Forwarded from Deleted Account
زیباترین ترانه ی هستی طلوع توست
مهساترین تلاءلو خورشید ، آمدی
#غزل_سادات_موسوی
حضور شما دوستان و همراهان گرامی باعث خوشحالی می باشد.
🌹🌹🌹🌹🌹
http://telegram.me/Zangsher
مهساترین تلاءلو خورشید ، آمدی
#غزل_سادات_موسوی
حضور شما دوستان و همراهان گرامی باعث خوشحالی می باشد.
🌹🌹🌹🌹🌹
http://telegram.me/Zangsher
Telegram
زنگ شعر
Forwarded from کانال زینب بیات
◾️محمد کاظم کاظمی: «استاد عفیف باختری واقعا عفیف بود.»
استاد عفیف باختری یکی از بهترین غزل سرایان معاصر افغانستان بود که در هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ در مزارشریف درگذشت. و جامعه فرهنگی و ادبی افغانستان را سوگوار کرد.
نگاهی به زندگی استاد عفیف باختری در گفتگو با محمد کاظم کاظمی در برنامه عصرانه رادیو دری .👇
#عفیف_باختری
#غزل_معاصر_افغانستان
#محمد_کاظم_کاظمی
#زینب_بیات
@zaynabbayat
استاد عفیف باختری یکی از بهترین غزل سرایان معاصر افغانستان بود که در هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ در مزارشریف درگذشت. و جامعه فرهنگی و ادبی افغانستان را سوگوار کرد.
نگاهی به زندگی استاد عفیف باختری در گفتگو با محمد کاظم کاظمی در برنامه عصرانه رادیو دری .👇
#عفیف_باختری
#غزل_معاصر_افغانستان
#محمد_کاظم_کاظمی
#زینب_بیات
@zaynabbayat
👍1
Forwarded from غزاله شریفیان
به مناسبت سالروز تولد استاد عزیز و گرانقدر محمدکاظم کاظمی که چه در عرصه ی شعر و ادب و نقد، و چه در زمینه ی اخلاق حقیقتا استاد هستند و سال هاست که بسیار از این بزرگ مرد شریف آموخته ام.
خداش در همه حال از بلا نگه دارد.
به خنده پاک کنید اشک این مسافر را
که کم ندیده جهان گریه های شاعر را
پیاده آمده و آشناست با این خاک
امام ما نکند رد دعای زائر را
قلم بدست گرفته است بلکه جمع کند
خیال های پریشان و هرچه خاطر را
چگونه وصف کند سر بیدلی ها را
چگونه شرح دهد درد عصر حاضر را
میان این همه اوراق نام او کافی ست
که آبرو بدهد شاعر معاصر
در این دیار زمستان خدا نگه دارد
همین پرنده ی خوش نغمه ی مهاجر را
غزاله شریفیان
20 دی ماه 96
#غزاله_شریفیان
#استاد_کاظمی
#غزل
خداش در همه حال از بلا نگه دارد.
به خنده پاک کنید اشک این مسافر را
که کم ندیده جهان گریه های شاعر را
پیاده آمده و آشناست با این خاک
امام ما نکند رد دعای زائر را
قلم بدست گرفته است بلکه جمع کند
خیال های پریشان و هرچه خاطر را
چگونه وصف کند سر بیدلی ها را
چگونه شرح دهد درد عصر حاضر را
میان این همه اوراق نام او کافی ست
که آبرو بدهد شاعر معاصر
در این دیار زمستان خدا نگه دارد
همین پرنده ی خوش نغمه ی مهاجر را
غزاله شریفیان
20 دی ماه 96
#غزاله_شریفیان
#استاد_کاظمی
#غزل
🔹 ساحل تراکمه
🔸 غزل پاره
از هرچه جانور شده امسال سال سگ
شاید شنید گوش کسی قیل و قال سگ
وقتی نمی خرند وفا را به نیم جو
پس لااقل به طعنه نپرسید حالِ سگ
باید حیا کنیم که هم نوع می کشیم
وحشی تر است یورشمان از جدال سگ
حالا که باب میل خدایان! نمی شویم
ای کاش می شدیم کمی ایده آلِ سگ
#سال_سگ
#غزل_پاره
#ساحل_تراکمه
🔸 غزل پاره
از هرچه جانور شده امسال سال سگ
شاید شنید گوش کسی قیل و قال سگ
وقتی نمی خرند وفا را به نیم جو
پس لااقل به طعنه نپرسید حالِ سگ
باید حیا کنیم که هم نوع می کشیم
وحشی تر است یورشمان از جدال سگ
حالا که باب میل خدایان! نمی شویم
ای کاش می شدیم کمی ایده آلِ سگ
#سال_سگ
#غزل_پاره
#ساحل_تراکمه
Forwarded from خانهٔ آینه
🍁 غزلی از بیدل
غزل جانانهای است. به پندار من یکی از ده غزل خوب بیدل است. این را در جلسۀ بیدلخوانی امروز شرح خواهیم کرد به زور خدا.
🔻
قیامت میکند حسرت، مپرس از طبع ناشادم
که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم
زمانی در سواد سایۀ مژگان تأمّل کن
مگر از سرمه دریابی شکستِ رنگِ فریادم
حضورِ نیستی افسونِ شرکت برنمیدارد
دو عالم با فراموشی بدل کن، تا کنی یادم
گرفتارِ دو عالم رنگم از بیرحمی نازت
اسیر الفت خود کن، اگر میخواهی آزادم
چو طفل اشک، درسم آن قدر کوشش نمیخواهد
به علمِ آرمیدن، لغزشِ پایی است استادم
به سامان دلم، آوارۀ صد دشت بیتابی
ز منزل جادهام دور است، یارب گم شود زادم
طراوت بردهام از آب و گرمی از دل آتش
چو یاقوت از فسردن انفعالِ صلح اضدادم
فلک مشکل حریف منع پروازم تواند شد
چو آواز جرس، گیرم قفس سازد ز فولادم
در این صحرای حیرت، دانه و دامی نمیباشد
همان چون بلبل تصویر، نقّاش است صیّادم
علاج خانۀ زنبور نتوان کرد بی آتش
رکاب ناله گیرم تا ستاند از فلک دادم
نفس را دامِ الفت خواندهام چون صبح، از این غافل
که بیرون میبرد زین خاکدان آخر همین بادم
غبارِ جانکنی بر بال وحشت بستهام «بیدل»
صدای بیستونم، قاصد مکتوب فرهادم
#امروز_با_بیدل
#غزل_بیدل
@khanehayeneh
غزل جانانهای است. به پندار من یکی از ده غزل خوب بیدل است. این را در جلسۀ بیدلخوانی امروز شرح خواهیم کرد به زور خدا.
🔻
قیامت میکند حسرت، مپرس از طبع ناشادم
که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم
زمانی در سواد سایۀ مژگان تأمّل کن
مگر از سرمه دریابی شکستِ رنگِ فریادم
حضورِ نیستی افسونِ شرکت برنمیدارد
دو عالم با فراموشی بدل کن، تا کنی یادم
گرفتارِ دو عالم رنگم از بیرحمی نازت
اسیر الفت خود کن، اگر میخواهی آزادم
چو طفل اشک، درسم آن قدر کوشش نمیخواهد
به علمِ آرمیدن، لغزشِ پایی است استادم
به سامان دلم، آوارۀ صد دشت بیتابی
ز منزل جادهام دور است، یارب گم شود زادم
طراوت بردهام از آب و گرمی از دل آتش
چو یاقوت از فسردن انفعالِ صلح اضدادم
فلک مشکل حریف منع پروازم تواند شد
چو آواز جرس، گیرم قفس سازد ز فولادم
در این صحرای حیرت، دانه و دامی نمیباشد
همان چون بلبل تصویر، نقّاش است صیّادم
علاج خانۀ زنبور نتوان کرد بی آتش
رکاب ناله گیرم تا ستاند از فلک دادم
نفس را دامِ الفت خواندهام چون صبح، از این غافل
که بیرون میبرد زین خاکدان آخر همین بادم
غبارِ جانکنی بر بال وحشت بستهام «بیدل»
صدای بیستونم، قاصد مکتوب فرهادم
#امروز_با_بیدل
#غزل_بیدل
@khanehayeneh