چارهای ندارم جز آنکه اولین نفر باشم!
@rahenow 🗿👈
در دهة ۱۹۶۰ که جنبشهای مدنی در #آمریکا به اوج خود رسیده بود و در روزهایی که #مارتین_لوترکینگ در سخنرانیهای خیابانی با ترجیعبند «من یک آرزو دارم» میلیونها سیاهپوست و طرفدار #جنبش_مدنی را به ذوق میآورد؛ دیگرانی بودند که به شیوه خود #مبارزه میکردند.
گروهی که در قارهای دیگر جنبشهای خشن #حقوق سیاهپوستها را در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی رهبری میکردند. همان شیوه کاملا خشنی که تا سالها بعدتر نقد شد. روزهایی که حتی نلسون ماندلایی که بعدتر شناختیماش نیز چهره دیگری داشت و هنوز درگیر بهآتشکشاندن سوپرمارکتها بود. آنروزها #ماندلا (1961) در مصاحبهای تلویزیونی به صراحت میگفت که: «بیفایده و عبث است که حرف از صلح و عدم خشونت بزنیم».
به این ترتیب دو نوع از مبارزه را میشناختیم، #مبازره_مدنی به شیوه لوترکینگ و مبارزات خشن به شیوه «کنگره ملی آفریقا». همین مقایسههای میان این دو شیوه مبارزه بود که از ماندلای خشن روزگار مبارزه، ماندلایی آرام و نمادی از یک مبارزهگری مدنی و ضدخشونت ساخت. #تاریخ نشان داد مبارزات مدنی ماندگارتر و پایدارتر بودند و مبارزات خشن اغلب ناکام و در بلندمدت یک فاجعه!
شیوه سوم برای دستیابی به حقوق
اما در مقابل این دو شیوه کاملا متفاوت؛ میتوان به شیوه سومی در پیشبرد خواستههای #مدنی نیز پرداخت. شیوه سومی که فیلم «چهرهها/اعداد پنهان» (Hidden Figures) بر آن تمرکز کرده است. شیوه سومی که کمتر مورد توجه پژوهشگران عرصه جنبشهای مدنی قرار گرفته است. فیلمی که در مورد سه زنِ پیشروی سیاهپوست است. چهرههای پنهانی که درست در همان زمانی که لوترکینگ در دفاع از حقوق سیاهان مبارزه میکرد؛ و بر صفحههای نخست روزنامهها جاخوش داشت و خیابانها را تسخیر میکرد، این چهرههای پنهانشده از تیتر نخست رسانهای، تاثیرات فراتر از انتظاری داشتند.
در این فیلم داستان زندگی سه زنی روایت میشود که هر یک بهگونهای محیط نزدیک خود را تحت تاثیر قرار دادند. این زنها در آن سالها به عنوان محاسبهگر وارد #ناسا شده بودند. شغلِ درجه دوم علمی که نقشی در حد و اندازة ماشین حساب هوشمند امروزی داشتند. کسانی که فرمولها و توابع ریاضی را در زمان اندکی و با شیوههایی خلاقانه محاسبه میکردند. سه #زن سیاه پوست که هر یک توانست بیش از اندازه و سقف تعیین شده حرکت کند.
یکی از این سه زن به نام کاترین (K. G. Johnson) در پروژه مرکوری توانست به حدی بدرخشد که فراتر از یک محاسبهگر در تغییر توابع محاسباتی، پیشنهاداتی ارائه دهد. او توانست در تحقق چشمانداز کندی در سفر به ماه نقش خویش را ایفا کند. او به عنوان یک «زن سیاهپوست محاسبهگر» در مقابل «مرد سفیدپوست مهندس» به سختی توانست گروهِ اندک همکاران خود را وادار به پذیرش توانمندیهای خود کند. زمانی که کاترین مجبور بود به مانند هر رنگین پوست دیگری، حتی در طبیعیترین نیازِ انسانیاش به اجبار به دستشویی مخصوص زنان رنگینپوست برود و به دلیل آن که تا پیش از آن رنگینپوستها تا این اندازه به #نخبگان نزدیک نشده بودند؛ برای هر بار دستشویی ۴۰ دقیقهزمان صرف کند؛ تا به نزدیکترین دستشویی زنان رنگینپوست برسد. مدیرانش را مجبور کرد تا بپذیرند دستشویی رنگینپوستان از سفیدپوستان متفاوت نباشد. درست از همینجا تشکیکها برای مردان سفیدپوست آغاز شد! تشکیکها همیشه از بدیهیترینها آغاز میشود؛ وقتی شما جلوی پیش پا افتادهترین قوانین یک علامت سوال قرار میدهید.
زن دوم مری (M. Jackson) با شکایت قضایی دانشگاه را مجبور کرد تا او را در دورة مهندسی بپذیرد؛ تا نخستین زن مهندس سیاهپوست در ناسا شود. او در دادگاهش گفت: «چارهای ندارم جز آنکه اولین نفر باشم!»
سومین زن درتی (D. Vaughan) اما راه دیگری را طی کرد. فناوری نوظهور محاسبات کامپیوتری و شکلگیری کامپیوترها توانست برای یک زن سیاهپوست نردبان صعود شود. به همین دلیل فناوری نوظهور تنها یک تغییر ابزار فنی نبود؛ بلکه بیش از آن، تغییردهنده شرایط بازی و ایجاد شرایط جدید بود.
حوزه نوآوری و شیوه سوم
۱-شیوه سوم الگوساز است. آنها، یک مثال قابل ذکر برای دیگرانی شدند که به دنبال یک نمونه موفق میگشتند. ما برای بهبود نیازمند مثالها هستیم؛ نیازمند نمونههای موفق.
۲- هر سه زن از موهبت زیستن در نظام #علم و #فناوری بهره میبردند. نهادهای علم و فناوری بیشتر از هر حوزهای مستعد مواجهه با تغییرات است.
۳-این سه زن به شیوه خود از ابزارهای مختلف یعنی نظام منفعتی (کارکرد بهتر از رقباء سفیدپوست)، نظام آموزشی (نظام مستعد تغییر) و نهایتا فناوریهای نوظهور (رشد محاسبات کامپیوتری) بهره جستند. شیوه آن سه زن، چنین بود: آنقدر پیشرفت کن تا مجبور به پذیرشات شوند!
💭 #امیر_ناظمی
#سیاست #علوم_سیاسی
@rahenow 🗿👈
@rahenow 🗿👈
در دهة ۱۹۶۰ که جنبشهای مدنی در #آمریکا به اوج خود رسیده بود و در روزهایی که #مارتین_لوترکینگ در سخنرانیهای خیابانی با ترجیعبند «من یک آرزو دارم» میلیونها سیاهپوست و طرفدار #جنبش_مدنی را به ذوق میآورد؛ دیگرانی بودند که به شیوه خود #مبارزه میکردند.
گروهی که در قارهای دیگر جنبشهای خشن #حقوق سیاهپوستها را در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی رهبری میکردند. همان شیوه کاملا خشنی که تا سالها بعدتر نقد شد. روزهایی که حتی نلسون ماندلایی که بعدتر شناختیماش نیز چهره دیگری داشت و هنوز درگیر بهآتشکشاندن سوپرمارکتها بود. آنروزها #ماندلا (1961) در مصاحبهای تلویزیونی به صراحت میگفت که: «بیفایده و عبث است که حرف از صلح و عدم خشونت بزنیم».
به این ترتیب دو نوع از مبارزه را میشناختیم، #مبازره_مدنی به شیوه لوترکینگ و مبارزات خشن به شیوه «کنگره ملی آفریقا». همین مقایسههای میان این دو شیوه مبارزه بود که از ماندلای خشن روزگار مبارزه، ماندلایی آرام و نمادی از یک مبارزهگری مدنی و ضدخشونت ساخت. #تاریخ نشان داد مبارزات مدنی ماندگارتر و پایدارتر بودند و مبارزات خشن اغلب ناکام و در بلندمدت یک فاجعه!
شیوه سوم برای دستیابی به حقوق
اما در مقابل این دو شیوه کاملا متفاوت؛ میتوان به شیوه سومی در پیشبرد خواستههای #مدنی نیز پرداخت. شیوه سومی که فیلم «چهرهها/اعداد پنهان» (Hidden Figures) بر آن تمرکز کرده است. شیوه سومی که کمتر مورد توجه پژوهشگران عرصه جنبشهای مدنی قرار گرفته است. فیلمی که در مورد سه زنِ پیشروی سیاهپوست است. چهرههای پنهانی که درست در همان زمانی که لوترکینگ در دفاع از حقوق سیاهان مبارزه میکرد؛ و بر صفحههای نخست روزنامهها جاخوش داشت و خیابانها را تسخیر میکرد، این چهرههای پنهانشده از تیتر نخست رسانهای، تاثیرات فراتر از انتظاری داشتند.
در این فیلم داستان زندگی سه زنی روایت میشود که هر یک بهگونهای محیط نزدیک خود را تحت تاثیر قرار دادند. این زنها در آن سالها به عنوان محاسبهگر وارد #ناسا شده بودند. شغلِ درجه دوم علمی که نقشی در حد و اندازة ماشین حساب هوشمند امروزی داشتند. کسانی که فرمولها و توابع ریاضی را در زمان اندکی و با شیوههایی خلاقانه محاسبه میکردند. سه #زن سیاه پوست که هر یک توانست بیش از اندازه و سقف تعیین شده حرکت کند.
یکی از این سه زن به نام کاترین (K. G. Johnson) در پروژه مرکوری توانست به حدی بدرخشد که فراتر از یک محاسبهگر در تغییر توابع محاسباتی، پیشنهاداتی ارائه دهد. او توانست در تحقق چشمانداز کندی در سفر به ماه نقش خویش را ایفا کند. او به عنوان یک «زن سیاهپوست محاسبهگر» در مقابل «مرد سفیدپوست مهندس» به سختی توانست گروهِ اندک همکاران خود را وادار به پذیرش توانمندیهای خود کند. زمانی که کاترین مجبور بود به مانند هر رنگین پوست دیگری، حتی در طبیعیترین نیازِ انسانیاش به اجبار به دستشویی مخصوص زنان رنگینپوست برود و به دلیل آن که تا پیش از آن رنگینپوستها تا این اندازه به #نخبگان نزدیک نشده بودند؛ برای هر بار دستشویی ۴۰ دقیقهزمان صرف کند؛ تا به نزدیکترین دستشویی زنان رنگینپوست برسد. مدیرانش را مجبور کرد تا بپذیرند دستشویی رنگینپوستان از سفیدپوستان متفاوت نباشد. درست از همینجا تشکیکها برای مردان سفیدپوست آغاز شد! تشکیکها همیشه از بدیهیترینها آغاز میشود؛ وقتی شما جلوی پیش پا افتادهترین قوانین یک علامت سوال قرار میدهید.
زن دوم مری (M. Jackson) با شکایت قضایی دانشگاه را مجبور کرد تا او را در دورة مهندسی بپذیرد؛ تا نخستین زن مهندس سیاهپوست در ناسا شود. او در دادگاهش گفت: «چارهای ندارم جز آنکه اولین نفر باشم!»
سومین زن درتی (D. Vaughan) اما راه دیگری را طی کرد. فناوری نوظهور محاسبات کامپیوتری و شکلگیری کامپیوترها توانست برای یک زن سیاهپوست نردبان صعود شود. به همین دلیل فناوری نوظهور تنها یک تغییر ابزار فنی نبود؛ بلکه بیش از آن، تغییردهنده شرایط بازی و ایجاد شرایط جدید بود.
حوزه نوآوری و شیوه سوم
۱-شیوه سوم الگوساز است. آنها، یک مثال قابل ذکر برای دیگرانی شدند که به دنبال یک نمونه موفق میگشتند. ما برای بهبود نیازمند مثالها هستیم؛ نیازمند نمونههای موفق.
۲- هر سه زن از موهبت زیستن در نظام #علم و #فناوری بهره میبردند. نهادهای علم و فناوری بیشتر از هر حوزهای مستعد مواجهه با تغییرات است.
۳-این سه زن به شیوه خود از ابزارهای مختلف یعنی نظام منفعتی (کارکرد بهتر از رقباء سفیدپوست)، نظام آموزشی (نظام مستعد تغییر) و نهایتا فناوریهای نوظهور (رشد محاسبات کامپیوتری) بهره جستند. شیوه آن سه زن، چنین بود: آنقدر پیشرفت کن تا مجبور به پذیرشات شوند!
💭 #امیر_ناظمی
#سیاست #علوم_سیاسی
@rahenow 🗿👈