از بس که صاف و ساده دل و زود باوریم
در انتظار ِ میوه ی کاج و صنوبریم
در موقع لزوم ، بزرگیم و کاردان
از پل که رد شدند سواران، همان خریم
هرکس که خواند آیه یاسین به گوش مان
مانند خر به وعده اش ایمان میآوریم
گوساله گاو گشت و به پایان رساند عمر
ما هم چنان به بحر خریت شناوریم
با گاوهای عاطل و باطل چه کارمان
خرهای شاغلیم ، که مشغول عرعریم
«در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست»
محض رضای حضرت خان بار میبریم
در ظاهر قضیه کمی فرق بین ماست
ما زیر بار ، البته با هم برابریم
آوردهایم سر به در کدخدا فرود...
گوش دراز، داده به فرمان سروریم
تاوان همیشه گردن ما را گرفته است
همواره زخم خورده ی تصمیم داوریم
«از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن ست شکایت کجا بریم»
حکم قضا نبود ، بفهمیم قصه چیست
حتماً خدا نخواست که سر در بیاوریم
از حق نقد خویش گذشتیم در حیات
دنبال حق نسیه به صحرای محشریم
#ح_الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی
#خرنامه
@rahenow 🗿👈
در انتظار ِ میوه ی کاج و صنوبریم
در موقع لزوم ، بزرگیم و کاردان
از پل که رد شدند سواران، همان خریم
هرکس که خواند آیه یاسین به گوش مان
مانند خر به وعده اش ایمان میآوریم
گوساله گاو گشت و به پایان رساند عمر
ما هم چنان به بحر خریت شناوریم
با گاوهای عاطل و باطل چه کارمان
خرهای شاغلیم ، که مشغول عرعریم
«در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست»
محض رضای حضرت خان بار میبریم
در ظاهر قضیه کمی فرق بین ماست
ما زیر بار ، البته با هم برابریم
آوردهایم سر به در کدخدا فرود...
گوش دراز، داده به فرمان سروریم
تاوان همیشه گردن ما را گرفته است
همواره زخم خورده ی تصمیم داوریم
«از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن ست شکایت کجا بریم»
حکم قضا نبود ، بفهمیم قصه چیست
حتماً خدا نخواست که سر در بیاوریم
از حق نقد خویش گذشتیم در حیات
دنبال حق نسیه به صحرای محشریم
#ح_الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی
#خرنامه
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلاً از فیلتر و سانسور خوشم میآید
از فشار و تنش و زور خوشم میآید
از مدیری که به الگوی خودش مردم را
میکند یکسره مجبور خوشم میآید
چشم و گوشِ همگی بسته بماند، بهتر
از مریدانِ کر و کور خوشم میآید
قصه این است که مأمورِ قضا معذورست
یعنی از آدمِ معذور خوشم میآید
از فلان بچه زرنگی که به لطفِ ژنِ خوب
رد شد از نرده ی کنکور خوشم میآید
توی دانشکده از طعمِ غذا سیر شدم
خیلی از مصرفِ کافور خوشم میآید
میشود اخذ کنم مدرکِ قصابی را
وقتی از کُنده و ساطور خوشم میآید
از الاغی که سوارِ خرِ خویش ست و مدام
میزند بر خرِ خود سور خوشم میآید
فاقِ من پاره شد و وصله به آن چسباندند
بنده از وصله ی ناجور خوشم میآید
از فزرتی که به لطفِ فلکِ لاکردار
میشود یک شبه قمصور خوشم میآید
برَوَم "مسجدِشاه" و بِشَوَم "آفتابه دار"!
من که از دادنِ دستور خوشم میآید
#ح_الف_شاکی
@rahenow 🗿👈
از فشار و تنش و زور خوشم میآید
از مدیری که به الگوی خودش مردم را
میکند یکسره مجبور خوشم میآید
چشم و گوشِ همگی بسته بماند، بهتر
از مریدانِ کر و کور خوشم میآید
قصه این است که مأمورِ قضا معذورست
یعنی از آدمِ معذور خوشم میآید
از فلان بچه زرنگی که به لطفِ ژنِ خوب
رد شد از نرده ی کنکور خوشم میآید
توی دانشکده از طعمِ غذا سیر شدم
خیلی از مصرفِ کافور خوشم میآید
میشود اخذ کنم مدرکِ قصابی را
وقتی از کُنده و ساطور خوشم میآید
از الاغی که سوارِ خرِ خویش ست و مدام
میزند بر خرِ خود سور خوشم میآید
فاقِ من پاره شد و وصله به آن چسباندند
بنده از وصله ی ناجور خوشم میآید
از فزرتی که به لطفِ فلکِ لاکردار
میشود یک شبه قمصور خوشم میآید
برَوَم "مسجدِشاه" و بِشَوَم "آفتابه دار"!
من که از دادنِ دستور خوشم میآید
#ح_الف_شاکی
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خرّم آن کز "مال مردم" بختِ برخوردار داشت»
آنچه تخمش را ملخ خوردهست در انبار داشت
برده بود آن جنسهایی را که در بازار نیست
ما نفهمیدیم ناکس از کجا آمار داشت!؟
گفتمش این پولها را از کجا آوردهای
گفت بابای من از این پولها بسیار داشت
بچه اش را آن طرف از آب درآورده بود
این طرف، با آن طرف، اما سر پیکار داشت
ظاهراً هربار میدیدیم او را روزه بود
منتها روزی سه نوبت سفره ی افطار داشت
از سحر تا بوق سگ در خدمت اسلام بود
بوق سگ را تا سحر دیدار با کفار داشت
کار او در روز روشن میل بیت المال بود
در شب تاریک ، اما میل استغفار داشت
با وجودش درصد بیکار ها پایین کشید
حضرت آقا برای هفت پشتش کار داشت
کل هفته جیب ما را میبُرید و جمعهها
در صف اول کنار شیخ استقرار داشت
شیخ «اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض»
همنشینی با فرو دستان برایش عار داشت
چشمها را بست و عین "خرس" خود را زد به خواب
قاضی از این ماجرا هرچند استحضار داشت
خانهام را دزدها بدجور جارو کردهاند
گرچه دور خانهام از شش جهت دیوار داشت
#ح_الف_شاکی
#شکیب_شاکی
#حمید_اسماعیلی
@rahenow 🗿👈
آنچه تخمش را ملخ خوردهست در انبار داشت
برده بود آن جنسهایی را که در بازار نیست
ما نفهمیدیم ناکس از کجا آمار داشت!؟
گفتمش این پولها را از کجا آوردهای
گفت بابای من از این پولها بسیار داشت
بچه اش را آن طرف از آب درآورده بود
این طرف، با آن طرف، اما سر پیکار داشت
ظاهراً هربار میدیدیم او را روزه بود
منتها روزی سه نوبت سفره ی افطار داشت
از سحر تا بوق سگ در خدمت اسلام بود
بوق سگ را تا سحر دیدار با کفار داشت
کار او در روز روشن میل بیت المال بود
در شب تاریک ، اما میل استغفار داشت
با وجودش درصد بیکار ها پایین کشید
حضرت آقا برای هفت پشتش کار داشت
کل هفته جیب ما را میبُرید و جمعهها
در صف اول کنار شیخ استقرار داشت
شیخ «اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض»
همنشینی با فرو دستان برایش عار داشت
چشمها را بست و عین "خرس" خود را زد به خواب
قاضی از این ماجرا هرچند استحضار داشت
خانهام را دزدها بدجور جارو کردهاند
گرچه دور خانهام از شش جهت دیوار داشت
#ح_الف_شاکی
#شکیب_شاکی
#حمید_اسماعیلی
@rahenow 🗿👈
این زخم را نمیشود اصلا رفو کنیم
باید به حال و روز بد خویش خو کنیم
از آرزوی مانده به دلهای ما نپرس
فرصت نکردهایم هنوز آرزو کنیم
#ح_الف_شاکی
#شکیب_شاکی
#حمید_اسماعیلی
#رضا #آرزوی_محال #آرزوی_مانده_به_دل #کودکان_کار #بدبختی #تبعیض #فساد #بی_عدالتی #خودکشی #فقر #فصل_پایانی
@rahenow 🗿👈
باید به حال و روز بد خویش خو کنیم
از آرزوی مانده به دلهای ما نپرس
فرصت نکردهایم هنوز آرزو کنیم
#ح_الف_شاکی
#شکیب_شاکی
#حمید_اسماعیلی
#رضا #آرزوی_محال #آرزوی_مانده_به_دل #کودکان_کار #بدبختی #تبعیض #فساد #بی_عدالتی #خودکشی #فقر #فصل_پایانی
@rahenow 🗿👈