#طنز
@rahenow🗿👈
بازرگانی زنی زیبا داشت که زهره نام داشت عزم سفر کرد برای او لباسی سفید تهیه کرد و کاسه ای نیل به خادم داد و گفت هر وقت زن حرکت ناشایستی کرد یک انگشت نیل بر لباس او بزن تا وقتی که آمدی من بدانم چقدر کار ناشایست انجام داده. پس از مدتی به خادم نامه نوشت که:
چیزی نکند زهره که ننگی باشد
بر جامه او ز نیل رنگی باشد
خادم نوشت:
گر آمدن خواجه درنگی باشد
چون باز آید زهره پلنگی باشد
#عبید_زاکانی
https://telegram.me/rahenow
@rahenow🗿👈
بازرگانی زنی زیبا داشت که زهره نام داشت عزم سفر کرد برای او لباسی سفید تهیه کرد و کاسه ای نیل به خادم داد و گفت هر وقت زن حرکت ناشایستی کرد یک انگشت نیل بر لباس او بزن تا وقتی که آمدی من بدانم چقدر کار ناشایست انجام داده. پس از مدتی به خادم نامه نوشت که:
چیزی نکند زهره که ننگی باشد
بر جامه او ز نیل رنگی باشد
خادم نوشت:
گر آمدن خواجه درنگی باشد
چون باز آید زهره پلنگی باشد
#عبید_زاکانی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
سلطان محمود در زمستان سخت،
به طلحک گفت که با این جامه یک لا
در این سرما چه می کنی؟!
که من با این همه جامه می لرزم؟
گفت؛ای پادشاه!
تو نیز مانند من کن تا نلرزی!
گفت؛مگر تو چه کرده ایی؟
گفت؛
*هر چه جامه داشتم همه را در بر کرده ام!
#عبید_زاکانی
https://telegram.me/rahenow
سلطان محمود در زمستان سخت،
به طلحک گفت که با این جامه یک لا
در این سرما چه می کنی؟!
که من با این همه جامه می لرزم؟
گفت؛ای پادشاه!
تو نیز مانند من کن تا نلرزی!
گفت؛مگر تو چه کرده ایی؟
گفت؛
*هر چه جامه داشتم همه را در بر کرده ام!
#عبید_زاکانی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
واعظی بر منبر میگفت؛
هر که نام "آدم و حوا" نوشته
در خانه آویزد،
شیطان بدان خانه در نیاید!
رندی از پای منبر برخاست و گفت؛
ای شیخ، شیطان در بهشت در جوار خداوند
به نزد ایشان رفت و آنها را بفریفت!
چگونه میشود که در خانه ما
از اسم ایشان پرهیز کند...؟!
#عبید_زاکانی
https://telegram.me/rahenow
واعظی بر منبر میگفت؛
هر که نام "آدم و حوا" نوشته
در خانه آویزد،
شیطان بدان خانه در نیاید!
رندی از پای منبر برخاست و گفت؛
ای شیخ، شیطان در بهشت در جوار خداوند
به نزد ایشان رفت و آنها را بفریفت!
چگونه میشود که در خانه ما
از اسم ایشان پرهیز کند...؟!
#عبید_زاکانی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
#حکایت
@rahenow🗿👈
اسبی در مسابقه پیشی گرفت.
مردی از شادی بانگ برداشت و به
خودستایی پرداخت،کسی که در
کنارش نشسته بود گفت: مگر این
اسب از آن توست!؟
گفت: نه! لیکن لگامش از من است.
#عبید_زاکانی
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
@rahenow🗿👈
اسبی در مسابقه پیشی گرفت.
مردی از شادی بانگ برداشت و به
خودستایی پرداخت،کسی که در
کنارش نشسته بود گفت: مگر این
اسب از آن توست!؟
گفت: نه! لیکن لگامش از من است.
#عبید_زاکانی
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
به سگی گفتن چرا به شما میگن نجس؟؟
آهی کشید و گفت ما از آن زمان با فتوايي نجس شدیم که باعث رسوایی دزدان شهر شدیم.
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
آهی کشید و گفت ما از آن زمان با فتوايي نجس شدیم که باعث رسوایی دزدان شهر شدیم.
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
گفتند چگونه میگذرانی؟
گفت نه چنانکه خداوند تعالی خواهد
و نه چنانکه شیطان خواهد و نه
چنانکه خود خواهم.
گفتند چگونه؟
گفت از آن که خدای تعالی خواهد عابد باشم
و چنان نیستم و شیطان خواهد که کافر باشم
و چنان نیستم و خود خواهم که شاد
و خوشروزی و دارای ثروت کافی
باشم و چنان نیز نیستم!
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
گفت نه چنانکه خداوند تعالی خواهد
و نه چنانکه شیطان خواهد و نه
چنانکه خود خواهم.
گفتند چگونه؟
گفت از آن که خدای تعالی خواهد عابد باشم
و چنان نیستم و شیطان خواهد که کافر باشم
و چنان نیستم و خود خواهم که شاد
و خوشروزی و دارای ثروت کافی
باشم و چنان نیز نیستم!
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
زن مزبد حامله بود. روزی به روی شوی نگریست و گفت: وای بر من اگر فرزندم به تو ماند. مزبد گفت: وای بر تو اگر به من نماند!
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
مولانا عضدالدین را پرسیدند
چونست درزمان خلفا ادعای خدایی و پیغمبری بسیار بودو اکنون نه!
گفت مردم این روزگار چنان درظلم وگرسنگی افتاده اندکه نه خدا به یادآید نه پیغمبر
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
چونست درزمان خلفا ادعای خدایی و پیغمبری بسیار بودو اکنون نه!
گفت مردم این روزگار چنان درظلم وگرسنگی افتاده اندکه نه خدا به یادآید نه پیغمبر
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
❇️خدا مرگت دهد! جوانی ات تباه شود
شراب که می نوشی،
مال مردم که می دزدی،
بنگ که می کشی،
با زن همسایه که سَروسر داری،
بادخترمردم که فسق می کنی،
پس به یکباره بگومسلمان شده ای ومرا راحت کن!
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
شراب که می نوشی،
مال مردم که می دزدی،
بنگ که می کشی،
با زن همسایه که سَروسر داری،
بادخترمردم که فسق می کنی،
پس به یکباره بگومسلمان شده ای ومرا راحت کن!
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
به سگی گفتن چرا به شما میگن نجس؟؟
اهی کشید و گفت ما از آن زمان با فتوايی نجس شدیم که باعث رسوایی دزدان شهر شدیم ...
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
اهی کشید و گفت ما از آن زمان با فتوايی نجس شدیم که باعث رسوایی دزدان شهر شدیم ...
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خورجین شخصی را دزدیدند
مردمان بگفتند :
سوره یاسین بخوان که آن مال پیدا شود.
مالباخته بگفت :
کل قرآن به یکجا درون خورجینم بود!
#عبید_زاکانی
کل اگر طبیب بودی سرخود دوا میکردی
@rahenow 🗿👈
مردمان بگفتند :
سوره یاسین بخوان که آن مال پیدا شود.
مالباخته بگفت :
کل قرآن به یکجا درون خورجینم بود!
#عبید_زاکانی
کل اگر طبیب بودی سرخود دوا میکردی
@rahenow 🗿👈
روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ چند حیلت دانی؟
گفت:
از صد فزون باشد، اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد...
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
گفت:
از صد فزون باشد، اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد...
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
خدایت مرگ دهد ! جوانی ات تباه شود شراب که می نوشی،مال مردم که می دزدی،بنگ که می خوری،با زن همسایه که سَر و سر داری،با دختر مردم که فسق می کنی،پس به یکباره بگو مسلمان شده ام و مرا راحت کن!
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
واعظی بر منبری دادی سخن
گرد بودی دور منبر مرد و زن
پندها می داد با صد آب و تاب
رهنمون می کرد بر راهِ ثواب
سخت گریان بود مردی زان میان
زار و نالان با دو صد آه و فغان
گفت واعظ گر یه ات ذکر خداست
گریه ی تو ارزشش بیش از دعاست
هست هر قطره ز اشکت دُرّ ناب
می نویسند از برایت صد ثواب
داد پاسخ مرد گریان شیخ را
من نمی فهمم سخنهای شما
داشتم من یک بز سرخ قشنگ
فرز و چابک چست و چالاک وزرنگ
بود ریشش مثل ریش تو بلند
مُرد و من را کرد زار و دردمند
دیدن ریش تو قلبم را فِسُرد
یاد آن بز اوفتادم من که مُرد
گریه ام بود علتش این ماجرا
نه سخن ها و بیانات شما!
#رساله_دلگشا
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
گرد بودی دور منبر مرد و زن
پندها می داد با صد آب و تاب
رهنمون می کرد بر راهِ ثواب
سخت گریان بود مردی زان میان
زار و نالان با دو صد آه و فغان
گفت واعظ گر یه ات ذکر خداست
گریه ی تو ارزشش بیش از دعاست
هست هر قطره ز اشکت دُرّ ناب
می نویسند از برایت صد ثواب
داد پاسخ مرد گریان شیخ را
من نمی فهمم سخنهای شما
داشتم من یک بز سرخ قشنگ
فرز و چابک چست و چالاک وزرنگ
بود ریشش مثل ریش تو بلند
مُرد و من را کرد زار و دردمند
دیدن ریش تو قلبم را فِسُرد
یاد آن بز اوفتادم من که مُرد
گریه ام بود علتش این ماجرا
نه سخن ها و بیانات شما!
#رساله_دلگشا
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
میلم به نماز و روزه چون مایل شد
گفتم که نجاتِ کلّیام حاصل شد
افسوس که آن وضو به گوزی بشکست
آن روزه به نیم جرعه می باطل شد
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
گفتم که نجاتِ کلّیام حاصل شد
افسوس که آن وضو به گوزی بشکست
آن روزه به نیم جرعه می باطل شد
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
#حکایت
#ان_شاء_الله
روزی جُحی (ملانصرالدین) به میدان می رفت تا #خری بخرد.
مَردی بدو (به او) بازخورد( برخورد.همدیگر را دیدند) و گفت:" کجا می روی "؟
گفت به میدان تا #خری بخرم.
گفت :" بگوی ان شاء الله تعالی".
گفت :" این جای انشاا...نیست.سیم(پول) در آستین(قبلا جیب را در آستین می دوختند) است و #خر در بازار.
چون به بازار رسید طرّاری( دزدی) بدو زد و سیمش بدزدید.
چون بازگشت همان مرد بدو باز خورد و گفت از کجا می آیی "؟
گفت:" از بازار انشاء الله، درهم هایم (پول هایم)به سرقت رفت ان شاء الله ،#خر نخریدم ان شاءالله و به خانه باز می گردم ان شاء الله.
#عبید_زاکانی
#رساله_دلگشا
#انشاالله به مقام #انسانیت نرسیدیم
#انشاالله رونق #اقتصادی به فنا رفت
#انشاالله جهش تورم به خاک سیاهمون رسوند
#انشاالله #مستعمره #چین و واچین و عمو #پوتین شدیم..........
@rahenow 🗿👈
#ان_شاء_الله
روزی جُحی (ملانصرالدین) به میدان می رفت تا #خری بخرد.
مَردی بدو (به او) بازخورد( برخورد.همدیگر را دیدند) و گفت:" کجا می روی "؟
گفت به میدان تا #خری بخرم.
گفت :" بگوی ان شاء الله تعالی".
گفت :" این جای انشاا...نیست.سیم(پول) در آستین(قبلا جیب را در آستین می دوختند) است و #خر در بازار.
چون به بازار رسید طرّاری( دزدی) بدو زد و سیمش بدزدید.
چون بازگشت همان مرد بدو باز خورد و گفت از کجا می آیی "؟
گفت:" از بازار انشاء الله، درهم هایم (پول هایم)به سرقت رفت ان شاء الله ،#خر نخریدم ان شاءالله و به خانه باز می گردم ان شاء الله.
#عبید_زاکانی
#رساله_دلگشا
#انشاالله به مقام #انسانیت نرسیدیم
#انشاالله رونق #اقتصادی به فنا رفت
#انشاالله جهش تورم به خاک سیاهمون رسوند
#انشاالله #مستعمره #چین و واچین و عمو #پوتین شدیم..........
@rahenow 🗿👈
درِ خانه کسی را بدزدیدند. او برفت و در مسجدی کند و به خانه برد. گفتند چرا در مسجد را کنده ای؟ گفت: در خانه من را دزدیده اند و خداوند این دزد را میشناسد، در را به من سپارد و در خانه خود بازستاند...
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
شخصی با معبّری گفت: «در خواب دیدم که از پشک شتر، بورانی میسازم، تعبیر آن چه باشد؟» گفت: «دو دینار بده تا تعبیر آن بگویم.» گفت: «اگر دو دینار داشتمی خود به بادمجان دادمی و بورانی ساختمی، تا از پشک شتر نبایستمی ساخت.».
#عبید_زاکانی
🎨 طرح از علی شافعی
#بادمجان
@rahenow 🗿👈
#عبید_زاکانی
🎨 طرح از علی شافعی
#بادمجان
@rahenow 🗿👈
"شیرازی در مسجد بنگ می پخت. خادم مسجد به او رسید و با درِ سفاهت آمد.
شیرازی به او نگاه کرد، شَل بود و کچل و کور!
شیرازی به خادم گفت: ای مردک خدا در حق تو چندان لطف نکرده است که تو در حق خانه او چندین تعصب می کنی."
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈
شیرازی به او نگاه کرد، شَل بود و کچل و کور!
شیرازی به خادم گفت: ای مردک خدا در حق تو چندان لطف نکرده است که تو در حق خانه او چندین تعصب می کنی."
#عبید_زاکانی
@rahenow 🗿👈