#واژههای_زبان_کلهری
#قوم_کلهر
-- آوهزا āwa-zā': سرچشمه، چشمهای که آب کمی از آن خارج شود.
-- برهگوری bara-gwərē عدم میل جنس ماده برای شیردادن(معمولاً برای دامها).
-- ئاژ āž': دوخت.
-- بِرّگ bəřəg: پُرز، زبری.
-- دیورانن dyrānən/dʉrānən: دوختن.
-- کتهودان kətaw-dān: وصله زدن، پینهزدن.
-- اَترش atraš': تاب، توان، رمق، باقیمانده جان.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#قوم_کلهر
-- آوهزا āwa-zā': سرچشمه، چشمهای که آب کمی از آن خارج شود.
-- برهگوری bara-gwərē عدم میل جنس ماده برای شیردادن(معمولاً برای دامها).
-- ئاژ āž': دوخت.
-- بِرّگ bəřəg: پُرز، زبری.
-- دیورانن dyrānən/dʉrānən: دوختن.
-- کتهودان kətaw-dān: وصله زدن، پینهزدن.
-- اَترش atraš': تاب، توان، رمق، باقیمانده جان.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
👏3❤1🥰1🙏1👌1💯1
ابراهیمی فرهنگستان کلهری
@KALHORESTAN
#شعر_کلهری
#زبان_پهلوی_کلهری
#قوم_کلهر
- قلاگهی گیهلان
شعر و خوانش: آقای بهروز ابراهیمی
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
#قوم_کلهر
- قلاگهی گیهلان
شعر و خوانش: آقای بهروز ابراهیمی
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤1👍1👏1🙏1👌1💯1
Audio
#قوم_کلهر
#شعر_کلهری
♦️ دار خورما - سربرزی
♦️ شاعر: کیومرث عباسی
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#شعر_کلهری
♦️ دار خورما - سربرزی
♦️ شاعر: کیومرث عباسی
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤1👏1🙏1👌1💯1
#قوم_کلهر
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
#واژه_کلهری
ابزار کار، وسایل خانه و... در زبان کردی
گویش کەڵهوڕی
بخش یک 1⃣
۱. آبکش (صافی برنج): تک tak. ئاشپاڵوو
۲. آفتابه: ئەفتاوه aftāwa
۳. آینه: جامەک jāmak
۴. استکان: پیاڵه piyāła
۵. افسار: هەوسار/کلهوسار hawsār
۶. الک (آردبیز): ویژنگ wēžeŋ
۷. اره: هەرّه hařa
۸. انبر: مەغاش/مقاش/مەغاژ (ž)maqāš.
۹. اهرم: موول mūł. (؟)
۱۰. بادبزن: وادەمن/بایدەمن(؟)wāydamen، باواندەمی bawāndami،
۱۱. بالش: سەرین sarīn، بالشت.
۱۲. بشقاب: دَەوری dawrī، قاو qāw.
۱۳. بقچه سفر: تووشگ tūšeg.
۱۴. بقچه: پریزگ perēzeğ.
۱۵. بقچه: بخچه bexča.
۱۶. بطری: شیوشه šüša.
۱۷. بیل: بِەیڵ bēł. (← بلکان)
۱۸. پاتیل مسی: تانچه tānča، خەزگان،
۱۹. پارو: وەفرماڵ wafrmāł.
۲۰. پالان: پالان pāłān، (←رفه)،
۲۱. خُرجین چهارپایان: دِتای detāy.
۲۲. خُرجین کوچک و دوش: جانتای jāntāy.
۲۳. جُل: جِێل jel.
۲۴. نوعی زین برای خر و استر: ڕفه rafa.
۲۵. پتک: پووک pūk، کەوتر kwetar.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
#واژه_کلهری
ابزار کار، وسایل خانه و... در زبان کردی
گویش کەڵهوڕی
بخش یک 1⃣
۱. آبکش (صافی برنج): تک tak. ئاشپاڵوو
۲. آفتابه: ئەفتاوه aftāwa
۳. آینه: جامەک jāmak
۴. استکان: پیاڵه piyāła
۵. افسار: هەوسار/کلهوسار hawsār
۶. الک (آردبیز): ویژنگ wēžeŋ
۷. اره: هەرّه hařa
۸. انبر: مەغاش/مقاش/مەغاژ (ž)maqāš.
۹. اهرم: موول mūł. (؟)
۱۰. بادبزن: وادەمن/بایدەمن(؟)wāydamen، باواندەمی bawāndami،
۱۱. بالش: سەرین sarīn، بالشت.
۱۲. بشقاب: دَەوری dawrī، قاو qāw.
۱۳. بقچه سفر: تووشگ tūšeg.
۱۴. بقچه: پریزگ perēzeğ.
۱۵. بقچه: بخچه bexča.
۱۶. بطری: شیوشه šüša.
۱۷. بیل: بِەیڵ bēł. (← بلکان)
۱۸. پاتیل مسی: تانچه tānča، خەزگان،
۱۹. پارو: وەفرماڵ wafrmāł.
۲۰. پالان: پالان pāłān، (←رفه)،
۲۱. خُرجین چهارپایان: دِتای detāy.
۲۲. خُرجین کوچک و دوش: جانتای jāntāy.
۲۳. جُل: جِێل jel.
۲۴. نوعی زین برای خر و استر: ڕفه rafa.
۲۵. پتک: پووک pūk، کەوتر kwetar.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
🥰2👏2❤1🙏1👌1💯1
#قوم_کلهر
#امیران_کلهر
#ملکالشعرا_بهار
▫️ چنگیز محمدی
محمد تقی بهار ملقب به ملکالشعرا شاعر، تاریخنگار، روزنامهنگار، استاد دانشگاه و از بزرگترین ادیبان ایران، در زمانی که توسط رضاشاه با رجال و بزرگان ایرانی زندانی شده بوده، در منظومهای به عباس خان قبادیان کلهر (امیر مخصوص) و خسرو خان قبادیان کلهر اشاره میکند.
شعر:
پس ره نمرهٔ دو پیمودم
زان که خود راه را بلد بودم
ایستادم به پیش آن درگاه
چه دری، لا اله الا الله!
دخمهای تنگ و سوبهسوی و نمور
واندر آن دخمه چند زندهبهگور
هر یکی در کریچهای دلتنگ
بسته بر رویشان دری چون سنگ
(کریچه: خانۀ یا حای کوچک و محقر)
داشت دهلیزی و بر آن دهلیز
بود بسته دری ز آهن نیز
به درون رفتم از همان در، من
که بدم رفته بار دیگر، من
گرد برگشتم از یکی رهرو
پیش سمجی که بود مسکن نو
بر در نمرهٔ یک استادم
وان قلاوور را فرستادم
تا بگوید ز خانهام باری
بستر آرند و فرش و ناهاری
پس نگه کردم اندر آن دالان
دیدم آنجا گروهی از یاران
هریک استاده گوشهای خسته
چند تن در به رویشان بسته
میر مخصوص کلهر و خسرو
چندی از دوستان کهنه و نو
شده هر یک به دیگری مأنوس
پنج شش سال هر یکی محبوس
میرکلهر نمود از سختی
ناله، وز روزگار بدبختی
گفت شش سال بودم اندر بند
چار دیگر بر او برافزودند
چون شود مرد لشگری قاضی
شود انسان ز قاضیان راضی
کلبهٔ عهد پیش را دیدم
خوردم آنجا ناهار و خوابیدم
ظاهراً تازه همتی کردند
وان قفس را مرمتی کردند
پاک و بیگرد و آب و جارو بود
مبرزش نیز پاک و بیبو بود
(مبرز: دستشویی)
هان و هان تا مگر نپنداری
که اطاقیست خوب و گچکاری
عرض و طولش چو تنگنای عدم
سه قدم طول بود در دو قدم
بهتر از زنده در چنین مرقد
آن که مرده است و خفته زیر لحد
نبود کار مرده جنبیدن
نیست محتاج خوردن و ریدن
هست، تا هست آدمی زنده
گاه جنبنده گاه ریزنده
عادت آدمی است آمیزش
خور و خفتار و جنبش و خیزش
این همه در یکی کریچهٔ تنگ
گفتنش نیز هست مایهٔ ننگ
با بشر هیچ کس نکرده چنین
حیوان نیز نیست درخور این
بود اندر زمانههای قدیم
گاهگاهی چنین عذاب الیم
لیک در دورهٔ تمدن و دین
با بشر کس نکرده است چنین
تازه این جایگاه احرار است
وای از آنجا که جای اشرار است
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#امیران_کلهر
#ملکالشعرا_بهار
▫️ چنگیز محمدی
محمد تقی بهار ملقب به ملکالشعرا شاعر، تاریخنگار، روزنامهنگار، استاد دانشگاه و از بزرگترین ادیبان ایران، در زمانی که توسط رضاشاه با رجال و بزرگان ایرانی زندانی شده بوده، در منظومهای به عباس خان قبادیان کلهر (امیر مخصوص) و خسرو خان قبادیان کلهر اشاره میکند.
شعر:
پس ره نمرهٔ دو پیمودم
زان که خود راه را بلد بودم
ایستادم به پیش آن درگاه
چه دری، لا اله الا الله!
دخمهای تنگ و سوبهسوی و نمور
واندر آن دخمه چند زندهبهگور
هر یکی در کریچهای دلتنگ
بسته بر رویشان دری چون سنگ
(کریچه: خانۀ یا حای کوچک و محقر)
داشت دهلیزی و بر آن دهلیز
بود بسته دری ز آهن نیز
به درون رفتم از همان در، من
که بدم رفته بار دیگر، من
گرد برگشتم از یکی رهرو
پیش سمجی که بود مسکن نو
بر در نمرهٔ یک استادم
وان قلاوور را فرستادم
تا بگوید ز خانهام باری
بستر آرند و فرش و ناهاری
پس نگه کردم اندر آن دالان
دیدم آنجا گروهی از یاران
هریک استاده گوشهای خسته
چند تن در به رویشان بسته
میر مخصوص کلهر و خسرو
چندی از دوستان کهنه و نو
شده هر یک به دیگری مأنوس
پنج شش سال هر یکی محبوس
میرکلهر نمود از سختی
ناله، وز روزگار بدبختی
گفت شش سال بودم اندر بند
چار دیگر بر او برافزودند
چون شود مرد لشگری قاضی
شود انسان ز قاضیان راضی
کلبهٔ عهد پیش را دیدم
خوردم آنجا ناهار و خوابیدم
ظاهراً تازه همتی کردند
وان قفس را مرمتی کردند
پاک و بیگرد و آب و جارو بود
مبرزش نیز پاک و بیبو بود
(مبرز: دستشویی)
هان و هان تا مگر نپنداری
که اطاقیست خوب و گچکاری
عرض و طولش چو تنگنای عدم
سه قدم طول بود در دو قدم
بهتر از زنده در چنین مرقد
آن که مرده است و خفته زیر لحد
نبود کار مرده جنبیدن
نیست محتاج خوردن و ریدن
هست، تا هست آدمی زنده
گاه جنبنده گاه ریزنده
عادت آدمی است آمیزش
خور و خفتار و جنبش و خیزش
این همه در یکی کریچهٔ تنگ
گفتنش نیز هست مایهٔ ننگ
با بشر هیچ کس نکرده چنین
حیوان نیز نیست درخور این
بود اندر زمانههای قدیم
گاهگاهی چنین عذاب الیم
لیک در دورهٔ تمدن و دین
با بشر کس نکرده است چنین
تازه این جایگاه احرار است
وای از آنجا که جای اشرار است
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤7👍2🥰1👏1🙏1👌1💯1👻1🤝1
#قوم_کلهر
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
«ناصری کلهر کرمانشاهی» و «میرزاحسین کلهر کرمانشاهی» از شاعران فارسیگوی ایران در قرن سیزدهم ه.ق هستند. این دو شاعر در منابع ادبی در کنار سخنوران و دیگر بزرگان ادبسار ایران قرار گرفتهاند. از ایشان اشعاری در تذکرهها و نیز در نسخ خطی بهجای ماندهاست.
میرزا ابوالحسن خان پسر حاجی حسین خان کرمانشاهی کلهر، «معروف به ناصری کلهر» از شاعران قرن سیزدهم ه.ق است. در برخی منابع و تذکرهها نام ناصری کلهر آمدهاست.
یکی دیگر از شاعران فارسیگوی ایران که ناماش در فرهنگ سخنوران ذکر شده، «ملاحسین کلهر کرمانشاهی» شاعر قرن سیزدهم ه.ق است. به نقل از صاحب فرهنگ سخنوران، میرزا طاهر اصفهانی متخلص به «شعری» نیز در صفحه ۴۱۰ تا ۴۱۲ کتاب گنج شایگان به وی پرداخته است.
چند بیت گزینشی از ناصری کلهر، شاعر قرن سیزدهم:
گرنه بخت ماست چشمش چیست در خواب اینهمه
ورنه چشم ماست، لعلش چیست پر آب اینهمه
چند ای خال سیه داری مکان بر روی یار
تا به کی هندو نژادا میل صقلاب* این همه
خنجر رستم بود انصاف شاه از آن بترس
فتنه را كم ترکتازی ده چو سهراب این همه
و نیز از سرودههای اوست:
از جزع به ماه گوهر افشانم
تا لعل تو در نهفت پروین را
شکر تلخ است و قند شور آید
خندان سازی چو شهد شیرین را
حسن تو و عشق من از یاد خلق
برده است حدیث ویس و رامین را
-- کتاب «فرهنگ سخنوران» از دکتر خیامپور، به نوعی کتابشناسی شاعران پارسیگوی ایران است.
منبع:
فرهنگ سخنوران، دکتر عبدالرسول تاهباززاده معروف به خیامپور، جلد دوم، چاپ ۱۳۷۲
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
«ناصری کلهر کرمانشاهی» و «میرزاحسین کلهر کرمانشاهی» از شاعران فارسیگوی ایران در قرن سیزدهم ه.ق هستند. این دو شاعر در منابع ادبی در کنار سخنوران و دیگر بزرگان ادبسار ایران قرار گرفتهاند. از ایشان اشعاری در تذکرهها و نیز در نسخ خطی بهجای ماندهاست.
میرزا ابوالحسن خان پسر حاجی حسین خان کرمانشاهی کلهر، «معروف به ناصری کلهر» از شاعران قرن سیزدهم ه.ق است. در برخی منابع و تذکرهها نام ناصری کلهر آمدهاست.
یکی دیگر از شاعران فارسیگوی ایران که ناماش در فرهنگ سخنوران ذکر شده، «ملاحسین کلهر کرمانشاهی» شاعر قرن سیزدهم ه.ق است. به نقل از صاحب فرهنگ سخنوران، میرزا طاهر اصفهانی متخلص به «شعری» نیز در صفحه ۴۱۰ تا ۴۱۲ کتاب گنج شایگان به وی پرداخته است.
چند بیت گزینشی از ناصری کلهر، شاعر قرن سیزدهم:
گرنه بخت ماست چشمش چیست در خواب اینهمه
ورنه چشم ماست، لعلش چیست پر آب اینهمه
چند ای خال سیه داری مکان بر روی یار
تا به کی هندو نژادا میل صقلاب* این همه
خنجر رستم بود انصاف شاه از آن بترس
فتنه را كم ترکتازی ده چو سهراب این همه
و نیز از سرودههای اوست:
از جزع به ماه گوهر افشانم
تا لعل تو در نهفت پروین را
شکر تلخ است و قند شور آید
خندان سازی چو شهد شیرین را
حسن تو و عشق من از یاد خلق
برده است حدیث ویس و رامین را
-- کتاب «فرهنگ سخنوران» از دکتر خیامپور، به نوعی کتابشناسی شاعران پارسیگوی ایران است.
منبع:
فرهنگ سخنوران، دکتر عبدالرسول تاهباززاده معروف به خیامپور، جلد دوم، چاپ ۱۳۷۲
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤1🥰1👏1😁1🙏1👌1💯1
#قوم_کلهر
#واژههای_زبان_کلهری
❇️ انواع خاکستر در زبان کلهری:
--«بهور» bawr : خاکستر بیرونی آتش، به طور کلی خاکستر.
--«خولهکوو» xwałakū : خاکستر سرد آتش. خولهکویی بهرنگ خاکستری گویند.
--«خوهل» xwał: به خاکستر و خاکِ ریز و پودرشده گویند.
--«خوهلهمرّ» xwała'meř: خاکستری که زیرش ذغال آتشین باشد.
--«کهل» kał: خاکستر سیگار.
┏/🔻
✦• @salam_bar_zarneh
#واژههای_زبان_کلهری
❇️ انواع خاکستر در زبان کلهری:
--«بهور» bawr : خاکستر بیرونی آتش، به طور کلی خاکستر.
--«خولهکوو» xwałakū : خاکستر سرد آتش. خولهکویی بهرنگ خاکستری گویند.
--«خوهل» xwał: به خاکستر و خاکِ ریز و پودرشده گویند.
--«خوهلهمرّ» xwała'meř: خاکستری که زیرش ذغال آتشین باشد.
--«کهل» kał: خاکستر سیگار.
┏/🔻
✦• @salam_bar_zarneh
❤1👏1🙏1👌1💯1👻1
Audio
AudioLab
❤1👍1👏1👌1💯1😘1
#قوم_کلهر
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
🪖«محمد نامی استرآبادی کلهری»
(وفات، ۱۲۳۸ هجریـقمری)
«میرزا محمد نامی استرآبادی کرمانشاهی»، از ادبا، شعرا و فضلای استرآبادی الاصل «کرمانشاه» است.
شرححال نگاران، محمد نامی را از احفاد «میرزا مهدی خان» منشی «نادرشاه افشار» معرفی کردهاند. از آنجا که پدر و جدش در دستگاه حکومتی خدمت میکرد، مجبور به هجرت به دیگر شهرهای «ایران» شدند.
پدرش در «کرمانشاه» خدمت میکرد و میرزامحمد در آنجا دیده به جهان گشود. خودش در دستگاه حکومت «محمدعلی میرزا دولتشاه» صاحب مقام و منزلت بود.
«میرزا احمد دیوان بیگی شیرازی» در «حدیقه الشعرا»، «نامیکلهر» را از شاعران فاضل و رئیس ادبا توصیف کرده است.
او می گوید: در زمان توقف در «کرمانشاه» دو نسخه از اشعار او را دیدم. سپس توضیح میدهد که یکی از آنها را یکی از شاگرداناش تغییر داده و پس از تصرفاتی به نام خود کردهاست. نسخهی دیگر هم ناتمام بود.
اما «فرشید یوسفی» در «باغ هزار گل» مینویسد: «دیوانِ نامی را چندین سال پیش نگارنده ملاحظه نمود که با خط بسیار زیبا تهیه و تدوین شده بود...»
برخی منابع مانند «تاریخ مشاهیر کُرد»، نامی کرمانشاهی را از طایفهی «کلهر» تصور کرده و در زمرهی شعرای کُرد آورده است. «لغت نامهی دهخدا»، «نامی کلهری» را با «نامی کرمانشاهی» یکی دانسته و او را «نامی کرمانشاهی کلهری» فرض کرده است.
به نظر نمیرسد منظور «تاریخ مشاهیر کرد»، از «نامی کلهری»، همان نامی کرمانشاهی استرآبادی باشد. خصوصاً که «نامی کلهری» را از مقربان و نزدیکان «الله قلیخان زنگنه» حاکم «کرمانشاه» معرفی کرده است.
در هر حال نامی استرآبادی کرمانشاهی، از شعرایی است که قصاید و غزلیات در مدح محمدبن عبدالله پیغمبر مسلمانان و امامان شیعه، بسیار سروده و اشعارش از مهارت و قدرت طبع او حکایت دارد.
میرزا محمد استرآبادی کرمانشاهی ظاهراً در همان «کرمانشاه» زیست و هم در آنجا به سال 1238ه.ق بدرود حیات گفت.
نام پدر نامی کرمانشاهی به دست نیامد. لیکن فرزندش «میرزا عبدالمجید» متخلّص به «منظر» و نوهاش «میرزا حسن» متخلّص به «کوثر» است.
*[نسخهی دیوان شعری از وی بهجا ماندهاست.]
منبع:
اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان)، مقدم، محمدباقر، جلد ۱، صفحه ۴۸۷،۴۸۸.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
🪖«محمد نامی استرآبادی کلهری»
(وفات، ۱۲۳۸ هجریـقمری)
«میرزا محمد نامی استرآبادی کرمانشاهی»، از ادبا، شعرا و فضلای استرآبادی الاصل «کرمانشاه» است.
شرححال نگاران، محمد نامی را از احفاد «میرزا مهدی خان» منشی «نادرشاه افشار» معرفی کردهاند. از آنجا که پدر و جدش در دستگاه حکومتی خدمت میکرد، مجبور به هجرت به دیگر شهرهای «ایران» شدند.
پدرش در «کرمانشاه» خدمت میکرد و میرزامحمد در آنجا دیده به جهان گشود. خودش در دستگاه حکومت «محمدعلی میرزا دولتشاه» صاحب مقام و منزلت بود.
«میرزا احمد دیوان بیگی شیرازی» در «حدیقه الشعرا»، «نامیکلهر» را از شاعران فاضل و رئیس ادبا توصیف کرده است.
او می گوید: در زمان توقف در «کرمانشاه» دو نسخه از اشعار او را دیدم. سپس توضیح میدهد که یکی از آنها را یکی از شاگرداناش تغییر داده و پس از تصرفاتی به نام خود کردهاست. نسخهی دیگر هم ناتمام بود.
اما «فرشید یوسفی» در «باغ هزار گل» مینویسد: «دیوانِ نامی را چندین سال پیش نگارنده ملاحظه نمود که با خط بسیار زیبا تهیه و تدوین شده بود...»
برخی منابع مانند «تاریخ مشاهیر کُرد»، نامی کرمانشاهی را از طایفهی «کلهر» تصور کرده و در زمرهی شعرای کُرد آورده است. «لغت نامهی دهخدا»، «نامی کلهری» را با «نامی کرمانشاهی» یکی دانسته و او را «نامی کرمانشاهی کلهری» فرض کرده است.
به نظر نمیرسد منظور «تاریخ مشاهیر کرد»، از «نامی کلهری»، همان نامی کرمانشاهی استرآبادی باشد. خصوصاً که «نامی کلهری» را از مقربان و نزدیکان «الله قلیخان زنگنه» حاکم «کرمانشاه» معرفی کرده است.
در هر حال نامی استرآبادی کرمانشاهی، از شعرایی است که قصاید و غزلیات در مدح محمدبن عبدالله پیغمبر مسلمانان و امامان شیعه، بسیار سروده و اشعارش از مهارت و قدرت طبع او حکایت دارد.
میرزا محمد استرآبادی کرمانشاهی ظاهراً در همان «کرمانشاه» زیست و هم در آنجا به سال 1238ه.ق بدرود حیات گفت.
نام پدر نامی کرمانشاهی به دست نیامد. لیکن فرزندش «میرزا عبدالمجید» متخلّص به «منظر» و نوهاش «میرزا حسن» متخلّص به «کوثر» است.
*[نسخهی دیوان شعری از وی بهجا ماندهاست.]
منبع:
اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان)، مقدم، محمدباقر، جلد ۱، صفحه ۴۸۷،۴۸۸.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤2👍1👏1🙏1👌1💯1👀1
Audio
#قوم_کلهر
#هوره_کلهر
#اولمامه_چر
هوره دِدنگی سبک «اولمامهچر» از زنده یاد اکبر شاه قبادی و زندهیاد عیسی درویشی در سال ۵۳ گیلانغرب.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#هوره_کلهر
#اولمامه_چر
هوره دِدنگی سبک «اولمامهچر» از زنده یاد اکبر شاه قبادی و زندهیاد عیسی درویشی در سال ۵۳ گیلانغرب.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤1👏1🙏1👌1💯1
#زبان_کلهری
#قوم_کلهر 🗂
چاو (čāw)؛ شایعه.
تییق (tīq)؛ فرد، تک، در مقابل زوج.
تاق (tāq)؛ جفت، در مقابل تک و فرد.
تهلٓهکه (tałaka)؛ کلاهبرداری، فریفتن و گول زدن کسی برای کسبِ پول یا سرمایهاش.
تیزِتهلٓهکه (tīzetałaka)؛ ¹: سَمَبلکاری،
²: مزاح و تمسخر.
بِژ (bež)؛ ¹: نوعی رنگ،
²: سُنبُل و خارِ خوشهی گندم و غلات.
کلاکه (kalāka)؛ جمجمهی سر، جمجمهی سرِ مُرده.
گولنٔگ(gwełaŋġ)؛ نوعی از زیورآلاتی که به گردن اسب و یا قسمتی از سیاهچادر و دیوار آویزان کنند.
ناوکوول (nāwkūł)؛ مهرههای پشت، ستون فقرات.
قلاپیوک (qełāpük)؛ چشمی که در اثر شکنجه یا حادثهای از حدقه بیرون آمده باشد، خالیشده.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#قوم_کلهر 🗂
چاو (čāw)؛ شایعه.
تییق (tīq)؛ فرد، تک، در مقابل زوج.
تاق (tāq)؛ جفت، در مقابل تک و فرد.
تهلٓهکه (tałaka)؛ کلاهبرداری، فریفتن و گول زدن کسی برای کسبِ پول یا سرمایهاش.
تیزِتهلٓهکه (tīzetałaka)؛ ¹: سَمَبلکاری،
²: مزاح و تمسخر.
بِژ (bež)؛ ¹: نوعی رنگ،
²: سُنبُل و خارِ خوشهی گندم و غلات.
کلاکه (kalāka)؛ جمجمهی سر، جمجمهی سرِ مُرده.
گولنٔگ(gwełaŋġ)؛ نوعی از زیورآلاتی که به گردن اسب و یا قسمتی از سیاهچادر و دیوار آویزان کنند.
ناوکوول (nāwkūł)؛ مهرههای پشت، ستون فقرات.
قلاپیوک (qełāpük)؛ چشمی که در اثر شکنجه یا حادثهای از حدقه بیرون آمده باشد، خالیشده.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤3🥰1👏1🙏1👌1💯1
#قوم_کلهر
#واژه_کلهری
🪖 در زبان کلهری در قدیم خرمنکوبی را «هووله» hūła گفتهاند. (در تصویر ما شاهد «هووله» هستیم)
♦️ به غلات کوبیدهشده رویِ زمین «تهرت» tart گفتهاند. (خرمن کوبیدهشده در این تصویر همان ترت است)
توضیح:
۱) معمولاً هوله را با گاو انجام میدادهاند.
۲) «ترت» برخلاف خرمنِ کوبیدهنشده، قابل اشتعال نبودهاست.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#واژه_کلهری
🪖 در زبان کلهری در قدیم خرمنکوبی را «هووله» hūła گفتهاند. (در تصویر ما شاهد «هووله» هستیم)
♦️ به غلات کوبیدهشده رویِ زمین «تهرت» tart گفتهاند. (خرمن کوبیدهشده در این تصویر همان ترت است)
توضیح:
۱) معمولاً هوله را با گاو انجام میدادهاند.
۲) «ترت» برخلاف خرمنِ کوبیدهنشده، قابل اشتعال نبودهاست.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤6👻3👏2🔥1🥰1🙏1👌1💯1🤗1😘1
♦️ ⟨هر واژهی کلهری گنجی چندهزارساله است.⟩
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
❤2🥰1👏1🙏1👌1💯1
#زبان_پهلوی_کلهری
#قوم_کلهر
♦️برخی از مقیاسهای اندازهگیری در زبان کلهری
«دان» dān: واحد شمارش اشیاءِ ریز و دانهای، و قابل شمارش، مانندِ تسبیح و دانه و... . «داندان» بهمعنای دانهدانه است.
«هَپ/حپ» hap: واحد شمارش قُرص، قند و مانند آن. (احتمالاً مأخوذ از «حَب» عربی-فارسی و مرتبط با «حبوبات» است)؛
«مِشت» mēšt: مُشت؛
«گله» gela: واحد شمارش برای انسان، حیوان، درخت و مانند آن،
(«گلهوهگله» یعنی تکبهتک، تنبهتن)؛
«گورزه» gwerza: واحد شمارش دستهی نَیْ است؛ مثال: دِ گورزه نی (= دو دسته نی)؛
«کوت» kwet: قسمتی از هر چیزی،
(دِکوت dekwet بهمعنای نصف هر چیزی است)؛
«خروار» xarwār: واحد شمارش زمین، برابر با بیست هزار مترِ مربع زمین است. و همچنین سیصد کیلوگرم، یک خروار است. در اینجا خروار همْ شاملِ مساحت زمین میشود، همْ مقیاسی برای وزنِ محصولات کشاورزی و... ؛
«لان» lān: برای تعداد مشخصی تخممرغِ کرچِ ماکیان بهکار میبرند؛ مثال: دو لان مامر نایمەسەو (= دو مرغ کرچ، با تخمهای زیر آن)؛
«گول» gwel: واحد شمارش خوشۀ گندم است؛
«چهرده» čarda: قسمتِ کوچکی از زمین کشاورزی، کمتر از سه هزار متر؛
«چپال» čapāł: قسمتی از نان، یا پارچهای بهاندازهی کفِ یک دست؛
«گز» gaz: حدود نیم متر؛
«قولانج» qwelānj: فاصلهای میان انگشتِ اشاره تا انگشتِ شست؛
«چهپ» čap: دستهای گیاه، یا گل، و مانند آن که بتوان آنرا در یک دست نگه داشت؛
«بافه» bāfa: دستهای از گیاه و علف یا غلات،
(«باخه» نیز در کلهری وجود دارد(؟))؛
«کریس» krīs: دستههای نخود یا عدس چیدهشده برای خشک شدن و خرمنکوبی به شکل دایره؛
«گردله» gerdala: زمینی دایرهای و معمولاً کممساحت؛
«بِرّ» beř: به تعدادی از انسانها، یا شکار و آهو در کنار هم میگویند. ( نیز «برکه»)؛
«دسه» dasa: یک دسته از هر چیزی؛
«گام» gām: فاصلۀ بین دو پا، بهاندازۀ یک متر، یک گام؛
«هاوش» hāwš: دستهای علف یا هر چیزی بهاندازۀ میان هر دو دست و آغوش.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
#قوم_کلهر
♦️برخی از مقیاسهای اندازهگیری در زبان کلهری
«دان» dān: واحد شمارش اشیاءِ ریز و دانهای، و قابل شمارش، مانندِ تسبیح و دانه و... . «داندان» بهمعنای دانهدانه است.
«هَپ/حپ» hap: واحد شمارش قُرص، قند و مانند آن. (احتمالاً مأخوذ از «حَب» عربی-فارسی و مرتبط با «حبوبات» است)؛
«مِشت» mēšt: مُشت؛
«گله» gela: واحد شمارش برای انسان، حیوان، درخت و مانند آن،
(«گلهوهگله» یعنی تکبهتک، تنبهتن)؛
«گورزه» gwerza: واحد شمارش دستهی نَیْ است؛ مثال: دِ گورزه نی (= دو دسته نی)؛
«کوت» kwet: قسمتی از هر چیزی،
(دِکوت dekwet بهمعنای نصف هر چیزی است)؛
«خروار» xarwār: واحد شمارش زمین، برابر با بیست هزار مترِ مربع زمین است. و همچنین سیصد کیلوگرم، یک خروار است. در اینجا خروار همْ شاملِ مساحت زمین میشود، همْ مقیاسی برای وزنِ محصولات کشاورزی و... ؛
«لان» lān: برای تعداد مشخصی تخممرغِ کرچِ ماکیان بهکار میبرند؛ مثال: دو لان مامر نایمەسەو (= دو مرغ کرچ، با تخمهای زیر آن)؛
«گول» gwel: واحد شمارش خوشۀ گندم است؛
«چهرده» čarda: قسمتِ کوچکی از زمین کشاورزی، کمتر از سه هزار متر؛
«چپال» čapāł: قسمتی از نان، یا پارچهای بهاندازهی کفِ یک دست؛
«گز» gaz: حدود نیم متر؛
«قولانج» qwelānj: فاصلهای میان انگشتِ اشاره تا انگشتِ شست؛
«چهپ» čap: دستهای گیاه، یا گل، و مانند آن که بتوان آنرا در یک دست نگه داشت؛
«بافه» bāfa: دستهای از گیاه و علف یا غلات،
(«باخه» نیز در کلهری وجود دارد(؟))؛
«کریس» krīs: دستههای نخود یا عدس چیدهشده برای خشک شدن و خرمنکوبی به شکل دایره؛
«گردله» gerdala: زمینی دایرهای و معمولاً کممساحت؛
«بِرّ» beř: به تعدادی از انسانها، یا شکار و آهو در کنار هم میگویند. ( نیز «برکه»)؛
«دسه» dasa: یک دسته از هر چیزی؛
«گام» gām: فاصلۀ بین دو پا، بهاندازۀ یک متر، یک گام؛
«هاوش» hāwš: دستهای علف یا هر چیزی بهاندازۀ میان هر دو دست و آغوش.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
👍4❤2🥰1👏1🙏1👌1💯1
#کلهرهای_البرز
#کلهر_در_منابع_تاریخی_و_جغرافیایی
🎓 «قوم کلهر در البرز»
رشته كوه البرز، محل سکونت گروههایی قومیـفرهنگی گوناگونی است.
«ژاک دمرگان» البرز را مرز تمایزهای قومی میداند.
«برنار هورکاد» جغرافیدان برجستهی فرانسوی، که در دورهی پهلوی به ایران سفر کردهاست، به تیرههای قومی و عمدهی البرز از جمله کلهر و احتمالاً کرمانج اشاره میکند.
«هورکاد» در شرح مناطق و گروههای قومی البرز مینویسد: «در دامنههای جنوبی البرز حدود ۲۰ گروه عشایری زندگی میكنند كه در اصل از مناطق مختلف كشور به آنجا كوچ دادهشدهاند. از میان [مهمترین] آنها میتوان به عنوان نمونه هداوند(لرستان)، كوتی(شیراز)، كلهر (كردستان)، گیلک (منطقهی خزر)، كُرد (قوچان)، قرایی (قشقایی شیراز)، تاتها (بومی ناحیه) و نیز مهمتر از همه سنگسریها را نام برد.»
#قوم_کلهر
⁃⁃🖍
@salam_bar_zarneh◍
#کلهر_در_منابع_تاریخی_و_جغرافیایی
🎓 «قوم کلهر در البرز»
رشته كوه البرز، محل سکونت گروههایی قومیـفرهنگی گوناگونی است.
«ژاک دمرگان» البرز را مرز تمایزهای قومی میداند.
«برنار هورکاد» جغرافیدان برجستهی فرانسوی، که در دورهی پهلوی به ایران سفر کردهاست، به تیرههای قومی و عمدهی البرز از جمله کلهر و احتمالاً کرمانج اشاره میکند.
«هورکاد» در شرح مناطق و گروههای قومی البرز مینویسد: «در دامنههای جنوبی البرز حدود ۲۰ گروه عشایری زندگی میكنند كه در اصل از مناطق مختلف كشور به آنجا كوچ دادهشدهاند. از میان [مهمترین] آنها میتوان به عنوان نمونه هداوند(لرستان)، كوتی(شیراز)، كلهر (كردستان)، گیلک (منطقهی خزر)، كُرد (قوچان)، قرایی (قشقایی شیراز)، تاتها (بومی ناحیه) و نیز مهمتر از همه سنگسریها را نام برد.»
#قوم_کلهر
⁃⁃🖍
@salam_bar_zarneh◍
❤1👍1🥰1👏1🙏1👌1😍1💯1
🎓⟨هر واژهی کلهری گنجی چندهزارساله است.⟩
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
🔻⬋
⎙ @salam_bar_zarneh _
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
🔻⬋
⎙ @salam_bar_zarneh _
👎6❤4🥰1👏1🙏1👌1💯1😘1
🎓 ⟨هر واژهی کلهری گنجی چندهزارساله است.⟩
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
❤3👏2👍1🙏1👌1💯1👻1🤝1
Velem Ka
Mohammad Reza Darabi/Pedram Saaed
#فرهنگ_کلهری
#موسیقی_کلهری
#قوم_کلهر
شعر «ولم که»، از استاد پرتو کرماشانی،
آواز: استاد محمدرضا دارابی کلهر.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
#موسیقی_کلهری
#قوم_کلهر
شعر «ولم که»، از استاد پرتو کرماشانی،
آواز: استاد محمدرضا دارابی کلهر.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
❤2👏1🤔1🙏1👌1💯1
#قوم_کلهر
#واژههای_زبان_کلهری
🎓 انواع خاکستر در زبان کلهری:
--«بهور» bawr : خاکستر بیرونی آتش، به طور کلی خاکستر.
--«خولهکوو» xwałakū : خاکستر سرد آتش. خولهکویی بهرنگ خاکستری گویند.
--«خوهل» xwał: به خاکستر و خاکِ ریز و پودرشده گویند.
--«خوهلهمرّ» xwała'meř: خاکستری که زیرش ذغال آتشین باشد.
--«کهل» kał: خاکستر سیگار.
❌🚸_ @salam_bar_zarneh
#واژههای_زبان_کلهری
🎓 انواع خاکستر در زبان کلهری:
--«بهور» bawr : خاکستر بیرونی آتش، به طور کلی خاکستر.
--«خولهکوو» xwałakū : خاکستر سرد آتش. خولهکویی بهرنگ خاکستری گویند.
--«خوهل» xwał: به خاکستر و خاکِ ریز و پودرشده گویند.
--«خوهلهمرّ» xwała'meř: خاکستری که زیرش ذغال آتشین باشد.
--«کهل» kał: خاکستر سیگار.
❌🚸_ @salam_bar_zarneh
👏2❤1👍1🤯1👌1💯1💋1