#واژه_کلهری
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
«کش» در زبان کلهری چند معنی و کاربرد دارد:
۱. کوه و بلندی
۲. طرف و سمت، در مثلاً
ای کش کیوه ē kaš-ə küa
(= این طرف/سمت کوه.)
۳. دفعه و بار،
ایکَش ē-kaš (= این بار، بار دیگر)
«کشکَشان»: بلندترین جای ممکن، اوج آسمان
«کشِکلاو»: بالای سر
«کشکیوه»: کوهستان و کوه و بلندی
کوهی معروف به نام «سَرکَش» هم در گیلانغرب داریم.
گِژ gəž نیز به معنی قرار گرفتن بر بالای درخت یا صخره است، مانند:
چیسه گژ داریگو
čēasa gəž-ə dârēg-aw
(= به بالای درختی رفته).
در همین معنی، واژۀ «کلگاگژ» برای جفتگیری گاو نر کاربرد دارد.
گویا «کش» در اصل به معنی سو، جانب، طرف، مرز و حد است.
دکتر دبیرسیاقی در مقالۀ قزوین و وجه تسمیهٔ آن به این واژه پرداخته است. بر اساس این پژوهش، به نظر میرسد کش در زبان کلهری با ریشۀ نام قزوین (کشوین) مرتبط است.
▪️🔻
╆ @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
«کش» در زبان کلهری چند معنی و کاربرد دارد:
۱. کوه و بلندی
۲. طرف و سمت، در مثلاً
ای کش کیوه ē kaš-ə küa
(= این طرف/سمت کوه.)
۳. دفعه و بار،
ایکَش ē-kaš (= این بار، بار دیگر)
«کشکَشان»: بلندترین جای ممکن، اوج آسمان
«کشِکلاو»: بالای سر
«کشکیوه»: کوهستان و کوه و بلندی
کوهی معروف به نام «سَرکَش» هم در گیلانغرب داریم.
گِژ gəž نیز به معنی قرار گرفتن بر بالای درخت یا صخره است، مانند:
چیسه گژ داریگو
čēasa gəž-ə dârēg-aw
(= به بالای درختی رفته).
در همین معنی، واژۀ «کلگاگژ» برای جفتگیری گاو نر کاربرد دارد.
گویا «کش» در اصل به معنی سو، جانب، طرف، مرز و حد است.
دکتر دبیرسیاقی در مقالۀ قزوین و وجه تسمیهٔ آن به این واژه پرداخته است. بر اساس این پژوهش، به نظر میرسد کش در زبان کلهری با ریشۀ نام قزوین (کشوین) مرتبط است.
▪️🔻
╆ @salam_bar_zarneh
❤3🥰1👏1🙏1😍1💯1
#قوم_کلهر
#زبان_کلهری
#ریشه_شناسی_کلهری
#پسوند_کلهری
___ چنگیز محمدی
در زبان کلهری، پسوند «ئِگ» در واژههایی مانندِ «داریگ»(درختی)، «منالیگ»(کودکی)، و نیز پسوند «ــِک» در «دنِک»، مانندِ «یهی دنک» و...، پسوندِ فعال صفتساز هستند.
پسوند "ēg-" در کلهری، همان نقشِ پسوندِ نسبت «ی» در فارسی دارد؛ مانند «درختی» و «کتابی».
یکی از پسوندهای فعال در زبان پهلوی (پیش از اسلام) پسوند صفتساز "īk-" است، که بیش از دو هزار سال قدمت دارد.
ظاهراً پسوند «ی» نسبتِ فارسی نیز، همریشه با پسوند "īk-" و "īg" پهلوی است. بر این گمان، پسوند مزبور کلهری، صورتی از همان "īk-" پهلوی است.
«دَنِک» "danək" صورتی دگرگونشده از همان «دان» است بهمعنای دانه + پسوند «ــک».
واژهی فارسی «پشتیبان» (پشت+ی+بان) در زبان پهلوی به همین صورت نیز آمده؛ هرچند برخی فرهنگها مانندِ برهان قاطع، آنرا به ریختِ «پشتیوان» آوردهاند. معادل این واژه در زبان کلهری هنوز به صورتهای «پیشتگ» و «پیشتگم» نیز کاربرد دارد.
واج «ی» در «پشتیبان» و «پشتیوان» بازمانده پسوند "ig-" است؛ به صورت:
(pušt + -ig + bān)
در اینجا پسوند "ig-" کهن (که هنوز در کلهری بهجای مانده، در فارسی به «ی» تبدیل شدهاست؛ اما در کلهری هنوز ریخت کهن خود را حفظ کردهاست.
(واج "ē" (معروف به یای مجهول) در کلهری، دقیقا همان واج در پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی است که در فارسی به "i" مبدل شدهاست.)
پسوند کلهری "ək-" در "danək" و "ēg-" در «منالیگ» "mənāłēg" با پسوند "ik-" پهلوی مرتبط است.
♦️زبان کلهری ریشه در تاریخ دارد، از آن پاسداری کنیم.
▪️🔻
╆ @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری
#ریشه_شناسی_کلهری
#پسوند_کلهری
___ چنگیز محمدی
در زبان کلهری، پسوند «ئِگ» در واژههایی مانندِ «داریگ»(درختی)، «منالیگ»(کودکی)، و نیز پسوند «ــِک» در «دنِک»، مانندِ «یهی دنک» و...، پسوندِ فعال صفتساز هستند.
پسوند "ēg-" در کلهری، همان نقشِ پسوندِ نسبت «ی» در فارسی دارد؛ مانند «درختی» و «کتابی».
یکی از پسوندهای فعال در زبان پهلوی (پیش از اسلام) پسوند صفتساز "īk-" است، که بیش از دو هزار سال قدمت دارد.
ظاهراً پسوند «ی» نسبتِ فارسی نیز، همریشه با پسوند "īk-" و "īg" پهلوی است. بر این گمان، پسوند مزبور کلهری، صورتی از همان "īk-" پهلوی است.
«دَنِک» "danək" صورتی دگرگونشده از همان «دان» است بهمعنای دانه + پسوند «ــک».
واژهی فارسی «پشتیبان» (پشت+ی+بان) در زبان پهلوی به همین صورت نیز آمده؛ هرچند برخی فرهنگها مانندِ برهان قاطع، آنرا به ریختِ «پشتیوان» آوردهاند. معادل این واژه در زبان کلهری هنوز به صورتهای «پیشتگ» و «پیشتگم» نیز کاربرد دارد.
واج «ی» در «پشتیبان» و «پشتیوان» بازمانده پسوند "ig-" است؛ به صورت:
(pušt + -ig + bān)
در اینجا پسوند "ig-" کهن (که هنوز در کلهری بهجای مانده، در فارسی به «ی» تبدیل شدهاست؛ اما در کلهری هنوز ریخت کهن خود را حفظ کردهاست.
(واج "ē" (معروف به یای مجهول) در کلهری، دقیقا همان واج در پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی است که در فارسی به "i" مبدل شدهاست.)
پسوند کلهری "ək-" در "danək" و "ēg-" در «منالیگ» "mənāłēg" با پسوند "ik-" پهلوی مرتبط است.
♦️زبان کلهری ریشه در تاریخ دارد، از آن پاسداری کنیم.
▪️🔻
╆ @salam_bar_zarneh
👏2❤1🥰1🙏1👌1💯1
کلهری
دکلمه کلهری (علی اشرف نوبتی)
❤1👏1🙏1👌1💯1
#قوم_کلهر
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
#واژه_کلهری
ابزار کار، وسایل خانه و... در زبان کردی
گویش کەڵهوڕی
بخش یک 1⃣
۱. آبکش (صافی برنج): تک tak. ئاشپاڵوو
۲. آفتابه: ئەفتاوه aftāwa
۳. آینه: جامەک jāmak
۴. استکان: پیاڵه piyāła
۵. افسار: هەوسار/کلهوسار hawsār
۶. الک (آردبیز): ویژنگ wēžeŋ
۷. اره: هەرّه hařa
۸. انبر: مەغاش/مقاش/مەغاژ (ž)maqāš.
۹. اهرم: موول mūł. (؟)
۱۰. بادبزن: وادەمن/بایدەمن(؟)wāydamen، باواندەمی bawāndami،
۱۱. بالش: سەرین sarīn، بالشت.
۱۲. بشقاب: دَەوری dawrī، قاو qāw.
۱۳. بقچه سفر: تووشگ tūšeg.
۱۴. بقچه: پریزگ perēzeğ.
۱۵. بقچه: بخچه bexča.
۱۶. بطری: شیوشه šüša.
۱۷. بیل: بِەیڵ bēł. (← بلکان)
۱۸. پاتیل مسی: تانچه tānča، خەزگان،
۱۹. پارو: وەفرماڵ wafrmāł.
۲۰. پالان: پالان pāłān، (←رفه)،
۲۱. خُرجین چهارپایان: دِتای detāy.
۲۲. خُرجین کوچک و دوش: جانتای jāntāy.
۲۳. جُل: جِێل jel.
۲۴. نوعی زین برای خر و استر: ڕفه rafa.
۲۵. پتک: پووک pūk، کەوتر kwetar.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
#واژه_کلهری
ابزار کار، وسایل خانه و... در زبان کردی
گویش کەڵهوڕی
بخش یک 1⃣
۱. آبکش (صافی برنج): تک tak. ئاشپاڵوو
۲. آفتابه: ئەفتاوه aftāwa
۳. آینه: جامەک jāmak
۴. استکان: پیاڵه piyāła
۵. افسار: هەوسار/کلهوسار hawsār
۶. الک (آردبیز): ویژنگ wēžeŋ
۷. اره: هەرّه hařa
۸. انبر: مەغاش/مقاش/مەغاژ (ž)maqāš.
۹. اهرم: موول mūł. (؟)
۱۰. بادبزن: وادەمن/بایدەمن(؟)wāydamen، باواندەمی bawāndami،
۱۱. بالش: سەرین sarīn، بالشت.
۱۲. بشقاب: دَەوری dawrī، قاو qāw.
۱۳. بقچه سفر: تووشگ tūšeg.
۱۴. بقچه: پریزگ perēzeğ.
۱۵. بقچه: بخچه bexča.
۱۶. بطری: شیوشه šüša.
۱۷. بیل: بِەیڵ bēł. (← بلکان)
۱۸. پاتیل مسی: تانچه tānča، خەزگان،
۱۹. پارو: وەفرماڵ wafrmāł.
۲۰. پالان: پالان pāłān، (←رفه)،
۲۱. خُرجین چهارپایان: دِتای detāy.
۲۲. خُرجین کوچک و دوش: جانتای jāntāy.
۲۳. جُل: جِێل jel.
۲۴. نوعی زین برای خر و استر: ڕفه rafa.
۲۵. پتک: پووک pūk، کەوتر kwetar.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
🥰2👏2❤1🙏1👌1💯1
#زبان_کلهری
#واژه_کلهری
ابزار کار، وسایل خانه و.. در کلهری
بخش دوم 2⃣
۲۶. پیشبند( پیشبند نوزاد): warzanek.
۲۷. تاب بازی: تاوهتاوه tāwa'tāwa.
۲۸. تاب: تاوه tāwa.
۲۹. تابوت: تایوِس tāües.
۳۰. چوب زیر تابوت(نوعی تابوت): تهرم tarm.
۳۱. تابه نانپزی: ساج sāj.
۳۲. تابه: تاوه tāwa.
۳۳. تبر: تَور tawr.
۳۴. تخت: پیهن piyan.
۳۵. ترازو: ترازیو trāzü.
۳۶. تشت: تهیشتک، تهیشتtayšt/tayštak.
۳۷. تشک: دوشک dūšak.
۳۸. رختخواب: سیپال sīpāł.
۳۹. تغار مسی: خهزیان/خزگان xaziyān.
۴۰. دیگ بزرگ: تیان tiyān.
۴۱. دیگ متوسط: تانچه/تیانچه tānča/tiyānča.
۴۲. دیگ کوچک: بایه bāya.
۴۳. ظروف ازجمله انواع دیگ و..: قوشقانه qwešqāna، دفرهdafra.
۴۴. ظروف سینی و مسی: ئاجت ājat.
۴۵. استکان و زیر استکان و.. : قورِّپیاله qweřepiyāła.
۴۶. کاسه آبگوشت و آب: جام jām.
۴۷. ظرف کاسه: کاسه/کاس kās.
۴۸. تفنگ: تفنگ tefaŋ.
۴۹. تفنگ سرپر: دمپِر dampeř.
۵۰. تله موش: میوشگر müš'ger، تلهمیوش tałamüš.
۵۱. توبره: تیوره/تیروه türa, tərwa.
۵۲. تور حمل کاه: دبلهو dabław.
۵۳. تیر کمان: تیرکووان tīrkwān.
۵۴. تیشه کوچک: قشقن qašqen.
۵۵. تیشه بزرگ: تیشِگ tēšeğ.
۵۶. جاجیم : وَرّ wař.
۵۷. تسمه: شال šāł.
۵۸. جارو: گِزی/گزگ ğezē.
۵۹. جوال: هوورّ hūř.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#واژه_کلهری
ابزار کار، وسایل خانه و.. در کلهری
بخش دوم 2⃣
۲۶. پیشبند( پیشبند نوزاد): warzanek.
۲۷. تاب بازی: تاوهتاوه tāwa'tāwa.
۲۸. تاب: تاوه tāwa.
۲۹. تابوت: تایوِس tāües.
۳۰. چوب زیر تابوت(نوعی تابوت): تهرم tarm.
۳۱. تابه نانپزی: ساج sāj.
۳۲. تابه: تاوه tāwa.
۳۳. تبر: تَور tawr.
۳۴. تخت: پیهن piyan.
۳۵. ترازو: ترازیو trāzü.
۳۶. تشت: تهیشتک، تهیشتtayšt/tayštak.
۳۷. تشک: دوشک dūšak.
۳۸. رختخواب: سیپال sīpāł.
۳۹. تغار مسی: خهزیان/خزگان xaziyān.
۴۰. دیگ بزرگ: تیان tiyān.
۴۱. دیگ متوسط: تانچه/تیانچه tānča/tiyānča.
۴۲. دیگ کوچک: بایه bāya.
۴۳. ظروف ازجمله انواع دیگ و..: قوشقانه qwešqāna، دفرهdafra.
۴۴. ظروف سینی و مسی: ئاجت ājat.
۴۵. استکان و زیر استکان و.. : قورِّپیاله qweřepiyāła.
۴۶. کاسه آبگوشت و آب: جام jām.
۴۷. ظرف کاسه: کاسه/کاس kās.
۴۸. تفنگ: تفنگ tefaŋ.
۴۹. تفنگ سرپر: دمپِر dampeř.
۵۰. تله موش: میوشگر müš'ger، تلهمیوش tałamüš.
۵۱. توبره: تیوره/تیروه türa, tərwa.
۵۲. تور حمل کاه: دبلهو dabław.
۵۳. تیر کمان: تیرکووان tīrkwān.
۵۴. تیشه کوچک: قشقن qašqen.
۵۵. تیشه بزرگ: تیشِگ tēšeğ.
۵۶. جاجیم : وَرّ wař.
۵۷. تسمه: شال šāł.
۵۸. جارو: گِزی/گزگ ğezē.
۵۹. جوال: هوورّ hūř.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤4🥰1👏1🙏1👌1💯1
#واژه_کلهری
#زبان_کلهری
ویژدنگ weždeŋ: زانو.
زاک zāk: بند انگشت
هِواوِرّ hewāweř: معلق، آونگ.
ساوخوَر sāwxwar: حرفدوپهلو، آدم دورو.
سونگزه sawŋza: سبزهرو.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری
ویژدنگ weždeŋ: زانو.
زاک zāk: بند انگشت
هِواوِرّ hewāweř: معلق، آونگ.
ساوخوَر sāwxwar: حرفدوپهلو، آدم دورو.
سونگزه sawŋza: سبزهرو.
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤2🥰1👏1🙏1👌1💯1
#قوم_کلهر
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
«ناصری کلهر کرمانشاهی» و «میرزاحسین کلهر کرمانشاهی» از شاعران فارسیگوی ایران در قرن سیزدهم ه.ق هستند. این دو شاعر در منابع ادبی در کنار سخنوران و دیگر بزرگان ادبسار ایران قرار گرفتهاند. از ایشان اشعاری در تذکرهها و نیز در نسخ خطی بهجای ماندهاست.
میرزا ابوالحسن خان پسر حاجی حسین خان کرمانشاهی کلهر، «معروف به ناصری کلهر» از شاعران قرن سیزدهم ه.ق است. در برخی منابع و تذکرهها نام ناصری کلهر آمدهاست.
یکی دیگر از شاعران فارسیگوی ایران که ناماش در فرهنگ سخنوران ذکر شده، «ملاحسین کلهر کرمانشاهی» شاعر قرن سیزدهم ه.ق است. به نقل از صاحب فرهنگ سخنوران، میرزا طاهر اصفهانی متخلص به «شعری» نیز در صفحه ۴۱۰ تا ۴۱۲ کتاب گنج شایگان به وی پرداخته است.
چند بیت گزینشی از ناصری کلهر، شاعر قرن سیزدهم:
گرنه بخت ماست چشمش چیست در خواب اینهمه
ورنه چشم ماست، لعلش چیست پر آب اینهمه
چند ای خال سیه داری مکان بر روی یار
تا به کی هندو نژادا میل صقلاب* این همه
خنجر رستم بود انصاف شاه از آن بترس
فتنه را كم ترکتازی ده چو سهراب این همه
و نیز از سرودههای اوست:
از جزع به ماه گوهر افشانم
تا لعل تو در نهفت پروین را
شکر تلخ است و قند شور آید
خندان سازی چو شهد شیرین را
حسن تو و عشق من از یاد خلق
برده است حدیث ویس و رامین را
-- کتاب «فرهنگ سخنوران» از دکتر خیامپور، به نوعی کتابشناسی شاعران پارسیگوی ایران است.
منبع:
فرهنگ سخنوران، دکتر عبدالرسول تاهباززاده معروف به خیامپور، جلد دوم، چاپ ۱۳۷۲
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
«ناصری کلهر کرمانشاهی» و «میرزاحسین کلهر کرمانشاهی» از شاعران فارسیگوی ایران در قرن سیزدهم ه.ق هستند. این دو شاعر در منابع ادبی در کنار سخنوران و دیگر بزرگان ادبسار ایران قرار گرفتهاند. از ایشان اشعاری در تذکرهها و نیز در نسخ خطی بهجای ماندهاست.
میرزا ابوالحسن خان پسر حاجی حسین خان کرمانشاهی کلهر، «معروف به ناصری کلهر» از شاعران قرن سیزدهم ه.ق است. در برخی منابع و تذکرهها نام ناصری کلهر آمدهاست.
یکی دیگر از شاعران فارسیگوی ایران که ناماش در فرهنگ سخنوران ذکر شده، «ملاحسین کلهر کرمانشاهی» شاعر قرن سیزدهم ه.ق است. به نقل از صاحب فرهنگ سخنوران، میرزا طاهر اصفهانی متخلص به «شعری» نیز در صفحه ۴۱۰ تا ۴۱۲ کتاب گنج شایگان به وی پرداخته است.
چند بیت گزینشی از ناصری کلهر، شاعر قرن سیزدهم:
گرنه بخت ماست چشمش چیست در خواب اینهمه
ورنه چشم ماست، لعلش چیست پر آب اینهمه
چند ای خال سیه داری مکان بر روی یار
تا به کی هندو نژادا میل صقلاب* این همه
خنجر رستم بود انصاف شاه از آن بترس
فتنه را كم ترکتازی ده چو سهراب این همه
و نیز از سرودههای اوست:
از جزع به ماه گوهر افشانم
تا لعل تو در نهفت پروین را
شکر تلخ است و قند شور آید
خندان سازی چو شهد شیرین را
حسن تو و عشق من از یاد خلق
برده است حدیث ویس و رامین را
-- کتاب «فرهنگ سخنوران» از دکتر خیامپور، به نوعی کتابشناسی شاعران پارسیگوی ایران است.
منبع:
فرهنگ سخنوران، دکتر عبدالرسول تاهباززاده معروف به خیامپور، جلد دوم، چاپ ۱۳۷۲
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤1🥰1👏1😁1🙏1👌1💯1
#فرهنگ_قوم_کلهر
#زبان_کلهری_پارتی_نو
◽️ فتیره/ فطیره
◽️ سگ هَوَش/ سگدید
فطیر واژهای عربی و از ریشۀ «ف ط ر» است. فطر و افطار و جشن فطیر یهودیان مربوط به این واژه است. در فرهنگهای قدیمی فارسی مانند برهان قاطع، معنی فَطیر چنین آمدهاست: «نانی را گویند که خمیر آن را مایه نزده باشند و بر نیامده و نرسیده باشد».
نان فطیره در زبان و فرهنگ قوم کلهر، درست مانند زبان فارسی، به نانی میگویند که خمیرمایه یا خمیرترش را با آن مخلوط نکرده باشند. فطیره نانی است که بهاصطلاح کلهری «بیرّا»ست؛ یعنی خمیر آن هنوز مایهی لازم نگرفته است. این نوع نان ماندگاری چندانی ندارد و سریع بیات میشود.
معمولاً نان فطیره را برای مهمان ناخوانده، و یا در مواقع ضروری میپختهاند/ میپزند.
کاربرد دیگر نان فطیره در میان قوم کلهر مربوط به آئینی کهن است. در گذشتهای نهچندان دور، در میان قوم کلهر، اگر کسی فوت میکرد، بازماندگان و صاحبان عزا، چند عدد نان فطیره را در همان اجاق خانهی فوتشده، پیشاز خاکسپاری میپختهاند و آنرا در مسیر خاکسپاری به سگهایی اطرافشان که «سگٔ/سهی هَوَش» نام داشته میدادهاند. این رسمِ کهن کلهری ریشه در آیینهای ایران باستان دارد. در میان زرتشتیان و در متون کهن زرتشتی این رسم به شکلی دیگر را «سگدید» میگفتهاند. سگدید در واقع گذاشتن جنازه در معرض دید سگ بودهاست. گویا در قدیم چنین رسمی نیز در میان کلهران رایج بودهاست. این آیین هنوز در نفرینِ «فطیره خَمه وَرِ ترمد» یا «سگ هوش بخویدد!» در زبان کلهری بهجای ماندهاست.
(ترم در زبان کلهری به نوعی تابوت میگفتهاند).
در رسمالخط کلهری، بهتر است «فتیره» را بهصورتِ «فطیره» بنویسیم.
🔸برگرفته از مطلبی از استاد فرهاد قربانزاده
┏/🔻
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری_پارتی_نو
◽️ فتیره/ فطیره
◽️ سگ هَوَش/ سگدید
فطیر واژهای عربی و از ریشۀ «ف ط ر» است. فطر و افطار و جشن فطیر یهودیان مربوط به این واژه است. در فرهنگهای قدیمی فارسی مانند برهان قاطع، معنی فَطیر چنین آمدهاست: «نانی را گویند که خمیر آن را مایه نزده باشند و بر نیامده و نرسیده باشد».
نان فطیره در زبان و فرهنگ قوم کلهر، درست مانند زبان فارسی، به نانی میگویند که خمیرمایه یا خمیرترش را با آن مخلوط نکرده باشند. فطیره نانی است که بهاصطلاح کلهری «بیرّا»ست؛ یعنی خمیر آن هنوز مایهی لازم نگرفته است. این نوع نان ماندگاری چندانی ندارد و سریع بیات میشود.
معمولاً نان فطیره را برای مهمان ناخوانده، و یا در مواقع ضروری میپختهاند/ میپزند.
کاربرد دیگر نان فطیره در میان قوم کلهر مربوط به آئینی کهن است. در گذشتهای نهچندان دور، در میان قوم کلهر، اگر کسی فوت میکرد، بازماندگان و صاحبان عزا، چند عدد نان فطیره را در همان اجاق خانهی فوتشده، پیشاز خاکسپاری میپختهاند و آنرا در مسیر خاکسپاری به سگهایی اطرافشان که «سگٔ/سهی هَوَش» نام داشته میدادهاند. این رسمِ کهن کلهری ریشه در آیینهای ایران باستان دارد. در میان زرتشتیان و در متون کهن زرتشتی این رسم به شکلی دیگر را «سگدید» میگفتهاند. سگدید در واقع گذاشتن جنازه در معرض دید سگ بودهاست. گویا در قدیم چنین رسمی نیز در میان کلهران رایج بودهاست. این آیین هنوز در نفرینِ «فطیره خَمه وَرِ ترمد» یا «سگ هوش بخویدد!» در زبان کلهری بهجای ماندهاست.
(ترم در زبان کلهری به نوعی تابوت میگفتهاند).
در رسمالخط کلهری، بهتر است «فتیره» را بهصورتِ «فطیره» بنویسیم.
🔸برگرفته از مطلبی از استاد فرهاد قربانزاده
┏/🔻
✦• @salam_bar_zarneh
❤4👎1👏1🙏1👌1💯1🤗1😘1
#واژه_کلهری
#زبان_کلهری (پارتی نو)
بر beř گروه، دسته
بر beř الکن، کسی که لکنت داشته باشد
بر beř کرک و پُرز تاروپود فرش و قالی
بر bař تختهسنگی نسبتاً مسطح در شیب کوه
بر beř بخشی از زمین شخمنشده میان دو شیار شخمشده ← ناوهیل
بر bar عرض محیط زمین، خانه، یا پارچه
بر bar ثمر و میوه، و تخم محصولات باغی و مانند آن
بر bar (گرتن / خسن) بارداری
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری (پارتی نو)
بر beř گروه، دسته
بر beř الکن، کسی که لکنت داشته باشد
بر beř کرک و پُرز تاروپود فرش و قالی
بر bař تختهسنگی نسبتاً مسطح در شیب کوه
بر beř بخشی از زمین شخمنشده میان دو شیار شخمشده ← ناوهیل
بر bar عرض محیط زمین، خانه، یا پارچه
بر bar ثمر و میوه، و تخم محصولات باغی و مانند آن
بر bar (گرتن / خسن) بارداری
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤2👏1🙏1👌1💯1🤝1😘1
#قوم_کلهر
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
🪖«محمد نامی استرآبادی کلهری»
(وفات، ۱۲۳۸ هجریـقمری)
«میرزا محمد نامی استرآبادی کرمانشاهی»، از ادبا، شعرا و فضلای استرآبادی الاصل «کرمانشاه» است.
شرححال نگاران، محمد نامی را از احفاد «میرزا مهدی خان» منشی «نادرشاه افشار» معرفی کردهاند. از آنجا که پدر و جدش در دستگاه حکومتی خدمت میکرد، مجبور به هجرت به دیگر شهرهای «ایران» شدند.
پدرش در «کرمانشاه» خدمت میکرد و میرزامحمد در آنجا دیده به جهان گشود. خودش در دستگاه حکومت «محمدعلی میرزا دولتشاه» صاحب مقام و منزلت بود.
«میرزا احمد دیوان بیگی شیرازی» در «حدیقه الشعرا»، «نامیکلهر» را از شاعران فاضل و رئیس ادبا توصیف کرده است.
او می گوید: در زمان توقف در «کرمانشاه» دو نسخه از اشعار او را دیدم. سپس توضیح میدهد که یکی از آنها را یکی از شاگرداناش تغییر داده و پس از تصرفاتی به نام خود کردهاست. نسخهی دیگر هم ناتمام بود.
اما «فرشید یوسفی» در «باغ هزار گل» مینویسد: «دیوانِ نامی را چندین سال پیش نگارنده ملاحظه نمود که با خط بسیار زیبا تهیه و تدوین شده بود...»
برخی منابع مانند «تاریخ مشاهیر کُرد»، نامی کرمانشاهی را از طایفهی «کلهر» تصور کرده و در زمرهی شعرای کُرد آورده است. «لغت نامهی دهخدا»، «نامی کلهری» را با «نامی کرمانشاهی» یکی دانسته و او را «نامی کرمانشاهی کلهری» فرض کرده است.
به نظر نمیرسد منظور «تاریخ مشاهیر کرد»، از «نامی کلهری»، همان نامی کرمانشاهی استرآبادی باشد. خصوصاً که «نامی کلهری» را از مقربان و نزدیکان «الله قلیخان زنگنه» حاکم «کرمانشاه» معرفی کرده است.
در هر حال نامی استرآبادی کرمانشاهی، از شعرایی است که قصاید و غزلیات در مدح محمدبن عبدالله پیغمبر مسلمانان و امامان شیعه، بسیار سروده و اشعارش از مهارت و قدرت طبع او حکایت دارد.
میرزا محمد استرآبادی کرمانشاهی ظاهراً در همان «کرمانشاه» زیست و هم در آنجا به سال 1238ه.ق بدرود حیات گفت.
نام پدر نامی کرمانشاهی به دست نیامد. لیکن فرزندش «میرزا عبدالمجید» متخلّص به «منظر» و نوهاش «میرزا حسن» متخلّص به «کوثر» است.
*[نسخهی دیوان شعری از وی بهجا ماندهاست.]
منبع:
اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان)، مقدم، محمدباقر، جلد ۱، صفحه ۴۸۷،۴۸۸.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری
#مشاهیر_کلهر
🪖«محمد نامی استرآبادی کلهری»
(وفات، ۱۲۳۸ هجریـقمری)
«میرزا محمد نامی استرآبادی کرمانشاهی»، از ادبا، شعرا و فضلای استرآبادی الاصل «کرمانشاه» است.
شرححال نگاران، محمد نامی را از احفاد «میرزا مهدی خان» منشی «نادرشاه افشار» معرفی کردهاند. از آنجا که پدر و جدش در دستگاه حکومتی خدمت میکرد، مجبور به هجرت به دیگر شهرهای «ایران» شدند.
پدرش در «کرمانشاه» خدمت میکرد و میرزامحمد در آنجا دیده به جهان گشود. خودش در دستگاه حکومت «محمدعلی میرزا دولتشاه» صاحب مقام و منزلت بود.
«میرزا احمد دیوان بیگی شیرازی» در «حدیقه الشعرا»، «نامیکلهر» را از شاعران فاضل و رئیس ادبا توصیف کرده است.
او می گوید: در زمان توقف در «کرمانشاه» دو نسخه از اشعار او را دیدم. سپس توضیح میدهد که یکی از آنها را یکی از شاگرداناش تغییر داده و پس از تصرفاتی به نام خود کردهاست. نسخهی دیگر هم ناتمام بود.
اما «فرشید یوسفی» در «باغ هزار گل» مینویسد: «دیوانِ نامی را چندین سال پیش نگارنده ملاحظه نمود که با خط بسیار زیبا تهیه و تدوین شده بود...»
برخی منابع مانند «تاریخ مشاهیر کُرد»، نامی کرمانشاهی را از طایفهی «کلهر» تصور کرده و در زمرهی شعرای کُرد آورده است. «لغت نامهی دهخدا»، «نامی کلهری» را با «نامی کرمانشاهی» یکی دانسته و او را «نامی کرمانشاهی کلهری» فرض کرده است.
به نظر نمیرسد منظور «تاریخ مشاهیر کرد»، از «نامی کلهری»، همان نامی کرمانشاهی استرآبادی باشد. خصوصاً که «نامی کلهری» را از مقربان و نزدیکان «الله قلیخان زنگنه» حاکم «کرمانشاه» معرفی کرده است.
در هر حال نامی استرآبادی کرمانشاهی، از شعرایی است که قصاید و غزلیات در مدح محمدبن عبدالله پیغمبر مسلمانان و امامان شیعه، بسیار سروده و اشعارش از مهارت و قدرت طبع او حکایت دارد.
میرزا محمد استرآبادی کرمانشاهی ظاهراً در همان «کرمانشاه» زیست و هم در آنجا به سال 1238ه.ق بدرود حیات گفت.
نام پدر نامی کرمانشاهی به دست نیامد. لیکن فرزندش «میرزا عبدالمجید» متخلّص به «منظر» و نوهاش «میرزا حسن» متخلّص به «کوثر» است.
*[نسخهی دیوان شعری از وی بهجا ماندهاست.]
منبع:
اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان)، مقدم، محمدباقر، جلد ۱، صفحه ۴۸۷،۴۸۸.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤2👍1👏1🙏1👌1💯1👀1
🎙 #زبان_کلهری
اگر همین الان میمردم در هیچجای دنیا حتی یک قطره اشک هم برایم ریخته نمیشد. نه اینکه دلم چنین بخواهد، ولی خیلی غیرعادی بود. آدمی فلکزده تا چه حد میتواند تنها باشد؟
اَر هه ایرنگه بمرداتام له هیوچ ولاتی تاهنانهتی یی تگ اِرمِس اِرام نرشیا. نه که دلم لوا بتوای، ولام فره ئلاجهیو بیو. آیمِ ئافرَسیه تا چنیگ تیونی تنیا بوو؟
☀️#کلهری
📚 #هلگرادان
🖊 #چارلز_بوکوفسکی
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
اگر همین الان میمردم در هیچجای دنیا حتی یک قطره اشک هم برایم ریخته نمیشد. نه اینکه دلم چنین بخواهد، ولی خیلی غیرعادی بود. آدمی فلکزده تا چه حد میتواند تنها باشد؟
اَر هه ایرنگه بمرداتام له هیوچ ولاتی تاهنانهتی یی تگ اِرمِس اِرام نرشیا. نه که دلم لوا بتوای، ولام فره ئلاجهیو بیو. آیمِ ئافرَسیه تا چنیگ تیونی تنیا بوو؟
☀️#کلهری
📚 #هلگرادان
🖊 #چارلز_بوکوفسکی
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤2👎1🥰1👏1🙏1👌1💯1
#زبان_کلهری
چاو (čāw)؛ شایعه.
تییق (tīq)؛ فرد، تک، در مقابل زوج.
تاق (tāq)؛ جفت، در مقابل تک و فرد.
تهلٓهکه (tałaka)؛ کلاهبرداری، فریفتن و گول زدن کسی برای کسبِ پول یا سرمایهاش.
تیزِتهلٓهکه (tīzetałaka)؛ ¹: سَمَبلکاری،
²: مزاح و تمسخر.
بِژ (bež)؛ ¹: نوعی رنگ،
²: سُنبُل و خارِ خوشهی گندم و غلات.
کلاکه (kalāka)؛ جمجمهی سر، جمجمهی سرِ مُرده.
گولنٔگ(gwełaŋġ)؛ نوعی از زیورآلاتی که به گردن اسب و یا قسمتی از سیاهچادر و دیوار آویزان کنند.
ناوکوول (nāwkūł)؛ مهرههای پشت، ستون فقرات.
قلاپیوک (qełāpük)؛ چشمی که در اثر شکنجه یا حادثهای از حدقه بیرون آمده باشد، خالیشده.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
چاو (čāw)؛ شایعه.
تییق (tīq)؛ فرد، تک، در مقابل زوج.
تاق (tāq)؛ جفت، در مقابل تک و فرد.
تهلٓهکه (tałaka)؛ کلاهبرداری، فریفتن و گول زدن کسی برای کسبِ پول یا سرمایهاش.
تیزِتهلٓهکه (tīzetałaka)؛ ¹: سَمَبلکاری،
²: مزاح و تمسخر.
بِژ (bež)؛ ¹: نوعی رنگ،
²: سُنبُل و خارِ خوشهی گندم و غلات.
کلاکه (kalāka)؛ جمجمهی سر، جمجمهی سرِ مُرده.
گولنٔگ(gwełaŋġ)؛ نوعی از زیورآلاتی که به گردن اسب و یا قسمتی از سیاهچادر و دیوار آویزان کنند.
ناوکوول (nāwkūł)؛ مهرههای پشت، ستون فقرات.
قلاپیوک (qełāpük)؛ چشمی که در اثر شکنجه یا حادثهای از حدقه بیرون آمده باشد، خالیشده.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤1👏1🙏1👌1💯1
#زبان_کلهری
#قوم_کلهر 🗂
چاو (čāw)؛ شایعه.
تییق (tīq)؛ فرد، تک، در مقابل زوج.
تاق (tāq)؛ جفت، در مقابل تک و فرد.
تهلٓهکه (tałaka)؛ کلاهبرداری، فریفتن و گول زدن کسی برای کسبِ پول یا سرمایهاش.
تیزِتهلٓهکه (tīzetałaka)؛ ¹: سَمَبلکاری،
²: مزاح و تمسخر.
بِژ (bež)؛ ¹: نوعی رنگ،
²: سُنبُل و خارِ خوشهی گندم و غلات.
کلاکه (kalāka)؛ جمجمهی سر، جمجمهی سرِ مُرده.
گولنٔگ(gwełaŋġ)؛ نوعی از زیورآلاتی که به گردن اسب و یا قسمتی از سیاهچادر و دیوار آویزان کنند.
ناوکوول (nāwkūł)؛ مهرههای پشت، ستون فقرات.
قلاپیوک (qełāpük)؛ چشمی که در اثر شکنجه یا حادثهای از حدقه بیرون آمده باشد، خالیشده.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#قوم_کلهر 🗂
چاو (čāw)؛ شایعه.
تییق (tīq)؛ فرد، تک، در مقابل زوج.
تاق (tāq)؛ جفت، در مقابل تک و فرد.
تهلٓهکه (tałaka)؛ کلاهبرداری، فریفتن و گول زدن کسی برای کسبِ پول یا سرمایهاش.
تیزِتهلٓهکه (tīzetałaka)؛ ¹: سَمَبلکاری،
²: مزاح و تمسخر.
بِژ (bež)؛ ¹: نوعی رنگ،
²: سُنبُل و خارِ خوشهی گندم و غلات.
کلاکه (kalāka)؛ جمجمهی سر، جمجمهی سرِ مُرده.
گولنٔگ(gwełaŋġ)؛ نوعی از زیورآلاتی که به گردن اسب و یا قسمتی از سیاهچادر و دیوار آویزان کنند.
ناوکوول (nāwkūł)؛ مهرههای پشت، ستون فقرات.
قلاپیوک (qełāpük)؛ چشمی که در اثر شکنجه یا حادثهای از حدقه بیرون آمده باشد، خالیشده.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤3🥰1👏1🙏1👌1💯1
#واژه_کلهری
#شعر_کلهری
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
گژنیژه دانەهای ریز عرق بر روی گونه و چهره
گونا چهره، گونه (گوپ: لُپ)
گولجوهر مادهای آبکی که برای آبدیده کردن آهن و فولاد استفاده میکردهاند
میل یخبن/شمش یخ آویزه یا قندیل یخ
مخار/مغار سنگهای بزرگ، صخره
بلاچه جرقه
بلاچهبرق رعدوبرق
ویشتوار بارش باران
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
#شعر_کلهری
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
گژنیژه دانەهای ریز عرق بر روی گونه و چهره
گونا چهره، گونه (گوپ: لُپ)
گولجوهر مادهای آبکی که برای آبدیده کردن آهن و فولاد استفاده میکردهاند
میل یخبن/شمش یخ آویزه یا قندیل یخ
مخار/مغار سنگهای بزرگ، صخره
بلاچه جرقه
بلاچهبرق رعدوبرق
ویشتوار بارش باران
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤2👏1🙏1👌1💯1😘1
کلهری
دکلمه کلهری (علی اشرف نوبتی)
#زبان_کلهری
#شعر_کلهری
شعر کلهری؛ از علیاشرف نوبتی (پرتو کرمانشاهی)
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
#شعر_کلهری
شعر کلهری؛ از علیاشرف نوبتی (پرتو کرمانشاهی)
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
❤1👍1🥰1👏1🙏1👌1💯1
♦️ ⟨هر واژهی کلهری گنجی چندهزارساله است.⟩
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
❤2🥰1👏1🙏1👌1💯1
🎓⟨هر واژهی کلهری گنجی چندهزارساله است.⟩
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
🔻⬋
⎙ @salam_bar_zarneh _
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
🔻⬋
⎙ @salam_bar_zarneh _
👎6❤4🥰1👏1🙏1👌1💯1😘1
#واژه_کلهری
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
♦️واژههای روبهفراموشی
این گیاه خوراکی در زبان کلهری «پیوشگ» نام دارد. شبیه این نوع دسته کردن پیوشگ در عکس بالا در زبان کلهری را «جله» / «جلهجله» گفتهاند.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
#زبان_کلهری_پهلوی_نو
♦️واژههای روبهفراموشی
این گیاه خوراکی در زبان کلهری «پیوشگ» نام دارد. شبیه این نوع دسته کردن پیوشگ در عکس بالا در زبان کلهری را «جله» / «جلهجله» گفتهاند.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
❤3👏2🙏1👌1💯1
🎓 ⟨هر واژهی کلهری گنجی چندهزارساله است.⟩
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
(هر واچهی کلهوری ئالتیونیگ چن هزارسالهس.)
#قوم_کلهر
#ریشهیابی_واژه
#زبان_کلهری
➖ «رّا(نان)» "řa(nān)" در کلهری بهمعنای ‹پنددادن، راهنماییکردن، سخن درست بهکسی گفتن، چارهی درست نشان دادن، کسی را مهیا و آماده ساختن برای موضوعی و...›، است.
-- این واژه با «راهِ» فارسی متفاوت است.
«راه» بهمعنای ‹گذرگاه، جاده و معبر› از ایرانی باستان "raθa" از ریشه ("-rat-/raθ") بهمعنای ‹حرکت کردن و دویدن› است.
در کلهری «ریٔ» "rē" معادلِ «راه» است.
-- «رّا» "řā" در کلهری با واژههای فارسی «آراستن، راد، رای و...» همریشه است.
«رای»، بهمعنیِ ‹فکر و اندیشه›، از لغتِ پهلوی(ساسانی و اشکانی) "rād" بهمعنای ‹هوش و فهم› از ریشه "rad" بهمعنای ‹ترتیبدادن و نظمدادن›، گرفته شدهاست.
-- بهنظر میرسد «رّا»یِ کلهری با ریشه "ra" ایرانیباستان بهمعنای ‹دادن، واگذارکردن و بخشیدن›، همریشه باشد.
در خوارزمی "rāy" بهمعنای ‹آراستن› است.
•••🪙
🔺 @salam_bar_zarneh`
❤3👏2👍1🙏1👌1💯1👻1🤝1