کتابخانه سیمرغ
72.8K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️

《دزد جوانمردی》

اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست .
مرد سوار دلش به حال او سوخت ، از اسب پیاده شد  او را از جا بلند کرد وبر روی اسب گذاشت. تا او را به مقصد برساند!
مرد افلیج که اکنون خودرا سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را کشید و گفت :
اسب را بردم .
و با اسب گریخت!
پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : "تو تنها اسب را نبردی ،
جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛
اما گوش کن ببین چه می گویم ."
مرد افلیج اسب را نگه داشت ، مرد سوار گفت : "هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی!"
"می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!"
حکایت ، حکایت روزگار ماست!!!!!
به قدرتمندان و ثروت اندوزان و کاخ نشینان بگویید: شما که با جلب اعتماد مستمندان و بیچارگان و ستمدیدگان ؛ اسب قدرت بدستتان افتاده
شماها؛ نه فقط اسب ,
که دین و ایمان ، اعتقاد ، اعتماد ، وجدان ، شرافت ، انصاف و  انسانیت ، و و و.....
نان سفره مان را بردید.
فقط به کسی نگوئید چگونه سوار اسب قدرت شدید!!!
افسوس! که دیگر؛  نه بر اعتمادها اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتمادی!

#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
👍2613
‏بلبلان از بوی گل مستند !
و ما از روی دوست....

دیگران از ساغر و ساقی !
و ما از یاد دوست.....

♦️@seemorghbook
👍64😁1
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

دعا می کنم لبخندهایت از تهِ دل باشد ، و غصه هایت سطحی و زود گذر
دعا می کنم مسیرِ موفقیتت هموار باشد و انگیزه های صعود و پروازت ، بسیار ...
دعا می کنم هرگز در پیچ و تابِ زمانه ، بی پناه نباشی ،
هرگز دلت نگیرد ،
و چشم های روشنت ، هیچ زمانی خیس و اشک آلود نباشد !
دعا می کنم عاشقِ کسی باشی ؛
که عاشقت باشد ،
و کسانی کنارت باشند ؛
که تو را می فهمند و هوای دلت را دارند ...
من خوشبختی ات را ، شادی ات را ، آرامشت را ؛
من آرزوهای زیبای تو را آرزو می کنم ...
آرزو می کنم به معنای واقعی "زندگی کنی" ...

♦️@seemorghbook
13👍4👏1
آدم‌ها به تدریج به هر چیزی عادت می‌کنند و راه‌هایی برای زیستن در کنار آن می‌اندیشند.

 #ماریو_بارگاس_یوسا

♦️@seemorghbook
👍7👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

میان چهار دیواری که اتاق مرا تشکیل می‌دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خرده‌خرده آب می‌شود، نه، اشتباه می‌کنم - مثل یک کنده هیزمِ تر است که گوشه‌ی دیگ‌دان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تروتازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍6👎3
شیخ طبرسی عالم و عارف بزرگ با جمعی از مریدان به دروازه شهر رسیدند و دروازه به هنگام نماز بسته بود.

پس وضو بساختند برای نماز در پشت دروازه. یکی از مریدان گفت یا شیخ چنین شنیدم که درها بر مردان خدا خود بخود گشوده گردند!

شیخ گفت: در مورد ما که‌ نشد ولی پس از مرگ اندر مناقب ما ازین افسانه ها بسیار نقل‌خواهند کرد!


♦️@seemorghbook
👍19👏2👎1
تاریخ معاصر آلمان

رناتا فریتش بورنازل
♦️@seemorghbook
👍2
📕#تاریخ_معاصر_آلمان(نایاب)

#رناتا_فریتش_بورنازل

با مطالعه این کتاب می‌توان به این پرسش پاسخ داد که چگونه یک کشور شکست‌خورده، تجزیه‌شده و فروپاشیده در طی مدتی کوتاه توانسته است بر موانع و مشکلات فائق آید و به چنان سطحی از زیربنای اقتصادی و اجتماعی و درجه‌ای از رشد، شکوفایی و پیشرفت برسد که امروز یکی از مهم‌ترین قطب‌های اقتصادی جهان محسوب شود. قهرمانی جام جهانی فوتبال (۱۹۵۴) در برن، اولین رویدادی بود که آلمان توانست به کمک آن، پس از جنگ جهانی دوم دوباره در جامعه بین‌المللی با نقشی مثبت ظاهر شود.در حالی‌که این قهرمانی از نظر دیگران آغاز شکوفایی مجدد و معجزه‌وار آلمان بود، آلمانی‌ها به کلی منکر معجزه بودند و ادعا کرده و می‌کنند که این موفقیت وموفقیت‌های بعدی حاصل پشتکار، برنامه‌ریزی و هماهنگی میان نهادهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این کشور بوده است.

♦️@seemorghbook
👍144
معماری یعنی تلاش برای ساختن دنیایی که تا اندازه‌ای هر چند کوچک شبیه به رویاهای ماست.

اندیشه‌ات برای ساختن توانا باد...

امروز سوم اردیبهشت ماه، بزرگداشت شیخ بهایی همه چیزدان، حکیم، عارف، منجم، ریاضیدان، شاعر، علامهٔ فقیه، ادیب، مورخ و دانشمند ایرانی و روز ملی معمار روز نکوداشت مردمی‌ترین هنر این سرزمین کهن است. مردمی که هزاران سال در اقلیم‌های گوناگون این دیار، هنر را به شگرف‌ترین گونه ممکن با تمدن و فرهنگ آمیخته‌اند؛

در حدود ۹۵ کتاب و رساله از شیخ بهایی در فیزیک، نجوم، سیاست، حدیث، ریاضی، مهندسی، عرفان، هنر، اخلاق و فقه بر جای مانده‌است. به پاس خدمات او به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ که مصادف با سال نجوم می‌بوده نام شیخ را در لیست مفاخر ایران ثبت کرد.

روز معمار مبارک🌹

مسجد نصیرالملک شیراز

♦️@seemorghbook
👍182
انسان به بودن در هر جایی عادت می كند و دیگر برایش سخت است كه از آنجا برود. نحوه فكر كردنش هم بعد از مدتی عادت می شود و عوض كردنش سخت است ...!

#جان_اشتاین_بك
♦️@seemorghbook
👍21💯2👎1
چه خوشبخت هستند حکمرانانی
که مردمشان کتاب نمیخوانند و
«تـفـکـر» نمی‌کنند !


#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍23🔥2
▪️كنت دو گوبينو سفير فرانسه در ايران،
پس از بازگشت به فرانسه کتابی نوشت
به عنوان: سه سال در ایران

▫️در بخشی از کتابش آمده است:
ايرانيان ساعت تعيين نمى‏ كنند. مى‏ گويند
عصر مى‏ آيم و گاه ميزبان را از ساعت
۳ تا ۸ منتظر مى‏ گذارند. لندور انگلیسی
که در اوایل قرن بیستم از ایران بازدید
داشته در خاطراتش می نویسد: در هیچ
جای جهان مثل ایران وقت بی ارزش
نیست. ایرانی باید فرصت داشته باشد
تا در کاری فکر کند.

▪️خلاصه آنکه اگر در سراسر هستی،
وقت طلاست، در ایران عجله و تعیین
وقت کار شیطان است و چو فردا
شود فکر فردا کنیم!

♦️@seemorghbook
👍25👏3😢2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از صدای پای صبح میفهمیم
اتفاق تازه‌ای در راه است
خدا کند ای صبح همه غرق در باران اجابت شویم فقط خدا باشد و ما و یک چتر آرامش

♦️@seemorghbook
👍54
خیلی چیزها ممکن است آرامش بخش باشند. فکر میکنم تزریق مرفین هم آرامش بخش خواهد بود، ولی صرف اینکه بگوییم چیزی آرامش بخش است دلیل بر درست بودنش نیست.

#ریچارد_داوکینز

♦️@seemorghbook
👏14👍8
☕️قطعه‌ای از کتاب

اگر می خواهید فرمانروا باشید،
سعی کنید همیشه کشور را
در رعب و وحشت نگه دارید.
همیشه کشور را در این هراس
نگه دارید که همسایه،
قصد حمله دارد و دولت‌هایی،
در پی فراهم‌سازی مقدمات جنگ هستند
و آماده‌ی هجوم می‌شوند.
همیشه شایعه‌سازی کنید.
هرگز مردم را در راحتی و آرامش، رها نکنید،
چون اگر مردم در راحتی و رفاه باشند،
توجهی به خواسته‌های سیاستمداران نمی‌کنند.

📕#نبرد_من

#آدولف_هیتلر

♦️@seemorghbook
👍25👏2
فرق بین دموکراسی و دیکتاتوری
این است که :

در دموکراسی
اول رای می‌دهی و بعد فرمان می‌بری،
ولی
در دیکتاتوری
نباید وقتت را
برای رای دادن تلف کنی....

#چارلز_بوکوفسکی

♦️@seemorghbook
👍29👏31🤗1
صدای پای سیمرغ

عبدالحسین زرین کوب

♦️@seemorghbook
👍2
📕#صدای_بال_سیمرغ

#عبدالحسین_زرین_کوب

عطار! عطار پیر بعد از سالها همدلی و دلشناختگی حالا می‌بینم هر روز بیش از پیش دنیای من و احساس و اندیشه ای که بر آن حاکم است از دنیای تو و آرمان و اندیشه ای که در آن فرمانرواست دور و دورتر میشود. با وجود سالها آشنایی احساس می‌کنم هنوز فاصلۀ بسیاری ما را از یکدیگر جدا می‌کند. اکنون، قاف وحدت که سرحد دنیای ماورای حس است قله‌هایش در مه و برف فراموشی محوست. صدای بال سیمرغ را که پرافشانی او نشان عزلت گزینی از دنیای ماست دیگر هیچ کس نمی‌شنود. غیر از تو که آن را می ‌شنید و که آن را تکرار می ‌کرد؟ چه قدر از دنیای ما فاصله گرفته‌ا ی؛ عطار! با این همه نزدیکی چقدر از هم دور مانده ‌ایم. آشنایی ما هم به سالهای دور می ‌رسد ، سالهای دور اما نه این قدر دور که امروز احساس می‌کنم. اولین برخورد ما کی بود؟ در آن سالهای خرسندی و خوش خیالی ‌های عاری از دغدغه در اطراف من هر چه بود معجزه بود؛ آسمان که بالای سر انسان معلق بود و زمین که در فضا حرکت می‌کرد معجزه بود، آبشار و نسیم و شکوفه و درخت و ستاره و هر چه بود معجزه بود. مادر معجزه بود، پدر معجزه بود، و پدر بزرگ پیر که حرفۀ تو را پیشه کرده بود نیز معجزه بود. تو نیز در همان اولین برخورد که در منظومۀ کوتاه بیسرنامه ات با من کردی معجزه ای واقعی بودی. معجزه بودنت را نمی ‌توانستم باور نکنم و انسان بی‌سر که شعر بگوید و راه برود و از درد و عشق خدا نغمه سرکند برایم معجزه‌ ای زیبا بود. هنوز هشت نه سال بیشتر نداشتم و در همان سالهای دور بود که بیسرنامه‌ات مرا مجذوب تو ساخت. یادت هست عطار؟ البته یادت نیست چون تو در آن وقت سر نداشتی و من که با جان و دل یک کودک خردسال، به معجزه‌ های بیسرنامه دل بسته بودم و آن را از بر کرده بودم، هرگز تو را با سر ندیدم، پس آن پیشانی بلند درخشان که می ‌بایست این تن بی سر اما زنده و تپنده را هدایت کند چه می‌شد؟ با این مثنوی کوتاه آکنده از افسوس و حسرت بود که با تو آشنا شدم و آن را باور کردم. اما تو آن را باور نکردی، چون بیسرنامه مال تو نبود. طی سالهای بعد، در هر فرصتی که دست داد کتاب‌ های دیگر را که نام تو روی آنها بود خواندم- هیلاج نامه، جوهر الذات، مظهرالعجایب، پندنامه، گل و هرمز .... و چقدر طول کشید که دریافتم آنها هم از تو نیست. خوب شد که اینها از تو نیست. اگر بود که می‌ توانست اتهام پرگویی و بیهوده گویی را از تو رفع کند؟ اما آن چه مال تو بود، عطار پیر، برایم آموزنده، مایۀ لذت و موجب تأمل و عبرت بود. منطق الطیر را بارها خواندم، چاپ ‌های بازاری مصیبت نامه، الهی نامه اسرارنامه ‌ات را بارها با لطف و لذت خواندم. چه زبانی! چه بیانی. بارها از قصه‌ ای کوتاه یا از موعظه ای تأمل ‌انگیز غرق لذت یا غرق حیرت شدم...

♦️@seemorghbook
👍132🔥1