همیشه کسانی که ناله میکنند
مظلوم نیستند ، گرگ ها وقتی
زوزه میکشند که خود را برای
دَریدن آماده میکنند ...
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
مظلوم نیستند ، گرگ ها وقتی
زوزه میکشند که خود را برای
دَریدن آماده میکنند ...
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
به راهی که اکثر مردم می روند شک کن،
اغلب مردم فقط تقلید می کنند
از متمایز بودن نترس!
انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است.
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
اغلب مردم فقط تقلید می کنند
از متمایز بودن نترس!
انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است.
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
نابینا غصه نخور
در دنيا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد
ماهم که می بینی خود را به کوری زدهايم
باور کن
ماهیها گریهشان دیده نمیشود
گرگها خوابیدنشان
عقابها سقوطشان
و انسانها درونشان.
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
در دنيا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد
ماهم که می بینی خود را به کوری زدهايم
باور کن
ماهیها گریهشان دیده نمیشود
گرگها خوابیدنشان
عقابها سقوطشان
و انسانها درونشان.
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
☕ قطعهای از کتاب
نه، اشتباه میکنی روح هم میمیرد . این ها همه فرضیات است ،
آنهائی که قوای مادیشان بیشتر است،
بیشتر میمانند،بعد کم کم هم میمیرنند .
چطور بدون تن میشود زندگی جداگانه داشت ؟
همه چیز روی زمین و آسمانها دمدمی،
موقتی و محکوم به نیستی است .
چرا ما بخودمان امید زندگی جاودانی را میدهیم ؟
📕#آفرینان
✍#صادق_هدایت
♦️ @seemorghbook
نه، اشتباه میکنی روح هم میمیرد . این ها همه فرضیات است ،
آنهائی که قوای مادیشان بیشتر است،
بیشتر میمانند،بعد کم کم هم میمیرنند .
چطور بدون تن میشود زندگی جداگانه داشت ؟
همه چیز روی زمین و آسمانها دمدمی،
موقتی و محکوم به نیستی است .
چرا ما بخودمان امید زندگی جاودانی را میدهیم ؟
📕#آفرینان
✍#صادق_هدایت
♦️ @seemorghbook
📕#آفرینگان
✍#صادق_هدایت
داستان زیبا، در موردِ زنی به نامِ «زربانو» است که پس از مرگش سایۀ او از او جدا شده و با سایه های دیگر جنازه ها در «استودان» (جایی که مردگان را در آنجا میگذاشتند که ابتدا بدنشان بپوسد و تجزیه شود.. اینگونه دیگر عناصر چهارگانۀ طبیعت آلوده نمیشد) هم صحبت میشوند... این سایه ها در روز هرکدام به هرجایی که دوست دارند میروند و در شب به «استودان» بازگشته و در کنارِ استخوان هایشان میمانند. دو نکتۀ قابلِ توجه در این داستان به چشم می آید، اول اینکه: «صادق هدایت» این نویسندۀ خردگرا در این داستان نامی از "روح" نبرده، بلکه از "سایه" نام برده است
دوم اینکه: این نویسندۀ خردمندِ ایرانی «صادق هدایت»، در این داستان از تعدادِ زیادی نام های اصیل و زیبایِ ایرانی استفاده کرده است .
خلاصه «زربانو» به کمکِ سایه ها و بخصوص سایه ای به نامِ «آذین» که بسیار واقع گرا و خردمند است، متوجه میشود که هرچه در زندگی به او در مورد جهان دیگر و بهشت و جهنم گفته اند و وعده در مورد پاداش به کار نیک داده اند، دروغی بیش نبوده است که مبلغّان دینی تحویل او و امثال او داده اند.
♦️@seemorghbook
✍#صادق_هدایت
داستان زیبا، در موردِ زنی به نامِ «زربانو» است که پس از مرگش سایۀ او از او جدا شده و با سایه های دیگر جنازه ها در «استودان» (جایی که مردگان را در آنجا میگذاشتند که ابتدا بدنشان بپوسد و تجزیه شود.. اینگونه دیگر عناصر چهارگانۀ طبیعت آلوده نمیشد) هم صحبت میشوند... این سایه ها در روز هرکدام به هرجایی که دوست دارند میروند و در شب به «استودان» بازگشته و در کنارِ استخوان هایشان میمانند. دو نکتۀ قابلِ توجه در این داستان به چشم می آید، اول اینکه: «صادق هدایت» این نویسندۀ خردگرا در این داستان نامی از "روح" نبرده، بلکه از "سایه" نام برده است
دوم اینکه: این نویسندۀ خردمندِ ایرانی «صادق هدایت»، در این داستان از تعدادِ زیادی نام های اصیل و زیبایِ ایرانی استفاده کرده است .
خلاصه «زربانو» به کمکِ سایه ها و بخصوص سایه ای به نامِ «آذین» که بسیار واقع گرا و خردمند است، متوجه میشود که هرچه در زندگی به او در مورد جهان دیگر و بهشت و جهنم گفته اند و وعده در مورد پاداش به کار نیک داده اند، دروغی بیش نبوده است که مبلغّان دینی تحویل او و امثال او داده اند.
♦️@seemorghbook
صبح زود جارچی راه می افتاد
و بیخود فریاد می کشید؛
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!
اما کسی که مزد نمیگرفت
کسی بود که کار کرده بود...!
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
و بیخود فریاد می کشید؛
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!
اما کسی که مزد نمیگرفت
کسی بود که کار کرده بود...!
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
☕️قطعهای از کتاب
اما چرا علم شریف تاریخ تکرار میشود؟ برای اینکه وقاحت ها و پستی ها و سستی های بشر هم تکرار می شود.
جانواران بت نمی پرستند، قلدر نمیتراشند و به کثافتکاری های خودشان نمی بالند. برای همین تاریخ ندارند.
صفحات تاریخ بشر با خون نوشته شده، هر قلدری که وقیح تر و درنده تر باشد بیشتر کشتار و غارت بکند و پدر مردم را دربیاورد، در صفحات این تاریخ، عزیز چسانه تر است و به اصطلاح نامش جاویدان میشود.
📕#توپ_مروارید
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
اما چرا علم شریف تاریخ تکرار میشود؟ برای اینکه وقاحت ها و پستی ها و سستی های بشر هم تکرار می شود.
جانواران بت نمی پرستند، قلدر نمیتراشند و به کثافتکاری های خودشان نمی بالند. برای همین تاریخ ندارند.
صفحات تاریخ بشر با خون نوشته شده، هر قلدری که وقیح تر و درنده تر باشد بیشتر کشتار و غارت بکند و پدر مردم را دربیاورد، در صفحات این تاریخ، عزیز چسانه تر است و به اصطلاح نامش جاویدان میشود.
📕#توپ_مروارید
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
☕️ قطعهای از کتاب
امروز دوره ای نیست که به صرف گذشته تاریخی خود ببالیم و بدون کار و جدیت، حقوقی برای خودمان قائل بشویم.
امروزه وظیفه مان جبران خسارت بیست سال گذشته و باز کردن چشم و گوش ملت و هشیار کردن آنها به حقوق خودشان است.
📕#اشک_تمساح
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
امروز دوره ای نیست که به صرف گذشته تاریخی خود ببالیم و بدون کار و جدیت، حقوقی برای خودمان قائل بشویم.
امروزه وظیفه مان جبران خسارت بیست سال گذشته و باز کردن چشم و گوش ملت و هشیار کردن آنها به حقوق خودشان است.
📕#اشک_تمساح
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
بهشت بزرگ ترین فریب برای جهنم کردن دنیاست.
کشوری که نام قبرستان هایش بهشت است، معلوم است مردمش در چه جهنمی زندگی میکنند....
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
کشوری که نام قبرستان هایش بهشت است، معلوم است مردمش در چه جهنمی زندگی میکنند....
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
📕#داش_آکل
✍#صادق_هدایت
داش آکل" لوطی مشهور شیرازی است که خصلتهای جوانمردانهاش او را محبوب مردم ضعیف و بیپناه شهر کرده است. اما کاکارستم که گردنکلفتی ناجوانمرد است و به همین سبب، بارها ضرب شست داش آکل را چشیده، به شدت از او نفرت دارد و در پی فرصتی است تا زهرش را به داش آکل بریزد و از او انتقام بگیرد.
در همین حین، حاجی صمد -از مالکان شیراز- می میرد، و داش آکل را وصی خود قرار می دهد. داش آکل، با اینکه آزادی خود را از همه چیز بیشتر دوست دارد، به ناچار این وظیفه دشوار را به گردن میگیرد. او با دیدن مرجان، دختر چهارده سالهی حاجی صمد، به وی دل میبازد. اما اظهار عشق به مرجان را خلاف رویهی جوانمردی و عمل به وظیفهی خود میداند. در نتیجه، این راز را در دل نگه میدارد. در عوض، طوطیای میخرد، و درد دلش را به او میگوید.
♦️@seemorghbook
✍#صادق_هدایت
داش آکل" لوطی مشهور شیرازی است که خصلتهای جوانمردانهاش او را محبوب مردم ضعیف و بیپناه شهر کرده است. اما کاکارستم که گردنکلفتی ناجوانمرد است و به همین سبب، بارها ضرب شست داش آکل را چشیده، به شدت از او نفرت دارد و در پی فرصتی است تا زهرش را به داش آکل بریزد و از او انتقام بگیرد.
در همین حین، حاجی صمد -از مالکان شیراز- می میرد، و داش آکل را وصی خود قرار می دهد. داش آکل، با اینکه آزادی خود را از همه چیز بیشتر دوست دارد، به ناچار این وظیفه دشوار را به گردن میگیرد. او با دیدن مرجان، دختر چهارده سالهی حاجی صمد، به وی دل میبازد. اما اظهار عشق به مرجان را خلاف رویهی جوانمردی و عمل به وظیفهی خود میداند. در نتیجه، این راز را در دل نگه میدارد. در عوض، طوطیای میخرد، و درد دلش را به او میگوید.
♦️@seemorghbook
این مردم سالهاست که مرتب همان فریب ها را می خورند،
ولی مضحک اینجاست که خودشان را باهوش ترین مردم دنیاهم می دانند!
#صادق_هدایت
♦️ @seemorghbook
ولی مضحک اینجاست که خودشان را باهوش ترین مردم دنیاهم می دانند!
#صادق_هدایت
♦️ @seemorghbook
☕ قطعهای از کتاب
فساد نژاد ما از بچه و پیر و جوانش پیداست. همه مان ادای زندگی را در آورده ایم، کاشکی ادا بود، به زندگی دهن کجی کرده ایم! اگر چه به قدر الاغ چیز سرمان نمی شود و همیشه کلاه سرمان می رود، اما خودمان را باهوشترین مخلوق تصور می کنیم. همیشه منتظر یک قلدریم که بطور معجزه آسا ظهور بکند و پیزی ما را جا بگذارد! بیست سال دلقکهای رضا خان تو سرمان زدند، حالا هم صدایمان در نمی آید و همان گربه های مُردنی را جلو ما می رقصانند. این هوش ما در هیچ یک از شئون فرهنگی یا علمی و یا اجتماعی بروز نکرده است، هنرمان لوله هنگ، سازمان وزوز جگر خراش، فلسفه مان مباحثه در شکیات و سهویات و خوراکمان جگرک است. نه ذوق نه هنر نه شادی، همه اش دزدی، کلاه برداری و روضه خوانی! ما در حال تعفن و تجزیه هستیم، از صوفی و درویش و پیر و جوان و کاسب کار و گدا همه منتر پول و مقام هستند، آن هم به طرز بی شرمانۀ وقیحی، مردم هر جای دنیا ممکن است که به یک چیز و یا حقیقتی پایبند باشند مگر اینجا که مسابقۀ پستی و رذالت را می دهند. دورۀ ما دورۀ تحقیر و اخ و تف است!
📕#حاجی_آقا
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
فساد نژاد ما از بچه و پیر و جوانش پیداست. همه مان ادای زندگی را در آورده ایم، کاشکی ادا بود، به زندگی دهن کجی کرده ایم! اگر چه به قدر الاغ چیز سرمان نمی شود و همیشه کلاه سرمان می رود، اما خودمان را باهوشترین مخلوق تصور می کنیم. همیشه منتظر یک قلدریم که بطور معجزه آسا ظهور بکند و پیزی ما را جا بگذارد! بیست سال دلقکهای رضا خان تو سرمان زدند، حالا هم صدایمان در نمی آید و همان گربه های مُردنی را جلو ما می رقصانند. این هوش ما در هیچ یک از شئون فرهنگی یا علمی و یا اجتماعی بروز نکرده است، هنرمان لوله هنگ، سازمان وزوز جگر خراش، فلسفه مان مباحثه در شکیات و سهویات و خوراکمان جگرک است. نه ذوق نه هنر نه شادی، همه اش دزدی، کلاه برداری و روضه خوانی! ما در حال تعفن و تجزیه هستیم، از صوفی و درویش و پیر و جوان و کاسب کار و گدا همه منتر پول و مقام هستند، آن هم به طرز بی شرمانۀ وقیحی، مردم هر جای دنیا ممکن است که به یک چیز و یا حقیقتی پایبند باشند مگر اینجا که مسابقۀ پستی و رذالت را می دهند. دورۀ ما دورۀ تحقیر و اخ و تف است!
📕#حاجی_آقا
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
☕ قطعهای از کتاب
این دنیا دمدمی و گذرنده است . آندنیا همیشگی است .توی پیشانی ما نوشته که باید دست رنج خودمان را بحضرت غول بی شاخ و دم تقدیم بکنیم . تا او بخورد و بنوشد و خوشگذرانی بکند .او عادل و کریم است . او ستون دنیا و عقبی است . ما باید رضایت خاطر گردن کلفتها و قلدران خودمان را فراهم بیاوریم . ما مطیع و منقاد هستیم .اراده آنها اراده آسمان است . ما جان و مال و عرض و ناموس خودمان را کورکورانه در طبق اخلاص میگذاریم و فدای منافع غول بی شاخ و دم میکنیم . ما گوسفندانِ غول بی شاخ و دم هستیم که هم در عروسی و هم در عزای او باید کشته بشویم . این را توی پیشانی ما نوشته اند و از بزرگترین افتخارات ماست! مُقدّر است که آنها از سیری بترکند و ما از گشنگی، زنده باد مُرده های قوم ما! ما برای خاطر مُرده ها زنده هستیم . ما خوش گریه هستیم و گریه بر هر درد بیدرمان دواست! ما از غضب مُرده ها میترسیم . ما مُردار پرستیم . اجی مجی لاترجی!
📕#قضیه_نمک_ترکی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
این دنیا دمدمی و گذرنده است . آندنیا همیشگی است .توی پیشانی ما نوشته که باید دست رنج خودمان را بحضرت غول بی شاخ و دم تقدیم بکنیم . تا او بخورد و بنوشد و خوشگذرانی بکند .او عادل و کریم است . او ستون دنیا و عقبی است . ما باید رضایت خاطر گردن کلفتها و قلدران خودمان را فراهم بیاوریم . ما مطیع و منقاد هستیم .اراده آنها اراده آسمان است . ما جان و مال و عرض و ناموس خودمان را کورکورانه در طبق اخلاص میگذاریم و فدای منافع غول بی شاخ و دم میکنیم . ما گوسفندانِ غول بی شاخ و دم هستیم که هم در عروسی و هم در عزای او باید کشته بشویم . این را توی پیشانی ما نوشته اند و از بزرگترین افتخارات ماست! مُقدّر است که آنها از سیری بترکند و ما از گشنگی، زنده باد مُرده های قوم ما! ما برای خاطر مُرده ها زنده هستیم . ما خوش گریه هستیم و گریه بر هر درد بیدرمان دواست! ما از غضب مُرده ها میترسیم . ما مُردار پرستیم . اجی مجی لاترجی!
📕#قضیه_نمک_ترکی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
بدترین حالت این است که
طاقتمان تمام شود
به روی خودمان نیاوریم و
تا زمان مرگ ادامه دهیم
خیلی ها اینطوراند
دست انداز کم طاقتی را رد کرده اند
و افتاده اند توی سرازیری عادت....
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
طاقتمان تمام شود
به روی خودمان نیاوریم و
تا زمان مرگ ادامه دهیم
خیلی ها اینطوراند
دست انداز کم طاقتی را رد کرده اند
و افتاده اند توی سرازیری عادت....
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
☕ قطعهای از کتاب
در جایِ دیگر به طرزِ اسرار آمیزی یادداشت می کند: «قفسی به جستجویِ پرنده ای رفت.» آیا قفس نمی خواهد ثابت کند که پرنده ای وجود ندارد و همه جا تهی است؟ هر کسی قفسِ خود را به دنبالش می کشد، کسی که در قفس می ماند و داخلِ هیاهو نمی شود، روشن بینیِ غریبی دارد و همه چیز را بهتر از دیگران می بیند و حتی در بدبینی قدمی فراتر از دیگران گذاشته، زیرا دنیا را خالی از اُمید نمی داند و در این صورت به بدبینی جنبهٔ عمومی نمی دهد و به پاسخِ دکتر برود می گوید: «پُر از اُمید است - اُمیدِ بسیاری وجود دارد - گیرم برایِ ما نیست.»
📕#پیام_کافکا
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
در جایِ دیگر به طرزِ اسرار آمیزی یادداشت می کند: «قفسی به جستجویِ پرنده ای رفت.» آیا قفس نمی خواهد ثابت کند که پرنده ای وجود ندارد و همه جا تهی است؟ هر کسی قفسِ خود را به دنبالش می کشد، کسی که در قفس می ماند و داخلِ هیاهو نمی شود، روشن بینیِ غریبی دارد و همه چیز را بهتر از دیگران می بیند و حتی در بدبینی قدمی فراتر از دیگران گذاشته، زیرا دنیا را خالی از اُمید نمی داند و در این صورت به بدبینی جنبهٔ عمومی نمی دهد و به پاسخِ دکتر برود می گوید: «پُر از اُمید است - اُمیدِ بسیاری وجود دارد - گیرم برایِ ما نیست.»
📕#پیام_کافکا
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
همواره در فریب غوطهوریم
و دیگران به بهای زحمت ما
تا حلقوم میخورند و تفریح میکنند
ولی ما را در جهل نگه میدارند ،
زندگی ما به منزلۀ شب است
شبی تاریک ...
حیف نمیفهمیم
و بزدلانه از همه چیز میترسیم !!
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
و دیگران به بهای زحمت ما
تا حلقوم میخورند و تفریح میکنند
ولی ما را در جهل نگه میدارند ،
زندگی ما به منزلۀ شب است
شبی تاریک ...
حیف نمیفهمیم
و بزدلانه از همه چیز میترسیم !!
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
☕ قطعهای از کتاب
تصویری که از روز رستاخیز به من داده بودند ، در مقابل ترس از مرگ هیچ تاثیری نداشت . نه ، ترس از مرگ گریبان مرا ول نمی کرد .کسانی که درد نکشیده اند این کلمات را نمی فهمند . به قدری حس زندگی در من زیاد شده بود که کوچکترین لحظه خوشی جبران ساعت های دراز خفقان و اضطراب را می کرد. می دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هر گونه مفهوم و معنی بود .من میان رجاله ها یک نژاد مجهول و ناشناسی شده بودم، به طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آنها بوده ام . چیزی که وحشتناک بود حس می کردم که نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده ، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم .
📕#بوف_کور
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
تصویری که از روز رستاخیز به من داده بودند ، در مقابل ترس از مرگ هیچ تاثیری نداشت . نه ، ترس از مرگ گریبان مرا ول نمی کرد .کسانی که درد نکشیده اند این کلمات را نمی فهمند . به قدری حس زندگی در من زیاد شده بود که کوچکترین لحظه خوشی جبران ساعت های دراز خفقان و اضطراب را می کرد. می دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هر گونه مفهوم و معنی بود .من میان رجاله ها یک نژاد مجهول و ناشناسی شده بودم، به طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آنها بوده ام . چیزی که وحشتناک بود حس می کردم که نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده ، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم .
📕#بوف_کور
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
جمله ای قابل تامل از #صادق_هدایت❗️
جایی که منجلابِ گُه است
دم زدن از اصلاح خیانـــــت اســــــت
♦️@seemorghbook
جایی که منجلابِ گُه است
دم زدن از اصلاح خیانـــــت اســــــت
♦️@seemorghbook