زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی
و نه در فردایی
ظرف امروز، پُر از بودن توست ..
#سهراب_سپهری
♦️@seemorghbook
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی
و نه در فردایی
ظرف امروز، پُر از بودن توست ..
#سهراب_سپهری
♦️@seemorghbook
👍10❤5
☕️قطعهای از کتاب
اگر میتوانستم برای خودم انگشتری با نوشته ای بر روی آن سفارش دهم احتمالاً این عبارت را انتخاب میکردم؛ "هیچ چیز نمیگذرد."
من معتقدم که هیچ چیز بدون این که اثری از خود به جای بگذارد، نمیگذرد. و هر قدم کوچکی که بر میداریم، بر حال و آینده ما بسیار اثر گذار است.
📕#زندگی_من
✍#آنتون_چخوف
♦️@seemorghbook
اگر میتوانستم برای خودم انگشتری با نوشته ای بر روی آن سفارش دهم احتمالاً این عبارت را انتخاب میکردم؛ "هیچ چیز نمیگذرد."
من معتقدم که هیچ چیز بدون این که اثری از خود به جای بگذارد، نمیگذرد. و هر قدم کوچکی که بر میداریم، بر حال و آینده ما بسیار اثر گذار است.
📕#زندگی_من
✍#آنتون_چخوف
♦️@seemorghbook
👍7❤2
خوابِ خوشِ دیکتاتورها
با افزایش فهم تو پریشان میشود، شروع لرزش آنها با بیشتر شدن آگاهی تو است، زیرا که آنها میخواهند تو ندانی و تمام ترسشان از دانستن تو است.
♦️@seemorghbook
با افزایش فهم تو پریشان میشود، شروع لرزش آنها با بیشتر شدن آگاهی تو است، زیرا که آنها میخواهند تو ندانی و تمام ترسشان از دانستن تو است.
♦️@seemorghbook
👍28👏5😁2
📕#شب_و_هوس
✍#ارونقی_کرمانی
“مرد بلوچ” خورشید را می شناخت… خورشید را که در نیمروز, چون کوره ای گداخته, میسوخت و اشعه ی آن, چون سرب مذاب بر پیکر او می ریخت. او سر بلند کرد و آن را نگریست, آن را که بر سینه ی بیکران آسمان میخکوب کرد و چون سایر نیمروزها, داغ و پر حرارت… “مرد بلوچ” لبخندش را که غرور, رنگش زده بود بر چهره ی خورشید پاشید و با گامهای محکم و استوار, چون همیشه سربلند راه می رفت, سربلند و مغرور! “صبحگاه” به راه افتاده بود… و آن زمان که خورشید بال و پرش را بر دامان دشت گسترده بود او همچنان ره میسپرد…می رفت به آن دهکده ی کوچک که خاله اش آنجا بود… “مرد بلوچ” خورشید را دوست می داشت و…
♦️@seemorghbook
✍#ارونقی_کرمانی
“مرد بلوچ” خورشید را می شناخت… خورشید را که در نیمروز, چون کوره ای گداخته, میسوخت و اشعه ی آن, چون سرب مذاب بر پیکر او می ریخت. او سر بلند کرد و آن را نگریست, آن را که بر سینه ی بیکران آسمان میخکوب کرد و چون سایر نیمروزها, داغ و پر حرارت… “مرد بلوچ” لبخندش را که غرور, رنگش زده بود بر چهره ی خورشید پاشید و با گامهای محکم و استوار, چون همیشه سربلند راه می رفت, سربلند و مغرور! “صبحگاه” به راه افتاده بود… و آن زمان که خورشید بال و پرش را بر دامان دشت گسترده بود او همچنان ره میسپرد…می رفت به آن دهکده ی کوچک که خاله اش آنجا بود… “مرد بلوچ” خورشید را دوست می داشت و…
♦️@seemorghbook
❤5👍5
قدر خودتان را بدانید
عباراتی همچون :
"مردها گریه نمی کنند"
"زنان نمی توانند پول درآورند"
عقاید محدود کننده ای هستند که
نمی توان با آنها زندگی کرد
#لوییز_هی
♦️@seemorghbook
عباراتی همچون :
"مردها گریه نمی کنند"
"زنان نمی توانند پول درآورند"
عقاید محدود کننده ای هستند که
نمی توان با آنها زندگی کرد
#لوییز_هی
♦️@seemorghbook
👏14👍2
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
به انسان هایی که سگ ها را دوست ندارند نمی توانم اعتماد کنم ،
اما اگر سگی از انسانی بدش بیاید ، به حس آن سگ اعتماد می کنم ! ...
#آلبرت_انیشتین
♦️@seemorghbook
به انسان هایی که سگ ها را دوست ندارند نمی توانم اعتماد کنم ،
اما اگر سگی از انسانی بدش بیاید ، به حس آن سگ اعتماد می کنم ! ...
#آلبرت_انیشتین
♦️@seemorghbook
👏18👎2👍1
کسانی که مدعی اند همه چیز را می دانند و همه چیز را می توانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه می رسند که همه را باید کُشت...!
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
👍20❤4
به در توالت بزنی یه اِهنی اوهونی چیزی ازش درمیاد
ولی ما مردم ایران هر چی هم تو سرمون بزنن اینگار ن اینگار ، هیچ ...
♦️@seemorghbook
ولی ما مردم ایران هر چی هم تو سرمون بزنن اینگار ن اینگار ، هیچ ...
♦️@seemorghbook
👍20❤2😁2
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
ﺭﻭﺯی ﻣﺮﺩ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﺮﻓﺖ.
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍی ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ که ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﻧﺪ ﻭ یکی ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻣﯽ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ میکند.
ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩ ﻭ ﻭﻟﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ.
بالاخرﻩ یکی ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻬﺪﯾﺪ کرد ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﺏ
ﺗﻌﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩ کشته می شود.
ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍی ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍکرﺍﻩ ﺟﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ:
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ که ﻣﻦ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ.
ﭼﻮﻥ ﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻧﺰﺩیک کرد ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﺮﺵ ﺷﺮﻭع ﺑﻪ تکان ﺩﺍﺩﻥ ﺳﺮﺧﻮﺩ کرد ﻭ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ.
ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺩﻟﺨﻮﺭی ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮی ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺣﻼﻝ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺧﺮ نذﺍﺷﺖ.
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
ﺭﻭﺯی ﻣﺮﺩ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﺮﻓﺖ.
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍی ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ که ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﻧﺪ ﻭ یکی ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻣﯽ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ میکند.
ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩ ﻭ ﻭﻟﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ.
بالاخرﻩ یکی ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻬﺪﯾﺪ کرد ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﺏ
ﺗﻌﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩ کشته می شود.
ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍی ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍکرﺍﻩ ﺟﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ:
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ که ﻣﻦ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ.
ﭼﻮﻥ ﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻧﺰﺩیک کرد ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﺮﺵ ﺷﺮﻭع ﺑﻪ تکان ﺩﺍﺩﻥ ﺳﺮﺧﻮﺩ کرد ﻭ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ.
ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺩﻟﺨﻮﺭی ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮی ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺣﻼﻝ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺧﺮ نذﺍﺷﺖ.
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
👍26😁12❤2
صبح شد باز
دلم میل پریدن دارد
و تماشای تو
هرصبح چه دیدن دارد
تو و آن صورت
زیبا و صدای نازت
بخدا "صبح بخیر"
از تو شنیدن دارد.
♦️@seemorghbook
دلم میل پریدن دارد
و تماشای تو
هرصبح چه دیدن دارد
تو و آن صورت
زیبا و صدای نازت
بخدا "صبح بخیر"
از تو شنیدن دارد.
♦️@seemorghbook
👍8❤3🥰1
چرا انسانها مستعد باور کردن اشباح و ارواح هستند؟
استیون پینکر، روانشناس تکاملی میگوید که ما در جستجوی درک اوضاع آب و هوا، آسمانها، یا الگوی تندرستی و بیماری، از مغز و سیستمهای ادراکی که برای منظورهای دیگری تکامل یافتهاند استفاده میکینم. اصلا، بی آنکه دست خودمان باشد موضع نیت مندانه اتخاذ میکنیم، و به این ترتیب، تصور میکنیم که لابد کسی موجب رویدادهایی شده است که ما میبینیم.
همین میل طبیعی باعث میشود که احضار ارواح و پدیدههای روح باورانه افسون و جاذبه داشته باشند. وقتی #ریچارد_وایزمن جلسههای احضار ارواح قرن نوزدهمی را بازسازی کرد، حاضران دیدند که چیزهایی در تاریکی شناورند، تماسهایی را روی پوست خود احساس کردند، صدای ناقوس شنیدند، و مجاب شدند که ارواحی دور و برشان پرسه میزنند. این پدیدهها را یک شعبده باز درست کرده بود، اما حتی کسانی که باور نداشتند نیز کلک خوردند، چون ما وقتی میبینیم چیزهایی حرکت میکنند گمان میکنیم که لابد کسی دارد حرکتشان میدهد. وقتی اشیایی طوری حرکت میکنند که انگار شخصی دارد با آنها این طرف و آن طرف میرود، آن وقت ما خیال میکنیم که آن شخص آنجاست. به این ترتیب، خیلی ساده تصور میکنیم که اشباح و ارواحی در کارند.
#سوزان_بلکمور
♦️@seemorghbook
استیون پینکر، روانشناس تکاملی میگوید که ما در جستجوی درک اوضاع آب و هوا، آسمانها، یا الگوی تندرستی و بیماری، از مغز و سیستمهای ادراکی که برای منظورهای دیگری تکامل یافتهاند استفاده میکینم. اصلا، بی آنکه دست خودمان باشد موضع نیت مندانه اتخاذ میکنیم، و به این ترتیب، تصور میکنیم که لابد کسی موجب رویدادهایی شده است که ما میبینیم.
همین میل طبیعی باعث میشود که احضار ارواح و پدیدههای روح باورانه افسون و جاذبه داشته باشند. وقتی #ریچارد_وایزمن جلسههای احضار ارواح قرن نوزدهمی را بازسازی کرد، حاضران دیدند که چیزهایی در تاریکی شناورند، تماسهایی را روی پوست خود احساس کردند، صدای ناقوس شنیدند، و مجاب شدند که ارواحی دور و برشان پرسه میزنند. این پدیدهها را یک شعبده باز درست کرده بود، اما حتی کسانی که باور نداشتند نیز کلک خوردند، چون ما وقتی میبینیم چیزهایی حرکت میکنند گمان میکنیم که لابد کسی دارد حرکتشان میدهد. وقتی اشیایی طوری حرکت میکنند که انگار شخصی دارد با آنها این طرف و آن طرف میرود، آن وقت ما خیال میکنیم که آن شخص آنجاست. به این ترتیب، خیلی ساده تصور میکنیم که اشباح و ارواحی در کارند.
#سوزان_بلکمور
♦️@seemorghbook
👍6
از متفاوت بودن نترس!
سبک زندگی خودت
راداشته باش
و حتی اگر نتیجه اش
تنهایی بود
بدان که تنهایی،بهتراز
بودن درمیان کسانی ست
که تورادرصورتی
دوست دارندکه مانند آنها رفتارکنی!
♦️@seemorghbook
سبک زندگی خودت
راداشته باش
و حتی اگر نتیجه اش
تنهایی بود
بدان که تنهایی،بهتراز
بودن درمیان کسانی ست
که تورادرصورتی
دوست دارندکه مانند آنها رفتارکنی!
♦️@seemorghbook
❤7👏4👍2
☕️قطعه ای از کتاب
این مذهب چه بده بستانی است
در این دنیا یک سکه روی آن می اندازی و در آخرت کرورها سکه عوضش میگیری
چه دغل بازی و رشوه خواریی
وچه حماقتی
نه انسانی که در امید بهشت، و ترس از جهنم است نمیتواند آزاد باشد ...!؟
📕#گزارش_به_خاک_یونان
✍#نیکوس_کازانتزاکس
♦️@seemorghbook
این مذهب چه بده بستانی است
در این دنیا یک سکه روی آن می اندازی و در آخرت کرورها سکه عوضش میگیری
چه دغل بازی و رشوه خواریی
وچه حماقتی
نه انسانی که در امید بهشت، و ترس از جهنم است نمیتواند آزاد باشد ...!؟
📕#گزارش_به_خاک_یونان
✍#نیکوس_کازانتزاکس
♦️@seemorghbook
👍15❤4
آنجا که جویندگان زمامداری، گدایان و گرسنگانی باشند که می خواهند از این راه کسب مال کنند، هرگز حکومت درستکار بر پا نخواهد شد.
♦️@seemorghbook
♦️@seemorghbook
👍21👏2
📕#تیمور_لنگ
✍#هارولد_لمب
تیمور پسر تراغای، از ملاکین شهر کَش ترکستان بود، وی در ۷۱۴ ه.خ در همان شهر کش به دنیا آمد. طایفهاش از شاخهٔ «برلاس» ترکستان بود، ولی در آن زمان وابستگی به قوم مغول که «چنگیز خان» نامآورترین آن بود نوعی افتخار به حساب میآمد؛ از این رو «تیمور» تبار خود را به چنگیز خان و قوم مغول میرساند.
یکی از شگفتانگیزترین ویژگیهای تیمور فتوحات او در سنین بالاست. تیمور در ابتدای جوانی هیچ نقش جدی و مهمی در تاریخ تحولات منطقهٔ خود نداشت. بسیاری رخدادها در منطقه پدید آمد اما او هیچ واکنشی نشان نداد. بهویژه شواهد بسیار زیادی وجود دارد که بهدقت به تحولات داخلی ایران مینگریست و مواظب اختلافات موجود میان شاهان و سردستگان ایرانی و مغول بود. او منتظر فرصت مناسب بود و بهدقت برنامههایش را تنظیم کرده بود. تنها در حدود پنجاهسالگی است که ناگاه بخش بزرگی از آسیای مرکزی و غربی را فتح میکند و به خاک و خون میکشد.
موارد بسیار زیادی از قتلعامها و خشونتهای تیمور را در تاریخها آورده اند. اما تیمور علاوه بر آن، بسیاری از هنرمندان و دانشمندان شهرهای فتحشده را به پایتخت خود یعنی سمرقند میآورد.
تیمور مردی دوستدار دانش و هنر بود و به عالمان و هنرمندان احترام بسیار میگذاشت و حتی هنگام قتلعام یک شهر دستور میداد که از کشتن دانشمندان و فقیهان و هنرمندان خودداری کنند.
در اداره کشور و انتخاب فرماندهان سپاه کسی را انتخاب میکرد که دیندارتر و بی رحم تر و از نظر منش و شخصیت سنگدل تر باشد. بیرحمتر از این مرد در جهان یافت نمیشد و اگر مقابل چشم او صدهزار مرد و زن و کودک را سر میبریدند کوچکترین تأثیری در او نمیکرد. او در جامعهٔ اسلامی مورد توجه مردم مسلمان و علما و دراویش قرار گرفت، و خیلی به دینداری اهمیت میداد. به گفته خودش از چهل سالگی حتی یک وقت از نمازهایش قضا نمیشد
مگر در هنگام جنگ او برای ساختن سمرقند و قصرها و مساجد آن از تمام شهرهای ایران هنرمندان و صنعتگران را به آن جا برد.
در ۱۹۴۱ م. خاورشناسان شوروی قبر تیمور را شکافتند تا بتوانند از روی شکل جمجمهاش مجسمهٔ او را بسازند. بعد از ۵۷۵ سال اسکلت او سالم بود و پای چپش کوتاهتر از پای راستش بود و روی جمجمهاش هنوز مقداری از ریش او که حنایی رنگ بود وجود داشت.
تیمور در سال ۸۰۷ (۷۸۳ ه.خ.) به سمرقند پایتخت خویش برگشت، عزم تسخیر چین را نمود ولی اجل مهلتش نداد و در سال ۸۰۷ (۷۸۳ ه.خ.) در ۶۹ سالگی در قزاقستان درگذشت.
♦️@seemorghbook
✍#هارولد_لمب
تیمور پسر تراغای، از ملاکین شهر کَش ترکستان بود، وی در ۷۱۴ ه.خ در همان شهر کش به دنیا آمد. طایفهاش از شاخهٔ «برلاس» ترکستان بود، ولی در آن زمان وابستگی به قوم مغول که «چنگیز خان» نامآورترین آن بود نوعی افتخار به حساب میآمد؛ از این رو «تیمور» تبار خود را به چنگیز خان و قوم مغول میرساند.
یکی از شگفتانگیزترین ویژگیهای تیمور فتوحات او در سنین بالاست. تیمور در ابتدای جوانی هیچ نقش جدی و مهمی در تاریخ تحولات منطقهٔ خود نداشت. بسیاری رخدادها در منطقه پدید آمد اما او هیچ واکنشی نشان نداد. بهویژه شواهد بسیار زیادی وجود دارد که بهدقت به تحولات داخلی ایران مینگریست و مواظب اختلافات موجود میان شاهان و سردستگان ایرانی و مغول بود. او منتظر فرصت مناسب بود و بهدقت برنامههایش را تنظیم کرده بود. تنها در حدود پنجاهسالگی است که ناگاه بخش بزرگی از آسیای مرکزی و غربی را فتح میکند و به خاک و خون میکشد.
موارد بسیار زیادی از قتلعامها و خشونتهای تیمور را در تاریخها آورده اند. اما تیمور علاوه بر آن، بسیاری از هنرمندان و دانشمندان شهرهای فتحشده را به پایتخت خود یعنی سمرقند میآورد.
تیمور مردی دوستدار دانش و هنر بود و به عالمان و هنرمندان احترام بسیار میگذاشت و حتی هنگام قتلعام یک شهر دستور میداد که از کشتن دانشمندان و فقیهان و هنرمندان خودداری کنند.
در اداره کشور و انتخاب فرماندهان سپاه کسی را انتخاب میکرد که دیندارتر و بی رحم تر و از نظر منش و شخصیت سنگدل تر باشد. بیرحمتر از این مرد در جهان یافت نمیشد و اگر مقابل چشم او صدهزار مرد و زن و کودک را سر میبریدند کوچکترین تأثیری در او نمیکرد. او در جامعهٔ اسلامی مورد توجه مردم مسلمان و علما و دراویش قرار گرفت، و خیلی به دینداری اهمیت میداد. به گفته خودش از چهل سالگی حتی یک وقت از نمازهایش قضا نمیشد
مگر در هنگام جنگ او برای ساختن سمرقند و قصرها و مساجد آن از تمام شهرهای ایران هنرمندان و صنعتگران را به آن جا برد.
در ۱۹۴۱ م. خاورشناسان شوروی قبر تیمور را شکافتند تا بتوانند از روی شکل جمجمهاش مجسمهٔ او را بسازند. بعد از ۵۷۵ سال اسکلت او سالم بود و پای چپش کوتاهتر از پای راستش بود و روی جمجمهاش هنوز مقداری از ریش او که حنایی رنگ بود وجود داشت.
تیمور در سال ۸۰۷ (۷۸۳ ه.خ.) به سمرقند پایتخت خویش برگشت، عزم تسخیر چین را نمود ولی اجل مهلتش نداد و در سال ۸۰۷ (۷۸۳ ه.خ.) در ۶۹ سالگی در قزاقستان درگذشت.
♦️@seemorghbook
👍16❤4👏3👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قهوه خوشمزه است،
خوشمزگیاش به همان تلخ بودنش است!
وقتی میخوریم تلخیاش را تحویل نمیگیریم، اما میگوییم چسبید!
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست، مثل قهوه میماند، تلخ است اما لذتبخش، تلخیهایش را تحویل نگیر و بخند...
#رومن_پولانسکی
♦️@seemorghbook
خوشمزگیاش به همان تلخ بودنش است!
وقتی میخوریم تلخیاش را تحویل نمیگیریم، اما میگوییم چسبید!
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست، مثل قهوه میماند، تلخ است اما لذتبخش، تلخیهایش را تحویل نگیر و بخند...
#رومن_پولانسکی
♦️@seemorghbook
👍12❤5👎2