کتابخانه سیمرغ
72.9K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
‏خنده بر لب میزنم
تا کس نداند راز من
ورنه این‌ دنیا که ما دیدیم
خندیدن نداشت....

#صائب_تبریزی

♦️@seemorghbook
🔥17👍43
به جرات می‌گویم در جامعه‌ای که زنان خوشحال و سلامت نیستند دیگر نمی‌توان تمایزی مابینِ مظلوم و ظالم قائل شد چرا که در چنین وضعیتی همه بازنده هستند.
اما جایِ خوشحالی و امید و خرسندی آنجایی است که خودِ زنان مسئولیتِ رشدِ فردی خویش را بر دوش بگیرند و درجهتِ سلامتی جسم و جانشان و خوشحالیِ خود گام‌هایِ محکم و قوی بردارند، این گام‌ها هر چقدر هم کوچک باشند می‌توانند دامنۀ نفوذِ بالایی داشته باشند.

📘#جسم_زن_جان_زن

#کریستین_نورتراپ

♦️@seemorghbook
👍13👎2
چاه های نفت زیر پایم،
هیزم نانم به پشت،
چشم به کدامین افق بدوزم
در کشوری که سر هر کوچه اش
صندوقی برای یاری به من است و
اما من در فقر می سوزم

♦️@seemorghbook
😢28👍7👏21👎1

مردانگی به نر بودن نیست!

گویند روزی قمر الملوک وزیری اولین خواننده زن ایران سوار بر درشکه به جایی میرفت. درشکه چی از جلوی قهوه خانه ای رد میشود که گرامافونش آهنگی از قمر را پخش میکرد.
درشکه چی آهی میکشد و میگوید چه میشد خدا به من هم پولی می داد تا میتواستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم.
قمر میگوید خدا را چه دیده ای، شاید قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند.
درشکه چی از سر حسرت آهی کشید و گفت ای خانم قمر کجا و عروسی پسر من کجا؟ تا پولدارهایی مثل تیمورتاش ها و حاج ملک التجارها هستند کجا دست ما به دامان قمر میرسد؟
قمر پس از دلداری درشکه چی، از کم و کیف عروسی و زمان و مکان آن با خبر میشود و میفهمد که عروسی دو روز دیگر در خانه ای در جنوب تهران است.
صبح روز موعود قمر همه ی مقدمات یک جشن مجلل را از فرش و قالی و میز و صندلی و شیرینی و میوه و برنج و روغن و دیگ و دیگور آماده می کند و به چند نفر میدهد که به خانه محل عروسی ببرند.
کارگران پیش چشمان حیرت زده ی درشکه چی و اهل خانواده، خانه را به نحو زیبایی تزئین و چراغانی میکنند.
طرف های غروب، قمر با ارکستر خود و همچنین یک دسته مطرب رو حوضی وارد شده و با ورود او شور و غوغایی در محله به پا شده و مردم برای دیدن او به پشت بام ها هجوم میبرند و درشکه چی خود را روی پاهای قمر میاندازد و قمر او بلند کرده و میگوید:
این هم قمری که آرزویش را داشتی و بدان که من هرگز یک تار موی شماها را با صد تا از آنها که گفتی عوض نمی کنم.
و بعد از خواندن چند دهن آواز جانانه و هدیه دادن به عروس و داماد، به مطربها میسپارد تا آنجا که ممکن است مجلس عروسی را گرم کنند و خود آنجا را ترک میکند..

♦️@seemorghbook
👍4010👏7🤔1
زندگی فردا نیست
زندگی امروز است
زندگی
قصه عشق است و امید
صحنه غمها نیست
به چه می‌اندیشی
نگرانی بیجاست
چون خدا با توست

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ♦️@seemorghbook
👍63😁1
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹

رابطه ﺑﯿﻦ واژگان
ﻭ احتمال ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪن

ﻧﻤﯽ‌ﺧﻮﺍهم: 0 درصد
ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﻢ: 10 درصد
ﻧﻤﯽﺩاﻧﻢ چگونه: 20 درصد
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ: 30 درصد
ﻣﯽﺧﻮﺍهم: 40 درصد
ﻓﮑﺮ میﮐﻨﻢ ﺍﻣﮑﺎﻥﭘﺬﯾﺮ است: 50 درصد
ﺍﻣﮑﺎﻥﭘﺬﯾﺮ است: 60 درصد
ﻓﮑﺮ میﮐﻨﻢ ﻣﯽﺗﻮاﻧﻢ: 70 درصد
ﻣﯽﺗﻮاﻧﻢ: 80 درصد
ﺍﻧﺠﺎﻣﺶ میﺪهم: 90 درصد
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ شود!: 100 درصد

هر واژه‌ای فرکانسی دارد و در لحظه‌ای که آن را به زبان می‌آورید این فرکانس در کائنات رها می‌شود.
قانون جاذبه به همه فرکانس‌ها جواب می‌دهد.
این قانون بی‌طرف است
و فقط فرکانس‌های شما را شبیه‌سازی کرده و به خودتان بر می‌گرداند.
کلمات خوب، خوبی‌ها را برایتان هدیه می‌آورند و کلمات بد و نفرین، بدبختی را برسرتان میریزد.
انتخاب با شماست

♦️@seemorghbook
👍17👎1
دنیا قفسی باشکوه خواهد شد برای حیواناتی که اصلا انسانیت ندارند...!

#آلبر_کامو

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ♦️@seemorghbook
👍11
☕️قطعه‌ای از کتاب

جلو دكان نانوائی پادو او را كتک ميزد، جلو قصابی شاگردش باو سنگ ميپراند، اگر زير سايه اتومبيل پناه ميبرد، لگد سنگين كفش ميخ‌دار شوفر از او پذيرائی ميكرد. و زمانيكه همه از آزار باو خسته ميشدند، بچه شيربرنج فروش لذت مخصوصی از شكنجه او ميبرد. در مقابل هر ناله ای كه ميكشيد يك پاره سنگ بكمرش ميخورد و صدای قهقهه بچه پشت ناله سگ بلند ميشد و ميگفت: «بد مسب صاحاب!» مثل اينكه همه آنهای ديگر هم با او همدست بودند و بطور موذی و آب زير كاه از او تشويق ميكردند، ميزدند زير خنده. همه محض رضای خدا او را ميزدند و بنظرشان خيلی طبيعي بود سگ نجسی را كه مذهب نفرين كرده و هفتا جان دارد برای ثواب بچزانند.

📕#سگ_ولگرد

#صادق_هدايت

♦️@seemorghbook
👍18😢92
در دنیا 2 نوع دزد وجود دارد

دزدان کوچک که پلیس آنها را
دستگیر میکند
دزدان بزرگ که پلیس از آنها
محافظت میکند

#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍382👏2
جستاری در فهم بشر

جان لاک

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ♦️@seemorghbook‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎
👍7
📕#جستاری_در_فهم_بشر

#جان_لاک

فلسفه معروف به فلسفه جدید، که تاریخ آغاز آن را معمولا از اواسط قرن پانزدهم میلادی (یعنی از فتح استانبول بواسطه سلطان محمد، پادشاه عثمانی و تحولات حاصله از آن و روانه شدن فلاسفه یونانی از آن دیار به مغرب اروپا) محسوب می دارند. در اساس اختلاف ذاتی با فلسفه قدیم ندارد؛ مگر اینکه در این دوره به علوم تجربی و استقلال نظر شخصی، بیشتر اهمیت داده شد.
دوره نخستین فلسفه جدید را که دوره تجدید حیات نامیده اند، از همان تاریخ 1453 میلادی یعنی فتح استانبول تا اواخر قرن هفدهم یعنی 1690 میلادی می گیرند و آن را نیز به دو بخش تقسیم می کنند: بخش اول را ( که 1453 تا 1600 یعنی تاریخ وفات برونو می باشد) بخش فلسفه انسانی و بخش دوم را (که از 1600 تا 1690 یعنی تاریخ انتشار کتاب جستار لاک باشد) بخش علوم طبیعی می نامند.
چنانکه از مفهوم این دو عنوان پیداست، دوره اول نظر و افکار فلسفی بیشتر معطوف به امور بشری بود و فلسفه آدم جای فلسفه عالم را گرفت و در دوره دوم توسعه علوم طبیعی و تجربی بیش از سابق مدار تفکر حکما بود...

♦️@seemorghbook
👍102
در دنیایی که هرکسی به هر بهایی برای بقایش می‌جنگد، در مورد کسانی که تصمیم خودکشی می‌گیرند تا بمیرند چه قضاوتی می‌شود کرد؟!

📘#ورونیکا_تصمیم_میگیرد_بمیرد

#پائولو_کوئلیو

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ♦️@seemorghbook
👍5
هنگامیکه یکنفر دچار توهم میشود، دیوانه اش می‌گویند.
هنگامیکه افراد بسیار
دچار یک توهم میشوند،
مؤمن‌شان میخوانند.

#ریچارد_داوکینز


‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ♦️@seemorghbook
👏24👍9👎21
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

زنان ،
خدایانی زیبا و زیرک اند .
در بهشتِ هر زَنی‌
جهنمی هست
که روحت را به آتش میکشد . . .
با این حال
اگر قرار است
عمرت دو روز باشد
بگذار در دستان
هوس آلود زنی‌ باشد
که زندگی‌ را
همان طور که هست عرضه می‌کند .
عشق و ناکامی با هم ،
این یعنی‌ تمام زندگی . . .

#شاملو

♦️@seemorghbook
👍125👎3👏2
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

از ماست که بر ماست شعار ِخودمان بود
آن دزد پدرسوخته یار ِ خودمان بود ...

راهی که از آن دزد به کاشانۀ ما زد
در اصل همان راهِ فرار خودمان بود ...

دادیم به او قدرت و توی سرمان زد
این‌ میوۀ ممنوعه ویار خودمان بود ...

می‌گفت درآرم پدر فقر ولی حیف
چیزی که درآورد دمار خودمان بود ...

سهم همه را خورد ولی سیر نمیشد
بی‌وقفه سر سفره کنار خودمان بود ...

گفتند به دشمن بد و بیراه بگویید
دشمن ولی از ایل و تبار خودمان بود ...

گفتند خرش میرود ایشان همه جا خوب
معلوم شد اما که سوار خودمان بود ...

تقصیر کسی نیست اگر ماست‌مان ریخت
ظرفی که تَرک داشت تغار خودمان بود ...

#شروين_سليمانى

♦️@seemorghbook
👍31👏97
زندگی را نمیشود به تعویق انداخت
نمیشود به آخر هفته
یا سالهای بعد از
بازنشستگی موکولش کرد
زندگی راهمین الان زندگی کن

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ♦️@seemorghbook
👍111


بیشعورها ایمان دارند که موهبتی الهی برای جهانیان اند! باور دارند که همه می خواهند از نظرات آن ها در مورد همه چیز مستفیض شوند! احساس می کنند که خدا به آن ها وحی کرده تا هر کس را که عقیده ای متفاوت با آن ها دارد مجازات کنند! در خرج کردن پول دیگران خبره اند! در هر کاری که حرفش به میان بیاید خبره اند! عاشق اینند کاری کنند که دیگران مثل مار به خودشان بپیچند! به خودشان قبولانده اند هرگز اشتباه نمی کنند! همیشه می توانند کسی را پیدا کنند که تقصیراتشان را گردن او بیندازند! انتظار دارند که اگر پرستش نمی شوند دست کم به شدت ستایش شوند! اعتماد به نفس خودشان را با تحقیر و استهزای دیگران تقویت کنند!

بیشعورها می توانند دیگران را سرکوب کنند، اما کسی نمی تواند آن ها را سرکوب کند، مگر یک بیشعور بزرگتر!

#خاویر_کرمنت

♦️@seemorghbook
👍22👏3
مشکل از اونجایی شروع شد

که سطح درآمد بعضیا

از سطح فرهنگشون جلو زد!!!

♦️@seemorghbook
👍25👏3👎1😁1
☕️قطعه ای از کتاب

آورده اند که مردی از دیوانه ای پرسید
اسم اعظم خدا را می دانی؟
دیوانه گفت : نام اعظم خدا نان است
اما این را جایی نمیتوان گفت
مرد گفت : نادان شرم کن
چگونه اسم اعظم خدا نان است؟

دیوانه گفت : در قحطی نیشابور
چهل شبانه روز می گشتم ، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم
و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم
از آنجا بود که فهمیدم

📕#مصیبت_نامه

#عطار_نیشابوری

♦️@seemorghbook
👏22👍82