ارزش ندارد که آدمی برای مبارزه کردن با کوته فکران خود را آزرده سازد؛
زیرا پیروزی بر آنان هیچ ارزشی ندارد!
#میكل_آنژ
♦️@seemorghbook
زیرا پیروزی بر آنان هیچ ارزشی ندارد!
#میكل_آنژ
♦️@seemorghbook
👍18❤1
📕#فنومنولوژی_روح
✍#گئورگ_ویلهلم_فریدریش_هگل
پدیدارشناسی معادل واژه لاتین فنومنولوژی مرکب از دو واژه فنومن به معنای پدیده یا پدیدار و لوژی به معنای شناخت، مکتبی است که با تأکید بر وجوه التفاتی ذهن و با هدف منظم ساختن فلسفه به طور کلی و فلسفه شناخت به طور اخص توسط ادموند هوسرل پایهگذاری شد.
این مکتب در پی آن است که با تفکیک آگاهی با واسطه و بی واسطه از یکدیگر، آگاهی انسان را از پدیدارهای ذهنی که بدون واسطه در ذهن وی ظاهر میشوند و ممکن است حتی عینیتی هم نداشته باشند، مورد مطالعه قرار دهد. هوسرل معتقد است که هر فعالیت ذهنی "وجه التفاتی" خاصی دارد، یعنی چیزی که ذهن ما در موردش به تفکر میپردازد در یک لحظه خاص به دلیل التفات ذهنی موجود میشود، حال آن که ممکن است آن وجود ذهنی، موجودی عینی نباشد.
در نظر هوسرل موضوع فلسفه همین موضوعات مورد آگاهی است، هر آن چه که تجربه میکنیم، اعم از اینکه وجود داشته باشد یا نداشته باشد. هوسرل اصطلاح پدیدارشناسی را هم برای «روش» خاص و هم برای اصول و مبادی فلسفی خود به کار می برد. او از دو واژهی «منشاء» و «آغاز» در تبیین و توضیح این اصول و مبادی استفاده میکند. اندیشهی هوسرل با خودآگاهی مبتنی بر پدیدارشناسی آغاز میشود و بر نقطه آغازین تفکر تاکید میورزد و بر این باور است که اندیشمند میتواند بر سبق ذهنها و تمایلات غالب آمده و تنها بر مطالب متقین اتکا داشته باشد.
♦️@seemorghbook
✍#گئورگ_ویلهلم_فریدریش_هگل
پدیدارشناسی معادل واژه لاتین فنومنولوژی مرکب از دو واژه فنومن به معنای پدیده یا پدیدار و لوژی به معنای شناخت، مکتبی است که با تأکید بر وجوه التفاتی ذهن و با هدف منظم ساختن فلسفه به طور کلی و فلسفه شناخت به طور اخص توسط ادموند هوسرل پایهگذاری شد.
این مکتب در پی آن است که با تفکیک آگاهی با واسطه و بی واسطه از یکدیگر، آگاهی انسان را از پدیدارهای ذهنی که بدون واسطه در ذهن وی ظاهر میشوند و ممکن است حتی عینیتی هم نداشته باشند، مورد مطالعه قرار دهد. هوسرل معتقد است که هر فعالیت ذهنی "وجه التفاتی" خاصی دارد، یعنی چیزی که ذهن ما در موردش به تفکر میپردازد در یک لحظه خاص به دلیل التفات ذهنی موجود میشود، حال آن که ممکن است آن وجود ذهنی، موجودی عینی نباشد.
در نظر هوسرل موضوع فلسفه همین موضوعات مورد آگاهی است، هر آن چه که تجربه میکنیم، اعم از اینکه وجود داشته باشد یا نداشته باشد. هوسرل اصطلاح پدیدارشناسی را هم برای «روش» خاص و هم برای اصول و مبادی فلسفی خود به کار می برد. او از دو واژهی «منشاء» و «آغاز» در تبیین و توضیح این اصول و مبادی استفاده میکند. اندیشهی هوسرل با خودآگاهی مبتنی بر پدیدارشناسی آغاز میشود و بر نقطه آغازین تفکر تاکید میورزد و بر این باور است که اندیشمند میتواند بر سبق ذهنها و تمایلات غالب آمده و تنها بر مطالب متقین اتکا داشته باشد.
♦️@seemorghbook
👍8
جامعهای که بر پایۀ روحانیون شکل گرفته باشد وجود گناه در آن امری ضروریست زیرا اصولا آنها با گناه کردن مردم گذران زندگی میکنند ...!!
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
👍53❤6👏2
در این جهان دروغین، دیوانگی ماسکی است که به وی امکان میدهد به هر آنچه میاندیشد بیندیشد و از ریاکاری بپرهیزد و به کسی که محترم نمیشمارد احترام نگذارد. در سایهی طنز است که میتواند صداقت خود را حفظ کند.
#ویلیام_شکسپیر
♦️@seemorghbook
#ویلیام_شکسپیر
♦️@seemorghbook
👍16❤2
شکنجهها ، اعدامها و مفقود شدنها هیچوقت متوقف نخواهد شد.
هر قدر نیروی مخالف ضعیفتر گردد به همان اندازه زنجیر استبداد محکمتر خواهد شد.
#جورج_اورول
♦️@seemorghbook
هر قدر نیروی مخالف ضعیفتر گردد به همان اندازه زنجیر استبداد محکمتر خواهد شد.
#جورج_اورول
♦️@seemorghbook
👍32
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغهای دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند.
زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغهای دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند.
زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!
♦️@seemorghbook
👍42❤3👏1
باز کن پنجره چشمت را
دل من منتظر است
خبر وصل تو را صبح به گلها گفتم
تاب از قلب گل و باغ برفت
و خدا هم خندید
خنده مهر خدا بدرقه راهت باد
♦️@seemorghbook
دل من منتظر است
خبر وصل تو را صبح به گلها گفتم
تاب از قلب گل و باغ برفت
و خدا هم خندید
خنده مهر خدا بدرقه راهت باد
♦️@seemorghbook
👍7❤1
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
اگر کسی از دیگری به نیکی یاد کند، آن خیر و نیکی، به وی باز میگردد.
این بدان مانَد که کسى اطراف خانهٔ خود گلزار برپا کند.
پس هر بار نظر كند، گل و گلزار بيند، و دائماً در بهشت باشد.
و چون از یکی بد گفت، آن كس در نظر او مبغوض شد و چون از او یاد کند و خيال او پيش آيد، چنان است كه مار يا كژدم يا خار و خاشاك در نظر او آيد!
پس اکنون که میتوانی در باغ و گلزار باشى
چرا در ميان خارستان و مارستان مىگَردى؟!
همه را دوست بدار تا هميشه در گُلزار و گلستان باشى.
#مولانا
♦️@seemorghbook
اگر کسی از دیگری به نیکی یاد کند، آن خیر و نیکی، به وی باز میگردد.
این بدان مانَد که کسى اطراف خانهٔ خود گلزار برپا کند.
پس هر بار نظر كند، گل و گلزار بيند، و دائماً در بهشت باشد.
و چون از یکی بد گفت، آن كس در نظر او مبغوض شد و چون از او یاد کند و خيال او پيش آيد، چنان است كه مار يا كژدم يا خار و خاشاك در نظر او آيد!
پس اکنون که میتوانی در باغ و گلزار باشى
چرا در ميان خارستان و مارستان مىگَردى؟!
همه را دوست بدار تا هميشه در گُلزار و گلستان باشى.
#مولانا
♦️@seemorghbook
👍17❤5
مسیحیان معتقدند: مسلمانان و یهودیها اشتباه میکنند
یهودیها معتقدند: مسیحیان و مسلمانان اشتباه میکنند
مسلمانان معتقدند: مسیحیان و یهودیها اشتباه میکنند
من معتقدم: هر سه درست میگویند
♦️@seemorghbook
یهودیها معتقدند: مسیحیان و مسلمانان اشتباه میکنند
مسلمانان معتقدند: مسیحیان و یهودیها اشتباه میکنند
من معتقدم: هر سه درست میگویند
♦️@seemorghbook
👍37👏8😁2🔥1
☕ قطعهای از کتاب
کفتار را هفت قلم آرایش کردند و دو تا شاخ گاومیش روی سرش چسباندند. کفتار یک ریش کوسه هم زیر چانه اش گذاشت و شلیته قرمز هم بپایش کرد و آمد در چراگاه گوسبندها جلو میکروفون فریاد زد: ای ملت نجیب ستمدیدۀ خر در چمن! من سالها است تو قبرستان در تبعید و انزوا بسر برده ام، تمام عمر بحال شما بیخود و بیجهت سیل خون گریه کرده ام و جگرم مثل دنبلان کباب شده است. اکنون کاسه صبرم لبریز شده و قفل سکوت را از پوزه ام گشودم و کمر همّت بستم تا سرزمین خر در چمن را بهشت عنبر سرشت بکنم، چه نشسته اید که من همان بز اخفشم که خاکستر نشین هستيد! یاهو! بیفتید دنبال من و هی سینه بزنید!
📕#قضیه_خر_دجال
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
کفتار را هفت قلم آرایش کردند و دو تا شاخ گاومیش روی سرش چسباندند. کفتار یک ریش کوسه هم زیر چانه اش گذاشت و شلیته قرمز هم بپایش کرد و آمد در چراگاه گوسبندها جلو میکروفون فریاد زد: ای ملت نجیب ستمدیدۀ خر در چمن! من سالها است تو قبرستان در تبعید و انزوا بسر برده ام، تمام عمر بحال شما بیخود و بیجهت سیل خون گریه کرده ام و جگرم مثل دنبلان کباب شده است. اکنون کاسه صبرم لبریز شده و قفل سکوت را از پوزه ام گشودم و کمر همّت بستم تا سرزمین خر در چمن را بهشت عنبر سرشت بکنم، چه نشسته اید که من همان بز اخفشم که خاکستر نشین هستيد! یاهو! بیفتید دنبال من و هی سینه بزنید!
📕#قضیه_خر_دجال
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👏22👍5
حق دارم اگر عابد پنهان باشم
از مسجد و محراب گریزان باشم
اسلام اگر دین شما خوبان است
مومنتر از آنم که مسلمان باشم...
#یاسر_قنبرلو
♦️@seemorghbook
از مسجد و محراب گریزان باشم
اسلام اگر دین شما خوبان است
مومنتر از آنم که مسلمان باشم...
#یاسر_قنبرلو
♦️@seemorghbook
👍35👏2
📕#سیذارتا
✍ #هرمان_هسه
سیذارتا (Siddhartha) نام کتابی است از هرمان هسه که به تحول معنوی یک مرد هندی برهمن میپردازد. این کتاب در سال ۱۹۲۲ و پس از آنکه هسه مدتی در دهه ۱۹۱۰ در هند به سر برد منتشر شد. سیذارتا در زبان سانسکریت، یعنی «کسی که به هدفش رسیدهاست». ماجرای داستان مربوط به دوران هند باستان و همزمان با بودا (سده ۶) است.این داستان نیز مانند دیگر داستان معروف هسه، دمیان، به خودشناسی و قدرت درونی انسان میپردازد.
هسه در این رمان فلسفی، زندگی دو برهمن را به نامهای سیذارتا و گوویندا که یکی به مریدان بودا میپیوندد و دیگری زندگی جسمانی را ترجیح میدهد، شرح دادهاست. رجوع بشر به طبیعت از جمله رودخانه و وحدت وجود در این رمان مطرح شدهاست.
♦️@seemorghbook
✍ #هرمان_هسه
سیذارتا (Siddhartha) نام کتابی است از هرمان هسه که به تحول معنوی یک مرد هندی برهمن میپردازد. این کتاب در سال ۱۹۲۲ و پس از آنکه هسه مدتی در دهه ۱۹۱۰ در هند به سر برد منتشر شد. سیذارتا در زبان سانسکریت، یعنی «کسی که به هدفش رسیدهاست». ماجرای داستان مربوط به دوران هند باستان و همزمان با بودا (سده ۶) است.این داستان نیز مانند دیگر داستان معروف هسه، دمیان، به خودشناسی و قدرت درونی انسان میپردازد.
هسه در این رمان فلسفی، زندگی دو برهمن را به نامهای سیذارتا و گوویندا که یکی به مریدان بودا میپیوندد و دیگری زندگی جسمانی را ترجیح میدهد، شرح دادهاست. رجوع بشر به طبیعت از جمله رودخانه و وحدت وجود در این رمان مطرح شدهاست.
♦️@seemorghbook
👍10❤3
جنسِ نر جنگی است و از دیدن مقاومت کمی در برابر خود لذت می برد، تا شأن و مقام پیروزی خود را بالا ببرد و اگر کاملا پیروز شد، میدان جنگ دیگری میجوید.
📘#لذات_فلسفه
✍#ویل_دورانت
♦️@seemorghbook
📘#لذات_فلسفه
✍#ویل_دورانت
♦️@seemorghbook
👍9❤2
وای بر شهری که در آن مُزد مردانِ دُرُست
از حکومت، غیرِ حبس و کُشتن و تبعید نیست
#فرخی_یزدی
♦️@seemorghbook
از حکومت، غیرِ حبس و کُشتن و تبعید نیست
#فرخی_یزدی
♦️@seemorghbook
❤23👍15👏6
به این تصویر خور دقت کنید.
هم امنیت داره هم زنده س ولی زندگی نمیکنه.
حکایت خیلی از ما آدمهاست
♦️@seemorghbook
هم امنیت داره هم زنده س ولی زندگی نمیکنه.
حکایت خیلی از ما آدمهاست
♦️@seemorghbook
👍22😢4❤1