کتابخانه سیمرغ
73K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
☕️ قطعه‌ای از کتاب

عالَم بر مثالِ كوه است. هرچه گويی، از خير و شر، از كوه همان شنوی. و اگر گمان بری كه "من خوب گفتم، كوه زشت جواب داد،" مُحال باشد كه بلبل در كوه بانگ كند، از كوه بانگ زاغ آيد يا بانگِ آدمي يا بانگِ خر. پس يقين دان كه بانگِ خر كرده باشی!

📕#فیه‌_ما_فیه

#مولانا

♦️@seemorghbook
👏20😁5🔥1
برانداختن بی عدالتی ها کافی نیست،باید خلقیات مردم را تغییر داد...
دیگر آسیابی نیست،اما باد هم چنان می وزد...

#ویکتور_هوگو

♦️@seemorghbook
👍211
هدیه سال نو

اوهنری

♦️@seemorghbook
😁1
📕#هدیه_سال_نو(نایاب _ قدیمی)

#اوهنری

ویلیام سیدنی پورتر معروف به اُ. هنری در سال 1862 در امریکا به دنیا آمد و در سال 1910 در گذشت . شهرت وی بیشتر مرهون داستان های کوتاه و احساساتی و نیمه واقع گرایانه ی اوست که در آن ها اغلب به زندگی مردم فرودست و طبقات پایین جامعه می پردازد .
او در نوجوانی و جوانی خود به کارهای متعددی مشغول بود.

وی زمانی که به آمریکای مرکزی رفت کار نویسندگی را شروع کرد و در همین زمان شهرت او همه گیر شد.در سال1898 به مدت سه سال به زندان افتاد و این امر وقفه ی کوتاهی در زندگی ادبی او به وجود آورد ، ولی پس از آن به نیویورک رفت و به نویسندگی خود ادامه داد .
داستان های او به پایان های عجیب و غیر منتظره شهرت دارند، به گونه ای که پایان های پورتر به سبکی در ادبیات تبدیل شده اند .
اکثر داستان هایش در زمان معاصر خودش می گذرند و از نظر مکانی نیز اغلب در نیویورک واقع می شوند .
در ضمن داستان های او اغلب با مردم عادی مثل کشیش، پلیس و خدمتکار سر و کار دارند .
مشهور ترین داستانش " هدیه ی سال نو " ماجرای زوج جوانی است که از نظر مالی با مشکل مواجه هستند و با این حال می خواهند برای یکدیگر هدیه ی کریسمس با ارزشی بخرند...

♦️@seemorghbook
👍10🔥1
موفقیت یعنی به دست آوردنِ آنچه که می‌خواهی و خوشبختی یعنی دوست داشتنِ آنچه که به‌ دست می‌آوری.

#اینگرید_برگمن

♦️@seemorghbook
👍9
اگر خواستید از حقیقتی دفاع کنید،
اول مطمئن شوید که آن، صرفأ
همان دیدگاهتان نباشد.
که به شدت مایلید
حقیقت داشته باشد !

#نیل_دگراس

♦️@seemorghbook
👍15👏4
چه فرقی میکند
سیاه باشیم یا سفید

چه بسیار سیاهانی که
قلبهایی پاک و سپید دارند

وچه بسیار سفیدانی که
قلبهایی زنگار گرفته وسیاه دارند

انسانیت که داشته باشیم
همه هستی از آن ماست

♦️@seemorghbook
15👍11🔥1
‏زندگی مثل نقاشی کردن است
خطوط را با امید بکش
اشتباهات را با آرامش پاک کن
قلم مو را در صبر غوطه ور
و با عشق، زندگی را رنگ بزن

♦️@seemorghbook
👍10
افکارتون رو تغییر بدید

به خاطر بسپارید که هر اندیشه بـد، چیز نــاخوشایندی است که به بدن خود راه می دهید.

منشا همه‌ی ناکامی‌ها، شکست‌ها، بیماری‌ها، غم، فقر، کینه، و... در افکار شماست.

و همچنین منشا تـمام خوشی‌ها، آرامش، سلامتی، لذت، خوشبختی، ثروت، عشق و... نیز در افکار شماست.
تـوی هر لحظه این خودت هستی که انتخاب می‌کنی بهشت‌ رو تجربه کنی یا جهنم‌رو...

و این یک قــانون است که تو در گروی افکارت هستی..

♦️@seemorghbook
👍11
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت

روزی سه ملا با هم خربزه می خوردند و فقیری طرف دیگری آنها را نظاره می نمود، برای آنکه هیچکدام دلشان نمیآمد از سهم خود به آن فقیر بدهند؛
یکی گفت: روایت است از چیز هایی که بخشش آن کراهت دارد یکی انار است و دیگری خربزه.
دومی گفت: همچنین روایت است که خربزه را باید آنقدر خورد که خورنده را جواب کند.
سومی گفت: و نیز روایت است که هر کس سر از روی خربزه بلند نکند به وزن همان خربزه به گوشتش اضافه می شود.
وقتی خربزه تمام شد، باز نتوانستند از پوستش دل کنده برای فقیر بگذارند. باز ذکر روایت شروع شد.
یکی گفت: دندان زدن پوست خربزه دندان را سفید و اشتها را زیاد می کند.
دومی گفت: پوست خربزه چشم را درشت و رنگ پوست را براق می کند.
سومی گفت: دندان زدن پوستِ خربزه تکبر را کم و آدمی را به خدا نزدیک می نماید. و آنقدر دندان زدند و لیف کشیدند تا پوست خربزه را به نازکی کاغذی رساندند.
فقیر که همچنان آنان را می نگریست گفت: من رفتم، که اگر دقیقه ای دیگر در اینجا بمانم و به شماها بنگرم می ترسم با روایات شما، پوست خربزه مقامش به جایی برسد که لازم باشد مردم آن را بجای ورق قرآن در بغل بگذارند و تخمه اش را تسبیح کرده، با آن ذکر یا قدوس بگویند.

#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
👍341
لبخندخدا ....
درنفس صبح عیان است
بگذار خدا دست به قلبت بگذارد
امروز برایش پرُلبخند و امید است
هرکس که خودش را
به خدایش بسپارد

♦️@seemorghbook
👍73
ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد. 
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است.
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.
ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله‌ی هفتگی بپرس.
ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به هواپیما و قطار نرسیده است. 
ارزش یک ثانیه را از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است. 
ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است.
زمان برای هیچ‌کس صبر نمی کند.
قدر هر لحظه‌ی خود را بدانید.

♦️@seemorghbook
👍14
خبر بد :
هيچ چيز هميشگى نيست ...

خبر خوب :
هيچ چيز هميشگى نيست ...

♦️@seemorghbook
👍20🥰4
☕️ قطعه‌ای از کتاب

شما این توانمندی را دارید که هر چیز واقعی را که برای خود آرزو دارید، رقم بزنید.

اگر هدف‌های خود را با دیگران در میان می‌گذارید و آنان به جای آنکه شما را تشویق کنند، می‌گویند: «کمی واقع‌گرا باش.»
بدانید که این نسخۀ آنان است و ربطی به شما ندارد.

این جمله نشان از تجربه‌ها، ترس‌ها و باورهای محدود آنان دارد. حقیقت شما مخصوص خودتان است و باید همان‌طور که شما می‌خواهید، شگفت‌انگیز و جذاب باشد.

📕#راز_دختران_موفق

#کارا_الویل_لیبا

♦️@seemorghbook
👍8
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پـــوشـیده چــه گـویـیـم
همینیم کــه هستیم


♦️@seemorghbook
12
تاملی بر عقب ماندگی ما

حسن قاضی مرادی

♦️@seemorghbook
👍8
📕#تاملی_بر_عقب_ماندگی_ما

#حسن_قاضی_مرادی

نویسنده در این کتاب, اندیشه‌های دکتر 'جواد طباطبایی 'در کتاب 'دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران 'را تحلیل و تفسیر نموده است .دکتر طباطبایی در کتاب مذکور تلاش کرده از دیدگاه تاریخ اندیشه سیاسی طرحی از نظریه انحطاط ایران را عرضه نماید .وی بدین منظور اوضاع ایران در دوره تاریخی از صفویان تا قاجاریان را تجزیه و تحلیل می‌کند .در فصل اول با عنوان 'تداوم و سنت در مسیری دیگر', ابتدا طرح دکتر طباطبایی از نظریه دولت در ایران, ارزیابی شده, سپس تمایز قدرت مطلقه و قدرت خودکامه بررسی می‌شود .در فصل دوم نخست شش مولفه طرح مولف از انحطاط ایران, تحلیل و برداشت دکتر طباطبایی از نظرات سفرنامه نویسان بیگانه درباره انحطاط ایران در دوره گذار ذکر می‌شود .اولین پیوست کتاب به نظر دکتر طباطبایی در خصوص سلطنت عباس صفوی اشاره شده ـ که عمدتا در فصل نخست کتاب خود مطرح نموده است ـ در پیوست دوم برخی آرای ایشان درباره تاریخ نویسی دوره گذار بررسی می‌گردد .

♦️@seemorghbook
👍91
جملهٔ خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می خوردند.
یکی گفت: «خواجه ، پس تو کجا بودی؟»
گفت: «من نیز با ایشان بودم ، اما فرق آن بود که ایشان می خوردند و می خندیدند و برهم می جستند و می ندانستند ، و من می خوردم و می گریستم و سر بر زانو نهاده بودم ، و می دانستم».


#عطار_نیشابوری
♦️@seemorghbook
👍13