کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
📕#تاریخ_بیهقی

#ابوالفضل_بیهقی

تاریخ بیهقی یا تاریخ مسعودی
نام کتابی نوشتهٔ ابوالفضل بیهقی است که موضوع اصلی آن تاریخ پادشاهی مسعود غزنوی پسر سلطان محمود غزنوی است. این کتاب علاوه بر تاریخ غزنویان، قسمت‌هایی درباره تاریخ صفاریان، سامانیان و دوره پیش از پادشاهی محمود غزنوی دارد. نسخه اصلی کتاب حدود ۳۰ جلد بوده که به دستور سلطان مسعود بخش زیادی از آن از بین رفته‌است. و از این کتاب امروزه مقدار کمی بر جای مانده‌ است.

♦️@seemorghbook
👍102


در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!

به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.

شیخ بهائی گفت:کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد.

ساعتی بعد عقب ماند،به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند دائم جلو می تازد.

میرداماد گفت:اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.

♦️@seemorghbook
21👍8👏3🥰1
فرق آرامش و آسایش چیست؟
آسایش یک امر بیرونی
و آرامش یک پدیده درونیه
مردم ممکنه خیلی تو آسایش باشن
اما معدود افرادی هستن که
در آرامش زندگی می کنن
آسایش
یعنی راحتی در زندگی
که با امکانات وثروت خوب
و زیاد به دست میاد
هرچی دلشون بخواد میخرن
هر کجا خواستن میرن و......
آرامش
رو کسانی دارن که از درون کاملا سالم و سلامتند
شاید بی چیز باشن اما دلشون خوشه
به اونچه دارن راضین...

♦️@seemorghbook
👍116
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

انسان‌ها بیش از هر چیز دیگر، از اندیشیدن وحشت دارند، بیش از فقر، حتی بیش از مرگ. «اندیشه» انقلاب می‌کند، از تخت به زیر می‌کشد و نابود می‌سازد. امتیازات دروغین، سنن و عرف جوامع، و عادات راحت طلبانهٔ انسان‌ها را، بدون ذره‌ای رحم، از دم تیغ می‌گذراند. هیچ قانونی را به رسمیت نمی‌شناسد؛ آنارشیست است. مراجع قانونی را به پشیزی نمی‌انگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمی‌نهد. اندیشه به سادگی در گودال جهنم می‌نگرد و هراسی او را فرا نمی‌گیرد. بشر، لکه کوچکی مغروق در ژرفای بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را می‌بیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش می‌گذارد، گویی ارباب کائنات است. «اندیشه» چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگ‌ترین مایه فخر بشر.

#برتراند_راسل

♦️@seemorghbook
👍152
صبح یعنی
تار موهایت به هم آمیختن
از لبانت چای خوشرنگ غزل را ریختن

چشم درچشم تو و
دیدار لبها در سکوت
دست را چون حلقه ای
بر گردنت آویختن

♦️@seemorghbook
👍61
قطعه‌ای از کتاب

ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﮕﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ، ﮐﻔﺸﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﯿﺎﻣﺪ.
ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ‏(ﭘﯿﻨﻪ ﺩﻭﺯﯼ، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ‏) میکند.
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
ﮔﻔﺖ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ، ‏عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ، ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ. ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ. ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.

📕#ﺗﺬﮐﺮﻩ_ﺍﻻﻭﻟﯿﺎ

#عطار_نيشابوری

♦️@seemorghbook
24👍11
گر تو آزاد نباشی همه دنيا قفس است
هر كجا هست زمين تا به ثريا قفس است
تا كه «نادان» به جهان حكمروایی دارد
همه جا در نظر مردم «دانا» قفس است

#فریدون_مشیری

♦️@seemorghbook
👍25😭94
وزیر اعظم

کاترین هرماری وی ای

♦️@seemorghbook
👍5
📕#وزیر_اعظم

#کاترین_هرماری_وی_ای

جعفر برمکی (جعفر پسر یحیی برمکی) (۱۵۰ ه.ق./ ۷۶۷ م- ۱۸۷ ه.ق.-۸۰۳ م) یکی از وزاری ایرانی دربار هارون‌الرشید از خاندان برمکیان بود. وی دارای خطی خوش و بیانی فصیح و در احکام نجوم مطلع بود. هارون به او توجه و اقبالی تمام داشت و او را به حکومت ایالات متعدد منصوب ساخت و وی آنان را توسط نمایندگان خود اداره می‌کرد. هارون خواهر خود “عباسه” را که گاهی اوقات در جلسات وی با جعفر حضور داشت را به عقد صوری وی درآورد (برای محرمیت). ولی هنگامی که عباسه فرزندی به ظاهر از جعفر بزایید، خشم هارون برانگیخته شد و روایت کنند که دستور قتل جعفر را صادر کرد.
در کتاب وزیر اعظم سرگذشت غم انگیز جعفر برمکی با سبکی شیوا و هیجانی فوق العاده به رشته تحریر در آمده است. در این اثر چهره واقعی جعفر با فضیلت ها و ضعف هایش، با جاه طلبی ها و رویاهایش برای رسیدن به کمال مطلوب خود، به طرز گویا و بسیار لطیف توصیف شده است.
کتاب وزیر اعظم در سال ۱۹۸۱ برنده جایزه «فمینا» از کشور فرانسه شده است.

♦️@seemorghbook
👍15
به راهی که اکثر مردم می روند شک کن،
اغلب مردم فقط تقلید می کنند
از متمایز بودن نترس!
انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است.

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍9💯9👏51


مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اوین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ
شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم


#حسین_پناهی

♦️@seemorghbook
6👍3😭1
فریبی که ما را خرسند می‌کند بیش از صد حقیقت برایمان ارزش دارد.

#آنتوان_چخوف


♦️@seemorghbook
👍10💯32👎1
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد
وقتی می‌گفتند : چرا دیر می‌آیی؟
جواب می‌داد : یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود .
یک روز از پچ پچ‌های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود

مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آن ها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر میخواست!

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند
مرد درحالیکه نشسته بود و دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید به فکر فرو رفت ،
باید کاری می کرد ، باید خودش را اصلاح می‌کرد!

ناگهان فکری به ذهنش رسید :
"او می توانست بازیگر باشد!"

از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل می‌داد، و همه‌ی سفارشات مشتریانش را قبول می‌کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست هایش را به هم می‌مالید و با اعتماد به نفس بالا می‌گفت : خوب بچه‌ها درس جلسه‌ی قبل را مرور می‌کنیم!
سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما زمان تحویل بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد : تا حالا چند بار مادرش مرده ، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود ....

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده!
مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!

اما او دیگر با خودش «صادق » نیست
او الان یک بازیگر است ، همانند بقيه مردم

♦️@seemorghbook
👍305😢5🤨2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از صدای پای امروز
می‌‌فهمیم
اتفاق تازه‌ای در راه است
خدا کند دراین روز زیبا
همه غرق در باران
اجابت شویم
آن گونه که فقط خدا باشد
و ما و یک چتر آرامش


♦️@seemorghbook
9👍5
سه راه حل برای هر مشکلى وجود داره:
بپذیرش، تغییرش بده، رهاش کن.

اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...

#بودا

♦️ @seemorghbook
👏10👍6
☕️قطعه ای از کتاب

شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود
چوبهای سقفش بسیار صدا میکرد
به خداوند (صاحب) خانه
از بهر مرمت سخن بگشاد
پاسخ داد که چوب های سقف
ذکر خدا میکنند!
گفت : نیک است
لیک ترسم این ذکر به سجده
منجر شود.

📕#رساله_دلگشا

#عبید_زاکانی

♦️@seemorghbook
🥰10👍4
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

#شفیعی_کدکنی

♦️@seemorghbook
👍153👏1