☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
مرد هر روز دیر سر کار حاضر میشد
وقتی میگفتند : چرا دیر میآیی؟
جواب میداد : یک ساعت بیشتر میخوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمیگیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ میزد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود .
یک روز از پچ پچهای همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود
مرد هر زمان نمیتوانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آن ها میخواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر میخواست!
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند
مرد درحالیکه نشسته بود و دستی به موهای بلند و کم پشتش میکشید به فکر فرو رفت ،
باید کاری می کرد ، باید خودش را اصلاح میکرد!
ناگهان فکری به ذهنش رسید :
"او می توانست بازیگر باشد!"
از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل میداد، و همهی سفارشات مشتریانش را قبول میکرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت میزد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه میرفت، دست هایش را به هم میمالید و با اعتماد به نفس بالا میگفت : خوب بچهها درس جلسهی قبل را مرور میکنیم!
سفارشهای مشتریانش را قبول میکرد اما زمان تحویل بهانههای مختلفی میآورد تا کار را دیرتر تحویل دهد : تا حالا چند بار مادرش مرده ، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده و دهها بار به خواستگاری رفته بود ....
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده!
مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست
او الان یک بازیگر است ، همانند بقيه مردم
♦️@seemorghbook
مرد هر روز دیر سر کار حاضر میشد
وقتی میگفتند : چرا دیر میآیی؟
جواب میداد : یک ساعت بیشتر میخوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمیگیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ میزد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود .
یک روز از پچ پچهای همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود
مرد هر زمان نمیتوانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آن ها میخواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر میخواست!
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند
مرد درحالیکه نشسته بود و دستی به موهای بلند و کم پشتش میکشید به فکر فرو رفت ،
باید کاری می کرد ، باید خودش را اصلاح میکرد!
ناگهان فکری به ذهنش رسید :
"او می توانست بازیگر باشد!"
از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل میداد، و همهی سفارشات مشتریانش را قبول میکرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت میزد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه میرفت، دست هایش را به هم میمالید و با اعتماد به نفس بالا میگفت : خوب بچهها درس جلسهی قبل را مرور میکنیم!
سفارشهای مشتریانش را قبول میکرد اما زمان تحویل بهانههای مختلفی میآورد تا کار را دیرتر تحویل دهد : تا حالا چند بار مادرش مرده ، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده و دهها بار به خواستگاری رفته بود ....
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده!
مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست
او الان یک بازیگر است ، همانند بقيه مردم
♦️@seemorghbook
👍30❤5😢5🤨2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از صدای پای امروز
میفهمیم
اتفاق تازهای در راه است
خدا کند دراین روز زیبا
همه غرق در باران
اجابت شویم
آن گونه که فقط خدا باشد
و ما و یک چتر آرامش
♦️@seemorghbook
میفهمیم
اتفاق تازهای در راه است
خدا کند دراین روز زیبا
همه غرق در باران
اجابت شویم
آن گونه که فقط خدا باشد
و ما و یک چتر آرامش
♦️@seemorghbook
❤9👍5
سه راه حل برای هر مشکلى وجود داره:
بپذیرش، تغییرش بده، رهاش کن.
اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...
#بودا
♦️ @seemorghbook
بپذیرش، تغییرش بده، رهاش کن.
اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...
#بودا
♦️ @seemorghbook
👏10👍6
☕️قطعه ای از کتاب
شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود
چوبهای سقفش بسیار صدا میکرد
به خداوند (صاحب) خانه
از بهر مرمت سخن بگشاد
پاسخ داد که چوب های سقف
ذکر خدا میکنند!
گفت : نیک است
لیک ترسم این ذکر به سجده
منجر شود.
📕#رساله_دلگشا
✍#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود
چوبهای سقفش بسیار صدا میکرد
به خداوند (صاحب) خانه
از بهر مرمت سخن بگشاد
پاسخ داد که چوب های سقف
ذکر خدا میکنند!
گفت : نیک است
لیک ترسم این ذکر به سجده
منجر شود.
📕#رساله_دلگشا
✍#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
🥰10👍4
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
👍15❤3👏1
📕#درود_بر_کاتالونیا
✍#جورج_اورول
درود بر کاتالونیا ، اثری از جرج اورول نویسنده انگلیسی، که در ۱۹۳۸ منتشر شد. در میان صدها داوطلبی که در بریگادهای بین المللی در جنگ داخلی اسپانیا جنگیدند بسیار بودند شاعران نوپا و نویسندگان خوش ذوق. اما کمتر کسی از میان ایشان به تیزبینی جورج اورول و با واقع بینی او درباره رویدادهای این دوره نوشته است.
جورج اورول برخلاف ارنست همینگوی نه بعنوان یک خبرنگار و نویسنده با شهرت بین المللی بلکه بعنوان یک داوطلب ساده به اسپانیا رفت. و باز برخلاف بسیاری از داوطلبان خارجی که به بریگادهای بین المللی پیوستند به ستون نظامی POUM در کاتالونیا پیوست که در جبهه آراگون مستقر بود. این ستون می کوشید بر شهر ساراگوسا تسلط یابد که در اوائل جنگ داخلی به تصرف ناسیونالیستها درآمده بود. اما در زمانی که واحد اورول به خط مقدم می رسد، هر دو طرف به آرامی در خطوط خود مستقر شده بودند و به جز فعالیتهای گشت و شناسایی از سایر عملیات نظامی پرهیز می کردند. این فقدان تحرک دیری نمی پاید و جورج اورول بزودی در یک حمله شبانه شرکت می جوید.
«درود کاتالونیا» حاوی مشاهدات او در این دوره است. واقع بینی او و آن حس عمیق انسانیت بدور از شعارهای عوام فریبانه و صداقت اورول در گزارش احساسات و وقایع کتاب را از سایر نوشتارهای این دوره متمایز می کند. منتقدی درباره این کتاب می نویسد: «هیچکس جز اورول نمی تواند خشونت و تراژدی جنگ داخلی اسپانیا را با این تاثیر تصویر کند.» با اینحال اورول به خواننده خود یادآور می شود که این تنها گواهی یک فرد است و نه تاریخ.
♦️@seemorghbook
✍#جورج_اورول
درود بر کاتالونیا ، اثری از جرج اورول نویسنده انگلیسی، که در ۱۹۳۸ منتشر شد. در میان صدها داوطلبی که در بریگادهای بین المللی در جنگ داخلی اسپانیا جنگیدند بسیار بودند شاعران نوپا و نویسندگان خوش ذوق. اما کمتر کسی از میان ایشان به تیزبینی جورج اورول و با واقع بینی او درباره رویدادهای این دوره نوشته است.
جورج اورول برخلاف ارنست همینگوی نه بعنوان یک خبرنگار و نویسنده با شهرت بین المللی بلکه بعنوان یک داوطلب ساده به اسپانیا رفت. و باز برخلاف بسیاری از داوطلبان خارجی که به بریگادهای بین المللی پیوستند به ستون نظامی POUM در کاتالونیا پیوست که در جبهه آراگون مستقر بود. این ستون می کوشید بر شهر ساراگوسا تسلط یابد که در اوائل جنگ داخلی به تصرف ناسیونالیستها درآمده بود. اما در زمانی که واحد اورول به خط مقدم می رسد، هر دو طرف به آرامی در خطوط خود مستقر شده بودند و به جز فعالیتهای گشت و شناسایی از سایر عملیات نظامی پرهیز می کردند. این فقدان تحرک دیری نمی پاید و جورج اورول بزودی در یک حمله شبانه شرکت می جوید.
«درود کاتالونیا» حاوی مشاهدات او در این دوره است. واقع بینی او و آن حس عمیق انسانیت بدور از شعارهای عوام فریبانه و صداقت اورول در گزارش احساسات و وقایع کتاب را از سایر نوشتارهای این دوره متمایز می کند. منتقدی درباره این کتاب می نویسد: «هیچکس جز اورول نمی تواند خشونت و تراژدی جنگ داخلی اسپانیا را با این تاثیر تصویر کند.» با اینحال اورول به خواننده خود یادآور می شود که این تنها گواهی یک فرد است و نه تاریخ.
♦️@seemorghbook
👍15🔥1
نابینا غصه نخور
در دنيا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد
ماهم که می بینی خود را به کوری زدهايم
باور کن
ماهیها گریهشان دیده نمیشود
گرگها خوابیدنشان
عقابها سقوطشان
و انسانها درونشان.
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
در دنيا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد
ماهم که می بینی خود را به کوری زدهايم
باور کن
ماهیها گریهشان دیده نمیشود
گرگها خوابیدنشان
عقابها سقوطشان
و انسانها درونشان.
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
❤29👍10🔥2💋1
کلاغ ها
خیلی دوست دارند عقاب ها را اذیت کنند! کلاغ با اینکه از عقاب کوچک تر است، اما چون چابک تر است، می تواند سریع بچرخد و مانور دهد.
گاهی اوقات هنگام پرواز، بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه میرود، ولی عقاب می داند که می تواند اوج بگیرد.
عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج می گیرد و سرانجام کلاغ عقب می افتد...
وقتی کسی از روی حسادت و غرض ورزی اذیت تان می کند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید.
#جول_اوستین
♦️@seemorghbook
خیلی دوست دارند عقاب ها را اذیت کنند! کلاغ با اینکه از عقاب کوچک تر است، اما چون چابک تر است، می تواند سریع بچرخد و مانور دهد.
گاهی اوقات هنگام پرواز، بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه میرود، ولی عقاب می داند که می تواند اوج بگیرد.
عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج می گیرد و سرانجام کلاغ عقب می افتد...
وقتی کسی از روی حسادت و غرض ورزی اذیت تان می کند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید.
#جول_اوستین
♦️@seemorghbook
👍17
گذشته هایت راببخش ..
زیرا آنان همچون
کفشهای کودکیت
نه تنها برایت
کوچکنند!!
بلکه
تورا
ازبرداشتن " گام های بزرگ "
بازمیدارند!
♦️@seemorghbook
زیرا آنان همچون
کفشهای کودکیت
نه تنها برایت
کوچکنند!!
بلکه
تورا
ازبرداشتن " گام های بزرگ "
بازمیدارند!
♦️@seemorghbook
👍17
چارلز داروین میگوید: فقط باهوشترین و قویترین موجودات دنیا نیستند که عمر طولانیتری دارند. بقا و دوام زندگی متعلق به کسانی است که بتوانند خود را با شرایط زندگیشان تطبیق دهند.
توانایی شما در فکر کردن به زندگیتان و از نو ساختن خودتان، برسلامت، خوشبختی و رضایت خاطرتان اثر میگذارد.
#بریان_تریسی
♦️@seemorghbook
توانایی شما در فکر کردن به زندگیتان و از نو ساختن خودتان، برسلامت، خوشبختی و رضایت خاطرتان اثر میگذارد.
#بریان_تریسی
♦️@seemorghbook
👍12
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
نفسم گرفت از این شهر درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایتِ خون
به جنون صلابتِ صخرهی کوهسار بشکن
توکه ترجمانِ صبحی به ترنم و ترانه
لبِ زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شبِ غارتِ تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایهی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاریِ تو این جا
تو ز خویشتن برون آ ، سپهِ تتار بشکن
«سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی»
تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن
بِسُرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
نفسم گرفت از این شهر درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایتِ خون
به جنون صلابتِ صخرهی کوهسار بشکن
توکه ترجمانِ صبحی به ترنم و ترانه
لبِ زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شبِ غارتِ تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایهی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاریِ تو این جا
تو ز خویشتن برون آ ، سپهِ تتار بشکن
«سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی»
تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن
بِسُرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن
#شفیعی_کدکنی
♦️@seemorghbook
👍24❤2
ﺗﻮ ﺭﺍ نمی ﺩﺍﻧﻢ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎی ﺧﻮﺏِ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ
ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ روزهای ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ
ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪی ﻛﻪ یک ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺩﻟﻤﺎﻥ می ﻧﺸﻴﻨﺪ
ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺷﺪﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻤﺎﻥ
ﺑﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ
ﺑﻪ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﻏﻢ های ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ ﻣﺎﻥ
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ
روزی ﺍﺯ ﺭﺍﻩ می ﺭﺳﺪ
ﻭ ﻣﺎ برای یک ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ
آنچنان ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ زندگی ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ است
♦️@seemorghbook
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎی ﺧﻮﺏِ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ
ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ روزهای ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ
ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪی ﻛﻪ یک ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺩﻟﻤﺎﻥ می ﻧﺸﻴﻨﺪ
ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺷﺪﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻤﺎﻥ
ﺑﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ
ﺑﻪ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﻏﻢ های ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ ﻣﺎﻥ
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ
روزی ﺍﺯ ﺭﺍﻩ می ﺭﺳﺪ
ﻭ ﻣﺎ برای یک ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ
آنچنان ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ زندگی ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ است
♦️@seemorghbook
👍10❤3👎2🔥2💯1
"عشق" هدیهای نمیدهد مگر از گوهرِ ذات خویش. و هدیهای نمیپذیرد، مگر از گوهرِ ذاتِ خویش.
"عشق" نه مالک است و نه مملوک،
زیرا "عشق" برای "عشق" کافی است.
وقتی که عاشق میشوید مگویید:
"خداوند در قلب من است"،
بلکه بگویید:
"من در قلب خداوند جای دارم".
و گمان مکنید که زمامِ عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکت شما را هدایت میکند.
#جبران_خلیل_جبران
♦️@seemorghbook
"عشق" نه مالک است و نه مملوک،
زیرا "عشق" برای "عشق" کافی است.
وقتی که عاشق میشوید مگویید:
"خداوند در قلب من است"،
بلکه بگویید:
"من در قلب خداوند جای دارم".
و گمان مکنید که زمامِ عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکت شما را هدایت میکند.
#جبران_خلیل_جبران
♦️@seemorghbook
❤8👍2
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
✨موﻓﻘﯿﺖ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﯿﺴﺖ !
ﭘﯿﭽﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺷﮑﺴﺖ "
ﺩﻭﺭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺳﺮﺩﺭﮔﻤﯽ "
ﺳﺮﻋﺖ ﮔﯿﺮ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻨﻔﯽ "
ﻭ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ "
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﯾﺪﮐﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺭﺍﺩﻩ " ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ
ﻣﻮﺗﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ "
ﻭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺧﺪﺍ "
ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ " ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ " ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ می شود
ﮔﺎﻫﯽ ﻭقت ها ﺑﺎﯾﺪ یک ﻧﻘﻄﻪ ﺑﺰﺍﺭﯼ
ﺑﺎﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ . . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻨﺪﯼ . . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺠﻨﮕﯽ . . .
ﺑﺎﺯ زمین بخوری و بلند بشی ﻭ قوی تر برگردی.. .
باید بری جلو تا به خود واقعیت برسی...
♦️@seemorghbook
✨موﻓﻘﯿﺖ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﯿﺴﺖ !
ﭘﯿﭽﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺷﮑﺴﺖ "
ﺩﻭﺭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺳﺮﺩﺭﮔﻤﯽ "
ﺳﺮﻋﺖ ﮔﯿﺮ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻨﻔﯽ "
ﻭ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ "
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﯾﺪﮐﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺭﺍﺩﻩ " ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ
ﻣﻮﺗﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ "
ﻭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺧﺪﺍ "
ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ " ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ " ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ می شود
ﮔﺎﻫﯽ ﻭقت ها ﺑﺎﯾﺪ یک ﻧﻘﻄﻪ ﺑﺰﺍﺭﯼ
ﺑﺎﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ . . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻨﺪﯼ . . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺠﻨﮕﯽ . . .
ﺑﺎﺯ زمین بخوری و بلند بشی ﻭ قوی تر برگردی.. .
باید بری جلو تا به خود واقعیت برسی...
♦️@seemorghbook
👍19❤1
پولداری؛
منش است و ربطی به میزان دارایی ندارد...
گدایی؛
صفت است و ربطی به بی پولی ندارد...
♦️@seemorghbook
منش است و ربطی به میزان دارایی ندارد...
گدایی؛
صفت است و ربطی به بی پولی ندارد...
♦️@seemorghbook
❤13👍12
☕️ قطعهای از کتاب
وقتی پای صحبت کله گنده ها می نشینی، به این فکر می افتی که منظور از جنگ، حفظ خداپرستی، حفظ عفت و عصمت، حفظ خوبی و از این حرفاست؛ اما وقتی خوب فکر میکنی، میبینی که آنها هم دیوانه تر از من و تو نیستند. "برای جیب می جنگند." اگر غیر از این بود، اگر جنگ هیچ منفعتی نداشت، مردم بیچاره ای مثل من دیگر جنگ نمی کردند.
📕#ننه_دلاور_و_فرزندان_او
✍#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
وقتی پای صحبت کله گنده ها می نشینی، به این فکر می افتی که منظور از جنگ، حفظ خداپرستی، حفظ عفت و عصمت، حفظ خوبی و از این حرفاست؛ اما وقتی خوب فکر میکنی، میبینی که آنها هم دیوانه تر از من و تو نیستند. "برای جیب می جنگند." اگر غیر از این بود، اگر جنگ هیچ منفعتی نداشت، مردم بیچاره ای مثل من دیگر جنگ نمی کردند.
📕#ننه_دلاور_و_فرزندان_او
✍#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
👍13😢3
هر گاوی
اگر عمیقا بفهمد که چقدر
«گاو» است ،
در دم آدم خواهد شد !
هرگاه آدمی
فکر کند خیلی میداند ،
در دم گاو خواهد شد !..
♦️@seemorghbook
اگر عمیقا بفهمد که چقدر
«گاو» است ،
در دم آدم خواهد شد !
هرگاه آدمی
فکر کند خیلی میداند ،
در دم گاو خواهد شد !..
♦️@seemorghbook
👍34❤4