کتابخانه سیمرغ
73.1K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا
فقط یک امروز وجود دارد
امروز را از دست نده
روز خوب ساختنی است

♦️@seemorghbook
👍134
ریشه اعتقاد آنجا خشک می شود که بخواهند تحمیلش کنند...


#برتولت_برشت

♦️@seemorghbook
👍20👏21
☕️ قطعه‌ای از کتاب

آن حزب یا سازمان سیاسی که فقط و فقط یک نفر در رأسِ آن باشد و اراده ی آن یک نفر، منحصراً حاکم بر تمام تشکیلات، برنامه ها و هدف های آن حزب، چنان حزبی، کثیف، فاشیستی، منحط، منحرف، ضدّ بشری، و از بیخ و بُن گندیده و ضدّ انسانی ست، و آن یک نفر که در رأس آن حزب جای دارد، مُخبّطِ مجنونِ بیمارِ منحرفِ فاسدِ فاجرِ فاسقِ جنایتکاری ست که جز خجلت و نکبت و مصیبت، هیچ چیز به انسان پیشکش نمی کند.

📕#آتش_بدون_دود

#نادر_ابراهیمی

♦️@seemorghbook
👍21👎42
اگر مردم به بهشت و جهنم اعتقاد نداشتند
جای اینکه قناعت را نشانۀ فضیلت بدانند
کـاخ‌هـا را روی سـر ثروتمندان خراب می‌کردند ...!!

#ناپلئون_بناپارت

♦️@seemorghbook
👍37😁3👎2
خاطراتی از هنرمندان

پرویز خطیبی

♦️@seemorghbook
🔥4👍1
📕#خاطراتی_از_هنرمندان

#پرویز_خطیبی

کتاب حاضر حاوی خاطرات و دست نوشته‌های مرحوم پرویز خطیبی (هنرمند، روزنامه‌نگار، و کارمند رادیو و تلویزیون) است که پیش‌تر به صورت سلسله مقالات یا خاطرات در مجله هفتگی جوانان کالیفرنیای آمریکا به چاپ رسیده است .وی در این کتاب خاطراتی از فعالیت‌های هنری هنرمندان، نویسندگان، هنرپیشه‌های قدیم تئاتر، موسیقی، سینما، رادیو، و تلویزیون) هم عهد خویش را باز می‌گوید .برخی از این افراد عبارت‌اند از : صادق هدایت، قائمیان، اکبر مشکین، قمرالملوک وزیری، صبا، روح‌بخش، خالدی، مهدی سهیلی، بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، ابوالقاسم حالت، روح‌ا...خالقی و سیمین بهبهانی

♦️@seemorghbook
9👍2
ریاضیات نشان می دهد که در طول یک سال اندکی بهتر یا بدتر بودن ، چگونه موفقیت و شکست شما را رقم می زند .

لطفا کمی بیشتر تلاش کنید .
فقط کمی ...

♦️@seemorghbook
👍163


کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.

از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه می‌گيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.

کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.

حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است...

♦️@seemorghbook
👍255👏1
اگر مصیبت چشیده‌اید و کماکان با جنایت‌کاران دست می‌دهید، پس دیگر شایستگی این را ندارید که شما را شوهر، پدر، دوست و یا معشوق بنامند؛ و مرتبه و جایگاه شما هم در هستی هر چه باشد، دل‌تان دل ِ بزدلان است و ذهن‌تان ذهنِ چاپلوسان.

📘#عقل_سلیم

#توماس_پین

♦️@seemorghbook
👍136
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حكايت

ملايى در گذر از راهی به گودال پر آبی افتاد و نزدیک بود غرق شود
شروع به فریاد زدن و کمک خواستن کرد. چند نفری آن اطراف بودند
یکی کنار گودال خم شد و دستش را به سمت ملا گرفت و گفت دستت را به من بده

ملا از دادن دست خودداری کرد و مرد دومرتبه گفت اى شيخ دستت را بده
ولی انگار نه انگار

پیرمردی آنجا ایستاده و نگاه میکرد به فرد ناجی گفت:
نگو دستت را بده بگو دستمو بگیر
مرد دوباره گفت شيخ دستمو بگیر
ملا دستش را داد و از چاله بیرونش کشیدند
مرد ناجی از پیرمرد پرسید سّر این حکمت چه بود؟

گفت:
یادت باشد که ملا ها فقط عادت به گرفتن دارند و دست بگیرشان دراز است و در عوض هرگز چیزی به کسی ندادند.


♦️@seemorghbook
😁25👍21👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

♦️@seemorghbook
15👏5
☕️ قطعه‌ای از کتاب

اگر از ۱۰ تصمیم فردی که دچار افسردگی است، ۹ تصمیم با موفقیت عملی شود، آن فرد، احساس شادی نمی‌کند، بلکه بابت آن یک مورد ناموفق به خشم می‌آید.
برعکس، انسان شاد می‌تواند فقط با یک موفقیت، خود را تسلی دهد و از آن شاد شود.

📕#در_باب_حکمت_زندگی

#آرتور_شوپنهاور

♦️@seemorghbook
👍143👏2
کسانی که بی‌پروا و شجاع بودند پیش از آنکه بتوانند ژن خود را به نسل بعدی منتقل کنند،کشته شدند؛
باقی افراد یعنی ترسوها و ملاحظه ‌کارها زنده ماندند ما نوادگان آن‌هاییم!

#رولف_دوبلی

♦️@seemorghbook
😢26👍15😭4👏2
فرهنگ سیاسی ایران

محمود سریع القلم

♦️@seemorghbook
1👎1
📕#فرهنگ_سیاسی_ایران

#محمود_سریع_القلم

کتاب فرهنگ سیاسی ایران نوشته دکتر سریع‌القلم همانطور که از نامش پیداست فرهنگ سیاسی در ایران را بررسی کرده است. نویسنده کتاب معتقد است که فرهنگ سیاسی در ایران بدلیل تاریخ طولانی حکومت‌های عشایری دارای خط مشی عشیرتی است. حتی پس از انقراض سلسله قاجاریه بعنوان آخرین سلسله عشایری ایران این فرهنگ سیاسی این بار در درون شهرها ادامه یافته است. مواردی مثل بی اعتمادی به دیگران، طایفه‌گرایی، دشمن دانستن دگر اندیشان، نگاه پدرانه به جامعه، خشونت و فرهنگ حذف مخالف، توهم توطئه، ارزش ندادن به فرد و ابزار دانستن آن، عدم توانایی در رسیدن به تفاهم با دیگران و غیره همگی مربوط به فرهنگ عشایری هستند که در جامعه ایران نهادینه شده‌اند و یک جامعه مکانیکی بوجود آورده‌اند که بدلیل همین خصلت‌های عشیرتی جامعه‌ای بی‌ثبات است و توانایی کثرت‌گرائی ندارد. افراد در این جامعه بدلیل ناامنی که از جانب دیگران و از جانب ساختار غیر منسجم حس می‌کنند بشدت فردگرا می‌شوند تا بوسیله کسب قدرت و ثروت از میزانی از امنیت در این بی‌ثباتی برخوردار باشند که این خود به نوعی بی اخلاقی و در نظر نگرفتن دیگران منجر می‌شود.
نویسنده اعتقاد دارد که با استقلال اقتصادی افراد که با تقویت بخش خصوصی حاصل می‌شود، طبقه متوسط جامعه قدرتمندتر خواهد شد که این باعث ایجاد تشکل‌هایی برای نمایندگی و دفاع از افراد این طبقه می‌شود و به مرور باعث تقویت تعامل با دیگر بازیگران عرصه سیاسی می‌شود و باعث می‌شود که دولت کم کم به نقش ناظر تبدیل شود و فردیت مثبت یعنی شخصیت دادن به افراد و شکوفائی استعدادهای آنها و همچنین نهادینه شدن قانون محقق شود.

♦️@seemorghbook
10👍1


برای ماندن در یک مکان
آدم باید دلایلش را هم داشته باشد،
یعنی دوستانی
و مهر و محبت آن‌ها را.
وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا
و نماندن در جای دیگر،
وجود نخواهد داشت.

#آلبر_کامو

♦️@seemorghbook
👍121


امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد.
ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.
من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد. حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد. ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.
جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با  هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند ... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند.
میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ... کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.

جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.

#آندره_مالرو

♦️@seemorghbook
👍38😢21👎1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفت: از دوست چه خواهی
که تو را شاد کند
گفتم: از دوست همین بس
که ز ما یاد کند

♦️@seemorghbook
15👍2👎1