کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.3K photos
1.17K videos
7.36K files
461 links
Download Telegram
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

ما انسان های عجیب...

میگوییم خدا یکیست، اما چگونه مذهب های گوناگونی داریم؟
آیا در بهشت و جهنم ورودی های هر مذهب فرق دارد؟
وعده های هر مذهب فرق دارد؟
اگر فرق داشته باشد چی؟ سرمان کلاه رفته؟ یا اون دنیای ما از اروپایی ها سختگیرتر است؟!
به تمام مذهب ها توهین میکنیم...
کلیسها را ویران میکنیم...
گاوپرستان را مسخره میکنیم...
کسانی که خدایشان با ما فرق دارد را مورد بی احترامی قرار میدهیم...
و فریاد میزنیم که همه باید به مذهب ما احترام بگذارند.
این تعصب بر دین نیست؛ این تعصب بر ارث پدرانمان است که به ما رسیده است.
اگر ما یهودی بودیم همین تعصب را بر یهود داشتیم...
اگر مسیحی بودیم همین تعصب را بر مسیح داشتیم...
اگر این جنگ را که در ذهن ما انداخته اند را کنار بگذاریم بزرگترین پیشرفت تاریخ را در زمانی کوتاه میبینی...


♦️@seemorghbook
👍345👎1
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ،
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شکرانه ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ.
پایان آدمیزاد نه رفتن یار است و نه تنهایی،
آدمی آن هنگام تمام می‌شود
که دلش پیر شود

♦️@seemorghbook
👍131
در قسمت اول عمرمان سلامتی خودرا صرف بدست آوردن پول میکنیم، در آخر پول بدست آمده را خرج بدست آوردن سلامتی ازدست رفته میکنیم در فاصله این دو، پول و سلامتی خود را هدر میدهیم!

#ولتر
♦️@seemorghbook
👍243
بار دیگر شهری که دوست میداشتم

نادر ابراهیمی

♦️@seemorghbook
9👎1
📕#بار_دیگر_شهری_که_دوست_میداشتم

#نادر_ابراهیمی

"بار دیگر شهری که دوست می داشتم" داستانی عاشقانه از نادر ابراهیمی است که نخستین بار در سال 1345 انتشار یافت. داستان، داستان ترک دیار بخاطر عشق، بی وفایی و در نهایت بازگشت مجدد به زادگاه است. نثری شورانگیز و شاعرانه دارد که بر ماهیت داستانی اثر سایه انداخته است. داستان عشق ممنوعه ی پسرمردی کشاورز و دختر خان که زمانی که با مخالفت اطرافیان روبرو می شوند نیروی عشق آنها را وادار به ترک دیار می کند. عشق و افسوس و غم واندوه در تمامی اثر جریان دارد اما نویسنده مسائل دیگر چون عادات، معضلات و مشکلات اجتماعی و حتی سیاسی را نیز از نظر دور نداشته است، معضلاتی که همچنان بعد از گذشت سالها و با بازگشت مجدد راوی به زادگاهش، بر زندگی سایه انداخته است. این کتاب شامل سه فصل، باران رویای پاییز، پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره آباد و پایان باران رویا است.

♦️@seemorghbook
8👎1😁1
آنهائی که حرکت نمی کُنند، نمی توانند از زنجیرهائی که بر پاهایشان است، آگاه شوند.

♦️@seemorghbook
👍152
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .
شب بعد ؛
باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .
یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛
دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،
آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛
سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از " فرزندانم "
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا " محبت پدری " مانع اجرای عدالت نشود ؛
چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
پس سجده شکر گذاشتم .
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن لحظه که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛
با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.

اگر یعقوب های این زمانه،چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!
چندصد آقا و آقازاده به زمین می افتند....!!!!
حتما مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!
دزدان دغل ، بغل بغل ميدزدند ...
از گله ی اشتران جمل ميدزدند ...

♦️@seemorghbook
👏4111👍4👎1😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلمان تنگ شده برای یک تیتر خبر خوش...
برای پیچیدن صدای در حیاط درگوش اقاقیها...
برای اثبات جمله ی
"زندگی یعنی همین بهانه های کوچک خوشبختی"
اززبان فروغ...
برای یک برف حسابی چندروزه و
تکرار چندین باره ی جمله "برف می بارد" از زبان مادر با زمزمه های حمد مادربزرگ پشت بندش...
برای یک لقمه آرامش به دورازهیاهوی دل شکستن ها وسرسپردن به قایق سهراب برای دورشدن از غریبگی ها!
چقدر دلمان لک زده برای یک جرعه لبخند از عمق جان و پنج خط زندگی و زندگی ..

♦️@seemorghbook
👏125👍2
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅

پنج راز طلایی آرامش

•قضاوت دیگری تاثیری بر زندگی من ندارد .

•مردم وظیفه ندارند مرا درک کنند .

•از کسی در برابر لطفی که به او میکنم توقعی ندارم وگرنه این لطف را در حق او نمیکنم .

• کسانی که رفتار ناجوانمردانه با من داشته اند توسط کائنات مجازات خواهند شد هر چند من هرگز متوجه نشوم .

• دنیا سخاوتمندتر از آن است که موفقیت کسی ، راه موفقیت مرا تنگ کند .


♦️@seemorghbook
👍14
من واقعاً فرمول دقیقی
برای موفقیت نمی شناسم
ولی فرمول شکست را به خوبی می دانم
سعی کنید همه را راضی نگه دارید.

#بیل_کازبی

♦️@seemorghbook
10👏8
قطعه‌ای از کتاب

رئیس ها همیشه از بی شرفی زیردست های خودشان تا اندازه ای احساس آسودگی می کنند. برده به هر قیمتی که هست باید یک کم یا حتی پاک منفور باشد. زمین به این ترتیب بهتر می چرخد، چون هرکس روی خاک جای شایسته اش را پیدا می‌کند.

📕#سفر_به_انتهای_شب

#لویی_فردینان_سلین

♦️@seemorghbook
👍71
"قرار نیست چون حاکمان حاکمیت بلدند فقط آنان در امور مملکت نظر دهند؛ زیرا در خوردن یک خوراک یا ساخت یک خانه نظر نهایی با شخصی که غذا را خورده و یا صاحب خانه است؛نه آشپز و معمار!"

#ارسطو

♦️@seemorghbook
👏25👍5
پژوهشی در رئالیسم اروپایی

گئورگ لوکاچ
♦️@seemorghbook
5
📕#پژوهشی_در_رئالیسم_اروپایی

#گئورگ_لوکاچ

بررسی جامعه شناختی آثار بالزاک، استاندال، زولا، تولستوی، گورگی و ...
رئالیسم سترگ راستین، انسان و جامعه را از دیدگاهی صرفا انتزاعی و ذهنی به نمایش نمی‌گذارد، بلکه آن‌ها را در تمامیت پویا و عینی خود به روی صحنه می‌آورد. بر مبنای این معیار، گرایش به درونی ساختن صرف و گرایش به بیرونی ساختن صرف، هر دو به شیوه‌ای واحد موجب فروکاستن و تباهی همه انواع هنر می‌شود. در مقابل، رئالیسم مستلزم انعطاف پذیری، ترسیم همه جانبه اشخاص، زندگی مستقل انسان‌ها و روابط آنان با یکدیگر است...
موضوع کتاب «پژوهشی در رئالیسم اروپایی» اثر کلاسیک و ماندگار لوکاچ، فیلسوف و منتقد مجارستانی، بررسی جامعه شناختی آثار بالزاک، استاندال، زولا، تالستوی، گورکی و دیگران است. نویسنده در این کتاب برای نخستین بار در تاریخ نقد ادبی از دریچه علم جامعه‌شناسی به بررسی و تحلیل رویدادها و شخصیت‌های آثار این نویسندگان می‌پردازد.

♦️@seemorghbook
3👍1
شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها هم بیاید"

شاید اگه سیمین دانشور امروز زنده بود می نوشت:
شلخته اختلاس کنید تا پشیزی گیر مردم فلک زده هم بیاید!

♦️@seemorghbook
👍509😁3😢3👏2


رندیم و دگر مستیم تا باد چنین بادا
توبه همه بشکستیم تا باد چنین بادا

چون قطره ازین دریا دیروز جدا بودیم
امروز بپیوستیم تا باد چنین بادا

عقل از سر نادانی درد سر ما می‌داد
عشق آمد و وارستیم تا باد چنین بادا

ما دست برآوردیم در پاش سر افکندیم
مستانه از آن دستیم تا باد چنین بادا

زُنّار سر زلفش افتاد به دست ما
زنار چنان بستیم تا باد چنین بادا

آن رند خراباتی رندانه حریف ماست
او سرخوش و ما مستیم تا باد چنین بادا

ما سیّد رندانیم با ساقی سرمستان
در میکده بنشستیم تا باد چنین بادا

شاه نعمت‌الله ولی
♦️@seemorghbook
23😍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پـروانه شو .،پرواز کن به بیکران بال بگشا به آن ابدیت بی انتها
بشکن این پیله ها را ،
پیله های در هم تنیده را،
آغاز کن زندگی را با عشق و امید ،
پرواز کن آغـاز شو که گاهی زود دیر می شود ، مگذار دیر شود برای پریدن و شکفتن و آغاز و پـرواز ....

♦️@seemorghbook
4👍2
☕️ قطعه‌ای از کتاب

افسانه و اسطوره تغییر میابد در حالی که رسم و آیین همواره میمانَد؛ مردم آن چه را که پدرانشان پیش از آنان انجام می‌دادند همچنان انجام می‌دهند، هر چند که علت انجام دادن آن مراسم از دیرباز فراموش شده باشد. تاریخ دین تلاشی دیرین و طولانی برای سازگار کردن رسوم کهن با دلایل جدید، یافتن تئوریِ درستی برای عملی عبث است.


📕#شاخه‌ی_زرین

✍️#جیمز_جرج_فریزر

♦️@seemorghbook
👍8