📕#اراده_معطوف_به_قدرت
✍#فردریش_نیچه
این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.نیچه در این کتاب معتقد است که ریشه همه ارزش ها و ضد ارزش ها در اراده معطوف به قدرت نهفته است. داوری ارزشی هر کس در پس میل به قدرت او قرار دارد. وی تمامی قلمرو اخلاق و دین را زادهٔ خیال و ناشی از همان اراده معطوف به قدرت می داند ؛ بدین ترتیب از سخنان نیچه به دست می آید که نه تنها معنای زندگی انسان را باید در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معنای زندگی هر موجود زنده ای را، و حتی معنا و حقیقت واقعیت کیهان را باید در آن جست، پس کیهان شناسی نیچه مثل انسان شناسی او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. این اراده، هم معنای زندگی است و هم معنای هستی.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه، با دیدگاه معرفت شناختی او نیز ارتباط دارد. مشکل اصلی معرفت بشری نزد نیچه مانند همه فیلسوفان بعد از کانت، مشکل رابطه ذهن و نگاه است و این که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن میگردد. آیا مفاهیم قادرند واقعیت عینی را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آیا معرفت برآمده از مفاهیم، واجد عنصر حقیقت است یا نه؟
♦️@seemorghbook
✍#فردریش_نیچه
این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.نیچه در این کتاب معتقد است که ریشه همه ارزش ها و ضد ارزش ها در اراده معطوف به قدرت نهفته است. داوری ارزشی هر کس در پس میل به قدرت او قرار دارد. وی تمامی قلمرو اخلاق و دین را زادهٔ خیال و ناشی از همان اراده معطوف به قدرت می داند ؛ بدین ترتیب از سخنان نیچه به دست می آید که نه تنها معنای زندگی انسان را باید در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معنای زندگی هر موجود زنده ای را، و حتی معنا و حقیقت واقعیت کیهان را باید در آن جست، پس کیهان شناسی نیچه مثل انسان شناسی او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. این اراده، هم معنای زندگی است و هم معنای هستی.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه، با دیدگاه معرفت شناختی او نیز ارتباط دارد. مشکل اصلی معرفت بشری نزد نیچه مانند همه فیلسوفان بعد از کانت، مشکل رابطه ذهن و نگاه است و این که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن میگردد. آیا مفاهیم قادرند واقعیت عینی را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آیا معرفت برآمده از مفاهیم، واجد عنصر حقیقت است یا نه؟
♦️@seemorghbook
❤8
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️
ببین کوهها را چقدر آسوده ایستادهاند. ابرها را که چطور بدون دنباله ناپدید میشوند. هیچ موجودی مثل انسان، بدبختی رابه انواع وسائل برای خودش تهیه نمیکند!
#نیما_یوشیج
♦️@seemorghbook
ببین کوهها را چقدر آسوده ایستادهاند. ابرها را که چطور بدون دنباله ناپدید میشوند. هیچ موجودی مثل انسان، بدبختی رابه انواع وسائل برای خودش تهیه نمیکند!
#نیما_یوشیج
♦️@seemorghbook
❤9👍2
وقتی طرز تفکرتو عوض میکنی
میتونی حستو هم عوض کنی.
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺩﺭﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺭﻧﺞ ﺷﻤﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ
ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ...
در گرفتاری باید اندیشه را به جنب و جوش درآورد،
نه اعصاب را.
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد ،
بلکه خوشبخت کسی است که با مشکلات مشکلی ندارد.
باید حوصله داشته باشیم و تحمل کنیم تا موفق شویم.
♦️@seemorghbook
میتونی حستو هم عوض کنی.
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺩﺭﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺭﻧﺞ ﺷﻤﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ
ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ...
در گرفتاری باید اندیشه را به جنب و جوش درآورد،
نه اعصاب را.
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد ،
بلکه خوشبخت کسی است که با مشکلات مشکلی ندارد.
باید حوصله داشته باشیم و تحمل کنیم تا موفق شویم.
♦️@seemorghbook
👍15❤3
📚از کتاب #در_آستین_مرقع
خاطرات دوستی سعیدی سیرجانی با علی دشتی
یک لحظه تجسم بفرمایید ، یک مرد کهنسال محترمی که یک عمر در دستگاه دولتی استخوان خرد کرده ، از دست یک جوان بسیجی هفده هجده ساله سیلی و کتک بخورد , دریغا که برای شکست روح انسان مرهمی موجود نیست.
#سعیدی_سیرجانی مینویسد :
یک ماهی پیش از مرگش ، روزی در خلوتمان از من خواهشی کرد که مو بر تنم راست شد ، و عرق سردی پیشانیم را پوشاند.
مرد از من کپسول #سیانور خواسته بود .
چه تلخ و دردناک است بازیهای مسخره سرنوشت. بخلاف سابق ، میکوشیدم تا دیگر کمتر بسراغش بروم ، و هربار انبان فریب و دروغی پیش چشمان دقیق و هوشیارش خالی کنم ، و با وعده : "فردا" از چنگش خلاص شوم .
روزی که تک و تنها ، کنار سنگ غسالخانه ، شاهد شست و شوی پیکر نحیفش بودم ، روح او را دیدم که میگفت "نازنین تو هم که بیغیرتی کردی ! "
جنازه بی یار و یاور فردوسی را دیدم که ملّای متعصب طوس راهش را بسته و عربده میکشید که نمیگذارم جسد این شیعه رافضی را در قبرستان مسلمانان دفن کنید.
#حسنک_وزیر را میدیدم که بر چوبه دار میرقصید.
#منصور_حلاج را میدیدم که در میان خنده میگریید و مینالید که شبلی تو هم میزنی؟؟؟
#عطار را دیدم که مغول خنجر بر کف را به ریشخند گرفته تا غضبش بیشتر شود و کارش را سریعتر انجام دهد.
#شمس_تبریز را دیدم که زیر ضربات خنجر تعصّب میچرخد و سماع صوفیانه دارد.
و سرانجام او را دیدم....
♦️@seemorghbook
خاطرات دوستی سعیدی سیرجانی با علی دشتی
یک لحظه تجسم بفرمایید ، یک مرد کهنسال محترمی که یک عمر در دستگاه دولتی استخوان خرد کرده ، از دست یک جوان بسیجی هفده هجده ساله سیلی و کتک بخورد , دریغا که برای شکست روح انسان مرهمی موجود نیست.
#سعیدی_سیرجانی مینویسد :
یک ماهی پیش از مرگش ، روزی در خلوتمان از من خواهشی کرد که مو بر تنم راست شد ، و عرق سردی پیشانیم را پوشاند.
مرد از من کپسول #سیانور خواسته بود .
چه تلخ و دردناک است بازیهای مسخره سرنوشت. بخلاف سابق ، میکوشیدم تا دیگر کمتر بسراغش بروم ، و هربار انبان فریب و دروغی پیش چشمان دقیق و هوشیارش خالی کنم ، و با وعده : "فردا" از چنگش خلاص شوم .
روزی که تک و تنها ، کنار سنگ غسالخانه ، شاهد شست و شوی پیکر نحیفش بودم ، روح او را دیدم که میگفت "نازنین تو هم که بیغیرتی کردی ! "
جنازه بی یار و یاور فردوسی را دیدم که ملّای متعصب طوس راهش را بسته و عربده میکشید که نمیگذارم جسد این شیعه رافضی را در قبرستان مسلمانان دفن کنید.
#حسنک_وزیر را میدیدم که بر چوبه دار میرقصید.
#منصور_حلاج را میدیدم که در میان خنده میگریید و مینالید که شبلی تو هم میزنی؟؟؟
#عطار را دیدم که مغول خنجر بر کف را به ریشخند گرفته تا غضبش بیشتر شود و کارش را سریعتر انجام دهد.
#شمس_تبریز را دیدم که زیر ضربات خنجر تعصّب میچرخد و سماع صوفیانه دارد.
و سرانجام او را دیدم....
♦️@seemorghbook
👍13❤5❤🔥5😭2
شماهم قدیما که بچه بودید
از یخ زدن لباس های شسته پهن شده روی
طناب رخت توی حیاط خونه
متحیر ومتعجب میشدید؟!!
هرکدوم از لباسها به همون شکل آویزون
وبامزه یا دفورمه خشک شده بودن.
اونوقتا از روی بچگی گمون میکردیم
ای بابا لباسمون دیگه سنگی شده
آیا دیگه میشه تنت کنی ؟!!
از پشت پنجره اتاق زل می زدیم بهش
وقتی آفتاب بی رمق زمستون بازور خودشو از پشت ابرا میکشید وسط
آسمون چک چک قطره های آب از لباس ها میچکید...
غروب مادرا برای اینکه بچها لباس گرم
داشته باشن میخان برن مدرسه
لباس های نم دار از روی طناب جم میکردن میاوردن پهن میکردن دورتادور
بخاری واعلاالدین ...
دیگه اونوقت خاطرمون جم میشد لباسمون خشکش نزده هنوز زندس
هنوز میشه پوشیدش و زمستونو با امید
گذروند.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
از یخ زدن لباس های شسته پهن شده روی
طناب رخت توی حیاط خونه
متحیر ومتعجب میشدید؟!!
هرکدوم از لباسها به همون شکل آویزون
وبامزه یا دفورمه خشک شده بودن.
اونوقتا از روی بچگی گمون میکردیم
ای بابا لباسمون دیگه سنگی شده
آیا دیگه میشه تنت کنی ؟!!
از پشت پنجره اتاق زل می زدیم بهش
وقتی آفتاب بی رمق زمستون بازور خودشو از پشت ابرا میکشید وسط
آسمون چک چک قطره های آب از لباس ها میچکید...
غروب مادرا برای اینکه بچها لباس گرم
داشته باشن میخان برن مدرسه
لباس های نم دار از روی طناب جم میکردن میاوردن پهن میکردن دورتادور
بخاری واعلاالدین ...
دیگه اونوقت خاطرمون جم میشد لباسمون خشکش نزده هنوز زندس
هنوز میشه پوشیدش و زمستونو با امید
گذروند.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
❤17🥰1👏1
⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜
برای کفشی که
همیشه پایت را می زند
فرقی نمی کند
تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه.
هر مسیری را با او
هم قدم شوی
باز هم دست آخر
به تاول های پایت می رسی
آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند
کفشی که همیشه پایت را می زند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید
تو چه دردی را تحمل کردی
تا با او همقدم باشی
♦️@seemorghbook
برای کفشی که
همیشه پایت را می زند
فرقی نمی کند
تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه.
هر مسیری را با او
هم قدم شوی
باز هم دست آخر
به تاول های پایت می رسی
آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند
کفشی که همیشه پایت را می زند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید
تو چه دردی را تحمل کردی
تا با او همقدم باشی
♦️@seemorghbook
❤12👍6
☕️قطعهای از کتاب
از دیر باز شادی به چشمم نایابتر، دشوارتر و زیباتر از اندوه جلوه کرده بود و هنگامی که به این کشف نائل شدم -که شاید مهمترین کشفی باشد که بتوان در طول زندگی بدان نائل شد- شادی برایم نه تنها نیازی طبیعی به شمار آمد، بلکه به تعهدی اخلاقی بدل گردید ...
آنکه خوشبخت است و می اندیشد، به راستی نیرومند نام خواهد گرفت، زیرا برای من سعادتی که بنیانش بر نادانی باشد، چه اهمیتی دارد؟
📕#مائده_های_زمینی
✍#آندره_ژید
♦️@seemorghbook
از دیر باز شادی به چشمم نایابتر، دشوارتر و زیباتر از اندوه جلوه کرده بود و هنگامی که به این کشف نائل شدم -که شاید مهمترین کشفی باشد که بتوان در طول زندگی بدان نائل شد- شادی برایم نه تنها نیازی طبیعی به شمار آمد، بلکه به تعهدی اخلاقی بدل گردید ...
آنکه خوشبخت است و می اندیشد، به راستی نیرومند نام خواهد گرفت، زیرا برای من سعادتی که بنیانش بر نادانی باشد، چه اهمیتی دارد؟
📕#مائده_های_زمینی
✍#آندره_ژید
♦️@seemorghbook
👍5❤3
دستی که برایمان کفن میدوزد
شمعی به مزارمان نمی افروزد ...
چندیست به حال و روز ایران عزیز
چنگیز مغول نیز دلش میسوزد ...
#شروین_سلیمانی
♦️@seemorghbook
شمعی به مزارمان نمی افروزد ...
چندیست به حال و روز ایران عزیز
چنگیز مغول نیز دلش میسوزد ...
#شروین_سلیمانی
♦️@seemorghbook
👍35👏4
📕#بگذار_آن_را_جاز_بنامند
✍گزیده ای از داستانهای نویسندگان معاصر جهان
عناوین داستانها عبارتند از: خاک رس / اینم / شب احیا / مرغ و تخم مرغ / خانه گوشت / کت چرمی / وقتی خود را یافتم / بگذار آن را جاز بنامند
برگرفته از یادداشت مترجم:
در انتخاب این داستانها برای ترجمه در واقع نظر خاصی نداشتم، جز اینکه هر کدام از آنها ما را با بخشی از زندگی انسانهای معاصر جهانمان در این گوشه و آن گوشه زمین بزرگ آشنا می کند. تلخی داستان شب احیا به همان اندازه برایم دلنشین است که شورآفرینی داستان مرغ و تخم مرغ و یا اندوه آرام بگذار آن را جاز بنامند. و بقیه آنکه چطور ما خودمان را آماده کرده ایم که به این دریچه های به ناگاهان بازشده در برابرمان خیره شویم. همین.
♦️@seemorghbook
✍گزیده ای از داستانهای نویسندگان معاصر جهان
عناوین داستانها عبارتند از: خاک رس / اینم / شب احیا / مرغ و تخم مرغ / خانه گوشت / کت چرمی / وقتی خود را یافتم / بگذار آن را جاز بنامند
برگرفته از یادداشت مترجم:
در انتخاب این داستانها برای ترجمه در واقع نظر خاصی نداشتم، جز اینکه هر کدام از آنها ما را با بخشی از زندگی انسانهای معاصر جهانمان در این گوشه و آن گوشه زمین بزرگ آشنا می کند. تلخی داستان شب احیا به همان اندازه برایم دلنشین است که شورآفرینی داستان مرغ و تخم مرغ و یا اندوه آرام بگذار آن را جاز بنامند. و بقیه آنکه چطور ما خودمان را آماده کرده ایم که به این دریچه های به ناگاهان بازشده در برابرمان خیره شویم. همین.
♦️@seemorghbook
❤9
ناامیدکنندهترین ننگها، ننگ نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند، و در نتیجه به خودش اجازهٔ کشتار میدهد...
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
👏17❤5
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
اینجا ایران است...
کتاب؛دکور است
روزنامه؛تبلیغ است
آزادی؛نام میدان است
جمهوری؛نام خیابان است
استقلال؛نام تیم است
شعار دادن؛آسان است
شعور؛نایاب است
پینه بر دست؛عار است
پینه بر پیشانی؛افتخار است
دروغ؛حلال است
شادی؛حرام است
اینجا ایران است...
جایی که پولدار شدن عامل
بی بند و باری مردهاست
و بی پول شدن عامل هرزگیِ زنان.
اینجا ایران است...
پرسش؛
آیا نباید به حال چنین ملت
خفته تاسف خورد و گریست
اینجا ایران است.
♦️@seemorghbook
اینجا ایران است...
کتاب؛دکور است
روزنامه؛تبلیغ است
آزادی؛نام میدان است
جمهوری؛نام خیابان است
استقلال؛نام تیم است
شعار دادن؛آسان است
شعور؛نایاب است
پینه بر دست؛عار است
پینه بر پیشانی؛افتخار است
دروغ؛حلال است
شادی؛حرام است
اینجا ایران است...
جایی که پولدار شدن عامل
بی بند و باری مردهاست
و بی پول شدن عامل هرزگیِ زنان.
اینجا ایران است...
پرسش؛
آیا نباید به حال چنین ملت
خفته تاسف خورد و گریست
اینجا ایران است.
♦️@seemorghbook
😢22👍13❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ هیچﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ !
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﺷﻮﺩ ...
ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ دوستشان ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﻨﯿﺪ !
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺮﮔﺰ نیاید ...!
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ !
♦️@seemorghbook
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ !
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﺷﻮﺩ ...
ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ دوستشان ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﻨﯿﺪ !
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺮﮔﺰ نیاید ...!
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ !
♦️@seemorghbook
❤13
جلوی زبان ديگران را نمیتوان گرفت...!
ولی اگر خوب زندگی كنيم، اين خود باعث شكست و تحقير آنان میشود...!
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
ولی اگر خوب زندگی كنيم، اين خود باعث شكست و تحقير آنان میشود...!
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
❤13👏2
☕️ قطعهای از کتاب
راه تنها زمانی بسیار دراز است که در ابتدای آن باشی، یا حتی در کمرکشِ آن. در پایان، به ناگهان میبینی که یک لحظه بیشتر نبوده است و بسی کمتر از لحظه.
در حقیقت این کوتاهی یا بلندی راه نیست که مسئله ماست. مسئله آن چیزیست که ما، در امتداد این راه برای دیگران که ناگزیر از پی ما میآیند باقی میگذاریم تا که طی کردنش را مختصری مطبوع، گوارا، شیرین و لذت بخش کند.
پس، حق است که خودمان را، اگر نه برای ساختن کاروانسراهای بزرگ و آب انبارهای خنک، لااقل برای بر پا داشتنِ یک سایبان کوچک، خلق یک بیت شعرِ خوب، روشن کردن یک چراغِ ابدی، و یا ضبط یک صدای مهربانِ"خسته نباشی" خسته کنیم، خسته کنیم و از نفس بیاندازیم. به حق که چه از نفس افتادنِ شیرینیست آن و چه خستگی غریبی.
📕#ابوالمشاغل
✍#نادر_ابراهیمی
♦️@seemorghbook
راه تنها زمانی بسیار دراز است که در ابتدای آن باشی، یا حتی در کمرکشِ آن. در پایان، به ناگهان میبینی که یک لحظه بیشتر نبوده است و بسی کمتر از لحظه.
در حقیقت این کوتاهی یا بلندی راه نیست که مسئله ماست. مسئله آن چیزیست که ما، در امتداد این راه برای دیگران که ناگزیر از پی ما میآیند باقی میگذاریم تا که طی کردنش را مختصری مطبوع، گوارا، شیرین و لذت بخش کند.
پس، حق است که خودمان را، اگر نه برای ساختن کاروانسراهای بزرگ و آب انبارهای خنک، لااقل برای بر پا داشتنِ یک سایبان کوچک، خلق یک بیت شعرِ خوب، روشن کردن یک چراغِ ابدی، و یا ضبط یک صدای مهربانِ"خسته نباشی" خسته کنیم، خسته کنیم و از نفس بیاندازیم. به حق که چه از نفس افتادنِ شیرینیست آن و چه خستگی غریبی.
📕#ابوالمشاغل
✍#نادر_ابراهیمی
♦️@seemorghbook
❤4
از تندبادِ حادثه
گفتی که جان در بردهایم
اما چه جان در بردنی؟
دیریست که در خود مُردهایم.
#اردلان_سرفراز
♦️@seemorghbook
گفتی که جان در بردهایم
اما چه جان در بردنی؟
دیریست که در خود مُردهایم.
#اردلان_سرفراز
♦️@seemorghbook
🔥16