هیچ کس از فاسد حمایت نمیکند، جز فاسد!
هیچ کس از ظالم دفاع نمیکند، جز ظالمین!
هیچ کس از آزادی دفاع نمیکند، جز آزاد اندیشان!
و در این میان هرکسی میداند کجای این داستان قراردارد.
♦️@seemorghbook
هیچ کس از ظالم دفاع نمیکند، جز ظالمین!
هیچ کس از آزادی دفاع نمیکند، جز آزاد اندیشان!
و در این میان هرکسی میداند کجای این داستان قراردارد.
♦️@seemorghbook
👍67❤11😁1🤨1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژاپنی ها برای اولین بار انیمهای با محوریت ایران ساختهاند؛ اثری تاریخی-فانتزی به نام «جادوگر»، داستان در ایرانِ قرن سیزدهم آغاز و زندگی دختری ایرانی به نام سیتارا را روایت میکند که پس از مرگ مادرش به بازار بردهفروشی میافتد، این اثر اقتباسی از یک مانگای تاریخی است و به تأثیر هجوم مغول بر ایران میپردازد.
کارگردانی آن بر عهده Abel Góngora از استودیو Science SARU با همکاری Naoko Yamada است و در بهار سال ۲۰۲۶ پخش می شود.
♦️@seemorghbook
کارگردانی آن بر عهده Abel Góngora از استودیو Science SARU با همکاری Naoko Yamada است و در بهار سال ۲۰۲۶ پخش می شود.
♦️@seemorghbook
👍11❤2
بنیانگذار کفش ملی در ایران چه کسی بود!!
تولید کننده کفش ایرانی
شرکت کفش ملی یکی از شرکتهای تولیدکننده کفش در ایران است که در سال ۱۳۳۶ توسط محمدرحیم متقی ایروانی تأسیس شد...
شرکت کفش ملی پس از انقلاب مصادره و به سازمان صنایع ملی منتقل شد....
این شرکت زمانی بیش از
۵۲ کارخانه در صنعت کفش و چرم و بیش از ۴۰۰ فروشگاه زنجیرهای کفش ملی در سطح ایران و بین ۹ تا ۱۱هزار کارگر داشت....
تولیدات این شرکت به اتحاد جماهیر شوروی، مجارستان، لهستان، رومانی و اکثر کشورهای اروپایی و آمریکایی صادر میشد....
رحیم ایروانی در یکی از سالهای دهه ۱۳۳۰ پس از سفر به کشور چکسلواکی،
دو کارشناس و یک دستگاه اتوکلاو با خود به ایران آورد و تولید کفش را تنها با ۳۵ نفر کارگر آغاز نمود...
بهای این کفش تولیدی در ایران حدود نصف مشابه وارداتی آن بود...
ایروانی بعدها زمینی به وسعت ۷۰۰ متر مربع در منطقه مهرآباد خرید که ۴۰۰ متر مربع بنای ساختمانی داشت....
سپس با خرید ماشین دوخت، از پارچههای ایرانی استفاده کرد و شرکتی خارجی به نام ولکو نیز حاضر به سرمایهگذاری و انتقال فناوری به ایران شد....
این کارخانه «کفش ملی» نام گرفت و در آغاز ۱۵۰ محصول مختلف تولید میکرد...
رحیم ایروانی با خرید زمینها و املاک منطقه مهرآباد کارخانه خود را گسترش داد....
علاوه بر گسترش ساختمانهای کارخانه کفش ملی،
او در یکی از زمینهایی که خریده بود مسجدی را نیز احداث کرد...
تا سال ۱۳۳۷ در ایران کفشهای چرمی تولید نمیشد،
اما به دنبال تأسیس کارخانههای چرم و دباغی، تولید کفش چرم نیز در کفش ملی آغاز شد...
در این دوران رقبای عمده کفش ملی کفشهایی بودند که عمدتاً از چکسلواکی وارد میشدند.
از سال ۱۳۴۷ به بعد، کفش ملی در کنار تولید کفش محصولاتی مثل جوراب، توید آستر و بند کفش و محصولات دیگر را آغاز نمود.
در همین سال، گسترش کارخانجات کفش ملی با ساخت و ساز در کیلومتر ۱۸ جاده قدیم کرج پی گرفته شد.
ایروانی زمینی به مساحت ۴۰۰ هزار متر مربع خرید و پارک صنعتی کفش ملی فعالیت خود را رسماً در سالهای آغازین دهه ۱۳۵۰ آغاز نمود.
در این زمین برای ساخت ۴۰۰ واحد خانه سازمانی برای کارگران برنامهریزی شد تا با اسکان کارگران، هزینه رفت و آمد و ترابری را کاهش دهد...
در کارخانه کفش ملی تا سال ۱۳۵۰ گونههای مختلفی از کفش مثل کفش ورزشی، کفش برای روزهای بارانی، چکمه، پوتین، دمپایی، کفش کتانی، کفشهای بچهگانه و کفش ایمنی تولید میشد.
با افزایش تدریجی گنجایش کارخانه مهرآباد، روزانه ۱۲٬۵۰۰ جفت کفش در کارخانه کفش ملی توسط ۲۵۰۰ کارگر تولید میشد...
در سال ۱۳۵۷ سرمایه شرکت در مقایسه با سال ۱۳۵۵ به میزان ۷۴۱ میلیون ریال افزایش یافت.
ایروانی علاوه بر تأسیس فروشگاههای زنجیرهای کفش ملی در سراسر کشور و یکسانسازی قیمتها، توانست به کشورهای اروپایی و آمریکایی و شوروی نیز کفش صادر کند...
شرکت کفش ملی با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ مصادره و به سازمان صنایع ملی منتقل گشت،
اما چندی بعد بابت رفع بدهی دولت به سازمان بازنشستگی کشوری واگذار شد.
تا به امروز ماشینآلات این کارخانه تماماً فروخته شدهاست و محل کارخانهها (پارک صنعتی کفش ملی) به انبار تبدیل شده که بخشی از آن در اختیار شرکت خودروسازی سایپا است و بخش دیگر آن تبدیل به انبار کفش شدهاست.
هم اکنون برخی تولیدکنندگان کفش در کشور محصولات خود را با نشان کفش ملی از طریق فروشگاههای کفش ملی به فروش میرسانند.
دو دیگر شرکت بزرگ کفشسازی ایران یعنی کفش بلا و کفش وین هم همین فرجام را داشتند...
اکنون فروشگاههای کفش ملی به عرضه تولیدات صنایع کوچک و دیگر کارخانهها تبدیل شدهاند.
♦️@seemorghbook
تولید کننده کفش ایرانی
شرکت کفش ملی یکی از شرکتهای تولیدکننده کفش در ایران است که در سال ۱۳۳۶ توسط محمدرحیم متقی ایروانی تأسیس شد...
شرکت کفش ملی پس از انقلاب مصادره و به سازمان صنایع ملی منتقل شد....
این شرکت زمانی بیش از
۵۲ کارخانه در صنعت کفش و چرم و بیش از ۴۰۰ فروشگاه زنجیرهای کفش ملی در سطح ایران و بین ۹ تا ۱۱هزار کارگر داشت....
تولیدات این شرکت به اتحاد جماهیر شوروی، مجارستان، لهستان، رومانی و اکثر کشورهای اروپایی و آمریکایی صادر میشد....
رحیم ایروانی در یکی از سالهای دهه ۱۳۳۰ پس از سفر به کشور چکسلواکی،
دو کارشناس و یک دستگاه اتوکلاو با خود به ایران آورد و تولید کفش را تنها با ۳۵ نفر کارگر آغاز نمود...
بهای این کفش تولیدی در ایران حدود نصف مشابه وارداتی آن بود...
ایروانی بعدها زمینی به وسعت ۷۰۰ متر مربع در منطقه مهرآباد خرید که ۴۰۰ متر مربع بنای ساختمانی داشت....
سپس با خرید ماشین دوخت، از پارچههای ایرانی استفاده کرد و شرکتی خارجی به نام ولکو نیز حاضر به سرمایهگذاری و انتقال فناوری به ایران شد....
این کارخانه «کفش ملی» نام گرفت و در آغاز ۱۵۰ محصول مختلف تولید میکرد...
رحیم ایروانی با خرید زمینها و املاک منطقه مهرآباد کارخانه خود را گسترش داد....
علاوه بر گسترش ساختمانهای کارخانه کفش ملی،
او در یکی از زمینهایی که خریده بود مسجدی را نیز احداث کرد...
تا سال ۱۳۳۷ در ایران کفشهای چرمی تولید نمیشد،
اما به دنبال تأسیس کارخانههای چرم و دباغی، تولید کفش چرم نیز در کفش ملی آغاز شد...
در این دوران رقبای عمده کفش ملی کفشهایی بودند که عمدتاً از چکسلواکی وارد میشدند.
از سال ۱۳۴۷ به بعد، کفش ملی در کنار تولید کفش محصولاتی مثل جوراب، توید آستر و بند کفش و محصولات دیگر را آغاز نمود.
در همین سال، گسترش کارخانجات کفش ملی با ساخت و ساز در کیلومتر ۱۸ جاده قدیم کرج پی گرفته شد.
ایروانی زمینی به مساحت ۴۰۰ هزار متر مربع خرید و پارک صنعتی کفش ملی فعالیت خود را رسماً در سالهای آغازین دهه ۱۳۵۰ آغاز نمود.
در این زمین برای ساخت ۴۰۰ واحد خانه سازمانی برای کارگران برنامهریزی شد تا با اسکان کارگران، هزینه رفت و آمد و ترابری را کاهش دهد...
در کارخانه کفش ملی تا سال ۱۳۵۰ گونههای مختلفی از کفش مثل کفش ورزشی، کفش برای روزهای بارانی، چکمه، پوتین، دمپایی، کفش کتانی، کفشهای بچهگانه و کفش ایمنی تولید میشد.
با افزایش تدریجی گنجایش کارخانه مهرآباد، روزانه ۱۲٬۵۰۰ جفت کفش در کارخانه کفش ملی توسط ۲۵۰۰ کارگر تولید میشد...
در سال ۱۳۵۷ سرمایه شرکت در مقایسه با سال ۱۳۵۵ به میزان ۷۴۱ میلیون ریال افزایش یافت.
ایروانی علاوه بر تأسیس فروشگاههای زنجیرهای کفش ملی در سراسر کشور و یکسانسازی قیمتها، توانست به کشورهای اروپایی و آمریکایی و شوروی نیز کفش صادر کند...
شرکت کفش ملی با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ مصادره و به سازمان صنایع ملی منتقل گشت،
اما چندی بعد بابت رفع بدهی دولت به سازمان بازنشستگی کشوری واگذار شد.
تا به امروز ماشینآلات این کارخانه تماماً فروخته شدهاست و محل کارخانهها (پارک صنعتی کفش ملی) به انبار تبدیل شده که بخشی از آن در اختیار شرکت خودروسازی سایپا است و بخش دیگر آن تبدیل به انبار کفش شدهاست.
هم اکنون برخی تولیدکنندگان کفش در کشور محصولات خود را با نشان کفش ملی از طریق فروشگاههای کفش ملی به فروش میرسانند.
دو دیگر شرکت بزرگ کفشسازی ایران یعنی کفش بلا و کفش وین هم همین فرجام را داشتند...
اکنون فروشگاههای کفش ملی به عرضه تولیدات صنایع کوچک و دیگر کارخانهها تبدیل شدهاند.
♦️@seemorghbook
😢39❤20👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آغاز به هر شکلی که باشد امید بخش و زیباست
میتواند طلوع صبح باشد
میتواند آغاز یک فصل و یا آغاز یکسال جدید باشد
آغاز نوید می دهد که سخت ترین ها، تلخ ترین ها و تاریک ترین ها هم تمام می شود
و همه چیز دوباره از نو شروع می شود
♦️@seemorghbook
میتواند طلوع صبح باشد
میتواند آغاز یک فصل و یا آغاز یکسال جدید باشد
آغاز نوید می دهد که سخت ترین ها، تلخ ترین ها و تاریک ترین ها هم تمام می شود
و همه چیز دوباره از نو شروع می شود
♦️@seemorghbook
❤11🔥2🙏2
️ قطعهای از کتاب
اون قصه رو شنیدی یوسف ؟ قصهی ده کورا که همهشون کور به دنیا میاومدن. یه روز چشای یه بچه باز میشه و دور و برشو میبینه. از این مرض خیلی میترسن و از ترس این که واگیر نباشه و همه بچهها رو مبتلا نکنه، اون بچه رو میکشن ! جسدشو میسوزونن !
یاد استانبول میافتم. این شهر گناهای بزرگی مرتکب شده، لایق چیه؟! کدوم نفرین دامنشو میگیره؟ شایدم نفرین دامنشو گرفته و حالا داریم توش زندگی میکنیم ...؟! اینجا هر کی چشاش باز باشه زجرکشش میکنن. شما خیال میبافین، پسرم، شماها رو هم زجرکش میکنن ... !
📕#استانبول_استانبول
✍#برهان_سونمز
♦️@seemorghbook
اون قصه رو شنیدی یوسف ؟ قصهی ده کورا که همهشون کور به دنیا میاومدن. یه روز چشای یه بچه باز میشه و دور و برشو میبینه. از این مرض خیلی میترسن و از ترس این که واگیر نباشه و همه بچهها رو مبتلا نکنه، اون بچه رو میکشن ! جسدشو میسوزونن !
یاد استانبول میافتم. این شهر گناهای بزرگی مرتکب شده، لایق چیه؟! کدوم نفرین دامنشو میگیره؟ شایدم نفرین دامنشو گرفته و حالا داریم توش زندگی میکنیم ...؟! اینجا هر کی چشاش باز باشه زجرکشش میکنن. شما خیال میبافین، پسرم، شماها رو هم زجرکش میکنن ... !
📕#استانبول_استانبول
✍#برهان_سونمز
♦️@seemorghbook
❤11👍5💋1
تلاش بیش از حد یک حکومت در راه مذهبی سازی جامعه به این دلیل است که آنها به خوبی میدانند که جوامع مذهبی دارای آستانه تحمل بسیار بالاتری در برابر بی عدالتی نسبت به جوامع عادی هستند،زیرا معتقدند خدا در دنیایی دیگر انتقامشان را خواهد گرفت.پس هیچگاه تلاشی برای احقاق حق خود نمیکنند.
#الکساندر_استروفسکی
♦️@seemorghbook
#الکساندر_استروفسکی
♦️@seemorghbook
👍70❤9🔥1🤗1
امروز دقیقا یک ماه گذشت.
یک ماه از روزی که خیلی از خونه ها برای همیشه ساکت شد.
از روزی که یک صدا،یک خنده، یک «مامان» گفتن،دیگه برنگشت.
این فقط یک تاریخ نیست. این یک ماه تموم بغض نگفته ست.
یک ماه مادرانی که هنوز با گوشی حرف میزنند.
پدرانی که بلد نیستن بعدش چطوری نفس بکشند.
جوون های این خاک ،قرار نبود این قدر زود تموم بشن...
قرار بود زندگی کنن.
ما یادشون رو زنده نگه میداریم
نه با سروصدا،
با دل هامون،با اشک هامون،با فراموش نکردن.
♦️@seemorghbook
یک ماه از روزی که خیلی از خونه ها برای همیشه ساکت شد.
از روزی که یک صدا،یک خنده، یک «مامان» گفتن،دیگه برنگشت.
این فقط یک تاریخ نیست. این یک ماه تموم بغض نگفته ست.
یک ماه مادرانی که هنوز با گوشی حرف میزنند.
پدرانی که بلد نیستن بعدش چطوری نفس بکشند.
جوون های این خاک ،قرار نبود این قدر زود تموم بشن...
قرار بود زندگی کنن.
ما یادشون رو زنده نگه میداریم
نه با سروصدا،
با دل هامون،با اشک هامون،با فراموش نکردن.
♦️@seemorghbook
😢51😭16❤4❤🔥2🔥2😇1🫡1
داستان ضحاک یکی از جالبترین قصههای شاهنامه است :
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیتالمقدس است ولی بر ایران زمین سلطهدارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستینبار به ضحاک گوشت میخوراند .
طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را بهحضور میطلبد و از او تمجید میکند و بهاو میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلبمیکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد !
۴ - روز بعد شانههای شاه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند ، مارها تمایلدارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای شاه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشتهباشند !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلمنمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم بماند .
قیمت مغز شاه سالانه بیش از هفتصد مغز جوان است!
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی ایناست که امروز نوبت جوان آنها نشدهاست: «از ستون به ستون فرج است»
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانیکنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجاتدهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز!
هرکس که مغز ندارد خوشبگذراند ، مارها فقط مغز طلبمیکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده میشوند یکی آزاد میشود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شدهبودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک !
میایستند و امضا میکنند ، در صف میایستند و امضاء میکنند ، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد ، امضا نمیکند ، طومار را پارهمیکند ، فریاد میزند که تو بیدادگری .
کاوه نمیترسد!
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .
فردوسی بزرگمرد ایران زمین چه حکایت زیبایی را نقل میکند
♦️@seemorghbook
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیتالمقدس است ولی بر ایران زمین سلطهدارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستینبار به ضحاک گوشت میخوراند .
طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را بهحضور میطلبد و از او تمجید میکند و بهاو میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلبمیکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد !
۴ - روز بعد شانههای شاه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند ، مارها تمایلدارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای شاه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشتهباشند !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلمنمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم بماند .
قیمت مغز شاه سالانه بیش از هفتصد مغز جوان است!
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی ایناست که امروز نوبت جوان آنها نشدهاست: «از ستون به ستون فرج است»
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانیکنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجاتدهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز!
هرکس که مغز ندارد خوشبگذراند ، مارها فقط مغز طلبمیکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده میشوند یکی آزاد میشود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شدهبودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک !
میایستند و امضا میکنند ، در صف میایستند و امضاء میکنند ، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد ، امضا نمیکند ، طومار را پارهمیکند ، فریاد میزند که تو بیدادگری .
کاوه نمیترسد!
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .
فردوسی بزرگمرد ایران زمین چه حکایت زیبایی را نقل میکند
♦️@seemorghbook
❤84👍18🔥6
ما در چه شماریم،
که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیدهست
ما را ز شب وصل چه حاصل،
که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا، صبح دمیدهست
♦️@seemorghbook
که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیدهست
ما را ز شب وصل چه حاصل،
که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا، صبح دمیدهست
♦️@seemorghbook
❤10
مردم جوری وانمود می کنند و
حرف می زنند که انگار
همه چیز را می دانند،
اگر جرأت كنى و سؤالی بپرسی
متوجه مى شوى كه آن ها
هیــچ چیز نمی دانند !
#پائولو_کوئلیو
♦️@seemorghbook
حرف می زنند که انگار
همه چیز را می دانند،
اگر جرأت كنى و سؤالی بپرسی
متوجه مى شوى كه آن ها
هیــچ چیز نمی دانند !
#پائولو_کوئلیو
♦️@seemorghbook
👍19❤2🤯1
☕️قطعهای از کتاب
برای مردمان کشورهای جهان اول حتی تصور آرمانی معمولی یا جهانشمول که فرد حاضر باشد جان خودش را فدای آن کند دشوار است. درواقع، شکاف میان جهان اول و جهان سوم هرچه بیشتر به تقابل میان زندگی طولانی و رضایت بخشی آکنده از ثروت مادی و فرهنگی داشتن یا زندگی خود را وقف آرمانی متعالی کردن باز میگردد.
آیا این همان تضاد میان آنچه نیچه هیچانگاری «منفعلانه» و «فعال» میخواند نیست؟ ما غربیان، واپسین انسانهای غرق در لذتهای احمقانهٔ روزمرهایم؛ حالآنکه مسلمانان تندرو حاضرند هر خطری را به جان بخرند و تا پای نابودی خودشان پیگیر مبارزهای هیچانگارانه باشند.
📕#خشونت (پنج نگاه زیرچشمی)
✍#اسلاوی_ژیژک
♦️@seemorghbook
برای مردمان کشورهای جهان اول حتی تصور آرمانی معمولی یا جهانشمول که فرد حاضر باشد جان خودش را فدای آن کند دشوار است. درواقع، شکاف میان جهان اول و جهان سوم هرچه بیشتر به تقابل میان زندگی طولانی و رضایت بخشی آکنده از ثروت مادی و فرهنگی داشتن یا زندگی خود را وقف آرمانی متعالی کردن باز میگردد.
آیا این همان تضاد میان آنچه نیچه هیچانگاری «منفعلانه» و «فعال» میخواند نیست؟ ما غربیان، واپسین انسانهای غرق در لذتهای احمقانهٔ روزمرهایم؛ حالآنکه مسلمانان تندرو حاضرند هر خطری را به جان بخرند و تا پای نابودی خودشان پیگیر مبارزهای هیچانگارانه باشند.
📕#خشونت (پنج نگاه زیرچشمی)
✍#اسلاوی_ژیژک
♦️@seemorghbook
👏7❤3👎1🤔1
هرگز نترس که صدای خود را برای صداقت و حقیقت و دلسوزی در مقابل بیعدالتی و دروغگویی و طمع بالا ببری. اگر تمام مردم دنیا این عمل را انجام دهند زمین را تغییر میدهند .
#ویلیام_فاکنر
♦️@seemorghbook
#ویلیام_فاکنر
♦️@seemorghbook
👍39❤8🔥1🤨1
می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین دین من است
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین من است
♦️@seemorghbook
فارغ بودن ز کفر و دین دین من است
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین من است
♦️@seemorghbook
❤17👍5
☕️ قطعهای از کتاب
ما تماشاچیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم ..!
دیر آمدیم ؛ خیلی دیر ..!
پس به ناچار حدس می زنیم
شرط می بندیم و شک می کنیم ...
و آن سوتر در صحنه اصلی
بازی به گونه یی دیگر در جریان است ... .
📕#مجموعه_چیزی_شبیه_زندگی
✍#حسین_پناهی
♦️@seemorghbook
ما تماشاچیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم ..!
دیر آمدیم ؛ خیلی دیر ..!
پس به ناچار حدس می زنیم
شرط می بندیم و شک می کنیم ...
و آن سوتر در صحنه اصلی
بازی به گونه یی دیگر در جریان است ... .
📕#مجموعه_چیزی_شبیه_زندگی
✍#حسین_پناهی
♦️@seemorghbook
👍10❤5
نتیجه ی اجبارات مذهبی چه بوده است؟
تبدیل نیمی از جهان
به انسان های نادان
و نیمی دیگر
به انسان های ریاکار
#توماس_جفرسون
♦️@seemorghbook
تبدیل نیمی از جهان
به انسان های نادان
و نیمی دیگر
به انسان های ریاکار
#توماس_جفرسون
♦️@seemorghbook
👍60❤3👎2😁2🔥1
📕#خیام_و_این_جهان_فرسوده(نایاب)
✍#سیاوش_اوستا
کتاب نایاب " خيام و اين جهان فرسوده " كتابی به قلم "سياوش اوستا" میباشد.
كتاب خيام و اين جهان فرسوده پيرامون سرگذشت حكيم عمر خيام نيشابوری و معاصران برگ او، حسن صباح و خواجه نظامالملك میباشد. خيام بزرگمرد عرصه رياضي و نجوم و ادب و پزشكی و افتخار ايران زمين است. حكيم عمر خيام از مفاخر جهانی است كه كمتر كسی را در رده او میتوان قرار داد. كتاب با زبانی داستانوار -و نه علمی- به حكايت زندگی خيام پرداخته و شرح حال او را با كمك ابياتش مرور میكند.
شیخ بعد از مطالعه نمودن چندین آیه از قرآن به معانی و مفهوم و تفسیر آن پرداخته است و فرموده خداوند که خالق و آفریننده ما انسانها است.آنهایی را که داخل این جهان بد نمودند با فرستادن به جهنم آنها را تنبیه خواهد کرد و انسانهای بد را در آتش دوزخ خواهد سوزاند.شیخ ادامه داده و صحبت را ادامه داد ولی اندیشه و فکر و روان کیوان از مدرسه و تدریس و معلم خارج نموده شد و هزاران سوال در فکر کوچک او به وجود آمد .چطور خداوند که خالق و آفریننده ما انسانها است خواستار این می باشد که ما را در آتش جهنم سوزاند. اصلا چرا او ما را بیافریند تا بعدا بسوزاند.
♦️@seemorghbook
✍#سیاوش_اوستا
کتاب نایاب " خيام و اين جهان فرسوده " كتابی به قلم "سياوش اوستا" میباشد.
كتاب خيام و اين جهان فرسوده پيرامون سرگذشت حكيم عمر خيام نيشابوری و معاصران برگ او، حسن صباح و خواجه نظامالملك میباشد. خيام بزرگمرد عرصه رياضي و نجوم و ادب و پزشكی و افتخار ايران زمين است. حكيم عمر خيام از مفاخر جهانی است كه كمتر كسی را در رده او میتوان قرار داد. كتاب با زبانی داستانوار -و نه علمی- به حكايت زندگی خيام پرداخته و شرح حال او را با كمك ابياتش مرور میكند.
شیخ بعد از مطالعه نمودن چندین آیه از قرآن به معانی و مفهوم و تفسیر آن پرداخته است و فرموده خداوند که خالق و آفریننده ما انسانها است.آنهایی را که داخل این جهان بد نمودند با فرستادن به جهنم آنها را تنبیه خواهد کرد و انسانهای بد را در آتش دوزخ خواهد سوزاند.شیخ ادامه داده و صحبت را ادامه داد ولی اندیشه و فکر و روان کیوان از مدرسه و تدریس و معلم خارج نموده شد و هزاران سوال در فکر کوچک او به وجود آمد .چطور خداوند که خالق و آفریننده ما انسانها است خواستار این می باشد که ما را در آتش جهنم سوزاند. اصلا چرا او ما را بیافریند تا بعدا بسوزاند.
♦️@seemorghbook
❤22👍6😐1
ایران و نمادی چند هزارساله
نماد #شیروخورشید ۲۷۰۰ سال پیش در هگمتانه، یعنی ۱۳۰۰ سال پیش از یورش اسلام به ایران
♦️@seemorghbook
نماد #شیروخورشید ۲۷۰۰ سال پیش در هگمتانه، یعنی ۱۳۰۰ سال پیش از یورش اسلام به ایران
♦️@seemorghbook
❤40👍1👎1
امروز تو را دسترس فردا نیست
واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
♦️@seemorghbook
واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
♦️@seemorghbook
👏7❤2👍2