کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.5K photos
1.19K videos
7.38K files
466 links
Download Telegram
میترسم روزی کار ایران به جایی برسد
که حتی آب را هم از فرنگ وارد کنند
و به قیمت شراب به مردم بفروشند.

#میرزا_آقاخان_کرمانی

♦️@seemorghbook
😢194👍4🤗1
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه اوفکندش اندر کم و کاست

گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب که راست


♦️@seemorghbook
8
☕️ قطعه‌ای از کتاب

نیاکان ما بسی نادان‌تر و بی‌اندیشه‌تر از ما بوده‌اند. آن‌ها دارای روش‌ها و سلوک و اعتقاداتی بوده‌اند که اکنون ما با دیده تمسخر بدان‌ها نگاه کرده و دچار شگفتی می‌شویم.
پس چگونه می‌توانیم پاره‌ای از پندارها را از کل و اصل جدا نموده و به علت اینکه پدران و نیاکان ما بدان‌ها ایمان داشته‌اند آن‌ها را پذیرفته و به قسمت‌های دیگر از همان اصل و کل به دیده تحقیر و تمسخر بنگریم.
به همین جهت معتقدات مذهبی نیز جز همان پندارها و اعتقاداتی است که از اصل خود جدا شده و بنابر مقتضیاتی، رنگ معنویت و روحانیت گرفته‌اند.

📕#آینده_یک_پندار

#زیگموند_فروید

♦️@seemorghbook
9👍8
اجنبی که فقط روس‌ و بریتانیا نیست ، هر آن کس که برای غارت ایران تفنگ خود را بر سر مـن و شما گرفته است تا آزادی فراموش‌مان گردد اجنبی‌ست !!

♦️@seemorghbook
41👍24👏11
رساله دلگشا

عبید زاکانی

♦️@seemorghbook
6👍1
📕#رساله_دلگشا

#عبید_زاکانی

"خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی" معروف به "عبید زاکانی" شاعر و نویسندهٔ طنزپرداز فارسی‌زبان قرن هشتم هجری است که طبق قراین موجود در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم در یکی از توابع شهر قزوین چشم به جهان گشود.
علت مشهور بودن او به زاکانی نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیره‌ای از «عرب بنی خفاجه» بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی رزن از توابع همدان رفتند و در آن ناحیه سکونت گزیدند. وی در قزوین به دانش اندوزی پرداخته و در این شهر پرورش یافته و تا پایان عمر را در این شهر ماند.
اطلاع دقیقی از مقام صدارت یا وزارت برای عبید در دست نیست و همین قدر میدانیم که در دستگاه پادشاهان فردی محترم بوده است.
وی شاعری طنز پرداز بود و از آثار وی میتوان به رساله دلگشا، منظومه موش و گربه و دیوان اشعار اشاره کرد.
وفات وی را در برخی منابع به سال ۷۷۲ ه.ق ذکر کرده اند.

♦️@seemorghbook
21👍4👏4
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

می گویند؛مردی در امامزاده ایی اختیار ادرارش را از کف داد و در صحن امامزاده ادرار کرد!
مردم خشمگین شدند و به سمت او هجوم بردند و خواستند که او را بکشند؛
مرد که هوش و فراستی بسیار داشت
گفت؛
ای مردم!من قادر به ادرار کردن نبودم؛
امامزاده مرا شفا داد!
ناگهان به یکباره مردم ادرار او را به عنوان تبرک به سر و صورت خود مالیدند!
منشا اشتباهات ندانستن نیست
بلکه تقلید و اعتقادات کورکورانه است.

به زاهد گفتم این زهد و ریا تا کی بود باقی
بگفتا؛تا به دنیا مردم نادان شود پیدا...

♦️@seemorghbook
👍347👏7
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

روی خاک ایستاده‌ام،
با تنم که مثل ساقه‌ی گیاه،
باد و آفتاب و آب را می‌مکد، که زندگی کند، بارور ز میل،
بارور ز درد،
روی خاک ایستاده‌ام، تا ستاره‌ها ستایشم کنند.

#فروغ_فرخزاد

♦️@seemorghbook
👏111


آری از پشت کوه آمده ام ...!

چه مي دانستم اينور کوه بايد برای ثروت، حرام خورد ... برای عشق، خيانت کرد ... برای خوب ديده شدن، ديگری را بد نشان داد ... و برای به عرش رسيدن، بايد ديگری را به فرش کشاند ...!

وقتی هم با تمام سادگي دليلش را می پرسم ، می گويند : " از پشت کوه آمده ای ...! "
ترجيح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم بازگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد تا اينکه اينور کوه باشم و گرگ وار انسانیت را بدَرَم ...!!!

#محمد_بهمن_بيگی

♦️@seemorghbook
👍20👏134🔥1
چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست

انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست

♦️@seemorghbook
🥰75


‏نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

#خیام

♦️@seemorghbook
11👍5
گیاهان فاقد عقل‌اند اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که دارای یک سوراخ باشد آنها به دنبال نور از همان‌جا بیرون می‌زنند ، پس چرا ما با داشتن عقل نور را دنبال نمی‌کنیم؟

#مارتین_هایدگر

♦️@seemorghbook
👍236👏1😁1


نیچه : برای ساختنِ فرزندان ، باید نخست خویش را بسازی. در غیر اینصورت ، فرزندان را برای نیازهای حیوانی، فرار از تنهایی یا پر کردنِ چاله های وجودت پدید آورده ای.

#فریدریش_نیچه

♦️@seemorghbook
👏20👍52🔥1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت :
ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟

نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.

حال نادان را به از دانا نمی داند کسی
گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد
طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده
زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود

📕#بهارستان

#عبدالرحمن_جامی

♦️@seemorghbook
👏168
نژاد،دین،غرور قومی و ناسیونالیزم
و غیره هیچ کاری نمی کنند
به جز اینکه یاد می دهند
تا از مردمی که هیچ وقت ملاقات
نکرده اید،متنفر باشید.

#داگ_استنهوپ

♦️@seemorghbook
👍18👏4👎1
داش آکل

صادق هدایت

♦️@seemorghbook
7
📕#داش_آکل

#صادق_هدایت

داش آکل" لوطی مشهور شیرازی است که خصلت‌های جوانمردانه‌اش او را محبوب مردم ضعیف و بی‌پناه شهر کرده است. اما کاکارستم که گردن‌کلفتی ناجوانمرد است و به همین سبب، بارها ضرب شست داش آکل را چشیده، به شدت از او نفرت دارد و در پی فرصتی است تا زهرش را به داش آکل بریزد و از او انتقام بگیرد.
در همین حین، حاجی صمد -از مالکان شیراز- می میرد، و داش آکل را وصی خود قرار می دهد. داش آکل، با اینکه آزادی خود را از همه چیز بیشتر دوست دارد، به ناچار این وظیفه دشوار را به گردن می‌گیرد. او با دیدن مرجان، دختر چهارده ساله‌ی حاجی صمد، به وی دل می‌بازد. اما اظهار عشق به مرجان را خلاف رویه‌ی جوانمردی و عمل به وظیفه‌ی خود می‌داند. در نتیجه، این راز را در دل نگه می‌دارد. در عوض، طوطی‌ای می‌خرد، و درد‌ دلش را به او می‌گوید.

♦️@seemorghbook
👍125
‏«...به گردان چنین گفت رستم که من
برین کینه دادم دل و جان و تن

که اندر جهان چون سیاوش سوار
نبندد کمر نیز یک نامدار

چنین کار یکسر مدارید خرد
چنین کینه را خرد نتوان شمرد

ز دلها همه ترس بیرون کنید
زمین را ز خون رود جیحون کنید

به یزدان که تا در جهان زنده‌ام
به کین سیاوش دل آگنده‌ام...»


#فردوسی

♦️@seemorghbook
25👍1🫡1