Song From A Secret Garden
Secret Garden
من گمان می کنم هر کسی در ته قلبش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچ کس از آنجا خبر ندارد. کلیدش فقط در دست صاحبش است. آنجا آدم هر تصور ممنوعی دلش بخواهد می کند. عشق های محال ، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیال خوش ، هر چیز نشدنی ، آنجا شدنی است، یک بهشت... یا شاید جهنم... خودمانی و صمیمی که هر کس برای خودش دارد.
این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است. اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می کند.
#گفتگو_در_باغ
#شاهرخ_مسکوب
@ShafiAzad
این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است. اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می کند.
#گفتگو_در_باغ
#شاهرخ_مسکوب
@ShafiAzad
Out Of Time
Mike Lazarev
سال هاست که زندگی ساده و یکنواختی دارم. نمیدانم چهطور توصیفش کنم. تا پیش از این هرگز به آن اعتراف نکرده بودم. نه این که افسرده باشم. منظورم اصلا این نیست. همان یکنواخت درست است، و شاید تا اندازه ای بیروح. در زندگیام اتفاقات زیادی تصادفی، غیرضروری و خارج از اختیارم رخ دادهاند. فقدانِ یکی از ابعاد زندگی.
احساس میکنم جای چیزی در زندگی ام خالی است....
میگویم: « گاهی بدون هیچ دلیل خاصی احساس غم شدیدی بهم دست میده. برای تو هم پیش اومده؟ »
_ از کتاب تو این فکرم که تمومش کنم اثر #ایان_رید
@ShafiAzad
احساس میکنم جای چیزی در زندگی ام خالی است....
میگویم: « گاهی بدون هیچ دلیل خاصی احساس غم شدیدی بهم دست میده. برای تو هم پیش اومده؟ »
_ از کتاب تو این فکرم که تمومش کنم اثر #ایان_رید
@ShafiAzad
قطرههای باران را لیس میزنم
از روی لبهایم
آسمان این شهر
چه مزهی غریبی دارد...
نه!
مرا نبوس!
به من نزدیکتر نشو!
اینجا بوسیدن جرم است!
و نمیدانی چقدر تنم بوی این شهر را میدهد!
بوی هوای دم کردهی تاکسیها در روزهای سرد و بارانی
بوی نفسهای کارگران خستهی حوالی میدان
بوی واگنهای مترو
بوی جویهای لبریز از لجن
بوی حرفهایی که آنقدر گفته نشد تا گندید!
بوی قلبهایی که آنقدر دوست نداشت تا کپک زد!
نه!
مرا نبوس!
کسی که بوسیدن را جرم اعلام کرد
میدانست
تنهای متعفن
لایق بوسه نیستند...
@ShafiAzad
از روی لبهایم
آسمان این شهر
چه مزهی غریبی دارد...
نه!
مرا نبوس!
به من نزدیکتر نشو!
اینجا بوسیدن جرم است!
و نمیدانی چقدر تنم بوی این شهر را میدهد!
بوی هوای دم کردهی تاکسیها در روزهای سرد و بارانی
بوی نفسهای کارگران خستهی حوالی میدان
بوی واگنهای مترو
بوی جویهای لبریز از لجن
بوی حرفهایی که آنقدر گفته نشد تا گندید!
بوی قلبهایی که آنقدر دوست نداشت تا کپک زد!
نه!
مرا نبوس!
کسی که بوسیدن را جرم اعلام کرد
میدانست
تنهای متعفن
لایق بوسه نیستند...
@ShafiAzad
Forwarded from Public Exit
#کارل_یونگ| نمیدانیم آیا هیتلر میخواهد اسلام دیگری برپا کند یا خیر. او در راه است؛ به محمد میماند. احساسات در آلمان اسلامی است؛ ستیزهگر و اسلامی. آنها همگی با یک خدای وحشی مست شدهاند!
@PublicExit
@PublicExit
You only missed my voice when nobody else called you.
تو فقط وقتی دلت برای صدام تنگ میشه که هیچ کس دیگه ای صدات نکنه...
@shafiAzad
تو فقط وقتی دلت برای صدام تنگ میشه که هیچ کس دیگه ای صدات نکنه...
@shafiAzad
Don't waste your time with explanations.
People only hear what they want to hear.
وقتت رو با توضيح دادن هدر نكن.
آدمها فقط چيزيكه ميخوان بشنون رو ميشنون.
@ShafiAzad
People only hear what they want to hear.
وقتت رو با توضيح دادن هدر نكن.
آدمها فقط چيزيكه ميخوان بشنون رو ميشنون.
@ShafiAzad
Forwarded from اکس مسلم اسکاندیناوی (Milad Rasa)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برنامه زنده نهاد اکس مسلم اسکاندیناوی.
(نسخه کمحجم)
موضوع این هفته:
عکس خمینی چطور در ماه رفت؟
با حضور:
کیوان جاوید
(مدیر تلویزیون کانال جدید)
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
(نسخه کمحجم)
موضوع این هفته:
عکس خمینی چطور در ماه رفت؟
با حضور:
کیوان جاوید
(مدیر تلویزیون کانال جدید)
گردانندگان:
عطیه نیک نفس
میلاد رسایی منش
#اکس_مسلم_اسکاندیناوی
#ExMuslimScandinavia
#ExMuslimStockholm
I loved someone I do now
...but life taught me to leave it .I never did but I guess there's no way to run from forbidden things specially the love kind
زمانی عاشق کسی بودم.هنوز هم هستم اما زندگی ب من یاد داد ترکش کنم... من اینکارو نکردم چون معتقدم انسان از ممنوعه ها نمینونه فرار کنه مخصوصا از نوع عشقش
#Azad ._._.♡
@ShafiAzad
...but life taught me to leave it .I never did but I guess there's no way to run from forbidden things specially the love kind
زمانی عاشق کسی بودم.هنوز هم هستم اما زندگی ب من یاد داد ترکش کنم... من اینکارو نکردم چون معتقدم انسان از ممنوعه ها نمینونه فرار کنه مخصوصا از نوع عشقش
#Azad ._._.♡
@ShafiAzad
I wish for this poetry to be forbidden, so that you might read me with more love
کاش این شعر هم ممنوعه شود تا تو عاشقانه تر مرا بخوانی
@ShafiAzad
کاش این شعر هم ممنوعه شود تا تو عاشقانه تر مرا بخوانی
@ShafiAzad
I drew a red line around "you"
But you are still the most desirable forbidden in the world
دور "تــو "خــطـی قـرمـز کشـیدم
ولــی با ایــن حــال
"تــو "خــواسـتنـی تــریــن
ممــنوعــه دنـیایـی
@ShafiAzad
But you are still the most desirable forbidden in the world
دور "تــو "خــطـی قـرمـز کشـیدم
ولــی با ایــن حــال
"تــو "خــواسـتنـی تــریــن
ممــنوعــه دنـیایـی
@ShafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚
I loved someone I do now
...but life taught me to leave it .I never did but I guess there's no way to run from forbidden things specially the love kind
زمانی عاشق کسی بودم.هنوز هم هستم اما زندگی ب من یاد داد ترکش کنم... من اینکارو نکردم چون معتقدم انسان از ممنوعه ها نمینونه فرار کنه مخصوصا از نوع عشقش
#Azad ._._.♡
@ShafiAzad
...but life taught me to leave it .I never did but I guess there's no way to run from forbidden things specially the love kind
زمانی عاشق کسی بودم.هنوز هم هستم اما زندگی ب من یاد داد ترکش کنم... من اینکارو نکردم چون معتقدم انسان از ممنوعه ها نمینونه فرار کنه مخصوصا از نوع عشقش
#Azad ._._.♡
@ShafiAzad
Forwarded from سایه ها
معرفی کتاب «کلمات باقی و باقی کلمات»، نوشتهی شهلا شفیق
مهتاب قربانی
رضا دانشور میگوید: «آدمهای خلّاق، خلّاق به هر معنی، آدمهایی هستند که بهناچار تبعیدیاند، بهخصوص در جوامعی مثل جامعهی ما که فردیت داشتن در آن جرم است». کتاب «کلمات باقی و باقی کلمات»، نوشتهی شهلا شفیق، از رضا دانشور میگوید. شهلا شفیق، که خود نویسندهای تبعیدی است، در این کتاب آخرین روزهای زندگی رضا دانشور را روایت میکند. او از رضا دانشوری سخن میگوید که دوست بوده، بیشتر از دوست بوده، در تبعید ناگزیر برای تأمین معاشش تاکسی رانده و همچنان با همهی دشواریها نوشته و تن به انزوا از کلمات نداده است. کتاب، سوگنامه نیست، روایت لحظهبهلحظهی مواجههی عزیزی با مرگ عزیزیست. یا بهتر است بگویم مواجههای با خود مرگ است، با نگاه فلسفی و خاص شهلا شفیق.
این #یادداشت را در وبسایت سایهها بخوانید:
http://sayeha.org/ap3992
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
☑️ خانه ادبیات معاصر
@saaayehaaa
مهتاب قربانی
رضا دانشور میگوید: «آدمهای خلّاق، خلّاق به هر معنی، آدمهایی هستند که بهناچار تبعیدیاند، بهخصوص در جوامعی مثل جامعهی ما که فردیت داشتن در آن جرم است». کتاب «کلمات باقی و باقی کلمات»، نوشتهی شهلا شفیق، از رضا دانشور میگوید. شهلا شفیق، که خود نویسندهای تبعیدی است، در این کتاب آخرین روزهای زندگی رضا دانشور را روایت میکند. او از رضا دانشوری سخن میگوید که دوست بوده، بیشتر از دوست بوده، در تبعید ناگزیر برای تأمین معاشش تاکسی رانده و همچنان با همهی دشواریها نوشته و تن به انزوا از کلمات نداده است. کتاب، سوگنامه نیست، روایت لحظهبهلحظهی مواجههی عزیزی با مرگ عزیزیست. یا بهتر است بگویم مواجههای با خود مرگ است، با نگاه فلسفی و خاص شهلا شفیق.
این #یادداشت را در وبسایت سایهها بخوانید:
http://sayeha.org/ap3992
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
☑️ خانه ادبیات معاصر
@saaayehaaa