Forwarded from Sciensology
▪️همهگیری چاقی، محصول ناسازگاری جهان مدرن با انسان
اکنون اغلب انسانها در محیطی زندگی میکنند که با محیطهایی که اجداد ما در آن فرگشت یافتهاند بسیار متفاوت است. توسعه فناوری و مدنیت موجب شده است بسیاری از سازگاریهای جسمی و روانی که ریشه در دوران فرگشتی دارند با زندگی مدرن ناسازگار شوند. در یادداشت پیشِ رو به بررسی یک جنبه از این ناسازگاریها میپردازیم.
@NeoSciensology
اکنون اغلب انسانها در محیطی زندگی میکنند که با محیطهایی که اجداد ما در آن فرگشت یافتهاند بسیار متفاوت است. توسعه فناوری و مدنیت موجب شده است بسیاری از سازگاریهای جسمی و روانی که ریشه در دوران فرگشتی دارند با زندگی مدرن ناسازگار شوند. در یادداشت پیشِ رو به بررسی یک جنبه از این ناسازگاریها میپردازیم.
@NeoSciensology
Telegraph
همهگیری چاقی، محصول ناسازگاری جهان مدرن با انسان
همانطور که خواندید، بسیاری از سازگاریهای جسمی و روانی که ریشه در دوران فرگشتی ما دارند با زندگی مدرن ناسازگار شدهاند. چاقی شاید بارزترین تجلیِ جسمیِ این عدم تطابق باشد؛ چاقی تقریباً در همهٔ کشورهای جهان افزایش یافته است و گزارشات نشان میدهند که علت آن…
Forwarded from Sciensology
▪️آیا گیاهان دارای آگاهی هستند؟
عصبزیستشناسان گیاهی که میگویند گیاهان آگاهی دارند، همواره یک نکته را نادیده میگیرند و آن این است که مغز باید به یک درجهٔ مشخص از پیچیدگی ساختاری و عملکردی رسیده باشد تا آگاهی بتواند در آن ظهور کند؛ بنابراین گیاهان دارای آگاهی نیستند و البته نیازی هم به آگاهی ندارند. فاینبرگ و مالات (۲۰۱۶) برای فرگشت آگاهی در حیوانات فرضیهای جدید مطرح کردهاند و آناتومی مغز، پیچیدگی اعمال مغز و رفتارهای طیف وسیعی از حیوانات را مبنا قرار دادهاند و بر اساس آنها شاخصهایی را برای ظهور آگاهی مشخص نمودهاند. تنها موجوداتی که توانستند مشمول این شاخصها شوند عبارت بودند از مهرهداران (از جمله ماهیها)، بندپایان (مثلاً حشرات و خرچنگها) و سرپائیان (مثلاً اختاپوس و ماهیان مرکب). پژوهشگران بر همین اساس به این نتیجه رسیدهاند با توجه به سیستمهای نسبتاً سادهای که گیاهان دارند و عصب و نورون هم ندارند، احتمال این که آگاهی داشته باشند بسیار ناچیز و در واقع صفر است.
Source: Trends in Plant Science
@NeoSciensology
عصبزیستشناسان گیاهی که میگویند گیاهان آگاهی دارند، همواره یک نکته را نادیده میگیرند و آن این است که مغز باید به یک درجهٔ مشخص از پیچیدگی ساختاری و عملکردی رسیده باشد تا آگاهی بتواند در آن ظهور کند؛ بنابراین گیاهان دارای آگاهی نیستند و البته نیازی هم به آگاهی ندارند. فاینبرگ و مالات (۲۰۱۶) برای فرگشت آگاهی در حیوانات فرضیهای جدید مطرح کردهاند و آناتومی مغز، پیچیدگی اعمال مغز و رفتارهای طیف وسیعی از حیوانات را مبنا قرار دادهاند و بر اساس آنها شاخصهایی را برای ظهور آگاهی مشخص نمودهاند. تنها موجوداتی که توانستند مشمول این شاخصها شوند عبارت بودند از مهرهداران (از جمله ماهیها)، بندپایان (مثلاً حشرات و خرچنگها) و سرپائیان (مثلاً اختاپوس و ماهیان مرکب). پژوهشگران بر همین اساس به این نتیجه رسیدهاند با توجه به سیستمهای نسبتاً سادهای که گیاهان دارند و عصب و نورون هم ندارند، احتمال این که آگاهی داشته باشند بسیار ناچیز و در واقع صفر است.
Source: Trends in Plant Science
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️تفاوت جنسی در پاسخ به استرس
پاسخ به استرس در جانداران یک سازوکار فرگشتیِ قابل توجه و مهم تطبیقی است. با اینحال، هنگامی که جاندار در معرض استرس طولانیمدت و غیرقابل کنترل باشد پاسخ ممکن است نامساعد و غیر انطباقی باشد که احتمالاً چنین وضعیتی میتواند منجر به اختلالات جسمی و روانی مانند افسردگی و اختلالات اضطرابی شود (لوپین و همکاران، ۲۰۰۹). زنان نسبت به مردان بیشتر مستعد ابتلا به اختلالات روانپزشکی مرتبط با استرس مانند افسردگی، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس حاد و اضطراب پس از سانحه هستند (هولدن، ۲۰۰۵). مدت زیادی است که پژوهشگران بیان میکنند این تفاوت به دلیل عوامل ژنتیکی، هورمونی، بیوشیمیایی و اجتماعی میباشد و پاسخهای متفاوت به رویدادهای استرسزای زندگی و راهبردهای مقابلهایِ متفاوتی که توسط مردان در مقابل زنان اتخاذ میشود در نهایت به تفاوتهای جنسی در بروز اختلالات مرتبط با استرس کمک میکند (کندلر و همکاران، ۲۰۰۱؛ نمروف و همکاران، ۲۰۰۶).
در تحقیقات به طور گسترده از مدلهای حیوانی برای مطالعه اثرات قرار گرفتن در معرض استرس بر جنبههای مختلف هورمونی، عصبیشیمیایی، عصبیزیستی و رفتاری استفاده شده است. عواملی که پاسخ استرس را تعیین میکنند عبارتند از نوع، مدت و ویژگیهای عوامل استرسزا، همچنین نژاد، سن حیوان و استعداد ژنتیکی آن (انیسمن و متسون، ۲۰۰۵). جنسیت حیوان در طول دهههای گذشته به عنوان عاملی مهم که بر پاسخ استرس تأثیر میگذارد، تصدیق شده است (دالا و همکاران، ۲۰۱۰).
پاسخ به استرس حاد عمدتاً موجب فعال شدن سیستم لوکوس سیرولئوس-نوراپینفرین (LC-NE) و محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) میشود. ساختار لوکوس سیرولئوس در مغز از نظر جنسی دوشکلی است و لوکوس سیرولئوس زنان حجم و تعداد نورونهای بیشتری نسبت به مردان دارد (پینوس و همکاران، ۲۰۰۱). همچنین فعالیت عصبی آن در زنان نسبت به مردان به برخی از عوامل استرسزا بیشتر پاسخ میدهد که احتمالاً توسط فعالیت هورمون آزادکننده کورتیکوتروپین (CRH) تنظیم میشود (کرتیس و همکاران، ۲۰۰۶). از سوی دیگر به نظر میرسد فعالسازی محور HPA مسئول پاسخ آهستهتر به استرس باشد. این محور در عرض چند دقیقه پس از محرک استرسزا فعال و با آزادسازی CRH و آرژنین وازوپرسین (AVP) توسط هیپوتالاموس و متعاقباً آزادسازی آدرنوکورتیکوتروپین (ACTH) از هیپوفیز راهاندازی میشود.
فعالسازی طولانیمدت محور HPA به دلیل رویارویی مکرر یا مزمن با استرس میتواند منجر به فرسودگی سیستم پاسخ به استرس شود و بازگشت به تعادل حیاتی یا هومئوستازی را متوقف کند. استرس در این حالت غالباً اثرات مضری بر یکپارچگی و عملکرد مغز میگذارد؛ این اثرات شامل تغییر در فعالیت سیستمهای مونوآمینرژیک، تغییر در بازسازی دندریتیک و سیناپسی در هیپوکامپ و لوب پیشانی و همچنین در سطوح عصبزایی هیپوکامپ بزرگسالان است. این تغییرات در بسیاری از موارد با اختلالات رفتاری علائم افسردگی و نقص یادگیری و حافظه مرتبط میباشند.
@NeoSciensology
پاسخ به استرس در جانداران یک سازوکار فرگشتیِ قابل توجه و مهم تطبیقی است. با اینحال، هنگامی که جاندار در معرض استرس طولانیمدت و غیرقابل کنترل باشد پاسخ ممکن است نامساعد و غیر انطباقی باشد که احتمالاً چنین وضعیتی میتواند منجر به اختلالات جسمی و روانی مانند افسردگی و اختلالات اضطرابی شود (لوپین و همکاران، ۲۰۰۹). زنان نسبت به مردان بیشتر مستعد ابتلا به اختلالات روانپزشکی مرتبط با استرس مانند افسردگی، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس حاد و اضطراب پس از سانحه هستند (هولدن، ۲۰۰۵). مدت زیادی است که پژوهشگران بیان میکنند این تفاوت به دلیل عوامل ژنتیکی، هورمونی، بیوشیمیایی و اجتماعی میباشد و پاسخهای متفاوت به رویدادهای استرسزای زندگی و راهبردهای مقابلهایِ متفاوتی که توسط مردان در مقابل زنان اتخاذ میشود در نهایت به تفاوتهای جنسی در بروز اختلالات مرتبط با استرس کمک میکند (کندلر و همکاران، ۲۰۰۱؛ نمروف و همکاران، ۲۰۰۶).
در تحقیقات به طور گسترده از مدلهای حیوانی برای مطالعه اثرات قرار گرفتن در معرض استرس بر جنبههای مختلف هورمونی، عصبیشیمیایی، عصبیزیستی و رفتاری استفاده شده است. عواملی که پاسخ استرس را تعیین میکنند عبارتند از نوع، مدت و ویژگیهای عوامل استرسزا، همچنین نژاد، سن حیوان و استعداد ژنتیکی آن (انیسمن و متسون، ۲۰۰۵). جنسیت حیوان در طول دهههای گذشته به عنوان عاملی مهم که بر پاسخ استرس تأثیر میگذارد، تصدیق شده است (دالا و همکاران، ۲۰۱۰).
پاسخ به استرس حاد عمدتاً موجب فعال شدن سیستم لوکوس سیرولئوس-نوراپینفرین (LC-NE) و محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) میشود. ساختار لوکوس سیرولئوس در مغز از نظر جنسی دوشکلی است و لوکوس سیرولئوس زنان حجم و تعداد نورونهای بیشتری نسبت به مردان دارد (پینوس و همکاران، ۲۰۰۱). همچنین فعالیت عصبی آن در زنان نسبت به مردان به برخی از عوامل استرسزا بیشتر پاسخ میدهد که احتمالاً توسط فعالیت هورمون آزادکننده کورتیکوتروپین (CRH) تنظیم میشود (کرتیس و همکاران، ۲۰۰۶). از سوی دیگر به نظر میرسد فعالسازی محور HPA مسئول پاسخ آهستهتر به استرس باشد. این محور در عرض چند دقیقه پس از محرک استرسزا فعال و با آزادسازی CRH و آرژنین وازوپرسین (AVP) توسط هیپوتالاموس و متعاقباً آزادسازی آدرنوکورتیکوتروپین (ACTH) از هیپوفیز راهاندازی میشود.
فعالسازی طولانیمدت محور HPA به دلیل رویارویی مکرر یا مزمن با استرس میتواند منجر به فرسودگی سیستم پاسخ به استرس شود و بازگشت به تعادل حیاتی یا هومئوستازی را متوقف کند. استرس در این حالت غالباً اثرات مضری بر یکپارچگی و عملکرد مغز میگذارد؛ این اثرات شامل تغییر در فعالیت سیستمهای مونوآمینرژیک، تغییر در بازسازی دندریتیک و سیناپسی در هیپوکامپ و لوب پیشانی و همچنین در سطوح عصبزایی هیپوکامپ بزرگسالان است. این تغییرات در بسیاری از موارد با اختلالات رفتاری علائم افسردگی و نقص یادگیری و حافظه مرتبط میباشند.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️تضاد والدین و فرزندان
انتخاب طبیعی معمولا به رفتارهای مغایر در والدین و فرزندان کمک میکند؛ آنچه برای والدین بهتر است با آنچه برای فرزندان بهتر است در تعارض میباشد. بازنمود این تعارض را حتی در رحم نیز میتوان مشاهده کرد (هیگ، ۱۹۹۳). سلولهای جنین در اوایل رشد جفت به شریانهای مادر که وظیفۀ تأمین خون جنین را برعهده دارند حمله میکنند. این فرآیند مانع از انقباض شریانهای مادر میشود و بنابراین تأمین مواد مغذی به جنین را افزایش میدهد. جنین به گونهای فرگشت یافته است که مقدار بیشتری از منابعی را که مادر ترجیح میدهد از او استخراج کند. ژنی به نام IGF2 که در جنین بیان میشود، فاکتوری تولید میکند که رشد جنین را با دریافت تغذیهٔ بیشتر از مادر افزایش میدهد. عجیب است که تنها یکی از دو آللی که جنین حمل میکند بیان میشود و آن آللی است که از پدر به ارث میرسد! محصول ژن دوم که IGF2R نام دارد فاکتور رشد را تخریب میکند و در این جایگاه ژنی تنها آلل به ارث رسیده از مادر در جنین بیان میشود. بنابراین میزان بیان فاکتور رشد در جنین با اثرات متضاد آللهایی که از مادر و پدرش به ارث برده است تعیین میشود.
@NeoSciensology
انتخاب طبیعی معمولا به رفتارهای مغایر در والدین و فرزندان کمک میکند؛ آنچه برای والدین بهتر است با آنچه برای فرزندان بهتر است در تعارض میباشد. بازنمود این تعارض را حتی در رحم نیز میتوان مشاهده کرد (هیگ، ۱۹۹۳). سلولهای جنین در اوایل رشد جفت به شریانهای مادر که وظیفۀ تأمین خون جنین را برعهده دارند حمله میکنند. این فرآیند مانع از انقباض شریانهای مادر میشود و بنابراین تأمین مواد مغذی به جنین را افزایش میدهد. جنین به گونهای فرگشت یافته است که مقدار بیشتری از منابعی را که مادر ترجیح میدهد از او استخراج کند. ژنی به نام IGF2 که در جنین بیان میشود، فاکتوری تولید میکند که رشد جنین را با دریافت تغذیهٔ بیشتر از مادر افزایش میدهد. عجیب است که تنها یکی از دو آللی که جنین حمل میکند بیان میشود و آن آللی است که از پدر به ارث میرسد! محصول ژن دوم که IGF2R نام دارد فاکتور رشد را تخریب میکند و در این جایگاه ژنی تنها آلل به ارث رسیده از مادر در جنین بیان میشود. بنابراین میزان بیان فاکتور رشد در جنین با اثرات متضاد آللهایی که از مادر و پدرش به ارث برده است تعیین میشود.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️چرا ما نمیتوانیم افکار خود را کاملاً پاک کنیم؟
هنگامی که برای زدودن افکار مغزی خود تلاش میکنیم، آن افکار به شکلی ناخواسته در مغز مخفی میشوند. مطالعات نشان میدهد که در چنین شرایطی افکار ما به نواحی دیگر سرایت میکند و شبکهای از مناطق مغزی مورد حملهٔ اختلالات ذهنیِ تهاجمی همچون اختلال اضطراب پس از حادثه قرار میگیرند.
در یک پژوهش از شرکتکنندگان خواستند که به تصاویر بروکلی سبز و سیب قرمز خیره شوند و سپس بکوشند ۱۲ ثانیه از فکر کردن به این تصاویر پرهیز نمایند و ذهن خود را پاک نگه دارند. تعدادی از این شرکتکنندگان توانستند از فکر کردن به تصاویر میوه و سبزی اجتناب کنند، اما اسکن مغزی آنها بیانگر چیز دیگری بود. فکر کردن داوطلبانه به این مواد غذایی موجب فعالیت نیمکرهٔ چپ مغزشان میشد و نیمکرهٔ راست مغزشان هنگامی شروع به فعالیت میکرد که آنها در تلاش برای پاکسازی این افکار از مغز خود بودند. بخشی از مغز که کورتکس بینایی نامیده میشود مسئول تصاویر ذهنی است و افکار را به شکلی ناخودآگاه ایجاد میکند. افکار مرتبط با مواد غذایی در لوب پسسَری قرار میگیرند که مسئول تشخیص اشیاء است. بدینترتیب حتی وقتی میکوشیم که تصویری را فراموش کنیم، تصاویر ذهنی به شکلی ناخودآگاه در مغز تولید میشوند.
در واقع محتوای افکاری که حذف میگردند بدون آگاهی فرد مخفی میشوند و به نظر میرسد جلوگیری از افکار نمیتواند نتیجهای داشته باشد. البته منع افکار به معنای جایگزینی آن با گزینهٔ دیگر نیست، بلکه به معنای پرهیز از فکر کردن به یک گزینهٔ خاص است. بنابراین نمیتوان یقین داشت که این شرکتکنندگان واقعاً تصویر سیب یا بروکلی را با تصاویر دیگری جایگزین نکرده باشند. لازم به یادآوری است که فکر کردن به گزینهٔ میوه و سبزی با دلواپسیهای زندگی روزمرهٔ ما متفاوت است و الگوهای فکری میتوانند معلول مشکلات روانی باشند، اما این یافتهها برای درک بهتر ذهن و دریافتن این مسأله که چرا کنترل افکار ناخواسته آسان نیست، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
Source: Journal of Cognitive Neuroscience
@NeoSciensology
هنگامی که برای زدودن افکار مغزی خود تلاش میکنیم، آن افکار به شکلی ناخواسته در مغز مخفی میشوند. مطالعات نشان میدهد که در چنین شرایطی افکار ما به نواحی دیگر سرایت میکند و شبکهای از مناطق مغزی مورد حملهٔ اختلالات ذهنیِ تهاجمی همچون اختلال اضطراب پس از حادثه قرار میگیرند.
در یک پژوهش از شرکتکنندگان خواستند که به تصاویر بروکلی سبز و سیب قرمز خیره شوند و سپس بکوشند ۱۲ ثانیه از فکر کردن به این تصاویر پرهیز نمایند و ذهن خود را پاک نگه دارند. تعدادی از این شرکتکنندگان توانستند از فکر کردن به تصاویر میوه و سبزی اجتناب کنند، اما اسکن مغزی آنها بیانگر چیز دیگری بود. فکر کردن داوطلبانه به این مواد غذایی موجب فعالیت نیمکرهٔ چپ مغزشان میشد و نیمکرهٔ راست مغزشان هنگامی شروع به فعالیت میکرد که آنها در تلاش برای پاکسازی این افکار از مغز خود بودند. بخشی از مغز که کورتکس بینایی نامیده میشود مسئول تصاویر ذهنی است و افکار را به شکلی ناخودآگاه ایجاد میکند. افکار مرتبط با مواد غذایی در لوب پسسَری قرار میگیرند که مسئول تشخیص اشیاء است. بدینترتیب حتی وقتی میکوشیم که تصویری را فراموش کنیم، تصاویر ذهنی به شکلی ناخودآگاه در مغز تولید میشوند.
در واقع محتوای افکاری که حذف میگردند بدون آگاهی فرد مخفی میشوند و به نظر میرسد جلوگیری از افکار نمیتواند نتیجهای داشته باشد. البته منع افکار به معنای جایگزینی آن با گزینهٔ دیگر نیست، بلکه به معنای پرهیز از فکر کردن به یک گزینهٔ خاص است. بنابراین نمیتوان یقین داشت که این شرکتکنندگان واقعاً تصویر سیب یا بروکلی را با تصاویر دیگری جایگزین نکرده باشند. لازم به یادآوری است که فکر کردن به گزینهٔ میوه و سبزی با دلواپسیهای زندگی روزمرهٔ ما متفاوت است و الگوهای فکری میتوانند معلول مشکلات روانی باشند، اما این یافتهها برای درک بهتر ذهن و دریافتن این مسأله که چرا کنترل افکار ناخواسته آسان نیست، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
Source: Journal of Cognitive Neuroscience
@NeoSciensology
👍1
Forwarded from Sciensology
▪️اندازهٔ مغز انسان کاهش یافته است
اندازهٔ مغز انسان از شش میلیون سال پیش به سمت امروز تقریباً چهار برابر شد. مغز انسانها تغییرات قابل توجهی در ۲.۱ و ۱.۵ میلیون سال پیش تجربه کرده است که این دوره همزمان با فرگشت اولیه سردهٔ هومو و نوآوریهای تکنولوژیکی در سوابق باستانشناختی است. اما تصور میشود حجم مغز انسان از پایان آخرین عصر یخبندان به این سو با کاهش مواجه شده و این کاهش به شکل شگفتآوری در ۳۰۰۰ سال گذشته رخ داده است. از آنجا که انسانها در گروههای اجتماعی زندگی میکنند و چندین مغز در ظهور هوش جمعی نقش دارند؛ بنابراین کاهش اخیر در اندازهٔ مغز ممکن است ناشی از برونیسازی دانش و مزایای تصمیمگیری در سطح گروه باشد که تا حدی به دلیل ظهور سیستمهای اجتماعیِ مقسومِ شناخت و ذخیرهسازی و به اشتراکگذاری اطلاعات است.
Source: Frontiers
@NeoSciensology
اندازهٔ مغز انسان از شش میلیون سال پیش به سمت امروز تقریباً چهار برابر شد. مغز انسانها تغییرات قابل توجهی در ۲.۱ و ۱.۵ میلیون سال پیش تجربه کرده است که این دوره همزمان با فرگشت اولیه سردهٔ هومو و نوآوریهای تکنولوژیکی در سوابق باستانشناختی است. اما تصور میشود حجم مغز انسان از پایان آخرین عصر یخبندان به این سو با کاهش مواجه شده و این کاهش به شکل شگفتآوری در ۳۰۰۰ سال گذشته رخ داده است. از آنجا که انسانها در گروههای اجتماعی زندگی میکنند و چندین مغز در ظهور هوش جمعی نقش دارند؛ بنابراین کاهش اخیر در اندازهٔ مغز ممکن است ناشی از برونیسازی دانش و مزایای تصمیمگیری در سطح گروه باشد که تا حدی به دلیل ظهور سیستمهای اجتماعیِ مقسومِ شناخت و ذخیرهسازی و به اشتراکگذاری اطلاعات است.
Source: Frontiers
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️اثرات بو بر انتخاب همسر
مجموعه سازگاری بافتی اصلی (MHC) گروهی از ژنهای دخیل در تشخیص ایمنی خودی یعنی سلولهای یک ارگانیسم و غیر خودی یعنی سلولهای برونزا متعلق به ارگانیسمهای مهاجم که معمولاً نشاندهنده بیماریهای عفونی میباشند در گونههای حیوانی هستند. یامازاکی و همکارانش (۱۹۷۶) برای اولین بار نشان دادند که موشها نه فقط ویژگیهای MHC را از طریق بوی بدن نشان میدهند، بلکه این اطلاعات میتواند برای شناسایی افراد مورد استفاده قرار گیرد. یافتههای مشابهی برای تعدادی از گونههای غیرانسانی دیگر گزارش شده است. از آنجا که ویژگیهای MHC قابلیت وراثت دارند، نشانههایی از شباهت ژنتیکی یا وابستگی با افراد دیگر را ارائه میکنند (پن و پاتس، ۱۹۹۸). چنین اطلاعاتی نه فقط به جلوگیری از همخونی کمک میکند بلکه از طریق جفتگیری به افزایش صلاحیت ایمنی فرزندان یاری میرساند. فرزندانی که حاصل از والدینی با MHC غیرمشابه هستند، دارای سیستم ایمنی متنوعتری خواهند بود که دفاع بهتری را در برابر انواع بیشتری از بیماریها ارائه میدهند (پن و پاتس، ۱۹۹۹).
ویژگیهای MHC انسان به عنوان آنتیژن گلبول سفید انسانی (HLA) شناخته میشوند که تنوع آللی بسیاری در ژنوم دارند (هایجمنز و همکاران، ۲۰۲۰). درجهٔ عدم تشابه HLA بین دو فرد میتواند تأثیر قابل توجهی بر موفقیت باروری آنها داشته باشد. زوجهایی که درجهٔ بالایی از تشابه HLA دارند احتمالِ بچهدار شدن آنها کمتر است و مستعد سقط جنین خود به خودی بیشتری هستند (اوبر و همکاران، ۱۹۹۸).
انسانها اطلاعات مربوط به ویژگیهای HLA خود را از طریق بوی بدن بیان میکنند (پن و پاتس، ۱۹۹۸). ویدکیند و همکارانش (۱۹۹۵) برای اولین بار نشان دادند که انسانها میتوانند ویژگیهای HLA فرد دیگری را از طریق بوی بدن تشخیص دهند. زنان به بوی مردانی که درجۀ بیشتری از عدم تشابه HLA دارند، امتیاز لذتبخش بودن بالاتری میدهند. به دنبال مطالعه اولیه ویدکیند و همکارانش تعداد دیگری از پژوهشگران ترجیحات بوی بدن افراد غیرمشابه با HLA را در میان جمعیتهای اروپا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی مستند کردهاند و مشخص شده است که عدم شباهت HLA بر انتخاب همسر تأثیر میگذارد.
@NeoSciensology
مجموعه سازگاری بافتی اصلی (MHC) گروهی از ژنهای دخیل در تشخیص ایمنی خودی یعنی سلولهای یک ارگانیسم و غیر خودی یعنی سلولهای برونزا متعلق به ارگانیسمهای مهاجم که معمولاً نشاندهنده بیماریهای عفونی میباشند در گونههای حیوانی هستند. یامازاکی و همکارانش (۱۹۷۶) برای اولین بار نشان دادند که موشها نه فقط ویژگیهای MHC را از طریق بوی بدن نشان میدهند، بلکه این اطلاعات میتواند برای شناسایی افراد مورد استفاده قرار گیرد. یافتههای مشابهی برای تعدادی از گونههای غیرانسانی دیگر گزارش شده است. از آنجا که ویژگیهای MHC قابلیت وراثت دارند، نشانههایی از شباهت ژنتیکی یا وابستگی با افراد دیگر را ارائه میکنند (پن و پاتس، ۱۹۹۸). چنین اطلاعاتی نه فقط به جلوگیری از همخونی کمک میکند بلکه از طریق جفتگیری به افزایش صلاحیت ایمنی فرزندان یاری میرساند. فرزندانی که حاصل از والدینی با MHC غیرمشابه هستند، دارای سیستم ایمنی متنوعتری خواهند بود که دفاع بهتری را در برابر انواع بیشتری از بیماریها ارائه میدهند (پن و پاتس، ۱۹۹۹).
ویژگیهای MHC انسان به عنوان آنتیژن گلبول سفید انسانی (HLA) شناخته میشوند که تنوع آللی بسیاری در ژنوم دارند (هایجمنز و همکاران، ۲۰۲۰). درجهٔ عدم تشابه HLA بین دو فرد میتواند تأثیر قابل توجهی بر موفقیت باروری آنها داشته باشد. زوجهایی که درجهٔ بالایی از تشابه HLA دارند احتمالِ بچهدار شدن آنها کمتر است و مستعد سقط جنین خود به خودی بیشتری هستند (اوبر و همکاران، ۱۹۹۸).
انسانها اطلاعات مربوط به ویژگیهای HLA خود را از طریق بوی بدن بیان میکنند (پن و پاتس، ۱۹۹۸). ویدکیند و همکارانش (۱۹۹۵) برای اولین بار نشان دادند که انسانها میتوانند ویژگیهای HLA فرد دیگری را از طریق بوی بدن تشخیص دهند. زنان به بوی مردانی که درجۀ بیشتری از عدم تشابه HLA دارند، امتیاز لذتبخش بودن بالاتری میدهند. به دنبال مطالعه اولیه ویدکیند و همکارانش تعداد دیگری از پژوهشگران ترجیحات بوی بدن افراد غیرمشابه با HLA را در میان جمعیتهای اروپا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی مستند کردهاند و مشخص شده است که عدم شباهت HLA بر انتخاب همسر تأثیر میگذارد.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️ویروسهای سرطانزا
ویروسها میتوانند سبب ایجاد طیف وسیعی از بیماریهای انسان از هاری تا آبله و سرماخوردگی شوند. اغلب این عوامل عفونی از طریق توانایی تکثیر خود در سلولهای میزبان، کشتن این سلولها و انتشار ذرات ویروسی به جانداران آسیب میزنند. اثرات سیتوپاتیک ویروسها که قادر به کشتن سلول هستند، همراه با توانایی آنها برای انتشار سریع در سراسر بافت موجب میشود محدودهٔ وسیعی از بافت تخریب شود. برخی از ویروسها ممکن است در عوض کشتن سلولهای آلوده به شکل کاملاً متناقضی میزبان خود را مجبور به رشد کنند و باعث گردند سلولهای میزبان به روش غیرقابل کنترلی تکثیر شوند. چنین ویروسهایی که معمولاً اونکوویروس یا ویروسهای سرطانزا نامیده میشوند با انجام این کار میتوانند سبب ایجاد سرطان شوند. در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ میلادی ویروسهای سرطانزا به شدت مورد مطالعه قرار گرفتند، زیرا گمان میرفت عامل بسیاری از سرطانهای رایج در انسان هستند. این تصور در نهایت بر اساس شواهدی که متعاقباً در آن دهه و دهههای بعد جمعآوری گردید، رد شد. امروزه مشخص شده است که ویروسها عامل ۱۰ درصد از سرطانها در انسان میباشند.
@NeoSciensology
ویروسها میتوانند سبب ایجاد طیف وسیعی از بیماریهای انسان از هاری تا آبله و سرماخوردگی شوند. اغلب این عوامل عفونی از طریق توانایی تکثیر خود در سلولهای میزبان، کشتن این سلولها و انتشار ذرات ویروسی به جانداران آسیب میزنند. اثرات سیتوپاتیک ویروسها که قادر به کشتن سلول هستند، همراه با توانایی آنها برای انتشار سریع در سراسر بافت موجب میشود محدودهٔ وسیعی از بافت تخریب شود. برخی از ویروسها ممکن است در عوض کشتن سلولهای آلوده به شکل کاملاً متناقضی میزبان خود را مجبور به رشد کنند و باعث گردند سلولهای میزبان به روش غیرقابل کنترلی تکثیر شوند. چنین ویروسهایی که معمولاً اونکوویروس یا ویروسهای سرطانزا نامیده میشوند با انجام این کار میتوانند سبب ایجاد سرطان شوند. در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ میلادی ویروسهای سرطانزا به شدت مورد مطالعه قرار گرفتند، زیرا گمان میرفت عامل بسیاری از سرطانهای رایج در انسان هستند. این تصور در نهایت بر اساس شواهدی که متعاقباً در آن دهه و دهههای بعد جمعآوری گردید، رد شد. امروزه مشخص شده است که ویروسها عامل ۱۰ درصد از سرطانها در انسان میباشند.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️ممتیک
ریچارد داوکینز در سال ۱۹۷۶ کتاب ژن خودخواه را منتشر کرد. او در ده فصل اول کتاب خود توضیحی در مورد افکار فرگشتی ارائه میکند و منحصراً بر ژنها به عنوان واحدهای همانندسازی تمرکز میکند. داوکینز تنها در آخرین فصل به بیان مفهوم ممها (meme) میپردازد و بر وجود آن به عنوان نوع دیگری همانندساز تأکید میکند و نشان میدهد که ژنها تنها مولفهٔ این رده نیستند. ممها به عنوان واحدهای فرضی فرهنگ تعریف میشوند که از طریق تقلید گسترش مییابند و از نسلی به نسل بعد منتقل میگردند. داوکینز با کاوش در ایده مم از مفهوم فرهنگ به عنوان یک ویژگی انسانی که انسان خردمند (هوموساپینس) را از گونههای دیگر متمایز میکند بحث را شروع مینماید و از آغاز ایده ممها میگذرد و سپس نحوهٔ خودهمانندسازی ممها را توضیح میدهد.
سوزان بلکمور (۲۰۰۱) اظهار میکند که وقتی ممها به وجود آمدند، همهچیز در فرگشت تغییر کرد. داوکینز (۲۰۰۶) نیز تصدیق میکند که حتی اگر ظهور ممها متأخر باشد، آنها تغییرات فرگشتی را به سرعت گسترش میدهند و از ژنها پیشی میگیرند. داوکینز (۱۹۷۶) همانندساز را به عنوان یک واحد اطلاعاتی تعریف میکند که میتواند با برخی تغییرات یا خطاها تکثیر شود. در واقع ممها پدیدههای فرهنگی و ساختارهای زندهای هستند که قادر به تکرار خود میباشند و از مغزی به مغز دیگر منتقل میگردند (جارزویسز، ۲۰۱۶).
به این ترتیب، یک مم توسط داوکینز به عنوان واحد انتقال فرهنگی در نظر گرفته میشود. برای مثال، ممها ممکن است به موسیقیها، مراحل رقص و افکار یا به مد لباس، آداب و رسوم و مراسم گوناگون اشاره داشته باشند. داوکینز با بحث در مورد چگونگی تشخیص واحد مم، وجود واحدهای بزرگ و کوچک و «واحدهای درون واحد» را پیشنهاد میکند. به عنوان مثال، داوکینز تأیید میکند که یک آواز یک مم است، اما کل سمفونی نهم بتهوون نیز یک مم است. با اینحال او اشاره میکند گزیدهای به یاد ماندنی از سمفونی که شهرت بیشتری نسبت به بقیه پیدا کرده است، شایسته نام مم میباشد. همانطور که داوکینز فرض میکند، تقلید روشی است که ممها میتوانند خود را تکثیر کنند. اساساً ماندگاری، زایایی و امانت در نسخهبرداری ویژگیهایی هستند که ارزش بقای بالای یک مم را مشخص میکنند. به گفته بلکمور (۱۹۹۹) این سه ویژگی بدین معناست که همانندساز در فرآیند تقلید به کپیهای طولانی، متعدد و دقیق نیاز دارد.
@NeoSciensology
ریچارد داوکینز در سال ۱۹۷۶ کتاب ژن خودخواه را منتشر کرد. او در ده فصل اول کتاب خود توضیحی در مورد افکار فرگشتی ارائه میکند و منحصراً بر ژنها به عنوان واحدهای همانندسازی تمرکز میکند. داوکینز تنها در آخرین فصل به بیان مفهوم ممها (meme) میپردازد و بر وجود آن به عنوان نوع دیگری همانندساز تأکید میکند و نشان میدهد که ژنها تنها مولفهٔ این رده نیستند. ممها به عنوان واحدهای فرضی فرهنگ تعریف میشوند که از طریق تقلید گسترش مییابند و از نسلی به نسل بعد منتقل میگردند. داوکینز با کاوش در ایده مم از مفهوم فرهنگ به عنوان یک ویژگی انسانی که انسان خردمند (هوموساپینس) را از گونههای دیگر متمایز میکند بحث را شروع مینماید و از آغاز ایده ممها میگذرد و سپس نحوهٔ خودهمانندسازی ممها را توضیح میدهد.
سوزان بلکمور (۲۰۰۱) اظهار میکند که وقتی ممها به وجود آمدند، همهچیز در فرگشت تغییر کرد. داوکینز (۲۰۰۶) نیز تصدیق میکند که حتی اگر ظهور ممها متأخر باشد، آنها تغییرات فرگشتی را به سرعت گسترش میدهند و از ژنها پیشی میگیرند. داوکینز (۱۹۷۶) همانندساز را به عنوان یک واحد اطلاعاتی تعریف میکند که میتواند با برخی تغییرات یا خطاها تکثیر شود. در واقع ممها پدیدههای فرهنگی و ساختارهای زندهای هستند که قادر به تکرار خود میباشند و از مغزی به مغز دیگر منتقل میگردند (جارزویسز، ۲۰۱۶).
به این ترتیب، یک مم توسط داوکینز به عنوان واحد انتقال فرهنگی در نظر گرفته میشود. برای مثال، ممها ممکن است به موسیقیها، مراحل رقص و افکار یا به مد لباس، آداب و رسوم و مراسم گوناگون اشاره داشته باشند. داوکینز با بحث در مورد چگونگی تشخیص واحد مم، وجود واحدهای بزرگ و کوچک و «واحدهای درون واحد» را پیشنهاد میکند. به عنوان مثال، داوکینز تأیید میکند که یک آواز یک مم است، اما کل سمفونی نهم بتهوون نیز یک مم است. با اینحال او اشاره میکند گزیدهای به یاد ماندنی از سمفونی که شهرت بیشتری نسبت به بقیه پیدا کرده است، شایسته نام مم میباشد. همانطور که داوکینز فرض میکند، تقلید روشی است که ممها میتوانند خود را تکثیر کنند. اساساً ماندگاری، زایایی و امانت در نسخهبرداری ویژگیهایی هستند که ارزش بقای بالای یک مم را مشخص میکنند. به گفته بلکمور (۱۹۹۹) این سه ویژگی بدین معناست که همانندساز در فرآیند تقلید به کپیهای طولانی، متعدد و دقیق نیاز دارد.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️زیبایی ایدهها و حل مسائل در سیستم استدلالی
حل مسائل دشوار موجب ایجاد احساسی خوب در انسان میشود. منشاء این لذت چیست؟ پیشنهاد شده است حل مسائل باید برای انسان احساسی خوب به همراه داشته باشد تا تلاش ما با انگیزهای بیشتر ادامه پیدا کند؛ زیرا توانایی حل مسائل دشواری که نیازمند عملیات منظم یا نحوی هستند ممکن است ارزش بقاء داشته باشند (رولز، ۲۰۱۴). اما چه چیزی ایدهها و راهحلهای ساده را از نظر زیباییشناختی خوشایند میکند؟ پیشنهاد شده است مغز انسان به گونهای سازش یافته که راهحلهای ساده را از نظر زیباییشناختی خوشایند دریابد، زیرا احتمال درستی آنها بیشتر است (رولز، ۲۰۱۲). در واقع این همان رانش صرفهجویی و تیغ اوکام است؛ یعنی اصل یا مکاشفهای است که میگوید موجودیتها و فرضیهها نباید بیدلیل اضافه شوند؛ بین دو نظریه رقیب که از سایر جهات به یک اندازه مؤثر هستند، نظریهای که سادهتر است ترجیح داده میشود. این اصل بیان میکند که شرح هر پدیدهای باید تا حد ممکن دارای فرضهای کمتری باشد و آنهایی را که هیچ تفاوتی در پیشبینی قابل مشاهده نظریه ندارند حذف کند.
@NeoSciensology
حل مسائل دشوار موجب ایجاد احساسی خوب در انسان میشود. منشاء این لذت چیست؟ پیشنهاد شده است حل مسائل باید برای انسان احساسی خوب به همراه داشته باشد تا تلاش ما با انگیزهای بیشتر ادامه پیدا کند؛ زیرا توانایی حل مسائل دشواری که نیازمند عملیات منظم یا نحوی هستند ممکن است ارزش بقاء داشته باشند (رولز، ۲۰۱۴). اما چه چیزی ایدهها و راهحلهای ساده را از نظر زیباییشناختی خوشایند میکند؟ پیشنهاد شده است مغز انسان به گونهای سازش یافته که راهحلهای ساده را از نظر زیباییشناختی خوشایند دریابد، زیرا احتمال درستی آنها بیشتر است (رولز، ۲۰۱۲). در واقع این همان رانش صرفهجویی و تیغ اوکام است؛ یعنی اصل یا مکاشفهای است که میگوید موجودیتها و فرضیهها نباید بیدلیل اضافه شوند؛ بین دو نظریه رقیب که از سایر جهات به یک اندازه مؤثر هستند، نظریهای که سادهتر است ترجیح داده میشود. این اصل بیان میکند که شرح هر پدیدهای باید تا حد ممکن دارای فرضهای کمتری باشد و آنهایی را که هیچ تفاوتی در پیشبینی قابل مشاهده نظریه ندارند حذف کند.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️تفاوتهای جنسی در رفتار کودکان
ملیسا هاینز استدلال میکند که بزرگترین تفاوت جنسی در رفتار را میتوان در بازی کودکان مشاهده کرد. کودکان وقت خود را بیشتر صرف بازی کردن میکنند و اعتقاد بر این است که بازی در رشد مغز نقش مهمی را ایفاء میکند. در این یادداشت به شرح اثرات هورمونها بر رفتار و ترجیحات کودکان میپردازیم.
@NeoSciensology
ملیسا هاینز استدلال میکند که بزرگترین تفاوت جنسی در رفتار را میتوان در بازی کودکان مشاهده کرد. کودکان وقت خود را بیشتر صرف بازی کردن میکنند و اعتقاد بر این است که بازی در رشد مغز نقش مهمی را ایفاء میکند. در این یادداشت به شرح اثرات هورمونها بر رفتار و ترجیحات کودکان میپردازیم.
@NeoSciensology
Telegraph
تفاوتهای جنسی در رفتار کودکان
دختران و پسران از نظر ترجیحات اسباببازی، همبازی و فعالیت ورزشی متفاوت هستند. پسرها معمولاً اسباببازی وسایل نقلیه و دخترها عروسک را ترجیح میدهند. بچهها عموماً همبازیهایی از جنس خودشان را ترجیح میدهند و پسرها زمان بیشتری را نسبت به دخترها در بازیهای…
Forwarded from Sciensology
▪️علت زیبایی موسیقی
ایجاد صوت برای برقراری ارتباطات احساسی بین انسانها استفاده میشود که منشاء آن در سایر نخستیها مشهود است (رولز و همکاران، ۲۰۰۶). به عنوان مثال میتوان به صداهای هشدار دهنده، تشویق به عمل برای جنگ و لالایی آرامشبخش برای نوزاد اشاره کرد. پیشنهاد شده است که این کانالهای ارتباطات احساسی توسط موسیقی به کار گرفته میشوند و در واقع صداهای هماهنگ بالعکس صداهای ناهماهنگ به طور اساسی موجب فعالسازی قشر اوربیتوفرونتال میگردند (بلاد و همکاران، ۱۹۹۹؛ بلاد و زتوره، ۲۰۰۱) که درگیر درک احساسات است. رولز پیشنهاد میکند که موسیقی هماهنگ به طور کلی خوشایند است، زیرا با صداهای طبیعی از جمله صوتی که همراهِ یک منشاء واحد میباشد به طور طبیعی هماهنگ است. مثال خوب آن صدای آرام یک زن است. ناهماهنگی معمولاً وقتی رخ میدهد که چندین منشاء نامرتبط به هم وجود داشته باشد که ممکن است در اثر پیشامدهایی همچون زلزله یا تختهسنگهای لغزندهای که در حال فروریزی به یکدیگر ساییده میشوند و یا تارهای ویولن که هماهنگ با هم کوک نشدهاند و همچنین صدای انسان وقتی خشمگین است و فریاد میزند ایجاد شوند.
@NeoSciensology
ایجاد صوت برای برقراری ارتباطات احساسی بین انسانها استفاده میشود که منشاء آن در سایر نخستیها مشهود است (رولز و همکاران، ۲۰۰۶). به عنوان مثال میتوان به صداهای هشدار دهنده، تشویق به عمل برای جنگ و لالایی آرامشبخش برای نوزاد اشاره کرد. پیشنهاد شده است که این کانالهای ارتباطات احساسی توسط موسیقی به کار گرفته میشوند و در واقع صداهای هماهنگ بالعکس صداهای ناهماهنگ به طور اساسی موجب فعالسازی قشر اوربیتوفرونتال میگردند (بلاد و همکاران، ۱۹۹۹؛ بلاد و زتوره، ۲۰۰۱) که درگیر درک احساسات است. رولز پیشنهاد میکند که موسیقی هماهنگ به طور کلی خوشایند است، زیرا با صداهای طبیعی از جمله صوتی که همراهِ یک منشاء واحد میباشد به طور طبیعی هماهنگ است. مثال خوب آن صدای آرام یک زن است. ناهماهنگی معمولاً وقتی رخ میدهد که چندین منشاء نامرتبط به هم وجود داشته باشد که ممکن است در اثر پیشامدهایی همچون زلزله یا تختهسنگهای لغزندهای که در حال فروریزی به یکدیگر ساییده میشوند و یا تارهای ویولن که هماهنگ با هم کوک نشدهاند و همچنین صدای انسان وقتی خشمگین است و فریاد میزند ایجاد شوند.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️غذاهای کمارزش و مغز؛ چگونه رژیمهای غذایی مدرن منجر به کاهش سلامت مغز میشوند؟
در سالهای اخیر اظهارات عاطفی، غیر منطقی و انفجاری در گفتمان عمومی افزایش یافته است. این تشدید در لفاظیهای خشمناک گاهی اوقات به رسانههای اجتماعی نسبت داده میشود، اما آیا عوامل دیگری وجود دارند که بر سبک و سیاق ارتباطات افراد اثر میگذارند و آن را تغییر میدهند؟ برخی پژوهشگران علوم تغذیه و سلامت روان اذعان دارند که بسیاری از افراد جامعه گرسنگی مغز را تجربه میکنند و به عملکرد شناختی و تنظیم احساسات خود آسیب میرسانند. بدیهی است که ما دچار کمبود درشتمغذیها نیستیم؛ آمریکاییها تمایل دارند به اندازهٔ کافی پروتئینها، چربیها (گرچه معمولاً بهترین چربیها نیستند) و کربوهیدراتها (معمولاً کربوهیدراتهای پیچیده خوب نیستند) را دریافت کنند. اما ما در مورد ریزمغذیها (مواد معدنی و ویتامینها) فریب خوردهایم، به ویژه در مورد «محصولات فوقفرآوری شده». محصولات فوقفرآوری شده شامل مواردی مانند نوشابه، تنقلات و اسنکهای بستهبندیشده، غلات صبحانه شیرینشده و ناگت مرغ است. این خوراکیها معمولاً حاوی مقادیر کمی از چند ریزمغذی هستند مگر اینکه غنی شده باشند، اما حتی در این صورت مقادیر آنها اندکی بالاتر است.
بسیاری از ما میدانیم که نوع رژیم غذایی یک مسأله مهم برای سلامت جسمانی است، چرا که کیفیت رژیم غذایی با شرایط سلامتی مانند چاقی، دیابت و بیماریهای قلبیعروقی مرتبط میباشد؛ با اینحال عموم مردم کمتر از تأثیر تغذیه بر سلامت مغز آگاه هستند. با توجه به اینکه انتخابهای غذایی انسانها شدیداً به سمت محصولات فوقفرآوری شده حرکت کرده است، باید بدانیم شواهد علمی قابل توجهی وجود دارند که ثابت میکنند مصرف ریزمغذیها بر سلامت روان به ویژه زودرنجی، عصبانیت انفجاری و خلق ناپایدار تأثیر میگذارند. شواهد علمی برای این نظریه گسترده است، اما در رسانهها به ندرت ذکر شده است و بنابراین تعداد کمی از مردم با آنها آشنا هستند. دهها پژوهش از کشورهایی مانند کانادا، اسپانیا، ژاپن و استرالیا نشان داده است افرادی که رژیم غذایی سالم و کامل دارند نسبت به افرادی که رژیم غذایی نامناسبی دارند (غذای این افراد عمدتاً شامل محصولات فوقفرآوری شده میشود) علائم افسردگی و اضطراب کمتری نشان میدهند.
یک تحقیق بر روی ۸۹ هزار نفر در ژاپن با ۱۰ تا ۱۵ سال پیگیری نشان داده است میزان خودکشی در افرادی که رژیم غذایی کامل مصرف میکردند نصف آنهایی بود که رژیمهای غذاییشان شامل خوراکیهای کمتر سالم بود. زودرنجی و خلق ناپایدار اغلب مشخصه افسردگی است. تحقیقات مستقل متعددی نشان دادهاند افراد مبتلا به افسردگی که رژیم غذایی نسبتاً ضعیفی دارند، با تغییر رژیم غذایی به سبک مدیترانهای که یک رژیم غذایی کامل است پیشرفتهای قابل توجهی در سلامت روان خود تجربه میکنند. در یکی از این تحقیقات حدود یکسوم از افرادی که علاوه بر درمان منظم نیز رژیم غذایی خود را به رژیمی کامل تغییر دادند، افسردگیشان پس از ۱۲ هفته بهبود یافت. نتیجه روشن است؛ جمعیتی که به خوبی تغذیه شده باشند بهتر میتوانند استرس را تحمل کنند. گرسنگی پنهان مغز یک عامل قابل اصلاح و تعدیل است که به طغیانهای عاطفی، پرخاشگری و حتی از دست دادن نزاکت در گفتمان عمومی کمک میکند.
@NeoSciensology
در سالهای اخیر اظهارات عاطفی، غیر منطقی و انفجاری در گفتمان عمومی افزایش یافته است. این تشدید در لفاظیهای خشمناک گاهی اوقات به رسانههای اجتماعی نسبت داده میشود، اما آیا عوامل دیگری وجود دارند که بر سبک و سیاق ارتباطات افراد اثر میگذارند و آن را تغییر میدهند؟ برخی پژوهشگران علوم تغذیه و سلامت روان اذعان دارند که بسیاری از افراد جامعه گرسنگی مغز را تجربه میکنند و به عملکرد شناختی و تنظیم احساسات خود آسیب میرسانند. بدیهی است که ما دچار کمبود درشتمغذیها نیستیم؛ آمریکاییها تمایل دارند به اندازهٔ کافی پروتئینها، چربیها (گرچه معمولاً بهترین چربیها نیستند) و کربوهیدراتها (معمولاً کربوهیدراتهای پیچیده خوب نیستند) را دریافت کنند. اما ما در مورد ریزمغذیها (مواد معدنی و ویتامینها) فریب خوردهایم، به ویژه در مورد «محصولات فوقفرآوری شده». محصولات فوقفرآوری شده شامل مواردی مانند نوشابه، تنقلات و اسنکهای بستهبندیشده، غلات صبحانه شیرینشده و ناگت مرغ است. این خوراکیها معمولاً حاوی مقادیر کمی از چند ریزمغذی هستند مگر اینکه غنی شده باشند، اما حتی در این صورت مقادیر آنها اندکی بالاتر است.
بسیاری از ما میدانیم که نوع رژیم غذایی یک مسأله مهم برای سلامت جسمانی است، چرا که کیفیت رژیم غذایی با شرایط سلامتی مانند چاقی، دیابت و بیماریهای قلبیعروقی مرتبط میباشد؛ با اینحال عموم مردم کمتر از تأثیر تغذیه بر سلامت مغز آگاه هستند. با توجه به اینکه انتخابهای غذایی انسانها شدیداً به سمت محصولات فوقفرآوری شده حرکت کرده است، باید بدانیم شواهد علمی قابل توجهی وجود دارند که ثابت میکنند مصرف ریزمغذیها بر سلامت روان به ویژه زودرنجی، عصبانیت انفجاری و خلق ناپایدار تأثیر میگذارند. شواهد علمی برای این نظریه گسترده است، اما در رسانهها به ندرت ذکر شده است و بنابراین تعداد کمی از مردم با آنها آشنا هستند. دهها پژوهش از کشورهایی مانند کانادا، اسپانیا، ژاپن و استرالیا نشان داده است افرادی که رژیم غذایی سالم و کامل دارند نسبت به افرادی که رژیم غذایی نامناسبی دارند (غذای این افراد عمدتاً شامل محصولات فوقفرآوری شده میشود) علائم افسردگی و اضطراب کمتری نشان میدهند.
یک تحقیق بر روی ۸۹ هزار نفر در ژاپن با ۱۰ تا ۱۵ سال پیگیری نشان داده است میزان خودکشی در افرادی که رژیم غذایی کامل مصرف میکردند نصف آنهایی بود که رژیمهای غذاییشان شامل خوراکیهای کمتر سالم بود. زودرنجی و خلق ناپایدار اغلب مشخصه افسردگی است. تحقیقات مستقل متعددی نشان دادهاند افراد مبتلا به افسردگی که رژیم غذایی نسبتاً ضعیفی دارند، با تغییر رژیم غذایی به سبک مدیترانهای که یک رژیم غذایی کامل است پیشرفتهای قابل توجهی در سلامت روان خود تجربه میکنند. در یکی از این تحقیقات حدود یکسوم از افرادی که علاوه بر درمان منظم نیز رژیم غذایی خود را به رژیمی کامل تغییر دادند، افسردگیشان پس از ۱۲ هفته بهبود یافت. نتیجه روشن است؛ جمعیتی که به خوبی تغذیه شده باشند بهتر میتوانند استرس را تحمل کنند. گرسنگی پنهان مغز یک عامل قابل اصلاح و تعدیل است که به طغیانهای عاطفی، پرخاشگری و حتی از دست دادن نزاکت در گفتمان عمومی کمک میکند.
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️سازگاری مردان برای جنگ
جنگ چه در گذشته و چه در حال حاضر بین گروهها به طور عمده توسط مردان مدیریت و اجرا میشود (گلدشتاین، ۲۰۰۱؛ رانگهام و پیترسون، ۱۹۹۶). ریشه این تمایل مردان به جنگ را باید در فرآیندهای انتخاب جنسی جستجو کرد. سازشهای فرگشتی که جنگ را ترویج میکنند فقط در مردان وجود دارد، چرا که مردان از مشارکت راهبردی در جنگ در طول فرگشت انسان مزایای باروری قابل توجهی کسب کردند. مردان دارای چندین سازگاری برای جنگ هستند. برای مثال، مردان تمایل بیشتری به تشکیل ائتلافهای منسجم از اعضای گروه دارند (توبی و کازمیدز، ۱۹۸۸) و نسبت به اعضای برون گروه دارای تبعیض و خصومت بیشتری میباشند. همچنین مردان نسبت به زنان ترجیح بیشتری برای سلسلهمراتب گروهمحور نشان میدهند و تمایل بیشتری برای ایجاد، حفظ و توجیه روابط حاکم-زیردست در میان گروههای اجتماعی دارند (لی و همکاران، ۲۰۱۱). علاوه بر این ممکن است مردان مکانیسمهایی روانشناختی داشته باشند که خطرات و مزایای مرتبط با مشارکت در جنگ را محاسبه کند و در زمانی که احتمال پیروزی زیاد است منجر به تحریک خشونت شود (توبی و کازمیدز، ۱۹۸۸).
@NeoSciensology
جنگ چه در گذشته و چه در حال حاضر بین گروهها به طور عمده توسط مردان مدیریت و اجرا میشود (گلدشتاین، ۲۰۰۱؛ رانگهام و پیترسون، ۱۹۹۶). ریشه این تمایل مردان به جنگ را باید در فرآیندهای انتخاب جنسی جستجو کرد. سازشهای فرگشتی که جنگ را ترویج میکنند فقط در مردان وجود دارد، چرا که مردان از مشارکت راهبردی در جنگ در طول فرگشت انسان مزایای باروری قابل توجهی کسب کردند. مردان دارای چندین سازگاری برای جنگ هستند. برای مثال، مردان تمایل بیشتری به تشکیل ائتلافهای منسجم از اعضای گروه دارند (توبی و کازمیدز، ۱۹۸۸) و نسبت به اعضای برون گروه دارای تبعیض و خصومت بیشتری میباشند. همچنین مردان نسبت به زنان ترجیح بیشتری برای سلسلهمراتب گروهمحور نشان میدهند و تمایل بیشتری برای ایجاد، حفظ و توجیه روابط حاکم-زیردست در میان گروههای اجتماعی دارند (لی و همکاران، ۲۰۱۱). علاوه بر این ممکن است مردان مکانیسمهایی روانشناختی داشته باشند که خطرات و مزایای مرتبط با مشارکت در جنگ را محاسبه کند و در زمانی که احتمال پیروزی زیاد است منجر به تحریک خشونت شود (توبی و کازمیدز، ۱۹۸۸).
@NeoSciensology
Forwarded from Sciensology
▪️تولید نورونهای جدید در مغزهای بالغ
باور سنتی که مربوط به کارهای سانتیاگو کاخال در اواخر دههٔ ۱۸۰۰ میلادی میشود این است که مغز مهرهداران تمام نورونهای خود را در رشد جنینی یا اوایل دوران نوزادی تشکیل میدهد. فراتر از این مرحله نورونها میتوانند شکل خود را تغییر دهند، اما مغز نمیتواند نورونهای جدیدی ایجاد کند. این نظریه پذیرفته شده بود تا اینکه یکسری استثناها توسط پژوهشگران بعدی یافت شد. در جستار پیشِ رو به بررسی این مسأله میپردازیم.
@NeoSciensology
باور سنتی که مربوط به کارهای سانتیاگو کاخال در اواخر دههٔ ۱۸۰۰ میلادی میشود این است که مغز مهرهداران تمام نورونهای خود را در رشد جنینی یا اوایل دوران نوزادی تشکیل میدهد. فراتر از این مرحله نورونها میتوانند شکل خود را تغییر دهند، اما مغز نمیتواند نورونهای جدیدی ایجاد کند. این نظریه پذیرفته شده بود تا اینکه یکسری استثناها توسط پژوهشگران بعدی یافت شد. در جستار پیشِ رو به بررسی این مسأله میپردازیم.
@NeoSciensology
Telegraph
تولید نورونهای جدید در مغزهای بالغ
اولین استثناء گیرندههای بویایی بودند که در معرض دنیای بیرون و مواد شیمیایی سمی آن قرار دارند. بینی حاوی سلولهای بنیادی است که در طول زندگی نابالغ باقی میمانند. آنها به صورت دورهای تقسیم میشوند و یک سلول نابالغ باقی میماند، اما سلول دیگر متمایز میشود…
Forwarded from Sciensology
▪️زیبایی مناظر طبیعی
بسیاری از ویژگیهای ریختی مناظر طبیعی ممکن است از نظر زیباییشناختی جذاب باشند؛ زیرا موجب فعالسازی سیستمهایی از مغز میشوند که فرگشت یافتهاند تا سیگنالهایی از ایمنی، غذا و غیره ارائه دهند. فضای باز ممکن است به این علت جذاب باشد که شکارچیان بالقوه را میتوان دید. سرپناه ممکن است به این علت جذاب باشد که جایی برای پنهان شدن است (اپلتون، ۱۹۷۵). یک منظرهٔ سرسبز و خرم ممکن است به این علت جذاب باشد که نشاندهندهٔ فراوانی غذا میباشد. گلها ممکن است به صورت پیشبینیکنندهٔ میوه در اواخر فصل جذاب باشند. رنگ آبی توسط میمونها ترجیح داده میشود و این ممکن است به این علت باشد که آسمان آبی چون از ورای پوشش چتر مانند جنگل دیده میشود، نشانی از محل ایمنی روی زمین از چنگال شکارچیان است (هامفری، ۱۹۷۱). یک غروب آفتاب قرمز شفاف یا نارنجی ممکن است به عنوان یک پیشبینیکنندهٔ هوای خوب و ایمنی در طول شب بدون آب و هوای بد جذاب باشد. رولز پیشنهاد میکند این عوامل برای ایجاد زیبایی به تنهایی عمل نمیکنند، اما شاید به زیبایی زیباییشناختی که تحتتأثیر عوامل بسیاری قرار میگیرند کمک کنند.
@NeoSciensology
بسیاری از ویژگیهای ریختی مناظر طبیعی ممکن است از نظر زیباییشناختی جذاب باشند؛ زیرا موجب فعالسازی سیستمهایی از مغز میشوند که فرگشت یافتهاند تا سیگنالهایی از ایمنی، غذا و غیره ارائه دهند. فضای باز ممکن است به این علت جذاب باشد که شکارچیان بالقوه را میتوان دید. سرپناه ممکن است به این علت جذاب باشد که جایی برای پنهان شدن است (اپلتون، ۱۹۷۵). یک منظرهٔ سرسبز و خرم ممکن است به این علت جذاب باشد که نشاندهندهٔ فراوانی غذا میباشد. گلها ممکن است به صورت پیشبینیکنندهٔ میوه در اواخر فصل جذاب باشند. رنگ آبی توسط میمونها ترجیح داده میشود و این ممکن است به این علت باشد که آسمان آبی چون از ورای پوشش چتر مانند جنگل دیده میشود، نشانی از محل ایمنی روی زمین از چنگال شکارچیان است (هامفری، ۱۹۷۱). یک غروب آفتاب قرمز شفاف یا نارنجی ممکن است به عنوان یک پیشبینیکنندهٔ هوای خوب و ایمنی در طول شب بدون آب و هوای بد جذاب باشد. رولز پیشنهاد میکند این عوامل برای ایجاد زیبایی به تنهایی عمل نمیکنند، اما شاید به زیبایی زیباییشناختی که تحتتأثیر عوامل بسیاری قرار میگیرند کمک کنند.
@NeoSciensology
اشتباهی که بنجامین فرانکلین
هرگز فراموش نکرد!
بنجامین فرانکلین در هفتسالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به قدری زیاد بود که یک راست به مغازه اسباببازی فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکهها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آنقدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداختهام؛ و اساسى به من خندیدند...
اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه میکردم. سالها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و میگفت: همانطور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسانها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آنها بهای گزافی برای یک سوت میپردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آنها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبينى، نااميدى، كمتحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخابها، اختلافات خانوادگی، مشاجرهها، بحثوجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوتهایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش میپردازند
@ShafiAzad
هرگز فراموش نکرد!
بنجامین فرانکلین در هفتسالگی سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به قدری زیاد بود که یک راست به مغازه اسباببازی فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکهها را به فروشنده داد! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آنقدر سوت زدم که همه کلافه شدن! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداختهام؛ و اساسى به من خندیدند...
اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه میکردم. سالها بعد که فرانکلین سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و میگفت: همانطور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم، اعمال انسانها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آنها بهای گزافی برای یک سوت میپردازند. بخش اعظم ناراحتی افراد با ارزیابی غلط آنها از ارزش واقعی چیزها فراهم آمده است.
بدبينى، نااميدى، كمتحمل بودن، غصه خوردن، تردیدها و انتخابها، اختلافات خانوادگی، مشاجرهها، بحثوجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه سوتهایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش میپردازند
@ShafiAzad
بیفرهنگها رفتارهای متنوعی دارند:
یکی آشغال میریزد، یکی متلک میگوید،
یکی آلودگی صوتی ایجاد میکند.
اما همگی یک ویژگی مشترک دارند:
کتاب نمیخوانند.
@ShafiAzad
یکی آشغال میریزد، یکی متلک میگوید،
یکی آلودگی صوتی ایجاد میکند.
اما همگی یک ویژگی مشترک دارند:
کتاب نمیخوانند.
@ShafiAzad
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب
من دو بابا داشتم؛ یکی دارا و دیگری نادار. یکی بسیار درسخوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت و دورهی 4سالهی کارشناسی را 2ساله گذرانده بود. بابای دیگر، هرگز نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند. هر دو مرد، سختکوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند. درآمد هر دو رضایتبخش بود اما یکی از آنان در زمینهی مالی، پیوسته مشکل داشت. بابای دیگر، از خانواده و دیگران به ارث گذاشت. از دیگری تنها صورتحسابهایی بهجا ماند که میبایست پرداخت شوند. هر دو به من اندرزهایی دادند اما اندرزهایشان متفاوت بود...
📕 بابای دارا، بابای ندار
✍️🏻 #رابرت_کیوساکی
@ShafiAzad
من دو بابا داشتم؛ یکی دارا و دیگری نادار. یکی بسیار درسخوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت و دورهی 4سالهی کارشناسی را 2ساله گذرانده بود. بابای دیگر، هرگز نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند. هر دو مرد، سختکوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند. درآمد هر دو رضایتبخش بود اما یکی از آنان در زمینهی مالی، پیوسته مشکل داشت. بابای دیگر، از خانواده و دیگران به ارث گذاشت. از دیگری تنها صورتحسابهایی بهجا ماند که میبایست پرداخت شوند. هر دو به من اندرزهایی دادند اما اندرزهایشان متفاوت بود...
📕 بابای دارا، بابای ندار
✍️🏻 #رابرت_کیوساکی
@ShafiAzad
آدم به سرعت پیر میشود، آن هم بدون اینکه بازگشتی در کار باشد.
وقتی بدون اراده، به بدبختی آن عادت کردی و حتی دوستش داشتی، آنوقت متوجه قضیه میشوی.
طبیعت از تو قویتر است. تو را در قالبی امتحان میکند و آنوقت دیگر نمیتوانی از آن بیرون بیایی. نقشت و سرنوشتت را بدون اینکه بفهمی، کم کمک جدی میگیری و بعد وقتی سر برمیگردانی، میبینی که دیگر برای تغییر وقتی نیست. سر تا پا دلشوره شدهای و برای همیشه به همین شکل ثابت ماندهای.
📕 سفر به انتهای شب
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
@ShafiAzad
وقتی بدون اراده، به بدبختی آن عادت کردی و حتی دوستش داشتی، آنوقت متوجه قضیه میشوی.
طبیعت از تو قویتر است. تو را در قالبی امتحان میکند و آنوقت دیگر نمیتوانی از آن بیرون بیایی. نقشت و سرنوشتت را بدون اینکه بفهمی، کم کمک جدی میگیری و بعد وقتی سر برمیگردانی، میبینی که دیگر برای تغییر وقتی نیست. سر تا پا دلشوره شدهای و برای همیشه به همین شکل ثابت ماندهای.
📕 سفر به انتهای شب
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
@ShafiAzad