#پریسا
زورنکو: ازدواج کردید؟ (لارسن جواب نمیدهد)
زورنکو: بله طبیعتن! شما ازدواج کردید و عاشق زنتون هم هستید! حداقل این طور خیال میکنید.
لارسن: از چی به این نتیجه رسیدید؟
زورنکو: از وجود شما یک رایحهای بهمشام میرسه، بوی زنندهی زندگی یکنواخت. بوی دمپایی، آبگوشت، زیرسیگاری تمیز، چمن مرتب و ملافههای خوشبو! در شما نمیبینم که خطر کنید تا به خوشبختی متفاوتی از خوشبختی سایرین برسید. همه چیز طبق قاعده و عبوس است.
لارسن: بهنظر شما آدم مضحکی هستم؟
زورنکو: بدتر از اون! معمولی هستید.
از کتاب #نوای_اسرار_آمیز
نوشتهی #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان #شهلا_حائری
#ادبیات_جهان
#فلسفه
@AdabSar
زورنکو: ازدواج کردید؟ (لارسن جواب نمیدهد)
زورنکو: بله طبیعتن! شما ازدواج کردید و عاشق زنتون هم هستید! حداقل این طور خیال میکنید.
لارسن: از چی به این نتیجه رسیدید؟
زورنکو: از وجود شما یک رایحهای بهمشام میرسه، بوی زنندهی زندگی یکنواخت. بوی دمپایی، آبگوشت، زیرسیگاری تمیز، چمن مرتب و ملافههای خوشبو! در شما نمیبینم که خطر کنید تا به خوشبختی متفاوتی از خوشبختی سایرین برسید. همه چیز طبق قاعده و عبوس است.
لارسن: بهنظر شما آدم مضحکی هستم؟
زورنکو: بدتر از اون! معمولی هستید.
از کتاب #نوای_اسرار_آمیز
نوشتهی #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان #شهلا_حائری
#ادبیات_جهان
#فلسفه
@AdabSar
#پریسا
خدای عزیز!
اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم.
قبل از هر چیز بگم که من از نوشتن وحشت دارم، مگر این که مجبور باشم. چون که نوشتن دسته گُل است. منگوله است، لبخند و روبان و غیره است. نوشتن چیزی نیست جز چاخان که رنگ و لعاب میزند و خوشگل میکند. چاخان و شامورتیبازی بزرگترهاست.
دلیل میخواهی؟ بفرما. مثلا همین شروعِ نامهی من: "اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم"
میتوانستم به جای اینها بنویسم: "مرا کله تخممرغی صدا میکنند. هفت ساله به نظر میرسم و به خاطر سرطانم در بیمارستان بستریام و هیچ وقت هم با تو حرفی نداشتم چون که حتی باور ندارم تو وجود داری"
اگر این جوری بنویسم خیلی بد میشود و تو کمتر به من محل میگذاری، در حالیکه احتیاج دارم که تو به من توجه کنی...
از کتاب #اسکار_و_خانم_صورتی
نویسنده #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: #مهتاب_صبوری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
خدای عزیز!
اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم.
قبل از هر چیز بگم که من از نوشتن وحشت دارم، مگر این که مجبور باشم. چون که نوشتن دسته گُل است. منگوله است، لبخند و روبان و غیره است. نوشتن چیزی نیست جز چاخان که رنگ و لعاب میزند و خوشگل میکند. چاخان و شامورتیبازی بزرگترهاست.
دلیل میخواهی؟ بفرما. مثلا همین شروعِ نامهی من: "اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم"
میتوانستم به جای اینها بنویسم: "مرا کله تخممرغی صدا میکنند. هفت ساله به نظر میرسم و به خاطر سرطانم در بیمارستان بستریام و هیچ وقت هم با تو حرفی نداشتم چون که حتی باور ندارم تو وجود داری"
اگر این جوری بنویسم خیلی بد میشود و تو کمتر به من محل میگذاری، در حالیکه احتیاج دارم که تو به من توجه کنی...
از کتاب #اسکار_و_خانم_صورتی
نویسنده #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: #مهتاب_صبوری
#ادبیات_جهان
@AdabSar