ادب‌سار
12.6K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

هشتم دی‌ماه، روز گرامی‌داشت #رادمان_پورماهک فرمانروای نیک‌سرشت ایران، زنده‌کننده‌ی زبان پارسی پس از یورش و تازش تازی و رامیارِ ایران و ایرانی پس از ستم‌ها و بیدادِ فراوانِ ارب بر این بوم و خاک است! درود بر روان پاک و پالوده‌اش و جاوید باد نام و راهش...

نشان آمده سوی پرچینِ شب
یَلی آمده پر ز غم پر ز تب

به بازو یلِ مهربان بسته است
نشانی ز فرخ‌نژادش به دست

نشانی ز خرم‌ترین سرزمین
ز برنا بُنِ پاکِ خوش این چنین

یلی آمده پاسِ میهن کُنَد
به ایران همه نامِ نیکی زَنَد

ستایش همه برده بر ایزدان
به گیتی همه خوانده نام‌آوران

نِگه کن یلِ ما ددان را کُشد
بَدان را همه بر خموشی کِشد

که پانا یلِ پر توان دل‌سِتان
به جانش همه مهرِ میهن روان

چنان او شده بر جهانی مِهین
بنازم شَهِ نازِ ایرانزمین

به دانش شده شاهِ دانشوران
ستایش برِ او برم من ز جان

به اندیشه‌ی پاک او بر سپهر
سراسر شده خاک میهن به مهر

کژی گر همه چیره شد بر جهان
به ایران شده رهگشا "رادمان"

بگفتم یلِ نیک نهاد ای گرام
نَمارش بده باده پر کن به جام

که مانا شده مهرِ تو این چُنین
سپنتا شهِ نیکِ مهرآفرین

بگو با منِ پر ز غم، مهرِ خود
که جانم همه شورِ مستانه شد

#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی

✍🏻 پی‌نوشت:
پانا = آقا
نمارش = اشاره
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
💫

گفتم کجا رِسَم به تو، گفتی مگر به خواب

اما من از خیال تو خوابم نمی‌برد!

#پوریا_شیرانی
@AdabSar
مهریار مهرآفرین - روز جهانی زن
@AdabSar
تو زنی در دیده‌ی مهرآفرین دادار اشغ
مهر تابان هم به گرمی مهرمند زن بُوَد

روز جهانی زن بر مهربانوان سرزمین اشایی خجسته باد!

سروده و آوایش #مهریار_مهرآفرین
فرستنده #پوریا_عزیزیان
#روز_زن

🎶 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

گفتم کجا رِسَم به تو، گفتی مگر به خواب

اما من از خیال تو خوابم نمی‌برد!

#پوریا_شیرانی
@AdabSar
@AdabSar

بیخود نزن به سینه‌ام ای دوست دستِ رد
انکار عشق راه به جایی نمی‌برد

دنبال دانه‌ای‌ست دلم در نگاه تو
پیشت اگر پرنده‌ی پلکم نمی‌پرد

هرگز نگو که یوسف دل را در این زمان
دیگر کسی به قدر پشیزی نمی‌خرد

از حرف‌های مردم و بدنامی‌ام نترس
این گرگ پیر پیرهنی را نمی‌درد

آن‌قدر خسته‌ام که بعید است نعره‌ام
از عمق چاه خستگی‌ام سر برآورد

گفتم کجا رِسَم به تو گفتی مگر به خواب
اما من از خیال تو خوابم نمی‌برد

گفتم غم نبودن تو می‌کشد مرا
گفتی صبور باش که این نیز بگذرد

#پوریا_شیرانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔷 شاخاب جاودان پارس


سنگ نبشته‌ای از دیرِ دیروک
در دلِ دریا
همسفر با گامِ پرهام

با خیزاب و رخشان دُرِ شن‌ها
می‌رخسد و می‌خواند

پُر آروین از زیوِشِ هزاره‌ها
با نگاهِ هورِ دلبسته
به اخشترِ خونگرم
می‌رسد بر کرانه‌ی شور

آوَخ که این کرانه
همان است که بود

گویی انگار دیروز بود!

برادرش تندیسی شد
ایستا بر شهرِ شاهان...
و آن دیگر شیری شد
پیشانی بلند

بر مزارِ بزرگ‌زاده‌ای زَگرُس‌نشین
پُر بخت و یار

و این دیگر را
سینه‌ای ستبر بود

آریان آمدند و سرنوشتِ نَفان
بر سینه‌اش دبیره کردند

آریانِ با هنر
سنگ‌ها را نیز
اُسپُرانه ورجاوند کردند

آوخ که هزاره‌ها رفته است
و سنگ‌نبشته باز می‌گوید
این کرانه چون دیروز
همان است که بود

پس از هزاره‌های دیر و دور
بوی میهن را نوش می‌کند

با دلش آوازِ چکاوکِ دریایی را
گوش می‌کند

نخستین شب را میهمان است
بر شباهنگِ فرخ‌تر از هور

و فردا می‌شود آذرخشِ رُخامش
جلوه‌گر بر شهابِ چشمِ کسرای کرانه
پسرِ دریاتبارِ هژبرِ زمانه

سنگ‌نبشته‌ی این زالِ گشاده‌ابرو
چون هرمزِ نیکونیا
از "شاخابِ جاودانِ پارس "می‌گوید!

با پسر از فراوانِ رویدادها
سخن در نهان‌سراچه‌ی راز می‌گوید

پسر دل می‌دهد و بر شاخابِ جاودانِ پارس
ترانه‌ی ناز می‌گوید

انبازِ سنگ‌نبشته باز می‌گوید:
از دلِ دیروک تا به ایدون و فرداها
آریان‌اند اَزنا
"شاخابِ جاودانِ پارس" را


پانوشت:
دیروک: تاریخ
پَرهام: طبیعت
خیزاب: موج
می‌رخسد: می‌رقصد
آروین: تجربه
زیوش: زندگی‌کردن
هور: خورشید
اخشتر: جنوب
کرانه: ساحل
شور: در اینجا فردید شوریده و شیداست
ستبر: ضخیم، کلفت
نفان: ملت
دبیره: خط، دبیره کردند: نوشتند
اُسپُرانه: کاملا، مطمینا
شباهنگ: ستاره‌ای است درخشان و پر نور
آذرخش: صاعقه، نورِ بسیار
کسرا : شاه
هژبر: شیر
هرمز: نام جزیره‌ای در استان هرمزگان، نام یکی از شاهانِ نیکوسرشت و دادگرِ ساسانی
سراچه: اتاق، خانه‌ی کوچک
انباز: همدم، در اینجا فردید پسر است که همراز سنگ نبشته شده
ازنا: مالک
شاخاب: خلیج


فرستنده #پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
👍1
💠🔹 @AdabSar
داستان دیدار
سراینده: #پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی


پسرِ تنها
نگاهش به خیزابِ دریا بود

هورشیدِ اَخشتَر
در کرانه‌ی هرمز
آسمان را ارغوانی کرده بود

گویی آرامِ دمان
با لالایی خداگونه‌اش
خواب دریا را هم
شیرین کرده بود

خیزاب‌ها فروکش می‌کردند
و آرامِ دمان، در آن پاسه
چیره بر هستی
خاموشیِ جاودان‌مانندی پدید می‌آورد

پسرِ تنها
با چشم بر هم زدنی
در خاموشی جاودان
خود را در جایی شگفت دید!

انگار پرندوَش از شهرِ کهکشان‌ها گذشته بود
تیر و ناهید و بهرام که نه
در سرزمینِ اورمزد چشم گشوده بود

یک‌سو ریگزار بود و آن دیگر
چین و شِکَنِ پیشانیِ ترک خورده‌ی کویر؛
و سواری که از دور می‌آمد

خوش‌اندام بود
سینه‌اش ستبر و چهره‌اش خسته

پسر با خود گفت: کیست این؟
که رزم‌جامه بر تن دارد و شوری در دل؛

چون آب روشن و پاک
چون باد تند و بی‌باک
چون کوه پایدار
راه می‌پوید در دلِ ریگزار

کمانش
نشانِ شاهان است
هزاران سال
پیکان افکنده و زِه کشیده
تا سایه‌ی شهریوری بگستراند
بر جهانِ خاکی!

گرز و تبرزین‌اش
یادگارِ پهلوانان است
پهلوانانی که نبردشان
نه ستیز بود و نه نیرنگ
گشودنِ دروازه‌ی خرد بود با منشِ نیک

اینگونه اَشا و راستی را
نامیرا کردند و اَمرداد
تا آیین پهلوانی
چاره‌گر شود و دادآفرین
بر هر ستم و بیداد...

پسر سوار را گفت:
ای درفش‌ات کاویانی
با من سخنی ساز کن؛
از کجا آمده و به کجا می‌روی؟
این فَر و شکوه را
وام‌دارِ آسمانِ چندم خداونده‌ای؟

سوار گفت:
من فرشته‌ی فرو افتاده‌ی آریانم
گرچه ورجاوندم ولی
هزاره‌ها بر من رفته و هنوز سرگردانم!

پسر گفت:
راهِ رهایی چیست؟

سوار این‌چنین پاسخ داد:
سرنوشت من در دست شمایان است،
گفته‌های گهر گسترانِ کهن را پیش گیرید،
جانی دوباره دهید بر اَخگرِ آذری که رو به خاموشی‌ست!

آری،
اَخگرِ نیمه‌جانِ آتشِ باستان
گرچه تنها شده امروز
در فروغ و گرمی‌اش
می‌توانی دید،
فر و فروغِ هفت آذرستان!

ناگه آسمانِ کویر
فرآذینِ فروغِ آستاره‌ها شد

گویی جشنِ پرشکوهِ آستاره‌ها
برای اخگری‌ست
که در دلِ پسر
وام‌دارِ اندیشه بر کردار
به آرامی زبانه می‌کشد
بر راژمانِ هستی...

چه نیک بود این دیدار
چه نیک بود این دیدار!


✍️ پانوشت:
خیزاب: موج
هورشید: خورشید
اَخشتَر: جنوب
هرمز: کوتاهیده‌ی اورمزد است که اورمزد نیز کوتاهیده‌ی اهورامزدا است. نام یکی از شاهان نیکوسرشت ساسانی بوده است. آبخوست(جزیره)ای در استان هرمزگان که از ساخته‌های اردشیر ساسانی است.
پاسه: هنگامه، زمان
پرند: این واژه در ادب پارسی به چند چمار آمده. شمشیر و تیغ برنده، پارچه‌ی ابریشمین، پرنیان و حریر، آنچه که رسته و وارسته است، رها شده و آزاد!
پرند وَش: این واژه در دیسه‌ی پیوسته و بدون بازه به چمِ پری‌شب می‌شود. بنگرید به پری‌دوش. با نیم‌بازه به شوندِ بهره‌گیری از پسوند همانندیِ (وَش) ، پرند وَش را، پرند گونه و همچون پرند، می‌چماریم(معنی می‌کنیم)
تیر: عطارد
ناهید: زهره
بهرام: مریخ
اورمزد: کوتاهیده‌ی اهورامزدا، اهورا به چم سرور، بزرگ، خداوند و مزدا ریشه در مَنَ دارد. به چمِ منش و خرد برتر و نیز در برخی بنچاک‌ها می‌بینیم که مشتری را اورمزد خوانده‌اند که به دوره‌ی اشکانیان باز می‌گردد.
شهریوری: خَشتَره وییره (اوستایی)، شهریوری یا آرمانِ شاهی و شهریگری، آرمانی‌ست که بر ساختن بهشت در جهان خاکی با آمیختن نیروهای گیتوی و مینوی استوار است و به هیچ روی به چم چیره‌گریِ شاه بر مردم نیست.
اَشا: اَشَه ویشته (اوستایی) یا اردیبهشت، اشا و راستی نماد هنجار در گردش هستی است.
امرداد: اَنوشگی، نامیرایی
اَخگر: شعله
آذر: آتَر، آتش
راژمان: سیستم، ساز و کار

💠🔹 @AdabSar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان دیدار
سروده‌ی نیمایی به پارسی سره

پسری تنها در کرانه‌ی دریا نشسته، در اندیشه‌اش تا سرزمین اورمزد سفر می‌کند،
فرشته‌ای می‌بیند که نمادی است از ایران‌زمین؛ با او می‌سُخند و...

سرزمین اورمزد در این سروده زیبایی‌ها و شکوه پیشین را ندارد و به کویری مانند شده که از یک سو ریگزار است و از دیگر سو دارای گسل و تَرَک‌های بسیار!
پن هنوز سواری آنجاست که کمانش نشان شاهان است و پسری که هر چند آن شکوه و زیبایی را ندیده و به کویر رسیده، ولی نمادها را در سوار می‌بیند و می‌جوید تا چه‌بود و چیستیِ سرزمینش را دریابد!
پیشکش به دوستداران شارینش ایرانی

#چکامه_پارسی
سراینده: #پوریا_عزیزیان
💠🔹 @AdabSar
@AdabSar

ماندن ترس دارد
شجاعت می‌خواهد
گذشت می‌خواهد
«فقط به خاطر تو» می‌خواهد
ماندن «تو» را می‌خواهد
وگرنه
این خانه
این کوچه و خیابان
این شهر
این دنیای بی در و پیکر
برای هر انسانی کوچک است!


#پوریا_نبی_پور
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
💫

بغلم کن
که آدمیزاد
باید به چیزی
دلش گـرم باشـد...

#پوریا_نبی_پور
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

هشتم دی‌ماه، روز گرامی‌داشت #رادمان_پورماهک فرمانروای نیک‌سرشت ایران، زنده‌کننده‌ی زبان پارسی پس از یورش و تازش تازی و رامیارِ ایران و ایرانی پس از ستم‌ها و بیدادِ فراوانِ ارب بر این بوم و خاک است! درود بر روان پاک و پالوده‌اش و جاوید باد نام و راهش...

نشان آمده سوی پرچینِ شب
یَلی آمده پر ز غم پر ز تب

به بازو یلِ مهربان بسته است
نشانی ز فرخ‌نژادش به دست

نشانی ز خرم‌ترین سرزمین
ز برنا بُنِ پاکِ خوش این چنین

یلی آمده پاسِ میهن کُنَد
به ایران همه نامِ نیکی زَنَد

ستایش همه برده بر ایزدان
به گیتی همه خوانده نام‌آوران

نِگه کن یلِ ما ددان را کُشد
بَدان را همه بر خموشی کِشد

که پانا یلِ پر توان دل‌سِتان
به جانش همه مهرِ میهن روان

چنان او شده بر جهانی مِهین
بنازم شَهِ نازِ ایرانزمین

به دانش شده شاهِ دانشوران
ستایش برِ او برم من ز جان

به اندیشه‌ی پاک او بر سپهر
سراسر شده خاک میهن به مهر

کژی گر همه چیره شد بر جهان
به ایران شده رهگشا "رادمان"

بگفتم یلِ نیک نهاد ای گرام
نَمارش بده باده پر کن به جام

که مانا شده مهرِ تو این چُنین
سپنتا شهِ نیکِ مهرآفرین

بگو با منِ پر ز غم، مهرِ خود
که جانم همه شورِ مستانه شد

#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی

✍🏻 پی‌نوشت:
پانا = آقا
نمارش = اشاره
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
💫

چه فرقی می‌کند
از ساختمانی بلند بیفتد
یا به یادِ کسی،
آدمی می‌شکند
خرد می‌شود
اما از بدِ روزگار
زنده می‌ماند!

#پوریا_نبی_پور
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

بساز لانه‌ای از شاخ‌و‌برگ روی درخت
کلاغ باش و همانجا بمان خیالت تخت

به جایگاه تو هرگز نظر نخواهم کرد
عقاب قله‌نشین را چه حاجتی به درخت

#پوریا_شیرانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

جانا بگو پس چرا، افتاده بر روشنی
نخشی نمایان ز شب، ایدم به اندوهِ ما؟
باشد نهان‌جای جان، دامانِ مینویِ غم
بر کوهِ غم چیره شو، خاوندِ نستوهِ ما!

پیموده اند اخگران، اندامِ شب را به جان
باشد که پیغامشان، گوید ز نیزارِ دل ؛
بر بامِ شب چیره شد، سوگندِ سد پاکِمیر
آهیرِ آزرمشان، دلجوی خونبارِ دل؛

این کانِ آبادِ ما، در کامِ بی ایزدان
در چنگِ اهریمنان، کابینِ ایرانمان؛
در شهرِ مستانِ مغ، آتش به دل می زنیم
آهنگِ پرسونِ ما، دیرینه ایران‌مان؛

در جامِ جمشیدِ جم، هر دم نمایان شود
سبزینگی با بهار، دیروزِ دیروکِ ما؛
پرهونِ خاکی کنون، یادی ندارد دگر
از آن هنایش که بود، بر راهِ چیروکِ ما؛


سینایِ سیمینِ ما، هرگز نبینی ز ما
جز مهرِ بر راهِ تو، بر خاکِ میرانِ تو؛
بنیادِ سد آرزو، گل کرده در چهره ات
جانا بگویم همی، جانم به کُرپانِ تو!


✍🏻✍🏻 پی‌نوشت سراینده
مینوی غم: بهشتِ غم، آنجا که غم فراوان است.
خاوند: این واژه کوتاهیده‌ی خداوند است و در پارسی به مانک خواجه، صاحب و مالک به کار می‌رود. از آنجا که میهن، میراث من است و خود را فرزند میهن می‌دانم، پس تن و جان و روان من از برای میهن است و اینگونه میهن را خاوند خود می‌دانم.
نستوه: استوار، محکم، پایدار. این واژه با بستوه (عاجز و ناتوان) ناسان است.
اَخگران: شعله‌های آتش
پاکمیر: شهید
آهیر: مشعل
آزرم: ادب، فرهنگ، هنر، شرم و حیا.
آهیرِ آزرمشان: مشعل فروزان و درخشنده‌ی فرهنگ و ادبشان.
کان: معدن، سرچشمه، کردها چشمه را کینی می‌خوانند که هر دو از یک ریشه استند.
کابین: مَهر، مَهریه، جهاز، به چم دستگاه هم می‌آید.
آهنگ: خواست، اراده.
پرسون: دقیق (این واژه پیشنهاد شده‌ی حیدری ملایری است)
دیرینه ایرانمان: ایرانِ کهنمان، فردید پیشینه‌ی ایرانِ کهن است.
دیروک: تاریک، تاریخ، مه روز.
پرهون: دایره، گردی.
پرهونِ خاکی: فردید(منظور) کره‌ی زمین است.
هنایش: درآیش، کارایی، کارسازی، تاثیر.
چیروک: روایت، افسانه، داستان (این واژه پیشنهاد شده‌ی حیدری ملایری است)
سینا: گشایش دهنده‌ی دل، مرد دانشمند و فرزانه.
سیمین: نقره‌ای رنگ، آنچه که سپید و درخشان است.
میران: امیران، بزرگان.
کرپان‌: قربان اربیک شده‌ی این واژه است.

#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
1
💫

شیر هرگز سر نمی‌کوبد به دیوار حصار
من همان دیوانه‌ی دیروزم اما بردبار

می‌توانستم فراموشت کنم اما نشد
زندگی یعنی همین جبری به نام اختیار

#پوریا_شیرانی
@AdabSar
💫

آدم
از تنهایی
دِق کند و بمیرد
مرگِ طبیعی حساب می‌شود؟

#پوریا_نبی_پور
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
ادب‌سار
شما بنویسید... این نوشته را به پارسی برگردانید و به این نشانی 👉 @New_View برای ما بفرستید تا در ادب‌سار همرسانی کنیم. 📖 ناظم‌الاسلام کرمانی می‌نویسد: میرزا حسن‌آقا، مدیر مدرسه‌ی رشدیه از اشخاص با حرارت و درست‌کار، به تهران آمد و تاسیس مدرسه رشدیه را…
۱- #پوریا_معقولی


ناظم‌الاسلام کرمانی می‌نویسد:

میرزاحسن آقا، گرداننده‌ی آموزشگاه رشدیّه، از کَسان پرشور و درست‌کار به تهران آمده و آموزشگاه رشدیّه را بُن‌فرگَند*/بنیاد نهاد. به‌راستی، بنیادگذار آموزشگاه‌ها به‌شیوه‌ی نوین، همو است/همین کَس است. در آغاز راهیابی‌اش، پرهیزگاران و برخی از مردم او را چونان کسی بی‌دین و بر پایه‌ی سرشت‌اش ناپاک می‌دانستند. فریاد پرهیزگاران در نشست‌ها/گردهم‌آیی‌ها بلند شد که گروهی بابی و درَوَند، خواستار دگرگونی نویسه‌ی ما هستند. (در این‌جا می‌توان «الفبا» را «بنیاد اندیشه» دانست.) قرآن را از دست کودکان گرفته و ماتیکان را به ایشان آموزش دهند.
دیگر آن‌که به کودکان زبان بیگانه آموزانده است! کوتاهانه، نوشتارهایی هم از برخی دانشمندان* گردآوری شد/نگاشته شد*** پیرامون نپذیرش****(حالتِ اسمیِ فعلِ «نپذیرفتن») آموزشگاه‌ها و بی‌دین‌خواندن سرپرست‌های آموزشگاه‌ها.

🧷 پی‌نوشت:
* واژه‌ای بسیار زیبا از زبان پارسی میانه، که به‌کار بردن آن را می‌پسندم. در نوشتار «شهرستان‌های ایران»، به زبان پارسی میانه می‌خوانیم: "samarkand šahristān kāōs i kāyōsān bun fragand." «سَمرکَند شهریستان کایوس ای کایوسان بُن‌فْرَگَند.»

برگردان درست «علما» در این‌جا، «دانشمندان» نتواند بود. زیرا این واژه، کاربردی ویژه در دین‌ها پیدا کرده و به گروهي ویژه از دانشمندان که در زمینه‌ی دینی دانش دارند، گفته می‌شود.

*
با درنگریستن به واژه‌ی تازی «تألیف»، درمی‌یابیم که گونه‌ای «مألوف کردن» یا «گردآوری و به‌هم‌بافی در آن نهفته است. از این روی، «گردآوری» را شایسته دانسته‌ایم.

**** به‌کاربستن این واژه، اگرچه رواگمند(رایج) نیست؛ ولی از نگرِ دستوری، نمی‌توان به آن خُرده گرفت. در پارسی میانه، برای ساخت نام، پایانه‌ی "šn" (شْن) افزوده می‌گردد. برای نمونه: «سْتایشْن» (= ستایش)، «رَوِشْن» (= روش) و دیگرها.

#پاسخ_شما
💬 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

هشتم دی‌ماه، روز گرامی‌داشت #رادمان_پورماهک فرمانروای نیک‌سرشت ایران، زنده‌کننده‌ی زبان پارسی پس از یورش و تازش تازی و رامیارِ ایران و ایرانی پس از ستم‌ها و بیدادِ فراوانِ ارب بر این بوم و خاک است! درود بر روان پاک و پالوده‌اش و جاوید باد نام و راهش...

نشان آمده سوی پرچینِ شب
یَلی آمده پر ز غم پر ز تب

به بازو یلِ مهربان بسته است
نشانی ز فرخ‌نژادش به دست

نشانی ز خرم‌ترین سرزمین
ز برنا بُنِ پاکِ خوش این چنین

یلی آمده پاسِ میهن کُنَد
به ایران همه نامِ نیکی زَنَد

ستایش همه برده بر ایزدان
به گیتی همه خوانده نام‌آوران

نِگه کن یلِ ما ددان را کُشد
بَدان را همه بر خموشی کِشد

که پانا یلِ پر توان دل‌سِتان
به جانش همه مهرِ میهن روان

چنان او شده بر جهانی مِهین
بنازم شَهِ نازِ ایرانزمین

به دانش شده شاهِ دانشوران
ستایش برِ او برم من ز جان

به اندیشه‌ی پاک او بر سپهر
سراسر شده خاک میهن به مهر

کژی گر همه چیره شد بر جهان
به ایران شده رهگشا "رادمان"

بگفتم یلِ نیک نهاد ای گرام
نَمارش بده باده پر کن به جام

که مانا شده مهرِ تو این چُنین
سپنتا شهِ نیکِ مهرآفرین

بگو با منِ پر ز غم، مهرِ خود
که جانم همه شورِ مستانه شد

#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی

✍🏻 پی‌نوشت:
پانا = آقا
نمارش = اشاره
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
✏️📒 @AdabSar
درود بر شما.

من با «سره‌نویسی»، به‌شیوه‌ی کنونی هم‌سو نیستم. باور دارم که باید در بارورتر کردن زبان پارسی کوشید. این بارورسازی از راه‌های گوناگونی انجام می‌گیرد. از بهره بردن از توانش‌های فراموش‌شده‌ی زبان‌های باستانی گرفته تا به‌کار بستن سنت درازآهنگ ادبی و خوانش کهن نوشتارها.
هرآینه، این بارورسازی فراروندی است دراز که هیچ‌گاه پایان نیافته و از تکاپو نمی‌افتد.
ولی باید میان نوشتارهای همگانی و تخصصی دگرسانی گذاشت. برای نمونه، چه کسی می‌تواند نوشتاری از هگل یا کانت را، بی‌از نادیده‌گرفتن مفهوم‌های بنیادین آن به پارسی سره برگرداند؟ در نگر داشته باشید، که می‌توان برای هر واژه‌ی بیگانه برابری پارسی یافت؛ ولی آیا می‌توان پیشینه‌ی آن واژه‌ی بیگانه را، ناگهانه به زبان پارسی پرتاب کرد؟ برای نمونه، برابر «رنسانس» می‌شود «نوزایش». از نگر دستوری هم نمی‌توان به این واژه خُرده گرفت. ولی آیا برابر یاد شده را توان کشیدن بار سنگین تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی‌ای که در ِپس واژه‌ی رنسانس نهفته است، دارد؟ آیا می‌توان بی‌از اشکال، واژه‌ی یونانی «فیلوسوفیا» را به «خردکامی» بازگرداند؟
افزون بر این، باید به آفرینش برابرهای زایا و کاربردی اندیشید که افزون بر حالت اسمی، بتوانند در حالت‌های صفت، قید، فعل و... به‌کار گرفته شوند.
در پایان، بر پایه‌ی ضرب‌المثل یونانی «σπευδε βραδεως» (آهسته/با احتیاط شتاب کن!) نباید در راه پارسی ساختن واژگان بیگانه، شتابی بیمارگون و بر پایه‌ی احساس‌های میهن‌پرستانه داشته باشیم. این فراروند، کاری است بسیار دشوار که باید در درازنای ده‌ها سال و با کوشش فراوان، هستی پذیرد.

فرستنده: #پوریا_معقولی
✏️📒 @AdabSar

فَردیدِ پهن‌دشتِ بیکرانه
با هفت رنگِ فروزنده
چشمان بی‌همتای توست

رامبُدِ وَچَک‌های پر پیاله
بنگامِ آرمانِ اِیرَمانی
سازوار با منِ شوریده
در نیم‌چاشتِ دمانه‌هایم

پیرانه‌سرتر از بهرام
مستانه‌وارتر از یاس
در آبشار گیسوانت
خیس‌تر از مرغ بارانم
برآیندِ مستی دمانه‌ها
ای اِشغ

پری‌زادِ گلچهره‌ی کُهسار
آوارِ سرخگونِ تنِ آلاله
شریانِ گش با نغمه‌ی پرندآذین
چشمه‌ی جان به سویت روانه
پرستش‌سوی پهن‌دشتِ بیکرانه


پی‌نوشت:
-فردید: منظور
- بنگام آرمان ایرمانی: آغاز کننده‌ی دوستی و مهراستیِ آرمانی و رویایی
- پرستش‌سو: قبله
- اِشغ: عشق [برخی عشق را اَرَبیده‌ی(معرب) اِشغ و پارسی می‌دانند]


فرستنده و سراینده #پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
👍217