#خلاصه_ای_از_داستان_حاجی_آقا
#حـاجی_ابوتراب پیرمرد ثروتمندی است که در سراسر داستـان در هشـتی خانه اش مـی نشـیند و افـراد مختلفی به مالقات او میآیند و راجع به مسائل مختلف از جمله #سیاست و #اقتصاد با هم بـه گفتوگو میپردازند. او نمایندۀ طبقه ایست که با وجود ضعف و بیماری و پیری، هـم چنـان بـر مسند قدرت مینشیند.
حـاجی ابـوتراب از ابتـدای زندگی خود #ثروتمند و اهل سیاست نبود؛ پدرش شخصی بینام و نشـان بـود که بـر اثـر احتکـار تنباکو به ثروت زیادی دست یافت از آن به بعد صـاحبِ نـامی سـاختگی و ثروتـی بـادآورده شـد.
حاجی آقا همیشه بیان میداشت که پدرش در دربار ناصرالدین شاه، کیا و بیایی داشته است.
حاجی از #میهن_پرستی دم میزند، در حالی که با سفارتخانه های بیگانه در ارتباط است!
از همه کس رشوه میگیرد تا کارهایشان را سـروسامان دهد بعد کار خـود را به دین و مذهب نسبت میدهد و درصدد توجیه کار خود بـر میآید و در دل به مـردم میخندد.
او میگوید این تقسیم #ثروت و #فقر به وسیله #خدا انجام شده، پس باید به آن تن داد و معتقد است که دچار هیچ گناهی نشده و به همه کمک میکند و امین همه مردم است؛ در واقع او ایمان محکمی ندارد و به #دین و #مذهب و تقدیر پایبند نیست ولی هر جا که به نفع او است دین و تقدیر را دستمایه کارهای پلید خود قرار میدهد. او زنها و فرزندان بسیار دارد چون در برابر #زن نمیتواند خودش را کنترل کند و هرکدام را که بخواهد #عقد یا #صیغه می کند، همه آنها را زجر می دهد؛ کسی بدون اجازۀ او حق بیرون رفتن از خانه را ندارد. یکی از فرزندانش راه خود را از پدرش جدا کرد و حاجی او را باعث آبروریزی خود میداند.
#حـاجی_ابوتراب پیرمرد ثروتمندی است که در سراسر داستـان در هشـتی خانه اش مـی نشـیند و افـراد مختلفی به مالقات او میآیند و راجع به مسائل مختلف از جمله #سیاست و #اقتصاد با هم بـه گفتوگو میپردازند. او نمایندۀ طبقه ایست که با وجود ضعف و بیماری و پیری، هـم چنـان بـر مسند قدرت مینشیند.
حـاجی ابـوتراب از ابتـدای زندگی خود #ثروتمند و اهل سیاست نبود؛ پدرش شخصی بینام و نشـان بـود که بـر اثـر احتکـار تنباکو به ثروت زیادی دست یافت از آن به بعد صـاحبِ نـامی سـاختگی و ثروتـی بـادآورده شـد.
حاجی آقا همیشه بیان میداشت که پدرش در دربار ناصرالدین شاه، کیا و بیایی داشته است.
حاجی از #میهن_پرستی دم میزند، در حالی که با سفارتخانه های بیگانه در ارتباط است!
از همه کس رشوه میگیرد تا کارهایشان را سـروسامان دهد بعد کار خـود را به دین و مذهب نسبت میدهد و درصدد توجیه کار خود بـر میآید و در دل به مـردم میخندد.
او میگوید این تقسیم #ثروت و #فقر به وسیله #خدا انجام شده، پس باید به آن تن داد و معتقد است که دچار هیچ گناهی نشده و به همه کمک میکند و امین همه مردم است؛ در واقع او ایمان محکمی ندارد و به #دین و #مذهب و تقدیر پایبند نیست ولی هر جا که به نفع او است دین و تقدیر را دستمایه کارهای پلید خود قرار میدهد. او زنها و فرزندان بسیار دارد چون در برابر #زن نمیتواند خودش را کنترل کند و هرکدام را که بخواهد #عقد یا #صیغه می کند، همه آنها را زجر می دهد؛ کسی بدون اجازۀ او حق بیرون رفتن از خانه را ندارد. یکی از فرزندانش راه خود را از پدرش جدا کرد و حاجی او را باعث آبروریزی خود میداند.