1.یادگیری جامعه شناسی به معنای رها کردن تبیینهای شخصی درباره جهان و نگریستن به تاثیرات اجتماعی ای است که زندگی ما را شکل می دهد.جامعه شناسی واقعیت تجربه فردی را انکار نمیکند یا دست کم نمیگیرد.اما با ایجاد حساسیت نسبت به جهان وسیعتر فعالیت اجتماعی که همه ما در آن درگیریم،آگاهی ژرفتری از ویژگی های فردی خودمان و دیگران به دست می آوریم.
جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی،گروه ها و جوامع انسانی است.مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است.
جامعه شناسی در باره چیست؟(چند مثال)
تندرستی و بیماری:
معمولا درباره تندستی و بیماری به عنوان مسائلی که تنها به وضعیت طبیعی بدن مربوط می شوند می اندیشیم.شخص با احساس درد و رنج می کند یا دچار تب می شود.این وضع چگونه میتواند با تاثیرات فراگیرتری از نوع تاثیرات اجتماعی رابطه داشته باشد.
امید زندگی و احتمال ابتلا به بیماری های سخت نظیر ناراحتی های قلبی،سرطان و ذات الریه همگی به شدت از ویژگی های اجتماعی تاثیر می پذیرد.هرچه افراد در زمینه اجتماعی مرفه تر باشند،احتمال اینکه در مرحله ای از زندگیشان از یک بیماری جدی رنج ببرند کمتر خواهد بود.به علاوه،قوائد اجتماعی دقیقا تعریف شده ای وجود دارد در باره اینکه به هنگام بیماری چگونه باید رفتار کرد.
مثال دیگر:جرم و مجازات:
در سال 1757 فردی به جرم توطئه برای قتل پادشاه محکوم به مرگ گردید.آن فرد محکوم شده بود که گوشت سینه،دستها و پاهایش را جدا کرده و مخلوطی از روغن جوشان،موم و گوگرد بر روی زخم هایش بپاشند.آنگاه می بایست بدنش به وسیله چهار اسب کشیده شده و چهار شقه شود.و اعضای قطع شده بعدا سوزانده شوند.قربانی تا جدا شدن آخرین عضو بدنش زنده بود.پیش از دوران جدید،این گونه مجازات ها غیر عادی نبودند.
اعدام ها اغلب در برابر جمعیت انبوهی از تماشاگران انجام می شد شیوه ای که تا قرن هجدهم نیز در برخی از کشور ها ادامه داشت.افرادی را که بنا بود اعدام شوند در گاری روبازی در خیابانها می گرداندند تا به عنوان بخشی از یک نمایش پرآوازه ی تبلیغاتی با سرانجام خود روبه روشوند و در این هنگام حمعیت به طرز تلقینشان نسبت به آن قربان به خصوص با هلهله کردن یا سوت کشیدن یا هو کردن شادی یا خشم خود را ابراز میکردند. جلادان معروفیت عام داشتند و تا اندازه ای همانند ستارگان سینما در عصر حاضر دارای شهرت و هواخواه بودند.
امروز ما این گونه شیوه های مجازات را کاملا نفرت انگیز میدانیم.کمتر کسی ممکن است تصور کند که از تماشای فردی که شکنجه می شود یا به طرز وحشیانه ای کشته می شود،به صرف نظر از هر جنایتی که ممکن است مرتکب شده باشد،واقعا لذت میبرد.نظام کیفری ما بر مبنای زندانی کردن مجرم استوار است نه وارد آوردن رنج جسمانی، و در بیشتر کشور های غربی مجازات اعدام به کلی ملغی گردیده است.چرا این تغییرات به وجود آمده اند.
ممکن است تصور کنیم که در گذشته مردم وحشی تر بوده اند.در حالی که ما انسان تر شده ایم.اما برای یک جامعه شناس چنین تبیینی قانع کننده نیست.کاربرد رسمی خشونت به عنوان وسیله مجازات قرنها در اروپا استقرار یافته است.مردم طرز تلقی خود را نسبت به این قبیل اعمال به طور غیر مترقبه،تغییر ندادند
عوامل اجتماعی مهم تری در کار بودند که با فرآیند های عمده دگرگونی که در آن دوره رخ می داد ارتباط داشتند.
زندان ها به عنوان بخشی از یک روند کلی در جهت ایجاد سازمانهایی که افراد در آنها در پشت در های بسته و جدا از جهان خارج نگاهداری میشدند.به عنوان وسیله ای برای منضبط کردن و نظارت بر رفتار آنان توسعه یافتند.افرادی که در زندان نگه داشته میشدند در ابتدا نه تنها جنایتکاران بلکه شامل ولگردان،بیماران،بیکاران،افراد ضعیف العقل و دیوانگان بودند.اما به تدریج زندان ها از آسایشگاه های روانی و بیمارستان ها برای افرادی که از نظر جسمانی بیمار بودند مجزا گردیدند.در زندان تبهکاری میبایست بازپروری و به شهروندان شایسته تبدیل شوند.مجازات تبهکاری،به جای اینکه علنا نتایج هولناکی را که ارتکاب خطا در پی خواهد داشت به دیگران نشان دهد در جهت تربیت شهوند مطیع به کار افتاد.
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی،گروه ها و جوامع انسانی است.مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است.
جامعه شناسی در باره چیست؟(چند مثال)
تندرستی و بیماری:
معمولا درباره تندستی و بیماری به عنوان مسائلی که تنها به وضعیت طبیعی بدن مربوط می شوند می اندیشیم.شخص با احساس درد و رنج می کند یا دچار تب می شود.این وضع چگونه میتواند با تاثیرات فراگیرتری از نوع تاثیرات اجتماعی رابطه داشته باشد.
امید زندگی و احتمال ابتلا به بیماری های سخت نظیر ناراحتی های قلبی،سرطان و ذات الریه همگی به شدت از ویژگی های اجتماعی تاثیر می پذیرد.هرچه افراد در زمینه اجتماعی مرفه تر باشند،احتمال اینکه در مرحله ای از زندگیشان از یک بیماری جدی رنج ببرند کمتر خواهد بود.به علاوه،قوائد اجتماعی دقیقا تعریف شده ای وجود دارد در باره اینکه به هنگام بیماری چگونه باید رفتار کرد.
مثال دیگر:جرم و مجازات:
در سال 1757 فردی به جرم توطئه برای قتل پادشاه محکوم به مرگ گردید.آن فرد محکوم شده بود که گوشت سینه،دستها و پاهایش را جدا کرده و مخلوطی از روغن جوشان،موم و گوگرد بر روی زخم هایش بپاشند.آنگاه می بایست بدنش به وسیله چهار اسب کشیده شده و چهار شقه شود.و اعضای قطع شده بعدا سوزانده شوند.قربانی تا جدا شدن آخرین عضو بدنش زنده بود.پیش از دوران جدید،این گونه مجازات ها غیر عادی نبودند.
اعدام ها اغلب در برابر جمعیت انبوهی از تماشاگران انجام می شد شیوه ای که تا قرن هجدهم نیز در برخی از کشور ها ادامه داشت.افرادی را که بنا بود اعدام شوند در گاری روبازی در خیابانها می گرداندند تا به عنوان بخشی از یک نمایش پرآوازه ی تبلیغاتی با سرانجام خود روبه روشوند و در این هنگام حمعیت به طرز تلقینشان نسبت به آن قربان به خصوص با هلهله کردن یا سوت کشیدن یا هو کردن شادی یا خشم خود را ابراز میکردند. جلادان معروفیت عام داشتند و تا اندازه ای همانند ستارگان سینما در عصر حاضر دارای شهرت و هواخواه بودند.
امروز ما این گونه شیوه های مجازات را کاملا نفرت انگیز میدانیم.کمتر کسی ممکن است تصور کند که از تماشای فردی که شکنجه می شود یا به طرز وحشیانه ای کشته می شود،به صرف نظر از هر جنایتی که ممکن است مرتکب شده باشد،واقعا لذت میبرد.نظام کیفری ما بر مبنای زندانی کردن مجرم استوار است نه وارد آوردن رنج جسمانی، و در بیشتر کشور های غربی مجازات اعدام به کلی ملغی گردیده است.چرا این تغییرات به وجود آمده اند.
ممکن است تصور کنیم که در گذشته مردم وحشی تر بوده اند.در حالی که ما انسان تر شده ایم.اما برای یک جامعه شناس چنین تبیینی قانع کننده نیست.کاربرد رسمی خشونت به عنوان وسیله مجازات قرنها در اروپا استقرار یافته است.مردم طرز تلقی خود را نسبت به این قبیل اعمال به طور غیر مترقبه،تغییر ندادند
عوامل اجتماعی مهم تری در کار بودند که با فرآیند های عمده دگرگونی که در آن دوره رخ می داد ارتباط داشتند.
زندان ها به عنوان بخشی از یک روند کلی در جهت ایجاد سازمانهایی که افراد در آنها در پشت در های بسته و جدا از جهان خارج نگاهداری میشدند.به عنوان وسیله ای برای منضبط کردن و نظارت بر رفتار آنان توسعه یافتند.افرادی که در زندان نگه داشته میشدند در ابتدا نه تنها جنایتکاران بلکه شامل ولگردان،بیماران،بیکاران،افراد ضعیف العقل و دیوانگان بودند.اما به تدریج زندان ها از آسایشگاه های روانی و بیمارستان ها برای افرادی که از نظر جسمانی بیمار بودند مجزا گردیدند.در زندان تبهکاری میبایست بازپروری و به شهروندان شایسته تبدیل شوند.مجازات تبهکاری،به جای اینکه علنا نتایج هولناکی را که ارتکاب خطا در پی خواهد داشت به دیگران نشان دهد در جهت تربیت شهوند مطیع به کار افتاد.
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
دوستانی که علاقه به شرکت در مباحث مختلف ا جمله جامعه شناسی و فلسفه هستند به گروه دیازپام ملحق شوند.
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
Schindler @Diiaazepam
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
Schindler @Diiaazepam
Telegram
ديازپام
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
Diazepam
1.یادگیری جامعه شناسی به معنای رها کردن تبیینهای شخصی درباره جهان و نگریستن به تاثیرات اجتماعی ای است که زندگی ما را شکل می دهد.جامعه شناسی واقعیت تجربه فردی را انکار نمیکند یا دست کم نمیگیرد.اما با ایجاد حساسیت نسبت به جهان وسیعتر فعالیت اجتماعی که همه ما…
2.جامعه شناسی و باور های معمول
مطالعه جامعه شناسی متضمن به دست اوردن اگاهی درباره خودمان،جوامعی که در آن زندگی میکنیم و جوامع دیگری است که از نظر زمان و فضا با جوامع نا متفاوت است.نتایج مطالعه جامعه شناختی باور های معمول ما را درباره خودمان و دیگران هم متزلزل میکند و هم غنی تر می سازد.
گفته های زیر را در نظر بگیرید:
1.عاشق رمانتیک یک جز طبیعی تجربه انسانی است و بنابراین در همه جوامع یافت می شود و رابطه نزدیکی با ازدواج دارد.
(این اندیشه که پیوند زناشویی بر پایه عشق رمانتیک باشد،مفهوم جدیدی است که در دوره های تاریحی پیشین جوامع غربی،یا در فرهنگ های دیگر وجود نداشته است،عشق رمانتیک در واقع در اکثر جوامع ناشناخته است)
2.در همه جوامع بعضی افراد ناخرسند و افسرده خواهند بود،بنابراین میزان خودکشی کم و بیش در سراسر جهان یکسان خواهد بود.
(میزان خودکشی به طور مسلم در همه جوامع یکسان نیست.حتی ار کشور های غربی را در نظر بگیریم میبینیم که میزان خودکشی در این کشور ها به طور قابل ملاحظه ای متفاوت است به عنوان مثال میزان خودکشی در انگلستان) چهار برابر اسپانیا،اما تنها یک سوم میزان خودکشی در مجارستان است.میزان خودکشی در دوره اصلی صنعتی شدن جوامع غربی،در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به شدت افزایش یافت.)
3.جنگ در سراسر تاریخ بشر وجود داشته است.اگر امروز ما با تهدید جنگ هسته ای روبه رو هستیم،به خاطر این واقعیت است که انسان ها دارای غرایز پرخاشجویانه ای هستند که همیشه مفری پیدا خواهد کرد.
(نه تنها انسان ها دارای غریزه پرخاشگری نیستند.بلکه اگرغریزه به معنای الگوی ثابت و موروثی رفتار است،اصلا غریزه ندارند.به علاوه،در بیشتر تاریخ بشری که مردم در گروه های کوچکی زندگی میکردند،جنگ به صورتی که بعدا به وجود آمد وجود نداشت.اگر چه برخی از این گونه گروه ها پرخاشگر بودند،اما اکثر آنها چنین نبودند.ارتشی وجود نداشت.و هنگامی که به زد و خورد هایی رخ میدادند از تلفات تعمدا اجتناب میگردید و یا تلفات محدود بود.امروز جنگ با فرایند صنعتی شدن جنگ یک جنبه مهم صنعتی شدن به طور کلی است،در ارتباط است.
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
مطالعه جامعه شناسی متضمن به دست اوردن اگاهی درباره خودمان،جوامعی که در آن زندگی میکنیم و جوامع دیگری است که از نظر زمان و فضا با جوامع نا متفاوت است.نتایج مطالعه جامعه شناختی باور های معمول ما را درباره خودمان و دیگران هم متزلزل میکند و هم غنی تر می سازد.
گفته های زیر را در نظر بگیرید:
1.عاشق رمانتیک یک جز طبیعی تجربه انسانی است و بنابراین در همه جوامع یافت می شود و رابطه نزدیکی با ازدواج دارد.
(این اندیشه که پیوند زناشویی بر پایه عشق رمانتیک باشد،مفهوم جدیدی است که در دوره های تاریحی پیشین جوامع غربی،یا در فرهنگ های دیگر وجود نداشته است،عشق رمانتیک در واقع در اکثر جوامع ناشناخته است)
2.در همه جوامع بعضی افراد ناخرسند و افسرده خواهند بود،بنابراین میزان خودکشی کم و بیش در سراسر جهان یکسان خواهد بود.
(میزان خودکشی به طور مسلم در همه جوامع یکسان نیست.حتی ار کشور های غربی را در نظر بگیریم میبینیم که میزان خودکشی در این کشور ها به طور قابل ملاحظه ای متفاوت است به عنوان مثال میزان خودکشی در انگلستان) چهار برابر اسپانیا،اما تنها یک سوم میزان خودکشی در مجارستان است.میزان خودکشی در دوره اصلی صنعتی شدن جوامع غربی،در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به شدت افزایش یافت.)
3.جنگ در سراسر تاریخ بشر وجود داشته است.اگر امروز ما با تهدید جنگ هسته ای روبه رو هستیم،به خاطر این واقعیت است که انسان ها دارای غرایز پرخاشجویانه ای هستند که همیشه مفری پیدا خواهد کرد.
(نه تنها انسان ها دارای غریزه پرخاشگری نیستند.بلکه اگرغریزه به معنای الگوی ثابت و موروثی رفتار است،اصلا غریزه ندارند.به علاوه،در بیشتر تاریخ بشری که مردم در گروه های کوچکی زندگی میکردند،جنگ به صورتی که بعدا به وجود آمد وجود نداشت.اگر چه برخی از این گونه گروه ها پرخاشگر بودند،اما اکثر آنها چنین نبودند.ارتشی وجود نداشت.و هنگامی که به زد و خورد هایی رخ میدادند از تلفات تعمدا اجتناب میگردید و یا تلفات محدود بود.امروز جنگ با فرایند صنعتی شدن جنگ یک جنبه مهم صنعتی شدن به طور کلی است،در ارتباط است.
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🕴>Tom Hanks< 😍 #60
🏷 9 JuLy 1956
📂 Filmography 👇
📽 Forrest Gump - Cast Away - Saving Private Ryan ..
┄┄┄┅━❅❅━┅┄┄┄
Nemo @Diiaazepam
🕴>Tom Hanks< 😍 #60
🏷 9 JuLy 1956
📂 Filmography 👇
📽 Forrest Gump - Cast Away - Saving Private Ryan ..
┄┄┄┅━❅❅━┅┄┄┄
Nemo @Diiaazepam
برهان نظم
یکی از رایج ترین براهین اثبات وجود خدا برهان نظرم(اتقان صنع)است.تقریر این برهان چنین است که هر گاه به اطراف بنگریم متوجه میشویم که تمام آن چه پیرامون ما هست در یک نظم و وفاق قرار دارد.هر چیزی گواهی می دهد که از سر تدبیر طراحی شده است.(از معلول به علت می رسیم )به طور مثال:اگر چشم انسان را مورد بررسی قرار دهیم میبینیم تا چه حدی همه ی اجزای آن با هم چفت و جور شده اند و سازگارند،به طوری که یکایک این اجزا مناسب انجام کاری هستند.
کسانی که به برهان نظم معتقد هستند،مدعی این هستند که پیچیدگی و کار آیی موجودات عالم طبیعت لزوما گواه آن است که خداوند آنهارا مدبرانه طراحی کرده و نظم بخشیده است والا چگونه ممکن است این طور که هستند در وجود آمده باشند؟درست همانطور که با دیدن ساعت می توانیم با دیدن ساعت میتوانیم بگوییکه طرح آن را ساعت سازی ریخته،آنها نیز به همین نهج استدلال میکنند که با مشاهده چشم میتوانیم بگوییم که خدایی به کردار ساعت ساز،آن را طراحی کرده است.مثل این است که خداوند بر روی همه چیز هایی که آفریده،مهر و نشان خود را بر جا نهاده است.برهان یاد شده بر این رای استوار است که شیئی نظیر ساعت که نشانه های طرح و تدبیر در آن پیداست از پاره ای جهات به شیئی طبیعی نظیر چشم شباهت بسیار دارد.این قسم استدلال،که بر شباهت میان دو چیز تکیه میکند،به استدلال تمثیلی مشهور است.استدلال تمثیلی بر این اصل استوار که اگر دو چیز از برخی جهات به هم شباهت داشته باشند،به اغلب احتمال از سایر جهات نیز شبیه یک دیگرند.
نقد برهان نظم
یکی از ایراد هایی که به برهان نظم گرفته میشود این است که برهان یاد شده بر تمثیلی سست و ضعیف استوار است.این برهان فرض را بر آن میگذارد که میان اشیای طبیعی و اشیای مصنوع شباهت حائز اهمیت و معناداری هسات.ولی باز با استفاده از همان مثال بالا مشخص نیست که چشم آدمی از هر وجه مهمی شبیه ساعت باشد.استدلال های تمثیلی بر این فرض استوارند که میان طرفین تمثیل شباهت چشمگیری هست.ولی با اینکه میان ساعت و چشم شباهتی هست_هر دو پیچیده اند و کار های خاص خودشان را انجام میدهد.این شباهت،شباهت ناچیزی بیش نیست،به همان نسبت،هر قسم نتیجه ای که بر بنیاد این تمثیل گرفته شود به تبع آن ناچیز خواهد بود.
در پاسخ به این که چرا جانواران و گیاهان تا این پایه با عملکردشان سازگاری دارند وجود خدا را اثبات نمیکند.علی الخصوص نظریه تکامل داروین در کتاب منشا انواع(1859) شرح آن آمده است.
هر گونه ای که بهتر از سایرین بتواند با محیط اطرافش سازگار تر باشد میتواند زنده بماند و ویژگی های خود را به نسل های بعد از خود به ارث بگذارد.پس نیازی به آوردن مفهوم خدا در این میدان نیست.
برهان نظم برهانی ناقص است چرا که یگانگی خدا،قادر مطلق،عالم مطلق و خیر مطلق را به ثبوت نمی رساند.
در ابتدا این برهان در اثبات توحید ناکام می ماند.حتی اگر معتقد باشیم که هستی را خدا آفریده است،خلاف ممکن نیست که گروهی از خدایان با همکاری خویش طرح این جهان را ریخته اند.در ثانی ما با استفاده از این برهان نمیتوانیم قادر مطلق بودن خدا را به اثبات برسانیم چرا که طبق مثال چشم،همان چشم ادمی به انواع و اقسام بیماری ها دچار می شود و سر انجام در ارتباط با دانای مطلق و خیر مطلق بودن خدا هم این برهان پاسخ گو نمیباشد.
اما برهان نظم ما را فقط به این نتیجه می رساند که این جهان ساخته کسی یا چیزی است.
#نايجل_واربرتون
#الفباي_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
یکی از رایج ترین براهین اثبات وجود خدا برهان نظرم(اتقان صنع)است.تقریر این برهان چنین است که هر گاه به اطراف بنگریم متوجه میشویم که تمام آن چه پیرامون ما هست در یک نظم و وفاق قرار دارد.هر چیزی گواهی می دهد که از سر تدبیر طراحی شده است.(از معلول به علت می رسیم )به طور مثال:اگر چشم انسان را مورد بررسی قرار دهیم میبینیم تا چه حدی همه ی اجزای آن با هم چفت و جور شده اند و سازگارند،به طوری که یکایک این اجزا مناسب انجام کاری هستند.
کسانی که به برهان نظم معتقد هستند،مدعی این هستند که پیچیدگی و کار آیی موجودات عالم طبیعت لزوما گواه آن است که خداوند آنهارا مدبرانه طراحی کرده و نظم بخشیده است والا چگونه ممکن است این طور که هستند در وجود آمده باشند؟درست همانطور که با دیدن ساعت می توانیم با دیدن ساعت میتوانیم بگوییکه طرح آن را ساعت سازی ریخته،آنها نیز به همین نهج استدلال میکنند که با مشاهده چشم میتوانیم بگوییم که خدایی به کردار ساعت ساز،آن را طراحی کرده است.مثل این است که خداوند بر روی همه چیز هایی که آفریده،مهر و نشان خود را بر جا نهاده است.برهان یاد شده بر این رای استوار است که شیئی نظیر ساعت که نشانه های طرح و تدبیر در آن پیداست از پاره ای جهات به شیئی طبیعی نظیر چشم شباهت بسیار دارد.این قسم استدلال،که بر شباهت میان دو چیز تکیه میکند،به استدلال تمثیلی مشهور است.استدلال تمثیلی بر این اصل استوار که اگر دو چیز از برخی جهات به هم شباهت داشته باشند،به اغلب احتمال از سایر جهات نیز شبیه یک دیگرند.
نقد برهان نظم
یکی از ایراد هایی که به برهان نظم گرفته میشود این است که برهان یاد شده بر تمثیلی سست و ضعیف استوار است.این برهان فرض را بر آن میگذارد که میان اشیای طبیعی و اشیای مصنوع شباهت حائز اهمیت و معناداری هسات.ولی باز با استفاده از همان مثال بالا مشخص نیست که چشم آدمی از هر وجه مهمی شبیه ساعت باشد.استدلال های تمثیلی بر این فرض استوارند که میان طرفین تمثیل شباهت چشمگیری هست.ولی با اینکه میان ساعت و چشم شباهتی هست_هر دو پیچیده اند و کار های خاص خودشان را انجام میدهد.این شباهت،شباهت ناچیزی بیش نیست،به همان نسبت،هر قسم نتیجه ای که بر بنیاد این تمثیل گرفته شود به تبع آن ناچیز خواهد بود.
در پاسخ به این که چرا جانواران و گیاهان تا این پایه با عملکردشان سازگاری دارند وجود خدا را اثبات نمیکند.علی الخصوص نظریه تکامل داروین در کتاب منشا انواع(1859) شرح آن آمده است.
هر گونه ای که بهتر از سایرین بتواند با محیط اطرافش سازگار تر باشد میتواند زنده بماند و ویژگی های خود را به نسل های بعد از خود به ارث بگذارد.پس نیازی به آوردن مفهوم خدا در این میدان نیست.
برهان نظم برهانی ناقص است چرا که یگانگی خدا،قادر مطلق،عالم مطلق و خیر مطلق را به ثبوت نمی رساند.
در ابتدا این برهان در اثبات توحید ناکام می ماند.حتی اگر معتقد باشیم که هستی را خدا آفریده است،خلاف ممکن نیست که گروهی از خدایان با همکاری خویش طرح این جهان را ریخته اند.در ثانی ما با استفاده از این برهان نمیتوانیم قادر مطلق بودن خدا را به اثبات برسانیم چرا که طبق مثال چشم،همان چشم ادمی به انواع و اقسام بیماری ها دچار می شود و سر انجام در ارتباط با دانای مطلق و خیر مطلق بودن خدا هم این برهان پاسخ گو نمیباشد.
اما برهان نظم ما را فقط به این نتیجه می رساند که این جهان ساخته کسی یا چیزی است.
#نايجل_واربرتون
#الفباي_فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
دوستانی که علاقه به شرکت در مباحث مختلف ا جمله جامعه شناسی و فلسفه هستند به گروه دیازپام ملحق شوند.
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
Schindler @Diiaazepam
لینک گروه:
https://t.me/joinchat/CN3OEUNRiAkvn31vStXClQ
Schindler @Diiaazepam
Telegram
ديازپام
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنید
لینک کانال: @Diiaazepam
خسته از «انقلاب» و «آزادی»،
فندکی درمیاوری شاید
هجده «تیر» بی سرانجامی،
توی سیگار «بهمنت» باشد...
#سید_مهدی_موسوی
#هجدهم_تیر
Nemo @Diiazepam
فندکی درمیاوری شاید
هجده «تیر» بی سرانجامی،
توی سیگار «بهمنت» باشد...
#سید_مهدی_موسوی
#هجدهم_تیر
Nemo @Diiazepam
📓مکتب های ادبی
🔹رئالیسم ابتدایی
رئالیسم از واژهٔ رئال (Real) به معنای واقعی برگرفته شده است که این واژه از ریشه res به معنی «چیز» است و بر ساخته ای از آن را به صورت شزیسم یا چیزگرایی (chosism,thing-ism) به کار برده اند
این مکتب در قرن نوزدهم پا به عرصهٔ ظهور نهاد. اساس رئالیسم بر واقع گرایی است و موضوع آن در جامعهٔ معاصر ساخته می شد. عوامل ظهور این مکتب عبارتند از
۱- نویسندگان و هنرمندان نه چندان مشهور که در محلهٔ لاتین پاریس می زیستند و رمانتیکها را مسخره میکردند.
۲- نقّاشان مکتب باربیزون که سنّتهای کلاسیک و ایتالیایی را که در آن زمان مرسوم بود، منسوخ میشمردند و خواهان مشاهدهٔ مستقیم طبیعت بودند و در برابر واقعیتگریزی رمانتیکها واکنش نشان میدادند.
رئالیسم ابتدایی👇
این نوع از رئالیسم بیشتر با کارهای بالزاک آغاز میشود . رئالیسم ابتدایی خود را متعهّد به بازآفرینی دقیق و کامل و صادقانهٔ محیط اجتماعی و جهان معاصر می بیند اما این بازآفرینی بسیار ساده است و الگویی ارائه نمیشود علاوه بر این، رئالیسم ابتدایی نسبت به آینده بدبین است و امیدی به آن ندارد.
از آثاری که در این مکتب نوشته شدهاند میتوان به جنگ و صلح اثر تولستوی، جنایت و مکافات و برادران کارامازوف اثر داستایوسکی اشاره کرد. داستان کوتاه شنل، نوشتهٔ گوگول نیز نمونهٔ خوبی برای رئالیسم ابتدایی است.
#مکتبهای_ادبی
#رئالیسم_ابتدایی
Lachrymose @Diiaazepam
🔹رئالیسم ابتدایی
رئالیسم از واژهٔ رئال (Real) به معنای واقعی برگرفته شده است که این واژه از ریشه res به معنی «چیز» است و بر ساخته ای از آن را به صورت شزیسم یا چیزگرایی (chosism,thing-ism) به کار برده اند
این مکتب در قرن نوزدهم پا به عرصهٔ ظهور نهاد. اساس رئالیسم بر واقع گرایی است و موضوع آن در جامعهٔ معاصر ساخته می شد. عوامل ظهور این مکتب عبارتند از
۱- نویسندگان و هنرمندان نه چندان مشهور که در محلهٔ لاتین پاریس می زیستند و رمانتیکها را مسخره میکردند.
۲- نقّاشان مکتب باربیزون که سنّتهای کلاسیک و ایتالیایی را که در آن زمان مرسوم بود، منسوخ میشمردند و خواهان مشاهدهٔ مستقیم طبیعت بودند و در برابر واقعیتگریزی رمانتیکها واکنش نشان میدادند.
رئالیسم ابتدایی👇
این نوع از رئالیسم بیشتر با کارهای بالزاک آغاز میشود . رئالیسم ابتدایی خود را متعهّد به بازآفرینی دقیق و کامل و صادقانهٔ محیط اجتماعی و جهان معاصر می بیند اما این بازآفرینی بسیار ساده است و الگویی ارائه نمیشود علاوه بر این، رئالیسم ابتدایی نسبت به آینده بدبین است و امیدی به آن ندارد.
از آثاری که در این مکتب نوشته شدهاند میتوان به جنگ و صلح اثر تولستوی، جنایت و مکافات و برادران کارامازوف اثر داستایوسکی اشاره کرد. داستان کوتاه شنل، نوشتهٔ گوگول نیز نمونهٔ خوبی برای رئالیسم ابتدایی است.
#مکتبهای_ادبی
#رئالیسم_ابتدایی
Lachrymose @Diiaazepam
يه وقتايي بزرگترين فكر و دغدغه ادم فراموش شدنش براي كسيه كه هيچ وقت فراموشش نميكنه....!!
Blueish @Diiaazepam
Blueish @Diiaazepam
تمام زندگی ام بر این باور بوده ام
که دروغ نگویم
دل هیچ انسانی را نشکنم
و این را پذیرفته ام که از بین رفتن قسمتی از زندگی است.
اما با این وجود
از مرگ خودم می ترسم
می ترسم بعد از مرگ هم
کارگر باشم!
#سابیر_هاکا
Lachrymose @Diiaazepam
که دروغ نگویم
دل هیچ انسانی را نشکنم
و این را پذیرفته ام که از بین رفتن قسمتی از زندگی است.
اما با این وجود
از مرگ خودم می ترسم
می ترسم بعد از مرگ هم
کارگر باشم!
#سابیر_هاکا
Lachrymose @Diiaazepam
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دروَد عاقبت کار که کشت
***
خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم
راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم
گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب
مـن به بوی ســـر آن زلف پریشان بـــروم
دلــم از وحشت زندان سکـندر بگـــرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بـیطاقت
بـــه هـــــواداری آن سرو خرامان بـــروم
در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم باید رفت
بـا دل زخـــم کـــش و دیـــده گــــریان بــروم
نـــذر کـــردم گــــر از این غـــم به درآیــم روزی
تا در میکـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم
#حضرت_جانان_(حافظ)
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
هر کسی آن دروَد عاقبت کار که کشت
***
خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم
راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم
گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب
مـن به بوی ســـر آن زلف پریشان بـــروم
دلــم از وحشت زندان سکـندر بگـــرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بـیطاقت
بـــه هـــــواداری آن سرو خرامان بـــروم
در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم باید رفت
بـا دل زخـــم کـــش و دیـــده گــــریان بــروم
نـــذر کـــردم گــــر از این غـــم به درآیــم روزی
تا در میکـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم
#حضرت_جانان_(حافظ)
#می_صبوح
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
دیروز #آگوتا_کریستف #معرفی_کتاب Schindler @Diiaazepam
: این رمان روایت زندگی پسر جوانی به نام «توبیاس هوروات» است که مادر او اِستر در هفده سالگی از کشورش فرار میکند و در فقر و بیپناهی ناگزیر به زندگی ناخوشایندی میشود که طی آن دست به دزدی و خودفروشی میزند. در حقیقت مشخص نیست که پدر توبیاس چه کسی است.
توبیاس هوروات بیشتر در دنیای ذهنی خودساخته زندگی میکند، عاشق میشود و با کسی که از او متنفر است ازدواج میکند؛ اما آگوتا کریستوف با خلاقیت و قدرت قلم خود به زیبایی آن را در قالب یک رمان باورپذیر برای خوانندگان ارائه میکند که البته پایان غیرمنتظرهای دارد.
ساختار و شکل این رمان در مرز مدرن و پسامدرن قرار دارد و هیچ گونه پیچیدگی و تصنع ظاهری در آن دیده نمیشود و اگر هم ابهامی وجود دارد، نویسنده کلید آن را در دست خواننده قرار داده است.
آگوتا کریستوف نویسنده مجارستانی تباری است که در دورانی که مجارستان زیر سلطه اتحادیه جماهیر شوروی بود، به ناگزیر به کشور سوئیس گریخت، چراکه شرایط ناخوشایند حکومت توتالیتر مجارستان اجازه تنفس به نویسندگانی چون او را نمیداد.
این رمان اثری است با لحن بسیار ساده و سرد، اما مشخص است که شعر یک شاعر خشن در پس آن نهفته است، بدون آنکه قطعهای شعر در آن استفاده شود. ضمن اینکه باید به ترجمه خوب این اثر اشاره کنم که آقای اصغر نوری با فرزانگی و تسلط این رمان را به فارسی برگردانده است.
خواننده اهل تفکر و تأمل نمیتواند این کتاب را زمین بگذارد و میداند که این کتاب ارزش آن را دارد که چند بار خوانده شود؛ چرا که با هر بار خوانش چراغی را در ذهن و وجود خواننده روشن میکند
#آگوتا_کریستف
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
توبیاس هوروات بیشتر در دنیای ذهنی خودساخته زندگی میکند، عاشق میشود و با کسی که از او متنفر است ازدواج میکند؛ اما آگوتا کریستوف با خلاقیت و قدرت قلم خود به زیبایی آن را در قالب یک رمان باورپذیر برای خوانندگان ارائه میکند که البته پایان غیرمنتظرهای دارد.
ساختار و شکل این رمان در مرز مدرن و پسامدرن قرار دارد و هیچ گونه پیچیدگی و تصنع ظاهری در آن دیده نمیشود و اگر هم ابهامی وجود دارد، نویسنده کلید آن را در دست خواننده قرار داده است.
آگوتا کریستوف نویسنده مجارستانی تباری است که در دورانی که مجارستان زیر سلطه اتحادیه جماهیر شوروی بود، به ناگزیر به کشور سوئیس گریخت، چراکه شرایط ناخوشایند حکومت توتالیتر مجارستان اجازه تنفس به نویسندگانی چون او را نمیداد.
این رمان اثری است با لحن بسیار ساده و سرد، اما مشخص است که شعر یک شاعر خشن در پس آن نهفته است، بدون آنکه قطعهای شعر در آن استفاده شود. ضمن اینکه باید به ترجمه خوب این اثر اشاره کنم که آقای اصغر نوری با فرزانگی و تسلط این رمان را به فارسی برگردانده است.
خواننده اهل تفکر و تأمل نمیتواند این کتاب را زمین بگذارد و میداند که این کتاب ارزش آن را دارد که چند بار خوانده شود؛ چرا که با هر بار خوانش چراغی را در ذهن و وجود خواننده روشن میکند
#آگوتا_کریستف
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
دیروز #آگوتا_کریستف #معرفی_کتاب Schindler @Diiaazepam
چند جمله از این کتاب:
1.من هم تشنه بودم.سرم را عقب دادم و خودم را رها کردم تا بیفتم وسط درخت ها.صورتم را فرو کردم توی گل سرد و دیگر تکان نخوردم.من اینطور مردم.به زودی،تنم با زمین یکی می شود
2.من معمولا به نوشتن توی سرم اکتفا میکنم.راحت تر است.توی سر همه چیز بی هیچ مشکلی جریان دارد.اما به محض اینکه مینویسی،اندیشه ها عوض می شوند.از شکل می افتند و همه چیز جعلی میشود به خاطر کلمات.
3.شب موقع خروج از کارگاه،فقط به اندازه ی چند خرید و غذا خوردن فرصت داریم و باید خیلی زود بخوابیم تا بتوانیم صبح زود بیدار شویم.گاهی وقت ها از خودم می پرسم من برای کار کردن زندگی میکنم یا کار به من فرصت زندگی میدهد.
4.هیچ کدام از دوستان شرمسار برنخواهند گشت.آنجا هنوز نور هست.نوری که چهره ات از رنگ پریده خواهد کرد.نوری که شبیه مرگ است.برو آنجا که مردم خوشبخت هستند چون آنها عشق را نمیشناسند.آنقدر سیرند که نه نیازی به کسی دارند و نه به خدا.شب ها،درهایشان را قفل میکنند و با صبر و وصله منتظر می مانند که زندگی بگذرد.
بله میدانم خیلی سال پیش توی یک شهر گم شدم.هیچ کس را آنجا نمیشناختم.پس برایم زیاد مهم نبودد که کجا هستم.میتوانستم آزاد و خوشبخت باشم چون آن موقع هیچکس را دوست نداشتم.
دیروز
#آگوتا_کریستف
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepa,
1.من هم تشنه بودم.سرم را عقب دادم و خودم را رها کردم تا بیفتم وسط درخت ها.صورتم را فرو کردم توی گل سرد و دیگر تکان نخوردم.من اینطور مردم.به زودی،تنم با زمین یکی می شود
2.من معمولا به نوشتن توی سرم اکتفا میکنم.راحت تر است.توی سر همه چیز بی هیچ مشکلی جریان دارد.اما به محض اینکه مینویسی،اندیشه ها عوض می شوند.از شکل می افتند و همه چیز جعلی میشود به خاطر کلمات.
3.شب موقع خروج از کارگاه،فقط به اندازه ی چند خرید و غذا خوردن فرصت داریم و باید خیلی زود بخوابیم تا بتوانیم صبح زود بیدار شویم.گاهی وقت ها از خودم می پرسم من برای کار کردن زندگی میکنم یا کار به من فرصت زندگی میدهد.
4.هیچ کدام از دوستان شرمسار برنخواهند گشت.آنجا هنوز نور هست.نوری که چهره ات از رنگ پریده خواهد کرد.نوری که شبیه مرگ است.برو آنجا که مردم خوشبخت هستند چون آنها عشق را نمیشناسند.آنقدر سیرند که نه نیازی به کسی دارند و نه به خدا.شب ها،درهایشان را قفل میکنند و با صبر و وصله منتظر می مانند که زندگی بگذرد.
بله میدانم خیلی سال پیش توی یک شهر گم شدم.هیچ کس را آنجا نمیشناختم.پس برایم زیاد مهم نبودد که کجا هستم.میتوانستم آزاد و خوشبخت باشم چون آن موقع هیچکس را دوست نداشتم.
دیروز
#آگوتا_کریستف
#معرفی_کتاب
Schindler @Diiaazepa,
آیدای خوب
آیدای مهربان، آیدای خودم!
....
بگذار این حقایق را برایت بگویم.
راستش این است. من نمی بایستی به تو نزدیک می شدم، نمی بایستی عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم می کردم، نمی بایستی بگذارم تو مرا دوست بداری. من مرده یی بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفس هایم را می کشیدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مرده یی را دوست بداری.
افسوس، چشم های تو که مثل خون در رگ های من دوید، یک بار دیگر مرا به زندگی بازگرداند. تصور می کردم خواهم توانست به این رشته ی پر توان عشقی که به طرف من افکنده شده است چنگ بیندازم و یک بار دیگر شانس خودم را برای زندگی و سعادت آزمایش کنم. چه میدانستم که برای من، هیچ گاه "زندگی" مفهوم درست خود را پیدا نخواهد کرد؟ ....
روزی که با تو از عشق خود گفت و گو کردم، امیدوار بودم دریچه ی تازه یی به روی زندگی خودم باز کنم.
پیش از آن، همه چیز داشتم به جز تو. آنچه مرا از زندگی مایوس کرده بود همین بود که نمی توانستم قلبی به صفا و صداقت تو پیدا کنم که زندگی مرا توجیه کند؛ که دلیلی برای زندگی کردن و زنده بودن من باشد... حالا من از زندگی چه دارم؟ به جز تو هیچ! ....
تو را دوست می دارم. تو عشق و امید منی. بهار و سرمستی روح من هنگامی است که گل های لبخندهی تو شکوفه می کند. من چگونه می توانم قلب بدبختم را راضی کنم که از لذت وجود تو برخوردار باشد، اما نتواند اسباب سعادت و نیک بختی تو را فراهم آورد!؟ ....
زود زود برایم نامه بنویس. یک لحظه بی تو نیستم. کاش می توانستی عکسی برایم بفرستی. عکسی که همه ی اجزای آشنای من آن تو پیدا باشد: آن خال کوچکی که اسمش احمد است. آن خطوط موقر و باشکوه روی گونه هایت و آن کشیدگی کبریایی چشم هایی که یقین دارم نگران آینده ی پُربار و شادکام من و توست.
هزار بار می بوسم شان. آن ها را و تو را و خاطره های عزیزت را.
احمد تو
سنندج، ٨ دی ماه ١٣٤١
#احمد_شاملو
#نامه
Schindler @Diiaazepam
آیدای مهربان، آیدای خودم!
....
بگذار این حقایق را برایت بگویم.
راستش این است. من نمی بایستی به تو نزدیک می شدم، نمی بایستی عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم می کردم، نمی بایستی بگذارم تو مرا دوست بداری. من مرده یی بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفس هایم را می کشیدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مرده یی را دوست بداری.
افسوس، چشم های تو که مثل خون در رگ های من دوید، یک بار دیگر مرا به زندگی بازگرداند. تصور می کردم خواهم توانست به این رشته ی پر توان عشقی که به طرف من افکنده شده است چنگ بیندازم و یک بار دیگر شانس خودم را برای زندگی و سعادت آزمایش کنم. چه میدانستم که برای من، هیچ گاه "زندگی" مفهوم درست خود را پیدا نخواهد کرد؟ ....
روزی که با تو از عشق خود گفت و گو کردم، امیدوار بودم دریچه ی تازه یی به روی زندگی خودم باز کنم.
پیش از آن، همه چیز داشتم به جز تو. آنچه مرا از زندگی مایوس کرده بود همین بود که نمی توانستم قلبی به صفا و صداقت تو پیدا کنم که زندگی مرا توجیه کند؛ که دلیلی برای زندگی کردن و زنده بودن من باشد... حالا من از زندگی چه دارم؟ به جز تو هیچ! ....
تو را دوست می دارم. تو عشق و امید منی. بهار و سرمستی روح من هنگامی است که گل های لبخندهی تو شکوفه می کند. من چگونه می توانم قلب بدبختم را راضی کنم که از لذت وجود تو برخوردار باشد، اما نتواند اسباب سعادت و نیک بختی تو را فراهم آورد!؟ ....
زود زود برایم نامه بنویس. یک لحظه بی تو نیستم. کاش می توانستی عکسی برایم بفرستی. عکسی که همه ی اجزای آشنای من آن تو پیدا باشد: آن خال کوچکی که اسمش احمد است. آن خطوط موقر و باشکوه روی گونه هایت و آن کشیدگی کبریایی چشم هایی که یقین دارم نگران آینده ی پُربار و شادکام من و توست.
هزار بار می بوسم شان. آن ها را و تو را و خاطره های عزیزت را.
احمد تو
سنندج، ٨ دی ماه ١٣٤١
#احمد_شاملو
#نامه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
به بودن ها، دیر عادت کن
و به نبودن ها، زود...
آدم ها،
نبودن را بهتر بلدند!
#حافظ_ایمانی
Blueish @Diiaazepam
و به نبودن ها، زود...
آدم ها،
نبودن را بهتر بلدند!
#حافظ_ایمانی
Blueish @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
سالمندان را دوست داشتم
اما سالمندی را نه!
پيری همه چيز را از آدم می گرفت
از حافظه گرفته تا قوای جنسی
می دانی که ديگر آخر خطی
فعل هايت همه ماضی می شوند
تقريبا مانند ميزبانی هستی
که دوست دارد آزاد باشد
اما در عين حال می داند
که به زودی کسی زنگِ در را خواهد زد
منتظر مرگ بودن
بدتر از خود مرگ است...
#چارلز_بوکوفسکی
Nemo @Diiaazepam
اما سالمندی را نه!
پيری همه چيز را از آدم می گرفت
از حافظه گرفته تا قوای جنسی
می دانی که ديگر آخر خطی
فعل هايت همه ماضی می شوند
تقريبا مانند ميزبانی هستی
که دوست دارد آزاد باشد
اما در عين حال می داند
که به زودی کسی زنگِ در را خواهد زد
منتظر مرگ بودن
بدتر از خود مرگ است...
#چارلز_بوکوفسکی
Nemo @Diiaazepam
من میخواستم همه کارهایم را بکنم و سر فرصت به دنبال او بروم. میخواستم اول دنیا را عوض کنم. کتابهایم را بنویسم. اسم و رسم به هم بزنم ، برنده شوم و بعد با دستهای پُر به دنبالِ "میم" بروم.
خبر نداشتم که عشق منتظر آدمها نمیماند و خط بطلان روی آنها که حسابگر و ترسو و جاهطلب اند میکشد.
📚 درخت گلابی
👤 #گلی_ترقی
Diamond @Diiaazepam
خبر نداشتم که عشق منتظر آدمها نمیماند و خط بطلان روی آنها که حسابگر و ترسو و جاهطلب اند میکشد.
📚 درخت گلابی
👤 #گلی_ترقی
Diamond @Diiaazepam
این زمانهی حقیر
به کام بیگناهان نیست...
نان را از دهاناش میگیرد
کاشانهاش را به آتش میکشد
کفش و لباساش را غارت میکند
فرزند و زندگیاش را به یغما میبرد
این زمانهی حقیر
مرده و زنده نمیشناسد
نفرت را روسفید میکند٬ خائنان را میآمرزد
کلام را به جنجال بدل میکند.
#پل_الوار
Schindler @Diiaazepam
به کام بیگناهان نیست...
نان را از دهاناش میگیرد
کاشانهاش را به آتش میکشد
کفش و لباساش را غارت میکند
فرزند و زندگیاش را به یغما میبرد
این زمانهی حقیر
مرده و زنده نمیشناسد
نفرت را روسفید میکند٬ خائنان را میآمرزد
کلام را به جنجال بدل میکند.
#پل_الوار
Schindler @Diiaazepam