وقتی بچه بودم روی پله های راهروی خونه ی قدیمی مون می نشسم و به این فکر می کردم که در آینده، زندگیم چه شکلی میشه!
اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم.
یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم که من پالتوی چرمی تنمه و با چتر مشکی که همراهمه توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه دارم،قدم می زنم، اون خیایون پر از نورهای آبی بود و سنگ فرش های زیبایی هم داشت.
من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم، پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست، واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم.
در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!
#روزبه_معين
#كافه_كتاب
Diamond @Diiaazepam
اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم.
یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم که من پالتوی چرمی تنمه و با چتر مشکی که همراهمه توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه دارم،قدم می زنم، اون خیایون پر از نورهای آبی بود و سنگ فرش های زیبایی هم داشت.
من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم، پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست، واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم.
در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!
#روزبه_معين
#كافه_كتاب
Diamond @Diiaazepam
.بخشی از گفتگوی ایسنا با محمود دولت آبادی در۷۷ سالگی
برای شناختنامه خودم به نظرم رسید که بهتر از آنی که فرزند که هستم، اهل کجا هستم، نیست.
این هیچ نشان خاصی ندارد الا اینکه من عاشق رنجها و عشقهای پدر و مادرم بودم نسبت به فرزندانشان از جمله نسبت به خودم.
مادر من خیلی کم فرصت پیدا کرد که من با او باشم، با او زندگی کنم، ولی پدرم گاهی این فرصت را به من میداد. مادرم یکی از چیزهایی که میگفت، گفت شما سر خاک من نمیآیید، من میدانم، و پیشاپیش گلهمند بود.
ولی من #جلد_سیم «#روزگار_سپری_شده_مردم_سالخورده» یعنی «#پایان_جغد» را تمامش را سر خاک مادر و پدرم نوشتم.
نه که بروم آنجا، بلکه در ذهنم فضایی که پدید آمد گورستان است و من یا #سایه_من که #سامون است میرود و با آنها گفتوگو میکند.
خواستم به او گفته باشم که من همیشه به یاد شما هستم و به واقع تصویر آنها یک لحظه از ذهنم دور نشده یعنی انگار که آنها هستند و من بهشان فکر میکنم زیرا وقتی هم که بودند بیشتر در ذهن من بودند، چون یا کار بودم یا شب دیر میرفتم خانه.
شما فکر کن من در دورهای که ریاضت دوساله را شروع کرده بودم همیشه چهار و نیم صبح هر سه ماه یک بار میرسیدم خانه. اگر پنج صبح یا چهار صبح میرسیدم، هر ساعتی میرسیدم خانه، زنی پشت شیشه پنجره رو به کوچه بود با موهای از وسط زلفشده و چارقد سفید. آن زن حتما مادر من بود که منتظر بود تا من بروم و بعد او برود بخوابد. عشق به مادر و پدر یک حس متفاوت است و این کمترین احساس دینی بود که من به آنها ادا کردم.
ضمن اینکه یک کتاب روی محور مرگ آنها نوشتم به نام «پایان جغد» و آن #دردناکترین_کتابی است که من نوشتم
Diamond @Diiaazepam
برای شناختنامه خودم به نظرم رسید که بهتر از آنی که فرزند که هستم، اهل کجا هستم، نیست.
این هیچ نشان خاصی ندارد الا اینکه من عاشق رنجها و عشقهای پدر و مادرم بودم نسبت به فرزندانشان از جمله نسبت به خودم.
مادر من خیلی کم فرصت پیدا کرد که من با او باشم، با او زندگی کنم، ولی پدرم گاهی این فرصت را به من میداد. مادرم یکی از چیزهایی که میگفت، گفت شما سر خاک من نمیآیید، من میدانم، و پیشاپیش گلهمند بود.
ولی من #جلد_سیم «#روزگار_سپری_شده_مردم_سالخورده» یعنی «#پایان_جغد» را تمامش را سر خاک مادر و پدرم نوشتم.
نه که بروم آنجا، بلکه در ذهنم فضایی که پدید آمد گورستان است و من یا #سایه_من که #سامون است میرود و با آنها گفتوگو میکند.
خواستم به او گفته باشم که من همیشه به یاد شما هستم و به واقع تصویر آنها یک لحظه از ذهنم دور نشده یعنی انگار که آنها هستند و من بهشان فکر میکنم زیرا وقتی هم که بودند بیشتر در ذهن من بودند، چون یا کار بودم یا شب دیر میرفتم خانه.
شما فکر کن من در دورهای که ریاضت دوساله را شروع کرده بودم همیشه چهار و نیم صبح هر سه ماه یک بار میرسیدم خانه. اگر پنج صبح یا چهار صبح میرسیدم، هر ساعتی میرسیدم خانه، زنی پشت شیشه پنجره رو به کوچه بود با موهای از وسط زلفشده و چارقد سفید. آن زن حتما مادر من بود که منتظر بود تا من بروم و بعد او برود بخوابد. عشق به مادر و پدر یک حس متفاوت است و این کمترین احساس دینی بود که من به آنها ادا کردم.
ضمن اینکه یک کتاب روی محور مرگ آنها نوشتم به نام «پایان جغد» و آن #دردناکترین_کتابی است که من نوشتم
Diamond @Diiaazepam
"نظرات / نظريات"
بعضی تصور کرده اند که نظریات ، جمع نظریه ، غلط است و به جای آن باید نظرات گفته شود . این تصور به کلی باطل است ، زیرا نظرات جمع نظره به معنای (( یک نگاه )) یا (( چشمک )) است و نه جمع نظریه ، و نظریه را باید به نظریات یا نظریه ها جمع بست .
از سوی دیگر ، نظرات به عنوان جمع نظر نیز غلط است ، زیرا کلماتی را که سه حرف ( یا کمتر از سه حرف ) دارند نمی توان به (( ات )) جمع بست و به جای آن باید گفت : نظرها یا آرا ٕ .
ترکیب " نقطه نظرات " غلط اندر غلط است .
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
بعضی تصور کرده اند که نظریات ، جمع نظریه ، غلط است و به جای آن باید نظرات گفته شود . این تصور به کلی باطل است ، زیرا نظرات جمع نظره به معنای (( یک نگاه )) یا (( چشمک )) است و نه جمع نظریه ، و نظریه را باید به نظریات یا نظریه ها جمع بست .
از سوی دیگر ، نظرات به عنوان جمع نظر نیز غلط است ، زیرا کلماتی را که سه حرف ( یا کمتر از سه حرف ) دارند نمی توان به (( ات )) جمع بست و به جای آن باید گفت : نظرها یا آرا ٕ .
ترکیب " نقطه نظرات " غلط اندر غلط است .
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
متاسفم
که توی فرهنگی
بزرگ شده ام
که مردمش
تصور می کنند،
با اندوه و زاری
به خدا نزدیکتر می شوند!
#فریدون_فرخزاد
Diamond @Diiaazepam
که توی فرهنگی
بزرگ شده ام
که مردمش
تصور می کنند،
با اندوه و زاری
به خدا نزدیکتر می شوند!
#فریدون_فرخزاد
Diamond @Diiaazepam
لبخند تو
چون زورقی طلایی
که بر دریای نیلی گذر می کند،
از پیش چشمان خیره ی من گذشت
و من به یکباره
زیبایی تو
و تنهایی خود را
یافتم...
#بیژن_جلالی
Diamond @Diiaazepam
چون زورقی طلایی
که بر دریای نیلی گذر می کند،
از پیش چشمان خیره ی من گذشت
و من به یکباره
زیبایی تو
و تنهایی خود را
یافتم...
#بیژن_جلالی
Diamond @Diiaazepam
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
غزلیات عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
#حافظ
Schindler @Diiaazepam
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
غزلیات عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
#حافظ
Schindler @Diiaazepam
به جان خواجه و حق قديم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست
بکن معاملهای وين دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم ياوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بینهايت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشيد زايد از نفست
که از دروغ سيه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شيدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرست
#می_صبوح
#حضرت_جانان_حافظ
Diamond @Diiaazepam
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست
بکن معاملهای وين دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم ياوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بینهايت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشيد زايد از نفست
که از دروغ سيه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شيدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرست
#می_صبوح
#حضرت_جانان_حافظ
Diamond @Diiaazepam
وقتی آدم هر روز همان افراد را ببیند،آنها کم کم جزیی از زندگیش می شوند و آن وقت می خواهند که او هم به آدم دیگری تبدیل شود.
اگر آدم آنطور که دیگران می خواهد، نشوند از دستش عصبانی خواهند شد.
هرکسی فکر می کند که می داند دیگران چگونه باید زندگی کنند،اما هیچکس برای زندگی خود ایده ای ندارد.
# کیمیاگر
#پائولو_کوئلیو
Diamond @Diiaazepam
اگر آدم آنطور که دیگران می خواهد، نشوند از دستش عصبانی خواهند شد.
هرکسی فکر می کند که می داند دیگران چگونه باید زندگی کنند،اما هیچکس برای زندگی خود ایده ای ندارد.
# کیمیاگر
#پائولو_کوئلیو
Diamond @Diiaazepam
"داوطلبان / داوطلبین"
داو واژه ی فارسی است ، به معنای "پیشنهاد یکی از حریفان در بازی نرد یا شطرنج مبنی بر افزایش مبلغ شرط بندی" و با فعل دادن یا زدن به کار می رود.
داو توسعاً به معنای "پیشنهاد برای تقبل کاری" یا "دعوی برای اجرای کاری" نیز به کار می رود. داوطلب که از همین معنی گرفته شده است، مرکب از داو فارسی و طلب عربی (ماده ی فعل طلبیدن) است، بنابراین جمع بستن آن به "ین" علامت جمع عربی، صحیح نیست و به جای داوطلبین باید گفت "داوطلبان".
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
داو واژه ی فارسی است ، به معنای "پیشنهاد یکی از حریفان در بازی نرد یا شطرنج مبنی بر افزایش مبلغ شرط بندی" و با فعل دادن یا زدن به کار می رود.
داو توسعاً به معنای "پیشنهاد برای تقبل کاری" یا "دعوی برای اجرای کاری" نیز به کار می رود. داوطلب که از همین معنی گرفته شده است، مرکب از داو فارسی و طلب عربی (ماده ی فعل طلبیدن) است، بنابراین جمع بستن آن به "ین" علامت جمع عربی، صحیح نیست و به جای داوطلبین باید گفت "داوطلبان".
#درست_بنویسیم
Diamond @Diiaazepam
هی...دلبستگی، دلبستگی به زندگانی! زندگانی چه بود؟ ای داد...آدمیزاد آدمیزاد شیر خام خورده! کاش خود می دانست که چیست،که کیست. من که ندانستم، ندانستم. فقط این را دانستم و می دانم که آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است. این را دانستم و می دانم که آدم به آدم است که زنده است؛آدم به عشق آدم زنده است...
#كليدر
#محمود_دولت_آبادي
Diamond @Diiaazepam
#كليدر
#محمود_دولت_آبادي
Diamond @Diiaazepam
اغلب بهترين قسمت های زندگی اوقاتی بودهاند كه هيچ كار نكردهای و نشسته ای و درباره زندگی فكر كردهای. منظورم اين است كه مثلا ميفهمی كه همه چيز بیمعناست، بعد به اين نتيجه ميرسی كه خيلی هم نميتواند بیمعنا باشد، چون تو میدانی كه بیمعناست و همان آگاهی تو از بیمعنا بودن تقريبا معنايی به آن میدهد. ميدانی منظورم چيست؟ بدبينيِ خوش بينانه
از کتاب عامه پسند📚📚
#چارلز_بوکفسکی
Schindler @Diiaazepam
از کتاب عامه پسند📚📚
#چارلز_بوکفسکی
Schindler @Diiaazepam
+ من خیلی لاغرم، چونه ام یه کم جلو هست، دندونام کجه و گردنم زیادی درازه
- شاید، ولی من عاشق ترکیبی هستم که همهٔ این ها باهم می سازند.
📽 Love in the Afternoon
Nemo @Diiaazepam
- شاید، ولی من عاشق ترکیبی هستم که همهٔ این ها باهم می سازند.
📽 Love in the Afternoon
Nemo @Diiaazepam
میدانی
من خواب را دوست دارم
هرگاه که بیدارم
زندگیام تمایل عجیبی به فروپاشی دارد!!!!
#ارنست_همینگوی
Lachrymose @Diiaazepam
من خواب را دوست دارم
هرگاه که بیدارم
زندگیام تمایل عجیبی به فروپاشی دارد!!!!
#ارنست_همینگوی
Lachrymose @Diiaazepam
از من سوال کرد: چرا عاشقم شدی؟!
آن وقت روزگار تو اینقدر غم نداشت
و مرد گریه کرد: چرا عاشقش شدم؟!
و مرد گریه کرد: چرا دوستم نداشت؟!...
سید مهدی موسوی
Lachrymose @Diiaazepam
آن وقت روزگار تو اینقدر غم نداشت
و مرد گریه کرد: چرا عاشقش شدم؟!
و مرد گریه کرد: چرا دوستم نداشت؟!...
سید مهدی موسوی
Lachrymose @Diiaazepam