مرکز اسناد حقوق بشر ایران Iran Human Rights Documentation Center
2.03K subscribers
1.61K photos
409 videos
144 links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پانیذ هفده سال دارد. رؤیایش طراحی داخلی بود، اما چون این رشته در شهرستانشان نبود، به هنرستان رفت و حسابداری خواند. از کلاس هفتم، هم‌زمان با تحصیل، در آرایشگاه کار کرد و کراتین مو آموخت تا از بار مشکلات اقتصادی مادرش بکاهد؛ مادری که پس از رهایی از خشونت خانگی، یک‌تنه سرپرست خانواده بود.

پس از شش سال، موهایی را که تا پایین کمرش می‌رسید برید و در سایت دیوار، به بهای سی میلیون تومان، به دلال مو فروخت. مادرش غمگین شد و پانیذ، دل‌شکسته از آن‌که نتوانسته بود او را شاد کند، از اندوهی به اندوهی دیگر کوچید.

هم‌کلاسی‌هایش زیبایی او را ازدست‌رفته دیدند؛ پیش از آن‌که شهامتش در جنگیدن برای زندگی و خلاقیتش در بدل‌کردن موهایش به امکان بقا دیده شود، جای خالی موهایش به چشم آمد. گویی جهان، پیش از آن‌که ببیند دختری برای دوام زندگی چه از خویش می‌بخشد، آنچه را از زیباییِ معیارشده‌ی او کاسته است، به سوگ می‌نشیند.

پانیذ می‌گوید:

«وقتی دلال نخستین قیچی را نزدیک ریشه موهایم گذاشت، اشک‌هایم بی‌اختیار سرازیر شدند. کاش می‌شد بی‌پناهی را هم مثل مو برید و دور انداخت.

اما موها دوباره می‌رویند. ما هم.

تا روز آزادی زنانی که رؤیاهایشان را ربوده‌اند، دخترانی که بی‌پناه رها شده‌اند و کودکانی که ناگزیرند پیش از موعد بار زندگی را به دوش بکشند، می‌ایستم؛ تا هیچ دختری مثل من، به‌خاطر یک لایه لاک بر ناخن‌هایش یا چند تار موی بیرون‌مانده از روسری، از امتحان پایان‌ترم محروم نشود.

موهایم دوباره می‌رویند. ما دوباره جوانه می‌زنیم. رؤیاهایمان را نمی‌فروشیم؛ هیچ قیچی‌ای حق ندارد آرزوی ما برای آزادی و عدالت را ببُرد.»

تنها رؤیای پانیذ هفده‌ساله، سقفی امن است؛ خانه‌ای از آنِ خود، که در آن ترس، قانونِ زندگی نباشد و آرامش، رؤیایی دست‌نیافتنی؛ جایی که امنیت، حقِ بی‌قیدوشرطِ زیستن باشد.

نویسنده و پژوهشگر روایت: دکتر صبا واصفی

@iranhrdc
#از_نگاه_او
#روز_جهانی_دختر
#روز_دختر
#حقوق_بشر
#حقوق_دختران
#دختران_ایرانی