نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی (+)

🍂 کیومرث در روایت‌های شاهنامه، اولین پادشاه ایران زمین خوانده شده‌است که در کوه خانه داشت و لباس‌هایی از جنس پوست حیوانات می‌پوشید. اما در روایت آفرینش ایرانیان باستان، کیومرث نخستین انسانی بود که از بخشی از یک بدن ساخته شده از آتش مینویی خلق شد و در جریان حملۀ اهریمن و نیروهایش به دنیای آفریدۀ اورمزد، جان خود را از دست داد. از نطفۀ کیومرث مشی و مشیانه پدید آمدند که معادل آدم و حوا در روایت‌های سامیِ آفرینش هستند.

⌚️فهرست زمانی
00:00 نخستین انسان ایرانی
00:41 آغازگر پادشاهی در ایران‌زمین
03:04 نخستین انسان
07:50 مرگ کیومرث

🗄
پست‌های مرتبط

#اسطوره‌شناسی #ایران


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آدم و حوا در اساطیر ایران (+)
— پرده‌ای از نخستین دروغگوهای تاریخ

🍂 مشی و مشیانه، نخستین زن و مرد در اساطیر ایران، چهل سال بعد از آن به دنیا آمدند که کیومرث در پی توطئه‌های اهریمن، کشته‌شد و تخمه‌اش بر زمین ریخت. از این تخمه، مشی و مشیانه همچون یک ریواس سبز شدند و بعد از آن که به پیکر آدمیان درآمدند، روان به درون آنها وارد شد.


🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی

#اسطوره‌شناسی #ایران


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اسطورۀ آفرینش انسان (+)


🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی
📺 آدم و حوا در اساطیر ایران
📺 لیلیت؛ اولین انسان-زن (۱) (۲) (۳)

#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خالقِ واقعی آدم و حوا
— آفرینشِ انسان در باورِ مانی

🍂 در باور مانی، اهریمن بعد از حسادتی که به دنیای نور، تحتِ امر زروان داشت، در پی آن برآمد که با دزدیدنِ بخشی از نورهای دنیای زروان، نسخۀ مشابهی از این دنیا را بسازد. او اولین انسان‌ها را که تحت عنوان آدم و حوا در روایت‌های مذهبی معرفی می‌شوند، بعنوان نسخه‌هایی کپی شده از دو ایزد آفریدۀ زروان ساخت.


🗄پست مرتبط
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر

#اسطوره‌شناسی #ایران


🌾 @Naqdagin
خلقت آدم و حوا زیر ذره‌بین
@Naqdagin
🎧 آدم و حوا چگونه از اساطیر باستان به تورات و قرآن رسیدند

🎙#مدی (مهدی اهرابی)، پژوهشگر ادیان هندو-اروپایی و...


#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘ذکر شیخنا و مولانا مصطفی ملکیان

آن فیلسوف حوزۀ اخلاق، آن محبوب جملۀ عشاق، آن متفکر بی‌ادعا، آن آمده از شهرضا، آن خارج‌کنندۀ مریدان از منگی، آن چرخ‌گوشت فرهنگی، آن پروژۀ «معنویت و عقلانیت» را طراح، آن در کار روشنگری و ایضاح، آن مهندسی را نیمه‌ رها کرده، آن بساط جمعیتی هوا کرده، آن شارح سخن فیلسوفان بصورت یک‌درمیان و پس‌و‌پیش، آن خوش‌تیپ‌العرفا با موی بلند و ریش، فخر زمان، ممنوع‌الصوت‌و‌البیان، شیخنا و مولانا استاد مصطفی ملکیان (کثرالله تَطَوره العزیز) از اکابر معنویان جهان بود و جهد و عزمی ‌تام داشت و زندگی خوش و خوب و ارزشمند را دوست‌تر می‌داشت و عِرق ملی هیچ نداشت.

در فضلیت او همین بس که در کار احصا بود و هر چیز دستش می‌رسید احصا کرد. او را گفتند: «امروز چه احصا کردی؟» گفت: «۱۴ نوع تنهایی و ۲۸ گونه محبت و ۷ جور حسادت». پس از آن، وانت خرید و بلندگو بر آن گذاشت و به خیابان می‌شد و فریاد می‌زد: «احصاااییه احصااا» و زن و مرد بر طریقش می‌رفتند و همه‌چیزشان احصا می‌کرد و پول می‌گرفت و نیکو شغلی بود! اعلی الله مقامه.

در ابتدای کار او آورده‌اند که چون وقت ولادتش آمد، از تولد سر باز می‌زد و چرتکه در درست گرفته بود و حساب‌وکتاب می‌کرد. طبیبان گفتند: «چی‌کار می‌کنی داداش؟» و بیا بیرون کار داریم. گفت: «دارم حساب می‌کنم که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه؟» پس چون تاملاتش تمام شد، گفت: «جهنم و ضرر!» و به کُلش رضا داد و متولد شد.

نقل است که حاضرجواب بود و هر سوالی را پاسخی داشت. به‌وقت صباوت، او را دیدند سر کلاس به خواب رفته. گفتند: «مگه اینجا جای خوابیدنه؟» گفت: «این خواب نیست. در حال طمانینه همراه با بی اطمینانی‌ام» و خمیازه کشید. دیگر روز دیدند شیشۀ خانه همسایه شکانده. گوشش گرفتند. گفت: «"سِلفَ"م شیشه رو نشکونده، "ایگو"ام شکونده» و چون معنای حرفش نفهمیدند، پس-گردنی‌اش زدند.

در خبر است که یکپارچه بود و ساحاتش حجره و حفره هیچ نداشت. روزی سرما خورده‌بود و به مطب شد. طبیب گفت: «تو را چه شده؟» تاملی کرد و گفت: «در ساحت احساسات و عواطف و هیجانات، حس ضعف دارم و در ساحت خواسته‌ها، نیاز به خواب دارم، و در ساحت گفتار، صدایم عوض شده و در ساحت کردار، سخت راه می‌روم و در ساحت باورها، معتقدم که دچار سرماخوردگی شده‌ام». آورده‌اند که طبیب چون این سخن بشنید، فقط در نسخه نبشت: «بستری» و دیگر هیچ نگفت!

مناقبِ او بسیار و محامد او بی شمار است. او را گفتند: «چه گویی در باب روشنفکری دینی؟» گفت: «شما چه گویید در باب پیتزای قرمه سبزی؟». مریدی از او وصیت خواست. گفت: «وصیت کنمت به سکوت که افضلِ اعمال است»؛ پس دو ساعت و نیم در بابِ سکوت برایش سخن گفت رحمه الله علیه!

در اخبار غریبه آورده اند که سوئیچ پدر کِش رفته‌بود و با ماشین تو خیابان ویراژ داده و تصادف کرده‌بود؛ چون پدر شرح ماجرا خواست، جواب داد: «تقریر حقیقت کنم یا تقلیل مرارت؟» پدر چوب دستی‌اش برداشت و گفت: «الآن درخواست شفاعت هم بکنی فایده نداره!» و با چوب دور حیاط دنبالش می‌دوید.

دیگر روز او را دیدند در شارع عام، آهنگ بابا کرم در هندزفری گذاشته و حرکات موزون‌کنان می‌گذشت. مغرضی از کنار ونِ گشت ارشاد، صدایش زد: «فیلسوفم! یه لحظه تشریف میاری اینجا؟» و خواست بازداشتش کردن و تا چهارراه وزار بردن. مصطفی چون اوضاع پس دید، گفت: «این اسمش ایماژ است و استعاره‌ای از زندگی است و فواید بسیار دارد» و ماجرا را جمع کرد. پس از آن، هر روز تا محل کار ایماژکنان و افاده‌ریزان می‌رفت و گاه فریاد می‌زد: «این کمره؟» و مریدان در قفای او پاسخ می‌دادند: «آری این چنین است!».

شبی در خواب شیخنا و مولانا بودا را دید که می‌گفت: «داداش! مصطفی! من انقدر هم که تو میگی جمله قصار نگفتم؛ ولی باز خودت می‌دونی»؛ پس از خواب برخاست و همان جمله یادداشت کرد.

در مصاحبه‌ای، مصطفی را پرسیدند: «اگر به گذشته برمی‌گشتی کدام کار خود اصلاح می‌کردی؟» گفت: «اسفار اربعه رو با خودآموز و کتاب‌های کمک آموزشی گاج پاس می‌کردم، ولی سر کلاس نمی‌رفتم» و در این سخن نکته‌ها بود برای تامل‌کنندگان.

آورده‌اند نویسندۀ بی‌خردِ نادانی در وصف حالش تذکره نبشت. مصطفی بر او بخشید و خطای نگارشش نگرفت و به رویش نیاورد رحم الله علیه.

چون وقت وفاتش نزدیک شد، قابض الروح بر او وارد شد، گفت: «خواهی چطور از این دنیا روی؟». مصطفی تاملی کرد و گفت: «در این سوال شما در اصل، سه سوال نهفته است؛ عنایت کردید؟ که من برای سوال اول، سه نکته و برای سوال دوم، یک نکته و برای سوال سوم، دو نکته برای گفتن دارم که برای گفتنِ نکتۀ اول، از سوال اول، باید سه موضوع را شرح دهم و برای نکتۀ دوم احتیاج به دو مقدمه...» و همین طور می‌گفت و با قابض‌الروح می‌رفت، رحمه الله علیه. پس چون از دنیا رفت، هاتفی ندا سر داد: «آن که می‌خواست رنج کمتری بکشید، رفت؛ ولی آخرش هم نفهمیدیم که "الف، ب است" یا نیست!».
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘تناقضات عقلانیت و روشنفکری با دینداری
— برشی از مصاحبۀ استاد مصطفی ملکیان

🍂 من همین دورنگری را داشتم که فهمیدم سروکار آقایان به اینجا می‌افتد؛ از اول گفتم، بیاییم حقیقت را بازگو کنیم که ما نمی‌توانیم هم عقلانی باشیم و هم متدین. اما این آقایان که هنوز اصرار دارند روشن‌فکر دینی هستند، این‌طور روشن‌فکر دینی ماندند که از آیات فقهی می‌گذرند، برای بسیاری از آیات قرآن هم که معنای حقیقی قائل نیستند و معنای مجازی برای آن قائلند، بسیاری از آیات قرآن را هم که می‌گویند جزء ذاتیات قرآن نیست و از عرضیات قرآن است و اختصاص دارد به زمانی دون همه‌ی زمان‌های دیگر، مکانی دون همه‌ی مکان‌های دیگر و اوضاع و احوالی غیر از سایر اوضاع و احوال. خب من می‌پرسم دیگر از دین چی باقی ماند؟ بعد به من می‌گویند تو خودت هم که این کار را می‌کنی؟ من هم می‌گویم نه، من هیچ‌وقت این کار را نمی‌کنم، من همیشه گفته‌ام باید نهایت امانت را برای پیام قرآن قائل باشیم.

🍂 نسبت داده‌اند به امام فخر رازی که در خبرش گفته: "ایهاالناس، «محمد تازی» یعنی محمد عرب این‌چنین گفته است، من «محمد رازی» آن‌چنان گفته‌ام"؛ یعنی می‌خواسته بگوید ایهاالناس! اگر سخن محمد تازی را می‌خواهید، او معتقد است «الف، ب است»، اگر سخن محمد رازی را می‌خواهید، او معتقد است «الف، ب نیست». حالا هرکدامتان می‌خواهید، دنبال محمد تازی بروید، و هرکدامتان می‌خواهید، دنبال محمد رازی بروید!

🍂 این به نظر من کمال صداقت را نشان می‌دهد؛ چون آدم نباید سخن حضرت محمد و پیامبر اسلام را تحریف کند، سخن هیچ انسانی را ما حق نداریم تحریف کنیم، چه برسد به سخن فرد بزرگی مثل پیامبر اسلام.

🍂 باید بگویم ایهاالناس! «می‌خواهید التزام به قرآن و پیامبر داشته باشید» الف، ب است؛ اما «به اعتقاد بنده»، الف، ب نیست، حالا خودتان انتخاب کنید من حرفم را با صداقت می‌زنم و سخن پیامبر را تحریف نمی‌کنم. حالا متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست؛ هرکسی می‌تواند انتخاب کند که برود سراغ صحبت پیامبر یا صحبت من.

🍂 مسلّم است که من اگر این صحبت را به قاطبه‌ی مسلمانان بگویم، می‌روند سراغ پیامبر خودشان؛ خب بروند! مشکلی نیست؛ آزادی است و ما باید «فکر» را مغتنم بدانیم؛ حالا اگر ۲، ۳ تا، ۵ تا و ۱۰ تا سخن من را پسندیدند، خب بیایند اینجا؛ ولی وقتی آمدند، باید بدانند که از زیر چتر رسول خدا بیرون رفتند و اگر زیر چتر رسول خدا هستند، یقین داشته‌باشند که زیر چتر رسول خدا هستند.

🍂 اینکه من بیایم سخن قرآن و پیامبر اسلام را همه‌ی محتوایش را بیرون بکشم و حرف‌ها و نظریه‌های خودم را قرار بدهم و بعد به مردم بگویم که این همان سخن خداست، این به نظر من، نه به‌لحاظ اخلاق علمی و نه به‌لحاظ علم هرمنوتیک، درست نیست [...]

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۸۸ واژه


#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی


🌾 @Naqdagin
📘اهمیتِ خروج از اسلامِ مصطفی ملکیان
— آیا مصطفی ملکیان هنوز مسلمان است و این چه اهمیتی دارد؟

✍🏻#علیرضاموثق




🌾 @Naqdagin
📘اهمیتِ خروج از اسلامِ مصطفی ملکیان
— ملکیان هنوز مسلمان است؟ و اهمیت آن چیست؟
(۱/۳)
✍🏻#علیرضاموثق

1️⃣ من به‌شکل عام، همانطور که پیش از این گفته‌ام، بر این گمانم که تحققِ اسلام در جهان جدید، با امتناع مواجه است و اسلام «در مسما» مُرده‌است و «تنها نام بی‌مسمایش لقلقۀ زبان‌هاست»، و نیز بر این باورم که بخش مهمی از چالش‌های اجتماعی ما، به‌خاطر سنگینیِ جسد اسلام بر دوش ماست؛ زیرا فرآیندِ کفن‌و‌دفنش در قبرستانِ تاریخ، نیازمندِ زمان است.

🍂 به‌نظرم عموم مردم ما (اعم از عارف و عامی)، مانند دکتر عبدالکریم سروش، تقریباً همه‌چیزِ اسلام را تغییر داده‌اند (از خدا و روح و معاد و جهنم و بهشت و جهان‌شناسی و کیهان‌شناسی تا فقهش) و چیزی دیگر برساخته‌اند، اما نامِ اسلام بر آن می‌نهند. البته عده‌ای از اصحابِ اسلامِ داعشی و اصیل، که هنوز گرفتارِ فرآیندِ استحاله و قبض و بسطِ روشنفکرانِ دینی نشده‌اند، چون غریق، در حال دست‌ و پا زدن و چنگ انداختن به هر خاشاکی هستند؛ اما وقتی نیک نظر می‌کنیم، می‌بینیم که حتی آنها نیز در حال دور زدنِ الله هستند؛ از جمله جمهوری اسلامی از مجرایِ «مجمع تشخیصِ مصلحت نظام». آقایان صبح در شورای نگهبان یک مصوبۀ مجلس را به خاطر تضاد با «شرعِ محمدی و عصرِ حجر-حجازی» رد می‌کنند و ظهرِ همان روز در مجمعِ تشخیص، از بابِ «اضطرار و مصلحت» و به‌خاطرِ «اقتضائاتِ جهان جدید» تصویبش می کنند(!).

2️⃣ در قرآن، روح علاوه بر زمانِ مرگ، در هنگام خواب نیز از بدن قبض می‌شود (انعام: ۶۰) و یا معاد در قرآن، جسمانی‌ست و نیز در بهشت و جهنم، لذت‌ها و دردهایِ جسمانی وعده داده شده‌است (یس: ۷۸-۷۹ و یس: ۵۲ و قیامه: ۳-۴ و طه: ۵۵ و نور: ۲۴ و بقره: ۲۵۹ و مرسلات: ۴۲ و واقعه: ۲۱ و زخرف: ۳۱ و توبه: ۳۵ و...) و یا شخصِ مرتد و یا کافرِ به اسلام تا ابد به جهنم می‌رود و تمامِ اعمالِ نیکش ضایع و باطل می‌گردد (بقره: ۲۱۷ و ابراهیم: ۱۸ و محمد: ۲۵-۲۸ و زمر: ۶۵ و انعام: ۸۸ و توبه: ۱۷) و یا در جهنم اصنافِ مجازات‌های خشن و خوفناک تصویر شده‌است (غاشیه: ۶-۷ و دخان: ۴۳-۴۶ و حاقه: ۳۵-۳۷ و ابراهیم: ۴۹-۵۰) و یا به دلالتِ کثیری از آیات قرآن، الله (یعنی تصورِ مَولف/مولفین قرآن از خداوند) «متشخصِ انسان‌وار» یا حداقل «متشخص» است؛ در قرآن، الله خالقِ جهان و مالک و اربابِ آن است و نه خودِ «هستی-هستومندها» در تمامیتش.

🍂 صرف‌نظر از این موارد، در اسلام، حقوقِ زن/مرد و کافر-مرتد/مسلمان و برده/آزاد باهم برابر نیست و در آن، تبعیضِ حقوقی و ساختاری وجود دارد. در اسلام، دالِ مرکزی، «ارادۀ قدرت» است که با «مثلثِ سرکوب» (یا جزیه و باجِ سبیل، یا مرگ و شمشیر، و یا اسلام و خراج به خلیفه) محقق می‌شود. در اسلام، «قطعِ دست‌وپا» وجود دارد و انسان‌ها باید «عبد و بردۀ یکسری گزاره» باشند که با مغالطۀ «خداوند می فرماید که...»، سخن الله دانسته شده‌است. آنها باید چون یک جسد، خودشان را تسلیمِ این آموزه‌ها کنند تا به جهنم نروند؛ لذا در اسلام، «تعبد و جزم و جمود»، عقلانیت و عدالت و معنویت و حریت و اخلاق را می‌خشکاند.

🍂 با این وصف، چطور می‌توان در ظرفِ عدل و اخلاق و عقلِ قرن ۲۱ (بدون استحاله کردنِ اسلام چون دکتر سروش)، اسلام را محقق کرد؟ البته وقتی محقق می‌شود نیز داعش خلق می‌شود.

3️⃣ برخی چون دکتر سروش، در عینِ اینکه قرآن را «خوفنامۀ جهادی و بردگی» و مثنوی را «عشق‌نامۀ غیرجهادی و آزادگی» می‌نامند و همه‌چیز دین‌شان با اسلام (تا آنجا که از قرآن و سنتِ نبوی قابل فهم است) تفاوت دارد، اما اصرار دارند که به استنادِ خواندنِ چند شعر در مدحِ محمد بن عبدالله و یک نمازی اقامه کردن، هنوز مسلمان‌اند (البته به پسر دکتر سروش گفته‌ام که بیایید این نماز را نیز به اقتفایِ «عرضیاتِ دین» تغییر دهید و خیال خودتان را راحت کنید!).

🍂 لکن در این میان، مصطفی ملکیان به‌صراحت از اسلام خارج شده‌است و ذکر این نکته بی‌ضرر به نظر می رسد؛ زیرا حکومتِ ولایتِ مطلقۀ فقیهِ آخوندی و استبداد دینی، چنان گرفتارِ نتایجِ اسلامِ محمدی و دلار خدا تومانی و خطرِ شورشِ لشکر گرسنگان و بحران خشکسالیِ فراگیر و... است که مرتدکشی، دردی از دردهایِ پرشمار و بی‌درمانش، دوا نمی‌کند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘اهمیتِ خروج از اسلامِ مصطفی ملکیان
— ملکیان هنوز مسلمان است؟ و اهمیت آن چیست؟
(۲/۳)
✍🏻#علیرضاموثق

🍂 مصطفی ملکیان پنج دورۀ فکری داشته‌است و دوست‌دارانِ او، نباید «ملکیان پنجم» را با «ملکیانِ مسلمان» خلط کنند. اما بیاییم در «عالمِ خیال»، فرض کنیم که ملکیان خودش اذعان کند که مسلمان است، اما این سخن او، چیزی را در عالم واقع تغییر نمی‌دهد؛ زیرا کسی که حتی وجودِ «خدای نامتشخص» را «قابل اثبات» نمی‌داند و «لاادری» است، چطور می‌تواند بر سر نمازش شهادت دهد که محمد بن عبدالله، رسولِ یک «خدای متشخصِ انسان‌وار» است؟ و یا کثیری از خرافاتِ مندرج در متنِ قرآن (مثل خلقتِ جن از آتش و خلقت ناگهانیِ آدم و حوا بجای دگرگشت تدریجی گونه‌ها و ۱۹ عدد بودنِ دربان‌های جهنم و شهاب‌سنگِ دونده دنبالِ شیاطین و هفت‌آسمان و هفت‌زمین و رفتنِ یونس در شکم ماهی) را تصدیق نماید؟

🍂 ایشان به‌صراحت، نقل به مضمون می‌گوید که:
«روشنفکرِ دینی نیست؛ زیرا قائمۀ روشنفکری، استدلال‌گرایی و عقلانیت است و قائمۀ دین، تعبد و مآلاً این دو با یکدیگر تضاد دارند و من می‌خواهم روشنفکر باشم و خود را روشنفکر معنوی می‌نامم».

🍂 به‌عبارتی، ایشان خودش به صراحت می‌گوید که مسلمان نیست؛ بعد، برخی اصرار دارند که مسلمان است و به گزاره‌هایی از گذشتۀ ماقبلِ «ملکیانِ پنجم» استناد می‌کنند، لکن من ادعایِ اشخاص را از منظر فلسفی (نه فقهی) برای مسلمان و یا نامسلمان تلقی کردن‌شان کافی نمی‌دانم؛ زیرا ممکن است شخصی ادعا کند که مسلمان است (مثل دکتر سروش)، اما آنچه اسلام می‌نامد، با آنچه از قرآن و سنت نبوی می‌فهمیم، منطبق نباشد و بدین ترتیب، ممکن است، یا عامداً و عالماً ادعایی خلاف واقع کند، و یا خودآگاهی نداشته‌باشد و بدون علم و عمد چنین ادعایی نماید. به همین سیاق، ممکن است شخصِ دیگری، خود را مسلمان نداند، اما آرا و افکارش با آموزه‌های اسلام منطبق باشد.

🍂 با این وصف، باید ببینیم که کدام آرا و نظراتِ مصطفی ملکیان با قرآن و سنت نبوی منطبق است؟ آیا مصطفی ملکیان به الله باور دارد؟ وجود خدا (آن هم خدای «متشخصِ انسان‌وار و سخنگو و عالم و عادل و قادر مطلق» که پست‌چی و نامه‌رسان و رسول دارد) را قابلِ اثبات و تصدیق می‌داند؟ آیا خدای نامتشخص، می‌تواند اراده بورزد و خلق کند و فرشته و رسول بفرستد و سخن بگوید و سخن (دعا) گوش کند و امر نماید و معجزه کند؟ آیا مصطفی ملکیان باور دارد که قرآن سخن الله است؟ آیا او وثاقتِ تاریخی قرآن را تصدیق می کند؟ آیا مصطفی ملکیان احکامِ وایکینگی و عصرِ حجر-حجازیِ اسلام و «قطعِ دست و پا، شلاق، قصاص، به صلیب کشیدن، سنگسار، جوازِ سپوختنِ دختربچۀ ۹ ساله در قالبِ ازدواج، نجاستِ کفار، جوازِ قتل مرتد، جوازِ تعددِ همسر برای مردها و نابرابریِ حقوقی بین زن/مرد و کافر-مرتد/مسلمان و برده/آزاد» را عادلانه و عاقلانه می‌داند و یا ظالمانه و جاهلانه؟ آیا به معاد جسمانی و قبض‌شدنِ روح در هنگام خواب و به جهنم و بهشتِ قرآنی باور دارد؟ آیا ایشان معتقد است که اسلام، کامل است؟ (تبیاناً لکل شیء) و در آن خطاهای علمی (هفت آسمان و هفت زمین و شهاب سنگ دونده دنبال شیاطینِ بوالفضول و خلقتِ شش روزه و یا شش دوره ای جهان و...) وجود ندارد؟ آیا وی گمان می‌کند که اسلام با حقوق بشر و آزادی و دموکراسی (یا با عقلانیت و عدالت در ظرفِ زمانیِ ما) سازگار است؟ و...

🔺در صورتی که برای تک تک این گزاره‌ها و باورها، می‌توان از آرایِ ملکیانِ پنجم، شواهدِ نقیض آورد. به امام زمان و غیب شدن یک انسان و عصمت کودک ۸ ساله و اعتقاداتِ خاصِ شیعیان فعلاً ورود نمی‌کنم.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘اهمیتِ خروج از اسلامِ مصطفی ملکیان
— ملکیان هنوز مسلمان است؟ و اهمیت آن چیست؟
(۳/۳)
✍🏻#علیرضاموثق

🍂 اما در انتها لازم به ذکر است، که هیچ اشکالی ندارد یک نامسلمان، در متونِ ملفوظ و یا مکتوبش، به برخی از آموزه ها و گزاره‌های اسلام با همدلی استشهاد کند و یا به برخی اوصاف و یا رفتارهایِ پیشوایانِ دینی در اسلام (برای مثال علی‌ بن‌ ابی‌طالب) احترام بگذارد و آنها را در زمانه و زمینۀ تاریخیِ خودش، عادلانه و عاقلانه و حکیمانه ببیند، اما صرفاً با استناد به چنین مواردی، نمی‌توان آن شخصِ نامسلمان را مسلمان دید.

🍂 همچنین در این نوشتار، نکتۀ اساسیِ مدنظرم، شخص ملکیان و نسبتش با اسلام است، و نه این موضوع که به‌لحاظِ فقهی، باور به خدای نامتشخص با نماز خواندن جمع نمی‌شود و نیز اشاره شد که ملکیان به تصریح می‌گوید «لاادری» است و وجود همان خدای نامتشخص را هم تصدیق نمی‌کند.

🍂 بررسیِ نسبتِ آرایِ بزرگانِ فکری و اخلاقی و هنریِ جامعۀ ما با اسلام، به‌نوعی بررسیِ نسبتِ عقلانیت و عدالت با اسلام و سنتِ ماست. پس، در مبحثی که راجع به مسلمان نبودنِ مصطفی ملکیان مطرح کردم، مهم خودِ ایشان بعنوانِ یک شخصِ حقیقی نیست، بلکه نکتۀ اساسی این است که «ما که هستیم؟ و اسلام چیست؟ و نسبتِ ما با اسلام، کدام است؟»، و یا به عبارتِ دیگر، ما از این مجرا به «خودشناسی» می‌پردازیم و می‌کوشیم تا هویتِ «شتر-شیر-گاو-پلنگیِ» خویش را ارزیابیِ انتقادی کنیم.

🍂 مهم این است تا اگر کسی، افکار و یا شخصیتِ ملکیان را موجه و مطلوب دید، از خودش بپرسد: «آیا اگر من، نظراتِ ملکیان را تصدیق کردم، تضادی با اسلام پیدا نمی‌کنم؟». از خودش بپرسد: «آیا تمامِ فضایلِ اخلاقی و اوصافِ نیکویِ روانشناختیِ ملکیان، محصولِ اسلام و آموزه‌های قرآن است؟» و به همین سیاق، در مورد دیگران، از جمله در مورد دکتر سروش، از خودش پرسش کند.

🍂 این موضوع که هر چه جهل و ظلم و جنایت و خسارت و زشتی در تاریخِ اسلام مندرج است را با آسمان‌-ریسمان‌-به‌هم‌بافتن، به این‌ و‌ آن نسبت دهیم و در مقابل، تنها خوبی‌ها و زیبایی‌ها را ناشی از اسلام ببینیم، نه خردمندانه به نظر می‌رسد و نه منصفانه.

🍂 حقیقتاً هم وجهی کمیک دارد و هم وجهی تراژیک که برخی از مسلمانانِ خودشیفته (که البته در باطن از حقارت رنج می‌برند)، نشسته‌اند و مدام با توهم و تفرعن، هر امرِ خوب و زیبایی که در جهان یافت می‌شود را با چسب و سریشِ مغالطه، به اسلام‌شان می‌چسبانند و در این راستا، حتی به اینشتین نیز رحم نمی‌کنند و از مسلمان نامیدنِ او فراتر می‌روند و به شیعه بودنش فتوا می‌دهند، اما آنگاه که به داعش می‌رسند، چشم‌شان را بر نسبتِ روشنِ داعش با اسلام و قرآن و آموزه‌ها و فقهِ نبوی می‌بندند.

🍂 مسلمانان لازم است تا به اقتفایِ حقیقت‌جویی و عدالت‌خواهی، از این فرهنگِ قبیله‌ای و از این خودشیفتگی‌شان رها شوند و بپذیرند که در جهان، کثیری انسان‌های بزرگ و فرهیخته و اخلاقی و عالم و عادل وجود دارند که فی‌المجموع، در تضاد با اسلام‌شان هستند و در مقابل، اسلام‌شان از عواملِ مهمِ تولیدِ کثیری انسانِ جاهل و ظالم و فرومایه چون داعش بوده‌است.


#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی


🌾 @Naqdagin
📘ملکیان؛ لیبرالیسمِ جامع، روشنگریِ فراگیر

✍🏻 #رضا_زمان




🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
📘ملکیان؛ لیبرالیسمِ جامع، روشنگریِ فراگیر
(۱/۲)
✍🏻 #رضا_زمان

🍂 مصطفی ملکیان، اندیشمندِ تحلیلی، از بنیادگرایی و سپس سنت‌گرایی به مدرنیسم و تجدد راه یافت (پنج دوره‌ی فکری). این گذار در اصل، فلسفی و معرفتی است. متناسب و سازگار با گذارِ فلسفی، ملکیان راه به «لیبرالیسم» برده و از سنت‌مداری به لیبرال-دموکراسی گذر کرده‌است. به این دلیل می‌توان از ملکیانِ لیبرال-دموکرات سخن گفت، امّا گذار سیاسی ملکیان به لیبرالیسم، در اصل از سیر فلسفی او ریشه می‌گیرد.

🍂 ملکیان، به‌صراحت و صداقت، تعلق خاطر خود را به لیبرالیسم بیان کرده‌است. در «تقدیر ما، تدبیر ما» (۱۳۸۹) ملکیان صادقانه و جسورانه، غایت قصوای سیاسی، یعنی آن نظمِ نهایی را، در «لیبرال-دموکراسی» می‌شناسد (ص ۷۶). به بیان او «آنچه را اقتضای لیبرالیسم و دموکراسی است، می‌خواهیم»(ص ۶۸).

🍂 ملکیان از الزامِ معرفتی و اخلاقیِ لیبرال-دموکراسی سخن می‌گوید: «ما الزام معرفت‌شناختی-اخلاقی داریم که یک نظام دموکراتیکِ لیبرال را بر سر کار آوریم»(ص ۷۴). در نظر ملکیان، الزامِ معرفتی به‌خاطر «حقیقت‌طلبی»، و الزام اخلاقی به‌خاطر «عدالت‌طلبی» از ساختار نهادینه‌ی دموکراتیکِ لیبرال حمایت می‌کند(همان). به بیان دیگر، معرفت استوار بر حقیقت است - آنچه به عقلْ صادق و راست آید، و اخلاق استوار بر عدالت - آنچه حق، سزاواری و مساوات است؛ پس می‌توان گفت، بنابر رأی ملکیان، حقیقت‌طلبی و عدالت‌طلبی اقتضا می‌کند لیبرال-دموکراسی را.

🍂 بنابر نظر و نگاه ملکیان، لیبرال-دموکراسی از آن حیث الزام‌آور است که اوّلاً، مبانی موجّه و صادقی دارد (مثل حقوق بشر)، ثانیاً، عادلانه است. ملکیان اما باور دارد که حرکت به‌سوی ساختار لیبرال-دموکراتیک، لزوماً حرکت از «پایین» از طریق «نیروهای باوراننده» است، به بیان دیگر، یک «حرکتِ فرهنگی» به‌سوی لیبرال-دموکراسی (ص ۷۶). یعنی باید جامعه را از پایین، با مبانی فلسفی و اخلاقی، لیبرال-دموکرات کرد.

🍂 می‌توان دریافت که لیبرالیسم به خوانشِ ملکیان، نحوه‌ای است از «لیبرالیسمِ جامع» یا «لیبرالیسمِ اکثری»؛ به بیان دیگر، ملکیان برداشت و روایتِ جامع و فراگیر از «لیبرال-دموکراسی» دارد، آنچنان که اخلاقاً و معرفتاً الزام‌آور است. لیبرالیسمِ جامع، استوار بر مبانی و مبادیِ جامعِ فلسفی و اخلاقی است که از روشنفکری و روشنگریِ جامع، به‌مانند فلسفه‌ی اسپینوزا، مایه و مادّه می‌گیرد. این جامعیّتِ لیبرالیسم، در روایت ملکیان، ابتنایش بر «اصالتِ فرهنگ» است. در واقع، لیبرالیسمِ جامع با اصلاحِ فرهنگی فراهم می‌آید. به تعبیری، تطبیق فرهنگ جامعه بر آموزه‌های جامع لیبرالیسم روشنگری.

🍂 ایده‌هایی همچو «تناقض‌آمیزی روشنفکری دینی»، تضاد و تناقضِ «روشنفکری و دینداری» - «تجدد و دینداری» - «عقلانیّت و دیانت»، و قوامِ تدین بر «تعبد»، و قوام مدرنیته بر «عقلانیّت»، که ملکیان پنجم آن‌ها را تقریر و بیان کرده‌است، از همان لیبرالیسمِ جامع و روشنگری فراگیر برمی‌خیزد. بر این اساس، لیبرالیسم در روایت ملکیان، با فرهنگِ مسلط جامعه‌ی ایرانی هم ناسازگار است؛ پس باید برای سازگار کردن این فرهنگ با لیبرالیسم تلاش کرد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ملکیان؛ لیبرالیسمِ جامع، روشنگریِ فراگیر
(۲/۲)
✍🏻 #رضا_زمان

🍂 لیبرالیسمِ جامع، روایتی‌ست است که در برابر «لیبرالیسمِ سیاسی» - نظریه‌ی جان رالز – شرح و تقریر می‌شود. لیبرالیسمِ سیاسی، به‌دست جان رالز، و در بسطِ نظریه‌ی عدالت، در برابر لیبرالیسمِ جامع و اکثری تعریف و تبیین شد. لیبرالیسم سیاسی، برخلاف لیبرالیسم جامع، آن‌چه که از مبانی فلسفی اسپینوزا، میل و کانت استخراج می‌شود، روال و سیاقی از لیبرالیسمِ اقلی یا فروتنانه است که مستقل از برداشتِ جامعِ فلسفی و اخلاقی، از برداشتِ سیاسی برون می‌آید.

🍂 لیبرالیسمِ سیاسی، با برگرفتنِ روشنگریِ اقلی، با کاربست عقل و خردِ عمومی در سیاست‌اندیشیِ خودبُنیاد، می‌کوشد تا به وفاق و اجماعِ عامّ بر سر ضروریاتِ لیبرال دست یابد، بی‌آنکه از آموزه‌های جامعِ فلسفی و اخلاقی، و همچنین دینی، استنتاج شود. البته به بیان خود رالز، لیبرالیسم سیاسی را آموزه‌های جامعِ معقول تأیید می‌کند، امّا محل لیبرالیسم، برداشتِ سیاسیِ خودبُنیاد است نه برداشتِ جامع.

🍂 برداشتِ سیاسی، مستقل از آموزه‌های جامع فلسفی، اخلاقی و دینی است، یعنی از دلایل درون‌فلسفی، درون‌اخلاقی و درون‌‌دینی استقلال دارد. برداشتِ سیاسی، دلایل خود را از عقل عمومی که چارچوب برداشتِ سیاسی را شکل می‌دهد، اخذ می‌کند، نه از دینِ جامع، فلسفه‌ی جامع و اخلاقِ جامع. البته برداشتِ سیاسی، سرشتِ اخلاقی دارد، اما موضوع آن نه اخلاق فردی، که اخلاق ساختاری‌ست. به این معنا، نگاه برداشت سیاسی، تنها معطوف به ساختار اساسی - نهادها، قوانین و رویه‌ها - است. عقلِ عمومی، که انگاره‌ی اساسی دیگر لیبرالیسم سیاسی است، عقلِ فروتنی‌ست که متعلق به همگان است، همه‌ی شهروندانِ دموکراتیک. قلمروی عقل عمومی نیز، عرصه‌ی عمومی است و موضوع آن، خیر همگانی است. لیبرالیسمِ سیاسی، روا نمی‌دارد که در تعقل عمومی بر سر ضروریات اساسی، آموزه‌های جامع را دخالت دهد؛ این آموزه‌ها، اختلاف‌خیزند و نزاع بر سر آن‌ها بی‌پایان است. ضروریات اساسی، در اختلافات و نزاع‌های عقیدتی، به محاق می‌رود.

🍂 تردیدی نیست لیبرالیسمِ سیاسی در برابر لیبرالیسمِ جامع ظهور کرد، اما پیشینه‌ی تاریخی لیبرالیسم سیاسی، در هر حال، به لیبرالیسم جامع و روشنگری بازمی‌گردد. رالز، تز لیبرالیسم سیاسی را در بافت تاریخی-فرهنگیِ مغرب‌زمین، تقریر کرد؛ یعنی لیبرالیسم سیاسی در جامعه و فرهنگی متولّد شد که عموماً لیبرال بود، و از لیبرالیسمِ جامع تغذیه کرده بود.

🍂 پیشینه‌ی معرفتیِ لیبرالیسم سیاسی نیز، به لیبرالیسم روشنگری و به تعبیری، لیبرالیسمِ جامع برمی‌گردد؛ میل، کانت و اسپینوزا؛ امّا در ایران‌زمین، چنین سابقه‌ای را نمی‌توان برای لیبرالیسم و روشنگری یافت، و اصولاً فرهنگ سیاسی ایران، فرهنگی لیبرال نیست و جامعه‌ی ایران هم جامعه‌ای لیبرال نیست. هرچند قدمتِ لیبرالیسم در ایران به نهضتِ مشروطیت بازمی‌گردد، اما هرگز به کمالِ لیبرالیسم غربی نمی‌رسد. از این حیث، هرچند برای ایران و ایرانیان نیز لیبرالیسم سیاسی ره‌گشاست، اما «لیبرالیسم جامع» و «روشنگری فراگیر» می‌تواند خادمِ «لیبرالیسم سیاسی» باشد. به این معنا که رشد و توزیعِ لیبرالیسمِ روشنگریِ جامع، افکار و اذهان را به روی لیبرالیسم سیاسی هم باز می‌کند. لیبرالیسم جامع، هرچند نمی‌تواند جامعه و فرهنگ ایرانی را بر مبنای خود بازسازی کند، اما می‌تواند چالشی فکری برای فرهنگ فکری و فلسفی در ایران باشد. در واقع، با وجود تضاد لیبرالیسم سیاسی و لیبرالیسم جامع، در ممالک نالیبرال مانند ایران، که پیشینه‌ی تاریخی روشنگری لیبرال را ندارند، پخش و نشرِ لیبرالیسمِ جامع می‌تواند مفید و کارگر باشد هرچند که در نهایت، باید به سراغ لیبرالیسمِ سیاسی رفت و سیاست‌اندیشی خودبُنیاد را بنا کرد. آیا ملکیان، با نزدیکی به لیبرالیسم سیاسی، می‌تواند گذر دیگر خود را رقم بزند؟


#نقد_روشنفکران #فلسفیدن


🌾 @Naqdagin