Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اطلاعات شوکهکننده در مورد ترور ترامپ (+)
🔸در روز ترور ترامپ چه اتفاقی افتاد؟ چطور توماس کروکس، تروریست، موفق شد در نزدیکترین ساختمان به محل سخنرانی ترامپ، کمین کند؟ چه کسی مسئول تامین امنیت ساختمانی بود که تروریست در آنجا کمین کرده بود؟ چرا یک شرکت سرمایهگذاری، چند روز قبل از ترور ترامپ، سهام شرکت ترامپ را شورت کرد؟
🔸#رضا_عامری و #امیر_استاد به بررسی جدیدترین اطلاعات در مورد ترور ترامپ میپردازند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 بررسی صحنۀ ترور
1:09 سقف شیبدار، نقطه ضعف سرویس مخفی آمریکا
6:00 گزارش رسمی زمانبندی اتفاقات روز ترور
9:49 افشاگری کارکنان وزارت امنیت داخلی در مورد تیم محافظ ترامپ
14:21 شورت کردن سهام ترامپ، چند روز قبل از ترور
#آمریکا #نظامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در روز ترور ترامپ چه اتفاقی افتاد؟ چطور توماس کروکس، تروریست، موفق شد در نزدیکترین ساختمان به محل سخنرانی ترامپ، کمین کند؟ چه کسی مسئول تامین امنیت ساختمانی بود که تروریست در آنجا کمین کرده بود؟ چرا یک شرکت سرمایهگذاری، چند روز قبل از ترور ترامپ، سهام شرکت ترامپ را شورت کرد؟
🔸#رضا_عامری و #امیر_استاد به بررسی جدیدترین اطلاعات در مورد ترور ترامپ میپردازند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 بررسی صحنۀ ترور
1:09 سقف شیبدار، نقطه ضعف سرویس مخفی آمریکا
6:00 گزارش رسمی زمانبندی اتفاقات روز ترور
9:49 افشاگری کارکنان وزارت امنیت داخلی در مورد تیم محافظ ترامپ
14:21 شورت کردن سهام ترامپ، چند روز قبل از ترور
#آمریکا #نظامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📹 انقلاب رز گرجستان: انقلابی برای دموکراسی 🍂 انقلاب «رز» در گرجستان، انقلابی بود که در سال ۲۰۰۳ اتفاق افتاد و نقش بسیار مهمی در تاریخ سیاسی این کشور داشت که منجر به تغییرات بسیار شگرفی شد. 🍂 انقلابهای زیادی در سراسر دنیا رخ داده که بعضیهاشون موفق بودهاند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘چالشِ دولتِ بیپرنسیب
(۱/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🔻پردۀ نخست: بخشی از یادداشت عباس عبدی ۲ سال پیش از انتخابات
🔻پردهی دوم: بخشی از نوشتههای عباس عبدی در موعد تبلیغات انتخاباتی
❓اگر شما هم احساس میکنید بین رویکرد پردهی نخست و پردهی دوم تضادی وجود دارد، شاید از خود بپرسید که بالاخره از نگاه آقای عبدی «صداقت، مردمداری و مقاومت» معیارهایی برای «تقلیل امر سیاست» هستند يا «معیارهای مورد نیاز» و «داروی اساسی» جامعه؟ بالاخره قرار است صداقت معیار و ارزشی برای سنجش امر سیاسی و کنشگران سیاسی باشد، يا باید از فهرست معادلات سیاسی کنار گذاشته و در ساحت دیگری مورد سنجش فرار گیرند؟
🔺پاسخ من بهکلی متفاوت از دوگانهسازی میان «سیاست اخلاقی با غیراخلاقی»، و در واقع مسالهی ««صداقت یا دروغ» است.
🔻دو سال پیس که آقای عبدی یادداشتی شامل عبارات «پردهی نخست» را منتشر کرد. من در نقد رویکرد ایشان نوشتم:
🍂 امروز دشوار است که بتوانم به این نقد قدیمی، مطلب جدیدی اضافه کنم. صرفا میخواهم با گذشت دو سال از طرح آن بحت، بخشی از پیامدهای نداشتنِ «پرنسیب» و «خط قرمز» در جریان اصلاحات را شفافتر کنم.
🍂 طبیعتا من همچنان باور دارم که سیاست مدرن، عرصهی «حاکمیت مصلحان» و «ولایت فقیهان/نخبگان» نیست که توقع داشتهباشیم شخص سیاستمدار، بهدلیل «زهد و تقوای شخصی»، از دروغ پرهیز کند. مسالهی نظارت بر صداقت سیاستمداران و تنگکردن عرصه و امکانات دروغگویی بر عهدهی رسانهها و نظارتهای عمومی است.
🍂 آنچه از سیاستمدار مدرن توقع میرود، داشتنِ یک «چهارچوب مشخص اعتقادی-عملی» يا همان است که بهاصطلاح غربی «پرنسیب» میخوانیم.
🍂 وقتی ما به عرصۀ سیاست جهانی نگاه میکنیم، مساله این نیست که ترامپ آدم صادقتری است يا بایدن؟ مساله این است که هرکدام از اين افراد، یک «پرنسیب»ی دارند که دایرهی تصمیمات و اعمال آنها را برای مخاطبانشان قابل پیشبینی میکند.
🍂 مثلا ترامپ گرایشی به سمت سباستهای فرهنگی و اجتماعی «محافظهکارانه» دارد، پس هیچکس از او توقع ندارد که ناکهان برای بهبود امتیازهای اجتماعیِ «اقلیتهای جنسی»، دست به عمل بزند. اين را هم موافقانش میدانند و هم مخالفانش، و بدین تربیب، مسالهی سیاستورزی حول نامزدی که این پرنسیبها را دارد، معنادار میشود: میخواهید مخالف یا موافقش باشید، تکلیف روشن است: بنابر اصولی که دارید، از او حمایت يا با او مخالفت کنید.
🍂 بحران سیاسی از زمانی آغاز میشود که جریانات سیاسی، پرنسیبهای خود را از دست بدهند. نتیجهی چنین بحرانی، همین میشود که نمایندۀ سیاسی اصلاحطلبان، امروز رئیس جمهوریست که احتمالا «بیپرنسیبترین رئیسجمهور تاریخ کشور» است و اتفاقا از این جهت، شایستهترین جایگزین برای ابراهیم رئیسی است!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🔻پردۀ نخست: بخشی از یادداشت عباس عبدی ۲ سال پیش از انتخابات
یکی از خطاهای رایج در ایران، تقلیل امر سیاست به مفهوم «مبارزه و مقاومت» است، یا تقلیل سیاست به «صداقت و مردممداری» است، و در یک کلمه، تقلیل امر سیاست به «اخلاق» است. «مبارزه، مقاومت، صداقت، مردممداری، اخلاق» جملگی از ارزشهای قابل احترام هستند، ولی اینها را نباید جایگزین سیاست يا معادل آن کرد.
🔻پردهی دوم: بخشی از نوشتههای عباس عبدی در موعد تبلیغات انتخاباتی
مهمترین ویژگی فضای کنونی ما، عادیشدن دروغ و ریاکاری است. این گزاره که سیاستمداران باید دروغ بگویند و فریب دهند را عدهای باور کردهاند و به آن عمل میکنند؛ درحالیکه هم در سنت ملی و هم در سنت دینی ما، «دروغ» نگوهیدهترین ویزگی اخلاقی است. مناظرهها هم نشان داد که دارویِ اساسیِ مورد نیازِ جامعۀ ما، همان است که «دکتر» مسعود پزشکیان در مقام نامزد انتخابات ریاستجمهوری تشخیص و تجویز کرد: «من دروغ نمیگویم، / من به عهد خود وفا میکنم».
❓اگر شما هم احساس میکنید بین رویکرد پردهی نخست و پردهی دوم تضادی وجود دارد، شاید از خود بپرسید که بالاخره از نگاه آقای عبدی «صداقت، مردمداری و مقاومت» معیارهایی برای «تقلیل امر سیاست» هستند يا «معیارهای مورد نیاز» و «داروی اساسی» جامعه؟ بالاخره قرار است صداقت معیار و ارزشی برای سنجش امر سیاسی و کنشگران سیاسی باشد، يا باید از فهرست معادلات سیاسی کنار گذاشته و در ساحت دیگری مورد سنجش فرار گیرند؟
🔺پاسخ من بهکلی متفاوت از دوگانهسازی میان «سیاست اخلاقی با غیراخلاقی»، و در واقع مسالهی ««صداقت یا دروغ» است.
🔻دو سال پیس که آقای عبدی یادداشتی شامل عبارات «پردهی نخست» را منتشر کرد. من در نقد رویکرد ایشان نوشتم:
«تدبیر» راهبردهای مناسب برای پیشبرد هدفیست که در نظر گرفتهشدهاست. پرسش اینجاست که «هدف سیاست را چه چیز تعیین میکند؟» با چه معیاری باید تشخیص دهیم که «مصلحت و خیر عمومی» چیست؟ اصلا با چه هدفی سیاستورزی میکنیم؟ سیاستمداری که هدف را مشخص نکند و در نتيجه، متناسب با هدف، خط فرمزی نداشتهباشد، نمیتواند هیچ بخشی از جامعه را نمایندگی کند.
خط فرمزهای هر جریان سیاسی را نیز دقیقا ملاکها و با نگرشهای اخلاقی آن جریان نسبت به منافع و خیر عمومی میسازند.
بهشخصه باور دارم که یکی از مشکلات جریان اصلاحات، دقیقا نداشتن همین برنسیبهای اخلاقی و در نتیجه، نداشتن «خط قرمز»ی بود که بنواند مرز بین اصلاحطلب و اصولگرا، و یا مشتی فرصبطلب که به هر قیمتی فمط خواستار حفظ خود در قدرت هستند را مشخص کند.
🍂 امروز دشوار است که بتوانم به این نقد قدیمی، مطلب جدیدی اضافه کنم. صرفا میخواهم با گذشت دو سال از طرح آن بحت، بخشی از پیامدهای نداشتنِ «پرنسیب» و «خط قرمز» در جریان اصلاحات را شفافتر کنم.
🍂 طبیعتا من همچنان باور دارم که سیاست مدرن، عرصهی «حاکمیت مصلحان» و «ولایت فقیهان/نخبگان» نیست که توقع داشتهباشیم شخص سیاستمدار، بهدلیل «زهد و تقوای شخصی»، از دروغ پرهیز کند. مسالهی نظارت بر صداقت سیاستمداران و تنگکردن عرصه و امکانات دروغگویی بر عهدهی رسانهها و نظارتهای عمومی است.
🍂 آنچه از سیاستمدار مدرن توقع میرود، داشتنِ یک «چهارچوب مشخص اعتقادی-عملی» يا همان است که بهاصطلاح غربی «پرنسیب» میخوانیم.
🍂 وقتی ما به عرصۀ سیاست جهانی نگاه میکنیم، مساله این نیست که ترامپ آدم صادقتری است يا بایدن؟ مساله این است که هرکدام از اين افراد، یک «پرنسیب»ی دارند که دایرهی تصمیمات و اعمال آنها را برای مخاطبانشان قابل پیشبینی میکند.
🍂 مثلا ترامپ گرایشی به سمت سباستهای فرهنگی و اجتماعی «محافظهکارانه» دارد، پس هیچکس از او توقع ندارد که ناکهان برای بهبود امتیازهای اجتماعیِ «اقلیتهای جنسی»، دست به عمل بزند. اين را هم موافقانش میدانند و هم مخالفانش، و بدین تربیب، مسالهی سیاستورزی حول نامزدی که این پرنسیبها را دارد، معنادار میشود: میخواهید مخالف یا موافقش باشید، تکلیف روشن است: بنابر اصولی که دارید، از او حمایت يا با او مخالفت کنید.
🍂 بحران سیاسی از زمانی آغاز میشود که جریانات سیاسی، پرنسیبهای خود را از دست بدهند. نتیجهی چنین بحرانی، همین میشود که نمایندۀ سیاسی اصلاحطلبان، امروز رئیس جمهوریست که احتمالا «بیپرنسیبترین رئیسجمهور تاریخ کشور» است و اتفاقا از این جهت، شایستهترین جایگزین برای ابراهیم رئیسی است!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘چالشِ دولتِ بیپرنسیب
(۲/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 یعنی اگر همین فردا سخنرانی کند و بگوید ما باید روابط خود را با آمریکا اصلاح کنیم، کسی غافلگیر نمیشود، بههمان اندازه که همین فردا بگوید «آمریکا شیطان بزرگ است» و ما باید روابط خود را به سمت چین و روسیه ببریم، کسی نمیتواند گلایه کند! اکر بگوید اولویت فرهنگیِ من حمایت از آزادیهای فرهنگی جوانان است، شوکهکننده نیست، بههمان اندازه که اگر بگوید اولویت فرهنگی من ترویج نوحهخوانی و رویکرد عاشورایی در جامعه است، باز کسی غافلگیر نمیشود!
🍂 دقت کنید که اینجا اصلا بحتِ «صداقت» یا «دروغگویی» مطرح نیست. این یک آدرس غلط برای منحرفکردن موضوع اصلی به سمت دوگانهسازیهای کلامی و بیاعتبار است، اما آنچه سیاست را به آن سطح از بیمعنایی میکشاند، اتفاقا کلیدواژهی دیگریست که آقای عبدی آن را هم در بخشهانی از پردهی نخست سخنانشان تخطئه کردهبودند: «مقأومت».
🍂 البته که همچنان باید هشیار بود که میان کنش سیاسی و رویکرد «جدلی/جنگی/چریکی» تمایز آشکاری وجود دارد. اگر از تعبیر کلاوزویتس بخواهیم اسفاده کنیم، اين رویکردها مصداقِ «جنگ کامل» هستند که هدفشان نابود کردن یا نابود شدن است. سیاست را باید از جنس «جنگ محدود» قلمداد کرد که هدفش «اعمال فشار» برای «رسیدن به یک توافق با بیشترین دستاورد» است، اما وقتی یک جریان سیاسی، تصورش از سیاستورزی، مترادف «حذف هرگونه ابزارهای فشار» (بهویژه نیروی مردمی) باشد، و وقتی مفهوم «مقاومت» را بهکلی انکار کند، آنوقت کارش بیبر-و-برگرد به وضعیت «بیپرنسیبی» میرسد؛ چرا که تنها با «مقاومت بر سر خطوط قرمز» است که هر جریان سیاسی میتواند پرنسیب خودش را حفظ کند.
🍂 فقدان عنصر «مقاومت» در جریان اصلاحطلب را طی ربع قرن گذشته بارها مشاهده کردهایم و همین امر سبب شد تا جریانی که زمانی ادعای «فتح سنگر به سنگر» عرصههای قدرت را داشت، اتفاقا مواضع خودش را یکی پس از دیگری تحویل بدهد و اینقدر عقب برود که عملا هیچ هویتی برای خودش باقی نماند و تنها امیدواریاش به این باشد که صرفا در برابر حریفانی قرار بگیرد که اتفاقا هویت و پرنسیب کاملا مشخص و قاطعی داشته باشند (یعنی مثل جلیلی باشند نه قالیباف) که برای عموم مردم بیش از اندازه نفرتانگیز باشد.
🍂 در نهایت، اینکه امروز در خبرها خواندم که آقای رضا کیانیان، طبق یادداشتی از پزشکیان خواسته که لباسش را عوض کند و بهجای کاپشن، کت و شلوار بپوشد! شاید این موضوع عجیب یا نامربوط بهنظر برسد، اما به گمان من، این اتفاقا آشکارترین پیامد روند ابتذال و انحطاط سیاست در کشور ماست. وقتی دولتی بر سر کار آمده که اینقدر بیپرنسیب و بیهویت است که حتی مدافعانش هم دقیقا نمیدانند باید از کجایش تعریف کنند و محض خالینبودن عریضه، با زیر پا گذاشتن تمامی ملاکهای معنادار، صرفا مدعی میشوند که «فلانی اصلا دروغ نمیگوید»، (جدی؟!) طبیعیست که منتقدان هم نمیدانند به کجای این دولت میشود نقد کرد. پس در حالی که چالشهای اقتصادی، تهدیدهای بینالمللی، و شکافهای اجتماعی به بالاترین سطح بحران رسیده، داغترین نقد وارد بر دولتپرنسیب نهایتا میتواند در این سطح خلاصه بشود که کاپشن نپوش یا «کلاهت کو»؟!
🔻پینوشت (دربارۀ صحبت اخیر پزشکیان -ویدیوی پیوست-)
🍂 سال ۸۸ احمدینژاد یکجا از دهنش در رفت که:
طرف اتفاقا همانجا هم تاکید کردهبود که جشن پیروزی متعلق به "تمام ۴۰ میلیون نفر " است، اما همان تعبیر بیادبانه چنان بیحیئیتش کرد که میدانیم.
❓حالا اگر زمانی به حامیان اصلاحات میگفتند نمایندهی شما بعد از پیروزی، رایتان را مشت محکمی به دهان بیش از ۵۰ درصد از مردم همین کشور میخواند، آیا باور میکردند؟
❓آیا سعید جلیلی یا خود رهبر نظام پس از انتخابات چنین توهینی به "اکثریت جامعه" کردهاند؟!
🔺نکتهی مهمتر اما همچنان همان است که اين موضع را نمیتوانید موضع و رویکرد پزشکیان قلمداد کنید؛ چون تمام مساله این است که این جریان اصلا هویت و شخصیت و گفتمان و پرنسیبی ندارد. اگر همین موضع را سفت و سخت حفظ کند، من حرفم را پس میگیرم، و میگویم او دشمن من است، اما حداقل پرنسیب خودش را دارد (مثل سعید جلیلی). اما همین پزشکیان، قطعا بهزودی حرفی ۱۸۰ درجه وارونهی همین حرف را خواهد زد و باز هم کسی تعجب نخواهد کرد!
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
(۲/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 یعنی اگر همین فردا سخنرانی کند و بگوید ما باید روابط خود را با آمریکا اصلاح کنیم، کسی غافلگیر نمیشود، بههمان اندازه که همین فردا بگوید «آمریکا شیطان بزرگ است» و ما باید روابط خود را به سمت چین و روسیه ببریم، کسی نمیتواند گلایه کند! اکر بگوید اولویت فرهنگیِ من حمایت از آزادیهای فرهنگی جوانان است، شوکهکننده نیست، بههمان اندازه که اگر بگوید اولویت فرهنگی من ترویج نوحهخوانی و رویکرد عاشورایی در جامعه است، باز کسی غافلگیر نمیشود!
🍂 دقت کنید که اینجا اصلا بحتِ «صداقت» یا «دروغگویی» مطرح نیست. این یک آدرس غلط برای منحرفکردن موضوع اصلی به سمت دوگانهسازیهای کلامی و بیاعتبار است، اما آنچه سیاست را به آن سطح از بیمعنایی میکشاند، اتفاقا کلیدواژهی دیگریست که آقای عبدی آن را هم در بخشهانی از پردهی نخست سخنانشان تخطئه کردهبودند: «مقأومت».
🍂 البته که همچنان باید هشیار بود که میان کنش سیاسی و رویکرد «جدلی/جنگی/چریکی» تمایز آشکاری وجود دارد. اگر از تعبیر کلاوزویتس بخواهیم اسفاده کنیم، اين رویکردها مصداقِ «جنگ کامل» هستند که هدفشان نابود کردن یا نابود شدن است. سیاست را باید از جنس «جنگ محدود» قلمداد کرد که هدفش «اعمال فشار» برای «رسیدن به یک توافق با بیشترین دستاورد» است، اما وقتی یک جریان سیاسی، تصورش از سیاستورزی، مترادف «حذف هرگونه ابزارهای فشار» (بهویژه نیروی مردمی) باشد، و وقتی مفهوم «مقاومت» را بهکلی انکار کند، آنوقت کارش بیبر-و-برگرد به وضعیت «بیپرنسیبی» میرسد؛ چرا که تنها با «مقاومت بر سر خطوط قرمز» است که هر جریان سیاسی میتواند پرنسیب خودش را حفظ کند.
🍂 فقدان عنصر «مقاومت» در جریان اصلاحطلب را طی ربع قرن گذشته بارها مشاهده کردهایم و همین امر سبب شد تا جریانی که زمانی ادعای «فتح سنگر به سنگر» عرصههای قدرت را داشت، اتفاقا مواضع خودش را یکی پس از دیگری تحویل بدهد و اینقدر عقب برود که عملا هیچ هویتی برای خودش باقی نماند و تنها امیدواریاش به این باشد که صرفا در برابر حریفانی قرار بگیرد که اتفاقا هویت و پرنسیب کاملا مشخص و قاطعی داشته باشند (یعنی مثل جلیلی باشند نه قالیباف) که برای عموم مردم بیش از اندازه نفرتانگیز باشد.
🍂 در نهایت، اینکه امروز در خبرها خواندم که آقای رضا کیانیان، طبق یادداشتی از پزشکیان خواسته که لباسش را عوض کند و بهجای کاپشن، کت و شلوار بپوشد! شاید این موضوع عجیب یا نامربوط بهنظر برسد، اما به گمان من، این اتفاقا آشکارترین پیامد روند ابتذال و انحطاط سیاست در کشور ماست. وقتی دولتی بر سر کار آمده که اینقدر بیپرنسیب و بیهویت است که حتی مدافعانش هم دقیقا نمیدانند باید از کجایش تعریف کنند و محض خالینبودن عریضه، با زیر پا گذاشتن تمامی ملاکهای معنادار، صرفا مدعی میشوند که «فلانی اصلا دروغ نمیگوید»، (جدی؟!) طبیعیست که منتقدان هم نمیدانند به کجای این دولت میشود نقد کرد. پس در حالی که چالشهای اقتصادی، تهدیدهای بینالمللی، و شکافهای اجتماعی به بالاترین سطح بحران رسیده، داغترین نقد وارد بر دولتپرنسیب نهایتا میتواند در این سطح خلاصه بشود که کاپشن نپوش یا «کلاهت کو»؟!
🔻پینوشت (دربارۀ صحبت اخیر پزشکیان -ویدیوی پیوست-)
🍂 سال ۸۸ احمدینژاد یکجا از دهنش در رفت که:
حالا "یک مشت خس و خاشاک" این گوشه و کنارها فلان و بهمان میکنند.
طرف اتفاقا همانجا هم تاکید کردهبود که جشن پیروزی متعلق به "تمام ۴۰ میلیون نفر " است، اما همان تعبیر بیادبانه چنان بیحیئیتش کرد که میدانیم.
❓حالا اگر زمانی به حامیان اصلاحات میگفتند نمایندهی شما بعد از پیروزی، رایتان را مشت محکمی به دهان بیش از ۵۰ درصد از مردم همین کشور میخواند، آیا باور میکردند؟
❓آیا سعید جلیلی یا خود رهبر نظام پس از انتخابات چنین توهینی به "اکثریت جامعه" کردهاند؟!
🔺نکتهی مهمتر اما همچنان همان است که اين موضع را نمیتوانید موضع و رویکرد پزشکیان قلمداد کنید؛ چون تمام مساله این است که این جریان اصلا هویت و شخصیت و گفتمان و پرنسیبی ندارد. اگر همین موضع را سفت و سخت حفظ کند، من حرفم را پس میگیرم، و میگویم او دشمن من است، اما حداقل پرنسیب خودش را دارد (مثل سعید جلیلی). اما همین پزشکیان، قطعا بهزودی حرفی ۱۸۰ درجه وارونهی همین حرف را خواهد زد و باز هم کسی تعجب نخواهد کرد!
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
Telegram
نقدآگین
📘 آقای پزشکیان برایت متأسفم!
✍🏻 دکتر #احمد_بخارایی
🍂 یکشنبه ۳۱ تیر، شما در مجلس صحبت کردی. ۹۵ درصدحرفهایت تکراری بود. همیشه حرفهای شما مکرر است مانند آخوندهایی که با چند حدیث و آیهی تکراری همهی مجالس شادی و عزا را برگزار میکنند.
🍂 شما برای کوچکترها و بزرگترها و زنان و مردان و کارگران و کارمندان و مدیران و دانشجویان و اساتید و رفتگران و … فقط یک سری جملات تکراری و همگون میگویید که همهاش در ده جمله خلاصه میشود. در یک تحلیل گفتمان، کلام محدود شما حکایت از ذهن محدود شما دارد. حال چگونه میخواهید معضلات متنوع را حل کنید؟
🍂 الآن هم عدهای که عمدتاً کوتهقامتاند در شوراهای راهبردی «وزیریاب» به امید نام و نان دور هم جمع شدهاند و شما هم مشغول سخنپراکنی تکراری و خستهکننده هستید …
🔻اما یک جملهی جدید در صحبتهای امروزتان در مجلس بود که فاجعهبار مینمود، گفتید:
🍂 آقای پزشکیان، فرض محال، محال نیست. فرض کنیم درست گفتهاند که ۴۹ درصد در انتخابات شرکت کردند. میخواهید بگویید این مردم ۴۹ درصدی مشت محکمی بر دهان آن ۵۱ درصد زدند؟ آن ۴۹ درصد را هم مصادره به مطلوب میکنید؟ یعنی میگویید آن ۵۱ درصد تحولخواه، تودهنی خوردهاند و آیا شما آمدهاید تا مثلاً بر دهان ۷۵ درصد مردم پایتخت که رأی ندادند هم مشت محکم بکوبید؟ از این مشتزنیها خسته نشدهاید؟
🍂 من فکر میکنم اگر جلیلی برنده میشد، چنین جملهای که شما در مجلس گفتید را نمیگفت.
🍂 و اما ای کسانیکه دور اول مشارکت نکردید، اما دور دوم، نظام را از چاه بحران مشروعیت، یک متر بالا آوردید، اینک تحویل بگیرید سخنان رئیسجمهورتان را! سرفراز باشید!
#استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @dr_bokharaei
✍🏻 دکتر #احمد_بخارایی
🍂 یکشنبه ۳۱ تیر، شما در مجلس صحبت کردی. ۹۵ درصدحرفهایت تکراری بود. همیشه حرفهای شما مکرر است مانند آخوندهایی که با چند حدیث و آیهی تکراری همهی مجالس شادی و عزا را برگزار میکنند.
🍂 شما برای کوچکترها و بزرگترها و زنان و مردان و کارگران و کارمندان و مدیران و دانشجویان و اساتید و رفتگران و … فقط یک سری جملات تکراری و همگون میگویید که همهاش در ده جمله خلاصه میشود. در یک تحلیل گفتمان، کلام محدود شما حکایت از ذهن محدود شما دارد. حال چگونه میخواهید معضلات متنوع را حل کنید؟
🍂 الآن هم عدهای که عمدتاً کوتهقامتاند در شوراهای راهبردی «وزیریاب» به امید نام و نان دور هم جمع شدهاند و شما هم مشغول سخنپراکنی تکراری و خستهکننده هستید …
🔻اما یک جملهی جدید در صحبتهای امروزتان در مجلس بود که فاجعهبار مینمود، گفتید:
«مردم علیرغم تمام تبلیغات، پای صندوقهای رأی آمدند و مشت محکمی بر دهان افرادی زدند که در خارج و داخل برای شرکت نکردن مردم در انتخابات تبلیغ میکردند».
🍂 آقای پزشکیان، فرض محال، محال نیست. فرض کنیم درست گفتهاند که ۴۹ درصد در انتخابات شرکت کردند. میخواهید بگویید این مردم ۴۹ درصدی مشت محکمی بر دهان آن ۵۱ درصد زدند؟ آن ۴۹ درصد را هم مصادره به مطلوب میکنید؟ یعنی میگویید آن ۵۱ درصد تحولخواه، تودهنی خوردهاند و آیا شما آمدهاید تا مثلاً بر دهان ۷۵ درصد مردم پایتخت که رأی ندادند هم مشت محکم بکوبید؟ از این مشتزنیها خسته نشدهاید؟
🍂 من فکر میکنم اگر جلیلی برنده میشد، چنین جملهای که شما در مجلس گفتید را نمیگفت.
🍂 و اما ای کسانیکه دور اول مشارکت نکردید، اما دور دوم، نظام را از چاه بحران مشروعیت، یک متر بالا آوردید، اینک تحویل بگیرید سخنان رئیسجمهورتان را! سرفراز باشید!
#استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @dr_bokharaei
نقدآگین
📺 اسلام فاشیستیست و با بسطش، غرب را تهدید میکند 🍂 این کشیش مسیحی، حقیقت اسلام را بهتر از روشنفکران دینی شناختهاست. دینی که «دیگریستیز، استبدادی، تکفیری، انحصارگرا، مطلقگرا و مردسالار» است، صرفنظر از خرافات و اباطیلی که در همهٔ ادیان وجود دارد و بنیان…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 هنر و ادبیات غرب هم مثل ایران بهشدت با دین ممزوج شدهاند؛ البته با این تفاوت که در غرب، هنر و ادبیات راهبر مسیحیت شدند تا دین از بنیادگرایی فاصله بگیره؛ در ایران، دین راهبر هنر و ادبیات شد و همین وارونگی، باعث شد هنر به شکلگیری بنیادگرایی کمک کنه. این تفاوت بنیادین، رسمالخط فاصلهی ماهوی هنر و ادبیات ایران و غرب رو نشون میده.
#اسلام_و_غرب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
#اسلام_و_غرب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 مذهب یا ویروسِ دور-بینی حاد ✍🏻 #محمود_کریمی 🍂 دور-بینیِ حاد، ویروسیست که دینبانان آن را ترویج میکنند. یک تکه از تاریخ را چنان مقدس و مهم جلوه میدهند، که مابقی تاریخ در مقابل آن، هیچ و بیاهیمت جلوه کند؛ هرچند همان بخش را نیز با هزار و یک دروغ و اغراق…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
1️⃣ مرد " پادکستباز " در آخرین پست خود و در ادامۀ موضوع مورد علاقهاش، خبر از کشتنِ همسر تازه واردش به کانادا میدهد و با خودکشی به زندگی خود پایان می بخشد.
باران عابد، زن سی و سه ساله اهل شهر لاهیجان توسط همسر ایرانی خود در ایالت نیوفاندلند کانادا به طرز فجیعی به قتل رسید.
منابع حقوق بشری نوشتند که متهم مهدی پورباقی، اهل تهران، این زن قربانی را با ضربات چاقو به قتل رسانده و جسد مثلهشدهاش را در داخل چمدان قرار داده است.
باران عابد نزدیک به دو ماه پیش از ایران به کانادا مهاجرت کردهبود و در مدت اقامتش در این کشور، در یک سالن آرایشی اشتغال داشت.
مهدی پورباقی ۳۴ ساله و دانشجوی مقطع دکترای بیوانفورماتیک، پس از قتل همسرش اقدام به خودکشی کرد و جسدش در خانه پیدا شد.
2️⃣ دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
🍂 بعنوان یک روانکاو و آسیبشناس روان و رفتار، از این دست موارد بسیار دیدهام و قریب اکثریت این موارد را به "روانپریشی پنهان" در فرد نسبت میدهم که بهدلیل باهوش بودن قاتل، علایم سایکوز پنهان مانده تا اینکه در فرصتی مناسب با افزایش تکانههای سایکوتیک و روانپریشانه، بهشکل رفتارهای بیمارگونه بروز مییابد.
🍂 بعبارتی سادهتر، فرد در قالب فعالیتهای روزمرۀ عادی، بهشکل موذیانه و زیرکانهای سمپتومها و هذیانها و توهمات و تراوشات سایکوتیک و ذهنی خود را به خورد دیگران میدهد و چهرهای موجه و قابل قبول و محبوبی از خود برای دیگران نمایش میدهد. این روند، در نهایت به مرحلۀ حاد برونریزی تظاهرات بیمارگونه میانجامد و با رفتار تلخ و ناگواری به پایان میرسد.
🍂 در واقع، اتفاقاتی از این دست یک جریان پاتولوژیک پیوسته است که در فرآیند رشد از آغاز به پایانی خونین ختم میگردد.
#زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
باران عابد، زن سی و سه ساله اهل شهر لاهیجان توسط همسر ایرانی خود در ایالت نیوفاندلند کانادا به طرز فجیعی به قتل رسید.
منابع حقوق بشری نوشتند که متهم مهدی پورباقی، اهل تهران، این زن قربانی را با ضربات چاقو به قتل رسانده و جسد مثلهشدهاش را در داخل چمدان قرار داده است.
باران عابد نزدیک به دو ماه پیش از ایران به کانادا مهاجرت کردهبود و در مدت اقامتش در این کشور، در یک سالن آرایشی اشتغال داشت.
مهدی پورباقی ۳۴ ساله و دانشجوی مقطع دکترای بیوانفورماتیک، پس از قتل همسرش اقدام به خودکشی کرد و جسدش در خانه پیدا شد.
2️⃣ دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
🍂 بعنوان یک روانکاو و آسیبشناس روان و رفتار، از این دست موارد بسیار دیدهام و قریب اکثریت این موارد را به "روانپریشی پنهان" در فرد نسبت میدهم که بهدلیل باهوش بودن قاتل، علایم سایکوز پنهان مانده تا اینکه در فرصتی مناسب با افزایش تکانههای سایکوتیک و روانپریشانه، بهشکل رفتارهای بیمارگونه بروز مییابد.
🍂 بعبارتی سادهتر، فرد در قالب فعالیتهای روزمرۀ عادی، بهشکل موذیانه و زیرکانهای سمپتومها و هذیانها و توهمات و تراوشات سایکوتیک و ذهنی خود را به خورد دیگران میدهد و چهرهای موجه و قابل قبول و محبوبی از خود برای دیگران نمایش میدهد. این روند، در نهایت به مرحلۀ حاد برونریزی تظاهرات بیمارگونه میانجامد و با رفتار تلخ و ناگواری به پایان میرسد.
🍂 در واقع، اتفاقاتی از این دست یک جریان پاتولوژیک پیوسته است که در فرآیند رشد از آغاز به پایانی خونین ختم میگردد.
#زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 حوریهای فابریکِ مستقر در بهشت! 🎙#علیرضا_رضایی 🗄پستهای مرتبط . #نقدخند #نقد_قرآن #زنان ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دعای ابراهیم و زلزله در اصفهان 😆😂
🎙#امیر_ولیزاده
البته نمرود پادشاه بابل بودهاست.
#نقدخند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#امیر_ولیزاده
البته نمرود پادشاه بابل بودهاست.
#نقدخند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘فاشیسم از کجا آمد؟ ✍🏻 #مهرپویا_علا 🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل ⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه 🔖 ۱۸۱۰ واژه ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘آزادی «اماننامه» دادن نیست
✍🏻 #مهرپویا_علا
🔻این گفتۀ مرتضی مطهری را که:
بعنوان شاهدی از آزاداندیشی او میآورند و درضمن افسوس خوردن بر اینکه «چقدر ما از این آرمان فاصله گرفتهایم»، هم تبدیل به ابزاری در دست کسانی شدهاست که میخواهند «ژست منتقد درون نظام» را بگیرند، ولی اگر آزادی، بویژه در بستر سیاسی، درست فهمیده شود، اتفاقاً همین گفتۀ مطهری شاهدی بر تفکر بسته و تمامیتخواه اوست.
🔻دربارۀ مأمون گفته میشود که:
اینکه چقدر این روایت از لحاظ تاریخی صحیح باشد، در اینجا فاقد اهمیت است. آنچه اهمیت دارد، این است که «امان دادن» و «آزادی» را با یکدیگر اشتباه نگیریم.
🔺شما وقتی «آزاد» باشید، لازم نیست از کسی «اماننامه» بگیرید. امان را کسی میدهد که در جایگاه قدرت نامشروع قرار گرفتهباشد و کسی امان میگیرد که «اسیر» است. در یک «مناسبات سیاسی غیرآزاد»، همه اسیر حاکمان هستند.
🍂 آن خلیفۀ عباسی، شاید از سر نیاز به سرگرمی، یا شاید بعضی ملاحظات سیاسی، میپسندید که در دربار خود، به این مباحث میدان دهد.
🍂 آن «آزاداندیشی» هم که به امثال مطهری - و فرزندش - یا بهشتی و مانند اینان نسبت میدهند، در بهترین تعبیر از همان نوع «اماننامهای» است.
🔻یک تعبیر کاملاً محتمل دیگر هم میتوان از آن به دست داد که:
🔺 آن «کرسیهای آزاداندیشی» هم که چند سال پیش در دانشگاهها به راه انداختهبودند، فلسفهاش در واقع همین بود؛ یا در گذشته به حسین بشیریه - یک استاد علوم سیاسی مشهور که الان مقیم آمریکاست - برای تدریس در دانشگاه امام صادق، واحد درسی میدادند تا دانشجویان آنجا «واکسینه» شوند!
🔻این اماننامهها نه آزادی، که خود بخشی از «پروپاگاندای دشمنان آزادی» هستند. برای اینکه متوجه نگاه غیرانسانی و فاشیستی پشت آن شوید، همان گفتۀ مطهری را برعکس کنید؛ تصور کنید مارکسیستها به قدرت رسیدهباشند و بگویند:
💎 اما در مناسبات لیبرالی، حاکم نمیگوید «من اجازه میدهم فلان گروه حرفش را بگوید»؛ در این مناسبات، حاکم اگر هم بخواهد، نمیتواند اجازه ندهد کسی حرفش را بگوید. آزادی در این مناسبات، «سیاست» نیست، «نهاد» است؛ برای همین دوام میآورد و جامعه را شکوفا میکند؛ برای همین، آتن باستان شکوفا شد، ولی بغدادِ مأمون و هارون از حد ترجمۀ متونی که مورد تأیید حاکم باشند (برای مثال پولیتیک ارسطو جزوِ این متون نبود) فراتر نرفت.
🔺 آنچه ما میخواهیم «اماننامه» نیست. ما «حق طبیعی»مان را میخواهیم که سلبش کردهاند.
#فلسفیدن #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🔻این گفتۀ مرتضی مطهری را که:
در جمهوری اسلامی مارکسیستها هم حق دارند بیایند در دانشگاهها عقیدۀ خود را تدریس کنند
بعنوان شاهدی از آزاداندیشی او میآورند و درضمن افسوس خوردن بر اینکه «چقدر ما از این آرمان فاصله گرفتهایم»، هم تبدیل به ابزاری در دست کسانی شدهاست که میخواهند «ژست منتقد درون نظام» را بگیرند، ولی اگر آزادی، بویژه در بستر سیاسی، درست فهمیده شود، اتفاقاً همین گفتۀ مطهری شاهدی بر تفکر بسته و تمامیتخواه اوست.
🔻دربارۀ مأمون گفته میشود که:
حکمای ادیان و عقاید گوناگون را، در مجلسی جمع میکرد، به آنان امان میداد که هر چه خواستند بگویند و به این ترتیب، مناظره برگزار میکرد.
اینکه چقدر این روایت از لحاظ تاریخی صحیح باشد، در اینجا فاقد اهمیت است. آنچه اهمیت دارد، این است که «امان دادن» و «آزادی» را با یکدیگر اشتباه نگیریم.
🔺شما وقتی «آزاد» باشید، لازم نیست از کسی «اماننامه» بگیرید. امان را کسی میدهد که در جایگاه قدرت نامشروع قرار گرفتهباشد و کسی امان میگیرد که «اسیر» است. در یک «مناسبات سیاسی غیرآزاد»، همه اسیر حاکمان هستند.
🍂 آن خلیفۀ عباسی، شاید از سر نیاز به سرگرمی، یا شاید بعضی ملاحظات سیاسی، میپسندید که در دربار خود، به این مباحث میدان دهد.
🍂 آن «آزاداندیشی» هم که به امثال مطهری - و فرزندش - یا بهشتی و مانند اینان نسبت میدهند، در بهترین تعبیر از همان نوع «اماننامهای» است.
🔻یک تعبیر کاملاً محتمل دیگر هم میتوان از آن به دست داد که:
«تو بیا حرفت را بزن تا من به بقیه نشان دهم، چرا اشتباه میکنی و منحرفی!».
🔺 آن «کرسیهای آزاداندیشی» هم که چند سال پیش در دانشگاهها به راه انداختهبودند، فلسفهاش در واقع همین بود؛ یا در گذشته به حسین بشیریه - یک استاد علوم سیاسی مشهور که الان مقیم آمریکاست - برای تدریس در دانشگاه امام صادق، واحد درسی میدادند تا دانشجویان آنجا «واکسینه» شوند!
🔻این اماننامهها نه آزادی، که خود بخشی از «پروپاگاندای دشمنان آزادی» هستند. برای اینکه متوجه نگاه غیرانسانی و فاشیستی پشت آن شوید، همان گفتۀ مطهری را برعکس کنید؛ تصور کنید مارکسیستها به قدرت رسیدهباشند و بگویند:
«در دانشگاههای جمهوری خلق، مسلمانان هم حق دارند بیایند در دانشگاه کرسی داشته باشند و عقاید خود را تدریس کنند».
💎 اما در مناسبات لیبرالی، حاکم نمیگوید «من اجازه میدهم فلان گروه حرفش را بگوید»؛ در این مناسبات، حاکم اگر هم بخواهد، نمیتواند اجازه ندهد کسی حرفش را بگوید. آزادی در این مناسبات، «سیاست» نیست، «نهاد» است؛ برای همین دوام میآورد و جامعه را شکوفا میکند؛ برای همین، آتن باستان شکوفا شد، ولی بغدادِ مأمون و هارون از حد ترجمۀ متونی که مورد تأیید حاکم باشند (برای مثال پولیتیک ارسطو جزوِ این متون نبود) فراتر نرفت.
🔺 آنچه ما میخواهیم «اماننامه» نیست. ما «حق طبیعی»مان را میخواهیم که سلبش کردهاند.
#فلسفیدن #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
نقدآگین
📘 آقای پزشکیان برایت متأسفم! ✍🏻 دکتر #احمد_بخارایی 🍂 یکشنبه ۳۱ تیر، شما در مجلس صحبت کردی. ۹۵ درصدحرفهایت تکراری بود. همیشه حرفهای شما مکرر است مانند آخوندهایی که با چند حدیث و آیهی تکراری همهی مجالس شادی و عزا را برگزار میکنند. 🍂 شما برای کوچکترها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘حالا یک مدتی هم دل خوش کنید به توهمِ «وزیر خوب»
✍🏻 #بیژن_اشتری
🍂 جمع پرشمار «متوهمان خوشدل» از زمانی که آقای پزشکیان رییس جمهور شده، سخت امیدوار شدهاند که این بار با انتخاب وزرای «آگاه و کاردان» اوضاع خراب مملکت درست خواهد شد.
🍂 کمیتههای راهبری و راهبردی مشغول کار شدهاند تا ظاهراً شایستهترین کادرهای مدیریتی را انتخاب کنند. رهبر هم دیروز مشخصات مدیر اصلح خود را اعلام کرد: انقلابی، متشرع، پاکدست، باورمند به نظام و...
🍂 نظامهای برآمده از انقلاب، عموما «ارادهگرا» هستند و این نظریۀ غالب در آنها وجود دارد که کادرهای مدیریتی در صورتی که از قدرت بالای «ایمان و تعهد انقلابی» برخوردار باشند، بهصرف «اراده» میتوانند بر هر مشکلی غلبه کنند و حتی کوهها را جابجا کنند. شعار«کادرها در هر کاری تعیینکنندهٔ اصلیاند» که اساسا یک شعار استالینی است، شعار محبوب این نوع حکومتهاست. این شعار توجه اصلی خود را معطوف به «فرد و اخلاق انقلابی» میکند، بدون این که توجه داشتهباشد که توسعۀ کشور و کارآمدی دولت، علاوه بر مدیران متخصص و منابع مادی مکفی، به «سیاستها و سیستم درست» حکومتی هم نیاز دارد.
🍂 مدیران استالین بیست و چهار ساعته از ترس جانشان کار میکردند، اما نهایتا هیچ نتیجۀ مثبتی عاید کشور نشد، چون نه «منابع مادی لازم» وجود داشت، نه «سیستم و سیاستهای درست».
🍂 در جمهوری اسلامی هم وضع مشابهی حاکم است: «سیاستهای اصلی و کلیت سیستم» نادرست است، اما سران کشور علاج درد را «تغییر کادرها و برقراری مدیریت انقلابی و کارآمد» میدانند. موقعی که سیستم و زیرساختهایش غلط باشد، نه تعویض کادرها جواب میدهد، نه ثبات کادرها.
🔻در ایران امروز، قدرت سیاسی به دو بخش تقسیم شده: بخش حکومتی و بخش دولتی.
1️⃣ در بخش حکومتی، رهبر #حکومت_اسلامی مدیران را عزل و نصب میکند. در این بخش، نوعی ثبات مدیریتی به چشم میخورد. مدیران و فرماندهان بهرغم خطاها و کم-و-کسریهایشان، غالبا دورۀ مدیریتی خود را بهطور کامل طی میکنند. عیب این رویکرد، فاسد شدن مدیرانیست که میدانند تحت هیچ شرایطی برکنار نمیشوند.
2️⃣ در بخش دولتی، بنا به طبیعت کار، تغییر مدیران سریعتر اتفاق میافتد؛ نمونهاش عوض شدن شش وزیر صمت ظرف پنج سال. با این حال، شاهدیم که بخش حکومتی به همان اندازه ناکارآمد و فاسد است که بخش دولتی.
🔺میخواهم نتیجه بگیرم که تا زمانی که «کلیت سیستم» غلط است، عوض کردن مدیران یا حفظ مدیران، هیچکدام کارساز نیست. ماشین خراب است و هیچ رانندهای نمیتواند آن را راه بیندازد، و به نظرم، نه مقام رهبری نه آقای رییسجمهور، نمیخواهند یا نمیتوانند این واقعیت را بپذیرند؛ چون هر دوی آن ها محصول و فراوردۀ نهایی خود این سیستم هستند.
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #بیژن_اشتری
🍂 جمع پرشمار «متوهمان خوشدل» از زمانی که آقای پزشکیان رییس جمهور شده، سخت امیدوار شدهاند که این بار با انتخاب وزرای «آگاه و کاردان» اوضاع خراب مملکت درست خواهد شد.
🍂 کمیتههای راهبری و راهبردی مشغول کار شدهاند تا ظاهراً شایستهترین کادرهای مدیریتی را انتخاب کنند. رهبر هم دیروز مشخصات مدیر اصلح خود را اعلام کرد: انقلابی، متشرع، پاکدست، باورمند به نظام و...
🍂 نظامهای برآمده از انقلاب، عموما «ارادهگرا» هستند و این نظریۀ غالب در آنها وجود دارد که کادرهای مدیریتی در صورتی که از قدرت بالای «ایمان و تعهد انقلابی» برخوردار باشند، بهصرف «اراده» میتوانند بر هر مشکلی غلبه کنند و حتی کوهها را جابجا کنند. شعار«کادرها در هر کاری تعیینکنندهٔ اصلیاند» که اساسا یک شعار استالینی است، شعار محبوب این نوع حکومتهاست. این شعار توجه اصلی خود را معطوف به «فرد و اخلاق انقلابی» میکند، بدون این که توجه داشتهباشد که توسعۀ کشور و کارآمدی دولت، علاوه بر مدیران متخصص و منابع مادی مکفی، به «سیاستها و سیستم درست» حکومتی هم نیاز دارد.
🍂 مدیران استالین بیست و چهار ساعته از ترس جانشان کار میکردند، اما نهایتا هیچ نتیجۀ مثبتی عاید کشور نشد، چون نه «منابع مادی لازم» وجود داشت، نه «سیستم و سیاستهای درست».
🍂 در جمهوری اسلامی هم وضع مشابهی حاکم است: «سیاستهای اصلی و کلیت سیستم» نادرست است، اما سران کشور علاج درد را «تغییر کادرها و برقراری مدیریت انقلابی و کارآمد» میدانند. موقعی که سیستم و زیرساختهایش غلط باشد، نه تعویض کادرها جواب میدهد، نه ثبات کادرها.
🔻در ایران امروز، قدرت سیاسی به دو بخش تقسیم شده: بخش حکومتی و بخش دولتی.
1️⃣ در بخش حکومتی، رهبر #حکومت_اسلامی مدیران را عزل و نصب میکند. در این بخش، نوعی ثبات مدیریتی به چشم میخورد. مدیران و فرماندهان بهرغم خطاها و کم-و-کسریهایشان، غالبا دورۀ مدیریتی خود را بهطور کامل طی میکنند. عیب این رویکرد، فاسد شدن مدیرانیست که میدانند تحت هیچ شرایطی برکنار نمیشوند.
2️⃣ در بخش دولتی، بنا به طبیعت کار، تغییر مدیران سریعتر اتفاق میافتد؛ نمونهاش عوض شدن شش وزیر صمت ظرف پنج سال. با این حال، شاهدیم که بخش حکومتی به همان اندازه ناکارآمد و فاسد است که بخش دولتی.
🔺میخواهم نتیجه بگیرم که تا زمانی که «کلیت سیستم» غلط است، عوض کردن مدیران یا حفظ مدیران، هیچکدام کارساز نیست. ماشین خراب است و هیچ رانندهای نمیتواند آن را راه بیندازد، و به نظرم، نه مقام رهبری نه آقای رییسجمهور، نمیخواهند یا نمیتوانند این واقعیت را بپذیرند؛ چون هر دوی آن ها محصول و فراوردۀ نهایی خود این سیستم هستند.
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘راستِ افراطی، یا "چپِ" نیرنگباز؟ ✍🏻 دکتر #محسن_بنائی پیشگفتار (۱/۲) 🍂 یکی از ویرانگرترین دستآوردهای انقلاب ۵۷ تجاوز به واژگان و رخدادها بود. از سویی مانند نمونۀ "لیبرال" به یک واژۀ نیک درونمایهای زشت بخشیده میشد (۱) و از دیگر سو، پدیدههایی که در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘بحرانِ اپوزیسیونِ هویتگرا
(۱/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 در بحث فلسفهی علم، تمثیلی برای توصیف پارادایمهای علمی وجود دارد که آنها را شامل یک هستهی مرکزی و یک جبّهی پوششی قلمداد میکند.
🍂 یک گوی کروی را در نظر بگیرید که در مرکزش یک هستهی سخت وجود دارد و اصول بنیادین و اصلی را تشکیل میدهد. در اطراف این هستهی سخت، جبّهی نرم و انعطافپذیری وجود دارد که پیامدهای اصول بنیادین است، اما قابلیت انعطاف و تغییر دارد. از همین الگوی توصیف، به خوبی میتوانیم برای تشریح وضعیت جریانات سیاسی نیز استفاده کنیم.
🍂 هر جریان سیاسی، طبیعتا باید اصول بنیادینی داشته باشد که تخطیناپذیر هستند و هستهی مرکزی این جریان را تشکیل میدهند. این اصول را میشود «پرنسیب» این جریان خواند و به چشم «خط قرمز»های جریان سیاسی به آن نگاه کرد.
🍂 هرگاه این هستهی مرکزی به هر دلیل مخدوش شده یا ای بسا متلاشی شود، اصل وجود پارادایم یا جریان سیاسی با بحران مواجه خواهد شد و ای بسا بلاموضوع میشود.
🍂 این دقیقا همان بلایی است که من احساس میکنم بر سر جریان اصلاحات در ایران آمده و از آنجا که هیچ خط قرمزی برای خودش تعریف نکرده، عملا به یک جریان بیپرنسیب و در نتیجه بیهویت بدل شده، اما اوضاع جریانات اپوزوسیون نیز به گونهی دیگری بحرانی شده است.
🍂 در مقابل هستهی سخت و مرکزی، هر جریان سیاسی باید مجموعهی بسیار گستردهای از رویکردها، ارزشها و سیاستها را داشته باشد که قابلیت انعطافپذیری داشته باشند تا بتواند در مواجهه با جریانات دیگر به سمت گونههایی از مذاکره، چانهزنی و ای بسا ائتلاف پیش برود.
🍂 برای مثال، در حزب لیبرال، مسالهی «قداست مالکیت خصوصی» بخشی از هستهی سخت و پرنسیب بنیادین حساب میشود که قابل مذاکره و گفتگو نیست، اما این حزب میتواند مثلا بر سر چند درصد افزایش یا کاهش مالیات با دیگر احزاب سیاسی وارد رقابت و تعامل بشود. سطح و گسترهی سیاستهای «انعطافپذیر» یک جریان سیاسی، توانایی تعامل آن جریان و در نتیجه قدرت مانورپذیری و نقشآفرینی سیاسیاش را تعیین میکند.
🍂 حال جریانی را تصور کنید که هستهی مرکزی و متصلب خودش را به قدری گسترش داده که کل گوی کروی را اشغال کرده؛ یعنی هیچ جنبهی انعطافپذیری برای خودش باقی نگذاشته که بر سر آن بتواند با دیگران تعامل و گفتگو کند.
🍂 این عارضهای است در نقطهی مقابل نابودی کامل هستهی مرکزی. چنین وضعیتی را من با توصیف بحران «هویتگرایی» توضیح میدهم؛ یعنی وضعیتی که یک جریان سیاسی، از تمامی ایدههایی که دارد برای خودش مسالهی «هویتی» میسازد و گمان میکند کوچکترین تعدیلی در هر موضعی، ولو در هر زمینهای که باشد، برایش یک شکست و مصداق نابودی است.
🍂 این بحران هویتگرایی، به اشکال مختلف و عناوین متفاوتی برای همهی ما آشناست و طرح بحث جدیدی نیست؛ مثلا به آن سیاست «همه یا هیچ» میگوییم، یا برایمان یادآور نوع کنشگری «چریکی / انقلابی» است که هرگونه تعامل سیاسی را مصداق «سازشکاری» قلمداد کرده و با برچسب «خیانت» تخطئه میکند.
🍂 بحرانی که در نیمهی دوم دههی پنجاه بر فضای سیاسی منتقدان حکومت کاملا سیطره پیدا کرده بود و نتیجهاش را هم دیدیم، اما جالب و البته تاسفآور این است که نیم قرن بعد، در حالی که از هرگوشه و کناری تریبونها علیه روحیهی «۵۷ی» فعال هستند، دقیقا و عینا شاهد تکرار همان رویکرد غلط، این بار در میان مدعیان مخالفت با آن هستیم!
🍂 به عنوان یک مثالِ کاملا ملموس و عینی، من فکر میکنم شروط سهگانهای که شاهزاده پهلوی به عنوان مبنای عمل سیاسی خود قرار دادند، یک الگوی بسیار درست و دقیق از شیوهی تشکیل یک هستهی بنیادین برای جریان سیاسی بود: «تمامیت ارضی، دموکراسیخواهی و سکولاریسم» سه اصل بنیادین هستند که بنده نیز به شخصه باور دارم نه تنها پاسخگوی بخش بزرگی از بحرانها و چالشهای امروز جامعه هستند، بلکه اساسا به قدری حداقلی و اساسی هستند که تحت هیچ شرایطی نمیتوانند مورد تخطی قرار بگیرند.
🍂 اما آنچه عملا در عرصهی عمومی شاهدش هستیم و به صورتی گسترده مورد انتقاد قرار میگیرد، این است که برای بخش بزرگی از هواداران آقای پهلوی، این اصول حداقلی، تا سر حد جزئیترین مسائل گسترش پیدا کردهاند و عملا هیچ حوزهی انعطافپذیری را باقی نگذاشتهاند.
🍂 در تازهترین مصداقش، سخنان علی کریمی را داریم که مرز هستهی سخت و بنیادین خودش را به قدری گسترش میدهد که عملا هرکسی با «شخص شاهزاده پهلوی» مخالفتی کند، از دایرهی گفتگو بیرون پرتاب میشود!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 در بحث فلسفهی علم، تمثیلی برای توصیف پارادایمهای علمی وجود دارد که آنها را شامل یک هستهی مرکزی و یک جبّهی پوششی قلمداد میکند.
🍂 یک گوی کروی را در نظر بگیرید که در مرکزش یک هستهی سخت وجود دارد و اصول بنیادین و اصلی را تشکیل میدهد. در اطراف این هستهی سخت، جبّهی نرم و انعطافپذیری وجود دارد که پیامدهای اصول بنیادین است، اما قابلیت انعطاف و تغییر دارد. از همین الگوی توصیف، به خوبی میتوانیم برای تشریح وضعیت جریانات سیاسی نیز استفاده کنیم.
🍂 هر جریان سیاسی، طبیعتا باید اصول بنیادینی داشته باشد که تخطیناپذیر هستند و هستهی مرکزی این جریان را تشکیل میدهند. این اصول را میشود «پرنسیب» این جریان خواند و به چشم «خط قرمز»های جریان سیاسی به آن نگاه کرد.
🍂 هرگاه این هستهی مرکزی به هر دلیل مخدوش شده یا ای بسا متلاشی شود، اصل وجود پارادایم یا جریان سیاسی با بحران مواجه خواهد شد و ای بسا بلاموضوع میشود.
🍂 این دقیقا همان بلایی است که من احساس میکنم بر سر جریان اصلاحات در ایران آمده و از آنجا که هیچ خط قرمزی برای خودش تعریف نکرده، عملا به یک جریان بیپرنسیب و در نتیجه بیهویت بدل شده، اما اوضاع جریانات اپوزوسیون نیز به گونهی دیگری بحرانی شده است.
🍂 در مقابل هستهی سخت و مرکزی، هر جریان سیاسی باید مجموعهی بسیار گستردهای از رویکردها، ارزشها و سیاستها را داشته باشد که قابلیت انعطافپذیری داشته باشند تا بتواند در مواجهه با جریانات دیگر به سمت گونههایی از مذاکره، چانهزنی و ای بسا ائتلاف پیش برود.
🍂 برای مثال، در حزب لیبرال، مسالهی «قداست مالکیت خصوصی» بخشی از هستهی سخت و پرنسیب بنیادین حساب میشود که قابل مذاکره و گفتگو نیست، اما این حزب میتواند مثلا بر سر چند درصد افزایش یا کاهش مالیات با دیگر احزاب سیاسی وارد رقابت و تعامل بشود. سطح و گسترهی سیاستهای «انعطافپذیر» یک جریان سیاسی، توانایی تعامل آن جریان و در نتیجه قدرت مانورپذیری و نقشآفرینی سیاسیاش را تعیین میکند.
🍂 حال جریانی را تصور کنید که هستهی مرکزی و متصلب خودش را به قدری گسترش داده که کل گوی کروی را اشغال کرده؛ یعنی هیچ جنبهی انعطافپذیری برای خودش باقی نگذاشته که بر سر آن بتواند با دیگران تعامل و گفتگو کند.
🍂 این عارضهای است در نقطهی مقابل نابودی کامل هستهی مرکزی. چنین وضعیتی را من با توصیف بحران «هویتگرایی» توضیح میدهم؛ یعنی وضعیتی که یک جریان سیاسی، از تمامی ایدههایی که دارد برای خودش مسالهی «هویتی» میسازد و گمان میکند کوچکترین تعدیلی در هر موضعی، ولو در هر زمینهای که باشد، برایش یک شکست و مصداق نابودی است.
🍂 این بحران هویتگرایی، به اشکال مختلف و عناوین متفاوتی برای همهی ما آشناست و طرح بحث جدیدی نیست؛ مثلا به آن سیاست «همه یا هیچ» میگوییم، یا برایمان یادآور نوع کنشگری «چریکی / انقلابی» است که هرگونه تعامل سیاسی را مصداق «سازشکاری» قلمداد کرده و با برچسب «خیانت» تخطئه میکند.
🍂 بحرانی که در نیمهی دوم دههی پنجاه بر فضای سیاسی منتقدان حکومت کاملا سیطره پیدا کرده بود و نتیجهاش را هم دیدیم، اما جالب و البته تاسفآور این است که نیم قرن بعد، در حالی که از هرگوشه و کناری تریبونها علیه روحیهی «۵۷ی» فعال هستند، دقیقا و عینا شاهد تکرار همان رویکرد غلط، این بار در میان مدعیان مخالفت با آن هستیم!
🍂 به عنوان یک مثالِ کاملا ملموس و عینی، من فکر میکنم شروط سهگانهای که شاهزاده پهلوی به عنوان مبنای عمل سیاسی خود قرار دادند، یک الگوی بسیار درست و دقیق از شیوهی تشکیل یک هستهی بنیادین برای جریان سیاسی بود: «تمامیت ارضی، دموکراسیخواهی و سکولاریسم» سه اصل بنیادین هستند که بنده نیز به شخصه باور دارم نه تنها پاسخگوی بخش بزرگی از بحرانها و چالشهای امروز جامعه هستند، بلکه اساسا به قدری حداقلی و اساسی هستند که تحت هیچ شرایطی نمیتوانند مورد تخطی قرار بگیرند.
🍂 اما آنچه عملا در عرصهی عمومی شاهدش هستیم و به صورتی گسترده مورد انتقاد قرار میگیرد، این است که برای بخش بزرگی از هواداران آقای پهلوی، این اصول حداقلی، تا سر حد جزئیترین مسائل گسترش پیدا کردهاند و عملا هیچ حوزهی انعطافپذیری را باقی نگذاشتهاند.
🍂 در تازهترین مصداقش، سخنان علی کریمی را داریم که مرز هستهی سخت و بنیادین خودش را به قدری گسترش میدهد که عملا هرکسی با «شخص شاهزاده پهلوی» مخالفتی کند، از دایرهی گفتگو بیرون پرتاب میشود!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin