نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.4K videos
93 files
9.11K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📖 دروغ‌های مومنانۀ علی: شرک در توحید
قسمت اولِ «همه دروغ می‌گویند!»
(۱/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو

🍂 نخستین خطبه نهج‌البلاغه، که اغلب به عنوان یکی از ستیغ‌های بلاغت عربی و ژرفای توحیدی شناخته می‌شود، ظاهراً تلاشی است برای ترسیم خدایی که بی چون‌وچرا فراتر از هر بند و وابستگی انسانی، زبانی، مکانی، زمانی است.

🍂 علی بن ابی‌طالب با زبانی فاخر و آهنگین، خدا را از هرگونه توصیف مثبت (kataphatic) دور می‌کند و به سوی نفی‌های پی‌درپی (apophatic) می‌رود. اما همین که این متن را بدون دست آویختن به توجیهات عرفانی، ادبی یا بلاغی - که اغلب برای پوشاندن شکاف‌ها به کار می‌روند - با عینک منطق صِرف و بی‌تعارف بخوانیم، کل ساختمان از پایه فرومی‌ریزد.

🍂 تناقض نه تنها در حاشیه یا در تفسیرهای بعدی، بلکه در هسته هر جمله وجود دارد. خدا سخن‌ناپذیر شناسانده می‌شود، اما از او سخن گفته شده است. اشاره‌ناپذیر است، اما به او اشاره شده. وصف‌ناپذیر است، اما وصف شده. این تناقض‌ها تصادفی نیستند؛ آنها نتیجه ناگزیر زبان انسانی‌ هستند که - ناساز با همه ادعاهای پرطمطراق درباره وی - در دام محدودیت‌های خویش گرفتار است.

🔺هر تلاش برای گریز از محدودیت، خود محدودیت تازه‌ای می‌سازد. نتیجه نهایی این است که سر به سر خطبه - با همه زیبایی و فصاحتش - یک دروغ ناگزیر است؛ دروغی که اگر نگوییم از سر فریب، دست‌کم از دل محکومیت انسانی میرا و محدود به زیستن در جهان متناهی و سخن گفتن با ابزار محدود برمی‌خیزد.


🍂 از همان نخستین جمله، تناقض خود را عیان می‌سازد:
"سپاس خدایی را که ستایشگران به کرانه ستودنش نمی‌رسند، شمارندگان نعمت‌هایش را نمی‌توانند بشمارند، کوشندگان حق او را به جا نمی‌آورند".


🔺این جمله خود یک ستایش و یک سپاس است. خود سخن گفتن از خداست. اگر خدا به‌راستی فراتر از هر ستایش، هر مدح و هر سپاس باشد، چرا باید او را ستایش کنیم؟ اگر هیچ مدحی به او نمی‌رسد، این "الحمد لله" چیست؟ جز یک ادعای پوچ و یک دروغ آراسته. همین که دهان باز کنیم و بخوانیم "سپاس او را"، او را در چارچوب ستایش قرار داده ایم. او را سزاوار ستایش دانسته‌ایم، و شایسته ستایش بودن یعنی محدود شدن به چیزی که بشر می‌تواند درک کند، تصور کند و بیان کند.

📌 اگر خدا به راستی فراتر از سپاس و ستایش باشد، حتی نباید نامش را برد، چه رسد به اینکه با صفات فاخر و آهنگین وی را ستایش کنیم. اما علی [نقدآگین: یا دقیق‌تر بگوییم، متنِ منسوب‌شده به او] ستایش می‌کند؛ با واژگان پرطنطنه و زیبا. این واژه‌ها نه تنها چیزی را نجات نمی‌دهند، بلکه حجابی سنگین‌تر می‌سازند: حجابی از زیبایی که چشم را کور می‌کند، گوش را کر می‌سازد و ذهن را در توهم ژرفا فرو می‌برد.

📌 ستایش، نخستین گام اسارت خدا در زبان است. اولین لحظه خیانت به ادعای فراتر بودن از هر چیز و همه چیز. این تناقض را می‌توان در هر ستایش الهی تکرار کرد. هر "سبحان الله"، هر "الحمد لله"، هر "الله اکبر" و هر "جوشن کبیر"ی درست همان کاری را می‌کند که خطبه مدعی نفی آن است: خدا را به سطح چیزی که سزاوار بزرگداشت، سزاوار سپاس و شایسته تقدیس است پایین می‌آورد.

🍂 پس از ستایش آغازین، خطبه به زنجیره نفی‌ها می‌رسد:
همت‌های بلندپرواز به ژرفای او راه نمی‌یابند، تیزهوشی‌های ژرف‌نگر به حقیقتش دست نمی‌رسند. برای صفت او حد محدود نیست، توصیفی موجود نیست، در زمان شمردنی نمی‌گنجد، مهلتی کش‌آمده نمی‌پذیرد.


🔺این نفی‌ها ظاهراً خدا را بی‌کران، ناوابسته و بی‌چند‌وچون می‌سازند. اما گره کار درست در همین نفی‌هاست. هر نفی، خودش صفت است. هر "راه نمی‌یابد" یعنی شکاف و فاصله‌ای در کار است - و فاصله یعنی حد. "به حد محدود نیست" یعنی حد ندارد - و نداشتن حد خودش یک حد است: حدِ نداشتنِ حد. "توصیفی موجود نیست" خودش یک توصیف است. "در زمان نمی‌گنجد" خودش تعیین رابطه‌ای منفی با زمان است - یعنی رابطه‌ای دارد، هرچند منفی.

📌 هر "نیست" که گفته می‌شود، در حقیقت می‌گوید "او این نیست" - و "این نیست" یعنی "آن است". و "آن است" یعنی تعریف. تعریف یعنی مرز. مرز یعنی محدودیت.


🔺علی می‌خواهد خدا را از هر مرزی آزاد کند، اما با هر "نه"، یک مرز تازه می‌کشد. با هر نفی، خدا را در چارچوب آنچه نیست محبوس می‌کند. اگر خدا به‌راستی بدون حد باشد، حتی نمی‌توان گفت "بدون حد است". چون "بدون حد بودن" خودش صفتی است که ذهن محدود ما ساخته و به خدا چسبانده. پس این نفی‌ها رهایی نمی‌آورند، بلکه اسارت می‌آورند. اسارت در هزاران "نیست" که در نهایت خدا را به چیزی تبدیل می‌کنند که فقط از جنس وازگان منفی است:
باشنده‌ای که تنها با زنجیره‌ای از نفی‌ها تعریف می‌شود.

🔺این همان پارادوکسی است که در الهیات منفی در سنت‌های مسیحی و اسلامی تکرار می‌شود: نفی صفات، خود به صفتی تبدیل می‌شود. نفی حد، حد می‌سازد. نفی توصیف، توصیف می‌کند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📖 دروغ‌های مومنانۀ علی: شرک در توحید
قسمت اولِ «همه دروغ می‌گویند!»
(۲/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو

🍂 علی سپس به آفرینش اشاره می‌کند:
مخلوقات را با قدرت آفرید، بادها را با رحمت پراکند، زمین لرزان را با کوه‌ها استوار کرد.


🔺🔺📌این توصیفات خدا را فاعل می‌نمایند: کسی که عمل می‌کند، تغییر می‌دهد، اثر می‌گذارد، چیزی را از نیستی به هستی می‌آورد. اما بلافاصله تناقض فاعلیت ظاهر می‌شود. فاعل است، اما نه به معنای حرکت و ابزار. فاعل بودن بدون حرکت و ابزار یعنی چه؟ هیچ. فاعلیت یعنی تأثیر گذاشتن. تأثیر گذاشتن یعنی تغییر دادن چیزی در زمان یا مکان. تغییر بدون حرکت ممکن نیست. آفرینش بدون ابزار ممکن نیست - حتی اگر ابزار ارادی یا ذهنی باشد، باز نوعی فرآیند است، نوعی پویایی درونی. اگر نه حرکت باشد و نه ابزار، این فاعلیت چه است؟ واژه‌ای خالی. صدایی بدون محتوا.

🔻علی می‌گوید:
خدا جهان را آفرید.


🔺اما فاعلیتی که بدون حرکت و ابزار باشد، برای ذهن انسانی نامفهوم است، بدون مصداق است، بدون اثر تصورکردنی است. اگر آفرینش بدون فرآیند باشد، آفرینش چه بود؟ یک لحظه ناگهانی بدون علت؟ یک تصادف؟ یا هرکز روی نداده و رخ ننموده؟ این ادعا نه تنها آفریننده بودن خدا نشان نمی‌دهد، بلکه او را از آفریننده بودن هم خلع می‌کند.

🔺فاعلی که فعل ندارد، فاعل نیست. و اگر فاعل نیست، آفرینش هم نیست. و اگر آفرینش نیست، جهان چگونه هست؟ این تناقض، کل بخش آفرینش را پوچ می‌کند. توصیف آفرینش، خدا را به سطح فاعل‌های دنیوی پایین می‌آورد، اما نفی ابزار و حرکت، همان توصیف را از محتوی تهی می‌سازد‌


🍂 به بخش مرکزی تناقض‌ها می‌رسیم:
هست، بی‌آنکه از رویدادی پدید آمده باشد؛ موجود است، بی‌آنکه از نیستی سر برآورده باشد.


🔺"هست" یعنی وجود دارد. وجود دارد یعنی در موقعیتی است. هر موجودی موقعیت دارد - فیزیکی، ذهنی، مفهومی، زبانی. اگر موقعیت نداشته باشد، یعنی وجود ندارد. اگر بگوییم در مکان فیزیکی نیست، پس در ذهن است - در تصور ما. اگر در ذهن نیست، در مفهوم است - مفهومی که ما ساخته‌ایم. اگر در مفهوم نیست، در زبان است - چون هم اینک داریم از آن سخن می‌گوییم. اگر در هیچ‌کدام نیست، یعنی نیست.

🍂 علی می‌گوید:
"هست"، اما بی‌درنگ می‌گوید هرکه به او اشاره کند، او را محدود کرده است.

🔺📌🔺 پس "هست" بدون اشاره چیست؟ چیزی که نمی‌توان به آن اشاره کرد، نمی‌توان گفت "هست". چون گفتن "هست" خودش اشاره است. اشاره به وجود. اشاره به بودن. و اشاره یعنی محدود کردن. محدود کردن یعنی دروغ گفتن درباره چیزی که نمی‌توان محدود کرد. این دور باطل، وجود خدا را نابود می‌کند: یا "هست" است و پس محدود است، یا بی‌مکان است و پس "هست" نیست.

🍂 تناقض آشکارتر:
با هر چیز است، نه به معنای هم‌نشینی؛ غیر از هر چیز است، نه به معنای جدایی.


🔺📌🔺 "با" یعنی همراهی، حضور مشترک، پیوستگی. اگر همراهی نباشد، "با" چه معنایی دارد؟ هیچ. علی واژه‌ای روزمره را به کار می‌برد تا حس نزدیکی بدهد، سپس معنای آشنایش را نفی می‌کند بدون پیشنهاد معنای دیگری. این نه ژرفا است، نه رهایی؛ بازی با کلمات است. ابهام ساختگی برای اینکه چیزی گفته شود بدون اینکه چیزی گفته شود. خدا همزمان با همه چیز است و با هیچ چیز نیست. نزدیک است و دور است. حاضر است و غایب است. این جمله نه توحید می‌آورد، نه چیزی را توضیح می‌دهد؛ فقط واژگان را به چرخش درمی‌آورد تا خواننده احساس کند چیزی ژرف شنیده، اما وقتی دقیق نگاه کند، چیزی جز پوچی نمی‌بیند.

🍂 زنجیره پرآوازه:
«هرکه خدا را وصف کند، همراهش کرده؛ هرکه همراه کند، دوگانه‌اش پنداشته؛ هرکه دوگانه پندارد، بخش‌پذیر دانسته؛ هرکه بخش‌پذیر بداند، حقیقتش را نشناخته؛ هرکه نشناسد، برایش جای اشاره می‌پندارد؛ هرکه جای اشاره بپندارد، محدودش کرده».


🔺این زنجیره ظاهراً خدا را از هر شرک و محدودیتی پاک می‌کند، اما کل زنجیره خودش وصف و توصیف و اشاره است. علی دارد خدا را وصف می‌کند که وصف‌ناپذیر است. دارد محدود می‌کند که محدودناپذیر است. دارد اشاره می‌کند که اشاره‌ناپذیر است. کل خطبه یک اشاره درازدامنه و زیبا به چیزی است که نباید به آن اشاره کرد. و این یعنی کل متن دروغ است - نه به دلیل نیت بد، بلکه به دلیل ناگزیری زبان الکن این مرد و عجز او در استدلال. ناچاری زیستن در جهان محدود. ناچاری سخن گفتن برای اینکه چیزی گفته باشد. خدایی که نمی‌توان از او سخن گفت، اما علی از او سخن گفته. پس خطبه در تناقض کامل با خودش است. اگر درست باشد، خودش نادرست است. اگر نادرست باشد، همه نفی‌ها و ادعاهایش فرو می‌ریزد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📖 دروغ‌های مومنانۀ علی: شرک در توحید
قسمت اولِ «همه دروغ می‌گویند!»
(۳/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو

🔻هیچ راهی به سوی این خدا نیست:
* نه با ستایش که او را شایسته ستایش می‌کند؛
* نه با نفی که او را تعریف می‌کند؛
* نه با اشاره که محدود می‌کند؛
* نه با سخن که او را در واژگان به بند می‌کشد؛
* نه با سکوت، چون سکوت عابدانه خودش اشاره‌ای است به خدا.


🔺این خدا سراسر دسترس‌ناپذیر است. نزدیک شدن به او یعنی یا خاموشی مطلق - که دین بدون سخن، بدون عبادت، بدون دعا، بدون اشاره نمی‌تواند وجود داشته باشد - یا دروغ گفتن با کلمات محدود.

🔺🔺دینداران محکوم به دروغ‌اند. محکوم به پرستش خدایی که خودشان در ذهن و زبان ساخته‌اند. خدای راستین مؤمنان بت است. خدای دست‌یافتنی، ساخته‌شده است. ساخته‌شده از واژگان، از نفی‌ها، از خیال‌ها. دین، سراسر دین، پرستش بت است. بت بی‌صفت. بت بی‌مکان. بت بی‌هم‌نشین. بت بی‌زمان. بت‌هایی که نه از سنگ، که از واژه‌ها و نفی‌ها ساخته می‌شوند و سپس پرستیده می‌شوند.

🔺📌🔺تنها خدایی که نمی‌توان از آن بت ساخت، خدایی است که نتوان حتی نامش را برد، نتوان از او سخن گفت، نتوان به او اشاره کرد. اما چنین خدایی هیچ است؛ پرستش‌ناپذیر، دعاناپذیر. باورناپذیر. عشق نورزیدنی، نزیستنی!

🔺پس دیندار ناگزیر است یکی را برگزیند: یا بت بسازد و بپرستد -که بت‌پرستی است - یا هیچ نپرستد - که بی‌دینی است. این خطبه با همه فصاحت و زیبایی واژگانش، به همان بن‌بستی می‌رسد که هر تلاشی برای سخن گفتن از خدا می‌رسد: هر راهی به خدا، راه به دروغ است. هر سخنی درباره خدا، دروغ است. هر اشاره‌ای به خدا، دروغ است. هر دعوی‌ای در خدا، دروغ است. علی هم دروغ گفته است. هم به دلیل عجز در برهان‌آوری هم از روی ناچاری گرفتاری در زبان. ناچاری زیستن در جهان متناهی. ناچاری سخن گفتن برای معنا بخشیدن به چیزی که معنایی ندارد. اما این ناچاری حقیقت را تغییر نمی‌دهد. دروغ، دروغ است.

🔻از این رو با واکاوی موبه‌موی خطبه همه ارکان دین فرو می‌ریزد:
* نبوت فرو می‌ریزد چون سخن از خداست.
* وحی فرو می‌ریزد چون سخن خداست.
* کتاب فرو می‌ریزد چون واژگان محدود است.
* پرستش فرو می‌ریزد چون اشاره به خداست.
* نیایش فرو می‌ریزد چون سخن گفتن با خداست.
* اخلاق دینی فرو می‌ریزد چون استوار بر فرمان‌های خداست.


🔺📌🔺همه‌چیز ویرانه‌ای‌ست از کلمات متناقض و ادعاهای پوچ. و آنچه می‌ماند، پذیرش این ویرانه است: پذیرش اینکه انسان محکوم به دروغ است. محکوم به سخن گفتن درباره چیزی که نمی‌توان سخن گفت. محکوم به زیستن با خیال‌هایی که حقیقت ندارند. این رادیکال‌ترین نتیجه‌ای است که می‌توان از این خطبه گرفت: علی بن ابی طالب با این سخن خدا را نشان نداد، بلکه نشان داد که حتی او هم نمی‌تواند از دام زبان بگریزد. حتی او هم ناگزیر به دروغ بوده است. و این پایان راه است. بن‌بست کامل. هیچ پلی میان متناهی و نامتناهی نیست. هیچ نسبتی نیست. هیچ ارتباطی نیست. هرچه هست، دروغ ناگزیر است.

🔻سندیت‌سنجی
📕نهج‌البلاغه و علی؟
📕نهج‌البلاغه در ترازوی قرآن
📺 نهج‌البلاغه پیروز تحدی؛ اعجاز ادبی قرآن کجاست؟
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟ (قسمت ۱)، (قسمت ۲)

📕سندیت زیارت جامعۀ کبیره
📕
دعای عرفه و حسين؟

📕کلینی و اصول کافی؟
📺 سندیتِ دعای کمیل
📺 لعنیات زیارت عاشورا
📺 سندیتِ اصول کافی؟
📺 دربارۀ نقشِ شیخ محمدباقر مجلسی
📺 کمیل و مجلسی
📺 اعتبارِ کتبِ رجالی شیعه؟
📺 لعنیات زیارت عاشورا

.


#نقد_ادیان #فلسفیدن #توحید #شرک #نقد_شیعه



🌾@Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 «هر پسربچه و زنِ غیرباکره را بکشید!» — فرمانِ صریحِ «الله/یهوه» در تورات (سفر اعداد، باب ۳۱، آیه ۱۷) (۱) 🔻کپشنِ ویدیوی اخ‌الوحید: این قسمت پاسخی‌ست به «شبهه» ر مورد جنگ‌ها در عهد عتیق و کشتن کودکان. کسانی که این تصور غلط را مطرح می‌کنند، آن را در پس‌زمینه‌ی…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻پدرِ #جاویدنام #پوریا_باقری:
آخرین آهنگی که دوست داشت و گوش می‌کرد رو هنوز گوش می‌کنیم…
اما این‌بار ...
با دستان پدری که هر ضربه‌ی سنتورش
پر از دلتنگی و خاطره است.
از «من باید می‌رفتم»
تا موندنِ یک پدر با یک دنیا جای خالی… 🖤


🔸جاویدنام پوریا باقری، جوان ۲۲ ساله، متولد شهریار و دانشجوی ترم ۷ علوم ورزشی، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضاتِ ملی در شهریار به دست «سرباز-بردگانِ» ولایت‌فقیه به‌قتل رسید.

🩸سلام بر شهدا - ایستادگان مقابلِ «شهوتِ قدرتِ» بی‌حد علی خامنه‌ای و روحانیت شیعه -

.


#انقلاب_ملی #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 روایتی متفاوت از تاریخ قرآن و دلایلِ ترورِ عثمان
(۱/۳)
🎙 #خالد_بلکین

📜 منبع و اهمیت دست‌نوشته
این ویدیو درباره یادداشت‌های پژوهشگری به نام «آدرین پیرتیا» است که یک نسخه خطی عربی (ترجمه از یک متن سریانی متعلق به قرن سیزدهم میلادی) را معرفی کرده است. اصل این متن سریانی در دهه ۹۰ هجری تالیف شده، اما وقایع آن تا دهه ۷۰ هجری و دوران خلافت عبدالملک مروان را پوشش می‌دهد. اهمیت این متن در این است که آینه‌ای از روایات رایج میان مسلمانان شام در اواخر قرن اول هجری است، نه لزوماً روایات رسمی که قرن‌ها بعد در کتب اخباری ثبت شد.

📜 آغاز اسلام و تدوین قرآن
در این متن، تاریخ‌نگاری با تقویم اسکندر انجام شده است. نکته بسیار مهم و متفاوت اینجاست که متن سریانی، تدوین و نسخه‌برداری قرآن را به خود پیامبر اسلام نسبت می‌دهد. برخلاف روایت مشهور که جمع‌آوری قرآن را به ابوبکر یا عثمان نسبت می‌دهد، این متن می‌گوید:
محمد (ص) شخصاً قرآن را به پیروانش آموزش داد و برای آن‌ها نسخه‌برداری کرد.


📜 دوران ابوبکر و عمر
متن اشاره می‌کند که ابوبکر پس از به قدرت رسیدن، ارتش را به چهار بخش تقسیم کرد و آن‌ها را به مصر، فلسطین و سوریه، فارس و قطر فرستاد. این حرکت به عنوان اجرای وصیت پیامبر توصیف شده است. همچنین به مرگ ابوبکر پس از چهار سال و جانشینی عمر به مدت ده سال اشاره شده است.

📜 ترور عثمان؛ ریشه‌ای کاملاً مذهبی
این دست‌نوشته دلیل ترور عثمان را کاملاً متفاوت از روایت‌های سیاسی و اجتماعی معمول (مانند فساد مالی یا پارتی‌بازی) بیان می‌کند. طبق این متن، تنها دلیل شورش علیه عثمان، واقعه «سوزاندن مصاحف» بوده است. عثمان دستور داده بود که تمام نسخه‌های دیگر قرآن سوخته شود و تنها یک نسخه واحد (نسخه او) مبنا قرار گیرد.

📜 تقسیم‌بندی جغرافیایی و سیاسی
متن توضیح می‌دهد که مسلمانان منطقه غرب (شام و مغرب) به رهبری معاویه، دستور عثمان مبنی بر پذیرش نسخه واحد و سوزاندن نسخه‌های دیگر را پذیرفتند. اما در شرق، شکاف ایجاد شد؛ برخی اطاعت کردند و برخی دیگر که «حروریه» نامیده شدند، سر باز زدند. این نافرمانی و اختلاف بر سر متن مقدس، ریشه اصلی فتنه بزرگ معرفی شده است.

📜 جنگ صفین و علی
واقعه صفین در ژوئیه سال ۹۶۸ (تقویم اسکندر) در روز جمعه گزارش شده است. نکته جالب اینجاست که در این متن (مانند بسیاری از شهادت‌های خارجی قرن اول)، نامی از علی بن ابی‌طالب برده نشده و تنها با عنوان «امیر شرق» به او اشاره شده است. این جنگ میان ارتش مغرب به رهبری معاویه و ارتش مشرق به رهبری این امیر شکل گرفت.

📜 نکات تحلیلی و تفاوت با روایت رسمی
این متن روایت سنتی درباره سوزاندن مصاحف در سال ۳۰ هجری را به چالش می‌کشد و آن را به آخرین سال زندگی عثمان (سال ۳۶ هجری) نسبت می‌دهد.

همچنین این کشف، فرضیات پژوهشگرانی مثل #استیون_شومیکر که نقش عثمان در ایجاد مصحف واحد را انکار می‌کنند، زیر سوال می‌برد؛ زیرا این متن که نزدیک به آن دوران است، مستقیماً بر این نقش تاکید دارد.
از سوی دیگر، این متن نقشی برای «حجاج بن یوسف» در تغییر یا تدوین قرآن قائل نیست و نشان می‌دهد که روایت‌های مربوط به فساد اداری عثمان، احتمالاً بعدها برای پوشاندن ریشه‌های مذهبیِ فتنه به تاریخ اضافه شده است.

📜 پرسش نهایی
ویدیو با این پرسش کلیدی پایان می‌یابد:
اگر عثمان صرفاً به خاطر سوزاندن مصاحف صحابه کشته شد، پس آن متن‌هایی که او نابود کرد چه ماهیتی داشتند که باعث چنین فتنه عظیمی شدند؟ مخصوصاً که قرائت‌های مختلف تا دهه‌ها بعد همچنان وجود داشتند.


🔶 تجدیدنظرطلبان چه می‌گویند؟


دیدگاه‌های تجدیدنظرطلبانه (Revisionist) در دهه‌های اخیر، لرزه‌های جدی بر پیکره تاریخ‌نگاری سنتی اسلامی وارد کرده‌اند. این محققان معتقدند «داستان رسمی» قرن‌ها بعد و با اهداف سیاسی ساخته شده است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 روایتی متفاوت از تاریخ قرآن و دلایلِ ترورِ عثمان
(۲/۳)
🎙 #خالد_بلکین

🔍 ۱. معمای غیاب نام «علی» و «خلیفه» در سکه‌ها و کتیبه‌ها
یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های محققانی مثل رابرت هویلند، غیاب نام «علی بن ابی‌طالب» در منابع غیرمسلمان و حتی سکه‌های اولیه است. همان‌طور که در ویدیو اشاره شد، از او تنها با عنوان «امیر مشرق» یاد شده است. تجدیدنظرطلبان می‌گویند در آن دوران، عناوینی مثل «امیرالمؤمنین» یا «خلیفه» هنوز به شکل امروزی تثبیت نشده بودند و رهبران اولیه بیشتر به عنوان «پادشاهان عرب» شناخته می‌شدند.

🕊۲. نظریه «جنبش مؤمنان» (فرد دانر)

فرد دانر در کتاب معروف خود استدلال می‌کند که اسلام اولیه یک «جنبش مؤمنان» فراگیر بود که شامل مسیحیان و یهودیان توحیدی نیز می‌شد. ویدیو به این اشاره کرد که این متن سریانی ضربه‌ای به نظریه دانر است؛ چرا که متن سریانی بر «کتاب قرآن» به عنوان مرز هویتی از همان ابتدا تاکید دارد، در حالی که دانر معتقد است هویت مستقل «مسلمان» و کتاب واحد، دهه‌ها بعد و در زمان عبدالملک مروان شکل گرفت.

📜 ۳. یافته‌های نسخه‌شناسی؛ مصحف صنعا و بیرمنگام
تحقیقات جدید بر روی پالیمپسست صنعا (Sana'a Palimpsest) نشان می‌دهد که قبل از نسخه عثمان، نسخه‌هایی با ترتیب سوره‌ها و کلمات متفاوت وجود داشته است. این یافته با ادعای متن سریانی مبنی بر «سوزاندن مصاحف» به عنوان تنها دلیل ترور عثمان همخوانی دارد. در واقع، عثمان نه فقط برای «وحدت»، بلکه برای حذف روایاتی که با قرائت مرکزی در تضاد بودند، دست به این کار زد.

🕰 ۴. استیون شومیکر و «مرگ پیامبر»
استیون شومیکر در تحقیقات خود به منابع مسیحی اشاره می‌کند که ادعا دارند پیامبر اسلام در زمان فتح فلسطین هنوز زنده بوده است (برخلاف تاریخ رسمی ۱۱ هجری). متن سریانیِ ویدیو اما با تاریخ رسمی همسوتر است. شومیکر معتقد است:
«آخرالزمان‌گرایی» (Apocalypticism) انگیزه اصلی فتوحات اولیه بود و وقتی جهان به پایان نرسید، نیاز به «نهادسازی» و ایجاد یک «کتاب واحد» (توسط عثمان و بعدها عبدالملک) برای بقای امپراتوری احساس شد.


⚔️ ۵. انگیزه ترور عثمان: جابجایی از «دین» به «سیاست»
📌 تحقیقات جدید (مانند آثار تام هالند) تایید می‌کنند که گزارش‌های مربوط به «فساد مالی» یا «خویشاوندسالاری» عثمان، احتمالاً برساخته‌های بعدی دوران عباسی برای مشروعیت‌زدایی از بنی‌امیه است. متن سریانیِ ویدیو نشان می‌دهد که در قرن اول هجری، دعوا کاملاً «متن‌محور» و دینی بوده است. سوزاندن کلمات الهی توسط عثمان، در ذهن مؤمنان اولیه چنان گناه نابیخشودنی‌ای بود که او را مستحق مرگ می‌دانستند؛ اما بعدها مورخان برای تلطیف فضای مذهبی، دلایل را به سمت مسائل اداری و حکومتی سوق دادند.

🌋 ۶. حروریه و خوارج اولیه
متن سریانی از «حروریه» (خوارج) نام می‌برد که از پذیرش نسخه عثمان سر باز زدند. محققان جدید معتقدند این گروه نه فقط شورشیان سیاسی، بلکه «حافظان سنت شفاهی و نسخه‌های کهن» بودند. مخالفت آن‌ها با عثمان، در واقع دفاع از «تکثر متن» در برابر «استبداد متن واحد» دولتی بود.

جمع‌بندی تحقیقات جدید:
همه این یافته‌ها نشان می‌دهند که قرن اول هجری، دوران «سیالیت متن و هویت» بوده است. تضاد اصلی میان شام (معاویه) که به دنبال تثبیت قدرت بود و عراق/ایران (امارت شرق) که به سنت‌های اولیه وفادارتر ماند، بر سر این بود که:
«خدا چگونه باید سخن بگوید».


🔸متنی که «آدرین پیرتیا» (Adrian Pirtea) به آن استناد می‌کند، یک کشف بسیار جدید و هیجان‌انگیز در دنیای تاریخ‌نگاری است. این متن با نام «رویدادنامه مارونی ۷۱۳» (The Maronite Chronicle of 713) شناخته می‌شود.

📜 این متن دقیقاً متعلق به کیست؟

📖 نام اثر: در نسخه خطی با نام *«کتاب السنین و الازمنه»* (کتاب سال‌ها و زمان‌ها) آمده است، اما محققان آن را «رویدادنامه مارونی ۷۱۳» نامیده‌اند.

👤 نویسنده: نویسنده آن ناشناس است، اما محققان معتقدند او یک مسیحیِ «مارونی» (سریانی‌زبان) ساکن شام بوده که پیوندهای نزدیکی با صومعه «مار مارون» داشته است.

📅 زمان نگارش: این متن در حدود سال ۷۱۲ تا ۷۱۳ میلادی (۹۳ تا ۹۴ هجری) تالیف شده است؛ یعنی اواخر قرن اول هجری و در دوران خلافت عبدالملک مروان.

📂 نسخه موجود: اصل متن به زبان سریانی بوده که اکنون مفقود شده است. چیزی که آدرین پیرتیا پیدا کرد، یک ترجمه عربی متعلق به قرن ۱۳ میلادی در صومعه «سنت کاترین» (کوه سینا) است که در مجموعه‌ای به نام *Sinai Arabic 597* نگهداری می‌شد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 روایتی متفاوت از تاریخ قرآن و دلایلِ ترورِ عثمان
(۳/۳)
🎙 #خالد_بلکین

این متن چقدر معتبر است؟

🔻برای سنجش اعتبار این متن، باید از دو زاویه به آن نگاه کرد:

۱. اعتبار به عنوان یک سند تاریخیِ اولیه (بسیار بالا):


🛡 این متن یکی از قدیمی‌ترین منابع مسیحیِ هم‌عصر با فتوحات اسلام است. برخلاف تاریخ‌طبری یا بلاذری که ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال بعد از وقایع نوشته شده‌اند، این متن تنها چند دهه با دوران عثمان و معاویه فاصله دارد.

🛡 این رویدادنامه با «منبع شرقی» (یک منبع گمشده که تاریخ‌نگاران بزرگی مثل تئوفانس و میخائیل سریانی از آن استفاده کرده‌اند) قرابت زیادی دارد
و به عنوان یک «منبع مستقل» برای بازسازی حوادث قرن اول هجری شناخته می‌شود.

۲. اعتبار محتوایی (آینه‌ی زمانه، نه لزوماً حقیقت مطلق):

🛡 آینه‌ی روایات: نویسنده ادعا نمی‌کند که شاهد عینی بوده، اما او «روایت‌های رایج در شام» را در همان سال‌های اولیه ثبت کرده است. این یعنی ما با این متن می‌فهمیم که مسلمانانِ آن زمان (به‌ویژه در منطقه تحت کنترل امویان) درباره قرآن و عثمان چه فکر می‌کردند.

🛡 چالش با روایت رسمی: اعتبار این متن در این است که روایت‌های بعدی (دوران عباسی) را به چالش می‌کشد. مثلاً اینکه دلیل ترور عثمان را فقط «مذهبی» (سوزاندن قرآن) می‌داند و حرفی از «فساد مالی» نمی‌زند، نشان می‌دهد که روایت‌های فساد مالی احتمالاً بعدها توسط دشمنانِ بنی‌امیه (عباسیان) ساخته و پرداخته شده است.

⚖️ نتیجه‌گیری: آیا می‌توان به آن استناد کرد؟

📍 اگر به دنبال «فکت قطعی» هستید، این متن هم مانند هر منبع تاریخی دیگری نیاز به نقد دارد؛ اما اگر به دنبال «روایت اولیه و دست‌اول» هستید که زیر تیغ سانسور مورخان بعدی (عباسیان) نرفته باشد، این متن بسیار معتبر و حیاتی است.

📍 این متن برای محققان «تجدیدنظرطلب» (Revisionists) یک گنج محسوب می‌شود، چون ثابت می‌کند که در قرن اول هجری، دعوا بر سر «متن واحد قرآن» چنان جدی و خونین بوده که کل امپراتوری را به آتش کشیده است؛ موضوعی که در تواریخ رسمیِ بعدی، سعی شده با افزودن دلایل سیاسی و اداری، کمی از سنگینیِ مذهبیِ آن کاسته شود.

🔻خالد بلکین
📺 یکی از پیچیدگی‌های تاریخِ قرآن؛ تصادف یا معمایی دیگر؟
📺 یوسف در قرآن: روایتِ خدا یا خاخام‌ها؟
📻 یوسفِ تورات یا خاخام‌ها در قرآن؟
📺 ردپای تلمود در قرآن؟
📺 متشابهات و سوره‌های کوتاه
از سجع کاهنان تا قمع سائلان

🔻عباسیان و ساخت ایدئولوژی - دین
📺 کدام محمد؟ (ابن اسحاق دجال)
📺 آیا قبل از اسلام عرب‌هایی وجود داشتند؟
📺 ریشه‌های مبهم عباسیان و نقش آن‌ها در شکل‌گیری اولیه اسلام
📻 رمضان عباسی: مهندسی مناسک، ساخت یک امت
📺 تبارِ خرافۀ عذاب قبر
📕عباسیان: تغییر قبله و تحریف قرآن
📻 انفصال عباسیان از مسیحیت اموی
📻 سلمان و تاریخ‌تراشی عباسی
📻 چرا تاریخ‌پردازی عباسی؟
📻 سیاه‌چالۀ تاریخ اسلام
📕خَلق شخصیت محمد از روی مانی پیامبر

🔻آیت‌الله حیدری
📺 قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺 امام صادق: ۲/۳ قرآن [تحریف به] حذف شده‌!
📺 مصحف و (به‌اصطلاح) قرآنی که دست ماست، «قرائتی‌ست اجتهادی» از «غیرمعصوم
📺 ۵ دلیل در تحریف قرآن
📺 قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن

.


#بازنگری #نقد_قرآن #تاریخ_اسلام #تحریف_قرآن



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📕 الحاکم متوهم تهران ✍️ نگار 🔴این روزها ما ایرانیان دلخون‌ایم از داغ هم‌میهنان در کشتاری بی‌سابقه که روی مغولان و خونریزان تاریخ را سپید کرده است. با این تفاوت که آن جنایتکاران در خلوت خود بر قساوت و توحش خود اذعان داشتند اما امروز قاتل ما، خود را در مقام…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸در چند پست (اینجا و اینجا) به موضوع سازماندهی اراذل و اوباش برای سوق‌دادن اعتراضات مردمی به خشونت، و نیز آتش‌سوزی‌های مشکوک در بانک‌ها و مساجد توسط باندهای امنیتی به‌منظور ایجاد بهانه برای سرکوب خشن پرداخته شده‌است.

🔸پس از انتشار یک ویدیوی محمود احمدی‌نژاد در مجازی، برخی مدافعان ج.ا مدعی شده‌اند که سخنان او تقطیع شده و نسخه‌ی کامل آن در واقع به سازماندهی اراذل و اوباش برای برهم زدن اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم در آمریکا(!) اشاره دارد؛ ادعایی که تلاش می‌کند اصل موضوع را از بستر داخلی به یک نمونه خارجی منحرف کند.

🔸اکنون دو ویدیوی دیگر از سخنرانی‌های احمدی‌نژاد در دو مکان متفاوت منتشر می‌شود که در آن‌ها به‌صورت صریح و مستقیم از نقش مخرب باندهای امنیتی در به‌آشوب کشیدن اعتراضات در ایران سخن گفته می‌شود. این اظهارات به‌خوبی نشان می‌دهد چرا ج.ا اصرار دارد به‌جای «اعتراضات»، از واژه «اغتشاشات» استفاده کند.

🔸سال‌هاست در ایران امکان شکل‌گیری اعتراضات قانونی، مسالمت‌آمیز و سالم از مردم سلب شده است؛ زیرا با تغییر مفاهیم، تحریف روایت‌ها و بازی با نشانه‌ها، هر صدای مخالفی پیشاپیش در چارچوب «اغتشاش» تعریف و سرکوب می‌شود.
📺 ۴۰ روز پس از قتل‌عام ملت توسط دستگاهِ خلافت

✍🏻#فرهمند_علی‌پور

🔻تروریست‌های مسلح موسادی (به‌جهت ردگم‌کنی!):
«لبیک یا خامنه‌ای، یا زینب، یا حیدر»


🩸حکومت اسلامی آمار کشته‌شدگان دو شب ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه را ۳۱۱۷ نفر اعلام کرد. بیایید مبنا را دقیقاً همین عددِ دروغین قرار بدهیم.

🩸در هیچ قیام مردمی در تاریخ ایران ـ چه در دوره صفویه، قاجار، پهلوی و… ـ رویدادی سراغ نداریم که قیام مردمی رخ داده باشد و عوامل حکومت ظرف دو شب، ۳ هزار نفر ایرانی را کشته باشند. حتی در زمان قیام سربداران علیه حکومت مغول‌ها هم هیچ رویدادی ثبت نشده که در جریان قیام شهروندان ایرانی علیه سلطه مغول، چنین تعداد از شهروندان ایرانی در ظرف دو روز کشته شده باشند.

🩸البته جنگ‌های نظامی ـ مثل حمله مغول‌ها به اصفهان، حمله شاه قاجار به تفلیس، یا حتی عملیات فروغ جاویدان/مرصاد ـ متفاوت‌اند؛ چون در آنجا دو گروه نظامی، دو ارتش مسلح، روبه‌روی هم قرار می‌گیرند. شاید برایتان جالب باشد که با وجود همین تفاوت، در عملیات فروغ جاویدان/مرصاد ـ که سازمان مجاهدین خلق ۷ هزار نیروی نظامی اعزام کرده بود و جمهوری اسلامی هم هزاران نیروی نظامی داشت ـ در پایان حدود «۲ هزار تن» کشته شدند! یعنی باز هم حتی در یک جنگ نظامی (و نه قیام مردمی)، آمار کمتر از همان چیزی است که جمهوری اسلامی ادعا می‌کند طی دو شب از مردم ایران به قتل رسانده است.

🩸تنها نمونه‌های ثبت‌شده در تاریخ ایران که یک حکومت مستقر دست به قتل‌عام گسترده مردمیِ عصیان‌کرده زده، مربوط به دوران سلطه اعراب و خلافت‌های اسلامی (راشدین، بنی‌امیه و بنی‌عباس) بوده‌است.

🩸در قیام استخر (شهری نزدیک تخت جمشید) در سال ۶۵۱ میلادی، در زمان حکومت عمر ـ که مقاومت ایرانیان برای حفظ فرهنگ و هویت خود بود ـ ثبت شده است که ۴۰ هزار نفر از مرد و زن و کودک ایرانی کشته شدند تا شهر به پایگاه اسلامی تبدیل شود.

🩸در قیام سناباد در سال ۷۵۵ میلادی نیز شورشی در خراسان شکل گرفت با شعارهای ضد عرب و درخواست برای بازگشت به فرهنگ زرتشتی و مخالفت با اسلامی‌سازی ایران؛ که در نتیجه ده‌ها هزار نفر کشته شدند و تعداد زیادی از بزرگان ایرانی برای ارعاب اعدام شدند.

🩸در قیام مقنع (۷۷۵ م) و قیام بابک خرمدین (۸۱۶ م) نیز ده‌ها هزار غیرنظامی ایرانی ـ در جنبش‌هایی ضد تسلط عرب و ضد اسلامی‌سازی ایران ـ قتل‌عام شدند.

🩸به‌جز آن دورهِ حکومت عرب‌های مسلمان و تلاش برای تسلط اسلام بر ایران، و دوره جمهوری اسلامی، در هیچ عصری از تاریخ ایران شاهد چنین میزان کشتار ـ حتی با همین عددِ دروغین ۳ هزار نفری که ج‌ا می‌گوید ـ در یک قیام مردمی نبوده‌ایم. چنین جنایتی در تاریخ ایران فقط نمونه‌ای مشابه در زمان تسلط سپاهِ اسلام بر ایران دارد.

🩸باید خون گریست
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیه‌ی ضحاک‌نامه اقتدا کرد؟
🩸 سکانسِ آخر: چشمِ بیدارِ طاق‌بستان
🪓 معماران خون
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران
📕اصل فتنه است [نه کشتن]؛ انقدر می‌کشیم تا دیگر فتنه‌ای نباشد!

📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا می‌کند!
— نقد و بررسی خون‌شوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمان‌بری

ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#حکومت_اسلامی #داعش_شیعی



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 پدر سپهر: از زندگی و شادی بگید

🔸چهلم #جاوید‌نام #سپهر_شکری (سپهرِ بابا) در بهشت زهرا. جو به شدت امنیتی پر از بسیجی و ماموران سرکوب گزارش شده‌است.

🔸وای بر حکومتی که حتی یکی از سیاست‌مدارانش به‌اندازۀ این پدرِ ساده و جگرگوشه از دست داده، دل‌سوزی و شعورِ درکِ «منافع جمع» را ندارد، و با شعارهای پوچِ «مرگ بر» و «دشمن»محوریِ خود، یک ملت را برای چند نسل و نزدیک به نیم‌قرن، به قهقرای فلاکت و بدبختی و اضطراب مداوم از جنگ و فقر افکنده‌است.

🩸سلام بر شهدا - ایستادگان مقابلِ «شهوتِ قدرتِ» بی‌حد علی خامنه‌ای و روحانیت شیعه -

🖤 جشن عزاست برقص برقص
📕مرگِ «مرگ‌پرستی»، تولدِ «الهیاتِ زندگی»
📕رقص سوگ
📺 پایانِ سلطۀ شیعه‌گری در مراسم جاویدنام‌های میهن‌پرست
📻 سوگواری برای قهرمانان در یونان باستان
🩸باید خون گریست

.


#انقلاب_ملی #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رهبر مستضعفان جهان حضرت امام خامنه‌ای درباره امپراتوری رو به انقراض آمریکا:
آمریکایی‌ها مشکل اقتصادی دارند، مشکل سیاسی دارند، مشکل اجتماعی دارند، بیش از ۵۰ درصد مردم آمریکا رئیس جمهور فعلی را قبول ندارند. این‌ها غرق در مشکلاتند.


🔺و اما ایران: ما نه مشکل اقتصادی داریم، نه مشکل سیاسی، نه مشکل اجتماعی. بیش از ۹۰ درصد ملت ایران هم هر روز و شب، در وصف امام خامنه‌ای، ذکر می‌گویند. 📿

✍🏻 #شاهین_طهماسبی

@iranjanejahan

.


#خواب_عمیق



🌾 @Naqdagin
📖 انقلاب شیر و خورشید مرثیه‌ای برای جمهوری خواهی

#اشکان

در این یادداشت می‌خواهم به ضعف‌های بنیادین در جناح جمهوری خواهی بپردازم، زیرا عدم آگاهی به سستی و بی‌مایگی‌ها در جمهوری خواهی می‌تواند اسباب به هدر رفتن انرژی در مسیر براندازی منجر شود.
جمهوری‌خواهی در ایران با یک بحران بنیادی روبه‌روست، فقدان تصویر نهادیِ روشن؛ جمهوری‌خواهی ایرانی نتوانسته است از سطح شعار به سطح نهاد عبور کند.
از این رو هنوز روشن نیست جمهوریِ مطلوب آنان به چه الگویی ختم می‌شود:
🟠ریاستی متمرکز مانند فرانسه؟
🟠پارلمانی مانند آلمان؟
🟠فدرالیسم اداری؟
🟠فدرالیسم قومی؟
🟠یا استمرار تقسیمات استانی فعلی با عنوانی تازه؟

این تکثر اگر در چارچوب یک نظریه‌ی منسجم می‌بود، می‌توانست نشانه‌ی پویایی باشد. اما وقتی هیچ مخرج مشترک نظریِ مشترکی وجود ندارد، به پراکندگی بدل می‌شود. حتی آنها با تمام سر و صدای رسانه‌ای نتوانستند شخصیت استخوان‌دار سیاسی ارائه دهند که عامل وحدت بین خودشان باشد.
جمهوری‌خواهی ایرانی امروز دقیقاً در همین نقطه ایستاده است. سخن از مشارکت، انتخابات، آزادی و جمهوریت بسیار است؛ اما صحبت از معماری نهادهای حافظ ثبات کجاست؟ بوروکراسی حرفه‌ای؟ ارتش غیرسیاسی؟ قوه قضائیه مستقل؟ نظام حزبی پایدار؟

جمهوری‌خواهی ایرانی بیش از آنکه پروژه‌ی نهادسازی باشد، پروژه‌ی نفی است. بیشتر «نه به پهلوی» است تا «آری به یک ساختار مشخص». اما سیاست با حذف آغاز نمی‌شود؛ با طراحی آغاز می‌شود. گذشته از اینکه تاریخ نشان داده، هرچند نهاد طراحی شده عقلانی باشد، اگر تکامل تاریخی نداشته باشد به راحتی زوال می‌پذیرد.
تجربه‌ی ۵۷ نیز دقیقاً همین بود: بسیج گسترده، بدون نهادهای مهارکننده. نتیجه، زوال سیاسی بود، نه رهایی.
از این منظر، مرگ تئوریک در جمهوری‌خواهی با ناتوانی به پاسخ دادن بدین پرسش رقم می‌خورد:

نظم را چگونه حفظ می‌کنید؟

تا وقتی این پرسش بی‌پاسخ بماند، جمهوری‌خواهی در ایران در سطح تصور باقی می‌ماند. و تصور، اگر به نهاد بدل نشود، فرسوده می‌شود. در چنین وضعیتی، به نظر می‌رسد تنها سناریوی عملیِ پیشِ‌روی بخشی از جمهوری‌خواهان، حرکت به سوی نوعی ائتلاف پنهان یا آشکار با اصلاح‌طلبان رژیم باشد. نه از سر هم‌سویی نظری با آنان ، بلکه از سر محاسبه‌ی قدرت. اگر شکافی در ساختار جمهوری اسلامی پدید آید یا شرایطی از فروپاشی نسبی ایجاد شود مثلا قطع رأس توسط آمریکا یا اسرائیل ، این اتحاد می‌تواند تلاشی باشد برای بهره‌برداری سریع از خلأ قدرت. اما این سناریو حتی اگر از نظر تاکتیکی ممکن باشد. با یک مانع جدی روبه‌روست: فقدان مشروعیت تاریخی و اجتماعی پایدار.

جمهوری‌خواهی موجود در ایران، نه بر یک سنت نهادینه‌شده تکیه دارد و نه بر تجربه‌ای تاریخی که در حافظه‌ی جمعی به‌عنوان «نظم» ثبت شده باشد.بدون مشروعیت تاریخی و بدون معماری نهادیِ روشن، احتمال آنکه بخش‌های کلیدی حاکمیت(از جمله ارتش) فرمان‌برداری پایدار از چنین جریانی را بپذیرند، پایین است. در لحظه‌ی بحران، نیروهای مسلح بیش از هر چیز به ثبات و زنجیره‌ی فرماندهی روشن می‌اندیشند، نه به آزمایش‌های نظری از سوی جمهوری خواهان.
از این رو، حتی سناریوی اتحاد تاکتیکی نیز الزاماً به معنای امکان تثبیت قدرت نیست.
قدرت را می‌توان در خلأ تصاحب کرد؛ اما نظم را تنها با پشتوانه‌ی تاریخی و نهادی می‌توان نگه داشت.

.



🌾 @Naqdagin @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین pinned «📺 داستان داوود: برآمدن و فروپاشیِ داوودِ پادشاه (۱) 🔸در این قسمت از پادکست دوره‌های آنلاین کالج هیلزدِیل، «ارمیا» و «خوان» پیش از معرفی سخنرانی «جاستین جکسون» (استاد زبان انگلیسی در کالج هیلزدیل)، درباره ماهیت رابطه نامشروع داوود با «بَت‌شَبَع» گفتگو می‌کنند.…»