📘وکیل مدافع شیطان
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 در سالهای اخیر، حجم ارجاع تحلیلگران نزدیک به جمهوری اسلامی به آرای جان جی. مرشایمر بهطرزی خیرهکننده افزایش یافته است. نام او بهتدریج به یکی از رایجترین منابع شبهآکادمیک برای توجیه سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی بدل شده؛ چنانکه گویی واقعگرایی در روابط بینالملل، در نهایت چیزی نیست جز زبان نظریِ مشروعیتبخش به ماجراجوییهای منطقهای، سرکوب داخلی، و تقابل دائمی با غرب.
🍂 البته این پدیده صرفاً محدود به تحلیلگران حکومتی نیست. خود مرشایمر نیز طی سالهای گذشته حضوری فعال و پررنگ در عرصه رسانهای داشته و بارها کوشیده است تصمیمات پوتین علیه غرب، سیاستهای توسعهطلبانه جمهوری اسلامی، و حتی برخی اقدامات بنیادگرایان اسلامگرا را نه بهمثابه تهدیدی برای نظم جهانی، بلکه بهعنوان واکنشهایی «قابل فهم» و حتی «عقلانی» در برابر سیاستهای آمریکا و اروپا بازنمایی کند. در این روایت، انگشت اتهام تقریباً همیشه به سوی غرب است و بازیگران اقتدارگرا، تروریستی یا ماجراجو، اغلب در جایگاه قربانی یا کنشگر منطقی قرار میگیرند.
🍂 تکرار پُربسامد نام مرشایمر بهعنوان مرجع علمی چنین تصمیماتی، ناگزیر این پرسش را در ذهن بسیاری از مخاطبان ایجاد میکند: آیا واقعاً چنین اندیشمندی با این سطح از ادعاهای بحثبرانگیز، جایگاهی معتبر در دانش روابط بینالملل دارد؟ آیا بنا بر منابع آکادمیک، این روسیه و ایران و حماس و حزباللهاند که بازیگران عقلانی جهان سیاست به شمار میروند، و این آمریکا و اروپا هستند که جهان را به نابودی میکشانند؟
🍂 این یادداشت به بهانهی نقد یکی از جدیدترین آثار مرشایمر که به فارسی ترجمه شده، تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش. هدف آن است که به سادهترین زبان ممکن نشان داده شود چگونه مرشایمر حتی در کتابهای خودش با استدلالهایی مغالطهآمیز از مقدمات به ظاهر منطقی و حتی خلاقانه، به نتایجی کاملا وارونه میرسد؟
🍂 فقط یادآوری کنم یادداشتی که در ادامه منتشر میشود، نسخهی خلاصه شدهی یک مقالهی مفصل در نقد کتاب مرشایمر است که در پینوشت آن مقاله، نقدی هم به نتیجهگیری مترجم کتاب نوشتم. جایی که مترجم، حتی بدتر از مرشایمر، صراحت کلام نویسنده در همین کتاب را هم نقض و وارونه میکند تا به نتایج به مراتب عجیبتری هم برسد.
🔗 یادداشت خلاصهی تلگرامی را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید) و فایل نسخهی کامل این مقاله را به صورت یک فایل پیدیاف از اینجا دریافت کنید.
@DivaneSara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 در سالهای اخیر، حجم ارجاع تحلیلگران نزدیک به جمهوری اسلامی به آرای جان جی. مرشایمر بهطرزی خیرهکننده افزایش یافته است. نام او بهتدریج به یکی از رایجترین منابع شبهآکادمیک برای توجیه سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی بدل شده؛ چنانکه گویی واقعگرایی در روابط بینالملل، در نهایت چیزی نیست جز زبان نظریِ مشروعیتبخش به ماجراجوییهای منطقهای، سرکوب داخلی، و تقابل دائمی با غرب.
🍂 البته این پدیده صرفاً محدود به تحلیلگران حکومتی نیست. خود مرشایمر نیز طی سالهای گذشته حضوری فعال و پررنگ در عرصه رسانهای داشته و بارها کوشیده است تصمیمات پوتین علیه غرب، سیاستهای توسعهطلبانه جمهوری اسلامی، و حتی برخی اقدامات بنیادگرایان اسلامگرا را نه بهمثابه تهدیدی برای نظم جهانی، بلکه بهعنوان واکنشهایی «قابل فهم» و حتی «عقلانی» در برابر سیاستهای آمریکا و اروپا بازنمایی کند. در این روایت، انگشت اتهام تقریباً همیشه به سوی غرب است و بازیگران اقتدارگرا، تروریستی یا ماجراجو، اغلب در جایگاه قربانی یا کنشگر منطقی قرار میگیرند.
🍂 تکرار پُربسامد نام مرشایمر بهعنوان مرجع علمی چنین تصمیماتی، ناگزیر این پرسش را در ذهن بسیاری از مخاطبان ایجاد میکند: آیا واقعاً چنین اندیشمندی با این سطح از ادعاهای بحثبرانگیز، جایگاهی معتبر در دانش روابط بینالملل دارد؟ آیا بنا بر منابع آکادمیک، این روسیه و ایران و حماس و حزباللهاند که بازیگران عقلانی جهان سیاست به شمار میروند، و این آمریکا و اروپا هستند که جهان را به نابودی میکشانند؟
🍂 این یادداشت به بهانهی نقد یکی از جدیدترین آثار مرشایمر که به فارسی ترجمه شده، تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش. هدف آن است که به سادهترین زبان ممکن نشان داده شود چگونه مرشایمر حتی در کتابهای خودش با استدلالهایی مغالطهآمیز از مقدمات به ظاهر منطقی و حتی خلاقانه، به نتایجی کاملا وارونه میرسد؟
🍂 فقط یادآوری کنم یادداشتی که در ادامه منتشر میشود، نسخهی خلاصه شدهی یک مقالهی مفصل در نقد کتاب مرشایمر است که در پینوشت آن مقاله، نقدی هم به نتیجهگیری مترجم کتاب نوشتم. جایی که مترجم، حتی بدتر از مرشایمر، صراحت کلام نویسنده در همین کتاب را هم نقض و وارونه میکند تا به نتایج به مراتب عجیبتری هم برسد.
🔗 یادداشت خلاصهی تلگرامی را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید) و فایل نسخهی کامل این مقاله را به صورت یک فایل پیدیاف از اینجا دریافت کنید.
@DivaneSara
📕مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا
.
#سیاست #بینالملل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
وکیل مدافع شیطان
عقلانیت به مثابه «فرآیند»: نوآوری مرشایمر در فصل نخست کتاب با عنوان «منطق بازیگر عقلانی»، مرشایمر و روزاتو عقلانیت دولتی یا «عقلانیت جمعی» را چنین تعریف میکنند: «عقلانیت دولت بستگی به این دارد که آرای سیاستگذاران کلیدیاش چگونه کنار هم جمع میشوند». (ص۳۵)…
در این سناریو، حضور یا حملهٔ آمریکا شوک شدیدی به رأس سیاسی–نظامی وارد میکند، اما ساختارهای میانی سریع وارد حالت دفاعی میشوند. زنجیرهٔ فرماندهی هرچند آسیب میبیند، اما با تمرکز اختیارات در سطح محلی بازتولید میشود و سرکوب بهصورت نامتوازن ادامه مییابد. روایت «خطر خارجی» باعث میشود اطاعت رفتاری—حتی بدون باور عمیق—حفظ شود.
نقش شاهزاده رضا پهلوی در این سناریو محدود میماند: پیامهای او شنیده میشود، اما بهدلیل ترس بدنهٔ قدرت از فردای نامعلوم، اثرش بیشتر اخلاقی است تا ساختاری. نیروهای میانی حاضر نیستند با اتکا به نمادها ریسک کنند. جامعه وارد فاز سکوت پرهزینه میشود و تعلیق انقلابی طولانیتر میگردد. نتیجه: نظام آسیبدیده میماند.
اینجا شوک خارجی نهتنها رأس را میلرزاند، بلکه باعث دوپارگی در نخبگان سیاسی، اقتصادی و امنیتی میشود. تصمیمگیری کند میگردد، دستورها گاهی متناقضاند و بخشی از سیستم وارد حالت «تعلیق» میشود. سرکوب ادامه دارد، اما پرهزینهتر و کماثرتر است. نافرمانیهای پراکنده شکل میگیرد، اما هماهنگ و سراسری نیست.
در این وضعیت، نقش شاهزاده رضا پهلوی برجستهتر میشود: او بهعنوان مرجع گفتوگوی ملی و آیندهٔ غیرانتقامی مطرح است و بخشی از جامعه و نخبگان به او گوش میدهند. با این حال، چون هنوز تضمینهای نهادیِ کافی برای «روز بعد» شکل نگرفته، بدنهٔ قدرت مردد میماند. نتیجه یک بنبست مزمن است: نه فروپاشی کامل، نه تثبیت پایدار؛ فرسایش مشروعیت و اقتصاد ادامه مییابد.
در این سناریو، شوک خارجی با بحران معنا در اطاعت همزمان میشود. نیروهای میانی دیگر مطمئن نیستند اطاعت از چه کسی و برای چه آیندهای است؛ انفعال، تعلل و تمرد خاموش گسترش مییابد. روایت امنیتی کاراییاش را از دست میدهد و هزینهٔ سرکوب از توان سیستم فراتر میرود. نافرمانیهای مدنی کمهزینه اما انباشتی، همزمان و قابلمشاهده میشوند.
نقش شاهزاده رضا پهلوی در اینجا تعیینکننده است: نه بهعنوان فرمانده، بلکه بهعنوان ضامن افق انتقالی—با پیامهای روشن دربارهٔ حفظ تمامیت کشور، پرهیز از انتقام، تداوم خدمات عمومی و زمانبندی گذار. این افق ترس از فردا را میشکند و ریزش زنجیرهای را ممکن میکند. نتیجه: فروپاشی هرم قدرت و آغاز فرآیند گذار.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
YouTube
مردمان خشن ، بی رحم و وحشی ژاپن چگونه اهلی و منطقی شدند؟
حمایت از گروه آنتن از طریق پی پال: https://www.paypal.com/donate/?hosted_button_id=GHLTQ89UBLLSW
واحد 731 ژاپن: https://www.youtube.com/watch?v=tutw0gogMFs&t=13s
کشتار نانجینگ: https://www.youtube.com/watch?v=ESjllX-3oDM&t=5s
جنگ جهانی صفر: https://ww…
واحد 731 ژاپن: https://www.youtube.com/watch?v=tutw0gogMFs&t=13s
کشتار نانجینگ: https://www.youtube.com/watch?v=ESjllX-3oDM&t=5s
جنگ جهانی صفر: https://ww…
اگر از تاریخ درس نگیریم، بدترین قسمتهای آن را تجربه خواهیم کرد. به ما گفتند نژادپرستی و استعمار خشن از غرب و اروپا آمد. دروغ است. به ما گفتند «شرقیان را عشق و راز کائنات»! دروغ است. تاریخ آسیا عمدا به ما تدریس نشد و در عوض ذرهذره تاریخ غرب را موشکافی کردند تا نتیجه بگیرند غرب جنایت و غارت کرده است. ما البته تاریخ خاورمیانه را میشناسیم و دیدیم و میبینیم که چه خبر است، اما همچنان تاریخ آسیا نادیده و ناگفته است.
اسطوره ایرانی «ژاپن» در دهههای اخیر در ایران جا باز کرد و جایگزین اسطوره آلمان «آریایی» شد. البته ژاپن اسطورهای ایرانیان ژاپن صنعتی و تا ریشه استخوان آمریکایی امروز است، نه ژاپن اصیل قبل از اتمخوردن! و این باز جای شکر دارد که ژاپن مدرن امروز جای آلمان نازی را به عنوان الگو در ذهن اسطورهزده ایرانی بگیرد.
اما ایرانیان همچنان ژاپن واقعی و اصیل را نمیشناسند. گمان میکنند ژاپن با معجزه صنعتی اخیرش از آمریکا «انتقام» بمب اتم را گرفته! داستان حملات استشهادی (کامیکازه) ژاپنیها در جنگ جهانی دوم (قبل از برادران جهادگر مسلمان) با افتخار تعریف میشود و چنین تصور میشود که ژاپن با وجود شکست ناجوانمردانه در جنگ، با اقتدار اقتصادی برگشت! و حتی از مدل توسعه ژاپنی به عنوان آلترناتیو توسعه غربی یاد میکنند، که مثلا بگویند باید مدل ایرانی توسعه را یافت (هیچ ژاپنی از مدل توسعه ژاپنی خبر ندارد)! میگویند باید از ژاپنیها آموخت که هم اصالت خود را حفظ کردند و هم مدرن شدند. درحالیکه هیچ کشوری در جهان به اندازه ژاپن در عرض این مدت کم ایناندازه تغییر نکرده و هیچ کشور شرقی تا الان به اندازه ژاپن غربی نشده! اتفاقا مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی امروز ژاپن تهمانده فرهنگ عقبمانده و انسانستیزانه، زنستیزانه و فردستیزانه ژاپن است که امید میرود آن هم از بین برود.
دیدن این پادکست کوتاه درباره «ژاپن اصیل» بیفایده نیست.
https://youtu.be/lLDHRBHSHxo?is=xZEtSVHOG4PEzm9H
✍🏻 ب. روشن ضمیر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اسطوره ایرانی «ژاپن» در دهههای اخیر در ایران جا باز کرد و جایگزین اسطوره آلمان «آریایی» شد. البته ژاپن اسطورهای ایرانیان ژاپن صنعتی و تا ریشه استخوان آمریکایی امروز است، نه ژاپن اصیل قبل از اتمخوردن! و این باز جای شکر دارد که ژاپن مدرن امروز جای آلمان نازی را به عنوان الگو در ذهن اسطورهزده ایرانی بگیرد.
اما ایرانیان همچنان ژاپن واقعی و اصیل را نمیشناسند. گمان میکنند ژاپن با معجزه صنعتی اخیرش از آمریکا «انتقام» بمب اتم را گرفته! داستان حملات استشهادی (کامیکازه) ژاپنیها در جنگ جهانی دوم (قبل از برادران جهادگر مسلمان) با افتخار تعریف میشود و چنین تصور میشود که ژاپن با وجود شکست ناجوانمردانه در جنگ، با اقتدار اقتصادی برگشت! و حتی از مدل توسعه ژاپنی به عنوان آلترناتیو توسعه غربی یاد میکنند، که مثلا بگویند باید مدل ایرانی توسعه را یافت (هیچ ژاپنی از مدل توسعه ژاپنی خبر ندارد)! میگویند باید از ژاپنیها آموخت که هم اصالت خود را حفظ کردند و هم مدرن شدند. درحالیکه هیچ کشوری در جهان به اندازه ژاپن در عرض این مدت کم ایناندازه تغییر نکرده و هیچ کشور شرقی تا الان به اندازه ژاپن غربی نشده! اتفاقا مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی امروز ژاپن تهمانده فرهنگ عقبمانده و انسانستیزانه، زنستیزانه و فردستیزانه ژاپن است که امید میرود آن هم از بین برود.
دیدن این پادکست کوتاه درباره «ژاپن اصیل» بیفایده نیست.
https://youtu.be/lLDHRBHSHxo?is=xZEtSVHOG4PEzm9H
✍🏻 ب. روشن ضمیر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘افسانهی شوالیهی ناموجود
— یک پیشگویی دربارهی عیانشدنِ دستِ خدا
✍🏻 #محسن_اماموردی
۱. پیش از شروع باید بگویم که از پیشگویی بیزارم. بهنظرم سؤاستفاده از قوای استنباطی ذهن است. پیشگوییها جهان و جزئیاتش را دمدستیتر و رامشدهتر از چیزی که هست مفروض میگیرند. بدترین نوع پیشگویی هم به نظرم پیشگوییهای سیاسی است. اکثر پیشگوهای سیاسی فراموش میکنند که بهجای اینکه بگویند «اینطوری خواهد شد»، بهتر است بگویند «من ته دلم یا حتا علناً مایلام اینطوری شود.» ایرادهای زیاد دیگری هم متوجه پیشگوییهای سیاسی است. از تعداد بیشمار پارامترهای دخیل، تا دستکاریپذیریِ موضوع پیشگویی تا ثانیهی آخر وقوعاش، و این چیزها. با همهی اینها امّا من هم، برخلاف میلم و برخلاف رَویهای که همیشه در زندگی داشتهام، میخواهم یک پیشگویی شتابزده کنم. البته دلیلم چیز دیگری است: من همانقدر که از پیشگوییهای سیاسی بیزارم، در عوض به پِیرنگ رمانهای سیاسی واقعگرایانهی جادویی [مجیکرئالیستی] علاقه دارم.
پیشگوییام شبیه تعریفکردن پیرنگ یکی از همین رمانهاست؛ هرچند خودمان توی رمان گیر افتادهایم. برای همین بدم نمیآید جایی بنویسماش.
۲. به چهلوهفت سال تاریخ جمهوریاسلامی که نگاه کنید، اولین چیزی که به چشم میآید مجموعهای بیاستثنا از انواع شکست است. وضعیت را به هر تعداد از عوامل سازندهاش که تقسیم کنید، روی تکتک این اجزا مُهر شکست و انقضا کوبیده شده. از تمام آرمانهایشان عقبنشینی کردهاند. چیزی برای از دست دادن ندارند، الّا شعاری که همقدمت با خود جمهوریاسلامی است: شعار ستیرهجویی با آمریکا ــــ تفالهی جنگ سردی که همه از سر سفرهاش بلند شدهاند جز جمهوری اسلامی که پای ظرفهای خالی هنوز منتظر غذا نشسته است.
اما در این تنگنای غیرقابلعبور، بعد از تمام این پنج دهه پافشاری روی دشمنی ماهوی و حیاتی با آمریکا، حالا برای نجات خودشان لازم است که تغییر رَویه بدهند. اما بهصورت عملی چطور میشود دست از دشمنی دیرینه کشید و تبدیل به همپیمان اقتصادی و تجاری آمریکا شد و از انزوای بینالمللی بیرون آمد؟
برای برعهده گرفتن چنین چرخشی، تصمیمگیرندهای مورد نیاز است که بازخواستناپذیر باشد. کسی که حرف آخر را بزند. سکان را بچرخاند و از هیاهوی تودهی مسلح حامیان داخلی حکومت بیمی نداشته باشد. هرکسی از سردمداران جمهوری اسلامی این تصمیم را بگیرد، تحت هر شرایطی و با هر نتیجهای، توسط حامیان رادیکال ایدئولوژیِ حاکم، که پنج دهه با «مرگ بر آمریکا» تربیت شدهاند، بازخواست خواهد شد.
این وسط آیا فرمانده نهاییای هست که درعینحال بهنحو پیشینی [A priori] بازخواستناپذیر هم باشد؟
شرط بازخواستناپذیری در سیاست «وجود نداشتن» است. تنها، سوژهی سیاسیِ غایب است که بازخواستناپذیر میماند.
در این نقطه است که رهبری ناموجود ـــ نامی که آدم را یاد شوالیهی ناموجودِ ایتالو کالوینو میاندازد ـــ تنها کسیست که میتواند بار سنگین چنین پیمان صلحی را به دوش بگیرد. این کارآیی بزرگ رهبری ناموجود است: حجم سنگین گناهِ چرخاندن فرمانِ حکومتی ایدئولوژیک، در حفرهی بیانتهای یک نامِ خالی، نام او، ــــ که اتفاقاً همنام با رهبر پیشین جمهوری اسلامی و سایهی اوست ــــ تخلیه خواهد شد.
کسی گناه بزرگِ چرخش به طرف دشمن بزرگ [آمریکا] را برعهده میگیرد، درحالیکه وجود ندارد؛ و پس از تهنشینشدن اخبار و تنشهای روانی جنگ هم، احتمالاً بر اثر شدت آسیبهای وارده میمیرد و با بار بزرگ روی دوشاش، مثل یک عذابوجدان، توی درهی فراموشی سقوط میکند، تا درنهایت، شبکهی نظامیِ کنترل سرمایه در ایران، آنچه در معرض از دست رفتن است را حفظ کند: در یک آلزایمرِ ایدئولوژیک، نظامیانِ سرمایهدار به شرکتهای مالیِ تازهتأسیس در اکوسیستمِ اقتصادیای مبتنیبر فراموشیِ مصلحتی تبدیل خواهند شد. ـــــ به زنجیره استارتاپهای «حاجینو».
۳. با همهی این حرفها، درنهایت دو حالت وجود دارد. یا این پیشگویی درست از آب درخواهد آمد که آنوقت چیزهای بیشتری برای تعجب و ناامیدی خواهیم داشت. یا غلط خواهد بود، که در این صورت پیرنگ مختصری برای یک رمان سیاسی داریم که بعد از تمام این مصیبتها خودمان را بزنیم به آن راه و بنویسیماش، یا من یا شما. هرکس نجات پیدا کرد.
@thestutter
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— یک پیشگویی دربارهی عیانشدنِ دستِ خدا
✍🏻 #محسن_اماموردی
۱. پیش از شروع باید بگویم که از پیشگویی بیزارم. بهنظرم سؤاستفاده از قوای استنباطی ذهن است. پیشگوییها جهان و جزئیاتش را دمدستیتر و رامشدهتر از چیزی که هست مفروض میگیرند. بدترین نوع پیشگویی هم به نظرم پیشگوییهای سیاسی است. اکثر پیشگوهای سیاسی فراموش میکنند که بهجای اینکه بگویند «اینطوری خواهد شد»، بهتر است بگویند «من ته دلم یا حتا علناً مایلام اینطوری شود.» ایرادهای زیاد دیگری هم متوجه پیشگوییهای سیاسی است. از تعداد بیشمار پارامترهای دخیل، تا دستکاریپذیریِ موضوع پیشگویی تا ثانیهی آخر وقوعاش، و این چیزها. با همهی اینها امّا من هم، برخلاف میلم و برخلاف رَویهای که همیشه در زندگی داشتهام، میخواهم یک پیشگویی شتابزده کنم. البته دلیلم چیز دیگری است: من همانقدر که از پیشگوییهای سیاسی بیزارم، در عوض به پِیرنگ رمانهای سیاسی واقعگرایانهی جادویی [مجیکرئالیستی] علاقه دارم.
پیشگوییام شبیه تعریفکردن پیرنگ یکی از همین رمانهاست؛ هرچند خودمان توی رمان گیر افتادهایم. برای همین بدم نمیآید جایی بنویسماش.
۲. به چهلوهفت سال تاریخ جمهوریاسلامی که نگاه کنید، اولین چیزی که به چشم میآید مجموعهای بیاستثنا از انواع شکست است. وضعیت را به هر تعداد از عوامل سازندهاش که تقسیم کنید، روی تکتک این اجزا مُهر شکست و انقضا کوبیده شده. از تمام آرمانهایشان عقبنشینی کردهاند. چیزی برای از دست دادن ندارند، الّا شعاری که همقدمت با خود جمهوریاسلامی است: شعار ستیرهجویی با آمریکا ــــ تفالهی جنگ سردی که همه از سر سفرهاش بلند شدهاند جز جمهوری اسلامی که پای ظرفهای خالی هنوز منتظر غذا نشسته است.
اما در این تنگنای غیرقابلعبور، بعد از تمام این پنج دهه پافشاری روی دشمنی ماهوی و حیاتی با آمریکا، حالا برای نجات خودشان لازم است که تغییر رَویه بدهند. اما بهصورت عملی چطور میشود دست از دشمنی دیرینه کشید و تبدیل به همپیمان اقتصادی و تجاری آمریکا شد و از انزوای بینالمللی بیرون آمد؟
برای برعهده گرفتن چنین چرخشی، تصمیمگیرندهای مورد نیاز است که بازخواستناپذیر باشد. کسی که حرف آخر را بزند. سکان را بچرخاند و از هیاهوی تودهی مسلح حامیان داخلی حکومت بیمی نداشته باشد. هرکسی از سردمداران جمهوری اسلامی این تصمیم را بگیرد، تحت هر شرایطی و با هر نتیجهای، توسط حامیان رادیکال ایدئولوژیِ حاکم، که پنج دهه با «مرگ بر آمریکا» تربیت شدهاند، بازخواست خواهد شد.
این وسط آیا فرمانده نهاییای هست که درعینحال بهنحو پیشینی [A priori] بازخواستناپذیر هم باشد؟
شرط بازخواستناپذیری در سیاست «وجود نداشتن» است. تنها، سوژهی سیاسیِ غایب است که بازخواستناپذیر میماند.
در این نقطه است که رهبری ناموجود ـــ نامی که آدم را یاد شوالیهی ناموجودِ ایتالو کالوینو میاندازد ـــ تنها کسیست که میتواند بار سنگین چنین پیمان صلحی را به دوش بگیرد. این کارآیی بزرگ رهبری ناموجود است: حجم سنگین گناهِ چرخاندن فرمانِ حکومتی ایدئولوژیک، در حفرهی بیانتهای یک نامِ خالی، نام او، ــــ که اتفاقاً همنام با رهبر پیشین جمهوری اسلامی و سایهی اوست ــــ تخلیه خواهد شد.
کسی گناه بزرگِ چرخش به طرف دشمن بزرگ [آمریکا] را برعهده میگیرد، درحالیکه وجود ندارد؛ و پس از تهنشینشدن اخبار و تنشهای روانی جنگ هم، احتمالاً بر اثر شدت آسیبهای وارده میمیرد و با بار بزرگ روی دوشاش، مثل یک عذابوجدان، توی درهی فراموشی سقوط میکند، تا درنهایت، شبکهی نظامیِ کنترل سرمایه در ایران، آنچه در معرض از دست رفتن است را حفظ کند: در یک آلزایمرِ ایدئولوژیک، نظامیانِ سرمایهدار به شرکتهای مالیِ تازهتأسیس در اکوسیستمِ اقتصادیای مبتنیبر فراموشیِ مصلحتی تبدیل خواهند شد. ـــــ به زنجیره استارتاپهای «حاجینو».
۳. با همهی این حرفها، درنهایت دو حالت وجود دارد. یا این پیشگویی درست از آب درخواهد آمد که آنوقت چیزهای بیشتری برای تعجب و ناامیدی خواهیم داشت. یا غلط خواهد بود، که در این صورت پیرنگ مختصری برای یک رمان سیاسی داریم که بعد از تمام این مصیبتها خودمان را بزنیم به آن راه و بنویسیماش، یا من یا شما. هرکس نجات پیدا کرد.
@thestutter
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Audio
🎧 سراسر زندگانی عید است
— متنی از فیلون اسکندرانی
🎙دکتر #مسعود_زنجانی
🔸فیلون اسکندرانی (Philo of Alexandria) یک فیلسوف یهودی و دانشمند برجسته در قرن اول میلادی بود. او در اسکندریه، مصر به دنیا آمد و بیشتر عمر خود را در این شهر گذراند. فیلون به خاطر ترکیب فلسفه یونانی، بهویژه فلسفه افلاطونی و استوایی، با آموزههای یهودی شناخته میشود.
🔸او به تفسیر متون مقدس یهودی، به ویژه تورات، پرداخت و سعی کرد تا مفاهیم فلسفی را با آموزههای دینی یهودی تطبیق دهد. فیلون معتقد بود که عقل و ایمان میتوانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند و او تلاش کرد تا نشان دهد که فلسفه میتواند به درک بهتر خدا و جهان کمک کند.
🔸آثار او شامل تفسیرهایی بر کتاب مقدس و نوشتههایی دربارهٔ اخلاق، الهیات و فلسفه است. فیلون به عنوان یکی از پیشگامان تفکر فلسفی یهودی شناخته میشود و تأثیر زیادی بر فلسفه مسیحی و اسلامی نیز داشته است. او بهویژه در زمینهٔ مفهوم Logos (کلمه) که در آغاز انجیل یوحنا به کار رفته، تأثیرگذار بود.
@vivaphilosophy
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنی از فیلون اسکندرانی
🎙دکتر #مسعود_زنجانی
🔸فیلون اسکندرانی (Philo of Alexandria) یک فیلسوف یهودی و دانشمند برجسته در قرن اول میلادی بود. او در اسکندریه، مصر به دنیا آمد و بیشتر عمر خود را در این شهر گذراند. فیلون به خاطر ترکیب فلسفه یونانی، بهویژه فلسفه افلاطونی و استوایی، با آموزههای یهودی شناخته میشود.
🔸او به تفسیر متون مقدس یهودی، به ویژه تورات، پرداخت و سعی کرد تا مفاهیم فلسفی را با آموزههای دینی یهودی تطبیق دهد. فیلون معتقد بود که عقل و ایمان میتوانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند و او تلاش کرد تا نشان دهد که فلسفه میتواند به درک بهتر خدا و جهان کمک کند.
🔸آثار او شامل تفسیرهایی بر کتاب مقدس و نوشتههایی دربارهٔ اخلاق، الهیات و فلسفه است. فیلون به عنوان یکی از پیشگامان تفکر فلسفی یهودی شناخته میشود و تأثیر زیادی بر فلسفه مسیحی و اسلامی نیز داشته است. او بهویژه در زمینهٔ مفهوم Logos (کلمه) که در آغاز انجیل یوحنا به کار رفته، تأثیرگذار بود.
@vivaphilosophy
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
آنچه که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان "اخبار" و بخش خبری دیده میشود در واقع "خبر" نیست. خبر یعنی ذکر رخدادها و وقایع بدون جهتگیری و ارزشگذاری.
عمده محتوای بخش خبری صدا و سیما که الحمدلله چند سالی است به تمام شبکهها هم سرایت پیدا کرده حتی ورزش و مستند و نسیم و پویا "شعار و شوآف و تحریک احساسات و فریب و دروغ و پنهانکاری" است. که نتیجهاش شده افزایش پمپاژ توهّم و باد و بزرگبینی جمعی در جامعه!
رسانهای حرفهای است که حداقل این شروط را رعایت کند: علمی و مستند صحبت کند - نظر کارشناسان از طیفهای مختلف را پوشش دهد - نتیجه و ارزشگذاری را بر عهده مخاطب بگذارد.
آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات رابطه مستقیمی با آگاهی عمومی و واقعگرایی دارد.
در ایران بلندگوهای تبلیغاتی تماماً در اختیار حاکمیت است و همه را قبضه و یکنوا کرده است؛ مدارس، منابر، هیأتها و رسانهها. حتی دولت هم حق داشتن شبکه تلویزیونی را ندارد! رسانه در ایران تنها زیر نظر مستقیم مقام معظم کار میکند!
تقریباً کره شمالی با کمی شدت کمتر!
اگر ماهواره و اندک دسترسی مردم به اینترنت جهانی نبود، احتمالاً هنوز هم که هنوزه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی مرگ علی خامنهای و لاریجانی و شمخانی و... اعلام نمیشد! یک سری به ایتا و روبیکا و بله بزنید سخنم را تصدیق میکنید. آنجا ناو آبراهام لینکلن تا حالا چندین بار غرق شده و نتانیاهو چند باری کشته شده!
زیاد نمیتوان مردم را مقصر دانست.
زندگی در فضای ایزوله لاجَرَم انسان را جاهل و احمق بار میآورد!
شاید بزرگترین حسرت خامنهای این بود که چرا از اول فضای ایران را کاملاً بسته به مانند کره شمالی نکرد!
این اواخر البته خیلی دوست داشتند و تلاش کردند که اینترنت را کاملاً داخلی و ملّی کنند، اما تحمیل چنین کاری بر ملّتی که مزّهی اینترنت جهانی و ماهواره را چشیده کمی دشوار بود.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
عمده محتوای بخش خبری صدا و سیما که الحمدلله چند سالی است به تمام شبکهها هم سرایت پیدا کرده حتی ورزش و مستند و نسیم و پویا "شعار و شوآف و تحریک احساسات و فریب و دروغ و پنهانکاری" است. که نتیجهاش شده افزایش پمپاژ توهّم و باد و بزرگبینی جمعی در جامعه!
رسانهای حرفهای است که حداقل این شروط را رعایت کند: علمی و مستند صحبت کند - نظر کارشناسان از طیفهای مختلف را پوشش دهد - نتیجه و ارزشگذاری را بر عهده مخاطب بگذارد.
آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات رابطه مستقیمی با آگاهی عمومی و واقعگرایی دارد.
در ایران بلندگوهای تبلیغاتی تماماً در اختیار حاکمیت است و همه را قبضه و یکنوا کرده است؛ مدارس، منابر، هیأتها و رسانهها. حتی دولت هم حق داشتن شبکه تلویزیونی را ندارد! رسانه در ایران تنها زیر نظر مستقیم مقام معظم کار میکند!
تقریباً کره شمالی با کمی شدت کمتر!
اگر ماهواره و اندک دسترسی مردم به اینترنت جهانی نبود، احتمالاً هنوز هم که هنوزه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی مرگ علی خامنهای و لاریجانی و شمخانی و... اعلام نمیشد! یک سری به ایتا و روبیکا و بله بزنید سخنم را تصدیق میکنید. آنجا ناو آبراهام لینکلن تا حالا چندین بار غرق شده و نتانیاهو چند باری کشته شده!
زیاد نمیتوان مردم را مقصر دانست.
زندگی در فضای ایزوله لاجَرَم انسان را جاهل و احمق بار میآورد!
شاید بزرگترین حسرت خامنهای این بود که چرا از اول فضای ایران را کاملاً بسته به مانند کره شمالی نکرد!
این اواخر البته خیلی دوست داشتند و تلاش کردند که اینترنت را کاملاً داخلی و ملّی کنند، اما تحمیل چنین کاری بر ملّتی که مزّهی اینترنت جهانی و ماهواره را چشیده کمی دشوار بود.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
یک بار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی دیده نشده که به مردم توصیههای ایمنی شرایط جنگ ارائه گردد؛ از قبیل داشتن وسائل کمکهای اولیه، ذخیره آب و غذا و سوخت و دارو، نحوه پناهگرفتن هنگام انفجار، روشهای حفظ آرامش و پایین آوردن استرس و... .
دریغ از حتی وجودِ یک آژیر خطر. پناهگاه هم که اصلاً وجود ندارد. حکومتی که دائماً ۴۷ سال به تهدید آمریکا و اسرائیل و انگلیس و غیره پرداخته، نباید به این فکر میکرد که روزی جنگ را به خانه خواهد کشاند؟! اگر جان این مردم ذرهای برای سردمداران جمهوری اسلامی ارزش داشت
اولاً که مسیر جنگ و تنش را طی نمیکردند و مردم خود را به این رنج و زحمت گرفتار نمیکردند
ثانیاً حالا که این مسیر را علی رغم میل اکثریت مردم ایران پیمودهاید لا اقل برای این مردم بیدفاع مانند آنچه در اسرائیل است چند پناهگاه میساختید و تعدادی آژیر خطر در سراسر تهران و شهرهای بزرگ نصب میکردید. یا لااقل یک بار به مانند شبکهی معاند! ایران اینترنشنال که ساعت به ساعت توصیههای ایمنی جنگ را برای شهروندان ایرانی پخش میکند شما هم چنین اطلاعیههایی را پخش میکردید.
در اسراییل علاوه بر آژیر خطر و پناهگاههای متعدد، برای تکتک افراد پیامکِ هشدار نیز ارسال میشود. ولی شما مردم را هر روز دعوت به تجمّع در میادین اصلی شهر میکنید که زیر جنگندههای بالای سرشان شعار پیروزی شما را سر دهند که نشان دهید هنوز هم که هنوزه غرور و بادتان خالی نشده!
بارها شده کانال ارتش دفاعی اسرائیل در تلگرام قبل از حمله به مراکز صنعتی و دارای جمعیت با ارائهی نقشه، هشدار تخلیه برای شهروندان ایرانی صادر میکند، اما شما اینترنت را بستهاید و خودتان هم این هشدارها را سانسور میکنید که مردم بمیرند اما مکانی تخلیه نشود! در عوض با شلیکهای کور و بیهدف به اماکن غیرنظامی در کشورهای منطقه، دادِ دوست دیرینهتان "حماس" را نیز درآوردهاید که به شما تذکر میدهد. و برای اسراییل بمبهای خوشهای -که هدفش صرفاً ایجاد وحشت در غیرنظامیان است- پرتاپ میکنید.
ای خاک بر سر شما که نه وجدان دارید و نه برای جان شهروندان خود ارزشی قائلید و نه دلسوزی در قاموس فکری شما جایگاهی دارد! حقّاً که استبداد داخلی از وابستگی خارجی میتواند بدتر باشد.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
دریغ از حتی وجودِ یک آژیر خطر. پناهگاه هم که اصلاً وجود ندارد. حکومتی که دائماً ۴۷ سال به تهدید آمریکا و اسرائیل و انگلیس و غیره پرداخته، نباید به این فکر میکرد که روزی جنگ را به خانه خواهد کشاند؟! اگر جان این مردم ذرهای برای سردمداران جمهوری اسلامی ارزش داشت
اولاً که مسیر جنگ و تنش را طی نمیکردند و مردم خود را به این رنج و زحمت گرفتار نمیکردند
ثانیاً حالا که این مسیر را علی رغم میل اکثریت مردم ایران پیمودهاید لا اقل برای این مردم بیدفاع مانند آنچه در اسرائیل است چند پناهگاه میساختید و تعدادی آژیر خطر در سراسر تهران و شهرهای بزرگ نصب میکردید. یا لااقل یک بار به مانند شبکهی معاند! ایران اینترنشنال که ساعت به ساعت توصیههای ایمنی جنگ را برای شهروندان ایرانی پخش میکند شما هم چنین اطلاعیههایی را پخش میکردید.
در اسراییل علاوه بر آژیر خطر و پناهگاههای متعدد، برای تکتک افراد پیامکِ هشدار نیز ارسال میشود. ولی شما مردم را هر روز دعوت به تجمّع در میادین اصلی شهر میکنید که زیر جنگندههای بالای سرشان شعار پیروزی شما را سر دهند که نشان دهید هنوز هم که هنوزه غرور و بادتان خالی نشده!
بارها شده کانال ارتش دفاعی اسرائیل در تلگرام قبل از حمله به مراکز صنعتی و دارای جمعیت با ارائهی نقشه، هشدار تخلیه برای شهروندان ایرانی صادر میکند، اما شما اینترنت را بستهاید و خودتان هم این هشدارها را سانسور میکنید که مردم بمیرند اما مکانی تخلیه نشود! در عوض با شلیکهای کور و بیهدف به اماکن غیرنظامی در کشورهای منطقه، دادِ دوست دیرینهتان "حماس" را نیز درآوردهاید که به شما تذکر میدهد. و برای اسراییل بمبهای خوشهای -که هدفش صرفاً ایجاد وحشت در غیرنظامیان است- پرتاپ میکنید.
ای خاک بر سر شما که نه وجدان دارید و نه برای جان شهروندان خود ارزشی قائلید و نه دلسوزی در قاموس فکری شما جایگاهی دارد! حقّاً که استبداد داخلی از وابستگی خارجی میتواند بدتر باشد.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقد شیعیان سنّی زده | گروه
💢حماس از ایران خواست کشورهای همسایه را هدف قرار ندهد
گروه شبنهنظامی حماس روز شنبه از ایران خواست از هدف قرار دادن کشورهای همسایه خودداری کند و در عین حال بر حق تهران برای دفاع از خود در برابر اسرائیل و ایالات متحده تاکید کرد.
حماس در بیانیهای اعلام کرد:…
گروه شبنهنظامی حماس روز شنبه از ایران خواست از هدف قرار دادن کشورهای همسایه خودداری کند و در عین حال بر حق تهران برای دفاع از خود در برابر اسرائیل و ایالات متحده تاکید کرد.
حماس در بیانیهای اعلام کرد:…
📘پوچگرایی دینی
— چرا آنها هیچ نقطه ی شکستی ندارند؟
وقتی انسان از مرگ نترسد چه رخ میدهد؟
ترس از مرگ، در سطحی بسیار بنیادین، یکی از مهمترین سازوکارهای تنظیمکنندهی حیات انسانی است. این ترس، نوعی حد و مرز برای کنشها ایجاد میکند؛ نوعی افق نهایی که در برابر آن انسان ناچار میشود به حفظ زندگی، بقا، و تداوم جمعی بیندیشد. وقتی این ترس از میان برداشته شود، یکی از مهمترین مکانیزمهای محدودکنندهی رفتار نیز از میان میرود.
ممکن است گفته شود که در سطح فردی، نترسیدن از مرگ فضیلتی اخلاقی است
(که من به آن هم شک دارم!)
اما مسئلهی اصلی زمانی پدیدار میشود که این وضعیت از سطح فردی به سطح جمعی و ملی منتقل شود. آنگاه «نترسیدن از مرگ» دیگر صرفاً یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه به یک منطق سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، جامعه به تدریج وارد افقی از نیهیلیسم میشود؛ افقی که در آن شکست، نابودی و حتی فروپاشی دیگر معنای بازدارندهی خود را از دست میدهند.
در یک جامعهی عادی، ترس از شکست و نابودی نوعی عقلانیت حداقلی ایجاد میکند. ملتها معمولاً در نقطهای متوقف میشوند؛ جایی که هزینهها بیش از حد میشود، جایی که خطر نابودی واقعی به چشم میآید. این نقطه همان «حد یقف» است؛ مرزی که اجازه نمیدهد یک جامعه بیوقفه به سوی ویرانی پیش برود.
اما در افق نیهیلیسم دینی، این حد یقف از میان میرود. وقتی مرگ نه تهدید، بلکه ارزش تلقی شود، شکست نیز معنای خود را از دست میدهد. شکست دیگر پایان یک پروژه نیست؛ بلکه میتواند به شکل دیگری از «فداکاری» یا «معنا» بازتفسیر شود. در چنین دستگاه معنایی، حتی ویرانی میتواند به پیروزی نمادین تبدیل شود.
به همین دلیل است که نیهیلیسم دینی میتواند به نیرویی بسیار خطرناک در سطح سیاسی تبدیل شود. زیرا حکومتی که از مرگ نمیترسد، عملاً محدودیتی برای میزان ریسکپذیری خود ندارد.
در نتیجه، ترس از مرگ—که معمولاً بهعنوان ضعفی انسانی تلقی میشود—در سطح تمدنی میتواند کارکردی حیاتی داشته باشد. این ترس همان چیزی است که زندگی را ارزشمند نگه میدارد، که ملتها را به حفظ خود وادار میکند.
وقتی این ترس از میان برود، جامعه وارد نوعی وضعیت نیهیلیستی میشود: وضعیتی که در آن نه شکست معنای خود را حفظ میکند، نه نابودی، و نه حتی مرگ. در چنین جهانی، تنها چیزی که باقی میماند نوعی حرکت بیوقفه به سوی مرزهای فاجعه است؛ حرکتی که هیچ نقطهی توقفی برای آن وجود ندارد.
@biagah
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا آنها هیچ نقطه ی شکستی ندارند؟
وقتی انسان از مرگ نترسد چه رخ میدهد؟
ترس از مرگ، در سطحی بسیار بنیادین، یکی از مهمترین سازوکارهای تنظیمکنندهی حیات انسانی است. این ترس، نوعی حد و مرز برای کنشها ایجاد میکند؛ نوعی افق نهایی که در برابر آن انسان ناچار میشود به حفظ زندگی، بقا، و تداوم جمعی بیندیشد. وقتی این ترس از میان برداشته شود، یکی از مهمترین مکانیزمهای محدودکنندهی رفتار نیز از میان میرود.
ممکن است گفته شود که در سطح فردی، نترسیدن از مرگ فضیلتی اخلاقی است
(که من به آن هم شک دارم!)
اما مسئلهی اصلی زمانی پدیدار میشود که این وضعیت از سطح فردی به سطح جمعی و ملی منتقل شود. آنگاه «نترسیدن از مرگ» دیگر صرفاً یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه به یک منطق سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، جامعه به تدریج وارد افقی از نیهیلیسم میشود؛ افقی که در آن شکست، نابودی و حتی فروپاشی دیگر معنای بازدارندهی خود را از دست میدهند.
در یک جامعهی عادی، ترس از شکست و نابودی نوعی عقلانیت حداقلی ایجاد میکند. ملتها معمولاً در نقطهای متوقف میشوند؛ جایی که هزینهها بیش از حد میشود، جایی که خطر نابودی واقعی به چشم میآید. این نقطه همان «حد یقف» است؛ مرزی که اجازه نمیدهد یک جامعه بیوقفه به سوی ویرانی پیش برود.
اما در افق نیهیلیسم دینی، این حد یقف از میان میرود. وقتی مرگ نه تهدید، بلکه ارزش تلقی شود، شکست نیز معنای خود را از دست میدهد. شکست دیگر پایان یک پروژه نیست؛ بلکه میتواند به شکل دیگری از «فداکاری» یا «معنا» بازتفسیر شود. در چنین دستگاه معنایی، حتی ویرانی میتواند به پیروزی نمادین تبدیل شود.
به همین دلیل است که نیهیلیسم دینی میتواند به نیرویی بسیار خطرناک در سطح سیاسی تبدیل شود. زیرا حکومتی که از مرگ نمیترسد، عملاً محدودیتی برای میزان ریسکپذیری خود ندارد.
در نتیجه، ترس از مرگ—که معمولاً بهعنوان ضعفی انسانی تلقی میشود—در سطح تمدنی میتواند کارکردی حیاتی داشته باشد. این ترس همان چیزی است که زندگی را ارزشمند نگه میدارد، که ملتها را به حفظ خود وادار میکند.
وقتی این ترس از میان برود، جامعه وارد نوعی وضعیت نیهیلیستی میشود: وضعیتی که در آن نه شکست معنای خود را حفظ میکند، نه نابودی، و نه حتی مرگ. در چنین جهانی، تنها چیزی که باقی میماند نوعی حرکت بیوقفه به سوی مرزهای فاجعه است؛ حرکتی که هیچ نقطهی توقفی برای آن وجود ندارد.
@biagah
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 درون ایران، فراتر از افراطگرایی
— گفتگو با امام #محمد_توحیدی (۱/۲)
🔸محمد توحیدی، معروف به "امام صلح"، یک شخصیت مذهبی و اجتماعی است که به ترویج صلح و همزیستی مسالمتآمیز بین ادیان و فرهنگها میپردازد. او به عنوان یک مفسر قرآن و فعال اجتماعی شناخته میشود و تلاش دارد تا با استفاده از آموزههای دینی، پیام صلح و محبت را به جامعه منتقل کند.
🔸توحیدی بر این باور است که دین باید به عنوان وسیلهای برای ایجاد صلح و همبستگی بین انسانها استفاده شود و نه عاملی برای تقسیم و نزاع. او در سخنرانیها و نوشتههای خود بر اهمیت گفتگو و تفاهم بین ادیان تأکید میکند.
🔻توحیدی در این گفتگو با لحنی تند و افشاگرانه، ساختار قدرت در ایران را به چالش میکشد. او معتقد است که ماهیت قدرت در ایران پس از ۵۷ تغییر نکرده و تنها ظاهر آن عوض شده است:
🔻او به شدت به جایگاه «رهبر معظم» در حقوق بینالملل و ساختار داخلی میتازد:
🔻توحیدی درباره دوران تحصیلش در قم و سیستم آموزشی آنجا میگوید:
🔻او در مورد شباهت ایدئولوژیک با اخوانالمسلمین ادعای عجیبی مطرح میکند:
🧐 تحلیل موضوع: ایرادات اخوانالمسلمین و خطر «کپیبرداری»
🔻نکتهای که توحیدی به آن اشاره میکند (پیوند اندیشه انقلابی ایران با اخوانالمسلمین)، از نظر منتقدانِ این جریان شامل چند ایراد و خطر اساسی است:
🔺 ۱. اسلام سیاسی و نگاه ابزاری به قدرت:
اخوانالمسلمین اولین جنبش مدرنی بود که اسلام را نه فقط یک دین، بلکه یک «ایدئولوژی جامع سیاسی» برای کسب قدرت تعریف کرد.
📍 ایراد: منتقدان میگویند این نگاه، معنویت را فدای سیاست میکند. توحیدی معتقد است کپیبرداری از این مدل در ایران باعث شده تا «حاکمیت ملی» جای خود را به «حاکمیت ایدئولوژیک» بدهد که در آن مصلحت نظام بر احکامِ قطعی دین هم پیشی میگیرد (نکتهای که او درباره «مصلحت» و حسادت به پیامبر مطرح کرد).
🔻منظور توحیدی از این بخش، نقدِ تمرکزِ بیش از حد قدرت در شخص رهبر است که به زعم او، حتی از جایگاه پیامبر اسلام نیز فراتر رفته است. جزئیات این ادعای او به شرح زیر است:
💡 تبیین دقیقتر دو مفهوم:
* حسادت به پیامبر: توحیدی معتقد است رهبر گروهک - فرقۀ ج.ا میخواهد همان وفاداری و عشقی که مسلمانان به پیامبر دارند، نسبت به شخص او وجود داشته باشد و خود را منبع نهایی حقیقت میداند.
* مصلحت برتر از شریعت: او به نظریه «ولایت مطلقه فقیه» اشاره دارد که در آن «مصلحت نظام» بر تمام احکام اولیه اسلام (حتی نماز و حج) مقدم است. توحیدی این را یک «بدعت» میداند که به رهبر اجازه میدهد هر زمان که بخواهد، نصوص صریح دینی را به بهانهی سیاست نادیده بگیرد.
🔺 ۲. ساختار تشکیلاتی نیمهمخفی و مریدپروری
🔸اخوانالمسلمین بر پایه نظام «بیعت» و اطاعت مطلق از «مرشد عام» بنا شده است.
📍 ضعف/خطر: توحیدی معتقد است این ساختار در ایران به بازتولید یک سیستم مرید و مرادی منجر شده که راه را بر هرگونه پرسشگری میبندد. او «جامعةالمصطفی» را نسخهای شیعی از مدارس کادرسازی اخوان میبیند که هدفش تربیت «سرباز» است نه «عالم».
🔺 ۳. رادیکالیسم و پتانسیل خشونت (سید قطب)
سید قطب، تئوریسین بزرگ اخوان، جهان را به دو دستهی «اسلام» و «جاهلیت» تقسیم کرد. او معتقد بود جوامعی که تماماً از شریعت پیروی نمیکنند، در جاهلیت هستند و جهاد علیه آنها جایز است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو با امام #محمد_توحیدی (۱/۲)
🔸محمد توحیدی، معروف به "امام صلح"، یک شخصیت مذهبی و اجتماعی است که به ترویج صلح و همزیستی مسالمتآمیز بین ادیان و فرهنگها میپردازد. او به عنوان یک مفسر قرآن و فعال اجتماعی شناخته میشود و تلاش دارد تا با استفاده از آموزههای دینی، پیام صلح و محبت را به جامعه منتقل کند.
🔸توحیدی بر این باور است که دین باید به عنوان وسیلهای برای ایجاد صلح و همبستگی بین انسانها استفاده شود و نه عاملی برای تقسیم و نزاع. او در سخنرانیها و نوشتههای خود بر اهمیت گفتگو و تفاهم بین ادیان تأکید میکند.
🔻توحیدی در این گفتگو با لحنی تند و افشاگرانه، ساختار قدرت در ایران را به چالش میکشد. او معتقد است که ماهیت قدرت در ایران پس از ۵۷ تغییر نکرده و تنها ظاهر آن عوض شده است:
🔹«ایران همیشه توسط پادشاهان اداره شده است؛ امروز هم ما یک پادشاه داریم، فقط او عمامهای سیاه بر سر دارد. او مانند یک پادشاه رفتار میکند و یک دیکتاتور واقعی است.»
🔻او به شدت به جایگاه «رهبر معظم» در حقوق بینالملل و ساختار داخلی میتازد:
🔹«این بزرگترین کلاهبرداری (scam) در سازمان ملل است... شما یا رئیسجمهور هستید، یا نخستوزیر یا صدراعظم. اینکه رئیسجمهوری داشته باشید و بالای سر او یک رهبر الهی، یا ادعا کنید پادشاهی هستید یا فقط رئیسجمهور را به رسمیت بشناسید.»
🔻توحیدی درباره دوران تحصیلش در قم و سیستم آموزشی آنجا میگوید:
🔹«جامعةالمصطفی یک دانشگاه نیست؛ یک چتر حمایتی برای دهها هزار مدرسه است که خروجی آن افرادی هستند که آمادهاند برای خامنهای بمیرند... من متأسفم که در این تله افتادم، اما یک فرد افراطی و آسیبپذیر نمیداند که در مسیر افراطگرایی است چون به اطرافیانش اعتماد دارد.»
🔻او در مورد شباهت ایدئولوژیک با اخوانالمسلمین ادعای عجیبی مطرح میکند:
🔹«اخوانالمسلمین تنها سازمانی است که توانسته در جهان تشیع نفوذ کند... زمانی که خامنهای در زندان شاه بود، دستور داد کتاب سید قطب [از رهبران اخوان] را برایش بیاورند تا بخواند. او تا قبل از مرگش هم در نمایشگاههای کتاب، آثار اندیشمندان اخوان را میخرید.»
🧐 تحلیل موضوع: ایرادات اخوانالمسلمین و خطر «کپیبرداری»
🔻نکتهای که توحیدی به آن اشاره میکند (پیوند اندیشه انقلابی ایران با اخوانالمسلمین)، از نظر منتقدانِ این جریان شامل چند ایراد و خطر اساسی است:
🔺 ۱. اسلام سیاسی و نگاه ابزاری به قدرت:
اخوانالمسلمین اولین جنبش مدرنی بود که اسلام را نه فقط یک دین، بلکه یک «ایدئولوژی جامع سیاسی» برای کسب قدرت تعریف کرد.
📍 ایراد: منتقدان میگویند این نگاه، معنویت را فدای سیاست میکند. توحیدی معتقد است کپیبرداری از این مدل در ایران باعث شده تا «حاکمیت ملی» جای خود را به «حاکمیت ایدئولوژیک» بدهد که در آن مصلحت نظام بر احکامِ قطعی دین هم پیشی میگیرد (نکتهای که او درباره «مصلحت» و حسادت به پیامبر مطرح کرد).
🔻منظور توحیدی از این بخش، نقدِ تمرکزِ بیش از حد قدرت در شخص رهبر است که به زعم او، حتی از جایگاه پیامبر اسلام نیز فراتر رفته است. جزئیات این ادعای او به شرح زیر است:
🔹 «او [رهبر ایران] به جایگاه پیامبر حسادت میکند؛ زیرا نسبت به محبتی که مسلمانان به پیامبر دارند، مشکل دارد... او احکامی صادر میکند که وقتی حوزهی علمیه قم میگوید "اما خدا این را گفته یا امام علی آن را گفته"، او پاسخ میدهد "نه، این برخلاف مصلحت جهان اسلام است".»
💡 تبیین دقیقتر دو مفهوم:
* حسادت به پیامبر: توحیدی معتقد است رهبر گروهک - فرقۀ ج.ا میخواهد همان وفاداری و عشقی که مسلمانان به پیامبر دارند، نسبت به شخص او وجود داشته باشد و خود را منبع نهایی حقیقت میداند.
* مصلحت برتر از شریعت: او به نظریه «ولایت مطلقه فقیه» اشاره دارد که در آن «مصلحت نظام» بر تمام احکام اولیه اسلام (حتی نماز و حج) مقدم است. توحیدی این را یک «بدعت» میداند که به رهبر اجازه میدهد هر زمان که بخواهد، نصوص صریح دینی را به بهانهی سیاست نادیده بگیرد.
🔺 ۲. ساختار تشکیلاتی نیمهمخفی و مریدپروری
🔸اخوانالمسلمین بر پایه نظام «بیعت» و اطاعت مطلق از «مرشد عام» بنا شده است.
📍 ضعف/خطر: توحیدی معتقد است این ساختار در ایران به بازتولید یک سیستم مرید و مرادی منجر شده که راه را بر هرگونه پرسشگری میبندد. او «جامعةالمصطفی» را نسخهای شیعی از مدارس کادرسازی اخوان میبیند که هدفش تربیت «سرباز» است نه «عالم».
🔺 ۳. رادیکالیسم و پتانسیل خشونت (سید قطب)
سید قطب، تئوریسین بزرگ اخوان، جهان را به دو دستهی «اسلام» و «جاهلیت» تقسیم کرد. او معتقد بود جوامعی که تماماً از شریعت پیروی نمیکنند، در جاهلیت هستند و جهاد علیه آنها جایز است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin