📚اندر حکایت چپهایِ دلقکِ جهانسومی
✍️#عبدی_کلانتری
هجمهی روشنفکران چپ وطنی به لیبرالیسم، دلقکبازی است!
انتقاد به لیبرالیسم و تمسخر «لیبرال دموکراسی» توسط برخی از روشنفکرهای چپ ایرانی یکی از عجیبترین پروژههایی است که من با آن مواجه شدهام. در نظر من، شگفت و رقتانگیز میآید تصویر آدمی رنجور که چماق تئوکراسی به مدت چهل سال در نشیمنگاهاش گیرکرده، تکان نمیتواند بخورد؛ اما مدام جار میزند: «لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند!».
انگار که مشکلِ جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بودهاست. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقهی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپهای ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار و یک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند.
من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رسالهی گردن کلفت در کتابخانهی جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزیِ آن روشنفکرِ جهان سومیای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کردهاست؟!
هرگز از خود نمی پرسند این بختک هولناک چهلساله و طاعون فرهنگیِ قرین با آن از کجا برما نازل شد؟ به راستی #طاعون_فرهنگی و نه چیزی کمتر. درست به دلیل عقیم ماندنِ رشد لیبرالیسم و فرهنگ بورژایی و جامعهی مدنی در سرزمین ما. درست به دلیل #استبداد_لیبرالستیز_سلطنتی، به دلیل اقتصاد ضدلیبرالِ رانتی (نفتی)، درست به دلیل وابستگی طبقهی متوسطِ جدید به بوروکراسیِ دولتی و دست تکدیش به سوی سلطان و شیخ.
مگر فراموش کردهایم که در جامعهی عقب مانده، روشنفکران چپ باید نه تنها غمخوار طبقهی کارگر، بلکه جبرانگر واپس ماندگیِ بورژوازی نیز باشند. کاش دست کم یک بورژوازی بافرهنگ می داشتیم.
هیچ چیز مضحکتر از قیافهی یک مرد روشنفکر بومی نیست که با ژشتی فیلسوفانه از «بیلدونگ» اروپایی انتقاد می کند، کسی که خودش نه آداب سرسفره نشستن آموخته، نه چارتا و نصفی تئاتر و کنسرتِ جدی دیده، و نه حتی اندکی فرهنگ مصاحبت با جنس مخالف را شناختهاست. شیعهی روستاییمنش را از در که بیرون کنی از پنجره به زیر لباس روشنفکرِ سکولارِ چپِ ایرانی برمی گردد.
به خاطر ریشههای عمیقِ فرهنگ بومیگرای ضدلیبرال بود که جنبش پوپولیستی و فاشیسم کلریکال در ایران حاکم شد. چه کسانی نخستین قربانیِ این پوپولیسم پابرهنههای ضدلیبرال و غربستیز شدند؟ نیرویهای چپ!
نخستین درس انقلاب به هرز رفتهی پنجاه و هفت برای ما باید این باشد: جنبش سوسیالیستی جنبشی است توأمان سیاسی و فرهنگی؛ بدون مَدنیت و مُدرنیت و روشنگری، سوسیالیسم در «بهترین» حالت به شکست میانجامد و در بدترین حالت به سلاخ خانههای پول پوت و فاشیسم جهان سومی از نوع تئوکراسی شیعی در ایران.
این درسی است که ما آموختیم از یک انقلاب بزرگ و جدی که خودمان هم در آن شرکت داشتیم. در شرایط خاص جامعهی ایرانی، چپ ضدلیبرال، یعنی معادل پول پوت و استالین و حزب استالینیستی، به عبارت دیگر جاده صاف کن فاشیسم جهان سومی.
نقد لیبرالیسم مرا به یاد گونی گونی کتابهای دوران انقلاب میاندازد که به نام «افشاگری لیبرالیسم به عنوان جاده صاف کن امپریالیسم» نوشته میشد. آنها هم اصرار داشتند که مثلاً بوخارین و سوسیال دموکراسیِ اروپایی و اوروکمونیسم و گرامشی، خائن به انقلاب و ریویزیونیست هستند و تضاد دوران همان تضاد «خلقهای» کشورهای مستعمره با «امپریالیسم» است.
این بحثها کهنه است و نخ نما. باور جدی من این است که روشنفکر ایرانی هنوز به درستی جامعهی بورژوایی، لیبرالیسم، و اندیشهی روشنگریِ اروپایی را نمیشناسد؛ اما طی یک نسل خودش را با یک بالانس شبه روشنفکری از استالین به میان پُست مدرنیسم پرتاب کرده و حالا فقط با «بادیو» و «آگامبن» حلوا حلوا می کند: «آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری!». متوجه نیستند که پروژهی روشنگری هنوز در دستور کار جامعهی ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهی لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهی اینها هیچ ارتباطی به سرمایهی گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد. فرهنگ «روبنا» نیست، از جمله فرهنگ دینی. باید از تکرار این دروغ بزرگ به خودمان که تئوکراسی شیعیِ آخوندها و لومپنها دستساخت آمریکاییها و انگلیسیها بوده دست برداریم.
این دیالکتیک تاریخیِ موقعیت کشورهایی نظیر ماست: «نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن»؛ این درس مارکس است برای آدمی مثل من.
📻 پادکست مرتبط:
اباذری از جان ما چه می خواهد؟
➖➖➖
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#عبدی_کلانتری
هجمهی روشنفکران چپ وطنی به لیبرالیسم، دلقکبازی است!
انتقاد به لیبرالیسم و تمسخر «لیبرال دموکراسی» توسط برخی از روشنفکرهای چپ ایرانی یکی از عجیبترین پروژههایی است که من با آن مواجه شدهام. در نظر من، شگفت و رقتانگیز میآید تصویر آدمی رنجور که چماق تئوکراسی به مدت چهل سال در نشیمنگاهاش گیرکرده، تکان نمیتواند بخورد؛ اما مدام جار میزند: «لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند!».
انگار که مشکلِ جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بودهاست. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقهی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپهای ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار و یک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند.
من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رسالهی گردن کلفت در کتابخانهی جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزیِ آن روشنفکرِ جهان سومیای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کردهاست؟!
هرگز از خود نمی پرسند این بختک هولناک چهلساله و طاعون فرهنگیِ قرین با آن از کجا برما نازل شد؟ به راستی #طاعون_فرهنگی و نه چیزی کمتر. درست به دلیل عقیم ماندنِ رشد لیبرالیسم و فرهنگ بورژایی و جامعهی مدنی در سرزمین ما. درست به دلیل #استبداد_لیبرالستیز_سلطنتی، به دلیل اقتصاد ضدلیبرالِ رانتی (نفتی)، درست به دلیل وابستگی طبقهی متوسطِ جدید به بوروکراسیِ دولتی و دست تکدیش به سوی سلطان و شیخ.
مگر فراموش کردهایم که در جامعهی عقب مانده، روشنفکران چپ باید نه تنها غمخوار طبقهی کارگر، بلکه جبرانگر واپس ماندگیِ بورژوازی نیز باشند. کاش دست کم یک بورژوازی بافرهنگ می داشتیم.
هیچ چیز مضحکتر از قیافهی یک مرد روشنفکر بومی نیست که با ژشتی فیلسوفانه از «بیلدونگ» اروپایی انتقاد می کند، کسی که خودش نه آداب سرسفره نشستن آموخته، نه چارتا و نصفی تئاتر و کنسرتِ جدی دیده، و نه حتی اندکی فرهنگ مصاحبت با جنس مخالف را شناختهاست. شیعهی روستاییمنش را از در که بیرون کنی از پنجره به زیر لباس روشنفکرِ سکولارِ چپِ ایرانی برمی گردد.
به خاطر ریشههای عمیقِ فرهنگ بومیگرای ضدلیبرال بود که جنبش پوپولیستی و فاشیسم کلریکال در ایران حاکم شد. چه کسانی نخستین قربانیِ این پوپولیسم پابرهنههای ضدلیبرال و غربستیز شدند؟ نیرویهای چپ!
نخستین درس انقلاب به هرز رفتهی پنجاه و هفت برای ما باید این باشد: جنبش سوسیالیستی جنبشی است توأمان سیاسی و فرهنگی؛ بدون مَدنیت و مُدرنیت و روشنگری، سوسیالیسم در «بهترین» حالت به شکست میانجامد و در بدترین حالت به سلاخ خانههای پول پوت و فاشیسم جهان سومی از نوع تئوکراسی شیعی در ایران.
این درسی است که ما آموختیم از یک انقلاب بزرگ و جدی که خودمان هم در آن شرکت داشتیم. در شرایط خاص جامعهی ایرانی، چپ ضدلیبرال، یعنی معادل پول پوت و استالین و حزب استالینیستی، به عبارت دیگر جاده صاف کن فاشیسم جهان سومی.
نقد لیبرالیسم مرا به یاد گونی گونی کتابهای دوران انقلاب میاندازد که به نام «افشاگری لیبرالیسم به عنوان جاده صاف کن امپریالیسم» نوشته میشد. آنها هم اصرار داشتند که مثلاً بوخارین و سوسیال دموکراسیِ اروپایی و اوروکمونیسم و گرامشی، خائن به انقلاب و ریویزیونیست هستند و تضاد دوران همان تضاد «خلقهای» کشورهای مستعمره با «امپریالیسم» است.
این بحثها کهنه است و نخ نما. باور جدی من این است که روشنفکر ایرانی هنوز به درستی جامعهی بورژوایی، لیبرالیسم، و اندیشهی روشنگریِ اروپایی را نمیشناسد؛ اما طی یک نسل خودش را با یک بالانس شبه روشنفکری از استالین به میان پُست مدرنیسم پرتاب کرده و حالا فقط با «بادیو» و «آگامبن» حلوا حلوا می کند: «آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری!». متوجه نیستند که پروژهی روشنگری هنوز در دستور کار جامعهی ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهی لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهی اینها هیچ ارتباطی به سرمایهی گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد. فرهنگ «روبنا» نیست، از جمله فرهنگ دینی. باید از تکرار این دروغ بزرگ به خودمان که تئوکراسی شیعیِ آخوندها و لومپنها دستساخت آمریکاییها و انگلیسیها بوده دست برداریم.
این دیالکتیک تاریخیِ موقعیت کشورهایی نظیر ماست: «نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن»؛ این درس مارکس است برای آدمی مثل من.
📻 پادکست مرتبط:
اباذری از جان ما چه می خواهد؟
➖➖➖
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📚اندر حکایت چپهایِ دلقکِ جهانسومی
✍️#عبدی_کلانتری
#یادداشت
#اندیشه #نقد_چپ #چپ_ایرانی #لیبرالیسم
#مارکس #استالین #یوسف_اباذری
📻 پادکست مرتبط:
اباذری از جان ما چه می خواهد؟
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#عبدی_کلانتری
#یادداشت
#اندیشه #نقد_چپ #چپ_ایرانی #لیبرالیسم
#مارکس #استالین #یوسف_اباذری
📻 پادکست مرتبط:
اباذری از جان ما چه می خواهد؟
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 معرفیِ کتابِ «در دفاع از فهم» اثر آلبر کامو (+)
🎙#مسعود_فراستی
🍂 #در_چنین_روزی (۷ نوامبر) آلبر کامو زاده شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مسعود_فراستی
🍂 #در_چنین_روزی (۷ نوامبر) آلبر کامو زاده شد.
.
#معرفی_کتاب #نقد_روشنفکران #فلسفیدن#نقد_کتاب #آلبر_کامو #کامو #طاعون #اگزیستانسیالیسم #پاسکال #پوچی #نهیلیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin