This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 شما کِی شکست میخوردید؟
🔸آخوندها پرده را کنار زدهاند و علنا اعلام خدایی میکنند! هرچند از لحاظ روانشناختی، در مرحلۀ اول از مراحل مواجهه با فقدان گیر کردهاند: انکار.
🔸مشکل شیعه دقیقا این بوده که قرنها این مرحله را برای سوژۀ ایرانی طبیعی جلوه داده؛ یعنی وضعیت وهمآلود اولیۀ مواجهه با فقدان و شکست را بدل به امری طبیعی کردهاست.
🔸اگر ما در جنگ با اعراب شکست خوردیم، و بعد حسین در کربلا شکست خورد، نباید با گرهزدنِ شکست خودمان به شکست حسین، مداوم در این مرحله بمانیم و آن را تکرار کنیم و از زیباییهای آن، یا شقاوت و گمراهیِ طرف مقابل، قصهسرایی کنیم، و به اکنون و امکانهای آن برای آینده و چگونگی رسیدن به سعادت و اهداف مشخصمان نیاندیشیم.
🔸این گرهخوردن حافظه با عزا و سپس از عزا و اشک، امری مثبت و مورد توصیه و مقدس و حماسۀ شهادت و پیروزی ساختن، نوعی مالیخولیا و فاصلهگیری جدی از واقعیتها را در ما نهادینه کردهاست.
🔸شکست یک امر نسبیِ میدانیست، و باید پذیرفت و دلایلش را جستجو کرد و از اشتباهات خود عبرت گرفت؛ نه اینکه گفت ما شکستناپذیریم و خداییم!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
این شکست نیست، پس چیست؟
🔸آخوندها پرده را کنار زدهاند و علنا اعلام خدایی میکنند! هرچند از لحاظ روانشناختی، در مرحلۀ اول از مراحل مواجهه با فقدان گیر کردهاند: انکار.
🔸مشکل شیعه دقیقا این بوده که قرنها این مرحله را برای سوژۀ ایرانی طبیعی جلوه داده؛ یعنی وضعیت وهمآلود اولیۀ مواجهه با فقدان و شکست را بدل به امری طبیعی کردهاست.
🔸اگر ما در جنگ با اعراب شکست خوردیم، و بعد حسین در کربلا شکست خورد، نباید با گرهزدنِ شکست خودمان به شکست حسین، مداوم در این مرحله بمانیم و آن را تکرار کنیم و از زیباییهای آن، یا شقاوت و گمراهیِ طرف مقابل، قصهسرایی کنیم، و به اکنون و امکانهای آن برای آینده و چگونگی رسیدن به سعادت و اهداف مشخصمان نیاندیشیم.
🔸این گرهخوردن حافظه با عزا و سپس از عزا و اشک، امری مثبت و مورد توصیه و مقدس و حماسۀ شهادت و پیروزی ساختن، نوعی مالیخولیا و فاصلهگیری جدی از واقعیتها را در ما نهادینه کردهاست.
🔸شکست یک امر نسبیِ میدانیست، و باید پذیرفت و دلایلش را جستجو کرد و از اشتباهات خود عبرت گرفت؛ نه اینکه گفت ما شکستناپذیریم و خداییم!
.
#آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیندۀ حکمرانی و حکمرانی آینده (+)
— سیمرغ و سیمرغ و حکمرانیِ کوروش بزرگ در پرتوِ خوانشِ قرن بیستویکمی
🎙#مهدی_مطهرنیا
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— سیمرغ و سیمرغ و حکمرانیِ کوروش بزرگ در پرتوِ خوانشِ قرن بیستویکمی
🎙#مهدی_مطهرنیا
.
#سیاست #ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 داستانِ «برج بابل» و اسطورۀ «هاروت و ماروت» (+)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕نقد ادبی و راز برج بابل
📓ملائک هاروت و ماروت در قرآن و سومر
.
#نقد_ادیان #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
🎧 یلتسین کیست؟ و سرنوشت ایران چه خواهد شد؟ 🎙مصاحبۀ یورونیوز با #مهدی_مطهرنیا 🔻برشی از گفتگو ❓شما سقوط را محتملتر از سایر وقایع میدانید؟ 🍂 نظام جمهوری اسلامی بر اساس نظریۀ معکبهای فروریزش و فروپاشی رژیمها، از بخش فروریزش وارد فروپاشی شده است. به این…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 بازگشت ترامپ (+)
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸در این برنامهی گزارش گمانشکن به پیروزی مجدد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا میپردازم و تحلیلی از مسیری که جهان با آن روبرو خواهد شد را بیان میکنم.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸در این برنامهی گزارش گمانشکن به پیروزی مجدد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا میپردازم و تحلیلی از مسیری که جهان با آن روبرو خواهد شد را بیان میکنم.
🗄پست مرتبط
📻 یلتسین کیست؟ و سرنوشت ایران
📺 ترامپ، علیز و «سلامِ پایان»گفتنِ مکرر برای نظام!
📺 روانکاویِ «دونالد ترامپ»
📺 آیندۀ روابط ایران با آمریکا (قسمت اول | قسمت دوم)
📻 جنگ اوکراین در دوران ترامپ
.
#سیاست #آمریکا #بینالملل
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘کانالهایی مانند نقدآگین و نقد "کشکولی" دین!
(۱/۲)
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 چرا ما به تفکر سیستمیک - ولو نه ضرورتاً سیستماتیک – برای مواجهی انتقادی با ساختار دین نیاز داریم؟ آیا این شیوهی نقد کشکولی دین که دهها سال است در ایران جاری است جوابی هم میدهد؟
🔺قاطعانه میگویم خیر! تأثیری بجز متعصبتر کردن متدینین و دامن زدن هرچه بیشتر به بافتی از سطحیت اجتماعی از یک سو، و مبتذل کردن خود نقد از سوی دیگر نخواهند داشت.
🍂 بیایید اول توضیح بدهم که مرادم از نقد کشکولی چیست؟ کانال نقدآگین را مرور کنید، عملاً کشکولی از هر سخنی از هر جایی علیه دین است. تقریباً هیچ «موقفی» یا منظرگاهی یا مکتبی یا جریانی که مشخصاً "بهطور ایجابی" مشخص کند که گوینده کجا ایستاده است و از آنجا دارد نقد میکند در کار نیست.
🍂 مباحث علمی و شبهعلمی از منظرگاههای ضد و نقیض در آن جمعاند. از نقدهای پانایرانیست علیه اسلام، تا نقدهای سنی علیه شیعه، شیعه علیه شیعه و هر چه که باشد و از تحلیلات فلاسفه، جامعهشناسان، روانشناسان و غیره علیه دین بدون لحاظ ضد و نقیض بودن اینها با خودشان در آنجا گرد آمده است.
🍂 ما فقط نوعی بغض علیه یک تفسیر جاریِ فقهیِ حاکمه از اسلام را میبینیم که برایش کلیسازی هم شده است، ولو به حق هم باشد اما به گونهای عمل میکند که تاروپود فکر گوینده را به هم میزند.
🍂 او هر چماغی که به دستش برسد را میخواهد بکوبد توی سر اسلام. غافل از اینکه این شیوهی راستین تفکر نیست چون هویتی فکری به مثابه یک آلترناتیو برای گوینده ایجاد نمیکند و او را دچار مالیخولیا میکند.
🍂 با مقداری تلاش شاید بگوییم مثلا نوشتههای فردی با نام مستعار موثق از یک موضع پوزیتیویستی اَدئیستی حکایت دارند. اما کلیت کانال این موضع را به هیچ وجه روشنسازی نمیکند و همچنین این موضع نیز در حاق خود صرفاً سلبیست. چنانکه برتراند راسل در گفتوگو با کاپلستون میگوید «من نمیگویم خدایی نیست بلکه میگویم دلایل شما برای اثبات وجودش کافی نیست»، لذا ادئیسم پوزیتیویستی ماهیتی ایجابی ندارد. بر این اساس، حتی در نویسندگان اصلیای که کانال مطالبشان را بازنشر میکند هم شما موقف ایجابی ندارید.
🍂 آنها تمهایی را مثل نقد خدای شخصی پیش میکشند که وقوفی بر دلالتهای عظیم این مفهوم، مثلاً در کانتکست مسیحیت و پارادایمهای نقد آن ندارد. بر این اساس، رویکردشان کاملاً کودکانه است و نتیجتاً کاملاً منطقیست که کانال در نهایت سر از مباحثی اینستاگرامی در ایرادگیریهای بنیاسرائیلی از متنهای درجه بیستی در تاریخ اسلام در بیاورد که به مباحث شبهعلمی آلوده شود؛ که برجستهترین آنها بازی اخلاقی با احادیث غالیست و نوعی تاریخیانگاری سطحی. که حالا به نقل از شیخ کشکالدین مروزی در کتاب جامعالخریه، علی در جنگ رونق هشتادهزار یهودی را سر برید! و وای چه خشن! یا سکهای در مرو یک قرن قبل از ظهور اسلام پیدا شده است که رویش نوشته mhd بنابراین اسلام در مرو ظهور کرده و کل تاریخ اسلام جعلی است! یا اینکه فلان آیه شبیه است که آیهای در عهد عتیق بنابراین، قرآن کپی و جعلی است!
🍂 نقدی که از «میناستریم» خروج کند و دنبال موارد شاذ و استدلالات کلان بر اساس چنین موارد شاذی باشد، دیگر اسماش نقد نیست، توهم است.
🍂 یکی از خصایص شیزوفرنی همین ربط دادن امور بیربط است. طرف معتقد بود دین خاندان زال سیمرغی بوده است که درختی به نام هرویسپ تخمک را پرستش نمودهاند! گفتم مرد حسابی در خود شاهنامه سیمرغ خودش به خدا توکل کرده است! این را از کجای لنگات درآوردی؟! این درست است که در خلوت خانگیمان همهیمان با این کشفیات شیزوفرنیک حال میکنیم ولی قرار نیست رویش در عالم خارج سرمایهگذاری کنیم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 چرا ما به تفکر سیستمیک - ولو نه ضرورتاً سیستماتیک – برای مواجهی انتقادی با ساختار دین نیاز داریم؟ آیا این شیوهی نقد کشکولی دین که دهها سال است در ایران جاری است جوابی هم میدهد؟
🔺قاطعانه میگویم خیر! تأثیری بجز متعصبتر کردن متدینین و دامن زدن هرچه بیشتر به بافتی از سطحیت اجتماعی از یک سو، و مبتذل کردن خود نقد از سوی دیگر نخواهند داشت.
🍂 بیایید اول توضیح بدهم که مرادم از نقد کشکولی چیست؟ کانال نقدآگین را مرور کنید، عملاً کشکولی از هر سخنی از هر جایی علیه دین است. تقریباً هیچ «موقفی» یا منظرگاهی یا مکتبی یا جریانی که مشخصاً "بهطور ایجابی" مشخص کند که گوینده کجا ایستاده است و از آنجا دارد نقد میکند در کار نیست.
🍂 مباحث علمی و شبهعلمی از منظرگاههای ضد و نقیض در آن جمعاند. از نقدهای پانایرانیست علیه اسلام، تا نقدهای سنی علیه شیعه، شیعه علیه شیعه و هر چه که باشد و از تحلیلات فلاسفه، جامعهشناسان، روانشناسان و غیره علیه دین بدون لحاظ ضد و نقیض بودن اینها با خودشان در آنجا گرد آمده است.
🍂 ما فقط نوعی بغض علیه یک تفسیر جاریِ فقهیِ حاکمه از اسلام را میبینیم که برایش کلیسازی هم شده است، ولو به حق هم باشد اما به گونهای عمل میکند که تاروپود فکر گوینده را به هم میزند.
🍂 او هر چماغی که به دستش برسد را میخواهد بکوبد توی سر اسلام. غافل از اینکه این شیوهی راستین تفکر نیست چون هویتی فکری به مثابه یک آلترناتیو برای گوینده ایجاد نمیکند و او را دچار مالیخولیا میکند.
🍂 با مقداری تلاش شاید بگوییم مثلا نوشتههای فردی با نام مستعار موثق از یک موضع پوزیتیویستی اَدئیستی حکایت دارند. اما کلیت کانال این موضع را به هیچ وجه روشنسازی نمیکند و همچنین این موضع نیز در حاق خود صرفاً سلبیست. چنانکه برتراند راسل در گفتوگو با کاپلستون میگوید «من نمیگویم خدایی نیست بلکه میگویم دلایل شما برای اثبات وجودش کافی نیست»، لذا ادئیسم پوزیتیویستی ماهیتی ایجابی ندارد. بر این اساس، حتی در نویسندگان اصلیای که کانال مطالبشان را بازنشر میکند هم شما موقف ایجابی ندارید.
🍂 آنها تمهایی را مثل نقد خدای شخصی پیش میکشند که وقوفی بر دلالتهای عظیم این مفهوم، مثلاً در کانتکست مسیحیت و پارادایمهای نقد آن ندارد. بر این اساس، رویکردشان کاملاً کودکانه است و نتیجتاً کاملاً منطقیست که کانال در نهایت سر از مباحثی اینستاگرامی در ایرادگیریهای بنیاسرائیلی از متنهای درجه بیستی در تاریخ اسلام در بیاورد که به مباحث شبهعلمی آلوده شود؛ که برجستهترین آنها بازی اخلاقی با احادیث غالیست و نوعی تاریخیانگاری سطحی. که حالا به نقل از شیخ کشکالدین مروزی در کتاب جامعالخریه، علی در جنگ رونق هشتادهزار یهودی را سر برید! و وای چه خشن! یا سکهای در مرو یک قرن قبل از ظهور اسلام پیدا شده است که رویش نوشته mhd بنابراین اسلام در مرو ظهور کرده و کل تاریخ اسلام جعلی است! یا اینکه فلان آیه شبیه است که آیهای در عهد عتیق بنابراین، قرآن کپی و جعلی است!
🍂 نقدی که از «میناستریم» خروج کند و دنبال موارد شاذ و استدلالات کلان بر اساس چنین موارد شاذی باشد، دیگر اسماش نقد نیست، توهم است.
🍂 یکی از خصایص شیزوفرنی همین ربط دادن امور بیربط است. طرف معتقد بود دین خاندان زال سیمرغی بوده است که درختی به نام هرویسپ تخمک را پرستش نمودهاند! گفتم مرد حسابی در خود شاهنامه سیمرغ خودش به خدا توکل کرده است! این را از کجای لنگات درآوردی؟! این درست است که در خلوت خانگیمان همهیمان با این کشفیات شیزوفرنیک حال میکنیم ولی قرار نیست رویش در عالم خارج سرمایهگذاری کنیم.
(ادامه دارد)
🗄پست مرتبط
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱ تا ۱۱)
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱۲ تا ۲۸)
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی» (قسمت اول) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم) (قسمت نهم) (قسمت دهم) (قسمت یازدهم)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نقد بهمثابه روشنگری (۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 کانال نقدآگین یکی از برجستهترین کانالهای نقد دین در ایران معاصر است. مدیران این کانال، تا جایی که با مخاطبان خود در تماس بودهاند، دریافتهاند که نقدهای ارائهشده در این فضا، در میانِ اهالی…
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 کانال نقدآگین یکی از برجستهترین کانالهای نقد دین در ایران معاصر است. مدیران این کانال، تا جایی که با مخاطبان خود در تماس بودهاند، دریافتهاند که نقدهای ارائهشده در این فضا، در میانِ اهالی…
📘کانالهایی مانند نقدآگین و نقد "کشکولی" دین!
(۲/۲)
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 به هر حال این کانال نقدآگین، نمونهای از صدها کانال و جریانیست که متاسفانه بهدلیل نقد ضعیف و غلط بر یک جریان واقعاً قابل نقد نه تنها تضعیفش نمیکنند، بلکه قویترش میکنند.
🍂 اینها متاسفانه نقش دستانداز هم برای مباحث جدی را هم میگیرند، چون جزم خود را پیشاپیش عین حقیقت میپندارند؛ بنابراین، تصور میکنند حالا مثلا فیلسوفی دارد با احتیاط و با دقت تحلیل یا نقدی ضمن ملاحظهی هزار لایه و نکته میکند، عرضه ندارد برود سر اصل مطلب یا خر است یا فیلیا یا فوبیا دارد و این چرندیات. نه عزیز او فقط مثل تو شیزوفرنی ندارد.
🍂 او دینی مثل اسلام برایش هزار لایه و بُعد دارد و تا نتواند به نحو منسجم از قویترین لایههایش به نحو منسجم پردهبرداری کند و نظامِ فکری قویتر از آن را منسجم کند، دنبال دو تا کاریکاتورسازی از حواشی نیست.
🔻بهطور خالاصه ایرادات روششناختی این کانال و کانالها و افرادی از این دست چنیناند:
- خطاهای پارادایمی
- زمانپریشی
- دلالتیابیِ حاشیهای شیزوفرنیک
- تقدم بغض بر منطق
- تاریخانگاری
- فرمالیسم بدون محتوا و تطبیقات فرمی تاریخ در شباهت های مثلا لفظی
- ایجابی تصور کردن رویکرد صرفا سلبی پوزیتیویسم
- علمپرستیِ و خلط ماوراءالطبیعه با مابعدالطبیعه
- عدم تدقیق مفاهیم بنیادین (مثل خدای شخصی)
- اخلاقزدگی و رمانتیسیسم افراطی
- عدم اصالت و انسجام فکری و درنتیجه بازیچه بودن در جنگ استراتژیک مذاهب و ادیان علیه یکدیگر و مشارکت بیجیره و مواجب در مثلا کاریکاتورسازی یهود و مسلمان از یکدیگر
- درغلطیدن در شبهعلم و برجستهسازی توهمات و میل به اقناع عوام با تحقیر خواص و گریز از بحث جدی علمی.
- تک بعدی دیدن دین و تمدن و فرهنگ اسلامی و تقلیل به صرف قرائت فقهی و غیره
🔺تا شما باشید حواستان باشد با کی دارید شوخی میکنید.😂
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 به هر حال این کانال نقدآگین، نمونهای از صدها کانال و جریانیست که متاسفانه بهدلیل نقد ضعیف و غلط بر یک جریان واقعاً قابل نقد نه تنها تضعیفش نمیکنند، بلکه قویترش میکنند.
🍂 اینها متاسفانه نقش دستانداز هم برای مباحث جدی را هم میگیرند، چون جزم خود را پیشاپیش عین حقیقت میپندارند؛ بنابراین، تصور میکنند حالا مثلا فیلسوفی دارد با احتیاط و با دقت تحلیل یا نقدی ضمن ملاحظهی هزار لایه و نکته میکند، عرضه ندارد برود سر اصل مطلب یا خر است یا فیلیا یا فوبیا دارد و این چرندیات. نه عزیز او فقط مثل تو شیزوفرنی ندارد.
🍂 او دینی مثل اسلام برایش هزار لایه و بُعد دارد و تا نتواند به نحو منسجم از قویترین لایههایش به نحو منسجم پردهبرداری کند و نظامِ فکری قویتر از آن را منسجم کند، دنبال دو تا کاریکاتورسازی از حواشی نیست.
🔻بهطور خالاصه ایرادات روششناختی این کانال و کانالها و افرادی از این دست چنیناند:
- خطاهای پارادایمی
- زمانپریشی
- دلالتیابیِ حاشیهای شیزوفرنیک
- تقدم بغض بر منطق
- تاریخانگاری
- فرمالیسم بدون محتوا و تطبیقات فرمی تاریخ در شباهت های مثلا لفظی
- ایجابی تصور کردن رویکرد صرفا سلبی پوزیتیویسم
- علمپرستیِ و خلط ماوراءالطبیعه با مابعدالطبیعه
- عدم تدقیق مفاهیم بنیادین (مثل خدای شخصی)
- اخلاقزدگی و رمانتیسیسم افراطی
- عدم اصالت و انسجام فکری و درنتیجه بازیچه بودن در جنگ استراتژیک مذاهب و ادیان علیه یکدیگر و مشارکت بیجیره و مواجب در مثلا کاریکاتورسازی یهود و مسلمان از یکدیگر
- درغلطیدن در شبهعلم و برجستهسازی توهمات و میل به اقناع عوام با تحقیر خواص و گریز از بحث جدی علمی.
- تک بعدی دیدن دین و تمدن و فرهنگ اسلامی و تقلیل به صرف قرائت فقهی و غیره
🔺تا شما باشید حواستان باشد با کی دارید شوخی میکنید.😂
🗄پست مرتبط
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱ تا ۱۱)
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱۲ تا ۲۸)
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی» (قسمت اول) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم) (قسمت نهم) (قسمت دهم) (قسمت یازدهم)
.
#روشنفکری_دینی #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نقد بهمثابه روشنگری (۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 کانال نقدآگین یکی از برجستهترین کانالهای نقد دین در ایران معاصر است. مدیران این کانال، تا جایی که با مخاطبان خود در تماس بودهاند، دریافتهاند که نقدهای ارائهشده در این فضا، در میانِ اهالی…
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 کانال نقدآگین یکی از برجستهترین کانالهای نقد دین در ایران معاصر است. مدیران این کانال، تا جایی که با مخاطبان خود در تماس بودهاند، دریافتهاند که نقدهای ارائهشده در این فضا، در میانِ اهالی…
📘نقد بهمثابه روشنگری (۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 کانال نقدآگین یکی از برجستهترین کانالهای نقد دین در ایران معاصر است. مدیران این کانال، تا جایی که با مخاطبان خود در تماس بودهاند، دریافتهاند که نقدهای ارائهشده در این فضا، در میانِ اهالی اندیشه و فرهنگ ایران، جایگاه ویژهای پیدا کردهاست، و حتی در خودِ حوزههای علمیه کشور نیز مباحث و گفتگوهایی جدی را برانگیختهاست. این نشان میدهد که نقدهای ما، نهتنها در فضای عمومی، بلکه در سطوحِ علمی و دینی نیز تاثیرگذار بودهاست.
🍂 با این حال، مدرسه، در اتهاماتی که در کانال رسمی خود، یعنی کانال "مدرسه"، علیه کانال نقدآگین منتشر کردهبود، نه تنها کُل کانال را مورد حمله قرار داده، بلکه تمامی فرهیختگانی را که مطالبشان در این کانال نشر شدهاست به تمسخر گرفته و با استدلالهایی سطحی و بیپایه، آنها را به چوب فیلسوفی خود رانده است. گویی برای او تنها راه مواجهه با نقدهای منطقی و اصولی، که نویسندهای، به بهترین وجه در پاسخ به اشتباهاتش مطرح کردهاست، حمله به کل کانال و بیاعتبار ساختن آن است. این نوع واکنش تنها نشاندهندۀ فرار از مواجهه با نقد درست ناتوانی از پذیرش اختلافات فکریست.
🍂 وی در حالی که از اوج فلسفه هوسرل به پایینترین سطح دفاعیهنویسی غیرانتقادی از زیستجهان حاکم بر جامعه افول کرده، نویسندگان کانال نقدآگین را کشکولنویس نامیده است. چرا؟ به این دلیل که اخیراً یکی از افرادی که مطالبش در این کانال منتشر میشود، یکی از متون او را با عنوان "الهیات تاریکی" بهطور دقیق و خط به خط نقد کرده و تناقضات، مغالطات، خطاها و اشتباهات موجود در آن را آشکار کردهاست.
🍂 آیا کار این نویسنده، در حقیقت چیزی جز اوج احترام به "فیلسوف زمانه" ماست؟ آیا چیزی ارزشمندتر از این وجود دارد که نویسندهای تا پاسی از شب بیدار بماند، تا برای تنویر فکر این فیلسوف و جلوگیری از گسترش خطاهایش، اشتباهات او را بهطور محترمانه و خط به خط نقد کند؟
🍂 اگر این نویسنده در پاسخ به یک جمله اشتباه، دهها صفحه مطلب بنویسد تا روش صحیح نقد را به خود فیلسوف و جامعه یادآوری کند، آیا باید او را "کشکولنویس" نامید؟ آیا نقد دقیق و مفصل، که هدف آن روشنسازی و پیشگیری از گسترش اشتباهات است، باید به تمسخر گرفتهشود؟ مگر هدف نقد چیزی جز پیشبرد اندیشه و ارتقای فهم عمومی جامعه است؟
🍂 حمله به یک کانال مروج "تفکر انتقادی" و تمامی فرهیختگانی که مطالبشان توسط گردانندگان کانال نشر یا بازنشر میشود، بجای ارائۀ پاسخ منطقی به نقدهای مطرحشده، تنها نشاندهندۀ گریز از مواجهه با نقدهای اصولی و منطقیست. بجای اینکه با دقت به نقدهای جدی و مستند پرداخته شود، یک حملۀ کلی به افرادی که تلاش میکنند در فضای فکری و فلسفی جامعه تأثیرگذار باشند، نهتنها بیاحترامی به آنان است، بلکه نشاندهندۀ ناتوانی از پذیرش انتقاد و جزماندیشیست.
🍂 ادعای غلامی این است که نقدآگین مطالب خود را از هر منبعی جمع میکند و در نقد اسلام منتشر میکند، بدون آنکه به عمق و دقت محتوای این نقدها توجه کافی داشته باشد! در صورتیکه کار این کانال تقلیدیست در حد بضاعت فضای فکری ایران امروز، از شیوۀ کار فیلوزوف های قرن ۱۸ اروپا. همانطور که در آن دوران، فیلوزوفها بهشکلی عمیق و بنیادین به نقد و تحلیل مسائل دینی و اجتماعی میپرداختند. نقدهای نقدآگین نیز در حد بضاعت بر مبنای اصول فلسفی و با توجه به عمق موضوعات مطرحشده انجام میشود.
🍂 کانال نقدآگین هیچگونه مطلبی را بهصرف آنکه نقد دین باشد منتشر نمیکند، بلکه تنها فرهیختهترین و منطقیترین نقدهایی را که از نظر فلسفی بنیاندار و مستند باشند، با دقت و وسواس انتخاب و منتشر میکند؛ هرچند از نقدهایی با زبان عامیانه و طنز، برای تلطیف فضا و ارتباط با مخاطبِ عام نیز غافل نیست و از برج عاج با مسالۀ اثرگذاری بر فرهنگ و ایجاد شکاکیت در مقدساتِ کثیر اما بیمبنا، برای دعوت به اندکی تامل، غافل نمیشود. این روش بههیچوجه سطحینگری نیست؛ بلکه برخلاف ادعای غلامی، هدف کانال نقدآگین ارتقای سطح آگاهی و تقویت تفکر انتقادی در جامعه است.
🍂 کانال نقدآگین با هدف ارتقای سطح آگاهی و تفکر انتقادی در جامعه، بههیچوجه بهصورت فلهای عمل نمیکند. این کانال همواره تلاش کرده است بهترین و مستندترین نقدهای موجود را منتشر کند و از انتشار هر نوع نقد سطحی و بیپایه پرهیز کرده است و از دریافت و نشرِ مطالبی که به لحاظ علمی و فلسفی ارزشمند باشند، استقبال میکند. از تحقیقات نوین اسلامشناسی، نقدهای جامع مانند آثار حامد عبدالصمد و مکتب اناره، و تمامی نقدهایی که به سطح معیاری از عمق و دقت علمی برسند، بهره بردهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 کانال نقدآگین یکی از برجستهترین کانالهای نقد دین در ایران معاصر است. مدیران این کانال، تا جایی که با مخاطبان خود در تماس بودهاند، دریافتهاند که نقدهای ارائهشده در این فضا، در میانِ اهالی اندیشه و فرهنگ ایران، جایگاه ویژهای پیدا کردهاست، و حتی در خودِ حوزههای علمیه کشور نیز مباحث و گفتگوهایی جدی را برانگیختهاست. این نشان میدهد که نقدهای ما، نهتنها در فضای عمومی، بلکه در سطوحِ علمی و دینی نیز تاثیرگذار بودهاست.
🍂 با این حال، مدرسه، در اتهاماتی که در کانال رسمی خود، یعنی کانال "مدرسه"، علیه کانال نقدآگین منتشر کردهبود، نه تنها کُل کانال را مورد حمله قرار داده، بلکه تمامی فرهیختگانی را که مطالبشان در این کانال نشر شدهاست به تمسخر گرفته و با استدلالهایی سطحی و بیپایه، آنها را به چوب فیلسوفی خود رانده است. گویی برای او تنها راه مواجهه با نقدهای منطقی و اصولی، که نویسندهای، به بهترین وجه در پاسخ به اشتباهاتش مطرح کردهاست، حمله به کل کانال و بیاعتبار ساختن آن است. این نوع واکنش تنها نشاندهندۀ فرار از مواجهه با نقد درست ناتوانی از پذیرش اختلافات فکریست.
🍂 وی در حالی که از اوج فلسفه هوسرل به پایینترین سطح دفاعیهنویسی غیرانتقادی از زیستجهان حاکم بر جامعه افول کرده، نویسندگان کانال نقدآگین را کشکولنویس نامیده است. چرا؟ به این دلیل که اخیراً یکی از افرادی که مطالبش در این کانال منتشر میشود، یکی از متون او را با عنوان "الهیات تاریکی" بهطور دقیق و خط به خط نقد کرده و تناقضات، مغالطات، خطاها و اشتباهات موجود در آن را آشکار کردهاست.
🍂 آیا کار این نویسنده، در حقیقت چیزی جز اوج احترام به "فیلسوف زمانه" ماست؟ آیا چیزی ارزشمندتر از این وجود دارد که نویسندهای تا پاسی از شب بیدار بماند، تا برای تنویر فکر این فیلسوف و جلوگیری از گسترش خطاهایش، اشتباهات او را بهطور محترمانه و خط به خط نقد کند؟
🍂 اگر این نویسنده در پاسخ به یک جمله اشتباه، دهها صفحه مطلب بنویسد تا روش صحیح نقد را به خود فیلسوف و جامعه یادآوری کند، آیا باید او را "کشکولنویس" نامید؟ آیا نقد دقیق و مفصل، که هدف آن روشنسازی و پیشگیری از گسترش اشتباهات است، باید به تمسخر گرفتهشود؟ مگر هدف نقد چیزی جز پیشبرد اندیشه و ارتقای فهم عمومی جامعه است؟
🍂 حمله به یک کانال مروج "تفکر انتقادی" و تمامی فرهیختگانی که مطالبشان توسط گردانندگان کانال نشر یا بازنشر میشود، بجای ارائۀ پاسخ منطقی به نقدهای مطرحشده، تنها نشاندهندۀ گریز از مواجهه با نقدهای اصولی و منطقیست. بجای اینکه با دقت به نقدهای جدی و مستند پرداخته شود، یک حملۀ کلی به افرادی که تلاش میکنند در فضای فکری و فلسفی جامعه تأثیرگذار باشند، نهتنها بیاحترامی به آنان است، بلکه نشاندهندۀ ناتوانی از پذیرش انتقاد و جزماندیشیست.
🍂 ادعای غلامی این است که نقدآگین مطالب خود را از هر منبعی جمع میکند و در نقد اسلام منتشر میکند، بدون آنکه به عمق و دقت محتوای این نقدها توجه کافی داشته باشد! در صورتیکه کار این کانال تقلیدیست در حد بضاعت فضای فکری ایران امروز، از شیوۀ کار فیلوزوف های قرن ۱۸ اروپا. همانطور که در آن دوران، فیلوزوفها بهشکلی عمیق و بنیادین به نقد و تحلیل مسائل دینی و اجتماعی میپرداختند. نقدهای نقدآگین نیز در حد بضاعت بر مبنای اصول فلسفی و با توجه به عمق موضوعات مطرحشده انجام میشود.
🍂 کانال نقدآگین هیچگونه مطلبی را بهصرف آنکه نقد دین باشد منتشر نمیکند، بلکه تنها فرهیختهترین و منطقیترین نقدهایی را که از نظر فلسفی بنیاندار و مستند باشند، با دقت و وسواس انتخاب و منتشر میکند؛ هرچند از نقدهایی با زبان عامیانه و طنز، برای تلطیف فضا و ارتباط با مخاطبِ عام نیز غافل نیست و از برج عاج با مسالۀ اثرگذاری بر فرهنگ و ایجاد شکاکیت در مقدساتِ کثیر اما بیمبنا، برای دعوت به اندکی تامل، غافل نمیشود. این روش بههیچوجه سطحینگری نیست؛ بلکه برخلاف ادعای غلامی، هدف کانال نقدآگین ارتقای سطح آگاهی و تقویت تفکر انتقادی در جامعه است.
🍂 کانال نقدآگین با هدف ارتقای سطح آگاهی و تفکر انتقادی در جامعه، بههیچوجه بهصورت فلهای عمل نمیکند. این کانال همواره تلاش کرده است بهترین و مستندترین نقدهای موجود را منتشر کند و از انتشار هر نوع نقد سطحی و بیپایه پرهیز کرده است و از دریافت و نشرِ مطالبی که به لحاظ علمی و فلسفی ارزشمند باشند، استقبال میکند. از تحقیقات نوین اسلامشناسی، نقدهای جامع مانند آثار حامد عبدالصمد و مکتب اناره، و تمامی نقدهایی که به سطح معیاری از عمق و دقت علمی برسند، بهره بردهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۲)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 علاوه بر انتشار این نقدها در قالب مقالات، کانال نقدآگین بروزترین نگاههای تحلیلی-انتقادی در جهان عرب و غرب را ترجمه و زیرنویس و خلاصهنویسی کرده، پادکستهای آموزشی تهیه کرده، ویدئوهای تحلیلی منتشر کرده و مصاحبهها و مناظرههای مختلفی برگزار کردهاست تا تفکر انتقادی را در جامعه گسترش دهد و فضایی علمی و فلسفی را فراهم کند. حتی سخنان خود مدرسه و دیگر مدافعان اسلام نیز در کانال نقدآگین منتشر شدهاست و میشود.
🍂 کانال نقدآگین که همواره در مسیر تقویت گفتوگوی آزاد و اندیشهورزی نقادانه گام برداشته، حتی دیدگاههای علینجات غلامی و سایر مدافعان اسلام را نیز بدون ذرهای سانسور منتشر کردهاست. این اقدام، نشاندهندۀ تعهد کانال به آزادی بیان و اهمیتدادن به مواجهه مستقیم با دیدگاههای مخالف است. برخلاف بسیاری از فضاهای بسته فکری که تنها نظرات موافق را بازتاب میدهند، نقدآگین فضاییست که همۀ صداها، حتی آنهایی که در تقابل آشکار با رسالت نقد آن هستند، در حد بضاعتِ محدود یک کانال، شنیده میشوند.
🍂 اما علینجات غلامی در نامهای که بهجای پاسخی علمی و مسئولانه، بیشتر به «رسواکنندهنامه» شبیه است، بهجای ورود به بحثی دقیق و منطقی دربارۀ نقدهای مطرحشده، تلاش کردهاست کانال را بیاعتبار کند. او مدعی شده که نقدآگین، نهتنها تأثیری مثبت بر فضای فکری نداشته، بلکه دینداران را متعصبتر کردهاست!
🔺اگر این ادعا را تا نهایت منطقیاش دنبال کنیم، معنای آن چیزی جز این نیست که همۀ متفکران عصر روشنگری، از ولتر و دیدرو گرفته تا کانت و روسو، نهتنها در مبارزه با ارتجاع کلیسا شکست خوردهاند، بلکه عملاً به تقویت و تثبیت آن کمک کردهاند! اما آیا تاریخ این فرض را تأیید میکند؟
🍂 واقعیت این است که همین نقدهای تیزبینانه و افشاگرانه متفکران روشنگری، با آشکار کردن تناقضات، تحریفها و اقتدارطلبی کلیسا، نهتنها مشروعیت آن را به چالش کشید، بلکه راه را برای ظهور تفکر علمی، آزادی اندیشه و تقویت فرهنگ دموکراتیک در اروپا باز کرد. آنان با پرسشگری جسورانه و روشنگری نظاممند، توانستند دیوارهای سختگیرانه ایمان کورکورانه را فرو بشکنند.
🍂 نقدآگین نیز دقیقاً همین رسالت را دنبال میکند. این کانال با ارائۀ نقدهای عمیق و اصولی تلاش دارد تا فضایی برای تفکر آزاد و پرسشگری بیپرده فراهم آورد. اگر چنین تلاشی باعث تقویت تعصب میشود، پس باید نتیجه گرفت که کل تاریخ روشنگری، از جنبشهای فکری روشنگران اروپا گرفته تا تحولات فکری دوران مدرن، نه راهگشای آزادی، بلکه عاملی برای تقویت استبداد و جزماندیشی بودهاست!
🍂 در واقع، ادعای غلامی نهتنها بیپایه است، بلکه نوعی وارونگیِ مضحکِ حقیقت را بازتاب میدهد؛ چراکه نقد دقیق و مستند، همواره نخستین گام در مسیر روشنگری و پیشبرد خرد جمعی بودهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 علاوه بر انتشار این نقدها در قالب مقالات، کانال نقدآگین بروزترین نگاههای تحلیلی-انتقادی در جهان عرب و غرب را ترجمه و زیرنویس و خلاصهنویسی کرده، پادکستهای آموزشی تهیه کرده، ویدئوهای تحلیلی منتشر کرده و مصاحبهها و مناظرههای مختلفی برگزار کردهاست تا تفکر انتقادی را در جامعه گسترش دهد و فضایی علمی و فلسفی را فراهم کند. حتی سخنان خود مدرسه و دیگر مدافعان اسلام نیز در کانال نقدآگین منتشر شدهاست و میشود.
🍂 کانال نقدآگین که همواره در مسیر تقویت گفتوگوی آزاد و اندیشهورزی نقادانه گام برداشته، حتی دیدگاههای علینجات غلامی و سایر مدافعان اسلام را نیز بدون ذرهای سانسور منتشر کردهاست. این اقدام، نشاندهندۀ تعهد کانال به آزادی بیان و اهمیتدادن به مواجهه مستقیم با دیدگاههای مخالف است. برخلاف بسیاری از فضاهای بسته فکری که تنها نظرات موافق را بازتاب میدهند، نقدآگین فضاییست که همۀ صداها، حتی آنهایی که در تقابل آشکار با رسالت نقد آن هستند، در حد بضاعتِ محدود یک کانال، شنیده میشوند.
🍂 اما علینجات غلامی در نامهای که بهجای پاسخی علمی و مسئولانه، بیشتر به «رسواکنندهنامه» شبیه است، بهجای ورود به بحثی دقیق و منطقی دربارۀ نقدهای مطرحشده، تلاش کردهاست کانال را بیاعتبار کند. او مدعی شده که نقدآگین، نهتنها تأثیری مثبت بر فضای فکری نداشته، بلکه دینداران را متعصبتر کردهاست!
🔺اگر این ادعا را تا نهایت منطقیاش دنبال کنیم، معنای آن چیزی جز این نیست که همۀ متفکران عصر روشنگری، از ولتر و دیدرو گرفته تا کانت و روسو، نهتنها در مبارزه با ارتجاع کلیسا شکست خوردهاند، بلکه عملاً به تقویت و تثبیت آن کمک کردهاند! اما آیا تاریخ این فرض را تأیید میکند؟
🍂 واقعیت این است که همین نقدهای تیزبینانه و افشاگرانه متفکران روشنگری، با آشکار کردن تناقضات، تحریفها و اقتدارطلبی کلیسا، نهتنها مشروعیت آن را به چالش کشید، بلکه راه را برای ظهور تفکر علمی، آزادی اندیشه و تقویت فرهنگ دموکراتیک در اروپا باز کرد. آنان با پرسشگری جسورانه و روشنگری نظاممند، توانستند دیوارهای سختگیرانه ایمان کورکورانه را فرو بشکنند.
🍂 نقدآگین نیز دقیقاً همین رسالت را دنبال میکند. این کانال با ارائۀ نقدهای عمیق و اصولی تلاش دارد تا فضایی برای تفکر آزاد و پرسشگری بیپرده فراهم آورد. اگر چنین تلاشی باعث تقویت تعصب میشود، پس باید نتیجه گرفت که کل تاریخ روشنگری، از جنبشهای فکری روشنگران اروپا گرفته تا تحولات فکری دوران مدرن، نه راهگشای آزادی، بلکه عاملی برای تقویت استبداد و جزماندیشی بودهاست!
🍂 در واقع، ادعای غلامی نهتنها بیپایه است، بلکه نوعی وارونگیِ مضحکِ حقیقت را بازتاب میدهد؛ چراکه نقد دقیق و مستند، همواره نخستین گام در مسیر روشنگری و پیشبرد خرد جمعی بودهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۳)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 اگر به ادعای علینجات غلامی، کانال نقدآگین و دیگر کانالهای نقد دین باعث متعصبتر شدن دینداران میشوند، پس منطقیست که حکومت آخوندی و سایر نظامهای دینی، بجای صرف هزینههای هنگفت برای راهاندازی سایتها و رسانههای پاسخ به شبهات، سرمایهگذاری گزافی را صرف تأسیس و تقویت کانالهای نقد اسلام کنند. زیرا طبق منطق غلامی، این کانالها در واقع به نفع ایدئولوژی حاکم عمل میکنند!
🍂 اما تجربۀ تاریخی و وضعیت فعلی نشان میدهد که چنین ادعایی کاملاً نادرست و بیپایه است. نویسندگانی مانند احمد کسروی، علی دشتی، مسعود انصاری، علی میرفطروس و آرامش دوستدار، که از پیشگامان نقد دین در ایران بودهاند، همواره تحت تعقیب حکومتهای دینی قرار داشتهاند. برخی از آنان به زندانهای طولانیمدت محکوم شدند، آثارشان توقیف شد و حتی برخی مانند کسروی بدست گروههای متعصب مذهبی به قتل رسیدند. این روند همچنان ادامه دارد؛ بسیاری از گردانندگان کانالهای نقد دین در فضای مجازی نیز با تهدیدها، پیگردهای قانونی و مجازاتهای سنگین مواجه میشوند.
🍂 در مقابل، غلامی و همفکران او که از منظر دفاعی به حمایت از دین میپردازند، نهتنها تحت تعقیب قرار نمیگیرند، بلکه در حوزههای علمیه و محافل مذهبی، مانند بیژن عبدالکریمی، مورد تکریم هستند و کمتر از "استاد" خطاب نمیشوند و گمان میکنند که تجمع بسیجیان اطراف آنان، نشانه موفقیت در ارائۀ تفسیری "رادیکال اما منطبق با زیستجهان" از دین است!
🍂 حال اگر واقعاً نقد دین متعصبان را متعصبتر میکند، باید پرسید چرا گردانندگان کانالهای نقد دین دستگیر میشوند و پیوسته تحت تعقیباند؟ چرا حکومتهای دینی از هیچ تلاشی برای خاموش کردن صدای آنان فروگذار نمیکنند؟
🍂 از سوی دیگر، آیا دفاع از خرافاتی مانند "الهی بودن عذاب آتشسوزی در لسآنجلس" واقعاً به رشد ذهنیت انتقادی در میان دینداران متعصب کمک میکند؟ یا صرفاً زمینهساز تثبیت جزمگرایی و تقویت باورهای خرافی در جامعه است؟ تجربه نشان دادهاست که سرکوب نقد و تشویق خرافهپرستی، هرگز به شکوفایی خرد جمعی منجر نمیشود، بلکه تنها دیوارهای تعصب را بلندتر و محکمتر میکند.
🍂 علینجات غلامی بر این باور است که تفسیر او از قرآن، که بگفتۀ خودش منطبق بر "زیستجهان" است، به فضای نقد عمق میبخشد، درحالیکه به نظر او کانال نقدآگین نقد و انتقاد را سطحی کردهاست؛ اما این ادعا تا چه حد با واقعیت تطابق دارد؟
🍂 چگونه میتوان از "عمقبخشی به نقد" سخن گفت، در حالیکه غلامی از یک سو همان آموزههای مصباح یزدی و مرتضی مطهری را با ظاهری پدیدارشناختی و اصطلاحات پیچیده بازگو میکند، و از سوی دیگر دینی را پیشنهاد میدهد که عملاً به نسخهای عقیم و بیاثر از دین تبدیل شدهاست؟
🍂 این دینِ بیاثر حتی از جنبههای انتقادی و پیکارگرانهای که در نهضتهای دینی بزرگ تاریخ مانند قیام ابراهیم، مسیحیت اولیه، اسلام دوران صدر و حتی بهاییت در مراحل آغازین ظهورشان نمایان بود، تهیست. دین در این روایت جدید، به چیزی تقلیل مییابد که نه توان اصلاح زیستجهان تباهشدۀ امروز را دارد، و نه جرأت بهچالشکشیدنِ نیروهای سلطهگر را.
🍂 اختگی این دینِ انتقاد-زدوده، با تکیه بر دو شعارِ «بیآزاری» و «زیباییشناسی» توجیه میشود؛ گویی تنها رسالت دین-فلسفۀ او این است که در گوشهای آرام و بیصدا بماند، دلها را تسخیر کند و هیچ پرسشی بر ساختارهای ناعادلانه و زنجیرههای تباهی در دل زیستجهان وارد نکند.
🔺این نگرش، نهتنها فلسفه را از رسالت انتقادیاش تهی میکند، بلکه خود دین را به آیینی غیرمؤثر و حاشیهای تقلیل میدهد که در برابر بغرنجهای اساسی زیستجهان انسانی سکوت اختیار میکند. آیا این بیشترین خدمت به نظام جمهوری اسلامی نیست؟
🍂 غلامی با چنین دیدگاهی نه تنها به "عمق نقد" چیزی نمیافزاید، بلکه با حذف وجوه ابراهیمی دین خود، آن را به کالایی بیخطر برای "زیستجهان سلطهگر" تبدیل میکند؛ کالایی که صرفاً به زیبایی ظاهری و بیآزاری دلخوش است و فلسفه را از میدان گفتوگوی آزاد، به حجرههای بسته و محافظهکارانه میبرد، و از همدمی با حجرهچیها و حجرهنشینها احساس ارضا میکند.
🍂 اگر دین-فلسفهای که باید در میدان سیاست و جامعه بهمثابه نیرویی دگرگونکننده و پیکارجو ظاهر شود، به صرف آیینی زیباشناسانه و بیخطر تقلیل یابد، آیا این چیزی جز "کنیزسازی فلسفه" است؟ فلسفهای که بهجای گام برداشتن در «آگورا» (میدان عمومی گفتوگو و تضارب اندیشهها) سر از حجرههای بسته و گفتوگوی تاویلی و غیرانتقادی با روحانیون در-میآورد؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 اگر به ادعای علینجات غلامی، کانال نقدآگین و دیگر کانالهای نقد دین باعث متعصبتر شدن دینداران میشوند، پس منطقیست که حکومت آخوندی و سایر نظامهای دینی، بجای صرف هزینههای هنگفت برای راهاندازی سایتها و رسانههای پاسخ به شبهات، سرمایهگذاری گزافی را صرف تأسیس و تقویت کانالهای نقد اسلام کنند. زیرا طبق منطق غلامی، این کانالها در واقع به نفع ایدئولوژی حاکم عمل میکنند!
🍂 اما تجربۀ تاریخی و وضعیت فعلی نشان میدهد که چنین ادعایی کاملاً نادرست و بیپایه است. نویسندگانی مانند احمد کسروی، علی دشتی، مسعود انصاری، علی میرفطروس و آرامش دوستدار، که از پیشگامان نقد دین در ایران بودهاند، همواره تحت تعقیب حکومتهای دینی قرار داشتهاند. برخی از آنان به زندانهای طولانیمدت محکوم شدند، آثارشان توقیف شد و حتی برخی مانند کسروی بدست گروههای متعصب مذهبی به قتل رسیدند. این روند همچنان ادامه دارد؛ بسیاری از گردانندگان کانالهای نقد دین در فضای مجازی نیز با تهدیدها، پیگردهای قانونی و مجازاتهای سنگین مواجه میشوند.
🍂 در مقابل، غلامی و همفکران او که از منظر دفاعی به حمایت از دین میپردازند، نهتنها تحت تعقیب قرار نمیگیرند، بلکه در حوزههای علمیه و محافل مذهبی، مانند بیژن عبدالکریمی، مورد تکریم هستند و کمتر از "استاد" خطاب نمیشوند و گمان میکنند که تجمع بسیجیان اطراف آنان، نشانه موفقیت در ارائۀ تفسیری "رادیکال اما منطبق با زیستجهان" از دین است!
🍂 حال اگر واقعاً نقد دین متعصبان را متعصبتر میکند، باید پرسید چرا گردانندگان کانالهای نقد دین دستگیر میشوند و پیوسته تحت تعقیباند؟ چرا حکومتهای دینی از هیچ تلاشی برای خاموش کردن صدای آنان فروگذار نمیکنند؟
🍂 از سوی دیگر، آیا دفاع از خرافاتی مانند "الهی بودن عذاب آتشسوزی در لسآنجلس" واقعاً به رشد ذهنیت انتقادی در میان دینداران متعصب کمک میکند؟ یا صرفاً زمینهساز تثبیت جزمگرایی و تقویت باورهای خرافی در جامعه است؟ تجربه نشان دادهاست که سرکوب نقد و تشویق خرافهپرستی، هرگز به شکوفایی خرد جمعی منجر نمیشود، بلکه تنها دیوارهای تعصب را بلندتر و محکمتر میکند.
🍂 علینجات غلامی بر این باور است که تفسیر او از قرآن، که بگفتۀ خودش منطبق بر "زیستجهان" است، به فضای نقد عمق میبخشد، درحالیکه به نظر او کانال نقدآگین نقد و انتقاد را سطحی کردهاست؛ اما این ادعا تا چه حد با واقعیت تطابق دارد؟
🍂 چگونه میتوان از "عمقبخشی به نقد" سخن گفت، در حالیکه غلامی از یک سو همان آموزههای مصباح یزدی و مرتضی مطهری را با ظاهری پدیدارشناختی و اصطلاحات پیچیده بازگو میکند، و از سوی دیگر دینی را پیشنهاد میدهد که عملاً به نسخهای عقیم و بیاثر از دین تبدیل شدهاست؟
🍂 این دینِ بیاثر حتی از جنبههای انتقادی و پیکارگرانهای که در نهضتهای دینی بزرگ تاریخ مانند قیام ابراهیم، مسیحیت اولیه، اسلام دوران صدر و حتی بهاییت در مراحل آغازین ظهورشان نمایان بود، تهیست. دین در این روایت جدید، به چیزی تقلیل مییابد که نه توان اصلاح زیستجهان تباهشدۀ امروز را دارد، و نه جرأت بهچالشکشیدنِ نیروهای سلطهگر را.
🍂 اختگی این دینِ انتقاد-زدوده، با تکیه بر دو شعارِ «بیآزاری» و «زیباییشناسی» توجیه میشود؛ گویی تنها رسالت دین-فلسفۀ او این است که در گوشهای آرام و بیصدا بماند، دلها را تسخیر کند و هیچ پرسشی بر ساختارهای ناعادلانه و زنجیرههای تباهی در دل زیستجهان وارد نکند.
🔺این نگرش، نهتنها فلسفه را از رسالت انتقادیاش تهی میکند، بلکه خود دین را به آیینی غیرمؤثر و حاشیهای تقلیل میدهد که در برابر بغرنجهای اساسی زیستجهان انسانی سکوت اختیار میکند. آیا این بیشترین خدمت به نظام جمهوری اسلامی نیست؟
🍂 غلامی با چنین دیدگاهی نه تنها به "عمق نقد" چیزی نمیافزاید، بلکه با حذف وجوه ابراهیمی دین خود، آن را به کالایی بیخطر برای "زیستجهان سلطهگر" تبدیل میکند؛ کالایی که صرفاً به زیبایی ظاهری و بیآزاری دلخوش است و فلسفه را از میدان گفتوگوی آزاد، به حجرههای بسته و محافظهکارانه میبرد، و از همدمی با حجرهچیها و حجرهنشینها احساس ارضا میکند.
🍂 اگر دین-فلسفهای که باید در میدان سیاست و جامعه بهمثابه نیرویی دگرگونکننده و پیکارجو ظاهر شود، به صرف آیینی زیباشناسانه و بیخطر تقلیل یابد، آیا این چیزی جز "کنیزسازی فلسفه" است؟ فلسفهای که بهجای گام برداشتن در «آگورا» (میدان عمومی گفتوگو و تضارب اندیشهها) سر از حجرههای بسته و گفتوگوی تاویلی و غیرانتقادی با روحانیون در-میآورد؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘برگی از الهیات تاریکی
— عذاب الهی در لس آنجلس
✍🏻 #علینجات_غلامی (پژوهشگر فلسفه و پدیدارشناسی)
🍂 بسیجیِ قشنگ! در همین کانتکست دین و آئین خودت هم حرف بزنیم بدان و آگاه باش که اون زئوسه که در جنگ انسانها شرکت میکنه و اون ور رو میزنه اینور براش هورا میکشند!…
— عذاب الهی در لس آنجلس
✍🏻 #علینجات_غلامی (پژوهشگر فلسفه و پدیدارشناسی)
🍂 بسیجیِ قشنگ! در همین کانتکست دین و آئین خودت هم حرف بزنیم بدان و آگاه باش که اون زئوسه که در جنگ انسانها شرکت میکنه و اون ور رو میزنه اینور براش هورا میکشند!…
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔺این تفسیر نهتنها از فضای انتقادی فاصله میگیرد، بلکه فلسفه را از رسالت اصلیاش تهی و به ابزاری در خدمت توجیه نظم موجود تبدیل میکند؛ نظمی که دقیقاً همان چیزی است که هر نقد راستین باید در برابر آن قد علم کند.
🔻در پاسخ به این ادعای غلامی نیز، که نقدآگین "موقف" مشخصی ندارد، باید گفت که کانال نقدآگین موقف خود را کاملاً مشخص کردهاست:
🍂 نقدآگین نقد را اساس و شعار اصلی خود قرار دادهاست و در این مسیر، هیچگونه عدولی از آن نداشتهاست. طرحِ وجوهِ تاملبرانگیزِ نقد شیعه بر سنی، سنی بر شیعه و نقدهای دیگر، همگی برای دامن زدن به مباحثِ انتقادیِ بیشتر و تحریکِ تحرکِ ذهنیست. اما غلامی، بهعنوان محققی هوسرلپژوه، در عین اینکه "گرایشات چندلایهایِ" یک نشریه، که صرفا تریبونیست برای بازتابِ آرای نویسندگان مختلف، را سرزنش میکند، خودش را مجاز میداند که در مورد هرچیز نظر کارشناسانه دهد! حتی در دانش-رشتهای بسیار گسترده مانند تاریخ ایران، که در حیطه آن اشتباهات، تقلیلگراییها و خطاهاهایش بهوضوح آشکارند. چنانکه با جهلی شگفتآور ادعا میکند که
🔺این ادعای مباهتهگونۀ غلامی که کانال نقدآگین، "موقف" مشخصی ندارد، فقط یک افترای بیپایه است. نقدآگین کانالیست فرهنگی که موقفش نقد است و شعارش جز این نیست. بنابراین، این اظهارات نهفقط بیدقت و سست هستند، بلکه درک عمیقتری از تاریخ و فرهنگ ایران باستان را نادیده میگیرند. در واقع، این دیدگاهها، بیشتر از آنکه نقدی جدی باشند، تلاشی برای سادهسازی تاریخ و فرهنگ ایران هستند که هیچ جایی برای تأملات واقعی نمیگذارند و به هر حال، بهوضوح نشاندهندۀ یک نکته اند؛ مغالطه معیارهای دوگانه.
🍂 غلامی با وجود درک اندک و تقلیلگرایانه از تاریخ ایران، تاریخ اسلام و حتی تشیع، به خود این اجازه را میدهد که بهتنهایی درباره این موضوعات اظهار نظر کند و دیدگاههای خود را بهعنوان حقایق قطعی مطرح سازد. او بدون توجه به پیچیدگیها و ابعاد مختلف این مسائل، روایاتی گزینششده، تقطیع شده، سطحی و بعضاً تحریفشده ارائه میدهد که بیشتر از بیسوادی و جانبدار-بودگی او در این حوزه پرده برمیدارند تا دانش و بینش واقعی.
🍂 نکتۀ جالب اینجاست که همین "فیلسوف"، که بیمحابا در حوزههایی خارج از تخصص خود جولان میدهد، این حق را از دهها نویسنده و اندیشمند دیگر (که نقدآگین بعنوان کانالی عمومی، صرفا تریبونیست برای این صداهای سانسور و حذفشده) سلب میکند. گویی تنها اوست که حقّ نقد و اظهار نظر دربارۀ پدیدارهای فرهنگی و تاریخی را دارد، و نهتنها در ایران، بلکه در کل جهان، نقدهایی از این سنخ در کار دامن زدن به سطحیگرایی هستند(!) و در نتیجه، باید اینگونه نقدها تعطیل شوند تا فضای عمومی به فضای جولانِ خودش و طلبهها و مومنینی که به وی علاقهمند هستند تبدیل شود!
🍂 در واقع، غلامی با اتخاذ چنین رویکردی، نهتنها به تکصدایی میدان میدهد، بلکه تلاش میکند گفتوگوهای انتقادی جمعی را خفه کند. این درحالیست که فلسفه و نقد فرهنگی، دقیقاً بر پایۀ تنوع دیدگاهها و تضارب آراء شکل میگیرند. او با این رفتار خود در نقش نوعی "مفتش فرهنگی-فلسفی" و "داور انحصارطلب" ظاهر میشود که میخواهد عرصۀ نقد را به حضور انفرادی خود محدود کند، و هرگونه صدای مخالف یا حتی موافقی را که از کنترل او خارج باشد، نامشروع جلوه دهد.
🔺این تناقض آشکار—یعنی آزادی بیحدوحصر برای اظهار نظر خود و نفی حق دیگران—نهتنها به ضعف گفتار او میانجامد، بلکه نشان میدهد که او بهجای دفاع از نقد آزاد و سازنده، در پی کنترل فضای گفتوگو و سرکوب صداهای مستقل است. آیا چنین رویکردی نسبتی با "نو مسلمان بودن" او دارد؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔺این تفسیر نهتنها از فضای انتقادی فاصله میگیرد، بلکه فلسفه را از رسالت اصلیاش تهی و به ابزاری در خدمت توجیه نظم موجود تبدیل میکند؛ نظمی که دقیقاً همان چیزی است که هر نقد راستین باید در برابر آن قد علم کند.
🔻در پاسخ به این ادعای غلامی نیز، که نقدآگین "موقف" مشخصی ندارد، باید گفت که کانال نقدآگین موقف خود را کاملاً مشخص کردهاست:
حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح — بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی.
🍂 نقدآگین نقد را اساس و شعار اصلی خود قرار دادهاست و در این مسیر، هیچگونه عدولی از آن نداشتهاست. طرحِ وجوهِ تاملبرانگیزِ نقد شیعه بر سنی، سنی بر شیعه و نقدهای دیگر، همگی برای دامن زدن به مباحثِ انتقادیِ بیشتر و تحریکِ تحرکِ ذهنیست. اما غلامی، بهعنوان محققی هوسرلپژوه، در عین اینکه "گرایشات چندلایهایِ" یک نشریه، که صرفا تریبونیست برای بازتابِ آرای نویسندگان مختلف، را سرزنش میکند، خودش را مجاز میداند که در مورد هرچیز نظر کارشناسانه دهد! حتی در دانش-رشتهای بسیار گسترده مانند تاریخ ایران، که در حیطه آن اشتباهات، تقلیلگراییها و خطاهاهایش بهوضوح آشکارند. چنانکه با جهلی شگفتآور ادعا میکند که
کلمۀ "فرهنگ" برای ایران باستان معنا ندارد و ایرانیان نه فرهنگمند، بلکه بربر بودهاند.
حتی فرمانروایی کوروش بر ۲۵ کشور را فاقد هرگونه درس برای بشریت میداند و آن را استبدادی و بربریت محض قلمداد میکند.
در این خطه از جهان یک برگ فلسفه نبودهاست و همۀ ترجمههای دانشگاه گندی شاپور از آثار به ویژۀ منطقی ارسطو و حتی نوشتههای پولس ایرانی هم کشک بودهاند!
🔺این ادعای مباهتهگونۀ غلامی که کانال نقدآگین، "موقف" مشخصی ندارد، فقط یک افترای بیپایه است. نقدآگین کانالیست فرهنگی که موقفش نقد است و شعارش جز این نیست. بنابراین، این اظهارات نهفقط بیدقت و سست هستند، بلکه درک عمیقتری از تاریخ و فرهنگ ایران باستان را نادیده میگیرند. در واقع، این دیدگاهها، بیشتر از آنکه نقدی جدی باشند، تلاشی برای سادهسازی تاریخ و فرهنگ ایران هستند که هیچ جایی برای تأملات واقعی نمیگذارند و به هر حال، بهوضوح نشاندهندۀ یک نکته اند؛ مغالطه معیارهای دوگانه.
🍂 غلامی با وجود درک اندک و تقلیلگرایانه از تاریخ ایران، تاریخ اسلام و حتی تشیع، به خود این اجازه را میدهد که بهتنهایی درباره این موضوعات اظهار نظر کند و دیدگاههای خود را بهعنوان حقایق قطعی مطرح سازد. او بدون توجه به پیچیدگیها و ابعاد مختلف این مسائل، روایاتی گزینششده، تقطیع شده، سطحی و بعضاً تحریفشده ارائه میدهد که بیشتر از بیسوادی و جانبدار-بودگی او در این حوزه پرده برمیدارند تا دانش و بینش واقعی.
🍂 نکتۀ جالب اینجاست که همین "فیلسوف"، که بیمحابا در حوزههایی خارج از تخصص خود جولان میدهد، این حق را از دهها نویسنده و اندیشمند دیگر (که نقدآگین بعنوان کانالی عمومی، صرفا تریبونیست برای این صداهای سانسور و حذفشده) سلب میکند. گویی تنها اوست که حقّ نقد و اظهار نظر دربارۀ پدیدارهای فرهنگی و تاریخی را دارد، و نهتنها در ایران، بلکه در کل جهان، نقدهایی از این سنخ در کار دامن زدن به سطحیگرایی هستند(!) و در نتیجه، باید اینگونه نقدها تعطیل شوند تا فضای عمومی به فضای جولانِ خودش و طلبهها و مومنینی که به وی علاقهمند هستند تبدیل شود!
🍂 در واقع، غلامی با اتخاذ چنین رویکردی، نهتنها به تکصدایی میدان میدهد، بلکه تلاش میکند گفتوگوهای انتقادی جمعی را خفه کند. این درحالیست که فلسفه و نقد فرهنگی، دقیقاً بر پایۀ تنوع دیدگاهها و تضارب آراء شکل میگیرند. او با این رفتار خود در نقش نوعی "مفتش فرهنگی-فلسفی" و "داور انحصارطلب" ظاهر میشود که میخواهد عرصۀ نقد را به حضور انفرادی خود محدود کند، و هرگونه صدای مخالف یا حتی موافقی را که از کنترل او خارج باشد، نامشروع جلوه دهد.
🔺این تناقض آشکار—یعنی آزادی بیحدوحصر برای اظهار نظر خود و نفی حق دیگران—نهتنها به ضعف گفتار او میانجامد، بلکه نشان میدهد که او بهجای دفاع از نقد آزاد و سازنده، در پی کنترل فضای گفتوگو و سرکوب صداهای مستقل است. آیا چنین رویکردی نسبتی با "نو مسلمان بودن" او دارد؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۵)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 ایدهای که غلامی مطرح میکند مبنی بر اینکه:
از بنیان اشتباه و نادرست است. این استدلال، دچار مغالطهای آشکار است که میتوان آن را "استنتاج نادرست از نقدهای درونپارادایمی" نامید.
🍂 نخست باید توجه داشت که هر سنت فلسفی دارای پیشفرضهای خاص خود است و نقدهایی که در آن سنت مطرح میشود، الزاماً به ابطال یا بیاعتباری نظرات فیلسوفان پیشین در سایر پارادایمها نمیانجامد. بعنوان مثال، نقد پدیدارشناسی بر مفهوم "جوهر اسپینوزا"، از این جهت است که این مفهوم با رویکرد "تجربهمحور و توصیفی" این جنبش سازگار نیست. پدیدارشناسی با تمرکز بر "تجربۀ زیسته" و "فرآیند پدیدارشدن پدیدارها"، "جوهرگرایی" را کنار میگذارد؛ اما این بهمعنای نفی کلی ارزش نقدهای اسپینوزا در سایر زمینهها، بهویژه نقدِ "خدای متشخص" نیست.
🍂 دوم این که حتی اگر فرض کنیم نقد پدیدارشناسان بر جوهر اسپینوزایی معتبر است، این بههیچوجه بهمعنای بیاعتباریِ نقد او به "خدای متشخص" نیست.
🍂 اسپینوزا با نگرشی که خداوند را بجای یک "موجود متشخص و فراطبیعی"، بعنوان "جوهر واحدی که با طبیعت و عقل یکیست"، معرفی میکند، یکی از موثرترین نقدها را به "الگوی خدای متشخص" ارائه دادهاست. این نقد در بسیاری از سنتهای فکری، از جمله در "الهیات طبیعتگرای معاصر"، همچنان مطرح و مورد توجه است.
🍂 نکتۀ دیگر این است که نقد یک فیلسوف بزرگ مانند اسپینوزا به مفاهیم دینی، حتی اگر از منظر برخی پارادایمها مورد نقد قرار گیرد، همچنان دارای ارزش تاریخی و فکریست. هیچ پارادایمی حق انحصاری در تعیین ارزش یا بیارزشی نقدهای فلسفی ندارد. بنابراین، استنتاج غلامی که گویی نقدهای اسپینوزایی به خدای متشخص، چون از منظر برخی سنتها نقدپذیر هستند، کودکانهاند، اساساً مغالطهآمیز و فاقد بنیان منطقیست.
🍂 در نهایت، اگر نقدهای اسپینوزا یا افراد همسو با او، بر خدای متشخص "بیهوده" و "کودکانه" هستند، چرا این نقدها توانستهاند غلامی را چنان آشفته کنند که بهجای ارائۀ پاسخهای فلسفی، به حملۀ چماقگونه علیه کانال نقدآگین بپردازد؟ نقد زمانی ارزشمند تلقی میشود که بتواند چنین واکنشهایی برانگیزد و این خود نشان میدهد که ادعای کودکانهبودن این نقدها، چیزی جز راهی برای فرار از مواجهۀ فکری نیست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 ایدهای که غلامی مطرح میکند مبنی بر اینکه:
چون تصور اسپینوزا از جوهر توسط برخی فلاسفه مانند هوسرل یا لایبنیتس به چالش کشیدهشده، پس هر نقدی که از این منظر به "خدای متشخص" وارد شود کودکانه و بیهوده است،
از بنیان اشتباه و نادرست است. این استدلال، دچار مغالطهای آشکار است که میتوان آن را "استنتاج نادرست از نقدهای درونپارادایمی" نامید.
🍂 نخست باید توجه داشت که هر سنت فلسفی دارای پیشفرضهای خاص خود است و نقدهایی که در آن سنت مطرح میشود، الزاماً به ابطال یا بیاعتباری نظرات فیلسوفان پیشین در سایر پارادایمها نمیانجامد. بعنوان مثال، نقد پدیدارشناسی بر مفهوم "جوهر اسپینوزا"، از این جهت است که این مفهوم با رویکرد "تجربهمحور و توصیفی" این جنبش سازگار نیست. پدیدارشناسی با تمرکز بر "تجربۀ زیسته" و "فرآیند پدیدارشدن پدیدارها"، "جوهرگرایی" را کنار میگذارد؛ اما این بهمعنای نفی کلی ارزش نقدهای اسپینوزا در سایر زمینهها، بهویژه نقدِ "خدای متشخص" نیست.
🍂 دوم این که حتی اگر فرض کنیم نقد پدیدارشناسان بر جوهر اسپینوزایی معتبر است، این بههیچوجه بهمعنای بیاعتباریِ نقد او به "خدای متشخص" نیست.
🍂 اسپینوزا با نگرشی که خداوند را بجای یک "موجود متشخص و فراطبیعی"، بعنوان "جوهر واحدی که با طبیعت و عقل یکیست"، معرفی میکند، یکی از موثرترین نقدها را به "الگوی خدای متشخص" ارائه دادهاست. این نقد در بسیاری از سنتهای فکری، از جمله در "الهیات طبیعتگرای معاصر"، همچنان مطرح و مورد توجه است.
🍂 نکتۀ دیگر این است که نقد یک فیلسوف بزرگ مانند اسپینوزا به مفاهیم دینی، حتی اگر از منظر برخی پارادایمها مورد نقد قرار گیرد، همچنان دارای ارزش تاریخی و فکریست. هیچ پارادایمی حق انحصاری در تعیین ارزش یا بیارزشی نقدهای فلسفی ندارد. بنابراین، استنتاج غلامی که گویی نقدهای اسپینوزایی به خدای متشخص، چون از منظر برخی سنتها نقدپذیر هستند، کودکانهاند، اساساً مغالطهآمیز و فاقد بنیان منطقیست.
🍂 در نهایت، اگر نقدهای اسپینوزا یا افراد همسو با او، بر خدای متشخص "بیهوده" و "کودکانه" هستند، چرا این نقدها توانستهاند غلامی را چنان آشفته کنند که بهجای ارائۀ پاسخهای فلسفی، به حملۀ چماقگونه علیه کانال نقدآگین بپردازد؟ نقد زمانی ارزشمند تلقی میشود که بتواند چنین واکنشهایی برانگیزد و این خود نشان میدهد که ادعای کودکانهبودن این نقدها، چیزی جز راهی برای فرار از مواجهۀ فکری نیست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۶)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔻غلامی بدون اینکه تعریف مشخص و دقیقی از واژه "پانایرانیست" ارائه دهد، به نقدآگین اعتراض میکند که چرا نقدهای برخی افراد از اسلام از موضع ایرانگرایی را منتشر میکند. این اعتراض از دو جنبه قابل بررسیست:
1️⃣ این سخن بهروشنی نشاندهندۀ ناراحتی عمیق او از هر نقدیست که از زاویۀ دفاع از ایران به اسلام وارد میشود.
بارها دیدهایم که غلامی در مواجهه با "تقابل میان اسلام و ایران"، بیتردید جانب اسلام را میگیرد. هرگونه نقدی که از موضع منافع ملی انجام شود، از نظر او بهسرعت به فاشیسم و تعصبات نژادی تقلیل داده میشود.
🔺این رویکرد، نه تنها حاکی از فهم محدود او از مفاهیمِ "ملیگرایی" و "نقد فرهنگی"ست، بلکه تلاشیست برای سرکوبِ صداهایی که برخلاف نگاه او، به دفاع از ایران بعنوان یک تمدن دیرینه میپردازند.
2️⃣ این اعتراض ناآگاهی او از موضع اصلی کانال نقدآگین را نیز آشکار میکند. موضع نقدآگین همواره تدافعی بودهاست، نه تهاجمی؛ دفاع از ایران در برابر حملاتی که از سوی برخی مدافعان اسلام به فرهنگ ایران باستان و کیستی ملی ما صورت میگیرد. غلامی خود یکی از این مهاجمان است؛ کسی که همواره تلاش کردهاست کلیت ایران و حتی متفکران و شاعران بزرگی چون فردوسی و حافظ را به نفع اسلام مصادره کند؛ بیآنکه به جنبههای "فرادینی" و "جهانشمول" اندیشۀ این بزرگان توجه داشته باشد.
🍂 از سوی دیگر، باید یادآور شد که نویسندهای با گرایشِ اسپینوزایی با نام مستعارِ موثق، تنها یکی از نویسندگانیست که کانال نقدآگین آرای آنها را بازنشر میکند و مدیران نقدآگین مواضع خاص خود را دارند. مواضعِ یکی از نویسندگان بازنشر شده در این کانال، بههیچوجه نمایندۀ کل کانالی با طیفهای مختلف، از مسلمانِ نواندیش و مسلمانِ دارایِ گرایش روشنفکری دینی تا آتئیست و دئیست و ندانمگرا و... نیست. برای مثال، موضع آن نویسنده با مشرب اسپینوزایی، هیچ ارتباطی به دیگرانی که مواضعشان را بازنشر میکنیم، از جمله، محسن بنائی، اصغر زنجانی، اشکان، محمود کریمی، بهرام بسطامی، فریدون فرخ و... (اکثرا با اسامی مستعار) ندارد که هر یک مطالعات گستردهای در حوزهای، از جمله ایدهآلیسم غربی، تاریخ ایران و یونان، اساطیر و دینهای باستانی، فرق شیعه و تاریخ اسلام و تاریخ انتقادی و... دارند. اما غلامی با رویکردی سطحی و غیرمنصفانه، تمام کانال را بر اساس دیدگاههای یکی از افراد بازتابیافته در آن قضاوت میکند. این همان مصداقِ دقیقِ " گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری" است.
🍂 غلامی با این رفتار بهجای نقد دقیق و روشمند، تنها به تخریب کلیت کانال میپردازد و تلاش میکند با مواجههای شتابزده، از طریق برچسبزنی به یکی از نویسندگان که بخشی از مطالبش در نقدآگین بازتاب یافته، و آن هم جزئی کوچک از مطالب کانال را شامل میشده، اعتبار تمامی نویسندگان با رویکردهای فکری متفاوت را (که نقدآگین بعنوان یک تریبون حامی افکار انتقادی، صدایشان را بازتاب داده) زیر سؤال ببرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔻غلامی بدون اینکه تعریف مشخص و دقیقی از واژه "پانایرانیست" ارائه دهد، به نقدآگین اعتراض میکند که چرا نقدهای برخی افراد از اسلام از موضع ایرانگرایی را منتشر میکند. این اعتراض از دو جنبه قابل بررسیست:
1️⃣ این سخن بهروشنی نشاندهندۀ ناراحتی عمیق او از هر نقدیست که از زاویۀ دفاع از ایران به اسلام وارد میشود.
بارها دیدهایم که غلامی در مواجهه با "تقابل میان اسلام و ایران"، بیتردید جانب اسلام را میگیرد. هرگونه نقدی که از موضع منافع ملی انجام شود، از نظر او بهسرعت به فاشیسم و تعصبات نژادی تقلیل داده میشود.
🔺این رویکرد، نه تنها حاکی از فهم محدود او از مفاهیمِ "ملیگرایی" و "نقد فرهنگی"ست، بلکه تلاشیست برای سرکوبِ صداهایی که برخلاف نگاه او، به دفاع از ایران بعنوان یک تمدن دیرینه میپردازند.
2️⃣ این اعتراض ناآگاهی او از موضع اصلی کانال نقدآگین را نیز آشکار میکند. موضع نقدآگین همواره تدافعی بودهاست، نه تهاجمی؛ دفاع از ایران در برابر حملاتی که از سوی برخی مدافعان اسلام به فرهنگ ایران باستان و کیستی ملی ما صورت میگیرد. غلامی خود یکی از این مهاجمان است؛ کسی که همواره تلاش کردهاست کلیت ایران و حتی متفکران و شاعران بزرگی چون فردوسی و حافظ را به نفع اسلام مصادره کند؛ بیآنکه به جنبههای "فرادینی" و "جهانشمول" اندیشۀ این بزرگان توجه داشته باشد.
🍂 از سوی دیگر، باید یادآور شد که نویسندهای با گرایشِ اسپینوزایی با نام مستعارِ موثق، تنها یکی از نویسندگانیست که کانال نقدآگین آرای آنها را بازنشر میکند و مدیران نقدآگین مواضع خاص خود را دارند. مواضعِ یکی از نویسندگان بازنشر شده در این کانال، بههیچوجه نمایندۀ کل کانالی با طیفهای مختلف، از مسلمانِ نواندیش و مسلمانِ دارایِ گرایش روشنفکری دینی تا آتئیست و دئیست و ندانمگرا و... نیست. برای مثال، موضع آن نویسنده با مشرب اسپینوزایی، هیچ ارتباطی به دیگرانی که مواضعشان را بازنشر میکنیم، از جمله، محسن بنائی، اصغر زنجانی، اشکان، محمود کریمی، بهرام بسطامی، فریدون فرخ و... (اکثرا با اسامی مستعار) ندارد که هر یک مطالعات گستردهای در حوزهای، از جمله ایدهآلیسم غربی، تاریخ ایران و یونان، اساطیر و دینهای باستانی، فرق شیعه و تاریخ اسلام و تاریخ انتقادی و... دارند. اما غلامی با رویکردی سطحی و غیرمنصفانه، تمام کانال را بر اساس دیدگاههای یکی از افراد بازتابیافته در آن قضاوت میکند. این همان مصداقِ دقیقِ " گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری" است.
🍂 غلامی با این رفتار بهجای نقد دقیق و روشمند، تنها به تخریب کلیت کانال میپردازد و تلاش میکند با مواجههای شتابزده، از طریق برچسبزنی به یکی از نویسندگان که بخشی از مطالبش در نقدآگین بازتاب یافته، و آن هم جزئی کوچک از مطالب کانال را شامل میشده، اعتبار تمامی نویسندگان با رویکردهای فکری متفاوت را (که نقدآگین بعنوان یک تریبون حامی افکار انتقادی، صدایشان را بازتاب داده) زیر سؤال ببرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۷)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔻غلامی مدعیست که مکتوباتِ کسی چون موثق، موضعی صرفاً سلبی دارد و بهجای ارائۀ دیدگاهی ایجابی، تنها به تخریب مفاهیم دینی میپردازد. این ادعا از چند جنبه بهشدت قابل نقد است:
1️⃣ نخست اینکه، موثق نهتنها متون گستردهای در راستای بیان مواضع ایجابی خود نوشته، بلکه صاحب نگره و کتابی با عنوان "مرگ مسمای اسلام و بقای نام آن" است؛ کتابی که بهوضوح چارچوب نظری او را دربارۀ وضعیت دین اسلام در جهان معاصر توضیح میدهد.
2️⃣ دوم اینکه، نقدهای موثق، برخاسته از موضعی فلسفی متاثر از نگرگاه اسپینوزاست؛ نگرگاهی که بهشدت مفهوم "خدای متشخص" را به پرسش میکشد و اساساً در تلاش است تا الوهیت را از صورتبندی انسانی و متشخص آن برهاند.
🍂 موثق با استفاده از این رویکرد، توانسته نقدهای بنیادینی علیه تصور خدای متشخص ارائه کند؛ نقدی که شامل الله بهعنوان خدایی متشخص در قرآن نیز میشود.
🍂 غلامی در دفاع از الله به نظریهای میپردازد که چیزی جز "باطلی شبهفلسفی" نیست؛ نظریهای که بر اساس آن:
.🔺🔻این اظهارات بهطور جدی با بنیانهای فلسفی به تضاد میخورد و در واقع مغالطهآمیز است.
🍂 پرسونا، بهویژه در فلسفههای کلاسیک، بهمعنای ویژگیهای شخصیتی، ارادۀ فعال و هویت فردیست. این ویژگیها به فردیت و تشخص میانجامند.
🍂 در نظر فلاسفهای چون آگوستین و توماس آکویناس، تشخص به وجود ویژگیهایی چون اراده، هدف و توانایی برقراری ارتباط شخصی اشاره دارد. به عبارت دیگر، پرسونا هیچگاه نمیتواند جدا از تشخص وجود داشتهباشد؛ زیرا پرسونا اساساً همان ویژگیهای فردی و ارادهای است که تشخص را میسازد.
🍂 اگر الله نه تجسد داشته باشد و نه تشخص، اما همچنان دارای پرسونا تلقی شود، این ادعا دچار تناقضی بنیادین است؛ زیرا پرسونا ذاتاً وابسته به ویژگیهایی همچون ارادۀ فعال، هدفمندی و توانایی برقراری ارتباط شخصیست.
🔺بدون تشخص، این عناصر امکان ظهور ندارند و بنابراین، سخن از داشتن پرسونا بدون تشخص منطقی ناپذیرفتنیست. بدون تشخص، خدایی نمیتواند دارای کیستی مشخص یا ارادهای فعال باشد.
🍂 پرسونا بدون تشخص بیمعناست؛ زیرا پرسونا بهطور مستقیم به قابلیتهای شخصیتی و توانایی متمایز شدن از دیگر موجودات مربوط میشود. در واقع، اگر الله فاقد تشخص باشد، هیچگونه امکان شخصیتدادن به او از منظر فلسفی وجود ندارد؛ پس نمیتوان هم او را از ویژگیهای شخصیتی برخوردار دانست و هم او را فاقد تشخص دانست؛ زیرا این دو مفهوم بهطور متقابل بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
🔺بنابراین، ادعای غلامی مبنی بر اینکه الله «کیستی» و «پرسونا» دارد، اما فاقد تشخص است، در نهایت به یک تناقض فلسفی میانجامد. یک موجود بدون تشخص نمیتواند پرسونا داشتهباشد، و بهطور کلی این ادعا در چهارچوب اصول فلسفی معتبر و منطقی نمیگنجد.
🍂 غلامی در دفاع از نظریۀ خود، معمولاً به تمثیلاتی متوسل میشود که تلاش دارند تصویر ذهنی خدای قرآن را از خدای متشخص انسانوار دور سازند.
🍂 او استدلال میکند که:
غلامی با اشاره به مفهوم "پرسونا" در مسیحیت، که به معنای "کیستی" بهجای "چیستی"ست، میکوشد تفاوتی بین "پرسونا" در این معنا و "تشخص" ایجاد کند.
🔺اما در فلسفههای کلاسیک، پرسونا همیشه در ارتباط با ویژگیهای فردی و تشخص مطرح میشود. پرسونا بهمعنای هویت و اراده فردی است، که ویژگیهای "شخصی" و "انسانوار" دارد. اگر خدا از این ویژگیها (که درک آنها به طور طبیعی برای ما انسانها سادهتر است) بهرهمند نباشد، دیگر نمیتوان از "پرسونا" در معنای فلسفی سخن گفت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔻غلامی مدعیست که مکتوباتِ کسی چون موثق، موضعی صرفاً سلبی دارد و بهجای ارائۀ دیدگاهی ایجابی، تنها به تخریب مفاهیم دینی میپردازد. این ادعا از چند جنبه بهشدت قابل نقد است:
1️⃣ نخست اینکه، موثق نهتنها متون گستردهای در راستای بیان مواضع ایجابی خود نوشته، بلکه صاحب نگره و کتابی با عنوان "مرگ مسمای اسلام و بقای نام آن" است؛ کتابی که بهوضوح چارچوب نظری او را دربارۀ وضعیت دین اسلام در جهان معاصر توضیح میدهد.
2️⃣ دوم اینکه، نقدهای موثق، برخاسته از موضعی فلسفی متاثر از نگرگاه اسپینوزاست؛ نگرگاهی که بهشدت مفهوم "خدای متشخص" را به پرسش میکشد و اساساً در تلاش است تا الوهیت را از صورتبندی انسانی و متشخص آن برهاند.
🍂 موثق با استفاده از این رویکرد، توانسته نقدهای بنیادینی علیه تصور خدای متشخص ارائه کند؛ نقدی که شامل الله بهعنوان خدایی متشخص در قرآن نیز میشود.
🍂 غلامی در دفاع از الله به نظریهای میپردازد که چیزی جز "باطلی شبهفلسفی" نیست؛ نظریهای که بر اساس آن:
الله "نه تجسد دارد و نه تشخص، اما در عین حال از «کیستی» و «پرسونا» برخوردار است"
.🔺🔻این اظهارات بهطور جدی با بنیانهای فلسفی به تضاد میخورد و در واقع مغالطهآمیز است.
🍂 پرسونا، بهویژه در فلسفههای کلاسیک، بهمعنای ویژگیهای شخصیتی، ارادۀ فعال و هویت فردیست. این ویژگیها به فردیت و تشخص میانجامند.
🍂 در نظر فلاسفهای چون آگوستین و توماس آکویناس، تشخص به وجود ویژگیهایی چون اراده، هدف و توانایی برقراری ارتباط شخصی اشاره دارد. به عبارت دیگر، پرسونا هیچگاه نمیتواند جدا از تشخص وجود داشتهباشد؛ زیرا پرسونا اساساً همان ویژگیهای فردی و ارادهای است که تشخص را میسازد.
🍂 اگر الله نه تجسد داشته باشد و نه تشخص، اما همچنان دارای پرسونا تلقی شود، این ادعا دچار تناقضی بنیادین است؛ زیرا پرسونا ذاتاً وابسته به ویژگیهایی همچون ارادۀ فعال، هدفمندی و توانایی برقراری ارتباط شخصیست.
🔺بدون تشخص، این عناصر امکان ظهور ندارند و بنابراین، سخن از داشتن پرسونا بدون تشخص منطقی ناپذیرفتنیست. بدون تشخص، خدایی نمیتواند دارای کیستی مشخص یا ارادهای فعال باشد.
🍂 پرسونا بدون تشخص بیمعناست؛ زیرا پرسونا بهطور مستقیم به قابلیتهای شخصیتی و توانایی متمایز شدن از دیگر موجودات مربوط میشود. در واقع، اگر الله فاقد تشخص باشد، هیچگونه امکان شخصیتدادن به او از منظر فلسفی وجود ندارد؛ پس نمیتوان هم او را از ویژگیهای شخصیتی برخوردار دانست و هم او را فاقد تشخص دانست؛ زیرا این دو مفهوم بهطور متقابل بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
🔺بنابراین، ادعای غلامی مبنی بر اینکه الله «کیستی» و «پرسونا» دارد، اما فاقد تشخص است، در نهایت به یک تناقض فلسفی میانجامد. یک موجود بدون تشخص نمیتواند پرسونا داشتهباشد، و بهطور کلی این ادعا در چهارچوب اصول فلسفی معتبر و منطقی نمیگنجد.
🍂 غلامی در دفاع از نظریۀ خود، معمولاً به تمثیلاتی متوسل میشود که تلاش دارند تصویر ذهنی خدای قرآن را از خدای متشخص انسانوار دور سازند.
🍂 او استدلال میکند که:
خداوند در عین نداشتن تعینات و ویژگیهای شخصیتی انسانی، میتواند بهعنوان یک موجود دارای پرسونا تصور شود، زیرا "پرسونا" در اینجا به معنای برخورداری از نوعی اراده، آگاهی، و ارتباط با جهان است که لزوماً به تجسد یا تشخص انسانی نیازی ندارد.
غلامی با اشاره به مفهوم "پرسونا" در مسیحیت، که به معنای "کیستی" بهجای "چیستی"ست، میکوشد تفاوتی بین "پرسونا" در این معنا و "تشخص" ایجاد کند.
🔺اما در فلسفههای کلاسیک، پرسونا همیشه در ارتباط با ویژگیهای فردی و تشخص مطرح میشود. پرسونا بهمعنای هویت و اراده فردی است، که ویژگیهای "شخصی" و "انسانوار" دارد. اگر خدا از این ویژگیها (که درک آنها به طور طبیعی برای ما انسانها سادهتر است) بهرهمند نباشد، دیگر نمیتوان از "پرسونا" در معنای فلسفی سخن گفت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin