🔻در این روزهای سخت، افراد بیشماری به خودکشی فکر میکنند و بسیاری دست به انجامش میزنند. چطور میتونیم به افراد درگیر خودکشی کمک کنیم؟ نکاتی رو از آثار «رونی کانر»، روانشناس و پژوهشگر حوزه خودکشی با شما درمیون میذارم:
۱- مهمترین نکته اینه عزیزانم: اگر کوچکترین حسی کردید یا حدسی زدید که کسی ممکنه درگیر افکار خودکشی باشه، ازش مستقیماً سوال کنید: «فلانی، به فکر تموم کردن زندگیت هستی؟» (یا راحتتر: «ببینم فلانی، آیا افکار خودکشی داری؟»). برخلاف باور عموم، پژوهشها نشون میده که پرسیدن مستقیم نهتنها باعث القای فکر خودکشی در ذهن فرد نمیشه، بلکه در عوض افکار خودکشی رو کاهش میده و میتونه آغازگر یک گفتگوی نجاتبخش* باشه.
*درون تمام آدمای درگیر افکار خودکشی، حتی در اوج تاریکی، همچنان یک بخشی از وجود هست که میل به زندگی داره. افرادِ در بحران، بین میل مرگ و زندگی در نوسانند. درواقع اغلب میل به مرگ هم نیست؛ میل به پایان دادن به یک درد روانی غیرقابل تحمله. یک ارتباط انسانی میتونه بخشی از وجود فرد که میل به زندگی داره رو دوباره تقویت کنه و او رو از لبهی پرتگاه برگردونه.
۲- فرض کنید طرف گفت «بله، قصد خودکشی دارم». میدونم که شنیدنش خیلی سنگینه و ممکنه توی دلتون خالی بشه، ولی تلاش کنید از واکنشهای افراطی همراه با شوک، ترس یا ناباوری خودداری کنید، چون فقط باعث میشه فرد دوباره از نظر عاطفی عقبنشینی کنه.
۳- خیلی از افراد هم میترسن که اگر طرف بگه «بله، قصد خودکشی دارم»، مسئولیت جانِ اون آدم بیفته گردنشون و ندونن چی کار کنند. ببینید عزیزان! شما قرار نیست تمام مشکلات اون فرد رو حل کنید. وظیفه شما در اون لحظه فقط ایجاد ارتباطه. یک گپوگفت کوچیک میتونه یه زندگی رو نجات بده.
۴- ما معمولاً میترسیم با گفتن یک جمله نادرست، اوضاع رو بدتر کنیم. ببینید! قرار نیست شما درمانگر حرفهای دوستتون بشید یا تمام مشکلات فرد رو حل کنید. گاهی اوقات فقط شنیده شدن و این که یکی در کنارش باشه، تمام اون چیزیه که فرد نیاز داره. اگه سعی کنید با همدلی و بدون قضاوت به طرفتون گوش کنید، احتمال اینکه حرف اشتباهی بزنید هم خیلی کمه.
۵- میدونم که صحبت درباره مرگ و زندگی سنگین و ترسناکه. اما باید به خودمون یادآوری کنیم که فرار از گفتوگو، باعث انزوای بیشتر میشه که خودش از عوامل اصلی خودکشیه.
۶- حتی یک گفتوگوی کوتاه دربارهی یک موضوع روزمره میتونه پیوستگی افکار خودکشی رو در ذهن فرد قطع کنه و بهش احساس دیده شدن و ارزشمند بودن بده. همینطور پژوهشهایی نشون داده که ارسال یک پیام احوالپرسی کوتاه (بدون انتظار پاسخ فوری) ریسک خودکشی رو کاهش میده.
۷- گفتم، گاهی اوقات تنها گوش دادن فعال کافیه. به فرد اجازه بدید حرف بزنه و کنترل گفتگو رو در دست داشته باشه. از تلاش برای حل فوری مشکلاتش خودداری کنید. یعنی فوری دنبال راه حل نگردید. فوری به تراپیست ارجاعش ندید! اون آدم در اون لحظه داره دردش رو با شما به اشتراک میذاره. لازم نیست حلش کنید، فقط حرف دلش رو بشنوید.
۸- از هر ۱۰ نفری که بر اثر خودکشی جونشون رو از دست میدن، حداقل ۴ نفر قبلا دربارهش با کسی صحبت کردهاند. یعنی این که هرگونه اظهار نظر درباره خودکشی رو جدی بگیرید (حتی وقتی با شوخی و خنده مطرح میشه). هرگز جملات فرد رو به عنوان «جلب توجه» نادیده نگیرید. صحبت کردن درباره خودکشی یا حتی رفتارهای جلبتوجهکننده، در واقع فریادی برای کمک و نشانهای از یک بخش وجود فرده که همچنان به دنبال راهی برای ماندن میگرده.
۹- در مرحله بعد، با فرد همکاری کنید. به جای برخورد از بالا به پایین یا دستور دادن، با همدیگه سعی کنید برای امنیتش تلاش کنید. ازش بپرسید چه چیزی میتونه بهش کمک کنه و گزینههای مختلف رو با هم بررسی کنید.
۱۰- با همکاری فرد، هر وسیلهای رو که ممکنه برای آسیب زدن به خودش استفاده کنه (مثل داروهای زیاد یا اشیاء خطرناک) از محیط دور یا دسترسی به اونها رو محدود کنید (پژوهش نشون میده که همین کار بشدت موثره).
۱۱- واضحه ولی گفتنش ضرر نداره: از کلماتی مثل «خودخواه»، «بزدل» یا «فریبکار» استفاده نکنید و درد فرد رو با جملاتی مثل «اینقدرها هم بد نیست» کوچک جلوه ندید. در دنیای درونی فرد، دقیقاً همونقدرها بد و دردناکه.
۱۲- فریب بهبود ناگهانی خلقوخوی فرد رو نخورید. یعنی اگر فردی که بشدت ناامید بوده، دیدید که ناگهان بسیار آرام یا شاد به نظر میرسه، ممکنه به این دلیل باشه که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته و از این بابت احساس رهایی میکنه. مراقبش باشید (و باهاش حرف بزنید).
۱۳- سعی نکنید به تنهایی بار مسئولیت رو به دوش بکشید. اگر احساس میکنید نمیتونید امنیت فرد رو تضمین کنید، از دوستان قابل اعتماد، متخصصهای سلامت روان یا خدمات اورژانس اجتماعی کمک بگیرید.
ممنون که مطالعه کردید؛ جانتان سلامت.
@bayanz
➖➖➖
🌾@Naqdagin
۱- مهمترین نکته اینه عزیزانم: اگر کوچکترین حسی کردید یا حدسی زدید که کسی ممکنه درگیر افکار خودکشی باشه، ازش مستقیماً سوال کنید: «فلانی، به فکر تموم کردن زندگیت هستی؟» (یا راحتتر: «ببینم فلانی، آیا افکار خودکشی داری؟»). برخلاف باور عموم، پژوهشها نشون میده که پرسیدن مستقیم نهتنها باعث القای فکر خودکشی در ذهن فرد نمیشه، بلکه در عوض افکار خودکشی رو کاهش میده و میتونه آغازگر یک گفتگوی نجاتبخش* باشه.
*درون تمام آدمای درگیر افکار خودکشی، حتی در اوج تاریکی، همچنان یک بخشی از وجود هست که میل به زندگی داره. افرادِ در بحران، بین میل مرگ و زندگی در نوسانند. درواقع اغلب میل به مرگ هم نیست؛ میل به پایان دادن به یک درد روانی غیرقابل تحمله. یک ارتباط انسانی میتونه بخشی از وجود فرد که میل به زندگی داره رو دوباره تقویت کنه و او رو از لبهی پرتگاه برگردونه.
۲- فرض کنید طرف گفت «بله، قصد خودکشی دارم». میدونم که شنیدنش خیلی سنگینه و ممکنه توی دلتون خالی بشه، ولی تلاش کنید از واکنشهای افراطی همراه با شوک، ترس یا ناباوری خودداری کنید، چون فقط باعث میشه فرد دوباره از نظر عاطفی عقبنشینی کنه.
۳- خیلی از افراد هم میترسن که اگر طرف بگه «بله، قصد خودکشی دارم»، مسئولیت جانِ اون آدم بیفته گردنشون و ندونن چی کار کنند. ببینید عزیزان! شما قرار نیست تمام مشکلات اون فرد رو حل کنید. وظیفه شما در اون لحظه فقط ایجاد ارتباطه. یک گپوگفت کوچیک میتونه یه زندگی رو نجات بده.
۴- ما معمولاً میترسیم با گفتن یک جمله نادرست، اوضاع رو بدتر کنیم. ببینید! قرار نیست شما درمانگر حرفهای دوستتون بشید یا تمام مشکلات فرد رو حل کنید. گاهی اوقات فقط شنیده شدن و این که یکی در کنارش باشه، تمام اون چیزیه که فرد نیاز داره. اگه سعی کنید با همدلی و بدون قضاوت به طرفتون گوش کنید، احتمال اینکه حرف اشتباهی بزنید هم خیلی کمه.
۵- میدونم که صحبت درباره مرگ و زندگی سنگین و ترسناکه. اما باید به خودمون یادآوری کنیم که فرار از گفتوگو، باعث انزوای بیشتر میشه که خودش از عوامل اصلی خودکشیه.
۶- حتی یک گفتوگوی کوتاه دربارهی یک موضوع روزمره میتونه پیوستگی افکار خودکشی رو در ذهن فرد قطع کنه و بهش احساس دیده شدن و ارزشمند بودن بده. همینطور پژوهشهایی نشون داده که ارسال یک پیام احوالپرسی کوتاه (بدون انتظار پاسخ فوری) ریسک خودکشی رو کاهش میده.
۷- گفتم، گاهی اوقات تنها گوش دادن فعال کافیه. به فرد اجازه بدید حرف بزنه و کنترل گفتگو رو در دست داشته باشه. از تلاش برای حل فوری مشکلاتش خودداری کنید. یعنی فوری دنبال راه حل نگردید. فوری به تراپیست ارجاعش ندید! اون آدم در اون لحظه داره دردش رو با شما به اشتراک میذاره. لازم نیست حلش کنید، فقط حرف دلش رو بشنوید.
۸- از هر ۱۰ نفری که بر اثر خودکشی جونشون رو از دست میدن، حداقل ۴ نفر قبلا دربارهش با کسی صحبت کردهاند. یعنی این که هرگونه اظهار نظر درباره خودکشی رو جدی بگیرید (حتی وقتی با شوخی و خنده مطرح میشه). هرگز جملات فرد رو به عنوان «جلب توجه» نادیده نگیرید. صحبت کردن درباره خودکشی یا حتی رفتارهای جلبتوجهکننده، در واقع فریادی برای کمک و نشانهای از یک بخش وجود فرده که همچنان به دنبال راهی برای ماندن میگرده.
۹- در مرحله بعد، با فرد همکاری کنید. به جای برخورد از بالا به پایین یا دستور دادن، با همدیگه سعی کنید برای امنیتش تلاش کنید. ازش بپرسید چه چیزی میتونه بهش کمک کنه و گزینههای مختلف رو با هم بررسی کنید.
۱۰- با همکاری فرد، هر وسیلهای رو که ممکنه برای آسیب زدن به خودش استفاده کنه (مثل داروهای زیاد یا اشیاء خطرناک) از محیط دور یا دسترسی به اونها رو محدود کنید (پژوهش نشون میده که همین کار بشدت موثره).
۱۱- واضحه ولی گفتنش ضرر نداره: از کلماتی مثل «خودخواه»، «بزدل» یا «فریبکار» استفاده نکنید و درد فرد رو با جملاتی مثل «اینقدرها هم بد نیست» کوچک جلوه ندید. در دنیای درونی فرد، دقیقاً همونقدرها بد و دردناکه.
۱۲- فریب بهبود ناگهانی خلقوخوی فرد رو نخورید. یعنی اگر فردی که بشدت ناامید بوده، دیدید که ناگهان بسیار آرام یا شاد به نظر میرسه، ممکنه به این دلیل باشه که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته و از این بابت احساس رهایی میکنه. مراقبش باشید (و باهاش حرف بزنید).
۱۳- سعی نکنید به تنهایی بار مسئولیت رو به دوش بکشید. اگر احساس میکنید نمیتونید امنیت فرد رو تضمین کنید، از دوستان قابل اعتماد، متخصصهای سلامت روان یا خدمات اورژانس اجتماعی کمک بگیرید.
ممنون که مطالعه کردید؛ جانتان سلامت.
@bayanz
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘رنج در سایهی سرگرمی
✍🏻 #محمد_موسوی_عقیقی
در این دو ماه که دسترسی به اینترنت قطع بود، سعی کردم علاوه بر نوشتن پروژههای ناتمام و مُسافرکِشی روزگار بگذرانم. یکی از سرگرمیها علاوه بر فیلم دیدن، خواندن مطالب «سایت زومیت»، به خصوص بخش نجوم و فضا بود. مطالب بهروز و خواندنی دارد.
اما در میان سرگرمی دیگری هم دارم و آن خواندن بخش پیامهای زیر هر مطلب است. در بخش بیان شده، آنچیزی که من را آزار میداد، درانداختن حرفها، ایدهها، تئوریها و بعضاً توهمات دینی از سوی برخی کاربران است. فرض کنید مطلبی پیرامون امکان یا عدم امکان حیات موجودات زنده در سیارهها یا کهکشانهای دیگر میشود و چندین هزار نفر درگیر خواندن یک مطلب علمی هستند و یکباره میبینید شخصی در این میان سخنی دینی در حمد و ستایش خداوند که جهان را چنین وسیع آفریده میگوید.
مطلباش نه ربط موضوعی دارد، نه تخصصی بوده و نه در این سَرموضوع، جای گفتناش است. اما همین یک پیام باعث هجمه علیه دین و دیانت شده است.
📌 اینکه مداوماً خود را در بحث دینی بیاندازیم و جامعه را به جدال دین و علم بکشانیم، آن هم با تفکر دینیای که فکر میکند برای هر چیزی پاسخ دارد، از سویی با توجه به سرعت پیشرفتهای علمی و از سوی دیگر ناکارآمدیِ پاسخهای دینداران که هنوز در گرههای کور فقه ثابت مانده یا عقبگرد میکنند، در نهایت بازندهی این جدال، دین خواهد بود؛ آن هم در موضوعی که خودِ دین هیچگاه مدعی نبوده و به نوعی مصرفکننده یا حداقل تطبیقشونده است.
@fekr_rak
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍🏻 #محمد_موسوی_عقیقی
در این دو ماه که دسترسی به اینترنت قطع بود، سعی کردم علاوه بر نوشتن پروژههای ناتمام و مُسافرکِشی روزگار بگذرانم. یکی از سرگرمیها علاوه بر فیلم دیدن، خواندن مطالب «سایت زومیت»، به خصوص بخش نجوم و فضا بود. مطالب بهروز و خواندنی دارد.
اما در میان سرگرمی دیگری هم دارم و آن خواندن بخش پیامهای زیر هر مطلب است. در بخش بیان شده، آنچیزی که من را آزار میداد، درانداختن حرفها، ایدهها، تئوریها و بعضاً توهمات دینی از سوی برخی کاربران است. فرض کنید مطلبی پیرامون امکان یا عدم امکان حیات موجودات زنده در سیارهها یا کهکشانهای دیگر میشود و چندین هزار نفر درگیر خواندن یک مطلب علمی هستند و یکباره میبینید شخصی در این میان سخنی دینی در حمد و ستایش خداوند که جهان را چنین وسیع آفریده میگوید.
مطلباش نه ربط موضوعی دارد، نه تخصصی بوده و نه در این سَرموضوع، جای گفتناش است. اما همین یک پیام باعث هجمه علیه دین و دیانت شده است.
📌 اینکه مداوماً خود را در بحث دینی بیاندازیم و جامعه را به جدال دین و علم بکشانیم، آن هم با تفکر دینیای که فکر میکند برای هر چیزی پاسخ دارد، از سویی با توجه به سرعت پیشرفتهای علمی و از سوی دیگر ناکارآمدیِ پاسخهای دینداران که هنوز در گرههای کور فقه ثابت مانده یا عقبگرد میکنند، در نهایت بازندهی این جدال، دین خواهد بود؛ آن هم در موضوعی که خودِ دین هیچگاه مدعی نبوده و به نوعی مصرفکننده یا حداقل تطبیقشونده است.
@fekr_rak
🔻موسوی عقیقی
📺 نماز را به فارسی بخوانیم؟
📻 زینتِ جنایت: زیباییِ صفیه، بازیچۀ مشاطهگرانِ دینِ سیف
.
#نواندیشی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
www.zoomit.ir
نجوم و فضا - زومیت
نجوم شامل اخبار و تصاویر مرتبط با آسمان، ستاره شناسی، منظومه شمسی و سیارات و کرات مختلف
📘انسانی، تماماً انسانی...
(۱/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
دانشجوی پزشکی بودم، پدری عاطفی و بهغایت اهل خیر و بس متدینی داشتم که چند روز پیش سالگرد درگذشتش بود. خبری به خانه ما رسید که چندین کوچه بالاتر، مادری بیوه و تنگدست در تیمار تنها فرزند در شُرُف مرگش است.
همراه پدر به زیارت ایشان رفتیم. آپارتمانی بسیار محقر بود با مادری تکیده و افسرده با دختری چهارده یا پانزدهساله مبتلا به سارکوم در پشت قفسهسینه که توده سرطانی به زیر پوست برجستگی بزرگی ایجاد کرده بود.
پدر از احوال دختر پرسید. امید به زندگی داشت و گفت نذر کرده است اگر خوب بشود پای پیاده به زیارت امامرضا برود. برای من که هنوز در سالهای آغازین پزشکی بودم معلوم بود که مطلقاً امیدی به دوامِ بیمار نیست. مادر از یاری همسایگان ممنون بود که اقسام حمایتها و یاریها کرده بودند. یادم نیست ما چه تحفهای بُردیم، شاید کیسهای برنج. مادرِ دخترک، برای تحمل این درد و مشقت، کتاب "خواجه تاجدارِ" ذبیحالله منصوری را میخواند و با آن سرگرم میشد.
بیرون که آمدیم حالم پریشان بود. پدر و من نویسنده "خواجهتاجدار" را میشناختیم، داستانگوی قهاری بود که قصههای خیالیاش را به عنوان "تاریخ" میفروخت؛ بسیار هم موفق و پرخواننده بود. پدر گفت ذبیحالله منصوری بهقدرِ آن دلخوشی که به این مادرِ نگونبخت در این رنج عظیم کرده است "مأجور خواهد بود".
هندسههای ایمانی "معنا" و "امید" میآفرینند. "امید"اش را آن دخترک بیمار داشت تا بهبود یابد و نذرش ادا کند ولی چند هفته بعد از آن دیدار درگذشت. پدر هم در نقشی که قصه آقای منصوری برای کاهش دردِ مادری تیرهبخت داشت، در کلانانتظامِ الهیِ هستی "اجری" را برای او محفوظ میدانست.
بسیار بعید است که در کل ادیانِ اجتماعی، مفروضی به یاوگیِ "عدل الهی" باشد. اما همین یاوه، آنقدر مهم و محوری است که به کودکی در سراشیب مرگ، امید زندهماندن میدهد و ناظری چون پدر را نیز متقاعد به چشمِ نگرانِ الهی بر بسیطِ خرد و کلانِ هستی میکرد.
"مایکروکوسموسِ" (microcosmos) زندگیِ آدمها، آکنده از رنجها و نامرادیها و تلخیهای خرد و کلان است، آنقدر آکنده که دیگر چندان توجهی در ناظران برنمیانگیزد. سهم بزرگی از این کمتوجهی، از سازوکار دفاعِ روانی ماست تا از ثبات روان خود در قبال "همدلی" ساختاری که داریم، صیانت شود. از بدایت تا نهایت این صیانت دامنه فراخی است که یکسرش درهمریختگی عاطفی رومانتیکِ تیرهای میشود و سر دیگرش پوستکلفتیِ سرد و کرختی میگردد.
دیروز من پاسخی به سخنان دکتر سروش دادم که ما چند ده میلیون ایرانی به تنگ آمده از جور اسلامیان را "مزدور"، "خائن"، و "اسرائیلی" خواندند. در اندیشه شدم که این کرختی ایشان به رنجهای فوق حدِ طاقت ما در چنگالِ همدینانشان از چه روست؟ آدمی دانا و اهلمعرفت، چرا چنین کرخت و سرد بر رنجهای ما شفقت که نمیآورند هیچ، عتاب شنیع هم میکنند؟! ایشان را نمیتوان "قسیالقلب" چون همکیششان، مثلاً محسنی اژهای، دانست. من از قماش این دومیها جز جانورصفتی انتظاری ندارم؛ اما از دکتر سروش نه!
به این چالش، پاسخم جز "گمشدن از انسان" در هوایِ غیرتِ "هویتدینی" نیست. پیشترها بهتفاریق و گاه مبسوط درباره بیربطیِ مطلقِ "اخلاق" به "دینداری" نوشته بودم. اگرم از دینداری امثال محسنی اژهای چشمی جز حیوانیت نتوانم داشت، از دینداریِ دکتر سروش که لاجرم آغشته به عرفان و ذوقِ ادبیِ فربه است، چه چاره جز حیرت توانم داشت؟!
از "گمشدن از انسان" و بیربطیِ اخلاق به دینداری گفتم؛ میخواهم اضافه کنم که تنها این نیست که دینداری، کنشِ اخلاقی نمیفزاید، این هم هست که گاه فرد متدین را بر بیاخلاقی جسور هم میکند! محسنی اژهای که خود از دستاندکاران جنایت عظیم دیماه بود، یحتمل نزد خداوند برای خویش جهت آن سیاهکاریها "عُلُوّ درجات" هم میانگارد! این را متلک نگیرید! رنجیدهتر و تلختر از آنم که هوای مطایبهام باشد.
نمیدانم دکتر سروش که ما را زیر ضرب تهمت و شلاقِ عتاب گرفتند، بر آن جنایتِ مطلقاً بیسابقه تا قرنهای اینآبوخاک، در دیماه گذشته آیا خروشیدند یا که نه؟ آیا قاتلان آن قتلعام، همان "خودیها"ی ایشان بودند که ما را نصیحت نمودند تا بجای خودیها نظر بر اغیار نکنیم؟!
اگر داعش "خودیِ" ولو اهل سنتِ عراق و شام بود، اجامر و اوباشِ ولایتفقیه هم خودیِ مایند! نه داعش خودی آنان بود و نه اینان "خودی" مایند. آنها و اینان "آشنای" آنان و ما بودند و هستند، و در حال اغیار بهرحال بیگانگانند نه آشنا.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۱/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
دانشجوی پزشکی بودم، پدری عاطفی و بهغایت اهل خیر و بس متدینی داشتم که چند روز پیش سالگرد درگذشتش بود. خبری به خانه ما رسید که چندین کوچه بالاتر، مادری بیوه و تنگدست در تیمار تنها فرزند در شُرُف مرگش است.
همراه پدر به زیارت ایشان رفتیم. آپارتمانی بسیار محقر بود با مادری تکیده و افسرده با دختری چهارده یا پانزدهساله مبتلا به سارکوم در پشت قفسهسینه که توده سرطانی به زیر پوست برجستگی بزرگی ایجاد کرده بود.
پدر از احوال دختر پرسید. امید به زندگی داشت و گفت نذر کرده است اگر خوب بشود پای پیاده به زیارت امامرضا برود. برای من که هنوز در سالهای آغازین پزشکی بودم معلوم بود که مطلقاً امیدی به دوامِ بیمار نیست. مادر از یاری همسایگان ممنون بود که اقسام حمایتها و یاریها کرده بودند. یادم نیست ما چه تحفهای بُردیم، شاید کیسهای برنج. مادرِ دخترک، برای تحمل این درد و مشقت، کتاب "خواجه تاجدارِ" ذبیحالله منصوری را میخواند و با آن سرگرم میشد.
بیرون که آمدیم حالم پریشان بود. پدر و من نویسنده "خواجهتاجدار" را میشناختیم، داستانگوی قهاری بود که قصههای خیالیاش را به عنوان "تاریخ" میفروخت؛ بسیار هم موفق و پرخواننده بود. پدر گفت ذبیحالله منصوری بهقدرِ آن دلخوشی که به این مادرِ نگونبخت در این رنج عظیم کرده است "مأجور خواهد بود".
هندسههای ایمانی "معنا" و "امید" میآفرینند. "امید"اش را آن دخترک بیمار داشت تا بهبود یابد و نذرش ادا کند ولی چند هفته بعد از آن دیدار درگذشت. پدر هم در نقشی که قصه آقای منصوری برای کاهش دردِ مادری تیرهبخت داشت، در کلانانتظامِ الهیِ هستی "اجری" را برای او محفوظ میدانست.
بسیار بعید است که در کل ادیانِ اجتماعی، مفروضی به یاوگیِ "عدل الهی" باشد. اما همین یاوه، آنقدر مهم و محوری است که به کودکی در سراشیب مرگ، امید زندهماندن میدهد و ناظری چون پدر را نیز متقاعد به چشمِ نگرانِ الهی بر بسیطِ خرد و کلانِ هستی میکرد.
"مایکروکوسموسِ" (microcosmos) زندگیِ آدمها، آکنده از رنجها و نامرادیها و تلخیهای خرد و کلان است، آنقدر آکنده که دیگر چندان توجهی در ناظران برنمیانگیزد. سهم بزرگی از این کمتوجهی، از سازوکار دفاعِ روانی ماست تا از ثبات روان خود در قبال "همدلی" ساختاری که داریم، صیانت شود. از بدایت تا نهایت این صیانت دامنه فراخی است که یکسرش درهمریختگی عاطفی رومانتیکِ تیرهای میشود و سر دیگرش پوستکلفتیِ سرد و کرختی میگردد.
دیروز من پاسخی به سخنان دکتر سروش دادم که ما چند ده میلیون ایرانی به تنگ آمده از جور اسلامیان را "مزدور"، "خائن"، و "اسرائیلی" خواندند. در اندیشه شدم که این کرختی ایشان به رنجهای فوق حدِ طاقت ما در چنگالِ همدینانشان از چه روست؟ آدمی دانا و اهلمعرفت، چرا چنین کرخت و سرد بر رنجهای ما شفقت که نمیآورند هیچ، عتاب شنیع هم میکنند؟! ایشان را نمیتوان "قسیالقلب" چون همکیششان، مثلاً محسنی اژهای، دانست. من از قماش این دومیها جز جانورصفتی انتظاری ندارم؛ اما از دکتر سروش نه!
به این چالش، پاسخم جز "گمشدن از انسان" در هوایِ غیرتِ "هویتدینی" نیست. پیشترها بهتفاریق و گاه مبسوط درباره بیربطیِ مطلقِ "اخلاق" به "دینداری" نوشته بودم. اگرم از دینداری امثال محسنی اژهای چشمی جز حیوانیت نتوانم داشت، از دینداریِ دکتر سروش که لاجرم آغشته به عرفان و ذوقِ ادبیِ فربه است، چه چاره جز حیرت توانم داشت؟!
از "گمشدن از انسان" و بیربطیِ اخلاق به دینداری گفتم؛ میخواهم اضافه کنم که تنها این نیست که دینداری، کنشِ اخلاقی نمیفزاید، این هم هست که گاه فرد متدین را بر بیاخلاقی جسور هم میکند! محسنی اژهای که خود از دستاندکاران جنایت عظیم دیماه بود، یحتمل نزد خداوند برای خویش جهت آن سیاهکاریها "عُلُوّ درجات" هم میانگارد! این را متلک نگیرید! رنجیدهتر و تلختر از آنم که هوای مطایبهام باشد.
نمیدانم دکتر سروش که ما را زیر ضرب تهمت و شلاقِ عتاب گرفتند، بر آن جنایتِ مطلقاً بیسابقه تا قرنهای اینآبوخاک، در دیماه گذشته آیا خروشیدند یا که نه؟ آیا قاتلان آن قتلعام، همان "خودیها"ی ایشان بودند که ما را نصیحت نمودند تا بجای خودیها نظر بر اغیار نکنیم؟!
اگر داعش "خودیِ" ولو اهل سنتِ عراق و شام بود، اجامر و اوباشِ ولایتفقیه هم خودیِ مایند! نه داعش خودی آنان بود و نه اینان "خودی" مایند. آنها و اینان "آشنای" آنان و ما بودند و هستند، و در حال اغیار بهرحال بیگانگانند نه آشنا.
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘انسانی، تماماً انسانی...
(۲/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
منتها از سخنان دکتر سروش پیداست که اصحاب ولایتفقیه را، بهرغم همهچیز، "خودیِ"های خویش میدانند. پس بعید هم نیست که نظر بر گرایش ویژه سیاسی آن مقتولان و مجروحان، اگر نه در زبان که در دل، آن قتلعام را مصداقِ "یُحسِنونَ صُنعا" گرفته باشند!
البته مطمئن از حالِ دلِ دکتر سروش نیستم، اتهام هم نمیزنم، اما اگر بدانم چنان حسی داشتهاند، تعجب نخواهم کرد. اعتراف میکنم که "خودی" خواندنِ دکتر سروش این اجامر و اوباشِ جمهوریاسلامی را، برمن سخت گران آمد؛ "خودیِ" ایشان بودن بهکنار، هیهات هیهات که اینجماعت "خودیِ" ما مقتولان و مجروحان و دربندان و چپاولشدگانِ آنان باشند!
چه میخواهم بگویم؟ میخواهم از پیامدهای "گمشدن از انسان"، و کرختی ناگزیرِ عاطفیِ آن بگویم که چه میتواند با آدمی بکند! تنزهطلبی هم نمیکنم، بلکه معتقدم همیشه باید یادمان باشد که بالقوگیِ جنایتکاری در همهمان هست، کم یا بیش. اگر این بادبادکِ شوم را نخ بدهیم، خواه به دین یا ایدئولوژی یا به سیاست، هریکی در مظانِ دیو شدنیم!
تکلیف دین و ایدئولوژی روشن است؛ دربارهاش بسیار نوشتهام و دیگران بس بیشتر و ژرفتر و جامعتر از من نیز نوشتهاند. میخواهم خطرِ "سیاست" را بگویم که برکنار ایستاده است، با زبان حالِ "من از این قماش نیستم!" دروغ میگوید! هرچند در توانِ حیواننمودنِ ما کم از آن دو دیگر است، ولی میتواند اینکاره باشد، گاهی بدجوری!
سیاست، عرصهی "اراده معطوف به قدرت" است. این اراده میتواند حیوانمان کند. ذوق و هیجانِ قدرت، کارمایه آتشینِ میدان سیاست است. آن ذوق و هیجان، آنچنان را آنچنانتر میکند؛ فقط هم آنچنانها نیستند، مردم متعارف را هم میتواند آنچنان کند.
تنها آنچنانهایی چون موسولینی و هیتلر نبودند که آنچنانتر شدند. آن صدها هزارانی که در تصویر بالا میبینید و عربده برای موسولینی میکشیدند، آدمهای معمولی بودند، دیو نبودند، الا آنکه در ذوق و هیجانِ "قدرتِ" ملی افراطی و خیالِ آرمانِ بازتاسیس "امپراطوری روم باستان"، دیوان شدند و دیوی چون موسولینی را بدل به اژدهای آتشخوار کردند. مگر خامنهای چه بود جز میانمایه مردی که اژدهای آتشخوار شد؟
اما وقتی موسولینی مردم ایتالیا را فروکوفت و به فلاکتشان کشید و رویاهای قدرت و سطوتِ باستانگراییشان هم بر باد رفت، تازه فهمیدند چه فریبی خورده بودند. این بود که با او و معشوقهاش آن کردند که در تصویر بالا مشاهده میکنید. من فیلم مستندِ این واقعه را دیدهام، علاقمندان به تاریخ از شما هم دیدهاند.
مردم گرد آمده بر آن دو جسد، آنقدر بر صورت جنازه موسولینی لگد کوفتند تا چهرهاش در جمجمه فرو رفت و دیگر قابل شناسایی نبود! بر جنازهاش ادرار هم کردند! همان مردمی که چندسال پیشتر برایش هلهله میکردند، با دستههای گل و غریو شادی به استقبال ستونهای زرهی ایالاتمتحده و بریتانیا شتافتند که از جنوب ایتالیا وارد خاک کشور شده و با همکاری و همرزمیِ میلیشیای ایتالیایی به سوی میلان در شمال پیشروی کردند. همین میلیشیای ایتالیایی بود که موسولینی و معشوقهاش را کشتند و جسد این دو را واژگون آویختند تا کردند آنچه کردند را. ایتالیاییها به یاری "بیگانگان"، با "خودیِ" خویش بهقول دکتر سروش چنین کردند! دهها مثال دیگر هم از این قسم میتوان آورد تا بدانیم و بدانند که رفتار سیاسی انسان چنین تواند کرد.
نه موسولینی و خمینی و خامنهای "بارگه داد" بودند نه آنچه بر ایشان رفت از نفرت و ملعنت ملی، "ستم" بود. خطابیات دکتر سروشها هم همه نقش بر آباند. ما انسانها چنینیم و انسان چنین کند. گاندیِ کافر هم بود، خمینی و ابوبکرالبغدادی چهارصد آتشه مسلمان هم بودند. خطابیات به پولی نیرزد، انسان چنین است!
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
منتها از سخنان دکتر سروش پیداست که اصحاب ولایتفقیه را، بهرغم همهچیز، "خودیِ"های خویش میدانند. پس بعید هم نیست که نظر بر گرایش ویژه سیاسی آن مقتولان و مجروحان، اگر نه در زبان که در دل، آن قتلعام را مصداقِ "یُحسِنونَ صُنعا" گرفته باشند!
البته مطمئن از حالِ دلِ دکتر سروش نیستم، اتهام هم نمیزنم، اما اگر بدانم چنان حسی داشتهاند، تعجب نخواهم کرد. اعتراف میکنم که "خودی" خواندنِ دکتر سروش این اجامر و اوباشِ جمهوریاسلامی را، برمن سخت گران آمد؛ "خودیِ" ایشان بودن بهکنار، هیهات هیهات که اینجماعت "خودیِ" ما مقتولان و مجروحان و دربندان و چپاولشدگانِ آنان باشند!
چه میخواهم بگویم؟ میخواهم از پیامدهای "گمشدن از انسان"، و کرختی ناگزیرِ عاطفیِ آن بگویم که چه میتواند با آدمی بکند! تنزهطلبی هم نمیکنم، بلکه معتقدم همیشه باید یادمان باشد که بالقوگیِ جنایتکاری در همهمان هست، کم یا بیش. اگر این بادبادکِ شوم را نخ بدهیم، خواه به دین یا ایدئولوژی یا به سیاست، هریکی در مظانِ دیو شدنیم!
تکلیف دین و ایدئولوژی روشن است؛ دربارهاش بسیار نوشتهام و دیگران بس بیشتر و ژرفتر و جامعتر از من نیز نوشتهاند. میخواهم خطرِ "سیاست" را بگویم که برکنار ایستاده است، با زبان حالِ "من از این قماش نیستم!" دروغ میگوید! هرچند در توانِ حیواننمودنِ ما کم از آن دو دیگر است، ولی میتواند اینکاره باشد، گاهی بدجوری!
سیاست، عرصهی "اراده معطوف به قدرت" است. این اراده میتواند حیوانمان کند. ذوق و هیجانِ قدرت، کارمایه آتشینِ میدان سیاست است. آن ذوق و هیجان، آنچنان را آنچنانتر میکند؛ فقط هم آنچنانها نیستند، مردم متعارف را هم میتواند آنچنان کند.
تنها آنچنانهایی چون موسولینی و هیتلر نبودند که آنچنانتر شدند. آن صدها هزارانی که در تصویر بالا میبینید و عربده برای موسولینی میکشیدند، آدمهای معمولی بودند، دیو نبودند، الا آنکه در ذوق و هیجانِ "قدرتِ" ملی افراطی و خیالِ آرمانِ بازتاسیس "امپراطوری روم باستان"، دیوان شدند و دیوی چون موسولینی را بدل به اژدهای آتشخوار کردند. مگر خامنهای چه بود جز میانمایه مردی که اژدهای آتشخوار شد؟
اما وقتی موسولینی مردم ایتالیا را فروکوفت و به فلاکتشان کشید و رویاهای قدرت و سطوتِ باستانگراییشان هم بر باد رفت، تازه فهمیدند چه فریبی خورده بودند. این بود که با او و معشوقهاش آن کردند که در تصویر بالا مشاهده میکنید. من فیلم مستندِ این واقعه را دیدهام، علاقمندان به تاریخ از شما هم دیدهاند.
مردم گرد آمده بر آن دو جسد، آنقدر بر صورت جنازه موسولینی لگد کوفتند تا چهرهاش در جمجمه فرو رفت و دیگر قابل شناسایی نبود! بر جنازهاش ادرار هم کردند! همان مردمی که چندسال پیشتر برایش هلهله میکردند، با دستههای گل و غریو شادی به استقبال ستونهای زرهی ایالاتمتحده و بریتانیا شتافتند که از جنوب ایتالیا وارد خاک کشور شده و با همکاری و همرزمیِ میلیشیای ایتالیایی به سوی میلان در شمال پیشروی کردند. همین میلیشیای ایتالیایی بود که موسولینی و معشوقهاش را کشتند و جسد این دو را واژگون آویختند تا کردند آنچه کردند را. ایتالیاییها به یاری "بیگانگان"، با "خودیِ" خویش بهقول دکتر سروش چنین کردند! دهها مثال دیگر هم از این قسم میتوان آورد تا بدانیم و بدانند که رفتار سیاسی انسان چنین تواند کرد.
نه موسولینی و خمینی و خامنهای "بارگه داد" بودند نه آنچه بر ایشان رفت از نفرت و ملعنت ملی، "ستم" بود. خطابیات دکتر سروشها هم همه نقش بر آباند. ما انسانها چنینیم و انسان چنین کند. گاندیِ کافر هم بود، خمینی و ابوبکرالبغدادی چهارصد آتشه مسلمان هم بودند. خطابیات به پولی نیرزد، انسان چنین است!
فَاَلهَمَها فجورَها و تقویها...
[پلشتی و پاکدامنی را در او نهادیم]
(سوره شمس، آیه ۸)
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾@Naqdagin
YouTube
Bernardo tries to convince Patrick of his Daimon
Conversation turns towards Bernardo Kastrup's latest release, the Daimon and the Soul of the West, a book which challenged Patrick to reflect on his own life, and inevitably, his Daimon.
Patrick Harpur is the leading literary voice on the Daimon. You can…
Patrick Harpur is the leading literary voice on the Daimon. You can…
📜 تحلیلی بر سفر درونی و مفهوم دایمون
— گفتگوی برناردو کاستروپ (فیلسوف و نویسنده) و پاتریک
🔸این گفتگو با تمرکز بر آخرین اثر زندگینامهای برناردو کاستروپ آغاز میشود؛ کتابی که پاتریک آن را نه یک اتوبیوگرافی معمولی از وقایع بیرونی، بلکه نقشه راهی برای یک «سفر درونی» توصیف میکند. برخلاف زندگینامههای سنتی که بر دستاوردهای مادی و وقایع تاریخی فرد متمرکز هستند، اثر کاستروپ خواننده را با چالشهای وجودی و بازنگری در خویشتن مواجه میکند.
🏺 مفهوم دایمون: فرشته نگهبان یا نیروی ویرانگر؟
🔻یکی از محورهای اصلی بحث، مفهوم یونانی «دایمون» (Daimon) است؛ نیرویی فراتر از منِ آگاه (Ego) که زندگی فرد را در مسیری خاص هدایت میکند. در این گفتگو، دو دیدگاه متفاوت نسبت به عملکرد دایمون مطرح میشود:
1️⃣ دیدگاه پاتریک (دایمون به مثابه راهنمای ملایم):
پاتریک تجربه خود را از دایمون شبیه به یک «فرشته نگهبان» توصیف میکند. او معتقد است برای کسانی که به طور غریزی از ندای درونی خود پیروی میکنند، دایمون نیرویی است که آنها را از خطرات حفظ کرده و به آرامی در مسیر درست (مانند انتخاب نکردن مشاغل سخت و حفظ آزادی شخصی) هدایت میکند. او زندگی خود را نمونهای از همراهی ملایم با این نیرو میداند که منجر به فقر مادی اما آزادی معنوی شده است.
2️⃣ دیدگاه برناردو (دایمون به مثابه اصلاحگر خشن):
در مقابل، برناردو دایمون را نیرویی بسیار سرسخت و گاه دردناک توصیف میکند. او استدلال میکند که شدت برخورد دایمون به میزان مقاومت «ایگو» بستگی دارد. از آنجا که برناردو در طول زندگی خود سعی داشته بر اساس الگوهای اجتماعی و اهداف شخصی (ایگو) پیش برود، دایمون مجبور شده با ابزارهای سخت و تروماهای روانی، ساختارهای قدیمی زندگی او را «متلاشی» کند تا او را به مسیر اصلیاش بازگرداند.
🛡 تروما، گسست و بازسازی شخصیت
در بخشی از گفتگو به نظریات دونالد کالشد (Donald Kalshed) در کتاب «تروما و روح» اشاره میشود. بحث بر این است که وقتی فردی در کودکی دچار تروما میشود، بخشی از روان او برای محافظت «گسسته» (Dissociated) شده و شخصیتی محافظ شکل میگیرد. چالش بزرگ زمانی رخ میدهد که در بزرگسالی، فرد میخواهد این بخشها را دوباره یکپارچه کند؛ در این مرحله، آن «دیگریِ» محافظتکننده (که برناردو آن را صدای "دیگری" مینامد) به شدت در برابر نابودی مقاومت میکند. این مقاومت همان چیزی است که تجربه دایمون را برای برخی افراد بسیار سهمگین و تراژیک جلوه میدهد.
⏳ تنش میان دو نیمه زندگی: رویکرد یونگی و فراتر از آن
🔻بحث درباره تقسیمبندی زندگی به دو نیمه (بر اساس تفکرات کارل یونگ) یکی دیگر از نقاط کلیدی است:
1️⃣ نیمه اول زندگی: دورانی برای انطباق با جهان، ساختن حرفه و تشکیل خانواده.
2️⃣ نیمه دوم زندگی: دورانی برای بازگشت به خویشتن و معنای عمیق وجود.
پاتریک نقد ظریفی را مطرح میکند مبنی بر اینکه این دو نیمه همیشه به صورت متوالی نیستند و گاهی مانند تارهای یک طناب در هم تنیده شدهاند و تنش میان آنها از ابتدا تا انتها وجود دارد.
برناردو ضمن تأیید این موضوع، خاطرنشان میکند که تقسیمبندی او برای سادهسازی مفاهیم بوده است. او مثالهایی از افرادی میزند که هرگز «نیمه اول» را تجربه نکرده و از ابتدا در فضای نیمه دوم زیستهاند، و در مقابل، افرادی (مانند برخی سیاستمداران کنونی) که در دهه هفتاد زندگی خود همچنان در رفتارهای نوجوانانه نیمه اول گیر کردهاند و از استراتژیهای قدیمی و ناکارآمد برای حل مسائل جدید استفاده میکنند.
🌿 خویشتن طبیعی در برابر خویشتن انطباقی
در انتهای بحث، به جایگزینی بهتر برای تقسیمبندی زمانی اشاره میشود: تضاد میان «خویشتن طبیعی» (Natural Self) و «خویشتن انطباقی» (Adaptive Self). انسانها با خویشتن طبیعی زاده میشوند، اما برای بقا در جهان مجبور به ساختن یک خویشتن انطباقی میشوند. تراژدی بزرگ زندگی بسیاری از افراد این است که در خویشتن انطباقی خود غرق میشوند و ارتباطشان را با حقیقت وجودیشان از دست میدهند.
پاتریک به این نکته اشاره میکند که بسیاری از افراد با این تصور که «اول پول در میآورم و بعد به دنبال رویاهایم میروم» در تلهای میافتند که در نهایت منجر به فراموشی کامل هویت واقعیشان میشود.
✨ جمعبندی
این گفتگو نشان میدهد که رویارویی با دایمون یا حقیقت درونی، بسته به میزان تسلیم یا مقاومت فرد، میتواند تجربهای آرامبخش یا ویرانگر باشد. هدف نهایی، نه فرار از چالشهای زندگی، بلکه یافتن مسیری است که در آن «ایگو» در خدمت حقیقت عمیقتری قرار گیرد که دایمون نماینده آن است.
پاتریک با یادآوری خاطرهای از سن ۲۸ سالگیاش، احساس شادی خود را از «از دست دادن قایق» موفقیتهای مادی بیان میکند، چرا که این شکست ظاهری، او را در مسیر کشف خویشتن واقعیاش نگاه داشت.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— گفتگوی برناردو کاستروپ (فیلسوف و نویسنده) و پاتریک
🔸این گفتگو با تمرکز بر آخرین اثر زندگینامهای برناردو کاستروپ آغاز میشود؛ کتابی که پاتریک آن را نه یک اتوبیوگرافی معمولی از وقایع بیرونی، بلکه نقشه راهی برای یک «سفر درونی» توصیف میکند. برخلاف زندگینامههای سنتی که بر دستاوردهای مادی و وقایع تاریخی فرد متمرکز هستند، اثر کاستروپ خواننده را با چالشهای وجودی و بازنگری در خویشتن مواجه میکند.
🏺 مفهوم دایمون: فرشته نگهبان یا نیروی ویرانگر؟
🔻یکی از محورهای اصلی بحث، مفهوم یونانی «دایمون» (Daimon) است؛ نیرویی فراتر از منِ آگاه (Ego) که زندگی فرد را در مسیری خاص هدایت میکند. در این گفتگو، دو دیدگاه متفاوت نسبت به عملکرد دایمون مطرح میشود:
1️⃣ دیدگاه پاتریک (دایمون به مثابه راهنمای ملایم):
پاتریک تجربه خود را از دایمون شبیه به یک «فرشته نگهبان» توصیف میکند. او معتقد است برای کسانی که به طور غریزی از ندای درونی خود پیروی میکنند، دایمون نیرویی است که آنها را از خطرات حفظ کرده و به آرامی در مسیر درست (مانند انتخاب نکردن مشاغل سخت و حفظ آزادی شخصی) هدایت میکند. او زندگی خود را نمونهای از همراهی ملایم با این نیرو میداند که منجر به فقر مادی اما آزادی معنوی شده است.
2️⃣ دیدگاه برناردو (دایمون به مثابه اصلاحگر خشن):
در مقابل، برناردو دایمون را نیرویی بسیار سرسخت و گاه دردناک توصیف میکند. او استدلال میکند که شدت برخورد دایمون به میزان مقاومت «ایگو» بستگی دارد. از آنجا که برناردو در طول زندگی خود سعی داشته بر اساس الگوهای اجتماعی و اهداف شخصی (ایگو) پیش برود، دایمون مجبور شده با ابزارهای سخت و تروماهای روانی، ساختارهای قدیمی زندگی او را «متلاشی» کند تا او را به مسیر اصلیاش بازگرداند.
🛡 تروما، گسست و بازسازی شخصیت
در بخشی از گفتگو به نظریات دونالد کالشد (Donald Kalshed) در کتاب «تروما و روح» اشاره میشود. بحث بر این است که وقتی فردی در کودکی دچار تروما میشود، بخشی از روان او برای محافظت «گسسته» (Dissociated) شده و شخصیتی محافظ شکل میگیرد. چالش بزرگ زمانی رخ میدهد که در بزرگسالی، فرد میخواهد این بخشها را دوباره یکپارچه کند؛ در این مرحله، آن «دیگریِ» محافظتکننده (که برناردو آن را صدای "دیگری" مینامد) به شدت در برابر نابودی مقاومت میکند. این مقاومت همان چیزی است که تجربه دایمون را برای برخی افراد بسیار سهمگین و تراژیک جلوه میدهد.
⏳ تنش میان دو نیمه زندگی: رویکرد یونگی و فراتر از آن
🔻بحث درباره تقسیمبندی زندگی به دو نیمه (بر اساس تفکرات کارل یونگ) یکی دیگر از نقاط کلیدی است:
1️⃣ نیمه اول زندگی: دورانی برای انطباق با جهان، ساختن حرفه و تشکیل خانواده.
2️⃣ نیمه دوم زندگی: دورانی برای بازگشت به خویشتن و معنای عمیق وجود.
پاتریک نقد ظریفی را مطرح میکند مبنی بر اینکه این دو نیمه همیشه به صورت متوالی نیستند و گاهی مانند تارهای یک طناب در هم تنیده شدهاند و تنش میان آنها از ابتدا تا انتها وجود دارد.
برناردو ضمن تأیید این موضوع، خاطرنشان میکند که تقسیمبندی او برای سادهسازی مفاهیم بوده است. او مثالهایی از افرادی میزند که هرگز «نیمه اول» را تجربه نکرده و از ابتدا در فضای نیمه دوم زیستهاند، و در مقابل، افرادی (مانند برخی سیاستمداران کنونی) که در دهه هفتاد زندگی خود همچنان در رفتارهای نوجوانانه نیمه اول گیر کردهاند و از استراتژیهای قدیمی و ناکارآمد برای حل مسائل جدید استفاده میکنند.
🌿 خویشتن طبیعی در برابر خویشتن انطباقی
در انتهای بحث، به جایگزینی بهتر برای تقسیمبندی زمانی اشاره میشود: تضاد میان «خویشتن طبیعی» (Natural Self) و «خویشتن انطباقی» (Adaptive Self). انسانها با خویشتن طبیعی زاده میشوند، اما برای بقا در جهان مجبور به ساختن یک خویشتن انطباقی میشوند. تراژدی بزرگ زندگی بسیاری از افراد این است که در خویشتن انطباقی خود غرق میشوند و ارتباطشان را با حقیقت وجودیشان از دست میدهند.
پاتریک به این نکته اشاره میکند که بسیاری از افراد با این تصور که «اول پول در میآورم و بعد به دنبال رویاهایم میروم» در تلهای میافتند که در نهایت منجر به فراموشی کامل هویت واقعیشان میشود.
✨ جمعبندی
این گفتگو نشان میدهد که رویارویی با دایمون یا حقیقت درونی، بسته به میزان تسلیم یا مقاومت فرد، میتواند تجربهای آرامبخش یا ویرانگر باشد. هدف نهایی، نه فرار از چالشهای زندگی، بلکه یافتن مسیری است که در آن «ایگو» در خدمت حقیقت عمیقتری قرار گیرد که دایمون نماینده آن است.
پاتریک با یادآوری خاطرهای از سن ۲۸ سالگیاش، احساس شادی خود را از «از دست دادن قایق» موفقیتهای مادی بیان میکند، چرا که این شکست ظاهری، او را در مسیر کشف خویشتن واقعیاش نگاه داشت.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔻قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، ۲۰۲۶
🔻نیکولو ماکیاولی، گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
@Dialogue1402
➖➖➖
🌾@Naqdagin
«مردم ایران بهخاطر دین و اعتقاداتشان مشکلات اقتصادی را تحمل میکنند».
🔻نیکولو ماکیاولی، گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
«دین ... بالاترین فضیلت را در عبودیت (تسلیم) محض و تحقیرِ کنش انسانی قرار داده. اما این شیوهی زیستن، جهان را ناتوان کرده، و آن را طعمهی آدمیان شریری ساخته است که میتوانند آن را با آسودگی اداره کنند؛ چرا که تودهی مردم، به خیال رفتن به بهشت، بیش از آنکه به انتقام از ستمها بیندیشند، به صبر و تحمل رنجها و آزارهایی که میبینند میاندیشند».
@Dialogue1402
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نطقیات
▫️ درسگفتار نشانهشناسی اسطورههای ایرانی
👤 زندهیاد استاد بهرام بیضایی
🏛 ارائهشده در مرکز مطالعات ایرانشناسی دانشگاه استنفورد
#اسطورهشناسی
#بیضایی
#تصویری
#صوتی
❇️
🔮 t.me/nutqiyyat
🔮 t.me/nutqiyyatlib
🔮 t.me/nutqiyyat_classes
🔮 instagram.com/nutqiyyat…
👤 زندهیاد استاد بهرام بیضایی
🏛 ارائهشده در مرکز مطالعات ایرانشناسی دانشگاه استنفورد
#اسطورهشناسی
#بیضایی
#تصویری
#صوتی
❇️
🔮 t.me/nutqiyyat
🔮 t.me/nutqiyyatlib
🔮 t.me/nutqiyyat_classes
🔮 instagram.com/nutqiyyat…
🖍 «[در] فاصلهای که [بین ما و شاهنامه] افتاده به ترتیب –شاید هم نه لزوماً به ترتیب– اینها هست: در قرنهای بلافاصله بعد از قرن چهارم، یعنی قرن پنجم و ششم و هفتم، دوران سقوط آرزوهای ملی است، تنگشدن دائرهٔ امید نتیجهٔ چندین قرن شکستهای پیاپی، بستهشدن چشمانداز، کوچکشدن و حلشدن راجع به مردمی است که در این پهنه زندگی میکردند.
از محورِ جهان بودن به جزئی شدن از یک کل که ادعای محوریت جهان دارد، یعنی در واقع در آن زمان این کل، کلیت جهان اسلامی است که ادعای محوریت جهانی میکرد و هنوز هم میکند. به نظر میرسید که ما رضایت دادیم از این که یک وقتی محور جهان بودیم به گوشهای از یک چیزی که ادعای محوریت میکند تن بدهیم، این اول جهانگشایی اسلامی است و بعد هم جهانگشایی مغول است.
کمکم این ناامیدی به انزوا، درویشی، از جهانبریدن، ذوبشدن در الله و در منجی تبدیل میشود؛ [همچنین] غرق دعواهای عقیدتی و دعواهای جزئی شدن که هیچ کدام هرگز تا امروز راه به هیچ جایی نبرده و تا هزار سال دیگر هم نخواهد برد. این در واقع بخشی از سیاست خلفای اموی و عباسی بود که ملل را در دعواهایی غرق میکردند که هیچوقت راه به جایی نمیبرد. نتیجتا قانعشدن به کم و کمتر، قناعت به چهاردیواری یا گوشهٔ میخانه یا زیر درخت و لب جوی و گذر عمر دیدن، قناعت به ضربالمثلهای اخلاقی در نکوهش دنیا و ستایش آخرت و اینکه سعادت در این جهان ممکن نیست و سپردن جهان به دیگران و قبول اینکه ما بازیچهٔ تقدیریم؛
همهٔ اینها از جهان فردوسی و جهان شاهنامه خیلی دور است، گرچه بسیاری از این ها در شاهنامه هم دیده میشود، برای اینکه به هر حال او هم در قرن چهارم اینها را مینوشته است.
ملتی که شاهنامه از بزرگی آن ملت حرف میزند روزبهروز از شاهنامه بیشتر فاصله گرفته است.
شاهنامه در سطح علمی و در سطح پژوهشی هنوز جهان کشفنشده است ولی همچنان که گفتم در کاربرد روزمرهاش هم آیا جوابی میدهد؟ به نظر من در سی و پنج سال گذشته [زمان برگزاری این درسگفتار ۲۰۱۳] جواب داده، یعنی همان کاری را کرد که در زمان خودش هم کرد. شاهنامه به طور اتفاقی تبدیل به معیار یک جور مبارزه یا مقاومت تبدیل شد، این چیزی است که بعدا راجع به آن صحبت میکنیم.»
— از درسگفتار نشانهشناسی اسطورههای ایرانی؛ زندهیاد بهرام بیضایی؛ جلسهٔ اول
⏺️این درسگفتار در حال مکتوبشدن است و بهزودی فایل مکتوب در اختیار مخاطبان نطقیات قرار خواهد گرفت.
@nutqiyyat
➖➖➖
🌾@Naqdagin
YouTube
Why You Are Every Conscious Being | Arnold Zuboff
*What if the boundaries between you and every other conscious being are an illusion?* Philosopher Arnold Zuboff makes the case for Universalism — the radical view that first-person immediacy, not any particular body or origin, is what makes an experience…
📺 چرا شما در حقیقت «تمامِ موجوداتِ آگاه» هستید؟
— مصاحبهی Closer To Truth با آرنولد زوبوف (فیلسوف)
🔸این ویدیو به بررسی جامع نظریه «یونیورسالیسم» (Universalism) یا کلیگرایی آگاهی میپردازد که توسط فیلسوف معاصر، آرنولد زوبوف (Arnold Zuboff)، مطرح شده است. این نظریه مدعی است که تمایز بین افراد و خودهای مختلف، در واقع یک توهم است و در بنبستِ وجودی، تنها «یک فاعل تجربه» وجود دارد که زیربنای تمام موجودات آگاه است.
👁 جوهر حضور: کشف خود فراتر از فکتها
نخستین پرسش در مواجهه با خود این است: از کجا میدانید که شما، «شما» هستید؟ زوبوف معتقد است که ما خودمان را از طریق چکلیستی از واقعیتهای عینی (مانند نام، شغل یا خاطرات) نمیشناسیم؛ بلکه شناخت ما از خود بسیار بنیادیتر و سادهتر است: ما همان کسی هستیم که تجربهاش دارای ویژگی «اول شخص» و «بیواسطه» (Immediacy) است. این بیواسطگی است که به ما «حضور» در جهان و «نفع شخصی» (Self-interest) میبخشد؛ یعنی دردی که در این تجربه حس میشود، مستقیماً به ما مربوط است.
یونیورسالیسم استدلال میکند که این ویژگی (بیواسطگی تجربه اول شخص) که گمان میکنیم مایه تمایز ما از دیگران است، دقیقاً همان چیزی است که در تمام موجودات آگاه دیگر نیز به همین سبک وجود دارد. در واقع، «من بودنِ من» از مرزهای فیزیکی بدن فراتر میرود، زیرا هویت من صرفاً به کیفیتِ تجربه وابسته است، نه به توصیف عینی یک «چیز» خاص.
🧩 توهم جدایی و محدودیت اطلاعات
اگر تنها یک فاعل تجربه وجود دارد، چرا ما احساس میکنیم از دیگران جدا هستیم؟ زوبوف پاسخ میدهد که حضور ما در تمام آگاهیها با یک «توهم» همراه است. سیستمهای عصبی که آگاهی را تولید میکنند، از یکدیگر مجزا و غیرمنسجم هستند. به همین دلیل، در هر نقطهای که آگاهی حضور دارد، چنین به نظر میرسد که «این» تنها تجربه موجود است. ما یک «محدودیت اطلاعاتی» (ناشی از عدم اتصال مغزها) را با یک «محدودیت متافیزیکی» اشتباه میگیریم.
او برای اثبات این موضوع به پدیده «دو نیم شدن مغز» اشاره میکند. در بیمارانی که پیوند میان دو نیمکره مغزشان قطع شده، دو جریان مجزای تجربه در یک سر شکل میگیرد که از وجود یکدیگر بیخبرند، اما هر دو لایه تجربه دارای همان ویژگی «بیواسطگی» هستند که آنها را «من» میکند.
🎲 برهان احتمالات: بازی سخت در برابر بازی آسان
🔻زوبوف برای اثبات نظریه خود از منطق احتمالات و نظریه بازیها استفاده میکند تا نشان دهد چگونه یونیورسالیسم، وجود ما را منطقیتر تبیین میکند:
* بازی سخت (دیدگاه معمول): در این دیدگاه، وجود «شما» حاصل یک شانس نجومی است. از میان ۲۰۰ میلیون اسپرم، تنها یکی باید به تخمک میرسید تا شما به وجود بیایید. اگر این احتمال را در نسلهای گذشته (والدین، پدربزرگها و تا دوران دایناسورها) ضرب کنیم، احتمال وجود شما عملاً به صفر میل میکند. این یعنی شما برای بودن، باید در یک قرعهکشی با شانس «یک در چندین سپتیلیون» برنده میشدید.
* بازی آسان (یونیورسالیسم): در این دیدگاه، وجود شما حتمی و گریزناپذیر است. تا زمانی که در جهان «آگاهی» وجود داشته باشد، شما وجود خواهید داشت، زیرا شما همان «بیواسطگیِ تجربه» هستید، نه آن ترکیب خاصِ اسپرم و تخمک. در این حالت، جزئیات بیولوژیکی تنها جزئیات بیاهمیت هستند و وجود شما تضمینشده است.
🏨 تمثیل هتل و بیداری
🔻تصور کنید در هتلی با اتاقهای بیشمار خوابیدهاید. دو حالت ممکن است:
۱. بازی آسان: همه مسافران بیدار شوند.
۲. بازی سخت: تنها یک مسافر به صورت تصادفی بیدار شود.
🔺اگر شما بیدار شوید، منطقاً باید استنتاج کنید که «بازی آسان» اجرا شده است؛ زیرا در بازی سخت، احتمال اینکه دقیقاً «شما» بیدار شوید بسیار ناچیز بود. زوبوف تأکید میکند که بیداری ما در این جهان، گواهی بر این است که ما در هر کجایی که آگاهی بیدار شود، حضور داریم.
💡 نتیجهگیری: آگاهی فراتر از کالبد
📌 یونیورسالیسم به ماهیت فیزیکی آگاهی کاری ندارد و با هر نظریهای در مورد چیستی ذهن سازگار است. پیام نهایی این است: تا زمانی که آگاهی با ویژگی اول شخص وجود دارد، «من» وجود خواهم داشت. مرزهای میان افراد، فرعی و ثانویه هستند؛ آنچه بنیادین است، همان فاعل واحدی است که در تمام رنجها و لذتهای موجودات آگاه، به صورت بیواسطه حضور دارد. در این دیدگاه تمایز بین «من» و «تو» یک توهم است و تنها یک فاعل تجربه وجود دارد که فاعلِ تمام آگاهیهاست.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— مصاحبهی Closer To Truth با آرنولد زوبوف (فیلسوف)
🔸این ویدیو به بررسی جامع نظریه «یونیورسالیسم» (Universalism) یا کلیگرایی آگاهی میپردازد که توسط فیلسوف معاصر، آرنولد زوبوف (Arnold Zuboff)، مطرح شده است. این نظریه مدعی است که تمایز بین افراد و خودهای مختلف، در واقع یک توهم است و در بنبستِ وجودی، تنها «یک فاعل تجربه» وجود دارد که زیربنای تمام موجودات آگاه است.
👁 جوهر حضور: کشف خود فراتر از فکتها
نخستین پرسش در مواجهه با خود این است: از کجا میدانید که شما، «شما» هستید؟ زوبوف معتقد است که ما خودمان را از طریق چکلیستی از واقعیتهای عینی (مانند نام، شغل یا خاطرات) نمیشناسیم؛ بلکه شناخت ما از خود بسیار بنیادیتر و سادهتر است: ما همان کسی هستیم که تجربهاش دارای ویژگی «اول شخص» و «بیواسطه» (Immediacy) است. این بیواسطگی است که به ما «حضور» در جهان و «نفع شخصی» (Self-interest) میبخشد؛ یعنی دردی که در این تجربه حس میشود، مستقیماً به ما مربوط است.
یونیورسالیسم استدلال میکند که این ویژگی (بیواسطگی تجربه اول شخص) که گمان میکنیم مایه تمایز ما از دیگران است، دقیقاً همان چیزی است که در تمام موجودات آگاه دیگر نیز به همین سبک وجود دارد. در واقع، «من بودنِ من» از مرزهای فیزیکی بدن فراتر میرود، زیرا هویت من صرفاً به کیفیتِ تجربه وابسته است، نه به توصیف عینی یک «چیز» خاص.
🧩 توهم جدایی و محدودیت اطلاعات
اگر تنها یک فاعل تجربه وجود دارد، چرا ما احساس میکنیم از دیگران جدا هستیم؟ زوبوف پاسخ میدهد که حضور ما در تمام آگاهیها با یک «توهم» همراه است. سیستمهای عصبی که آگاهی را تولید میکنند، از یکدیگر مجزا و غیرمنسجم هستند. به همین دلیل، در هر نقطهای که آگاهی حضور دارد، چنین به نظر میرسد که «این» تنها تجربه موجود است. ما یک «محدودیت اطلاعاتی» (ناشی از عدم اتصال مغزها) را با یک «محدودیت متافیزیکی» اشتباه میگیریم.
او برای اثبات این موضوع به پدیده «دو نیم شدن مغز» اشاره میکند. در بیمارانی که پیوند میان دو نیمکره مغزشان قطع شده، دو جریان مجزای تجربه در یک سر شکل میگیرد که از وجود یکدیگر بیخبرند، اما هر دو لایه تجربه دارای همان ویژگی «بیواسطگی» هستند که آنها را «من» میکند.
🎲 برهان احتمالات: بازی سخت در برابر بازی آسان
🔻زوبوف برای اثبات نظریه خود از منطق احتمالات و نظریه بازیها استفاده میکند تا نشان دهد چگونه یونیورسالیسم، وجود ما را منطقیتر تبیین میکند:
* بازی سخت (دیدگاه معمول): در این دیدگاه، وجود «شما» حاصل یک شانس نجومی است. از میان ۲۰۰ میلیون اسپرم، تنها یکی باید به تخمک میرسید تا شما به وجود بیایید. اگر این احتمال را در نسلهای گذشته (والدین، پدربزرگها و تا دوران دایناسورها) ضرب کنیم، احتمال وجود شما عملاً به صفر میل میکند. این یعنی شما برای بودن، باید در یک قرعهکشی با شانس «یک در چندین سپتیلیون» برنده میشدید.
* بازی آسان (یونیورسالیسم): در این دیدگاه، وجود شما حتمی و گریزناپذیر است. تا زمانی که در جهان «آگاهی» وجود داشته باشد، شما وجود خواهید داشت، زیرا شما همان «بیواسطگیِ تجربه» هستید، نه آن ترکیب خاصِ اسپرم و تخمک. در این حالت، جزئیات بیولوژیکی تنها جزئیات بیاهمیت هستند و وجود شما تضمینشده است.
🏨 تمثیل هتل و بیداری
🔻تصور کنید در هتلی با اتاقهای بیشمار خوابیدهاید. دو حالت ممکن است:
۱. بازی آسان: همه مسافران بیدار شوند.
۲. بازی سخت: تنها یک مسافر به صورت تصادفی بیدار شود.
🔺اگر شما بیدار شوید، منطقاً باید استنتاج کنید که «بازی آسان» اجرا شده است؛ زیرا در بازی سخت، احتمال اینکه دقیقاً «شما» بیدار شوید بسیار ناچیز بود. زوبوف تأکید میکند که بیداری ما در این جهان، گواهی بر این است که ما در هر کجایی که آگاهی بیدار شود، حضور داریم.
💡 نتیجهگیری: آگاهی فراتر از کالبد
📌 یونیورسالیسم به ماهیت فیزیکی آگاهی کاری ندارد و با هر نظریهای در مورد چیستی ذهن سازگار است. پیام نهایی این است: تا زمانی که آگاهی با ویژگی اول شخص وجود دارد، «من» وجود خواهم داشت. مرزهای میان افراد، فرعی و ثانویه هستند؛ آنچه بنیادین است، همان فاعل واحدی است که در تمام رنجها و لذتهای موجودات آگاه، به صورت بیواسطه حضور دارد. در این دیدگاه تمایز بین «من» و «تو» یک توهم است و تنها یک فاعل تجربه وجود دارد که فاعلِ تمام آگاهیهاست.
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#نظرسنجی ۶۰
بهنظر شما، در جنگ میان ج.ا و آمریکا و اسرائیل، الله...
بهنظر شما، در جنگ میان ج.ا و آمریکا و اسرائیل، الله...
Anonymous Poll
3%
الله طرفدارِ پیروزی ج.ا و محو اسرائیل و ترامپه، و قطعا ارادهاش تحقق خواهد یافت! و ظهور امام نزدیکه!
3%
الله طرفدارِ پیروزی ولایتفقیه و محوِ اسرائیل و ترامپ است، ولی ارادهاش توان تحقق ندارد، و عاجز است
6%
الله ضد ج.ا هست، یا اصلا نیست، ولی یهوه هست، و طرفدارِ قوم برگزیدهاش (وفق قرآن) و آمریکای مسیحی!
78%
الله مثل دیگر خدایان وجود نداره و برساختۀ اعرابه و یک ایران گروگان و زندانیِ این مخلوقِ مالیخولیایی!
9%
محافظهکاری بیمیل به فکرم که از موضعگیری و مواجهه با واقعیت میترسم و خود را نمیدانمگرا جا میزنم!
YouTube
لماذا جعل محمد آيات غامضة في القرآن؟
Join this channel to get access to perks:
https://www.youtube.com/channel/UCrxEGn_fNv-HAbPF7fIh02g/join
تعرض هذه القناة مقتطفات من كتاب يصدر قريبا, يحمل عنوان ( الطرس المحمدي ) وهو يتناول أساسا موضوعيْ الفتنة الكبرى وتاريخ القرآن.
فيما يلي روابط بعض الأشرطة…
https://www.youtube.com/channel/UCrxEGn_fNv-HAbPF7fIh02g/join
تعرض هذه القناة مقتطفات من كتاب يصدر قريبا, يحمل عنوان ( الطرس المحمدي ) وهو يتناول أساسا موضوعيْ الفتنة الكبرى وتاريخ القرآن.
فيما يلي روابط بعض الأشرطة…
📜 آیا محمد آیات قرآن را میفهمید؟!
— چرا محمد (مولف قرآن) آیات غیرقابل فهم را در قرآن گذاشت؟
🎙 #خالد_بلکین
🔸در مطالعات قرآنی و نقد تاریخی، یکی از پرسشهای کلیدی این است که چرا در متن قرآن آیاتی وجود دارند که حتی برای خودِ مخاطبان نخستین یا راسخان در علم، ابهامبرانگیز و «متشابه» توصیف شدهاند. این مقاله به بررسی تضاد میان دیدگاه کلامی و دیدگاه نقد تاریخی درباره منشأ این ابهام میپردازد.
📖 تقابل آیات محکم و متشابه در متن قرآن
در سوره آلعمران تصریح شده است که کتاب از دو دسته آیات تشکیل شده است:
🧐 نقد دیدگاه دریافت شفاهی و انتخاب بلاغی
اگر فرض بر این باشد که پیامبر اسلام قصص و آموزهها را به صورت «شفاهی» از منابع زمان خود شنیده و سپس آنها را با عبارات خود بازتولید کرده است، قاعدتاً باید ابتدا آنها را درک کرده و سپس به زبان قابل فهم برای مخاطب هدف بیان میکرد. در چنین فرضی، وجود ابهام ساختاری توجیه منطقی ندارد؛ بهویژه زمانی که همین ابهام به سلاحی در دست مخالفان برای ایجاد فتنه تبدیل میشود. بنابراین، بعید به نظر میرسد که غموض و پیچیدگی این آیات صرفاً یک «انتخاب بلاغی» آگاهانه بوده باشد.
📚 نظریه منابع مکتوب و متون مبهم
از منظر نقد تاریخی، پاسخ متفاوتی برای این مسئله وجود دارد. این دیدگاه معتقد است که ابهام در برخی آیات میتواند ناشی از استفاده از «منابع مکتوب» پیشین باشد. بر اساس این نظریه:
🗂 محمد (مولفان قرآن) ممکن است به موادی مکتوب دسترسی داشته یا آنها را نقل کرده باشد که معنای آنها حتی برای خود او نیز کاملاً روشن نبوده است.
✍️ در این حالت، متن به همان صورتِ غامض و بدون تغییر در فهم، به قرآن منتقل شده است.
🛡 ادعای اینکه «تأویل این آیات را جز خدا کسی نمیداند» و دعوت به تسلیمِ محض در برابر این بخش از متن، میتواند راهکاری برای مواجهه با قطعاتی باشد که از متون دیگر اقتباس شده اما معنای دقیق یا سیاق اصلی آنها در فرآیند انتقال مفقود شده است.
💡 نتیجهگیری
در حالی که نگاه کلامی، متشابهات را آزمونی برای ایمان یا رموزی الهی میداند، نگاه تاریخی-انتقادی بر این باور است که اگر منشأ قرآن صرفاً شنیدههای شفاهی بود، ابهام معنایی پیدا نمیکرد. بنابراین، وجود این گرههای متنی میتواند نشانهای از انتقالِ وفادارانه اما «ناشناخته» موادی مکتوب باشد که مترجم یا ناقل و ناقلان خود نیز به عمق معنای آنها دسترسی نداشتهاند.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— چرا محمد (مولف قرآن) آیات غیرقابل فهم را در قرآن گذاشت؟
🎙 #خالد_بلکین
🔸در مطالعات قرآنی و نقد تاریخی، یکی از پرسشهای کلیدی این است که چرا در متن قرآن آیاتی وجود دارند که حتی برای خودِ مخاطبان نخستین یا راسخان در علم، ابهامبرانگیز و «متشابه» توصیف شدهاند. این مقاله به بررسی تضاد میان دیدگاه کلامی و دیدگاه نقد تاریخی درباره منشأ این ابهام میپردازد.
📖 تقابل آیات محکم و متشابه در متن قرآن
در سوره آلعمران تصریح شده است که کتاب از دو دسته آیات تشکیل شده است:
«محکمات» که اساس کتاب هستند و «متشابهات». متن قرآن کسانی را که به دنبال تأویل این آیات هستند، افرادی دارای انحراف قلبی (زیغ) معرفی میکند که قصد فتنهانگیزی دارند. در مقابل، از «راسخان در علم» خواسته شده تا بدون پرسش از معنای دقیق این مواضع غامض، به آنها ایمان آورده و بگویند «آمنا به؛ کلّ من عند ربنا».
🧐 نقد دیدگاه دریافت شفاهی و انتخاب بلاغی
اگر فرض بر این باشد که پیامبر اسلام قصص و آموزهها را به صورت «شفاهی» از منابع زمان خود شنیده و سپس آنها را با عبارات خود بازتولید کرده است، قاعدتاً باید ابتدا آنها را درک کرده و سپس به زبان قابل فهم برای مخاطب هدف بیان میکرد. در چنین فرضی، وجود ابهام ساختاری توجیه منطقی ندارد؛ بهویژه زمانی که همین ابهام به سلاحی در دست مخالفان برای ایجاد فتنه تبدیل میشود. بنابراین، بعید به نظر میرسد که غموض و پیچیدگی این آیات صرفاً یک «انتخاب بلاغی» آگاهانه بوده باشد.
📚 نظریه منابع مکتوب و متون مبهم
از منظر نقد تاریخی، پاسخ متفاوتی برای این مسئله وجود دارد. این دیدگاه معتقد است که ابهام در برخی آیات میتواند ناشی از استفاده از «منابع مکتوب» پیشین باشد. بر اساس این نظریه:
🗂 محمد (مولفان قرآن) ممکن است به موادی مکتوب دسترسی داشته یا آنها را نقل کرده باشد که معنای آنها حتی برای خود او نیز کاملاً روشن نبوده است.
✍️ در این حالت، متن به همان صورتِ غامض و بدون تغییر در فهم، به قرآن منتقل شده است.
🛡 ادعای اینکه «تأویل این آیات را جز خدا کسی نمیداند» و دعوت به تسلیمِ محض در برابر این بخش از متن، میتواند راهکاری برای مواجهه با قطعاتی باشد که از متون دیگر اقتباس شده اما معنای دقیق یا سیاق اصلی آنها در فرآیند انتقال مفقود شده است.
💡 نتیجهگیری
در حالی که نگاه کلامی، متشابهات را آزمونی برای ایمان یا رموزی الهی میداند، نگاه تاریخی-انتقادی بر این باور است که اگر منشأ قرآن صرفاً شنیدههای شفاهی بود، ابهام معنایی پیدا نمیکرد. بنابراین، وجود این گرههای متنی میتواند نشانهای از انتقالِ وفادارانه اما «ناشناخته» موادی مکتوب باشد که مترجم یا ناقل و ناقلان خود نیز به عمق معنای آنها دسترسی نداشتهاند.
🔻خالد بلکین
📺 متشابهات و سورههای کوتاه
— از سجع کاهنان تا قمع سائلان
📺 روایتی متفاوت از تاریخ قرآن و دلایلِ ترورِ عثمان
📺 یکی از پیچیدگیهای تاریخِ قرآن؛ تصادف یا معمایی دیگر؟
📺 یوسف در قرآن: روایتِ خدا یا خاخامها؟
📻 یوسفِ تورات یا خاخامها در قرآن؟
📺 ردپای تلمود در قرآن؟
🔻تالیف قرآن
📺 محمد قرآن را تفسیر نکرد!
📺 عربزبانان قرآن را میفهمیدند/میفهمند؟!
📺 زبان اولیۀ قرآن (قبل از ترجمه) سریانی بود
📺 آفرینشِ قرآن
📕افشای تالیفِ جمعی قرآن با ریاضی
📺 آیا قرآن کار جمعی بوده؟
📻 گافها بمثابه امضا
📺 چه کسی قرآن را تالیف کرد؟
🔻عباسیان و ساخت ایدئولوژی - دین
📺 کدام محمد؟ (ابن اسحاق دجال)
📺 آیا قبل از اسلام عربهایی وجود داشتند؟
📺 ریشههای مبهم عباسیان و نقش آنها در شکلگیری اولیه اسلام
📻 رمضان عباسی: مهندسی مناسک، ساخت یک امت
📺 تبارِ خرافۀ عذاب قبر
📕عباسیان: تغییر قبله و تحریف قرآن
📻 انفصال عباسیان از مسیحیت اموی
📻 سلمان و تاریختراشی عباسی
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📻 سیاهچالۀ تاریخ اسلام
📕خَلق شخصیت محمد از روی مانی پیامبر
.
#بازنگری #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Forwarded from فکرکهای من | موسوی عقیقی
این روزهای جنگی، وضع اقتصادی هیچکسی خوب و پایدار نیست. فضای بستهی اینترنت هم این مسأله را دوچندان دشوار کرده است. اما در همین دوران، وضع برخی به حد فاجعهباری از بحران رسیده است.
یک مورد، زن محترم ۴۵ سالهای است که با ۳ فرزند درگیر اجارههای عقب افتاده در ۵ ماه گذشته است و صاحبخانه هم فشار زیادی گذاشته است.
انتظاری برای کمک نیست، ولی اگر کسی توان مالی دارد. خیری برساند، باری را از دوش یک خانواده برمیدارد. اگر میتوانید هرچند اندک، مبلغی را واریز کنید. طبیعتاً به خاطر قطع بودن اینترنت این پُست بازدید کمی میخورد، لذا اگر کسی میتواند بخشی از مبلغ یا تمام آن را یکجا تقبل کند، به آیدی زیر در اپلیکیشن بله پیام بدهد:
@Mousaviaghighi
🔸مبلغ مورد نیاز : ۴۰ میلیون تومان🔸
🔹 شماره کارت:
6104337427804677
(بانک ملت)
یک مورد، زن محترم ۴۵ سالهای است که با ۳ فرزند درگیر اجارههای عقب افتاده در ۵ ماه گذشته است و صاحبخانه هم فشار زیادی گذاشته است.
انتظاری برای کمک نیست، ولی اگر کسی توان مالی دارد. خیری برساند، باری را از دوش یک خانواده برمیدارد. اگر میتوانید هرچند اندک، مبلغی را واریز کنید. طبیعتاً به خاطر قطع بودن اینترنت این پُست بازدید کمی میخورد، لذا اگر کسی میتواند بخشی از مبلغ یا تمام آن را یکجا تقبل کند، به آیدی زیر در اپلیکیشن بله پیام بدهد:
@Mousaviaghighi
🔸مبلغ مورد نیاز : ۴۰ میلیون تومان🔸
🔹 شماره کارت:
6104337427804677
(بانک ملت)
[به خاطر قطعی اینترنت شاید نتوانم پُست را بروز کنم یا از اتمام آن خبر بدهم، پس ترجیحاً فیش واریزی را بفرستید تا اگر مبلغ اضافهای واریز شد، بتوانم برگشت بزنم]
📘دین «چراغِ راهِ» اخلاق و معرفت؟
(۱/۲)
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔻گاهی اوقات بعضیها فکر میکنند که اگر کسی به دین اعتقاد نداشته باشد (یعنی بیدین باشد)، در مورد "چه کاری درست است و چه کاری غلط" (یعنی اخلاق) دچار مشکل میشود. آنها میگویند:
🔻اما راستش را بخواهید، این فکر چند تا مشکل اساسی دارد:
۱. خودِ راهحل دینی هم همیشه راهحل نیست: گاهی اوقات دین خودش برای سوالات اخلاقی، جوابهایی میدهد که پیچیدهتر و حتی مشکلسازتر از خود سوال اصلی هستند! علاوه بر این، حتی اخلاق دینی هم با همان سوالها و اختلافنظرها روبروست که اخلاق غیردینی.
۲. نادانی درباره "دانستن": کسی که این حرف را میزند، انگار دقیقاً نمیداند ما آدمها چطور چیزی را "میفهمیم" و چطور "دانش" به دست میآوریم. مشکلی که او فکر میکند برای اخلاقِ بدون دین وجود دارد، اتفاقاً برای خودش در مورد خودِ "دانش" و "دانستن" هم پیش میآید!
یک روش باهوشانه برای جواب دادن به این حرفها:
🔻یک نوع استدلال در فلسفه داریم که به آن میگویند "رفیقهای همجرم" (Companions in Guilt). اسمش کمی عجیب است، اما منظورش این است:
وقتی یک نفر میگوید: "فقط فلان چیز (مثلاً اخلاق بدون دین) مشکل دارد و فلان نقص را دارد"، ما میتوانیم به او نشان دهیم که "نه آقا/خانم، این مشکلی که تو میگویی، اتفاقاً برای چیزهای دیگری که خودت قبولشان داری (مثل 'دانش' یا 'علم') هم هست!"
یعنی، یا باید از حرفت دست برداری (و بگویی پس آن مشکل برای اخلاق هم نیست)، یا باید قبول کنی که آن چیزهای دیگر (مثل دانش) هم همان مشکل را دارند. اگر آن مشکل برایت در مورد "دانش" مهم نیست، پس چرا باید در مورد "اخلاق" مهم باشد؟
حالا بیایید این را روی یک مثال واقعی ببینیم:
بعضیها میگویند:
• مثال ملموس: مثلاً میدانیم "عدالت" خوب است. این یک مفهوم کلی است که تقریباً همه با آن موافقند. اما وقتی دین میگوید "بخش ارث پسر دو برابر دختر باشد"، آیا این واقعاً عادلانه است؟ یا وقتی ما میگوییم "همه باید فرصتهای برابر داشته باشند"، آیا این واقعاً عدالت است؟
• آن آدم میگوید:
• پس، اگر دین بگوید (مثل قانون ارث)، آن وقت ما قبول میکنیم که این عدالت است، چون خودمان نمیتوانیم تشخیص دهیم.
حالا استدلال "رفیقهای همجرم" را برای خودِ "دانش" به کار میبریم:
خب، بیایید همان سوال را برای "دانش" (یعنی چیزهایی که ما "میدانیم" و علم به آن داریم) بپرسیم:
• ما میفهمیم "دانش" یعنی چه. این هم مثل "عدالت" یک مفهوم کلی است.
• سوال ملموس: اما چطور میفهمیم که مثلاً "زمین به دور خورشید میچرخد" یک "دانش" واقعی است؟ یا "اینکه الان ساعت ۸ شب است" واقعاً یک "دانش" است؟
• از آن شخص میپرسیم: آیا عقل و فهم تو میتواند تشخیص دهد که این "واقعیتهای جزئی" که تو میگویی "دانش" هستند، واقعاً با تعریف کلی "دانش" جور در میآیند؟
• اگر بگوید "بله، عقلم میتواند تشخیص دهد": پس باید توضیح بدهد چرا عقل ما میتواند در مورد "دانش" تشخیص دهد که کدام جزئیات به کلیت آن مربوط میشود، اما در مورد "اخلاق" (مثل عدالت) نمیتواند! این یک تناقض است.
• اگر بگوید "نه، عقلم نمیتواند تشخیص دهد": پس خودش هم با یک مشکل بزرگ در مورد "دانش" روبرو است! یعنی حتی نمیداند که چیزی که فکر میکند میداند، واقعاً "دانش" هست یا نه!
شاید بگویند: "دانش یعنی یک باور درست که دلیل منطقی دارد." (مثل اینکه من باور دارم "این لیوان پر از آب است"، این درست است و من دلیل منطقی دارم چون لیوان را میبینم).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔻گاهی اوقات بعضیها فکر میکنند که اگر کسی به دین اعتقاد نداشته باشد (یعنی بیدین باشد)، در مورد "چه کاری درست است و چه کاری غلط" (یعنی اخلاق) دچار مشکل میشود. آنها میگویند:
"خب، اگر خدا یا دین نباشد، از کجا میفهمی که دزدی بد است یا کمک کردن خوب؟" و بعد میگویند تنها راهحل این است که به دین روی بیاوریم تا راه و چاه اخلاق را به ما نشان دهد.
🔻اما راستش را بخواهید، این فکر چند تا مشکل اساسی دارد:
۱. خودِ راهحل دینی هم همیشه راهحل نیست: گاهی اوقات دین خودش برای سوالات اخلاقی، جوابهایی میدهد که پیچیدهتر و حتی مشکلسازتر از خود سوال اصلی هستند! علاوه بر این، حتی اخلاق دینی هم با همان سوالها و اختلافنظرها روبروست که اخلاق غیردینی.
۲. نادانی درباره "دانستن": کسی که این حرف را میزند، انگار دقیقاً نمیداند ما آدمها چطور چیزی را "میفهمیم" و چطور "دانش" به دست میآوریم. مشکلی که او فکر میکند برای اخلاقِ بدون دین وجود دارد، اتفاقاً برای خودش در مورد خودِ "دانش" و "دانستن" هم پیش میآید!
یک روش باهوشانه برای جواب دادن به این حرفها:
🔻یک نوع استدلال در فلسفه داریم که به آن میگویند "رفیقهای همجرم" (Companions in Guilt). اسمش کمی عجیب است، اما منظورش این است:
وقتی یک نفر میگوید: "فقط فلان چیز (مثلاً اخلاق بدون دین) مشکل دارد و فلان نقص را دارد"، ما میتوانیم به او نشان دهیم که "نه آقا/خانم، این مشکلی که تو میگویی، اتفاقاً برای چیزهای دیگری که خودت قبولشان داری (مثل 'دانش' یا 'علم') هم هست!"
یعنی، یا باید از حرفت دست برداری (و بگویی پس آن مشکل برای اخلاق هم نیست)، یا باید قبول کنی که آن چیزهای دیگر (مثل دانش) هم همان مشکل را دارند. اگر آن مشکل برایت در مورد "دانش" مهم نیست، پس چرا باید در مورد "اخلاق" مهم باشد؟
حالا بیایید این را روی یک مثال واقعی ببینیم:
بعضیها میگویند:
"ما به طور کلی میدانیم 'عدالت' چیز خوبی است. اما چطور میفهمیم یک کار «خاص» و «جزئی» واقعاً عادلانه است؟"
• مثال ملموس: مثلاً میدانیم "عدالت" خوب است. این یک مفهوم کلی است که تقریباً همه با آن موافقند. اما وقتی دین میگوید "بخش ارث پسر دو برابر دختر باشد"، آیا این واقعاً عادلانه است؟ یا وقتی ما میگوییم "همه باید فرصتهای برابر داشته باشند"، آیا این واقعاً عدالت است؟
• آن آدم میگوید:
"ما خودمان نمیتوانیم بفهمیم کدام کار جزئی به مفهوم کلی 'عدالت' مربوط میشود. پس به دین نیاز داریم تا بگوید: 'ببینید، عدالت یعنی این کار جزئی که ما میگوییم.'"
• پس، اگر دین بگوید (مثل قانون ارث)، آن وقت ما قبول میکنیم که این عدالت است، چون خودمان نمیتوانیم تشخیص دهیم.
حالا استدلال "رفیقهای همجرم" را برای خودِ "دانش" به کار میبریم:
خب، بیایید همان سوال را برای "دانش" (یعنی چیزهایی که ما "میدانیم" و علم به آن داریم) بپرسیم:
• ما میفهمیم "دانش" یعنی چه. این هم مثل "عدالت" یک مفهوم کلی است.
• سوال ملموس: اما چطور میفهمیم که مثلاً "زمین به دور خورشید میچرخد" یک "دانش" واقعی است؟ یا "اینکه الان ساعت ۸ شب است" واقعاً یک "دانش" است؟
• از آن شخص میپرسیم: آیا عقل و فهم تو میتواند تشخیص دهد که این "واقعیتهای جزئی" که تو میگویی "دانش" هستند، واقعاً با تعریف کلی "دانش" جور در میآیند؟
• اگر بگوید "بله، عقلم میتواند تشخیص دهد": پس باید توضیح بدهد چرا عقل ما میتواند در مورد "دانش" تشخیص دهد که کدام جزئیات به کلیت آن مربوط میشود، اما در مورد "اخلاق" (مثل عدالت) نمیتواند! این یک تناقض است.
• اگر بگوید "نه، عقلم نمیتواند تشخیص دهد": پس خودش هم با یک مشکل بزرگ در مورد "دانش" روبرو است! یعنی حتی نمیداند که چیزی که فکر میکند میداند، واقعاً "دانش" هست یا نه!
شاید بگویند: "دانش یعنی یک باور درست که دلیل منطقی دارد." (مثل اینکه من باور دارم "این لیوان پر از آب است"، این درست است و من دلیل منطقی دارم چون لیوان را میبینم).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دین «چراغِ راهِ» اخلاق و معرفت؟
(۲/۲)
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔺🔻اما باز هم این حرف خودش مشکلاتی دارد:
۱. معیار ما چیست؟ برای اینکه بفهمیم یک باور "درست" است و "دلیل منطقی" دارد، به چه معیاری نیاز داریم؟ از کجا میدانیم که خودِ این معیار درست است؟ این مثل این است که برای دیدن، به عینک نیاز داشته باشی، اما برای انتخاب عینک درست، باز هم به عینک نیاز داشته باشی!
۲. اختلاف نظرها: حتی در مورد خودِ "دانش" هم بین فیلسوفها و دانشمندان کلی اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً در مورد اینکه "باور درست چیست؟" یا "دلیل منطقی چطور باید باشد؟" دقیقاً مثل اختلاف نظرهایی که در مورد اخلاق وجود دارد.
حالا برگردیم به استدلال اولیه: کسی که میگوید اخلاق به خاطر این همه اختلاف نظر و ناتوانی در تشخیص جزئیات، نیاز به دین دارد... آیا همین "دانش" خودش هم که پر از این اختلاف نظرها و مشکلات معیار است، نیاز به دین ندارد تا آن را درست کند؟
• اگر بگوید "بله، دانش هم نیاز به دین دارد": خب، پس چطور میفهمی کدام دین درست است؟ با "دانش"؟ اما همین "دانش" هم که نیاز به دین دارد! و این همینطور تا ابد ادامه پیدا میکند و به هیچ جا نمیرسیم. این یک دور باطل است!
پس نتیجه این میشود که مشکلی که برای اخلاق بدون دین مطرح میشود، در واقع یک مشکل عمومیتر در مورد خودِ "دانستن" است و اختصاصی به اخلاق ندارد.
اگر میخواهیم برای اخلاق به دین نیاز داشته باشیم، پس برای خودِ دانش هم باید به دین نیاز داشته باشیم که این حرف منطقی نیست و ما را به بنبست میرساند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔺🔻اما باز هم این حرف خودش مشکلاتی دارد:
۱. معیار ما چیست؟ برای اینکه بفهمیم یک باور "درست" است و "دلیل منطقی" دارد، به چه معیاری نیاز داریم؟ از کجا میدانیم که خودِ این معیار درست است؟ این مثل این است که برای دیدن، به عینک نیاز داشته باشی، اما برای انتخاب عینک درست، باز هم به عینک نیاز داشته باشی!
۲. اختلاف نظرها: حتی در مورد خودِ "دانش" هم بین فیلسوفها و دانشمندان کلی اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً در مورد اینکه "باور درست چیست؟" یا "دلیل منطقی چطور باید باشد؟" دقیقاً مثل اختلاف نظرهایی که در مورد اخلاق وجود دارد.
حالا برگردیم به استدلال اولیه: کسی که میگوید اخلاق به خاطر این همه اختلاف نظر و ناتوانی در تشخیص جزئیات، نیاز به دین دارد... آیا همین "دانش" خودش هم که پر از این اختلاف نظرها و مشکلات معیار است، نیاز به دین ندارد تا آن را درست کند؟
• اگر بگوید "بله، دانش هم نیاز به دین دارد": خب، پس چطور میفهمی کدام دین درست است؟ با "دانش"؟ اما همین "دانش" هم که نیاز به دین دارد! و این همینطور تا ابد ادامه پیدا میکند و به هیچ جا نمیرسیم. این یک دور باطل است!
پس نتیجه این میشود که مشکلی که برای اخلاق بدون دین مطرح میشود، در واقع یک مشکل عمومیتر در مورد خودِ "دانستن" است و اختصاصی به اخلاق ندارد.
اگر میخواهیم برای اخلاق به دین نیاز داشته باشیم، پس برای خودِ دانش هم باید به دین نیاز داشته باشیم که این حرف منطقی نیست و ما را به بنبست میرساند.
🔻پیغمبر شکاکان
📕اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
📕مسأله استدلالی شر چه میگوید؟
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
🔻اخلاق و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بیخدایان
📕بنیادیترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
📕پایانِ اعتبارِ بَزَک؛ چرا نسخه نواندیشی دیگر درمانگر نیست؟
📕آیا ادیان ابراهیمی "صلحجو" بودهاند؟!
📕وقتی «فیلسوف حکومتی» روی جنایتِ «فقیهانِ جلاد و ایرانستیز» ماله میکشند
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
.
#تفکر_انتقادی #فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
— بنبستِ اخلاقِ دینی؛ وقتی عقل داورِ نهایی میشود
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔸بسیاری از دینداران میپرسند:
«اگر خدایی نباشد یا باشد اما بدان باور نداشتهباشیم، چه چیزی فرد را به اخلاق ملزم میکند؟»
حرفشان این است که «تعهد»…
— بنبستِ اخلاقِ دینی؛ وقتی عقل داورِ نهایی میشود
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔸بسیاری از دینداران میپرسند:
«اگر خدایی نباشد یا باشد اما بدان باور نداشتهباشیم، چه چیزی فرد را به اخلاق ملزم میکند؟»
حرفشان این است که «تعهد»…
🔸در سال ۲۰۰۹، ژیژک مقالهای نوشت که از جنبش سبز دفاع میکرد و با جمهوری اسلامی مخالفت داشت، که در آن از سقوط گربه به ته دره سخن گفت. اما امروز، کمتر از دو دهه بعد، او از اتحاد عمیق خود با «اصولگرایان پوپولیست مذهبی» علیه سرمایهداری صحبت میکند.
🔸شک دارم که در این مورد، تجربه زیسته نقش مهمتری در اتخاذ چنین دیدگاهی نسبت به مبانی فکری و فلسفی داشته باشد. شاید از یک سو، تجربه زیسته او در نظامهای کمونیستی و از سوی دیگر، فقدان تجربه زیسته در نظامهای اصولگرای مذهبی، دلایل اصلی چنین موضعی باشند.
🔸یک ضربالمثل در میان ایرانیان این وضعیت را بهخوبی توصیف میکند: دفاع ژیژک از اصولگرایی مذهبی «نه از سر عشق به علی، بلکه از سر کینه به معاویه» است.
✍🏻دکتر #اکبر_جباری
@drakbarjabari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸شک دارم که در این مورد، تجربه زیسته نقش مهمتری در اتخاذ چنین دیدگاهی نسبت به مبانی فکری و فلسفی داشته باشد. شاید از یک سو، تجربه زیسته او در نظامهای کمونیستی و از سوی دیگر، فقدان تجربه زیسته در نظامهای اصولگرای مذهبی، دلایل اصلی چنین موضعی باشند.
🔸یک ضربالمثل در میان ایرانیان این وضعیت را بهخوبی توصیف میکند: دفاع ژیژک از اصولگرایی مذهبی «نه از سر عشق به علی، بلکه از سر کینه به معاویه» است.
✍🏻دکتر #اکبر_جباری
@drakbarjabari
.
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
تلگرام از جدیدترین دستیار هوش مصنوعی خود رونمایی کرد
🤖 میرا (Mira) به عنوان دستیار هوشمند تلگرام معرفی شد؛ ابزاری که قابلیتهای متنوعی را در اختیار کاربران قرار میدهد.
امکانات رایگان:
• چت متنی نامحدود
• تبدیل صدا به متن و بالعکس
• جستجو در اینترنت
• تحلیل و ویرایش تصاویر
• ایجاد یادآور (Reminder)
• دریافت سوال ناشناس
• مدیان والت TON در شبکه تستنت
قابلیتهای ویژه (Mira Pro):
• تولید تصویر با هوش مصنوعی (۳۰ بار در ماه)
• ویرایش تصویر (۳۰ بار در ماه)
• ساخت موزیک (۶۰ بار در ماه)
• تولید ویدیو (۱۰۰ بار در ماق)
دیگر امکانات:
• اتصال به سرویسهای جیمیل، گوگل شیت، گیتهاب و اسلک
• ایجاد اسکیلهای اختصاصی
• قابلیت فعالیت در گروهها
📩 @mira
t.me/mira
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🤖 میرا (Mira) به عنوان دستیار هوشمند تلگرام معرفی شد؛ ابزاری که قابلیتهای متنوعی را در اختیار کاربران قرار میدهد.
امکانات رایگان:
• چت متنی نامحدود
• تبدیل صدا به متن و بالعکس
• جستجو در اینترنت
• تحلیل و ویرایش تصاویر
• ایجاد یادآور (Reminder)
• دریافت سوال ناشناس
• مدیان والت TON در شبکه تستنت
قابلیتهای ویژه (Mira Pro):
• تولید تصویر با هوش مصنوعی (۳۰ بار در ماه)
• ویرایش تصویر (۳۰ بار در ماه)
• ساخت موزیک (۶۰ بار در ماه)
• تولید ویدیو (۱۰۰ بار در ماق)
دیگر امکانات:
• اتصال به سرویسهای جیمیل، گوگل شیت، گیتهاب و اسلک
• ایجاد اسکیلهای اختصاصی
• قابلیت فعالیت در گروهها
📩 @mira
t.me/mira
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
تناقض في القرآن أثارته باتريشيا كرون ولم تحله [المستوى الثاني فما فوق]
Join this channel to get access to perks:
https://www.youtube.com/channel/UCrxEGn_fNv-HAbPF7fIh02g/join
تعرض هذه القناة مقتطفات من كتاب يصدر قريبا, يحمل عنوان ( الطرس المحمدي ) وهو يتناول أساسا موضوعيْ الفتنة الكبرى وتاريخ القرآن.
فيما يلي روابط بعض الأشرطة…
https://www.youtube.com/channel/UCrxEGn_fNv-HAbPF7fIh02g/join
تعرض هذه القناة مقتطفات من كتاب يصدر قريبا, يحمل عنوان ( الطرس المحمدي ) وهو يتناول أساسا موضوعيْ الفتنة الكبرى وتاريخ القرآن.
فيما يلي روابط بعض الأشرطة…
📺 «الرحمان» خدایی شناسا یا بیگانه؟
🎙 #خالد_بلکین
🔸این ویدیو به یکی از چالشبرانگیزترین تناقضات متنی در قرآن درباره نام «الرحمن» پرداخته. این بحث با استناد به مقاله سال ۲۰۱۰ باتریشیا کرون با عنوان «دین مشرکان قرآنی؛ الله و خدایان کوچکتر» تدوین شده و ابعاد تاریخی و متنی این مسئله را موشکافی میکند.
📖 پارادوکس الرحمن: شناخت در برابر انکار
🔻در آیات متعددی از قرآن، مخاطبان (که طبق روایت سنتی، مشرکان مکه هستند) با نام «الرحمن» کاملاً آشنا به نظر میرسند. برای نمونه، آنها میگویند:
این نشان میدهد که الرحمن در جهانبینی آنها، خدای برتری بوده که واسطههایی (مانند لات و عزی) برای تقرب به او داشته است.
❓اما تناقض زمانی آشکار میشود که در سوره فرقان، همین مردم در پاسخ به دعوت به سجده برای الرحمن، با شگفتی و انکار میپرسند:
این پرسش نشاندهنده ناشناخته بودن این نام برای آنهاست؛ گویی هرگز چنین نامی به گوششان نخورده است.
🔍 نقد راهکار پیشنهادی باتریشیا کرون
▪️کرون برای حل این تناقض، پرسش مشرکان را با پرسش فرعون در سوره شعراء («و ما رب العالمین؟») مقایسه میکند. او معتقد است همانطور که فرعون با وجود شناخت از مفهوم خدا، از روی تکبر و انکار چنین پرسشی مطرح کرد، مشرکان مکه نیز نه از سر نادانی، بلکه برای به چالش کشیدن فهم پیامبر از این خدا، چنین گفتهاند.
🔺🔻اما ویدیو این راهکار را ناکافی و دارای ایراد میداند:
🔹 تفاوت در پرستش: مشرکان (طبق آیات دیگر) خود پرستنده الرحمن بودند، در حالی که فرعون اساساً منکر ربالعالمین بود.
🔹 واکنش متنی: قرآن صراحت دارد که ذکر نام «الرحمن» باعث «نفور» (گریز و نفرت) آنها میشد. اگر آنها الرحمن را خدای بزرگ خود میدانستند، این میزان از انزجار و غریبگی با نام او منطقی به نظر نمیرسد.
⚖️ تحلیل آیه قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن
🔸ویدیو به خطای احتمالی کرون در تفسیر آیه ۱۱۰ سوره اسراء اشاره میکند. کرون به دلیل تکیه بر ترجمههای انگلیسی، تصور کرده که خطاب این آیه به شخص پیامبر است تا بین دو نام الله و الرحمن یکی را برگزیند (که نشاندهنده تردید اولیه پیامبر است). اما ویدیو با دقت در متن عربی («قُلِ ادْعُوا») توضیح میدهد که فعل به صورت جمع است و پیامبر مأمور است به مشرکان بگوید که هر کدام از این دو نام را بخوانید، نیکوست. این دستورالعمل در واقع پاسخی به ایرادگیری مشرکان نسبت به دوگانگی نامهای خدا بوده است.
🏺 فرضیه ریشههای پیشااسلامی قرآن
🔸بخش دوم و کلیدی ویدیو، راه حل متفاوتی را پیشنهاد میدهد: قرآن نه به عنوان یک متن واحد که در مکه تولید شده، بلکه بهعنوان مجموعهای از متون که پیش از محمد در مناطق مختلف جغرافیایی وجود داشته، قابل بررسی است.
📜 خاستگاههای جغرافیایی متفاوت سورهها:
🔸 سوره الرحمن: با توجه به کثرت استفاده از این نام در کتیبههای یمن و منطقه یمامه (دوران مسیلمه)، احتمالاً ریشه در سنتهای دینی جنوب یا شرق شبهجزیره دارد.
🔸 سوره کهف و انسان: وجود واژگان فارسی معرب در این سورهها، احتمال تالیف آنها را در مناطق تحت نفوذ ساسانیان (مانند عراق) توسط اعراب مسیحی تقویت میکند.
🔸 سوره الروم: تحلیل سیاسی این سوره نشان میدهد که ممکن است توسط اعرابی نوشته شده باشد که مستقیماً درگیر درگیریهای ایران و روم بودند، نه لزوماً در مکه که طرف مستقیمی در جنگ نبودند.
🔸 سوره ابراهیم و صافات: اشارات جغرافیایی به مناطقی مانند سدوم (اردن) و خانههای سنگی شام، نشان میدهد که این متون برای مخاطبانی در آن جغرافیا (عربستان شمالی و نه جنوبی) سروده شدهاند.
💡 نتیجهگیری
📌 تناقض «شناخت/ناشناخت» الرحمن زمانی حل میشود که بپذیریم این آیات ممکن است از منابع یا سنتهای متنی متفاوتی آمده باشند. در برخی متون (که احتمالاً ریشه در یمن یا یمامه داشتهاند)، الرحمن نامی آشنا بوده است؛ اما در متونی که خاستگاه حجازی یا مکی داشتهاند، این نام غریب و ناآشنا جلوه کرده است.
📌 طبق این دیدگاه، پیامبر اسلام [یا دیگر مولفان قرآن] این «قرائین» یا صحف موجود در میان اعراب (از جمله متون مسیحیان یونیتار و حنفاء) را گردآوری و در قالب مصحف واحدی تدوین کرده است، در حالی که ویژگیهای زبانی و تفاوتهای کلامی اصلی آنها (از جمله تفاوت در شناخت الرحمن) را حفظ نموده است. این فرضیه با روایتهای تاریخی مانند برخورد دختر «خالد بن سنان» با پیامبر و تشخیص اشعار پدرش در قرآن، همخوانی پیدا میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙 #خالد_بلکین
🔸این ویدیو به یکی از چالشبرانگیزترین تناقضات متنی در قرآن درباره نام «الرحمن» پرداخته. این بحث با استناد به مقاله سال ۲۰۱۰ باتریشیا کرون با عنوان «دین مشرکان قرآنی؛ الله و خدایان کوچکتر» تدوین شده و ابعاد تاریخی و متنی این مسئله را موشکافی میکند.
📖 پارادوکس الرحمن: شناخت در برابر انکار
🔻در آیات متعددی از قرآن، مخاطبان (که طبق روایت سنتی، مشرکان مکه هستند) با نام «الرحمن» کاملاً آشنا به نظر میرسند. برای نمونه، آنها میگویند:
«اگر الرحمن میخواست، ما آنها را نمیپرستیدیم» یا فرشتگان را دختران الرحمن میخوانند.
این نشان میدهد که الرحمن در جهانبینی آنها، خدای برتری بوده که واسطههایی (مانند لات و عزی) برای تقرب به او داشته است.
❓اما تناقض زمانی آشکار میشود که در سوره فرقان، همین مردم در پاسخ به دعوت به سجده برای الرحمن، با شگفتی و انکار میپرسند:
«و ما الرحمن؟» (الرحمن چیست/کیست؟).
این پرسش نشاندهنده ناشناخته بودن این نام برای آنهاست؛ گویی هرگز چنین نامی به گوششان نخورده است.
🔍 نقد راهکار پیشنهادی باتریشیا کرون
▪️کرون برای حل این تناقض، پرسش مشرکان را با پرسش فرعون در سوره شعراء («و ما رب العالمین؟») مقایسه میکند. او معتقد است همانطور که فرعون با وجود شناخت از مفهوم خدا، از روی تکبر و انکار چنین پرسشی مطرح کرد، مشرکان مکه نیز نه از سر نادانی، بلکه برای به چالش کشیدن فهم پیامبر از این خدا، چنین گفتهاند.
🔺🔻اما ویدیو این راهکار را ناکافی و دارای ایراد میداند:
🔹 تفاوت در پرستش: مشرکان (طبق آیات دیگر) خود پرستنده الرحمن بودند، در حالی که فرعون اساساً منکر ربالعالمین بود.
🔹 واکنش متنی: قرآن صراحت دارد که ذکر نام «الرحمن» باعث «نفور» (گریز و نفرت) آنها میشد. اگر آنها الرحمن را خدای بزرگ خود میدانستند، این میزان از انزجار و غریبگی با نام او منطقی به نظر نمیرسد.
⚖️ تحلیل آیه قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن
🔸ویدیو به خطای احتمالی کرون در تفسیر آیه ۱۱۰ سوره اسراء اشاره میکند. کرون به دلیل تکیه بر ترجمههای انگلیسی، تصور کرده که خطاب این آیه به شخص پیامبر است تا بین دو نام الله و الرحمن یکی را برگزیند (که نشاندهنده تردید اولیه پیامبر است). اما ویدیو با دقت در متن عربی («قُلِ ادْعُوا») توضیح میدهد که فعل به صورت جمع است و پیامبر مأمور است به مشرکان بگوید که هر کدام از این دو نام را بخوانید، نیکوست. این دستورالعمل در واقع پاسخی به ایرادگیری مشرکان نسبت به دوگانگی نامهای خدا بوده است.
🏺 فرضیه ریشههای پیشااسلامی قرآن
🔸بخش دوم و کلیدی ویدیو، راه حل متفاوتی را پیشنهاد میدهد: قرآن نه به عنوان یک متن واحد که در مکه تولید شده، بلکه بهعنوان مجموعهای از متون که پیش از محمد در مناطق مختلف جغرافیایی وجود داشته، قابل بررسی است.
📜 خاستگاههای جغرافیایی متفاوت سورهها:
🔸 سوره الرحمن: با توجه به کثرت استفاده از این نام در کتیبههای یمن و منطقه یمامه (دوران مسیلمه)، احتمالاً ریشه در سنتهای دینی جنوب یا شرق شبهجزیره دارد.
🔸 سوره کهف و انسان: وجود واژگان فارسی معرب در این سورهها، احتمال تالیف آنها را در مناطق تحت نفوذ ساسانیان (مانند عراق) توسط اعراب مسیحی تقویت میکند.
🔸 سوره الروم: تحلیل سیاسی این سوره نشان میدهد که ممکن است توسط اعرابی نوشته شده باشد که مستقیماً درگیر درگیریهای ایران و روم بودند، نه لزوماً در مکه که طرف مستقیمی در جنگ نبودند.
🔸 سوره ابراهیم و صافات: اشارات جغرافیایی به مناطقی مانند سدوم (اردن) و خانههای سنگی شام، نشان میدهد که این متون برای مخاطبانی در آن جغرافیا (عربستان شمالی و نه جنوبی) سروده شدهاند.
💡 نتیجهگیری
📌 تناقض «شناخت/ناشناخت» الرحمن زمانی حل میشود که بپذیریم این آیات ممکن است از منابع یا سنتهای متنی متفاوتی آمده باشند. در برخی متون (که احتمالاً ریشه در یمن یا یمامه داشتهاند)، الرحمن نامی آشنا بوده است؛ اما در متونی که خاستگاه حجازی یا مکی داشتهاند، این نام غریب و ناآشنا جلوه کرده است.
📌 طبق این دیدگاه، پیامبر اسلام [یا دیگر مولفان قرآن] این «قرائین» یا صحف موجود در میان اعراب (از جمله متون مسیحیان یونیتار و حنفاء) را گردآوری و در قالب مصحف واحدی تدوین کرده است، در حالی که ویژگیهای زبانی و تفاوتهای کلامی اصلی آنها (از جمله تفاوت در شناخت الرحمن) را حفظ نموده است. این فرضیه با روایتهای تاریخی مانند برخورد دختر «خالد بن سنان» با پیامبر و تشخیص اشعار پدرش در قرآن، همخوانی پیدا میکند.
🔻خالد بلکین
📺 آیا محمد آیات قرآن را میفهمید؟!
📺 متشابهات و سورههای کوتاه
📺 یکی از پیچیدگیهای تاریخِ قرآن؛
📻 یوسفِ تورات یا خاخامها در قرآن؟
📺 ردپای تلمود در قرآن؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin