YouTube
چرا مـردان از زنـان می ترسند؟! ریشه تعصب و زن ستیزیِ مردانه از کجاست؟
تحلیل روانشناسی کتاب «زنستیزی: بیماری مردانه» اثر دیوید گیلمور (David D. Gilmore)؛ بررسی ریشههای ترس ناخودآگاه مردان از زنان، پارادوکس قدرت و وابستگی، و مکانیسم دفاعیِ نفرت در روابط.
آیا تا به حال فکر کردهاید چرا برخی مردان با وجود قدرت فیزیکی و اجتماعی،…
آیا تا به حال فکر کردهاید چرا برخی مردان با وجود قدرت فیزیکی و اجتماعی،…
📺 ریشهیابی روانشناختی و تاریخی زنستیزی: از ترس پنهان تا فرافکنی بیرونی
🔸این ویدیو به بررسی عمیق پدیده زنستیزی (Misogyny) بر اساس دیدگاههای انسانشناختی دیوید گیلمور، نظریات روانکاوی و شواهد تاریخی میپردازد تا پاسخی برای یک پرسش باستانی بیابد: چرا مردان در طول تاریخ، همزمان که به زنان جذب میشوند، از آنها میترسند و این ترس را به شکل نفرت بروز میدهند؟
🧠 ریشههای روانی: بحران جدایی از مادر
قصه از اولین تجربه هر پسر از دنیا آغاز میشود؛ یعنی مادر. مادر منبع مطلق غذا، عشق، بقا و آرامش است. نوزاد در ماههای اول زندگی، هویتی مشترک با مادر دارد که روانشناسان آن را «هویت پیشازنانه» مینامند. اما برای اینکه یک پسر به «مرد» تبدیل شود، باید از این جهان زنانه جدا شود.
🔸این جدایی یک قطع عضو روانی است. پسر مجبور است برای کسب هویت مردانه، تمام نشانههای زنانگی و وابستگی را در درون خود سرکوب کند. این فرآیند با درد، خشم و یک تضاد دائمی همراه است:
🔹 میل قهقرایی: تمایل ناخودآگاه برای بازگشت به آغوش امن و بیمسئولیت مادر.
🔹 ترس از بلعیده شدن: وحشت از اینکه نزدیکی به زن، هویت مردانه را ذوب کرده و او را دوباره ضعیف و وابسته کند.
🛡 مکانیزم دفاعی: فرافکنی و بیرونیسازی
بسیاری از مردان توانایی درک این تضاد درونی را ندارند. ذهن برای رهایی از این اضطراب، دشمن درونی (ترس از ضعف و وابستگی) را به یک دشمن بیرونی (زن) تبدیل میکند. به این فرآیند «فرافکنی» میگویند؛ یعنی مرد چون از بخشهای لطیف و آسیبپذیر درون خودش میترسد، زن را موجودی خطرناک و تهدیدآمیز جلوه میدهد.
🌍 شواهد انسانشناسی: ترسی فراتر از فرهنگ
برخلاف تصور بسیاری که زنستیزی را محصول جوامع مدرن یا سرمایهداری میدانند، تحقیقات دیوید گیلمور نشان میدهد این یک پدیده جهانی و مستقل از نوع جامعه است:
🔺 قبایل گینه نو: مردان قبایل ملانزی باور دارند تماس با زن میتواند پوست آنها را ذوب کند و نیروی حیاتشان را بمکد.
🔺 قبیله اتورو: مردان برای حفظ انرژی حیات خود، بخش بزرگی از سال را از زنان دوری میکنند.
🔺 جوامع صلحجو و مادرسالار: حتی در قبایل صلحجویی مثل «سهماهی» در مالایا یا جوامع مادرسالار، این ترس پنهان از قدرت مخرب زنانه دیده میشود.
📚 تجلی در فلسفه، مذهب و ادبیات
🔻در جوامع غربی و پیشرفته، ترس فیزیکی جای خود را به ترس اخلاقی و روانی داده است:
📜 فلسفه: آرتور شوپنهاور زنان را موجوداتی فریبکار میدانست که ضعف فیزیکی خود را با دروغ جبران میکنند. فریدریش نیچه نیز معتقد بود هنر بزرگ زن، دروغگویی است.
📖 مذهب: در بسیاری از ادیان، زن به عنوان منشأ گناه یا موجودی که مرد را از مسیر حق منحرف میکند (مانند حوا یا افسونگران بودایی) معرفی شده است. اسقفهای قرون وسطی زن را «شر شیرین» توصیف میکردند.
🎭 ادبیات: شکسپیر معتقد بود ما از چیزی متنفر میشویم که از آن میترسیم. اسطوره جعبه پاندورا یا پریان دریایی که ملوانان را به کام مرگ میکشند، همگی نماد ترس از فریبندگی و نابودی توسط زن هستند.
👨👦 نقش حیاتی پدر در حل بحران
تحقیقات نشان میدهد حضور و مشارکت فعال پدر کلید اصلی حل این چرخه است. پدر به عنوان یک الگو، به پسر کمک میکند تا بدون خشم و خشونت از مادر جدا شود و هویت مستقل خود را بسازد. بدون حضور آگاهانهی پدر، فرآیند جدایی از مادر ناقص میماند و احتمال تبدیل شدن ترسهای درونی به نفرت بیرونی افزایش مییابد.
💡 نتیجهگیری: آگاهی به عنوان پل ارتباطی
زنستیزی در واقع نقابی است برای پنهان کردن نیاز عمیق و ترس از ضعف. مردانی که بیشترین نفرت را نسبت به زنان ابراز میکنند، در واقع بیشترین درگیری را با بخشهای سرکوبشدهی درون خود دارند. راه حل نه در جنگ با دنیای بیرون، بلکه در روبرو شدن با خود است.
پذیرش بخشهای آسیبپذیر و لطیف وجود، مردانگی را نه در فاصله گرفتن از زن، بلکه در کامل شدن انسانی تعریف میکند. تا زمانی که این آگاهی درونی حاصل نشود، جهان برای مرد همچنان جایی خطرناک به نظر میرسد، اما با این شناخت، ترس میتواند به پلی برای درک، ارتباط و رشد تبدیل شود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸این ویدیو به بررسی عمیق پدیده زنستیزی (Misogyny) بر اساس دیدگاههای انسانشناختی دیوید گیلمور، نظریات روانکاوی و شواهد تاریخی میپردازد تا پاسخی برای یک پرسش باستانی بیابد: چرا مردان در طول تاریخ، همزمان که به زنان جذب میشوند، از آنها میترسند و این ترس را به شکل نفرت بروز میدهند؟
🧠 ریشههای روانی: بحران جدایی از مادر
قصه از اولین تجربه هر پسر از دنیا آغاز میشود؛ یعنی مادر. مادر منبع مطلق غذا، عشق، بقا و آرامش است. نوزاد در ماههای اول زندگی، هویتی مشترک با مادر دارد که روانشناسان آن را «هویت پیشازنانه» مینامند. اما برای اینکه یک پسر به «مرد» تبدیل شود، باید از این جهان زنانه جدا شود.
🔸این جدایی یک قطع عضو روانی است. پسر مجبور است برای کسب هویت مردانه، تمام نشانههای زنانگی و وابستگی را در درون خود سرکوب کند. این فرآیند با درد، خشم و یک تضاد دائمی همراه است:
🔹 میل قهقرایی: تمایل ناخودآگاه برای بازگشت به آغوش امن و بیمسئولیت مادر.
🔹 ترس از بلعیده شدن: وحشت از اینکه نزدیکی به زن، هویت مردانه را ذوب کرده و او را دوباره ضعیف و وابسته کند.
🛡 مکانیزم دفاعی: فرافکنی و بیرونیسازی
بسیاری از مردان توانایی درک این تضاد درونی را ندارند. ذهن برای رهایی از این اضطراب، دشمن درونی (ترس از ضعف و وابستگی) را به یک دشمن بیرونی (زن) تبدیل میکند. به این فرآیند «فرافکنی» میگویند؛ یعنی مرد چون از بخشهای لطیف و آسیبپذیر درون خودش میترسد، زن را موجودی خطرناک و تهدیدآمیز جلوه میدهد.
🌍 شواهد انسانشناسی: ترسی فراتر از فرهنگ
برخلاف تصور بسیاری که زنستیزی را محصول جوامع مدرن یا سرمایهداری میدانند، تحقیقات دیوید گیلمور نشان میدهد این یک پدیده جهانی و مستقل از نوع جامعه است:
🔺 قبایل گینه نو: مردان قبایل ملانزی باور دارند تماس با زن میتواند پوست آنها را ذوب کند و نیروی حیاتشان را بمکد.
🔺 قبیله اتورو: مردان برای حفظ انرژی حیات خود، بخش بزرگی از سال را از زنان دوری میکنند.
🔺 جوامع صلحجو و مادرسالار: حتی در قبایل صلحجویی مثل «سهماهی» در مالایا یا جوامع مادرسالار، این ترس پنهان از قدرت مخرب زنانه دیده میشود.
📚 تجلی در فلسفه، مذهب و ادبیات
🔻در جوامع غربی و پیشرفته، ترس فیزیکی جای خود را به ترس اخلاقی و روانی داده است:
📜 فلسفه: آرتور شوپنهاور زنان را موجوداتی فریبکار میدانست که ضعف فیزیکی خود را با دروغ جبران میکنند. فریدریش نیچه نیز معتقد بود هنر بزرگ زن، دروغگویی است.
📖 مذهب: در بسیاری از ادیان، زن به عنوان منشأ گناه یا موجودی که مرد را از مسیر حق منحرف میکند (مانند حوا یا افسونگران بودایی) معرفی شده است. اسقفهای قرون وسطی زن را «شر شیرین» توصیف میکردند.
🎭 ادبیات: شکسپیر معتقد بود ما از چیزی متنفر میشویم که از آن میترسیم. اسطوره جعبه پاندورا یا پریان دریایی که ملوانان را به کام مرگ میکشند، همگی نماد ترس از فریبندگی و نابودی توسط زن هستند.
👨👦 نقش حیاتی پدر در حل بحران
تحقیقات نشان میدهد حضور و مشارکت فعال پدر کلید اصلی حل این چرخه است. پدر به عنوان یک الگو، به پسر کمک میکند تا بدون خشم و خشونت از مادر جدا شود و هویت مستقل خود را بسازد. بدون حضور آگاهانهی پدر، فرآیند جدایی از مادر ناقص میماند و احتمال تبدیل شدن ترسهای درونی به نفرت بیرونی افزایش مییابد.
💡 نتیجهگیری: آگاهی به عنوان پل ارتباطی
زنستیزی در واقع نقابی است برای پنهان کردن نیاز عمیق و ترس از ضعف. مردانی که بیشترین نفرت را نسبت به زنان ابراز میکنند، در واقع بیشترین درگیری را با بخشهای سرکوبشدهی درون خود دارند. راه حل نه در جنگ با دنیای بیرون، بلکه در روبرو شدن با خود است.
پذیرش بخشهای آسیبپذیر و لطیف وجود، مردانگی را نه در فاصله گرفتن از زن، بلکه در کامل شدن انسانی تعریف میکند. تا زمانی که این آگاهی درونی حاصل نشود، جهان برای مرد همچنان جایی خطرناک به نظر میرسد، اما با این شناخت، ترس میتواند به پلی برای درک، ارتباط و رشد تبدیل شود.
.
#نقد فرهنگ #زنان #زیستروان #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی «The Evolution of Purposes» از Daniel Dennett با زیرنویس فارسی، بیشتر دربارهٔ این سؤال فلسفی است که:
⏺ دنت سعی میکند نشان دهد که نظریهٔ تکامل
داروین میتواند بدون نیاز به «طراح الهی» توضیح بدهد که چرا موجودات زنده انگار هدفمند عمل میکنند.
نکات اصلی سخنرانی:
او بین دو نوع سؤال «چرا» فرق میگذارد:
«چگونه؟» (توضیح علمی و مکانیکی)
«برای چه؟» (هدف و معنا)
مثلاً:
چرا یخ روی آب شناور میشود؟ → پاسخ فیزیکی دارد.
چرا انسان عینک میزند؟ → چون هدفی دارد (بهتر دیدن).
دنیت میگوید قبل از داروین، مردم فکر میکردند هر هدفی در طبیعت حتماً باید از یک «طراح آگاه» آمده باشد.
⏺ اما داروین نشان داد که انتخاب طبیعی میتواند بدون قصد و آگاهی، موجوداتی بسازد که ظاهراً «هدفمند» به نظر میرسند.
مثال:
چشم برای دیدن است،
بال برای پرواز،
اما اینها لزوماً توسط یک ذهن طراحی نشدهاند؛ بلکه طی میلیونها سال انتخاب طبیعی شکل گرفتهاند.
دنیت تأکید میکند که انسانها مرحلهٔ تازهای در تکاملاند، چون میتوانند:
دلیل بیاورند،
دربارهٔ اهداف فکر کنند،
و عمداً آیندهشان را تغییر دهند.
او همچنین از مفهوم «موضع قصدی» (Intentional Stance) حرف میزند:
یعنی ما برای فهم رفتار انسانها، حیوانات، یا حتی ماشینها، فرض میکنیم آنها «هدف» و «باور» دارند؛ حتی اگر در واقع فقط سیستمهای فیزیکی باشند.
پیام کلی سخنرانی این است:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
«هدف» و «معنا» در طبیعت از کجا میآیند؟
آیا جهان واقعاً هدف دارد، یا فقط ما انسانها به چیزها معنا میدهیم؟
داروین میتواند بدون نیاز به «طراح الهی» توضیح بدهد که چرا موجودات زنده انگار هدفمند عمل میکنند.
نکات اصلی سخنرانی:
او بین دو نوع سؤال «چرا» فرق میگذارد:
«چگونه؟» (توضیح علمی و مکانیکی)
«برای چه؟» (هدف و معنا)
مثلاً:
چرا یخ روی آب شناور میشود؟ → پاسخ فیزیکی دارد.
چرا انسان عینک میزند؟ → چون هدفی دارد (بهتر دیدن).
دنیت میگوید قبل از داروین، مردم فکر میکردند هر هدفی در طبیعت حتماً باید از یک «طراح آگاه» آمده باشد.
مثال:
چشم برای دیدن است،
بال برای پرواز،
اما اینها لزوماً توسط یک ذهن طراحی نشدهاند؛ بلکه طی میلیونها سال انتخاب طبیعی شکل گرفتهاند.
دنیت تأکید میکند که انسانها مرحلهٔ تازهای در تکاملاند، چون میتوانند:
دلیل بیاورند،
دربارهٔ اهداف فکر کنند،
و عمداً آیندهشان را تغییر دهند.
او همچنین از مفهوم «موضع قصدی» (Intentional Stance) حرف میزند:
یعنی ما برای فهم رفتار انسانها، حیوانات، یا حتی ماشینها، فرض میکنیم آنها «هدف» و «باور» دارند؛ حتی اگر در واقع فقط سیستمهای فیزیکی باشند.
پیام کلی سخنرانی این است:
«هدف» در جهان ناگهان از آسمان نیفتاده؛ بلکه بهتدریج از فرایند تکامل پدید آمده است..
ذهن، معنا و هدف، محصول تکاملاند نه نقطهٔ مقابل آن.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
YouTube
Historical Rabbit Hole: The TRUE Pagan Origin of Adam and Eve
Historical Rabbit Hole: The TRUE Pagan Origin of Adam and Eve
Before the story of Adam and Eve became the foundation of the Bible, it existed elsewhere — in clay, carved thousands of years earlier in ancient Mesopotamia.
This episode of Historical Rabbit…
Before the story of Adam and Eve became the foundation of the Bible, it existed elsewhere — in clay, carved thousands of years earlier in ancient Mesopotamia.
This episode of Historical Rabbit…
📺 ریشههای واقعی و پاگانیستیِ آدم و حوا
— «لانۀ خرگوشی» تاریخی
🍎 ماهیت و ساختار روایت آدم و حوا
🔸این ویدئو با نگاهی باستانشناختی و زبانشناختی، داستان آدم و حوا را نه یک وحی الهیِ منفرد، بلکه یک «بازسازی هوشمندانه» از اساطیر بسیار قدیمیتر بینالنهرین معرفی میکند. کاتبان عبری در دوران تبعید بابل (قرن ششم پیش از میلاد)، با دسترسی به کتابخانههای عظیم الواح گلی، مفاهیم کهن را گرفته و آنها را برای خدمت به الهیات توحیدی جدید خود تغییر دادند.
📜 ارتباطات زبانی و اسطورهای مستند
🔻در این گزارش به چندین شاهد عینی و زبانی اشاره شده که نشاندهنده اقتباس مستقیم است:
🔹 تیامات و تهوم: کلمه عبری «تهوم» (به معنای ژرفا یا آشوب اولیه در سفر پیدایش) ریشه در نام «تیامات»، الهه آشوب و دریای سومری دارد.
🔹 آدامو (Adamu): در اساطیر بینالنهرین، شخصیتی به نام آدامو وجود دارد که توسط خدای «انکی» از خاک و در یک باغ ویژه خلق شده است.
🔹 ننتی و معمای دنده: یکی از حیرتانگیزترین نکات، الهه سومری «ننتی» است. نام او در زبان سومری دو معنا دارد: «بانوی دنده» و «بانوی حیات». این ایهام زبانی مستقیماً به داستان خلقت حوا از دنده آدم و معنای نام حوا (زندگی) منتقل شده است.
🔹 لیلیت: ریشههای این شخصیت به ارواح باد در بینالنهرین بازمیگردد که در سنتهای بعدی یهودی به عنوان همسر اول آدم بازتعریف شد تا نمادی از عواقب نافرمانی از اقتدار مردانه باشد.
🐍 وارونهسازی نمادهای کهن
🔻ویدئو استدلال میکند که کاتبان عبری آگاهانه معنای نمادهای مقدس پاگانیسم را «وارونه» کردند:
🔸 مار: در دنیای باستان، مار نماد خرد، شفا و بازسازی بود. در روایت پیدایش، این نماد مثبت به یک فریبکار و منشأ شر تبدیل شد.
🔸 درخت معرفت: درختان مقدس در ادیان کهن، راههای دسترسی مستقیم به خرد الهی بودند. در داستان عدن، تلاش برای کسب این معرفت به «گناه نخستین» تبدیل شد تا دسترسی به امر قدسی تنها از طریق اطاعت و سلسلهمراتب امکانپذیر باشد.
🌊 شباهتهای ساختاری در داستان طوفان
داستان نوح تقریباً نسخه بازنویسی شده «حماسه آتراهاسیس» (Atrahasis) است که بیش از هزار سال پیش از کتاب مقدس وجود داشته است. جزئیاتی مانند ابعاد کشتی، گرفتن حیوانات، فرستادن پرندگان (کلاغ و کبوتر) و قربانی کردن پس از طوفان، مو به مو در متون کهن بابل یافت میشود، اما با این تفاوت که در نسخه عبری، علت طوفان از «سر و صدای زیاد انسانها» به «فساد اخلاقی» تغییر یافته است.
♀️ سرکوب زنانگی مقدس
یکی از محورهای اصلی ویدئو، بررسی حذف یا تنزل مقام الهههای قدرتمند باستان است. در ادیان پیشین، زنانگی منبع خرد و آفرینش بود. روایت آدم و حوا با مقصر دانستن زن در سقوط بشریت، زیربنای الهیاتیِ نظام پدرسالار غربی را بنا نهاد و دسترسی مستقیم و شهودی به خرد را با سیستمهای قانونمحور و مردسالار جایگزین کرد.
🌍 تأثیر بر جهانبینی مدرن و محیط زیست
این گزارش تأکید میکند که این تغییر موضع الهیاتی، رابطه انسان با طبیعت را نیز دگرگون کرد. در اساطیر پاگان، انسان بخشی از سیستم زنده و مقدس زمین بود. اما در روایت پیدایش، با قرار دادن انسان در جایگاه سلطه بر طبیعت و جدایی امر قدسی از ماده، مسیری هموار شد که در نهایت به بهرهکشی بیرویه از محیط زیست در دوران مدرن منجر گشت.
💡 نتیجهگیری گزارش
هدف این تحلیل، نفی ارزشهای معنوی نیست، بلکه درک این مطلب است که داستان آدم و حوا یک «معماری فکری» است. کاتبان عبری نه سارقان ادبی، بلکه متفکرانی خلاق بودند که از مصالح فرهنگی موجود برای نجات هویت قوم خود در بحران تبعید استفاده کردند. شناخت این ریشهها به ما کمک میکند تا بفهمیم چگونه مفاهیمی مانند قدرت، جنسیت و دانش در تمدن ما شکل گرفتهاند.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— «لانۀ خرگوشی» تاریخی
🍎 ماهیت و ساختار روایت آدم و حوا
🔸این ویدئو با نگاهی باستانشناختی و زبانشناختی، داستان آدم و حوا را نه یک وحی الهیِ منفرد، بلکه یک «بازسازی هوشمندانه» از اساطیر بسیار قدیمیتر بینالنهرین معرفی میکند. کاتبان عبری در دوران تبعید بابل (قرن ششم پیش از میلاد)، با دسترسی به کتابخانههای عظیم الواح گلی، مفاهیم کهن را گرفته و آنها را برای خدمت به الهیات توحیدی جدید خود تغییر دادند.
📜 ارتباطات زبانی و اسطورهای مستند
🔻در این گزارش به چندین شاهد عینی و زبانی اشاره شده که نشاندهنده اقتباس مستقیم است:
🔹 تیامات و تهوم: کلمه عبری «تهوم» (به معنای ژرفا یا آشوب اولیه در سفر پیدایش) ریشه در نام «تیامات»، الهه آشوب و دریای سومری دارد.
🔹 آدامو (Adamu): در اساطیر بینالنهرین، شخصیتی به نام آدامو وجود دارد که توسط خدای «انکی» از خاک و در یک باغ ویژه خلق شده است.
🔹 ننتی و معمای دنده: یکی از حیرتانگیزترین نکات، الهه سومری «ننتی» است. نام او در زبان سومری دو معنا دارد: «بانوی دنده» و «بانوی حیات». این ایهام زبانی مستقیماً به داستان خلقت حوا از دنده آدم و معنای نام حوا (زندگی) منتقل شده است.
🔹 لیلیت: ریشههای این شخصیت به ارواح باد در بینالنهرین بازمیگردد که در سنتهای بعدی یهودی به عنوان همسر اول آدم بازتعریف شد تا نمادی از عواقب نافرمانی از اقتدار مردانه باشد.
🐍 وارونهسازی نمادهای کهن
🔻ویدئو استدلال میکند که کاتبان عبری آگاهانه معنای نمادهای مقدس پاگانیسم را «وارونه» کردند:
🔸 مار: در دنیای باستان، مار نماد خرد، شفا و بازسازی بود. در روایت پیدایش، این نماد مثبت به یک فریبکار و منشأ شر تبدیل شد.
🔸 درخت معرفت: درختان مقدس در ادیان کهن، راههای دسترسی مستقیم به خرد الهی بودند. در داستان عدن، تلاش برای کسب این معرفت به «گناه نخستین» تبدیل شد تا دسترسی به امر قدسی تنها از طریق اطاعت و سلسلهمراتب امکانپذیر باشد.
🌊 شباهتهای ساختاری در داستان طوفان
داستان نوح تقریباً نسخه بازنویسی شده «حماسه آتراهاسیس» (Atrahasis) است که بیش از هزار سال پیش از کتاب مقدس وجود داشته است. جزئیاتی مانند ابعاد کشتی، گرفتن حیوانات، فرستادن پرندگان (کلاغ و کبوتر) و قربانی کردن پس از طوفان، مو به مو در متون کهن بابل یافت میشود، اما با این تفاوت که در نسخه عبری، علت طوفان از «سر و صدای زیاد انسانها» به «فساد اخلاقی» تغییر یافته است.
♀️ سرکوب زنانگی مقدس
یکی از محورهای اصلی ویدئو، بررسی حذف یا تنزل مقام الهههای قدرتمند باستان است. در ادیان پیشین، زنانگی منبع خرد و آفرینش بود. روایت آدم و حوا با مقصر دانستن زن در سقوط بشریت، زیربنای الهیاتیِ نظام پدرسالار غربی را بنا نهاد و دسترسی مستقیم و شهودی به خرد را با سیستمهای قانونمحور و مردسالار جایگزین کرد.
🌍 تأثیر بر جهانبینی مدرن و محیط زیست
این گزارش تأکید میکند که این تغییر موضع الهیاتی، رابطه انسان با طبیعت را نیز دگرگون کرد. در اساطیر پاگان، انسان بخشی از سیستم زنده و مقدس زمین بود. اما در روایت پیدایش، با قرار دادن انسان در جایگاه سلطه بر طبیعت و جدایی امر قدسی از ماده، مسیری هموار شد که در نهایت به بهرهکشی بیرویه از محیط زیست در دوران مدرن منجر گشت.
💡 نتیجهگیری گزارش
هدف این تحلیل، نفی ارزشهای معنوی نیست، بلکه درک این مطلب است که داستان آدم و حوا یک «معماری فکری» است. کاتبان عبری نه سارقان ادبی، بلکه متفکرانی خلاق بودند که از مصالح فرهنگی موجود برای نجات هویت قوم خود در بحران تبعید استفاده کردند. شناخت این ریشهها به ما کمک میکند تا بفهمیم چگونه مفاهیمی مانند قدرت، جنسیت و دانش در تمدن ما شکل گرفتهاند.
.
#نقد_ادیان #اسطورهشناسی #بازنگری
➖➖➖
🌾@Naqdagin
YouTube
کتاب ممنوعه نقد نماز ( بخش اول )
چاپ این کتاب در ایران ممنوع است.
این کتاب در دو بخش ارائه میشود.
.
هنگامی که مسلمانان نماز می خوانند از خدا چیزهایی می خواهند، مثلا اینکه آنها را به راه راست هدایت کند، و وقتی که انسانهای خداباور از خدایشان چیزی میخواهند انگار جای خدا و بشر عوض میشود و…
این کتاب در دو بخش ارائه میشود.
.
هنگامی که مسلمانان نماز می خوانند از خدا چیزهایی می خواهند، مثلا اینکه آنها را به راه راست هدایت کند، و وقتی که انسانهای خداباور از خدایشان چیزی میخواهند انگار جای خدا و بشر عوض میشود و…
📺 کتابِ صوتیِ «نقد نماز»
— بخش اول
📘 این گزارش جامع، نقدها و تحلیلهای مطرح شده در بخش اول کتاب «نقد نماز» اثر آرش زندیق را بررسی میکند. نویسنده در این بخش با رویکردی عقلگرا، ابعاد مختلف نماز را از دیدگاه منطقی، رفتاری و اجتماعی مورد واکاوی قرار داده است.
📖 پیشفرض و هدف کتاب
نویسنده در ابتدا بیان میکند که حتی با فرض وجود خدا و درستی پیامبری، باز هم نماز عملی غیرمعقول و بیهوده است. هدف او نشان دادن این مطلب است که نماز نه تنها فایدهای ندارد، بلکه از نظر خردگرایی، رفتاری ابلهانه تلقی میشود.
🧠 نقد منطقی سخن گفتن با خدا
🌕 دانش مطلق خدا: طبق تعریف ادیان، خدا علیم است و همه چیز را میداند. بنابراین سخن گفتن با او برای انتقال اطلاعات (مانند آنچه در نماز گفته میشود) بیمعناست؛ زیرا انسان نمیتواند چیزی به خدا بگوید که او از قبل نداند.
🌕 درخواست از خدا: نویسنده معتقد است طلب چیزی از خدا، نوعی جابجایی جایگاه خالق و مخلوق است. اگر خدا صلاح بندهاش را بهتر میداند، پس درخواست تغییر در برنامههای او کاری غیرمنطقی است.
🌕 تکرار مکررات: تکرار جملات یکسان در پنج نوبت روزانه، شبیه به شکنجه و رفتاری آزاردهنده توصیف شده که با ساحت یک موجود خردمند در تضاد است.
🗣 نقد زبانی و محتوایی
💬 زبان نامفهوم: اصرار بر خواندن نماز به زبان عربی برای کسانی که این زبان را نمیفهمند، نقد شده است. نویسنده این کار را شایسته انسان نمیداند و آن را ابزاری برای ایجاد هاله تقدس و جلوگیری از تفکر در معنای کلمات میبیند.
💬 تکرار سخنان خدا به خود او: نمازگزار آیاتی را میخواند که طبق باور خودشان، سخن خداست. نویسنده این کار را به دانشآموزی تشبیه میکند که درسهای معلم را به خود او پس میدهد، بدون اینکه حرف جدیدی از خود داشته باشد.
🐕 تحلیل نمادین حرکات نماز (زبان بدن)
🐾 الگوی تسلیم جانوران: نویسنده حرکات رکوع و سجود را با رفتار حیواناتی مانند سگ در هنگام شکست و تسلیم مقایسه میکند (مالیدن پوزه به خاک).
🐾 بندگی به مثابه بردگی: از نظر نویسنده، رابطه انسان و خدا در اسلام نه یک رابطه دوستانه، بلکه رابطهای مبتنی بر تحقیر و بندگی است که هدف آن تهی کردن شخصیت انسان از عزتنفس برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک است.
⏳ اتلاف وقت و اثرات اقتصادی
⏰ سهم زمانی: برآورد شده که یک فرد در طول زندگی خود، بیش از یک سال از عمر مفیدش را صرف مقدمات و انجام نماز میکند.
⏰ مدیریت استرس: نماز باعث ایجاد اضطراب دائمی برای «قضا نشدن» میشود و تمرکز فرد را در طول روز از کارهای واقعی و خلاقانه منحرف میکند.
⏰ اقتصاد کلان: تأثیر منفی این اتلاف وقت بر بهرهوری فردی و در نهایت اقتصاد کشور از دیگر نکات مطرح شده است.
📢 مزاحمت صوتی و حقوق شهروندی
🔊 بیشعوری نهادینه: پخش اذان با صدای بلند از گلدستهها به عنوان تجاوز به حقوق دیگران و سلب آسایش عمومی نقد شده است. نویسنده استدلال میکند که اگر بیخدایان هم بخواهند عقاید خود را با بلندگو تکرار کنند، با واکنش تند مذهبیون روبرو میشوند؛ پس این رفتار ناعادلانه است.
🧼 نقد بهداشتی وضو
🦶 بوی بد و آلودگی: نویسنده معتقد است روش وضو (به ویژه مسح پا) نه تنها بهداشتی نیست، بلکه باعث انتقال باکتریها از پا به دست و سپس انتشار آن در محیط مسجد (دست دادن، لمس فرشها) میشود. او بوی نامطبوع مساجد را نتیجه همین فرایند میداند.
🧮 پاداشهای عددی (ثواب)
🔢 اعداد نجومی: نقد حدیثی که ثواب نماز جماعت را با اعدادی خیرهکننده توصیف میکند. نویسنده این محاسبات را با منطق ریاضی و فیزیک (عدد ادینگتون) میسنجد و آنها را ناشی از جهل سازندگان این احادیث نسبت به بزرگی اعداد میداند.
🔢 عدالت الهی: اگر با چند رکعت نماز جماعت چنین ثواب عظیمی حاصل میشود، پس دیگر نیازی به تلاش برای نیکی یا پرهیز از گناه نخواهد بود که این موضوع با مفهوم عدالت در تضاد است.
🏃 عدم فایده جسمانی
💪 ورزش نبودن نماز: نویسنده ادعای مفید بودن حرکات نماز برای بدن را رد میکند و اشاره دارد که هیچ ورزشکار حرفهای یا مربی ورزشی از این حرکات برای تقویت بدن استفاده نمیکند. او حتی به آسیبهای احتمالی به زانو و کمر در اثر انجام نادرست این حرکات اشاره دارد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— بخش اول
📘 این گزارش جامع، نقدها و تحلیلهای مطرح شده در بخش اول کتاب «نقد نماز» اثر آرش زندیق را بررسی میکند. نویسنده در این بخش با رویکردی عقلگرا، ابعاد مختلف نماز را از دیدگاه منطقی، رفتاری و اجتماعی مورد واکاوی قرار داده است.
📖 پیشفرض و هدف کتاب
نویسنده در ابتدا بیان میکند که حتی با فرض وجود خدا و درستی پیامبری، باز هم نماز عملی غیرمعقول و بیهوده است. هدف او نشان دادن این مطلب است که نماز نه تنها فایدهای ندارد، بلکه از نظر خردگرایی، رفتاری ابلهانه تلقی میشود.
🧠 نقد منطقی سخن گفتن با خدا
🌕 دانش مطلق خدا: طبق تعریف ادیان، خدا علیم است و همه چیز را میداند. بنابراین سخن گفتن با او برای انتقال اطلاعات (مانند آنچه در نماز گفته میشود) بیمعناست؛ زیرا انسان نمیتواند چیزی به خدا بگوید که او از قبل نداند.
🌕 درخواست از خدا: نویسنده معتقد است طلب چیزی از خدا، نوعی جابجایی جایگاه خالق و مخلوق است. اگر خدا صلاح بندهاش را بهتر میداند، پس درخواست تغییر در برنامههای او کاری غیرمنطقی است.
🌕 تکرار مکررات: تکرار جملات یکسان در پنج نوبت روزانه، شبیه به شکنجه و رفتاری آزاردهنده توصیف شده که با ساحت یک موجود خردمند در تضاد است.
🗣 نقد زبانی و محتوایی
💬 زبان نامفهوم: اصرار بر خواندن نماز به زبان عربی برای کسانی که این زبان را نمیفهمند، نقد شده است. نویسنده این کار را شایسته انسان نمیداند و آن را ابزاری برای ایجاد هاله تقدس و جلوگیری از تفکر در معنای کلمات میبیند.
💬 تکرار سخنان خدا به خود او: نمازگزار آیاتی را میخواند که طبق باور خودشان، سخن خداست. نویسنده این کار را به دانشآموزی تشبیه میکند که درسهای معلم را به خود او پس میدهد، بدون اینکه حرف جدیدی از خود داشته باشد.
🐕 تحلیل نمادین حرکات نماز (زبان بدن)
🐾 الگوی تسلیم جانوران: نویسنده حرکات رکوع و سجود را با رفتار حیواناتی مانند سگ در هنگام شکست و تسلیم مقایسه میکند (مالیدن پوزه به خاک).
🐾 بندگی به مثابه بردگی: از نظر نویسنده، رابطه انسان و خدا در اسلام نه یک رابطه دوستانه، بلکه رابطهای مبتنی بر تحقیر و بندگی است که هدف آن تهی کردن شخصیت انسان از عزتنفس برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک است.
⏳ اتلاف وقت و اثرات اقتصادی
⏰ سهم زمانی: برآورد شده که یک فرد در طول زندگی خود، بیش از یک سال از عمر مفیدش را صرف مقدمات و انجام نماز میکند.
⏰ مدیریت استرس: نماز باعث ایجاد اضطراب دائمی برای «قضا نشدن» میشود و تمرکز فرد را در طول روز از کارهای واقعی و خلاقانه منحرف میکند.
⏰ اقتصاد کلان: تأثیر منفی این اتلاف وقت بر بهرهوری فردی و در نهایت اقتصاد کشور از دیگر نکات مطرح شده است.
📢 مزاحمت صوتی و حقوق شهروندی
🔊 بیشعوری نهادینه: پخش اذان با صدای بلند از گلدستهها به عنوان تجاوز به حقوق دیگران و سلب آسایش عمومی نقد شده است. نویسنده استدلال میکند که اگر بیخدایان هم بخواهند عقاید خود را با بلندگو تکرار کنند، با واکنش تند مذهبیون روبرو میشوند؛ پس این رفتار ناعادلانه است.
🧼 نقد بهداشتی وضو
🦶 بوی بد و آلودگی: نویسنده معتقد است روش وضو (به ویژه مسح پا) نه تنها بهداشتی نیست، بلکه باعث انتقال باکتریها از پا به دست و سپس انتشار آن در محیط مسجد (دست دادن، لمس فرشها) میشود. او بوی نامطبوع مساجد را نتیجه همین فرایند میداند.
🧮 پاداشهای عددی (ثواب)
🔢 اعداد نجومی: نقد حدیثی که ثواب نماز جماعت را با اعدادی خیرهکننده توصیف میکند. نویسنده این محاسبات را با منطق ریاضی و فیزیک (عدد ادینگتون) میسنجد و آنها را ناشی از جهل سازندگان این احادیث نسبت به بزرگی اعداد میداند.
🔢 عدالت الهی: اگر با چند رکعت نماز جماعت چنین ثواب عظیمی حاصل میشود، پس دیگر نیازی به تلاش برای نیکی یا پرهیز از گناه نخواهد بود که این موضوع با مفهوم عدالت در تضاد است.
🏃 عدم فایده جسمانی
💪 ورزش نبودن نماز: نویسنده ادعای مفید بودن حرکات نماز برای بدن را رد میکند و اشاره دارد که هیچ ورزشکار حرفهای یا مربی ورزشی از این حرکات برای تقویت بدن استفاده نمیکند. او حتی به آسیبهای احتمالی به زانو و کمر در اثر انجام نادرست این حرکات اشاره دارد.
.
#نقد_اسلام #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
وقتی که برای مدتی اینترنت وصل میشه تازه آثار شکنجه روانی پروپاگاندا همراه با ایزوله کردن از چرخش آزاد اطلاعات مشخص میشه.
برخی از تکنیکها برای این فشار روانی، تکنیکهایی بودن که روانشناسی در طول دو جنگ جهانی و به خصوص جنگ سرد تستشون کرد و بعدها با کداخلاق تلاش به حذف حتی آزمایش چنین روشهایی کردن. اما الان میلیونها انسان تحت اعمال چنین شکنجهای قرار دارند. تکرار و تکرار، ایزوله و ایزوله، تا زمانی که فرد از پا دراد، بیاعتماد شه و قدرت تشخیصش تضعیف شه و درنهایت از بین بره.
این قضیه وقتی قابل فهم میشه که سوالات کسایی که از داخل بهم پیام میدن رو میذارم کنار هم. کورسوهای امیدی که داره ته میکشه، احساس قرنطینه بودن و از دست دادن تلاش و تشخیص چجوری خروج از موقعیت. مسئله اینه که توی بعضی از موارد هرچقدر توضیح بدی و هرچقدر شواهد بیاری تاثیری نداره. بارها و بارها سوال یکسان پرسیده میشه. سوالی مثل آیا میشه بشه؟ چیزی که من رو یاد کسایی که درحال شست و شوی فکری هستن میندازه. بخشیش بابت اعتمادی که به واقعیت از دست دادن و بخشیش بخاطر اینکه دیگه نمیتونن با واقعیت احساس نزدیکی کنن و نمیتونن دیگه تشخیص بدن چی واقعیه و چی نیست. این بیاعتمادی اثرات مخرب بزرگی توی زندگی افراد میتونه بذاره.
مثلا یکی از اثرات مخربش گرفتن تصمیمات لحظهای و بدون آیندهنگری صرفا در جهت گذران شرایط کنونیه. بعدا این رو توی آمارهای عجیب فروش اموال و احتمالا مصرف مخدر و الکل میتونیم بینیم. و دربارش هیچ سرزنشی هیچوقت نمیشه داشت. اولا چون اونی که ایزوله و شکنجهی روانی میکنه تا جایی که افراد رو به اینجا رسونده مسببه و دوما چون شرایط عادی نیست و اینها تلاشیه برای بقا و خودکشی نکردن از زور ناامیدی و تحت شکنجه روانی.
توی عصری که اینترنت تبدیل به یکی از ارکان حیاتی زندگی شده چرا که موجب اتصال آدم با جهان پیرامونش رو ممکن میسازه (جهانی که بدون اینترنت، دسترسی بهش امکان پذیر نیست) و از طرفی بدلیل جریان آزاد اطلاعات، میشه جریانهای مختلف رو خوند و از ابعاد شرایط اطلاع کسب کرد، اهمیت دسترسی داشتن به اینترنت آزاد دوچندان میشه (چون حتی اگر مژه مصنوعی هم بود مهم بود داشتنش و نباید انسان از توان داشتن چیزی که میخواد به هر دلیلی، به صورت حقوقی و قانونی ممنوع بشه ولی در اینجا بابت این رکن مهم، موضوع دوچندان مهمه) و درسی که از این شرایط میشه گرفت اینکه حتی دربارهی اینترنت هم باید رقابت در مارکت آزاد شکل بگیره تا انحصار یک جریان، با هردلیل و هر بهونهای، نتونه به صورت کامل، موجب قطع دسترسی افراد بشه.
@emicalll
پینوشت نقدآگین: حتی یک جنبشِ مجازی و تجمع کوچک در میانِ دانشجویان و چپهای آنگلوساکسونِ شرمنده از غربیبودنِ همیشه در صحنه (البته صرفا پیرامون غزه)، در اعتراض به «طولانیترین قطعِ اینترنت در دنیا» و «تهاجم داعشی به زیرساخت اقتصادی و روانی» جامعه ایرانی برای برگشتِ آن به قرون وسطا توسط حکومت اسلامی را مشاهده کردیم؟ ما بسیار تنهاتریم از آنچه فکرش را بکنید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
برخی از تکنیکها برای این فشار روانی، تکنیکهایی بودن که روانشناسی در طول دو جنگ جهانی و به خصوص جنگ سرد تستشون کرد و بعدها با کداخلاق تلاش به حذف حتی آزمایش چنین روشهایی کردن. اما الان میلیونها انسان تحت اعمال چنین شکنجهای قرار دارند. تکرار و تکرار، ایزوله و ایزوله، تا زمانی که فرد از پا دراد، بیاعتماد شه و قدرت تشخیصش تضعیف شه و درنهایت از بین بره.
این قضیه وقتی قابل فهم میشه که سوالات کسایی که از داخل بهم پیام میدن رو میذارم کنار هم. کورسوهای امیدی که داره ته میکشه، احساس قرنطینه بودن و از دست دادن تلاش و تشخیص چجوری خروج از موقعیت. مسئله اینه که توی بعضی از موارد هرچقدر توضیح بدی و هرچقدر شواهد بیاری تاثیری نداره. بارها و بارها سوال یکسان پرسیده میشه. سوالی مثل آیا میشه بشه؟ چیزی که من رو یاد کسایی که درحال شست و شوی فکری هستن میندازه. بخشیش بابت اعتمادی که به واقعیت از دست دادن و بخشیش بخاطر اینکه دیگه نمیتونن با واقعیت احساس نزدیکی کنن و نمیتونن دیگه تشخیص بدن چی واقعیه و چی نیست. این بیاعتمادی اثرات مخرب بزرگی توی زندگی افراد میتونه بذاره.
مثلا یکی از اثرات مخربش گرفتن تصمیمات لحظهای و بدون آیندهنگری صرفا در جهت گذران شرایط کنونیه. بعدا این رو توی آمارهای عجیب فروش اموال و احتمالا مصرف مخدر و الکل میتونیم بینیم. و دربارش هیچ سرزنشی هیچوقت نمیشه داشت. اولا چون اونی که ایزوله و شکنجهی روانی میکنه تا جایی که افراد رو به اینجا رسونده مسببه و دوما چون شرایط عادی نیست و اینها تلاشیه برای بقا و خودکشی نکردن از زور ناامیدی و تحت شکنجه روانی.
توی عصری که اینترنت تبدیل به یکی از ارکان حیاتی زندگی شده چرا که موجب اتصال آدم با جهان پیرامونش رو ممکن میسازه (جهانی که بدون اینترنت، دسترسی بهش امکان پذیر نیست) و از طرفی بدلیل جریان آزاد اطلاعات، میشه جریانهای مختلف رو خوند و از ابعاد شرایط اطلاع کسب کرد، اهمیت دسترسی داشتن به اینترنت آزاد دوچندان میشه (چون حتی اگر مژه مصنوعی هم بود مهم بود داشتنش و نباید انسان از توان داشتن چیزی که میخواد به هر دلیلی، به صورت حقوقی و قانونی ممنوع بشه ولی در اینجا بابت این رکن مهم، موضوع دوچندان مهمه) و درسی که از این شرایط میشه گرفت اینکه حتی دربارهی اینترنت هم باید رقابت در مارکت آزاد شکل بگیره تا انحصار یک جریان، با هردلیل و هر بهونهای، نتونه به صورت کامل، موجب قطع دسترسی افراد بشه.
@emicalll
پینوشت نقدآگین: حتی یک جنبشِ مجازی و تجمع کوچک در میانِ دانشجویان و چپهای آنگلوساکسونِ شرمنده از غربیبودنِ همیشه در صحنه (البته صرفا پیرامون غزه)، در اعتراض به «طولانیترین قطعِ اینترنت در دنیا» و «تهاجم داعشی به زیرساخت اقتصادی و روانی» جامعه ایرانی برای برگشتِ آن به قرون وسطا توسط حکومت اسلامی را مشاهده کردیم؟ ما بسیار تنهاتریم از آنچه فکرش را بکنید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
YouTube
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
📺 نظریههایی دربارۀ منشأ دین (۱/۴)
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
🔸این ویدیو خوانش و تبیین فصل اول از باب پنجم کتاب مرجع و ارزشمند «دینِ انسان: پژوهشی در ماهیت دین و سرچشمهی انگیزهی دینی» اثر متفکر و پژوهشگر نامدار عرب، #فراس_السواح است.
🔸فراس السواح در این بخش با عنوان «نظریههای منشأ دین؛ نقد و تأسیس»، به نقد روششناختی مکاتب بزرگ دینپژوهی میپردازد و بستر را برای ارائه نظریه جریانساز خود (ارتباط دین و فیزیک کوانتوم) آماده میکند.
🔶خلاصه ساختاری و متدولوژی فراس السواح
🔸السواح در بخشهای نخستین کتاب، بنيه دین را به سه مؤلفه اصلی (اعتقاد، آیین، اسطوره) و دو مؤلفه ثانویه (اخلاق، شرایع) تقسیم کرده بود. او به این نتیجه رسید که «اعتقاد»، «حداقلِ ساختاری» است که میتوان دین را بدون نابود شدن جوهرش به آن تقلیل داد.
جوهر مشترک همه ادیان: السواح استدلال میکند که در عمق تمام ایمانهای دینی، یک تصور بنیادین و مشترک وجود دارد: «تقسیم وجود به دو سطح دنيوی (جهان ملموس و فیزیکی) و قدسی (جهان غیب و باطن)». این دو سطح از طریق یک «نیروی جاری و پویا» به یکدیگر متصل میشوند که باطنش الوهیت و ظاهرش جهان مادی است.
🔻مراحل سهگانه پژوهش علمی:
۱. ماهیت و طبیعت موضوع (چیستی)
۲. چگونگی پیدایش و منشأ (خاستگاه)
۳. معنا و اهمیت (ارزشگذاری و فلسفه)
🔸السواح تأکید میکند که متدولوژی او «پدیدارشناسی» (Phenomenology) است؛ یعنی صرفاً به توصیفِ دگرگونیها و منشأ پدیدارها میپردازد و وارد مرحله سوم (ارزشگذاری مذهبی یا آتئیستی و قضاوت درباره وجود یا عدم وجود خدا) نمیشود.
🔶 نقد مکتب عقلگرا
🔻مکتب عقلگرا معتقد است دین حاصل تفکر، تأمل ذهنی و تلاش عقلانی انسان اولیه برای فهم پدیدههاست. السواح دو نظریه کلاسیک این مکتب را به سختی نقد میکند:
۱. نظریه جاندارانگاری/ارواحیگری (Animism):
واضعان: هربرت اسپنسر و ادوارد تایلوور.
ادعای نظریه: انسان اولیه ابتدا دین نداشت. با دیدن احلام (خوابها) به ایده «روح» رسید. سپس ارواح نیاکان و رهبران خود را پرستش کرد (اسپنسر). در ادامه، چون نمیتوانست مرز میان جاندار و جامد را تشخیص دهد، این ایده را به طبیعت تعمیم داد و برای مظاهر طبیعی (خورشید، باد و...) روح قائل شد (تایلوور).
نقد السواح و دورکیم: این نظریه دین را حاصل یک توهم و اشتباه ذهنی در تفسیر خواب میداند. اما پدیده «دین» و «امر قدسی» بسیار کهنتر از مرحله پیدایش خدایان مشخص یا پرستش ارواح در تاریخ بشر است.
۲. نظریه طبیعتگرایی:
واضعان: اف. ام. برول، آلبرت کون و به ویژه ماکس مولر (با بررسی متون سانسکریتِ ریگودا).
ادعای نظریه: نامهای خدایان هندوخوانی در اصل نام پدیدههای فیزیکی بودند (مثلاً Agni هم خدای آتش است و هم خودِ آتش). انسان اولیه از شکوه، ابدیت و ریتم فصلها و اقیانوسها دچار حیرت و حس مجهول در برابر معلوم شد. سپس به دلیل «بیماری زبانی» (Language Disease) و این حقیقت که زبانهای باستانی بیشتر فعلمحور بودند تا اسممحور، مجازهای زبانی به صراحت کلام تبدیل شدند و نیروهای طبیعت شکلِ اشخاص و خدایان را به خود گرفتند. (پژوهشگرانی چون پیتاتزونی و تورکید جاکوبسن نیز رویکردهای تعدیلشدهای از این نظریه را در اساطیر سومری نشان دادهاند).
🔶 نقد السواح و دورکیم:
اولاً: طبیعت برای انسان اولیه یک سیستم کاملاً روتین، تکراری و منظم بوده است (طلوع و غروب هرروزه خورشید). یک روند متکرر روتین نمیتواند چنان حس حیرت عمیق و دائمی ایجاد کند که یک نهاد پایدار مثل دین را بسازد. طوفانها و خسوفها نیز شوکهای موقتی بودند.
ثانیاً: ایده «طبیعت قاهر و منکوبکننده» یک مفهوم مدرن است. انسان باستان با آیینهای سحرآمیز خود احساس میکرد بر طبیعت تسلط دارد (باران را فرود میآورد، باد را مهار میکرد)، پس خود را در برابر آن ضعیف نمیدید.
ثالثاً: تجربه دینی مؤمنان، افزایش اطلاعات عقلانی درباره طبیعت نیست؛ بلکه یک حس دربرگیرنده و داغ اجتماعی و روانی است که فرد را با جهان هماهنگ میکند. عقلانیت و فلسفه، بعد از این تجربه شهودی سر میرسند، نه قبل از آن.
🔶 نقد مکتب عاطفی/احساسی
🔸این مکتب ریشه دین را در دو عاطفه بنیادین بشر خلاصه میکند: «ترس» (خوف از مرگ) و «طمع» (میل به جاودانگی و خلود). السواح با استفاده از شواهد گسترده انتروپولوژیک و متون باستانی، این ادعا را کاملاً ابطال میکند و نشان میدهد که بسیاری از ادیان بزرگ و کهن، هیچ پاداش یا پناهگاهی برای روح پس از مرگ ارائه نمیدادند، اما به شدت دیندار بودند:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
🔸این ویدیو خوانش و تبیین فصل اول از باب پنجم کتاب مرجع و ارزشمند «دینِ انسان: پژوهشی در ماهیت دین و سرچشمهی انگیزهی دینی» اثر متفکر و پژوهشگر نامدار عرب، #فراس_السواح است.
🔸فراس السواح در این بخش با عنوان «نظریههای منشأ دین؛ نقد و تأسیس»، به نقد روششناختی مکاتب بزرگ دینپژوهی میپردازد و بستر را برای ارائه نظریه جریانساز خود (ارتباط دین و فیزیک کوانتوم) آماده میکند.
🔶خلاصه ساختاری و متدولوژی فراس السواح
🔸السواح در بخشهای نخستین کتاب، بنيه دین را به سه مؤلفه اصلی (اعتقاد، آیین، اسطوره) و دو مؤلفه ثانویه (اخلاق، شرایع) تقسیم کرده بود. او به این نتیجه رسید که «اعتقاد»، «حداقلِ ساختاری» است که میتوان دین را بدون نابود شدن جوهرش به آن تقلیل داد.
جوهر مشترک همه ادیان: السواح استدلال میکند که در عمق تمام ایمانهای دینی، یک تصور بنیادین و مشترک وجود دارد: «تقسیم وجود به دو سطح دنيوی (جهان ملموس و فیزیکی) و قدسی (جهان غیب و باطن)». این دو سطح از طریق یک «نیروی جاری و پویا» به یکدیگر متصل میشوند که باطنش الوهیت و ظاهرش جهان مادی است.
🔻مراحل سهگانه پژوهش علمی:
۱. ماهیت و طبیعت موضوع (چیستی)
۲. چگونگی پیدایش و منشأ (خاستگاه)
۳. معنا و اهمیت (ارزشگذاری و فلسفه)
🔸السواح تأکید میکند که متدولوژی او «پدیدارشناسی» (Phenomenology) است؛ یعنی صرفاً به توصیفِ دگرگونیها و منشأ پدیدارها میپردازد و وارد مرحله سوم (ارزشگذاری مذهبی یا آتئیستی و قضاوت درباره وجود یا عدم وجود خدا) نمیشود.
🔶 نقد مکتب عقلگرا
🔻مکتب عقلگرا معتقد است دین حاصل تفکر، تأمل ذهنی و تلاش عقلانی انسان اولیه برای فهم پدیدههاست. السواح دو نظریه کلاسیک این مکتب را به سختی نقد میکند:
۱. نظریه جاندارانگاری/ارواحیگری (Animism):
واضعان: هربرت اسپنسر و ادوارد تایلوور.
ادعای نظریه: انسان اولیه ابتدا دین نداشت. با دیدن احلام (خوابها) به ایده «روح» رسید. سپس ارواح نیاکان و رهبران خود را پرستش کرد (اسپنسر). در ادامه، چون نمیتوانست مرز میان جاندار و جامد را تشخیص دهد، این ایده را به طبیعت تعمیم داد و برای مظاهر طبیعی (خورشید، باد و...) روح قائل شد (تایلوور).
نقد السواح و دورکیم: این نظریه دین را حاصل یک توهم و اشتباه ذهنی در تفسیر خواب میداند. اما پدیده «دین» و «امر قدسی» بسیار کهنتر از مرحله پیدایش خدایان مشخص یا پرستش ارواح در تاریخ بشر است.
۲. نظریه طبیعتگرایی:
واضعان: اف. ام. برول، آلبرت کون و به ویژه ماکس مولر (با بررسی متون سانسکریتِ ریگودا).
ادعای نظریه: نامهای خدایان هندوخوانی در اصل نام پدیدههای فیزیکی بودند (مثلاً Agni هم خدای آتش است و هم خودِ آتش). انسان اولیه از شکوه، ابدیت و ریتم فصلها و اقیانوسها دچار حیرت و حس مجهول در برابر معلوم شد. سپس به دلیل «بیماری زبانی» (Language Disease) و این حقیقت که زبانهای باستانی بیشتر فعلمحور بودند تا اسممحور، مجازهای زبانی به صراحت کلام تبدیل شدند و نیروهای طبیعت شکلِ اشخاص و خدایان را به خود گرفتند. (پژوهشگرانی چون پیتاتزونی و تورکید جاکوبسن نیز رویکردهای تعدیلشدهای از این نظریه را در اساطیر سومری نشان دادهاند).
🔶 نقد السواح و دورکیم:
اولاً: طبیعت برای انسان اولیه یک سیستم کاملاً روتین، تکراری و منظم بوده است (طلوع و غروب هرروزه خورشید). یک روند متکرر روتین نمیتواند چنان حس حیرت عمیق و دائمی ایجاد کند که یک نهاد پایدار مثل دین را بسازد. طوفانها و خسوفها نیز شوکهای موقتی بودند.
ثانیاً: ایده «طبیعت قاهر و منکوبکننده» یک مفهوم مدرن است. انسان باستان با آیینهای سحرآمیز خود احساس میکرد بر طبیعت تسلط دارد (باران را فرود میآورد، باد را مهار میکرد)، پس خود را در برابر آن ضعیف نمیدید.
ثالثاً: تجربه دینی مؤمنان، افزایش اطلاعات عقلانی درباره طبیعت نیست؛ بلکه یک حس دربرگیرنده و داغ اجتماعی و روانی است که فرد را با جهان هماهنگ میکند. عقلانیت و فلسفه، بعد از این تجربه شهودی سر میرسند، نه قبل از آن.
🔶 نقد مکتب عاطفی/احساسی
🔸این مکتب ریشه دین را در دو عاطفه بنیادین بشر خلاصه میکند: «ترس» (خوف از مرگ) و «طمع» (میل به جاودانگی و خلود). السواح با استفاده از شواهد گسترده انتروپولوژیک و متون باستانی، این ادعا را کاملاً ابطال میکند و نشان میدهد که بسیاری از ادیان بزرگ و کهن، هیچ پاداش یا پناهگاهی برای روح پس از مرگ ارائه نمیدادند، اما به شدت دیندار بودند:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
📺 نظریههایی دربارۀ منشأ دین (۲/۴)
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
🔸این بخش از دیدگاه #فراس_السواح، در واقع تیر خلاصی به نظریه «عاطفی پیدایش دین» (ترس از مرگ و طمع در خلود) است. وقتی با جزییات به این ادیان نگاه میکنیم، متوجه میشویم که تصور آنها از جهان پس از مرگ، نه تنها پناهگاه یا پاداشی نبوده، بلکه بیشتر به یک «کابوس ابدی، بیحس و غبارآلود» شباهت داشته است.
۱. بومیان استرالیا: نفی مطلق روح فردی و ابدیت اشتراکی
🔸آنها اصلاً به «روح فردی» اعتقاد نداشتند. به باور آنها، ارواح، تکههایی از یک «کل اسطورهای و ابدی» (نیاکان ازلی) هستند که موقتاً در کالبدها متجلی میشوند و پس از مرگ، شخصیت فردی انسان کاملاً نابود شده و آن تکه به کل بازمیگردد. با این حال، سیستم دینی آنها کاملاً منسجم و عمیق بود.
🔸برای درک دین بومیان استرالیا (آبوریجینها)، باید مفهوم کلیدی «زمان رؤیا» (Dreamtime یا Alcheringa) را شناخت. از نظر آنها، زمانِ رؤیا یک دوره تاریخیِ تمامشده نیست، بلکه یک بعد موازی و ابدی است که همین حالا هم پشت پرده جهان مادی جریان دارد.
🔶 باور متفاوت به روح
تکثر ارواح بدون فردیت: در زمان باستان، موجودات اسطورهای و نیاکان ازلی (موجوداتی نیمهانسان، نیمهحیوان یا نیمهگیاه) از بطن زمین بیرون آمدند، جغرافیا را شکل دادند، قوانین را وضع کردند و سپس به دل زمین یا آسمان بازگشتند. این نیاکان، مخازن عظیمی از انرژی حیاتی (روح اشتراکی) را در مکانهای مقدسی از خود به جا گذاشتند.
تولد به مثابه تجسد موقت: وقتی زنی باردار میشود، اعتقاد بر این است که یک تکه یا ترکش از روح آن نیای اسطورهای که در جغرافیا سرگردان بوده، وارد رحم او شده است. بنابراین، نوزاد یک «شخصیت جدید با روح اختصاصی» نیست؛ بلکه صرفاً کالبدی موقت برای تجلی بخشی از آن نیای ازلی است.
مرگ به مثابه فناء فردیت: با مرگ انسان، این کالبد مادی نابود میشود و آن تکه روح، تمام خاطرات، نام، ویژگیهای فردی و منِ شخصیِ فرد را جا میگذارد و مانند قطرهای که به دریا برمیگردد، به مخزن روح نیای ازلی ملحق میشود تا در نسلهای بعدی دوباره متجلی شود.
۲. اساطیر ژرمنی (تیوتونی): جهانِ غبارآلودِ «هل» و خلودِ بائس
در کیهانشناسی نورس و ژرمن، جهان پس از مرگ به بهشت و جهنم (به معنای پاداش و عقاب اخلاقی) تقسیم نمیشد. بیشتر مردمان پس از مرگ به قلمرویی به نام «هِلهایم» (Helheim) میرفتند.
🔶 قلمرو هِل
مکانی بدون طعم و رنگ: «هلهایم» زیرمجموعه جهان سرد و تاریک «نیفلهایم» بود. این جهان دوزخِ سوزان نبود، بلکه مکانی سرد، مرطوب، غبارآلود و مه گرفته بود. ارواح در آنجا شبیه به سایههایی بیرمق، بدون شوق، بدون لذت و بدون غم واقعی پرسه میزدند.
پادشاه و گدا، زن و مرد، صالح و گناهکار همگی در یک سطح از بیحسی ابدی قرار داشتند.
ملکه هل، تجسم مرگ: فرمانروای این جهان، «هِل» (دختر لوکی) بود. ظاهر او خود گویای همهچیز بود: نیمی از بدنش زنده و زیبا (پوست طبیعی) و نیم دیگرش کاملاً مرده، متعفن و سیاه شده بود. او هیچ شفقتی نسبت به ارواح نداشت.
اسطوره بالدر؛ نماد بیبازگشت بودن مرگ: وقتی بالدر (خدای نور و زیبایی) بر اثر خدعه لوکی کشته شد و به هلهایم رفت، اودین (بزرگ خدایان) برادر بالدر یعنی «هرمود» را سوار بر اسب هشتپای خود کرد تا به جهان زیرین برود و التماس کند. ملکه هل شرطی گذاشت که نشاندهنده جبروت مطلق مرگ بود:
همه گریستند جز یک غول تشریفاتی (که همان لوکی در لباس مبدل بود) که گفت:
و به این ترتیب، حتی خدایان هم نتوانستند قانون مرگ را بشکنند!
سرنوشت جنگجویان (والهالا): حتی آن دسته از محاربینی که در جنگ کشته میشدند و به تالار اودین (والهالا) میرفتند، پاداششان استراحت یا لذت معنوی نبود؛ آنها مجبور بودند هر روز صبح بیدار شوند، زره بپوشند، در یک جنگ خونین و وحشتناک تا غروب همدیگر را تکهتکه کنند، شب دوباره با جادو زنده شوند، گوشت خوک بخورند و فردا صبح دوباره همان سلاخی تکرار شود!!
🔺این یک آمادهباش نظامی ابدی برای جنگ پایانی جهان (راگناروک) بود، نه یک پاداش مایه آرامش روحی.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
🔸این بخش از دیدگاه #فراس_السواح، در واقع تیر خلاصی به نظریه «عاطفی پیدایش دین» (ترس از مرگ و طمع در خلود) است. وقتی با جزییات به این ادیان نگاه میکنیم، متوجه میشویم که تصور آنها از جهان پس از مرگ، نه تنها پناهگاه یا پاداشی نبوده، بلکه بیشتر به یک «کابوس ابدی، بیحس و غبارآلود» شباهت داشته است.
۱. بومیان استرالیا: نفی مطلق روح فردی و ابدیت اشتراکی
🔸آنها اصلاً به «روح فردی» اعتقاد نداشتند. به باور آنها، ارواح، تکههایی از یک «کل اسطورهای و ابدی» (نیاکان ازلی) هستند که موقتاً در کالبدها متجلی میشوند و پس از مرگ، شخصیت فردی انسان کاملاً نابود شده و آن تکه به کل بازمیگردد. با این حال، سیستم دینی آنها کاملاً منسجم و عمیق بود.
🔸برای درک دین بومیان استرالیا (آبوریجینها)، باید مفهوم کلیدی «زمان رؤیا» (Dreamtime یا Alcheringa) را شناخت. از نظر آنها، زمانِ رؤیا یک دوره تاریخیِ تمامشده نیست، بلکه یک بعد موازی و ابدی است که همین حالا هم پشت پرده جهان مادی جریان دارد.
🔶 باور متفاوت به روح
تکثر ارواح بدون فردیت: در زمان باستان، موجودات اسطورهای و نیاکان ازلی (موجوداتی نیمهانسان، نیمهحیوان یا نیمهگیاه) از بطن زمین بیرون آمدند، جغرافیا را شکل دادند، قوانین را وضع کردند و سپس به دل زمین یا آسمان بازگشتند. این نیاکان، مخازن عظیمی از انرژی حیاتی (روح اشتراکی) را در مکانهای مقدسی از خود به جا گذاشتند.
تولد به مثابه تجسد موقت: وقتی زنی باردار میشود، اعتقاد بر این است که یک تکه یا ترکش از روح آن نیای اسطورهای که در جغرافیا سرگردان بوده، وارد رحم او شده است. بنابراین، نوزاد یک «شخصیت جدید با روح اختصاصی» نیست؛ بلکه صرفاً کالبدی موقت برای تجلی بخشی از آن نیای ازلی است.
مرگ به مثابه فناء فردیت: با مرگ انسان، این کالبد مادی نابود میشود و آن تکه روح، تمام خاطرات، نام، ویژگیهای فردی و منِ شخصیِ فرد را جا میگذارد و مانند قطرهای که به دریا برمیگردد، به مخزن روح نیای ازلی ملحق میشود تا در نسلهای بعدی دوباره متجلی شود.
چرا ابهامزدایی مهم است؟ مخاطب مدرن تصور میکند خلود یعنی «من با همین نام و حافظه به بهشت یا دوزخ میروم». در دین استرالیایی، «من» به طور کامل فانی است؛ فقط آن انرژی اولیه است که میماند. با این حال، آنها توتمها، آیینهای تشییع جنازه فوقالعاده پیچیده و پیوند دینی عمیقی داشتند، بدون اینکه طمعی برای بقای فردی خود داشته باشند.
۲. اساطیر ژرمنی (تیوتونی): جهانِ غبارآلودِ «هل» و خلودِ بائس
در کیهانشناسی نورس و ژرمن، جهان پس از مرگ به بهشت و جهنم (به معنای پاداش و عقاب اخلاقی) تقسیم نمیشد. بیشتر مردمان پس از مرگ به قلمرویی به نام «هِلهایم» (Helheim) میرفتند.
🔶 قلمرو هِل
مکانی بدون طعم و رنگ: «هلهایم» زیرمجموعه جهان سرد و تاریک «نیفلهایم» بود. این جهان دوزخِ سوزان نبود، بلکه مکانی سرد، مرطوب، غبارآلود و مه گرفته بود. ارواح در آنجا شبیه به سایههایی بیرمق، بدون شوق، بدون لذت و بدون غم واقعی پرسه میزدند.
پادشاه و گدا، زن و مرد، صالح و گناهکار همگی در یک سطح از بیحسی ابدی قرار داشتند.
ملکه هل، تجسم مرگ: فرمانروای این جهان، «هِل» (دختر لوکی) بود. ظاهر او خود گویای همهچیز بود: نیمی از بدنش زنده و زیبا (پوست طبیعی) و نیم دیگرش کاملاً مرده، متعفن و سیاه شده بود. او هیچ شفقتی نسبت به ارواح نداشت.
اسطوره بالدر؛ نماد بیبازگشت بودن مرگ: وقتی بالدر (خدای نور و زیبایی) بر اثر خدعه لوکی کشته شد و به هلهایم رفت، اودین (بزرگ خدایان) برادر بالدر یعنی «هرمود» را سوار بر اسب هشتپای خود کرد تا به جهان زیرین برود و التماس کند. ملکه هل شرطی گذاشت که نشاندهنده جبروت مطلق مرگ بود:
«اگر تمام موجودات و جمادات جهان برای بالدر گریه کنند، او را آزاد میکنم».
همه گریستند جز یک غول تشریفاتی (که همان لوکی در لباس مبدل بود) که گفت:
«بگذار هل آنچه را دارد در چنگ خود نگه دارد!»
و به این ترتیب، حتی خدایان هم نتوانستند قانون مرگ را بشکنند!
سرنوشت جنگجویان (والهالا): حتی آن دسته از محاربینی که در جنگ کشته میشدند و به تالار اودین (والهالا) میرفتند، پاداششان استراحت یا لذت معنوی نبود؛ آنها مجبور بودند هر روز صبح بیدار شوند، زره بپوشند، در یک جنگ خونین و وحشتناک تا غروب همدیگر را تکهتکه کنند، شب دوباره با جادو زنده شوند، گوشت خوک بخورند و فردا صبح دوباره همان سلاخی تکرار شود!!
🔺این یک آمادهباش نظامی ابدی برای جنگ پایانی جهان (راگناروک) بود، نه یک پاداش مایه آرامش روحی.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
📺 نظریههایی دربارۀ منشأ دین (۳/۴)
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
۳. تمدن بینالنهرین (سومر و بابل): جهان خاک و تاریکی
🔸شاید بدبینانهترین نگاه به جهان پس از مرگ متعلق به سومریان و بابلیان باشد. جهان زیرین آنها «کور» (Kur) یا «ارکالو» (Irkalla) نام داشت که به آن «سرزمینِ بدون بازگشت» میگفتند.
🔶 تغذیه از خاک و خاکستر
🔸در نگاه بابلی، روح پس از مرگ از هفت دروازه جهان زیرین عبور میکرد و در هر دروازه یکی از لباسها و نشانههای هویتش گرفته میشد تا کاملاً برهنه و بیدفاع وارد قلمرو ملکه «ارشکیکال» شود.
🔸در این جهان، هیچ غذای پاکیزهای وجود نداشت؛ ارواح شبیه پرندگانی با بالهای خفاش بودند که خوراکشان «خاک» و نوشیدنیشان «آب گلآلود و اقذار» بود.
🔶 سیستم طبقاتی بر اساس بازماندگان، نه اخلاق:
🔸در گفتگوهای حماسی انکیدو و گیلگمش، عدالت اخلاقی (خوب بودن یا بد بودن در دنیا) هیچ جایگاهی در سرنوشت روح ندارد. تنها چیزی که وضعیت روح را کمی بهتر میکند، تعداد فرزندان و وفاداری بازماندگان است!
ارواح خبیثه (شبحها): همین ارواح گرسنه و رهاشده بودند که از منافذ زمین بیرون میزدند و به شکل جن و شبح (مانند متون آشوری) به سینه زندگان فشار میآوردند و آنها را بیمار میکردند. درمان این بیماری، فیلسوفانه یا دینی نبود؛ بلکه باید برای روح سرگردان، آب، کفش و عبا خیرات میکردند تا سیر شود و به جهان زیرین برگردد.
۴. اسفار عهد عتیق (تورات و دین کنعانی):
🔸در توراتِ اولیه، ارواح همگی بدون استثنا (صالح و طالح) به جهان سفلی و تاریکی به نام «شیول» (Sheol/هاویه) هبوط میکنند که در آنجا هیچ نوری نیست و حتی خداوند نیز بر آنجا سلطهای ندارد (مزامیر ۱۱۵: «نه مردگان پروردگار را تسبیح میگویند و نه کسانی که به ارض سکوت فرو میروند»). مفهوم معاد، پاداش و عقاب آخرت بعد از تبعید بابل و احتکاک یهودیان با «دین زرتشتی ایران» (در زمان کوروش بزرگ) به صورت مهآلود وارد ادبیات آنها شد و این ابهام حتی در مسیحیت اولیه (مانند انجیل آپوکریفای نیکودیموس) نیز تا مدتی ادامه داشت.
۵. ادیان شرق دور (بودیسم و هندویسم):
🔸بودیسم اصلاً منکر وجود روح فردی (Anatta) است و فرد را یک وضعیت عابر در زنجیره کارما میداند که باید در نیروانا (انطفاء کامل) خاموش شود. در هندوییسم نیز روح پس از رهایی، هویت و خاطرات فردی خود را کاملاً از دست داده و مانند قطرهای در اقیانوس مطلق (برهمن) ذوب میشود.
نتیجه السواح: عاطفه ترس از مرگ و طمع در خلود، منشأ پیدایش دین نیستند، بلکه مفاهیمی هستند که بعداً بر دوش دین سوار شدند تا بازوهای اخلاقی و تشریعی آن را تقویت کنند.
🔶 نقد مکتب ارجاعگرایی روانشناختی و فروید
🔸السواح رویکرد ارجاعی را رد میکند؛ رویکردی که میگوید «دین هیچ چیز نیست جز...» (مثلاً دین چیزی نیست جز عقدههای روانی یا طبقاتی). با این کار، صورت مسئله پاک میشود و دین به یک نظام دانی (پایینتر) تقلیل مییابد.
نقدِ فروید: فروید در کتابهای «توتم و تابو» و «موسی و یکتاپرستی»، دین را یک «روانرنجوری/عصاب جمعی» (Obsessive Neurosis) و بازگشت به دوران طفولیت بشر میداند. او ریشه دین و قانون را در اسطوره قتل پدر اولیه توسط پسران قبایل بدوی و احساس گناه ناشی از آن میجوید.
🔸نقد السواح بر فروید این است که فروید هرگز تعریف جامعی از خودِ دین ارائه نداد و یکی از عناصر ثانویه (نیاز به خدای متشخص به عنوان مظهر پدر) را به جای کلِ جوهر دین گرفت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
۳. تمدن بینالنهرین (سومر و بابل): جهان خاک و تاریکی
🔸شاید بدبینانهترین نگاه به جهان پس از مرگ متعلق به سومریان و بابلیان باشد. جهان زیرین آنها «کور» (Kur) یا «ارکالو» (Irkalla) نام داشت که به آن «سرزمینِ بدون بازگشت» میگفتند.
🔶 تغذیه از خاک و خاکستر
🔸در نگاه بابلی، روح پس از مرگ از هفت دروازه جهان زیرین عبور میکرد و در هر دروازه یکی از لباسها و نشانههای هویتش گرفته میشد تا کاملاً برهنه و بیدفاع وارد قلمرو ملکه «ارشکیکال» شود.
🔸در این جهان، هیچ غذای پاکیزهای وجود نداشت؛ ارواح شبیه پرندگانی با بالهای خفاش بودند که خوراکشان «خاک» و نوشیدنیشان «آب گلآلود و اقذار» بود.
🔶 سیستم طبقاتی بر اساس بازماندگان، نه اخلاق:
🔸در گفتگوهای حماسی انکیدو و گیلگمش، عدالت اخلاقی (خوب بودن یا بد بودن در دنیا) هیچ جایگاهی در سرنوشت روح ندارد. تنها چیزی که وضعیت روح را کمی بهتر میکند، تعداد فرزندان و وفاداری بازماندگان است!
کسی که یک فرزند دارد، گوشه دیوار مینشیند و تلخ میگرید.
کسی که هفت فرزند دارد، جایش کمی بهتر است و شبیه همنشین خدایان پذیرایی میشود.
اما کسی که جسدش در بیابان رها شده و کسی برایش مراسم نگرفته، روحش در کوچه پسکوچههای جهان زیرین سرگردان است و پسمانده غذاهای زندگان را که در خیابان ریخته میشود، میخورد.
ارواح خبیثه (شبحها): همین ارواح گرسنه و رهاشده بودند که از منافذ زمین بیرون میزدند و به شکل جن و شبح (مانند متون آشوری) به سینه زندگان فشار میآوردند و آنها را بیمار میکردند. درمان این بیماری، فیلسوفانه یا دینی نبود؛ بلکه باید برای روح سرگردان، آب، کفش و عبا خیرات میکردند تا سیر شود و به جهان زیرین برگردد.
۴. اسفار عهد عتیق (تورات و دین کنعانی):
🔸در توراتِ اولیه، ارواح همگی بدون استثنا (صالح و طالح) به جهان سفلی و تاریکی به نام «شیول» (Sheol/هاویه) هبوط میکنند که در آنجا هیچ نوری نیست و حتی خداوند نیز بر آنجا سلطهای ندارد (مزامیر ۱۱۵: «نه مردگان پروردگار را تسبیح میگویند و نه کسانی که به ارض سکوت فرو میروند»). مفهوم معاد، پاداش و عقاب آخرت بعد از تبعید بابل و احتکاک یهودیان با «دین زرتشتی ایران» (در زمان کوروش بزرگ) به صورت مهآلود وارد ادبیات آنها شد و این ابهام حتی در مسیحیت اولیه (مانند انجیل آپوکریفای نیکودیموس) نیز تا مدتی ادامه داشت.
۵. ادیان شرق دور (بودیسم و هندویسم):
🔸بودیسم اصلاً منکر وجود روح فردی (Anatta) است و فرد را یک وضعیت عابر در زنجیره کارما میداند که باید در نیروانا (انطفاء کامل) خاموش شود. در هندوییسم نیز روح پس از رهایی، هویت و خاطرات فردی خود را کاملاً از دست داده و مانند قطرهای در اقیانوس مطلق (برهمن) ذوب میشود.
نتیجه السواح: عاطفه ترس از مرگ و طمع در خلود، منشأ پیدایش دین نیستند، بلکه مفاهیمی هستند که بعداً بر دوش دین سوار شدند تا بازوهای اخلاقی و تشریعی آن را تقویت کنند.
🔶 نقد مکتب ارجاعگرایی روانشناختی و فروید
🔸السواح رویکرد ارجاعی را رد میکند؛ رویکردی که میگوید «دین هیچ چیز نیست جز...» (مثلاً دین چیزی نیست جز عقدههای روانی یا طبقاتی). با این کار، صورت مسئله پاک میشود و دین به یک نظام دانی (پایینتر) تقلیل مییابد.
نقدِ فروید: فروید در کتابهای «توتم و تابو» و «موسی و یکتاپرستی»، دین را یک «روانرنجوری/عصاب جمعی» (Obsessive Neurosis) و بازگشت به دوران طفولیت بشر میداند. او ریشه دین و قانون را در اسطوره قتل پدر اولیه توسط پسران قبایل بدوی و احساس گناه ناشی از آن میجوید.
🔸نقد السواح بر فروید این است که فروید هرگز تعریف جامعی از خودِ دین ارائه نداد و یکی از عناصر ثانویه (نیاز به خدای متشخص به عنوان مظهر پدر) را به جای کلِ جوهر دین گرفت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
نظريات في منشأ الدين | كتاب دين الإنسان | الحلقة 15 | تأليف: فراس السواح
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
فراس السواح: مفكر ومؤرخ بارز في مجال الميثولوجيا وتاريخ الأديان
نشأته وتعليمه:
وُلِد فراس السواح عام 1941 في مدينة حمص بسوريا.
نشأ في عائلة مثقفة، حيث كان والده الكاتب والصحفي المعروف…
📺 نظریههایی دربارۀ منشأ دین (۴/۴)
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
🔶 تبیین نظریه جدید السواح: پیوند دین و فیزیک کوانتوم
🔸السواح با رد تمام مکاتب فوق، اعلام میکند که «دین یک توهم نیست» و تجربه دینی بر یک امر کاملاً واقعی و شرطِ عینیِ وجود انسانی بنا شده است. این تجربه حاصل «اجتماع و اتحادِ آگاهی متأمل انسان با موضوعات مادی خارج از خود (جهان فیزیکی)» است.
🔸او در دقایق پایانی ویدیو، مخاطب را به یک سفر شگفتانگیز و دشوار در فیزیک جدید دعوت میکند. او معتقد است نتایج معرفتشناختی «نظریه کوانتوم» (Quantum Mechanics) و درهمتنیدگی ناظر (آگاهی) و مشهود (ماده)، دقیقاً همان فرمول و صیغه حقیقی است که ساختار دین بر آن استوار است.
🔸در ميكانیک کوانتوم، واقعیت موضوعی جدا از ناظر وجود ندارد و این دقیقاً همان نگاه باطنی ادیان به وحدت ارگانیک هستی (تجلی باطن در ظاهر) است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— کتاب دین انسان | قسمت ۱۵
🔶 تبیین نظریه جدید السواح: پیوند دین و فیزیک کوانتوم
🔸السواح با رد تمام مکاتب فوق، اعلام میکند که «دین یک توهم نیست» و تجربه دینی بر یک امر کاملاً واقعی و شرطِ عینیِ وجود انسانی بنا شده است. این تجربه حاصل «اجتماع و اتحادِ آگاهی متأمل انسان با موضوعات مادی خارج از خود (جهان فیزیکی)» است.
🔸او در دقایق پایانی ویدیو، مخاطب را به یک سفر شگفتانگیز و دشوار در فیزیک جدید دعوت میکند. او معتقد است نتایج معرفتشناختی «نظریه کوانتوم» (Quantum Mechanics) و درهمتنیدگی ناظر (آگاهی) و مشهود (ماده)، دقیقاً همان فرمول و صیغه حقیقی است که ساختار دین بر آن استوار است.
🔸در ميكانیک کوانتوم، واقعیت موضوعی جدا از ناظر وجود ندارد و این دقیقاً همان نگاه باطنی ادیان به وحدت ارگانیک هستی (تجلی باطن در ظاهر) است.
🔻فراس السواح
📻 از مسجد تا کوانتوم (قسمت اولِ «دینِ انسان: پژوهشی در ماهیت دین و سرچشمهی انگیزهی دینی»)
📺 جنبش محمدی: از حقیقت تا تاریخسازی
📺 دربارهی مغالطات مربوط به تاریخ و تفاسیر اسلام
🔻خزعل ماجدی
📺 آدم و حوا و شیث که بودند؟
📺 آیا طبق تاریخ پیامبری وجود داشته؟
📺 چگونه ادیان سامی با افسانۀ «موسی و فرعون»، تمدن مصر را تحریف کردند؟
📺 طبقهبندی موجودات ماورایی در ادیانِ پیشا-توحیدی
📻 درسهایی دربارۀ دین
📻 معامله با خدایان
— اگر قربانی نکنیم، جهان متوقف میشود!
📺 چرا شیطان را ساختیم؟
📺 «بهشت گمشده»: کتاب مقدسِ جوامع مخفی
📺 شیطان در ادیان سامی
📺 «باور» چیست؟
📺 چرا «دیوها/خدایان/اجنه» را ساختیم؟
📕و تو چه میدانی جن چیست؟
| بخش یک | بخش دو
📺 شیطان رجیم ١
📺 لیلیت؛ از الهه تا شیطان
📻 فروید، روانکاوی و تکامل دیدگاهها دربارۀ دین
📺 چرا نسلهای نو دیگر دین را نمیپذیرند؟
📕چرا دین دیگر منطقی نیست؟
📺 مذهب بهمثابه یک روانکاوی ارزانِ
📺 مسیحیت/اسلام ضد خدای زن؟
📺 ادیان بخشی از مشکلاند
📺 تروریسم و بوکیسم
📕خدا یا عروسکخرسیِ بزرگ؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
.
#نقد_ادیان #نواندیشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 به تابآوری میاندیشم. اصطلاحی که پس از ماهها دوری از فضای تعامل با جهان انسانی و عدم دسترسی به اینترنت به کرات شنیدهام؛ توصیهای که بدون هیچ اغراقی میزان تهوعام از جهانِ سست اندیشه را بالا میبَرد.
🍂 میگویند تاب بیاورید. شاید بدترین توصیه به بحرانِ انسان همین باشد. چرا که تابآوری نه تنها نمیتواند یک توصیهی موفق عملی باشد (چرا که ابزارهای تابآوری گاهی خطرناکتر از تاب نیاوردن هستند!)؛ بلکه حتی نمیتواند در فلسفه و منطق اندیشیدن دستگاهی بسازد؛ تابآوری بدونِ منتهی شدن به ایده صرفا همان گزینهی حفظ بقاست که با کلمات زیبا تزیین شده است.
🍂 همگی تاب آوردهاند. خیل عظیم بشریت از ابتدا تاکنون کاری جز تابآوری انجام نداده است. اما در میان این لشکرِ انبوهِ بشریتِ در بحران، تنها عدهای معدود تابآوری را تمرین نکردند، بلکه در مبارزهی با افتادن به تلهی تابآوری راه دیگری جُستند: یعنی جستجوی ایده در ذهنی که تاب نمیآورد و زنجیر پاره میکند.
🍂 اما مگر جز این بوده است که انسانها در شرایطِ پیش از بحران نیز تابآوری را همچون مهارتی برای تسلط بر اضطراب و پرسشهای کشندهی خود تمرین میکردند؟ چه بسا اصولا نیازی به وقوع یک بحران نبوده است و تنها کافی است که انسان بداند همواره بحرانی در پیشِ رو دارد. توصیه به تابآوری به انسانِ ایرانی را سالهاست از بلندگوهای مختلف از دانشگاه تا خیابان شنیدهایم که ای انسان تاب بیاور؛ و اکنون نیز روانشناس و جامعهشناس نیز آن را به روشهای باورپذیر تئوریزه کردهاند. اما دریغ از یک پرسش؛ این پرسش که تابآوری اصولا چه ارزشی در پی خواهد داشت؟ غایت آن کجا خواهد بود؟ و چرا در اذهان علومانسانی و عُرف نیز به اصل بدیهی تبدیل شده است؟
🍂 تاریخ بشر آنجا آغاز شد که دست از تحمل و تاب آوردن کشید و در جستجوی فهم و ادراک واقعی اضطراب و ترس را با کنجکاوی در جهتِ یافتن یک روزنه تلفیق کرد؛ که اگر چنین چیزی شکل نمیگرفت چه بسا انسان هنوز در غار خود مشغول تابآوری بود و از خود خدا یا انسانی پاک و منزه ساخته بود. اما روزی دریافت که تابآوری همیشه به نجات ختم نخواهد شد؛ و به دنبالِ یک راه نجات، یک راه گریز، و به دنبال ساختِ سرنوشت خود حرکت کرد.
🍂 پس از گذشت روزها و شبهای بسیار از قطعی اینترنت جهانی تنها چیزی که توانست زخمی کاریتر از قطعی اینترنت به روان و جانام بزند همین توصیه بود که تاب بیاورید. گویی برخی هیچگاه نخواهند فهمید که تاریخ بشر چیزی جز همین غیرممکن بودن تابآوری نبوده و نخواهد بود.
پینوشت: نمینویسم. تنها مدت کوتاهی است توانستهام وصل شوم و تنها خواستم بگویم امیدوارم روزی از این رنجی که میبریم نوزادِ اندیشهای متولد شود. آمدن به این فضا و دیدن آن پس از مدتها افکار و احساساتی فراتر از نوشتن برایم به ارمغان آورده است. و البته نوشتن از آن دستکم تا مدتها نیاز به نیرویی هم توانِ نیروی حقیقت خواهد داشت. اما فکر خواهم کرد. این تنها راهِ نیافتادن در توهم تابآوری است.
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
@jaiibarayeman
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 میگویند تاب بیاورید. شاید بدترین توصیه به بحرانِ انسان همین باشد. چرا که تابآوری نه تنها نمیتواند یک توصیهی موفق عملی باشد (چرا که ابزارهای تابآوری گاهی خطرناکتر از تاب نیاوردن هستند!)؛ بلکه حتی نمیتواند در فلسفه و منطق اندیشیدن دستگاهی بسازد؛ تابآوری بدونِ منتهی شدن به ایده صرفا همان گزینهی حفظ بقاست که با کلمات زیبا تزیین شده است.
🍂 همگی تاب آوردهاند. خیل عظیم بشریت از ابتدا تاکنون کاری جز تابآوری انجام نداده است. اما در میان این لشکرِ انبوهِ بشریتِ در بحران، تنها عدهای معدود تابآوری را تمرین نکردند، بلکه در مبارزهی با افتادن به تلهی تابآوری راه دیگری جُستند: یعنی جستجوی ایده در ذهنی که تاب نمیآورد و زنجیر پاره میکند.
🍂 اما مگر جز این بوده است که انسانها در شرایطِ پیش از بحران نیز تابآوری را همچون مهارتی برای تسلط بر اضطراب و پرسشهای کشندهی خود تمرین میکردند؟ چه بسا اصولا نیازی به وقوع یک بحران نبوده است و تنها کافی است که انسان بداند همواره بحرانی در پیشِ رو دارد. توصیه به تابآوری به انسانِ ایرانی را سالهاست از بلندگوهای مختلف از دانشگاه تا خیابان شنیدهایم که ای انسان تاب بیاور؛ و اکنون نیز روانشناس و جامعهشناس نیز آن را به روشهای باورپذیر تئوریزه کردهاند. اما دریغ از یک پرسش؛ این پرسش که تابآوری اصولا چه ارزشی در پی خواهد داشت؟ غایت آن کجا خواهد بود؟ و چرا در اذهان علومانسانی و عُرف نیز به اصل بدیهی تبدیل شده است؟
🍂 تاریخ بشر آنجا آغاز شد که دست از تحمل و تاب آوردن کشید و در جستجوی فهم و ادراک واقعی اضطراب و ترس را با کنجکاوی در جهتِ یافتن یک روزنه تلفیق کرد؛ که اگر چنین چیزی شکل نمیگرفت چه بسا انسان هنوز در غار خود مشغول تابآوری بود و از خود خدا یا انسانی پاک و منزه ساخته بود. اما روزی دریافت که تابآوری همیشه به نجات ختم نخواهد شد؛ و به دنبالِ یک راه نجات، یک راه گریز، و به دنبال ساختِ سرنوشت خود حرکت کرد.
🍂 پس از گذشت روزها و شبهای بسیار از قطعی اینترنت جهانی تنها چیزی که توانست زخمی کاریتر از قطعی اینترنت به روان و جانام بزند همین توصیه بود که تاب بیاورید. گویی برخی هیچگاه نخواهند فهمید که تاریخ بشر چیزی جز همین غیرممکن بودن تابآوری نبوده و نخواهد بود.
پینوشت: نمینویسم. تنها مدت کوتاهی است توانستهام وصل شوم و تنها خواستم بگویم امیدوارم روزی از این رنجی که میبریم نوزادِ اندیشهای متولد شود. آمدن به این فضا و دیدن آن پس از مدتها افکار و احساساتی فراتر از نوشتن برایم به ارمغان آورده است. و البته نوشتن از آن دستکم تا مدتها نیاز به نیرویی هم توانِ نیروی حقیقت خواهد داشت. اما فکر خواهم کرد. این تنها راهِ نیافتادن در توهم تابآوری است.
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
@jaiibarayeman
.
#تجربه_زیسته
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقابل توسعه در منطقه و زوال زیرساختها در ایران
در حالی که کشورهای عربی منطقه و ترکیه با درک درست از معادلات جدید، از تهدید انسداد تنگه هرمز به عنوان فرصتی برای ساخت زیرساختهای نوین، متنوعسازی مسیرهای فروش نفت و ارتقای وزن ژئوپلیتیک خود استفاده میکنند، در ایران وضعیت کاملاً معکوس است.
جمهوری اسلامی نه تنها سهم خود را از بازار صادرات انرژی از دست داده، بلکه با سوءمدیریت شدید، چاههای نفت کشور را به مرز نابودی کشانده است. پیامد این فروپاشی زیرساختی، فراتر از بحران اقتصادی رفته و با نشت لولهها و استخراج غیراصولی، فجایع زیستمحیطی جبرانناپذیری را به جزایر اطراف و اکوسیستم خلیج فارس تحمیل کرده است.
@Bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
در حالی که کشورهای عربی منطقه و ترکیه با درک درست از معادلات جدید، از تهدید انسداد تنگه هرمز به عنوان فرصتی برای ساخت زیرساختهای نوین، متنوعسازی مسیرهای فروش نفت و ارتقای وزن ژئوپلیتیک خود استفاده میکنند، در ایران وضعیت کاملاً معکوس است.
جمهوری اسلامی نه تنها سهم خود را از بازار صادرات انرژی از دست داده، بلکه با سوءمدیریت شدید، چاههای نفت کشور را به مرز نابودی کشانده است. پیامد این فروپاشی زیرساختی، فراتر از بحران اقتصادی رفته و با نشت لولهها و استخراج غیراصولی، فجایع زیستمحیطی جبرانناپذیری را به جزایر اطراف و اکوسیستم خلیج فارس تحمیل کرده است.
@Bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
۱. سرنوشتِ همۀ چیز/کس مرگ است
چندان طول نخواهد کشید که تا عمیقا دریابیم، که عمر ما—حتی اگر به اندازۀ صد چرخشِ این سیارۀ سرگشته به دور خورشید هم طول بکشد—در مقیاس کیهانی، زمانِ چندانی نخواهد بود. پس مهمترین درس این است: عجلهای برای مردن و خودکشی نداشتهباشیم، زندگی را بکاویم و مورد تامل قرار دهیم، بچشیم و جشن بگیریم، با تمامِ وجوهِ تراژیک و شوکهآورِ آن، که خوشبختانه مثلِ تمامِ لحظاتِ خوش، ناپایدارند!
۲. مرگ و ترس؟!
برخلاف آنچه کاسبانِ مرگ، این متجاوزانِ سادیست و روانرنجور، از کودکی در ذهن ما بینوایان کاشتهاند، مرگ ابدا امرِ ترسناکی نیست—اگر زندگی را واقعا دوست داشتهباشیم، دربارهاش بیندیشیم، آن را عمیقا در آغوش بکشیم و با آن عاشقانه کشتی بگیریم!
خوابیدن را هر شب تجربه میکنیم، و بسیاری از ما هر بار آرزوی رسیدن به خوابی شیرین و عمیق را پس از روزی پرمشغله داریم. مرگ، خوابی عمیقتر است که دیگر مجبور نیستیم به خود زحمت دهیم، بدنِ سنگینِ خود را از رختخواب بیرون بکشیم، و هزار و یک تنش و اضطرابِ زندهبودن را تحمل کنیم— بهعلاوه اینکه، پدرسوختهای نخواهد بود که ما را از مرگ بترساند و مجبورمان کند از امر ناشناختهای بترسیم و بیمارانی چون او را اطاعت و تحمل کنیم!
حتی اگر نگاهِ برخی عرفا را بپذیریم و حقیقتِ ذاتی خود را «نور آگاهی» یا «حضور بدون رنگ ذهن» بدانیم، و نامیرایی و عدم تولد-و-مرگ حقیقت وجودی خود را باور داشته باشیم، باز مرگ جز «پایان یک رویا از بیشمار رویاهای ما بعنوان آگاهی ازلی-ابدی» نیست. خوشبختانه هیچ رویایی دائمی نیست؛ که اگر بود، حوصلهمان سر میرفت و باعث وحشتمان میشد—یک کابوسِ تمامعیار!
۳. سعادت یا خیال سعادت؟
«سعادت» همیشه یک خیال در آن سوست—آنوقت که ذهنِ میانهحال نتوانسته تاریخچۀ حیاتِ خود را مرور کند و درسهایش را بگیرد، چه رسد به اینکه از حکمتِ دیگرانِ زنده و مرده درس بگیرد. در واقع، سعادت برای ما مفهومیست که از غفلت از سعادتِ «اکنون - اینجا» مبتلایش میشویم؛ همانطور که «معنای زندگی» مفهومیست که وقتی لحظۀ زندۀ «اکنون - اینجا» را از دست میدهیم، و «حاضر» نیستیم، در شگفتی و سرور و جاودانگی و رازگونگیِ اکنونِ زندگی، بدان مبتلا میشویم!
سعادت لحظهایست که از زنجیر ذهن گرفتار زمان، ذهن معتاد به حسرتخوری به گذشته، و اضطرابورزی به آینده رها میشویم.
بارها آرزو و میلی داشتهایم و به آن رسیدهایم؛ اما بجای آنکه در لحظۀ کوتاه «توقف میلورزی» تأمل کنیم و سعادتِ همیشهحاضر را درک کنیم، از روی غفلت، گرفتارِ ملال و دلزدگی شدهایم، و سپس دوباره دنبال موضوعِ دیگری برای میلورزی و یافتنِ سعادت/عشق/شادیِ همیشهغایب (از ذهنِ زمانزدۀ عادتکرده به غفلت و ناسپاسی) رفتهایم.
البته حق داریم برای بهبود شرایط اولیۀ یک زندگی شریفانه بهجد تلاش کنیم، یا از قدرتِ خیال برای ساختِ امکانهای نو و خلاقانه در زندگی، ولو هیچ مشکل حادی در ابتداییات حیات نداشتهباشیم، بهره ببریم، اما «فراموش کردنِ سعادتِ نقد» بعنوانِ عادتِ غالبِ اذهان را نباید فراموش کرد.
میلِ ناخودآگاه ما به غم، و بدبخت دانستن و معرفیکردنِ خود—با مقایسههای شتابزده و ناخودآگاهِ مداومِ خودمان با کسانی که امکاناتی دارند که ما نداریم—از مهمترین عوامل بسیاری از بیخردیها و جنایتها و گرفتاریهای جدیدالخلقه است.
۴. تاریخ به ما صبر میآموزد
اگر کسی اندک مطالعهای از تاریخ بشر داشتهباشد، نگاهش به وقایع با صبر و دوراندیشی همراه میشود و انتظارِ تغییرات بزرگ را در زمانهای کوتاه نمیکشد—تا بعد سرخورده شود و از دنیا و خدایان و جامعهاش، شاکی و مایوس گردد.
۵. تغییرات در ایران
اگر تحولات چهرۀ خیابانهای ایران و ذهنیت ایرانیان در مواجهه با مسائل را در همین ۵ سال اخیر مرور کنیم، از شتاب حیرتآور روند تغییرات شوکه میشویم؛ اما چون در دل این وقایعایم، این تحولات انقلابی و تمدنی به چشممان نمیآید—تغییراتی که اکثرا قرنها و حتی هزارهها طول میکشد تا اتفاق بیافتند.
۶. اعتیادها را کنار بگذاریم
از اعتیاد به اخبار و انزوای اجتماعی، یا بودن در جمعهایی با افکار منفی و گرفتار انواع اعتیاد ذهنی و عملی، پرهیز کنیم. بکوشیم با وجودِ تمام محدودیتهای این دوران، برخی عادتهای جدید را به زندگیمان اضافه کنیم:
• ورزشی ولو کوتاه اما مستمر و روزانه
• تجربه کردنِ خوراکیهای جدید
• یادگیری مهارتهای نو (مثل زبان جدید، مدیتیشن/ذهنآگاهی)
• تفریحهای ساده (مثل گفتگو، احوالپرسی، بازی و رابطه با دوستان و آشنایان و همسایگان که کمتر به آنها توجه کردهایم)
و...
تغییراتِ بس بزرگی هماکنون در حال رخ دادناند. شتاب برای زودتر اتفاق افتادن بسیاری از امور، خلافِ حکمت و بصیرت است و ما را از بهبودِ ولو اندکِ حالمان بازمیدارد.
✍🏻 #سروناز_جامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
چندان طول نخواهد کشید که تا عمیقا دریابیم، که عمر ما—حتی اگر به اندازۀ صد چرخشِ این سیارۀ سرگشته به دور خورشید هم طول بکشد—در مقیاس کیهانی، زمانِ چندانی نخواهد بود. پس مهمترین درس این است: عجلهای برای مردن و خودکشی نداشتهباشیم، زندگی را بکاویم و مورد تامل قرار دهیم، بچشیم و جشن بگیریم، با تمامِ وجوهِ تراژیک و شوکهآورِ آن، که خوشبختانه مثلِ تمامِ لحظاتِ خوش، ناپایدارند!
۲. مرگ و ترس؟!
برخلاف آنچه کاسبانِ مرگ، این متجاوزانِ سادیست و روانرنجور، از کودکی در ذهن ما بینوایان کاشتهاند، مرگ ابدا امرِ ترسناکی نیست—اگر زندگی را واقعا دوست داشتهباشیم، دربارهاش بیندیشیم، آن را عمیقا در آغوش بکشیم و با آن عاشقانه کشتی بگیریم!
خوابیدن را هر شب تجربه میکنیم، و بسیاری از ما هر بار آرزوی رسیدن به خوابی شیرین و عمیق را پس از روزی پرمشغله داریم. مرگ، خوابی عمیقتر است که دیگر مجبور نیستیم به خود زحمت دهیم، بدنِ سنگینِ خود را از رختخواب بیرون بکشیم، و هزار و یک تنش و اضطرابِ زندهبودن را تحمل کنیم— بهعلاوه اینکه، پدرسوختهای نخواهد بود که ما را از مرگ بترساند و مجبورمان کند از امر ناشناختهای بترسیم و بیمارانی چون او را اطاعت و تحمل کنیم!
حتی اگر نگاهِ برخی عرفا را بپذیریم و حقیقتِ ذاتی خود را «نور آگاهی» یا «حضور بدون رنگ ذهن» بدانیم، و نامیرایی و عدم تولد-و-مرگ حقیقت وجودی خود را باور داشته باشیم، باز مرگ جز «پایان یک رویا از بیشمار رویاهای ما بعنوان آگاهی ازلی-ابدی» نیست. خوشبختانه هیچ رویایی دائمی نیست؛ که اگر بود، حوصلهمان سر میرفت و باعث وحشتمان میشد—یک کابوسِ تمامعیار!
۳. سعادت یا خیال سعادت؟
«سعادت» همیشه یک خیال در آن سوست—آنوقت که ذهنِ میانهحال نتوانسته تاریخچۀ حیاتِ خود را مرور کند و درسهایش را بگیرد، چه رسد به اینکه از حکمتِ دیگرانِ زنده و مرده درس بگیرد. در واقع، سعادت برای ما مفهومیست که از غفلت از سعادتِ «اکنون - اینجا» مبتلایش میشویم؛ همانطور که «معنای زندگی» مفهومیست که وقتی لحظۀ زندۀ «اکنون - اینجا» را از دست میدهیم، و «حاضر» نیستیم، در شگفتی و سرور و جاودانگی و رازگونگیِ اکنونِ زندگی، بدان مبتلا میشویم!
سعادت لحظهایست که از زنجیر ذهن گرفتار زمان، ذهن معتاد به حسرتخوری به گذشته، و اضطرابورزی به آینده رها میشویم.
بارها آرزو و میلی داشتهایم و به آن رسیدهایم؛ اما بجای آنکه در لحظۀ کوتاه «توقف میلورزی» تأمل کنیم و سعادتِ همیشهحاضر را درک کنیم، از روی غفلت، گرفتارِ ملال و دلزدگی شدهایم، و سپس دوباره دنبال موضوعِ دیگری برای میلورزی و یافتنِ سعادت/عشق/شادیِ همیشهغایب (از ذهنِ زمانزدۀ عادتکرده به غفلت و ناسپاسی) رفتهایم.
البته حق داریم برای بهبود شرایط اولیۀ یک زندگی شریفانه بهجد تلاش کنیم، یا از قدرتِ خیال برای ساختِ امکانهای نو و خلاقانه در زندگی، ولو هیچ مشکل حادی در ابتداییات حیات نداشتهباشیم، بهره ببریم، اما «فراموش کردنِ سعادتِ نقد» بعنوانِ عادتِ غالبِ اذهان را نباید فراموش کرد.
میلِ ناخودآگاه ما به غم، و بدبخت دانستن و معرفیکردنِ خود—با مقایسههای شتابزده و ناخودآگاهِ مداومِ خودمان با کسانی که امکاناتی دارند که ما نداریم—از مهمترین عوامل بسیاری از بیخردیها و جنایتها و گرفتاریهای جدیدالخلقه است.
۴. تاریخ به ما صبر میآموزد
اگر کسی اندک مطالعهای از تاریخ بشر داشتهباشد، نگاهش به وقایع با صبر و دوراندیشی همراه میشود و انتظارِ تغییرات بزرگ را در زمانهای کوتاه نمیکشد—تا بعد سرخورده شود و از دنیا و خدایان و جامعهاش، شاکی و مایوس گردد.
۵. تغییرات در ایران
اگر تحولات چهرۀ خیابانهای ایران و ذهنیت ایرانیان در مواجهه با مسائل را در همین ۵ سال اخیر مرور کنیم، از شتاب حیرتآور روند تغییرات شوکه میشویم؛ اما چون در دل این وقایعایم، این تحولات انقلابی و تمدنی به چشممان نمیآید—تغییراتی که اکثرا قرنها و حتی هزارهها طول میکشد تا اتفاق بیافتند.
۶. اعتیادها را کنار بگذاریم
از اعتیاد به اخبار و انزوای اجتماعی، یا بودن در جمعهایی با افکار منفی و گرفتار انواع اعتیاد ذهنی و عملی، پرهیز کنیم. بکوشیم با وجودِ تمام محدودیتهای این دوران، برخی عادتهای جدید را به زندگیمان اضافه کنیم:
• ورزشی ولو کوتاه اما مستمر و روزانه
• تجربه کردنِ خوراکیهای جدید
• یادگیری مهارتهای نو (مثل زبان جدید، مدیتیشن/ذهنآگاهی)
• تفریحهای ساده (مثل گفتگو، احوالپرسی، بازی و رابطه با دوستان و آشنایان و همسایگان که کمتر به آنها توجه کردهایم)
و...
تغییراتِ بس بزرگی هماکنون در حال رخ دادناند. شتاب برای زودتر اتفاق افتادن بسیاری از امور، خلافِ حکمت و بصیرت است و ما را از بهبودِ ولو اندکِ حالمان بازمیدارد.
✍🏻 #سروناز_جامی
.
#تجربه_زیسته
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 در چند سال اخیر هرچه زمان بیشتری گذشته بیشتر در مورد فردوسی نوشتم، اگرچه هنوز بر این باور هستم که تا ما پروژه کانت را نفهمیم قدم به دنیای مدرن نخواهیم گذاشت اما با گذر زمان به این نتیجه رسیدم که جاده و مسیر ما در این فهم و کشف شاهنامه فردوسی است.
🍂 شاهنامه فردوسی از بسیاری جهات در ایران و شرق بیهمتاست و در جهان همتای کمی دارد. در شرق پرداختن به تراژدی معمول نیست، خاصه تراژدی سیاسی که به تعبیر هگلی تقابل اخلاق خانواده و دولت را پیش میکشد تا سنتزی نو پدید آورد. از این جنبه تقریبا باقی آثار مشهور فارسی (و زبانهای دیگر این منطقه) بیاهمیتند.
🍂 موضوع این نیست که پرداختن به شاهنامه به عنوان اثری که برای ایجاد هویت ملی نوشته شده کماهمیتتر از جنبههای دیگر آن است، بلکه بالعکس این اثر این خاصیت را دارد چون تراژدی را در مغز روایت تاریخی خود حمل میکند.
🍂 این روزها که به نظر همه با هر گرایش سیاسی در سردرگمی و بیم و امید به سر میبرند و آرزوها و کابوسهای جمعی را به شکلی همزمان با خود حمل میکنند پرداختن به فردوسی اهمیت دو چندان دارد، شاهنامه به جز آن که نامه شاهان یا نامگ خدایگان است شاه نامهها یا کتابها نیز هست. شاهنامه شاهکلیدی است که با آن حافظ و سعدی و خیام را نیز بهتر میتوان فهمید.
✍🏻 #علیرضا_غلامحسینی
@didbannevesht
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 شاهنامه فردوسی از بسیاری جهات در ایران و شرق بیهمتاست و در جهان همتای کمی دارد. در شرق پرداختن به تراژدی معمول نیست، خاصه تراژدی سیاسی که به تعبیر هگلی تقابل اخلاق خانواده و دولت را پیش میکشد تا سنتزی نو پدید آورد. از این جنبه تقریبا باقی آثار مشهور فارسی (و زبانهای دیگر این منطقه) بیاهمیتند.
🍂 موضوع این نیست که پرداختن به شاهنامه به عنوان اثری که برای ایجاد هویت ملی نوشته شده کماهمیتتر از جنبههای دیگر آن است، بلکه بالعکس این اثر این خاصیت را دارد چون تراژدی را در مغز روایت تاریخی خود حمل میکند.
🍂 این روزها که به نظر همه با هر گرایش سیاسی در سردرگمی و بیم و امید به سر میبرند و آرزوها و کابوسهای جمعی را به شکلی همزمان با خود حمل میکنند پرداختن به فردوسی اهمیت دو چندان دارد، شاهنامه به جز آن که نامه شاهان یا نامگ خدایگان است شاه نامهها یا کتابها نیز هست. شاهنامه شاهکلیدی است که با آن حافظ و سعدی و خیام را نیز بهتر میتوان فهمید.
✍🏻 #علیرضا_غلامحسینی
@didbannevesht
.
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
The New Testament Was a Literary Construction: The Proof They Avoid
Did Jesus of Nazareth actually exist? Or is the New Testament the most successful literary fabrication in human history? Tonight, we dismantle the ultimate compromise: the "historical Jesus."
⭐ SUPPORT THE RATIONAL FARID ⭐
Become a channel member and help…
⭐ SUPPORT THE RATIONAL FARID ⭐
Become a channel member and help…
📺 عهد جدید یک ساختار ادبی بود (۱/۲)
❓آیا عیسی ناصری واقعاً وجود داشت؟ یا عهد جدید موفقترین جعل ادبی در تاریخ بشر است؟ امشب، ما آخرین سازش را از بین میبریم: «عیسی تاریخی».
🔬از نظر عقلگرایانه، حذف معجزات کتاب مقدس آسان است—اما بسیاری هنوز میپذیرند که یک دهقان معمولی از گوشت و خون در قرن اول یهودیه زندگی کرد، موعظه کرد و مصلوب شد. اما اگر «عیسای سکولار» به اندازه عیسای معجزهگر ساختگی باشد چه؟
❌ ابطال فرضیه «مصلحتگرایی سکولار»
⚠️ بسیاری از مورخان سکولار، معجزات اناجیل را حذف میکنند و از باقیمانده متن (مانند وجود مادری به نام مریم، برادری به نام یعقوب و واقعه مصلوب شدن) یک «عیسای غیرمعجزهگر» (مثلا یک فیلسوف دورهگرد، مصلح اجتماعی مانند گاندی یا مبارز سیاسی مانند چهگوارا) بازسازی میکنند. این رویکرد یک خطای منطقی و روششناختی بزرگ است:
⚡️ حذف معجزات، ساختار خود داستانها را نابود میکند. برای نمونه، داستان دعوت از حواریون که در آن ماهیگیران با یک جمله «دنبال من بیایید» تمام زندگی خود را رها میکنند، بدون عنصر «افسونگری و ماورالطبیعی بودن عیسی» اصلاً منطق انسانی و تاریخی ندارد. بازسازی این صحنه به عنوان «هفتهها بحث فلسفی پشت صحنه»، در واقع جعل یک متن جدید توسط خود مورخ است، نه استخراج تاریخ از متن موجود.
🏛 تحلیل واقعه تطهیر معبد
📏 ویدیو ابعاد فیزیکی محوطه معبد اورشلیم در قرن اول را حدود ۳۵ هکتار برمیآورد که در ایام عید پسح پذیرای دهها هزار زائر و تحت نظارت شدید سربازان مسلح رومی و نگهبانان معبد بوده است. این ایده که یک نجار تنها بتواند صرافان و گلههای حیوانات را بیرون بریزد و دستگیر نشود، از نظر فیزیکی پوچ است. این داستان نه یک واقعه تاریخی، بلکه یک بازآفرینی ادبی از پیشگوییهای کتابهای عهد عتیق (مانند زکریا و هوشع) است.
📜 شواهد متنی بر ساختار ادبی و سرقت علمی اناجیل
⚖️ ویدیو این ادعای سنتی کلیسا را که اناجیل چهارگانه، شهادتهای مستقل شاهدانِ عینی هستند، کاملاً رد کرده و سیر تحول مکتوب آنها را فاش میکند:
📖 انجیل مرقس به عنوان هسته اولیه
✍️ این انجیل که توسط نویسندهای ناشناس و یونانیزبان در تاریخی نامشخص نوشته شده، فاقد داستان تولد از باکره و فاقد ظواهر پس از مرگ (رستاخیز) در نسخههای اصیل خود بود و صرفاً یک رمان الهیاتی کوتاه به شمار میرفت.
📋 دستبرد و اصلاحات متی
🔄 «متی» متن «مرقس» را تقریباً کلمه به کلمه کپی کرد، اما خطاهای فاحش مرقس در مورد جغرافیای فلسطین و رسوم یهودی (که نشان میداد مرقس هرگز یک شاهد عینی محلی نبوده) را اصلاح نمود و متن را با پیشگوییهای عهد عتیق انباشته کرد تا عیسی را به زور در قالب مسیحای یهود بگنجاند.
❓ رد فرضیه منبع Q
👻 ویدیو وجود «سند Q» (منبع فرضی گمشدهای که برخی محققان برای توجیه تشابهات متی و لوقا اختراع کردهاند) را کاملاً رد میکند و آن را یک متن شبحگونه بدون هیچگونه نسخه خطی یا مدرک باستانشناسی میداند که دانشگاهیان برای فرار از واقعیتِ «سرقت ادبی مستقیم نویسندگان از یکدیگر» ساختهاند.
📚 تاریخسازی لوقا با استفاده از یوسف فلاوی
📖 لوقا برای واقعگرایانه جلوه دادن روایت خود، به کتابهای مورخ یهود، «یوسف فلاوی» مراجعه کرده و جزئیات تاریخی قرن اول را سرقت کرده و در داستان خود گنجانده تا بستر نمایش خود را واقعی نشان دهد.
🕯 خاستگاه اسطورهای و وامگیری از جریانهای پیشین
✨ به باور ویدیو، جنبش مسیحی، شخصیت عیسی را خلق کرد، نه اینکه عیسی جنبش را به وجود آورده باشد. خاستگاههای این شخصیت عبارتند از:
⛪️ فرقههای پیشامسیحی
🕰 جریانهایی مانند اسنیها یا تراپوتها در مصر، مدتها قبل از آغاز میلاد فعال بودند. حتی یوسبیوس (مورخ کلیسا) تراپوتها را راهبان مسیحی اولیه نامیده است. همچنین غنوسیها و دوسیتیها معتقد بودند مسیح هرگز شکل گوشت و پوست انسانی به خود نگرفته و صرفاً یک موجود روحانی بوده است.
📖 کپیبرداری ساختاری از عهد عتیق
🔁 نویسندگان اناجیل زندگی عیسی را بر اساس الگوهای شخصیتهایی چون آدم، موسی، اخنوخ، ملکیصدق و الیاس بازسازی کردند. یک نمونه غیرقابل انکار:
🔺این شباهت نشانه تحقق پیشگویی نیست، بلکه کپیبرداری آشکار ادبی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❓آیا عیسی ناصری واقعاً وجود داشت؟ یا عهد جدید موفقترین جعل ادبی در تاریخ بشر است؟ امشب، ما آخرین سازش را از بین میبریم: «عیسی تاریخی».
🔬از نظر عقلگرایانه، حذف معجزات کتاب مقدس آسان است—اما بسیاری هنوز میپذیرند که یک دهقان معمولی از گوشت و خون در قرن اول یهودیه زندگی کرد، موعظه کرد و مصلوب شد. اما اگر «عیسای سکولار» به اندازه عیسای معجزهگر ساختگی باشد چه؟
❌ ابطال فرضیه «مصلحتگرایی سکولار»
⚠️ بسیاری از مورخان سکولار، معجزات اناجیل را حذف میکنند و از باقیمانده متن (مانند وجود مادری به نام مریم، برادری به نام یعقوب و واقعه مصلوب شدن) یک «عیسای غیرمعجزهگر» (مثلا یک فیلسوف دورهگرد، مصلح اجتماعی مانند گاندی یا مبارز سیاسی مانند چهگوارا) بازسازی میکنند. این رویکرد یک خطای منطقی و روششناختی بزرگ است:
🔍 داستان عیسی شبیه به تاریخِ غلوشده (مانند فتوحات ژولیوس سزار در گل) نیست، بلکه شبیه به داستانهای شرلوک هولمز است؛ قرار گرفتن یک قهرمان کاملاً خیالی در یک بستر جغرافیایی و تاریخی کاملاً واقعی (خیابان بیکر لندن). همانطور که پیدا شدن خیابان بیکر دلیل بر وجود شرلوک هولمز نیست، وجود اورشلیم یا جلیل نیز دلیل بر وجود عیسی نیست.
⚡️ حذف معجزات، ساختار خود داستانها را نابود میکند. برای نمونه، داستان دعوت از حواریون که در آن ماهیگیران با یک جمله «دنبال من بیایید» تمام زندگی خود را رها میکنند، بدون عنصر «افسونگری و ماورالطبیعی بودن عیسی» اصلاً منطق انسانی و تاریخی ندارد. بازسازی این صحنه به عنوان «هفتهها بحث فلسفی پشت صحنه»، در واقع جعل یک متن جدید توسط خود مورخ است، نه استخراج تاریخ از متن موجود.
🏛 تحلیل واقعه تطهیر معبد
📏 ویدیو ابعاد فیزیکی محوطه معبد اورشلیم در قرن اول را حدود ۳۵ هکتار برمیآورد که در ایام عید پسح پذیرای دهها هزار زائر و تحت نظارت شدید سربازان مسلح رومی و نگهبانان معبد بوده است. این ایده که یک نجار تنها بتواند صرافان و گلههای حیوانات را بیرون بریزد و دستگیر نشود، از نظر فیزیکی پوچ است. این داستان نه یک واقعه تاریخی، بلکه یک بازآفرینی ادبی از پیشگوییهای کتابهای عهد عتیق (مانند زکریا و هوشع) است.
📜 شواهد متنی بر ساختار ادبی و سرقت علمی اناجیل
⚖️ ویدیو این ادعای سنتی کلیسا را که اناجیل چهارگانه، شهادتهای مستقل شاهدانِ عینی هستند، کاملاً رد کرده و سیر تحول مکتوب آنها را فاش میکند:
📖 انجیل مرقس به عنوان هسته اولیه
✍️ این انجیل که توسط نویسندهای ناشناس و یونانیزبان در تاریخی نامشخص نوشته شده، فاقد داستان تولد از باکره و فاقد ظواهر پس از مرگ (رستاخیز) در نسخههای اصیل خود بود و صرفاً یک رمان الهیاتی کوتاه به شمار میرفت.
📋 دستبرد و اصلاحات متی
🔄 «متی» متن «مرقس» را تقریباً کلمه به کلمه کپی کرد، اما خطاهای فاحش مرقس در مورد جغرافیای فلسطین و رسوم یهودی (که نشان میداد مرقس هرگز یک شاهد عینی محلی نبوده) را اصلاح نمود و متن را با پیشگوییهای عهد عتیق انباشته کرد تا عیسی را به زور در قالب مسیحای یهود بگنجاند.
❓ رد فرضیه منبع Q
👻 ویدیو وجود «سند Q» (منبع فرضی گمشدهای که برخی محققان برای توجیه تشابهات متی و لوقا اختراع کردهاند) را کاملاً رد میکند و آن را یک متن شبحگونه بدون هیچگونه نسخه خطی یا مدرک باستانشناسی میداند که دانشگاهیان برای فرار از واقعیتِ «سرقت ادبی مستقیم نویسندگان از یکدیگر» ساختهاند.
📚 تاریخسازی لوقا با استفاده از یوسف فلاوی
📖 لوقا برای واقعگرایانه جلوه دادن روایت خود، به کتابهای مورخ یهود، «یوسف فلاوی» مراجعه کرده و جزئیات تاریخی قرن اول را سرقت کرده و در داستان خود گنجانده تا بستر نمایش خود را واقعی نشان دهد.
🕯 خاستگاه اسطورهای و وامگیری از جریانهای پیشین
✨ به باور ویدیو، جنبش مسیحی، شخصیت عیسی را خلق کرد، نه اینکه عیسی جنبش را به وجود آورده باشد. خاستگاههای این شخصیت عبارتند از:
⛪️ فرقههای پیشامسیحی
🕰 جریانهایی مانند اسنیها یا تراپوتها در مصر، مدتها قبل از آغاز میلاد فعال بودند. حتی یوسبیوس (مورخ کلیسا) تراپوتها را راهبان مسیحی اولیه نامیده است. همچنین غنوسیها و دوسیتیها معتقد بودند مسیح هرگز شکل گوشت و پوست انسانی به خود نگرفته و صرفاً یک موجود روحانی بوده است.
📖 کپیبرداری ساختاری از عهد عتیق
🔁 نویسندگان اناجیل زندگی عیسی را بر اساس الگوهای شخصیتهایی چون آدم، موسی، اخنوخ، ملکیصدق و الیاس بازسازی کردند. یک نمونه غیرقابل انکار:
در کتاب دوم پادشاهان عهد عتیق، الیشع نبی فرزند یک زن بیوه را در ضلع جنوبی تپه «موره» زنده میکند.
در انجیل لوقا، عیسی دقیقاً همین کار را با فرزند یک زن بیوه در ضلع شمالی همان تپه انجام میدهد!!
🔺این شباهت نشانه تحقق پیشگویی نیست، بلکه کپیبرداری آشکار ادبی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
The New Testament Was a Literary Construction: The Proof They Avoid
Did Jesus of Nazareth actually exist? Or is the New Testament the most successful literary fabrication in human history? Tonight, we dismantle the ultimate compromise: the "historical Jesus."
⭐ SUPPORT THE RATIONAL FARID ⭐
Become a channel member and help…
⭐ SUPPORT THE RATIONAL FARID ⭐
Become a channel member and help…
📺 عهد جدید یک ساختار ادبی بود (۲/۲)
🔥 توجیه مضحک آبای اولیه کلیسا
⚠️ شباهتهای ساختاری عیسی با اساطیر پاگان (مانند هوروس، دیونیسوس، میترا و آتیس) به قدری برای رهبران اولیه کلیسا شرمآور بود که آنها تئوری «تقلید شیطانی» را مطرح کردند؛ یعنی مدعی شدند:
🤫 سکوت مطلق تاریخی و ابهام در مکتوبات اولیه
🌍 سکوت بیرونی
👥 اناجیل مدعیاند:
اگر چنین انقلاب مذهبی عظیمی در زمان واقعی رخ داده بود، بسیار عجیب است که حتی یک گزارش رومی، یک یادداشت روزانه یهودی، یا یک سند تاریخی تا چندین دهه بعد، هیچ اشارهای به این رویدادها و سخنان نکرده است!
✝️ سکوت درونی
✉️ نامههای پولس چندین دهه قبل از نگارش اولین انجیل نوشته شدهاند. با این حال، در تمام نامههای پولس، سکوت تقریباً مطلقی درباره عیسای زمینی وجود دارد. پولس در حل اختلافات اخلاقی و عقیدتی کلیساهای خود، هرگز به سخنان عیسی (مانند موعظه بالای کوه) استناد نمیکند، بلکه همیشه به متن عهد عتیق رجوع میکند. این امر نشان میدهد که در زمان پولس، هنوز «عیسای زمینی و نجار جلیلی» اختراع نشده بود.
📖 سنت کلمات و پدیده «نامهنگاری جعلی»
💡 این ادعا که مجموعه سخنان حکیمانه اناجیل باید متعلق به یک نبوغ انفرادی تاریخی باشد، رد میشود. در جهان باستان، پدیدهای به نام Pseudepigrapha (انتساب آثار به نویسندگان بزرگ و دروغین) یک روش رایج بازاریابی مذهبی بود.
🔄 همانطور که کتاب امثال به سلیمان و مزامیر به داود نسبت داده شد (درحالیکه باستانشناسی مدرن آن را رد کرده)، سخنان حکمتآمیز رایج در فرهنگهای مختلف نیز به نام شخصیت افسانهای عیسی سکه خورد تا به آنها اعتبار و اقتدار ببخشد.
🏛 نحوه پیدایش و تثبیت مسیحیت بدون عیسی
❓ اگر عیسای تاریخی وجود نداشته، مسیحیت چگونه امپراتوری روم را تسخیر کرد؟ ویدیو پاسخ میدهد:
۱. 🌍 ترکیب و تلفیق فرهنگی
✨ مسیحیت محصول نهاییِ ترکیب «طالعبینی، آیینهای نجاتبخش پاگان، اسطورههای مرگ و رستاخیز خدایان، و تفکرات هلنیستی» بود.
۲. 🏺 تقلید از فرقه امپراتوری روم
⚖️ دقیقاً در همان زمان فرضی عیسی، فرقه امپراتوری دارای یک منجی قربانیشده به نام ژولیوس سزارِ خدایگونه و یک «پسر خدا» به نام آگوستوس بود که اناجیل و مبلغان خاص خود را داشت. بستر مذهبی-سیاسی امپراتوری از قبل برای پذیرش چنین ساختاری کاملاً آماده بود.
۳. ⏳ تکامل تدریجی و جنگ داخلی
🗡 مسیحیت یک انفجار ناگهانی ناشی از رستاخیز نبود، بلکه دو قرن در تاریکی و در قالب فرقههای رقیب و پراکنده به سختی رشد کرد. این جنبش تنها به دلیل جنگهای داخلی روم و نیاز امپراتوری به یک پرچم سیاسی و عقیدتی متحدکننده (توسط کنستانتین) به پیروزی نهایی رسید.
🔬 نکات تکمیلی و تحلیلهای پژوهشی
📚 برای درک جامعتر این موضوع، توجه به چند نکته علمی و تاریخی تکمیلی که پشتوانه این دیدگاه (مکتب نظریه افسانه بودن عیسی) هستند، مفید است:
🔄 پدیده Euhemerism وارونه
📌 🏛 در تاریخنگاری اساطیر، «اوهمریسم» به این معناست که خدایان در واقع پادشاهان یا انسانهای واقعی بودند که به مرور زمان در ذهن مردم به خدا بدل شدند. اما در مورد عیسی، ماجرا کاملا برعکس است؛ یعنی یک «مفهوم الهیاتی و آسمانی» (کلمه یا لوگوس غنوسی و یهودی-هلنی) به مرور زمان در ظرف زمانی و مکانی مشخصی فرود آورده شده و به آن لباس تاریخپذیری پوشاندهاند تا برای تودههای مردم ملموس باشد.
🔤 تحلیل زبانی نامها
📛 نام «عیسی» (Yeshua) در زبان عبری به معنای «یهوه نجات میدهد» است. انتخاب این نام برای منجی، به همراه نام مریم (یادآور مریم خواهر موسی و هارون) و یعقوب (بهعنوان برادر عیسی - که همنامِ پدرِ یوسف بود)، بازتابدهنده یک الگوی کاملاً نمادین و اسطورهای برای بازآفرینی هویت ملی و مذهبی یهود در دوران تسلط رومیان است، نه یک نامگذاری تصادفی تاریخی.
📜 فقدان مدارک آرشیوی رومی
🏛 امپراتوری روم به داشتن بوروکراسی شدید، ثبت دقیق احکام اعدام، مالیاتها و وقایع اداری معروف بود. افرادی مانند فیلون اسکندرانی که دقیقاً در همان دوران زندگی میکرد و به بررسی احوال سیاسی و مذهبی یهودیه میپرداخت، هیچ اشارهای به عیسی، محاکمه او یا تاریکی سه ساعته زمین در زمان مصلوب شدن نکرده است؛ رویدادهای کیهانی و اجتماعی بزرگی که قطعا نمیتوانست از چشم مورخان بزرگ آن عصر پنهان بماند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔥 توجیه مضحک آبای اولیه کلیسا
⚠️ شباهتهای ساختاری عیسی با اساطیر پاگان (مانند هوروس، دیونیسوس، میترا و آتیس) به قدری برای رهبران اولیه کلیسا شرمآور بود که آنها تئوری «تقلید شیطانی» را مطرح کردند؛ یعنی مدعی شدند:
شیطان پیش از تولد عیسی، پیشگوییهای یهود را خوانده و خدایان دروغین مشابهی در تاریخ کاشته تا مردم را گمراه کند!!
🤫 سکوت مطلق تاریخی و ابهام در مکتوبات اولیه
🌍 سکوت بیرونی
👥 اناجیل مدعیاند:
جمعیتهای عظیمی از سراسر سوریه، جلیل، دکاپولیس و یهودیه برای شنیدن سخنان عیسی هجوم میآوردند.
اگر چنین انقلاب مذهبی عظیمی در زمان واقعی رخ داده بود، بسیار عجیب است که حتی یک گزارش رومی، یک یادداشت روزانه یهودی، یا یک سند تاریخی تا چندین دهه بعد، هیچ اشارهای به این رویدادها و سخنان نکرده است!
✝️ سکوت درونی
✉️ نامههای پولس چندین دهه قبل از نگارش اولین انجیل نوشته شدهاند. با این حال، در تمام نامههای پولس، سکوت تقریباً مطلقی درباره عیسای زمینی وجود دارد. پولس در حل اختلافات اخلاقی و عقیدتی کلیساهای خود، هرگز به سخنان عیسی (مانند موعظه بالای کوه) استناد نمیکند، بلکه همیشه به متن عهد عتیق رجوع میکند. این امر نشان میدهد که در زمان پولس، هنوز «عیسای زمینی و نجار جلیلی» اختراع نشده بود.
📖 سنت کلمات و پدیده «نامهنگاری جعلی»
💡 این ادعا که مجموعه سخنان حکیمانه اناجیل باید متعلق به یک نبوغ انفرادی تاریخی باشد، رد میشود. در جهان باستان، پدیدهای به نام Pseudepigrapha (انتساب آثار به نویسندگان بزرگ و دروغین) یک روش رایج بازاریابی مذهبی بود.
🔄 همانطور که کتاب امثال به سلیمان و مزامیر به داود نسبت داده شد (درحالیکه باستانشناسی مدرن آن را رد کرده)، سخنان حکمتآمیز رایج در فرهنگهای مختلف نیز به نام شخصیت افسانهای عیسی سکه خورد تا به آنها اعتبار و اقتدار ببخشد.
🏛 نحوه پیدایش و تثبیت مسیحیت بدون عیسی
❓ اگر عیسای تاریخی وجود نداشته، مسیحیت چگونه امپراتوری روم را تسخیر کرد؟ ویدیو پاسخ میدهد:
۱. 🌍 ترکیب و تلفیق فرهنگی
✨ مسیحیت محصول نهاییِ ترکیب «طالعبینی، آیینهای نجاتبخش پاگان، اسطورههای مرگ و رستاخیز خدایان، و تفکرات هلنیستی» بود.
۲. 🏺 تقلید از فرقه امپراتوری روم
⚖️ دقیقاً در همان زمان فرضی عیسی، فرقه امپراتوری دارای یک منجی قربانیشده به نام ژولیوس سزارِ خدایگونه و یک «پسر خدا» به نام آگوستوس بود که اناجیل و مبلغان خاص خود را داشت. بستر مذهبی-سیاسی امپراتوری از قبل برای پذیرش چنین ساختاری کاملاً آماده بود.
۳. ⏳ تکامل تدریجی و جنگ داخلی
🗡 مسیحیت یک انفجار ناگهانی ناشی از رستاخیز نبود، بلکه دو قرن در تاریکی و در قالب فرقههای رقیب و پراکنده به سختی رشد کرد. این جنبش تنها به دلیل جنگهای داخلی روم و نیاز امپراتوری به یک پرچم سیاسی و عقیدتی متحدکننده (توسط کنستانتین) به پیروزی نهایی رسید.
🔬 نکات تکمیلی و تحلیلهای پژوهشی
📚 برای درک جامعتر این موضوع، توجه به چند نکته علمی و تاریخی تکمیلی که پشتوانه این دیدگاه (مکتب نظریه افسانه بودن عیسی) هستند، مفید است:
🔄 پدیده Euhemerism وارونه
📌 🏛 در تاریخنگاری اساطیر، «اوهمریسم» به این معناست که خدایان در واقع پادشاهان یا انسانهای واقعی بودند که به مرور زمان در ذهن مردم به خدا بدل شدند. اما در مورد عیسی، ماجرا کاملا برعکس است؛ یعنی یک «مفهوم الهیاتی و آسمانی» (کلمه یا لوگوس غنوسی و یهودی-هلنی) به مرور زمان در ظرف زمانی و مکانی مشخصی فرود آورده شده و به آن لباس تاریخپذیری پوشاندهاند تا برای تودههای مردم ملموس باشد.
🔤 تحلیل زبانی نامها
📛 نام «عیسی» (Yeshua) در زبان عبری به معنای «یهوه نجات میدهد» است. انتخاب این نام برای منجی، به همراه نام مریم (یادآور مریم خواهر موسی و هارون) و یعقوب (بهعنوان برادر عیسی - که همنامِ پدرِ یوسف بود)، بازتابدهنده یک الگوی کاملاً نمادین و اسطورهای برای بازآفرینی هویت ملی و مذهبی یهود در دوران تسلط رومیان است، نه یک نامگذاری تصادفی تاریخی.
📜 فقدان مدارک آرشیوی رومی
🏛 امپراتوری روم به داشتن بوروکراسی شدید، ثبت دقیق احکام اعدام، مالیاتها و وقایع اداری معروف بود. افرادی مانند فیلون اسکندرانی که دقیقاً در همان دوران زندگی میکرد و به بررسی احوال سیاسی و مذهبی یهودیه میپرداخت، هیچ اشارهای به عیسی، محاکمه او یا تاریکی سه ساعته زمین در زمان مصلوب شدن نکرده است؛ رویدادهای کیهانی و اجتماعی بزرگی که قطعا نمیتوانست از چشم مورخان بزرگ آن عصر پنهان بماند.
📺 چه کسانی مسیحیت را ساختند؟
📺 ۸ دلیل بر اختراع سیاسی بودن مسیحیت
📺 چگونگی ساخت مسیحیت
📺 هویت مولفان اناجیل
📺 تولدهای باکره پیش از عیسی
📺 خوانندگان اناجیل میدانستند که یک پسر خدا هست - عیسی نبود-
📺 پولس رسول هیچکدام از نامهها را ننوشته!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📄 در باب آزادی و دین!
✍🏻 #مهران_خسروزاده
این روزها و با اینترنتی که شرایطش نیاز به گفتن ندارد، به تلاشهای بانمک و بیثمری درباره آشتی دادن لیبرالیسم و دین، یا که سوار کردن مبانی هر یک بر دیگری برمیخورم که لبخند بر لبم مینشاند. گروهی هم که از این حرفها فراتر رفته و آن قضیه سند زدن اکتشافات علمی به نام کتب الهی را، که با پیوست «محققان ژاپنی نشاندادهاند» تزئین میشد، به حوزه علوم اجتماعی کشاندهاند و با زنده کردن یاد امثال گلسرخی، شریعتی و مهدی بازرگان، موجبات شادی و خنده روح آن را فراهم آوردهاند؛ که چه نشستهاید که این لیبرتی و مالکیت و رقابت و چه و چه را که هر دم از آن صحبت میکنید و تحفه غرب و فلان فیلسوف و متالهاش میدانید، بهترش را خودمان داریم؛ حالا اینکه هیچ نشانی از آنها و ترمینولوژیشان را تا همین 10 سال پیش در این سرزمین نمییافتیم هم مشکل خیلی بزرگی نیست؛ به اندک التقاطی (که این یکی در تاریخ این خاک ریشه ستبری دارد) میتوان آن را به زیر فرش هل داد و با اعتماد بهنفس به پریشانگویی ادامه داد.
پس از این مقدمه کوتاه، لازم میدانم چند نکته را برای افرادی که با این پریشانگوییها گیجشدهاند روشن کنم:
1. سازگاری شرط کافی برای معتبر بودن یک ساختار صوری و توانایی آن در توضیح واقعیت نیست. صدق آکسیومها و قابل دفاع بودن آنها نیز اهمیت حیاتی دارد. اینکه این آکسیومها را از امری غیرقابلبررسی و متعلق به ساحت ایمان (وحی) اقتباس کنیم، به همان اندازه اعتبار ساختار صوری را از ساحت عقل خارج و بر ایمان متکی میکند.
تاکید امثال میزس یا روتبارد بر «تردیدناپذیری» آکسیومهای اولیه خود در بنا کردن پراکسیولوژی، از آگاهی ایشان به همین نکته بازمیگردد.
2. در بررسی آراء عمده متفکران لیبرال به صراحت و به طور ضمنی، به این نکته برمیخوریم که آنها در نگاه به جهان، بر نظمی بدون ناظم و بدون غایت تاکید دارند که از اساس با اصول دین، از قبیل وجود یک خالق هوشمند، نبوت، امامت و معاد متعارض یا در خوشبینانه ترین حالت متنافر است. البته لیبرالیسم با باور فرد به اصول دین مشکل خاصی ندارد اما عکس این موضوع برقرار نیست.
3. حتی اگر وجود دین در نظریه یا ایده سیاسی/اخلاقی ما ضرورت داشته باشد، نمیتوان از آن ضرورت، دلالت به دین خاصی را نتیجه گرفت. اشاره (دلبخواهی) بر یک دین خاص نیز به ساحت ایمان بازمیگردد نه عقل. (مورد1)
4. لیبرالیسم در کنه خود یک ایده اخلاقی است که با اخلاق دینی تعارضات غیرقابل حل دارد. در واقع تلاش برای آشتی دادن دین شریعتمند با ایده اخلاقی لیبرال تنها در حالتی ممکن است که شریعت را از احکام آن تهی کنیم که البته نقض غرض است. در واقع احکام بیشماری وجود دارد که درآنها مالکیت افراد بر جان و مالشان به واسطه باورها یا اقداماتشان مورد تبعیض و تعرض قرار میگیرد و ریشه آنها به کتاب مقدس بازمیگردد.
5. در کشوری که انکار قصص قرآنی سابقه دریافت حکم اعدام داشته، بررسی کامل چنین ایدهای ممکن نیست. به عبارت بهتر، سستی این ایده به گونهای است که میتواند موضوع استندآپ کمدیها و شوهای طنز قرار بگیرد و یا در حالتی جدیتر، با مجموعهای از سوالات تمسخرآمیز پوچی آن نمایانده شود.
◽️@utfinance◽️
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهران_خسروزاده
این روزها و با اینترنتی که شرایطش نیاز به گفتن ندارد، به تلاشهای بانمک و بیثمری درباره آشتی دادن لیبرالیسم و دین، یا که سوار کردن مبانی هر یک بر دیگری برمیخورم که لبخند بر لبم مینشاند. گروهی هم که از این حرفها فراتر رفته و آن قضیه سند زدن اکتشافات علمی به نام کتب الهی را، که با پیوست «محققان ژاپنی نشاندادهاند» تزئین میشد، به حوزه علوم اجتماعی کشاندهاند و با زنده کردن یاد امثال گلسرخی، شریعتی و مهدی بازرگان، موجبات شادی و خنده روح آن را فراهم آوردهاند؛ که چه نشستهاید که این لیبرتی و مالکیت و رقابت و چه و چه را که هر دم از آن صحبت میکنید و تحفه غرب و فلان فیلسوف و متالهاش میدانید، بهترش را خودمان داریم؛ حالا اینکه هیچ نشانی از آنها و ترمینولوژیشان را تا همین 10 سال پیش در این سرزمین نمییافتیم هم مشکل خیلی بزرگی نیست؛ به اندک التقاطی (که این یکی در تاریخ این خاک ریشه ستبری دارد) میتوان آن را به زیر فرش هل داد و با اعتماد بهنفس به پریشانگویی ادامه داد.
پس از این مقدمه کوتاه، لازم میدانم چند نکته را برای افرادی که با این پریشانگوییها گیجشدهاند روشن کنم:
1. سازگاری شرط کافی برای معتبر بودن یک ساختار صوری و توانایی آن در توضیح واقعیت نیست. صدق آکسیومها و قابل دفاع بودن آنها نیز اهمیت حیاتی دارد. اینکه این آکسیومها را از امری غیرقابلبررسی و متعلق به ساحت ایمان (وحی) اقتباس کنیم، به همان اندازه اعتبار ساختار صوری را از ساحت عقل خارج و بر ایمان متکی میکند.
تاکید امثال میزس یا روتبارد بر «تردیدناپذیری» آکسیومهای اولیه خود در بنا کردن پراکسیولوژی، از آگاهی ایشان به همین نکته بازمیگردد.
2. در بررسی آراء عمده متفکران لیبرال به صراحت و به طور ضمنی، به این نکته برمیخوریم که آنها در نگاه به جهان، بر نظمی بدون ناظم و بدون غایت تاکید دارند که از اساس با اصول دین، از قبیل وجود یک خالق هوشمند، نبوت، امامت و معاد متعارض یا در خوشبینانه ترین حالت متنافر است. البته لیبرالیسم با باور فرد به اصول دین مشکل خاصی ندارد اما عکس این موضوع برقرار نیست.
3. حتی اگر وجود دین در نظریه یا ایده سیاسی/اخلاقی ما ضرورت داشته باشد، نمیتوان از آن ضرورت، دلالت به دین خاصی را نتیجه گرفت. اشاره (دلبخواهی) بر یک دین خاص نیز به ساحت ایمان بازمیگردد نه عقل. (مورد1)
4. لیبرالیسم در کنه خود یک ایده اخلاقی است که با اخلاق دینی تعارضات غیرقابل حل دارد. در واقع تلاش برای آشتی دادن دین شریعتمند با ایده اخلاقی لیبرال تنها در حالتی ممکن است که شریعت را از احکام آن تهی کنیم که البته نقض غرض است. در واقع احکام بیشماری وجود دارد که درآنها مالکیت افراد بر جان و مالشان به واسطه باورها یا اقداماتشان مورد تبعیض و تعرض قرار میگیرد و ریشه آنها به کتاب مقدس بازمیگردد.
5. در کشوری که انکار قصص قرآنی سابقه دریافت حکم اعدام داشته، بررسی کامل چنین ایدهای ممکن نیست. به عبارت بهتر، سستی این ایده به گونهای است که میتواند موضوع استندآپ کمدیها و شوهای طنز قرار بگیرد و یا در حالتی جدیتر، با مجموعهای از سوالات تمسخرآمیز پوچی آن نمایانده شود.
◽️@utfinance◽️
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اعتراض گسترده شهروندان ژاپنی علیه ساخت مسجد در شهر فوجیساوا
صدها نفر از شهروندان ژاپنی در شهر ساحلی فوجیساوا، در جنوب توکیو، در اعتراض به پروژه ساخت اولین مسجد بزرگ این شهر دست به تجمع زدند.
معترضان نگران تغییر بافت فرهنگی محله و تأثیر آن بر هویت سنتی منطقه هستند. آنها معتقدند مقیاس این مسجد بزرگتر از زیارتگاههای شینتو در نزدیکی آن است.
علاوه بر مسائل فرهنگی، نگرانیهایی درباره ترافیک، سر و صدا و عدم آشنایی با آداب مذهبی جدید مطرح شده است.
شهرداری فوجیساوا اعلام کرده که این پروژه تمامی استانداردهای قانونی و شهرسازی را رعایت کرده و مجوزهای لازم را دارد، بنابراین روند ساخت از نظر قانونی مانعی ندارد. شهروندان به تجمعات گسترده در مسیر تردد مقامات شهرداری در این شهر ادامه دادند.
شهر فوجیساوا به دلیل قرار گرفتن بین کلانشهر توکیو و مناظر طبیعی و آرام از موقعیت خاصی برخوردار است.
این تنشها در حالی رخ میدهد که جمعیت مسلمانان ژاپن در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته و به بیش از ۴۰۰ هزار نفر رسیده است، موضوعی که بحثهای گستردهای را درباره نحوه همزیستی و تنوع فرهنگی در این کشور برانگیخته است.
🌍 @TahlilZamane
🔺 در حالی که در کشورهای اسلامی—بهویژه ایران تحت حاکمیت سلطنتِ فقیه—امکان ساخت معابد شینتو یا بودایی، و حتی ساخت کلیساهای جدید و تبلیغ آزادانه مسیحیت و بهاییت و غیره، بدون ترس از گرفتار شدن به مجازاتهای قرونوسطایی وجود ندارد (در جمهوری اسلامی حتی پیروان اهل سنت نیز توانایی تبلیغ آزادانه باور خود و تأسیس مساجد جدید و بزرگ را ندارند)؛ در نگاه اول اگر ذرهای خرد در میان شهروندان هر کشور آزادی باشد، نباید اجازه گسترش آیینی را بدهد که آزادیهای اولیه پیروان مذاهب دیگر را برای سالیان بیشماری سلب کرده است. درست مانند اینکه کمونیستها در کشورهای دیگر حق تبلیغ آزادانه مرام خود را داشته باشند و بتوانند مکانهایی برای گردهمایی تأسیس کنند، اما در کشورهای تحت حکومت کمونیسم، چنین حقی را به دیگر گرایشهای سیاسی ندهند.
🔺 اما بسیاری از کشورهای دنیا چون بر محور «دین دولتی» و «مداخله نهاد دین در نهاد دولت» اداره نمیشوند، برای شهروندان کشورشان که پیرو ادیان دیگر از جمله اسلام هستند، بدون پیششرط این حقوق اولیه را تضمین میکنند؛ چون حقوقی اولیه را برای تمامی شهروندان یک کشور قائلند، نه اینکه دنبال افزایش آمار باورمندان به فرقه و مذهبی خاص با هر وسیلهای، یا جلوگیری از ریزش آمار پیروان مذهب غالب آن جغرافیا، با سرکوب حقوق پیروان دیگر مذاهب و فرق باشند.
.
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پسر سرلشگر موسوی رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی میگوید که جنازه پدرش ۳۰ روز زیر آوار بوده.
و نتونستن چیزی پیدا کنیم …..
این همون حادثهای است که میگن
مجتبی فقط کمی زخمی شده
این همون حادثهای که توی صدا و سیما گفتن همسر خامنهای (مادر مجتبی) هم کشته شده، بعد از ۱۰ روز گفتن نه! زنده است!
یعنی وقتی داستان زنده موندن مجتبی رو پررنگ کردن، داستان مادرش رو هم تغییر دادن!
✍🏻 #فرهمند_علیپور
@farahmand_alipour
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
و نتونستن چیزی پیدا کنیم …..
این همون حادثهای است که میگن
مجتبی فقط کمی زخمی شده
این همون حادثهای که توی صدا و سیما گفتن همسر خامنهای (مادر مجتبی) هم کشته شده، بعد از ۱۰ روز گفتن نه! زنده است!
یعنی وقتی داستان زنده موندن مجتبی رو پررنگ کردن، داستان مادرش رو هم تغییر دادن!
✍🏻 #فرهمند_علیپور
@farahmand_alipour
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Judaism Began in 200 BCE: The Torah Isn't Real History! | Dr. Yonatan Adler
➡📚View\Purchase the book(s)!: https://amzn.to/42VcDCm
▶: Subscribe to the Guests YouTube Channel (Or Other Platform/Website)!:
🌐: Additional Links/Other Links!:
Join the History Valley Community:
📢 Discord: Join the discussion here - https://discord…
▶: Subscribe to the Guests YouTube Channel (Or Other Platform/Website)!:
🌐: Additional Links/Other Links!:
Join the History Valley Community:
📢 Discord: Join the discussion here - https://discord…
📺 تورات ربطی به تاریخ ندارد (۱/۲)
—یهودیت ۲ قرن قبل از میلاد شروع شد!
📜 این ویدیو، گفتگو با دکتر یوناتان ادلر (Dr. Yonatan Adler) درباره کتاب جدیدش به نام «بین یهوهباوری و یهودیت» (Between Yaoism and Judaism) تهیه شده است. فرضیه اصلی او این است که مذهب یهودیت (به معنای پایبندی همگانی به قوانین تورات) عملاً از قرن دوم قبل از میلاد (حدود ۲۰۰ پیش از میلاد) و در دوره حشمونیان شکل گرفته، و شواهد تاریخی و باستانشناسی، ادعاهای متون کتاب مقدس را تایید نمیکنند.
🏛 تفاوت یهوهباوری (Yahwism) و یهودیت (Judaism)
* قبل از دوران حشمونیان (اواسط قرن دوم قبل از میلاد)، مذهب ساکنان جودیه «یهوهباوری» بوده است، نه یهودیت.
* یهوهباوری مذهبی غیرانحصاری بود که در آن «یهوه» خدای اصلی بود، اما پرستش او مانع از به رسمیت شناختن یا حتی عبادت دیگر خدایان و الههها نمیشد.
* در مقابل، «یهودیت» مذهبی است که به طور کامل بر پایه پایبندی سختگیرانه و همگانی به قوانین تورات و نفی مطلق چندخدایی استوار است.
📖 نقد داستانهای کتاب مقدس (عزرا و نحمیا)
* در کتابهای عزرا و نحمیا آمده که عزرای کاتب در قرن پنجم قبل از میلاد، تورات را از بابل به اورشلیم آورد و برای اولین بار مردم را با آن آشنا کرد و آنها بلافاصله عید سوکوت را جشن گرفتند.
❌ جامعه دانشگاهی از قرن ۱۹ به اشتباه این داستان را یک واقعیت تاریخی فرض کرده و آغاز یهودیت را به دوره پارسی (قرن پنجم پیش از میلاد) نسبت داده است.
* دکتر ادلر تاکید میکند که اینها صرفاً داستانهای ایدئولوژیک با هدف ترغیب مردم به رعایت قوانین هستند و هیچ شواهد باستانشناسی برای تایید رعایت همگانی تورات در این دوره وجود ندارد.
🏺 شواهد باستانشناسی و رد پایبندی به تورات در دوره پارسی
* شواهد به دست آمده از جزیره الفانتین (Elephantine) در مصر (قرن پنجم قبل از میلاد) نشان میدهد که یهودیان آنجا اصلاً تورات را نمیشناختند.
* آنها در خارج از اورشلیم معبد داشتند (که با قانون سفر تثنیه در تضاد است)، چند خدا را میپرستیدند و هدایای مالی برای الههای به نام «عنات-یهوه» (Anatyahu) که احتمالاً همسر یهوه تلقی میشد، جمعآوری میکردند.
* اسناد پاپیروس مربوط به اواخر قرن پنجم پیش از میلاد (معروف به پاپیروس پسح) و حتی اسناد قرن سوم پیش از میلاد در ادفو (Edfu)، حاوی عباراتی مانند «خدایان» (به صورت جمع) در سلام و احوالپرسیهای رسمی هستند.
🪙 سکه منحصربهفرد قرن چهارم قبل از میلاد
* سکهای متعلق به اواخر قرن چهارم قبل از میلاد در جودیه کشف شده که روی آن نام «یوحنا کاهن» (با خط عبری باستان) حک شده است. در یک طرف این سکه، تصویر جغد و در طرف دیگر سپر آتنا (الهه یونانی) دیده میشود. در فرهنگهای سامی، آتنا همان الهه «عنات» تلقی میشد.
🔺 ضرب این سکه توسط کاهن اعظم اورشلیم نشان میدهد که حتی تا اواخر قرن چهارم پیش از میلاد، نمادهای خدایان دیگر در مرکز جودیه حضور داشتهاند و مذهب همچنان یهوهباوری غیرانحصاری بوده است.
📜 ترجمه سبعینیه (Septuagint) و نامهای کتاب مقدس
* نامه آریستیاس ادعا میکند تورات در قرن سوم قبل از میلاد به یونانی ترجمه شد. حتی اگر این تاریخ درست باشد، این کار توسط گروه کوچکی از روشنفکران انجام شده و هیچ دلیلی بر شناخت یا پایبندی مردم عادی به تورات در آن زمان نیست.
* بر اساس بررسیهای همهجانبه نامها در تاریخ باستان، نام قهرمانان بزرگ تورات مانند موسی و داوود تا اواخر دوران باستان در میان مردم بسیار نایاب بوده است.
⚡️ دوران حشمونیان: نقطه عطف و پیدایش یهودیت واقعی
* در اواسط قرن دوم قبل از میلاد، برای اولین بار پس از سقوط اورشلیم در سال ۵۸۶ ق.م، یک حکومت مستقل یهودی (حشمونیان) شکل گرفت. این حکومت برای تحکیم قدرت خود، تورات را به عنوان قانون رسمی کشور اعلام کرد.
🔺🔻از این دوره به بعد است که شواهد باستانشناسی پایبندی به تورات ناگهان ظهور میکنند:
* حذف کامل تصاویر انسان و حیوان از روی سکهها و هنرها (رعایت فرمان دوم ده فرمان).
* پیدایش استخرهای غسل تعمید و طهارت (Ritual immersion pools).
* ساخت ظروف غذاخوری از سنگ آهک (چون طبق کتاب لاویان، ظروف سنگی برخلاف ظروف سفالی ناپاکی را جذب نمیکنند و نیاز به شکسته شدن ندارند).
* محو شدن کامل چندخدایی و پرستش خدایان دیگر.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
—یهودیت ۲ قرن قبل از میلاد شروع شد!
📜 این ویدیو، گفتگو با دکتر یوناتان ادلر (Dr. Yonatan Adler) درباره کتاب جدیدش به نام «بین یهوهباوری و یهودیت» (Between Yaoism and Judaism) تهیه شده است. فرضیه اصلی او این است که مذهب یهودیت (به معنای پایبندی همگانی به قوانین تورات) عملاً از قرن دوم قبل از میلاد (حدود ۲۰۰ پیش از میلاد) و در دوره حشمونیان شکل گرفته، و شواهد تاریخی و باستانشناسی، ادعاهای متون کتاب مقدس را تایید نمیکنند.
🏛 تفاوت یهوهباوری (Yahwism) و یهودیت (Judaism)
* قبل از دوران حشمونیان (اواسط قرن دوم قبل از میلاد)، مذهب ساکنان جودیه «یهوهباوری» بوده است، نه یهودیت.
* یهوهباوری مذهبی غیرانحصاری بود که در آن «یهوه» خدای اصلی بود، اما پرستش او مانع از به رسمیت شناختن یا حتی عبادت دیگر خدایان و الههها نمیشد.
* در مقابل، «یهودیت» مذهبی است که به طور کامل بر پایه پایبندی سختگیرانه و همگانی به قوانین تورات و نفی مطلق چندخدایی استوار است.
📖 نقد داستانهای کتاب مقدس (عزرا و نحمیا)
* در کتابهای عزرا و نحمیا آمده که عزرای کاتب در قرن پنجم قبل از میلاد، تورات را از بابل به اورشلیم آورد و برای اولین بار مردم را با آن آشنا کرد و آنها بلافاصله عید سوکوت را جشن گرفتند.
❌ جامعه دانشگاهی از قرن ۱۹ به اشتباه این داستان را یک واقعیت تاریخی فرض کرده و آغاز یهودیت را به دوره پارسی (قرن پنجم پیش از میلاد) نسبت داده است.
* دکتر ادلر تاکید میکند که اینها صرفاً داستانهای ایدئولوژیک با هدف ترغیب مردم به رعایت قوانین هستند و هیچ شواهد باستانشناسی برای تایید رعایت همگانی تورات در این دوره وجود ندارد.
🏺 شواهد باستانشناسی و رد پایبندی به تورات در دوره پارسی
* شواهد به دست آمده از جزیره الفانتین (Elephantine) در مصر (قرن پنجم قبل از میلاد) نشان میدهد که یهودیان آنجا اصلاً تورات را نمیشناختند.
* آنها در خارج از اورشلیم معبد داشتند (که با قانون سفر تثنیه در تضاد است)، چند خدا را میپرستیدند و هدایای مالی برای الههای به نام «عنات-یهوه» (Anatyahu) که احتمالاً همسر یهوه تلقی میشد، جمعآوری میکردند.
* اسناد پاپیروس مربوط به اواخر قرن پنجم پیش از میلاد (معروف به پاپیروس پسح) و حتی اسناد قرن سوم پیش از میلاد در ادفو (Edfu)، حاوی عباراتی مانند «خدایان» (به صورت جمع) در سلام و احوالپرسیهای رسمی هستند.
🪙 سکه منحصربهفرد قرن چهارم قبل از میلاد
* سکهای متعلق به اواخر قرن چهارم قبل از میلاد در جودیه کشف شده که روی آن نام «یوحنا کاهن» (با خط عبری باستان) حک شده است. در یک طرف این سکه، تصویر جغد و در طرف دیگر سپر آتنا (الهه یونانی) دیده میشود. در فرهنگهای سامی، آتنا همان الهه «عنات» تلقی میشد.
🔺 ضرب این سکه توسط کاهن اعظم اورشلیم نشان میدهد که حتی تا اواخر قرن چهارم پیش از میلاد، نمادهای خدایان دیگر در مرکز جودیه حضور داشتهاند و مذهب همچنان یهوهباوری غیرانحصاری بوده است.
📜 ترجمه سبعینیه (Septuagint) و نامهای کتاب مقدس
* نامه آریستیاس ادعا میکند تورات در قرن سوم قبل از میلاد به یونانی ترجمه شد. حتی اگر این تاریخ درست باشد، این کار توسط گروه کوچکی از روشنفکران انجام شده و هیچ دلیلی بر شناخت یا پایبندی مردم عادی به تورات در آن زمان نیست.
* بر اساس بررسیهای همهجانبه نامها در تاریخ باستان، نام قهرمانان بزرگ تورات مانند موسی و داوود تا اواخر دوران باستان در میان مردم بسیار نایاب بوده است.
⚡️ دوران حشمونیان: نقطه عطف و پیدایش یهودیت واقعی
* در اواسط قرن دوم قبل از میلاد، برای اولین بار پس از سقوط اورشلیم در سال ۵۸۶ ق.م، یک حکومت مستقل یهودی (حشمونیان) شکل گرفت. این حکومت برای تحکیم قدرت خود، تورات را به عنوان قانون رسمی کشور اعلام کرد.
🔺🔻از این دوره به بعد است که شواهد باستانشناسی پایبندی به تورات ناگهان ظهور میکنند:
* حذف کامل تصاویر انسان و حیوان از روی سکهها و هنرها (رعایت فرمان دوم ده فرمان).
* پیدایش استخرهای غسل تعمید و طهارت (Ritual immersion pools).
* ساخت ظروف غذاخوری از سنگ آهک (چون طبق کتاب لاویان، ظروف سنگی برخلاف ظروف سفالی ناپاکی را جذب نمیکنند و نیاز به شکسته شدن ندارند).
* محو شدن کامل چندخدایی و پرستش خدایان دیگر.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin