YouTube
كيف تحولت أساطير الأولين إلى سورة؟ قراءة نقدية في سورة الكهف
0:00 المقدمة
1:58 الاسطورة الالى : قصة اصحاب الكهف
2:51 الاشكال الاول : ان القران يؤكد حدوث القصة
3:36 الاشكال الثاني : علم الله في عدد الفتية
4:33 الاشكال الثالث : مدة القصة وتواريخها
5:28 الاشكال الرابع : المعجزة البيولوجية
6:46 الاسطورة الثانية :…
1:58 الاسطورة الالى : قصة اصحاب الكهف
2:51 الاشكال الاول : ان القران يؤكد حدوث القصة
3:36 الاشكال الثاني : علم الله في عدد الفتية
4:33 الاشكال الثالث : مدة القصة وتواريخها
5:28 الاشكال الرابع : المعجزة البيولوجية
6:46 الاسطورة الثانية :…
📺 رهگیریِ «اساطیر باستان» در «سورههای قرآن»
— بررسی انتقادیِ سورۀ کهف
(۳/۵)
▪️ تغییر هویت قهرمان (از اسکندرِ فاتح به موسیِ پیامبر): متن قرآن با جداسازی داستان از اسکندر افسانهای و انتساب آن به موسی (پیامبر بزرگ شریعت)، حکایت را از بستر جغرافیای اساطیری به متن تاریخ انبیای ابراهیمی منتقل کرده و به آن مشروعیت دینی میبخشد و تصورِ گزارشِ واقعبودنِ این اقتباسِ افسانهای را در میان مسلمانان، غالب میکند.
🔷 علل ساختاری دگردیسی و کارکرد «شگرد روایی» در قرآن
چرا متن قرآن دست به چنین تغییراتی زده است؟ تحلیل متنی نشان میدهد این تغییرات برای خدمت به ساختار الهیاتی و داستانی صورت گرفته است:
💎 ۱. ایجاد «تعلیق داستانی» از طریق «شگرد روایی»:
اگر خادم در همان لحظه زنده شدن ماهی، موسی را باخبر میکرد، داستان بدون هیچ افتوجریانی به نقطه پایانی میرسید. متن برای ایجاد تعلیق (Suspense)، نیازمند آن بود که قهرمانان از نقطه هدف «رد شوند». خستگی، راهپیمایی طولانی، احساس گرسنگی و درخواست غذا («غذایمان را بیاور؛ بیگمان در این سفر، رنج و خستگی فراوانی کشیدهایم.» (کهف: ۶۲))، همگی تمهیداتی روایی هستند تا زمینه بازگو کردن داستان ماهی و بازگشت روی ردّپای گذشته فراهم شود.
💎 ۲. تعارض منطقی و الهیاتی توجیه فراموشی:
🔻انتساب این فراموشی به شیطان («وَمَا أَنْسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ») واجد یک انقطاع منطقی است:
📌📌📌 از منظر عقلانی: از منظر روانشناسی حافظه، مشاهده زنده شدن ناگهانی یک ماهی مرده، رخدادی با بار هیجانی بسیار بالاست و چنین رخدادهایی معمولاً بیش از آنکه به فراموشی فوری بینجامند، در حافظه پایدارتر ثبت میشوند.
📌📌 از منظر الهیاتی: در جهانبینی قرآنی، شیطان قدرت تصرف در معجزات الهی و خنثیسازی هدایت پیامبران در حین انجام مأموریت را ندارد. بنابراین، طرح عامل شیطان در اینجا صرفاً یک «توجیه درونداستانی» برای پیشبرد پیرنگ (Plot) است، نه یک گزارش تاریخیِ عینی.
🔷 دگرگونی موقعیت پیامبر شریعت و تعارضهای معرفتی
🔻پس از این بازگشتِ ناشی از شگرد داستانی، دگرگونی بنیادیتری در ساختار معرفتی رخ میدهد:
موسی که در سنت دینی صاحب شریعت، کلیمالله و بالاترین مرجع تشریع است، در برابر «عبد صالح» (خضر) در موضع یک شاگرد کاملاً جاهل و فروتن قرار میگیرد. معلم غیبی شرط همراهی را صمت مطلق، تعلیق عقلانیت و عدم اعتراض به افعالش تعیین میکند («فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا») تا محوریت قصه بر نفی «استقلال فکری و وجدانِ اخلاقی و عقل عرفی» تکیه زند.
🔹 تحلیل سهگانه رویدادها و فروپاشی معیارهای اخلاق مستقل
🔻اقدامات سهگانه عبد الصالح، بنیادیترین سنجههای اخلاقی عقل بشری را به چالش میکشد:
🛶 خرق سفینه (تخریب اموال مساکین): آسیب زدن به قایق صیادان فقیر به توجیه نجات آن از دست پادشاه غاصب. در اینجا به جای مواجهه با پادشاه ظالم یا هشدار به صاحبان قایق، قربانیان مستقیماً متحمل خسارت مادی میشوند. عجیب آنکه خدای قادر مطلق برای نجات مساکین، راهکاری جز آسیب زدن به اموال خودِ آنان نمییابد.
👶 قتل غلام (اعدام استباقی کودک): کشتن برهنه و بیدلیل کودکی بیگناه که هیچ جرمی مرتکب نشده بود. توجیه نهایی این اقدام، کفر و طغیان احتمالی او در آینده و احتمال آزار والدین مؤمنش عنوان میشود. این منطق، اصل آزادی اراده و مسئولیت فردی انسان را به کلی ویران میسازد؛ چرا که فرد برای جرمی که هنوز رخ نداده و اختیاری در ساخت آن نداشته، مجازات میشود. از سوی دیگر، وعده جایگزینی کودکی دیگر برای والدین («أن يبدلهما ربهما خيراً منه»)، نگاهی کالایی و ابزاری به انسان را افشا میکند، گویی فرزند قطعهای یدکی و قابل تعویض است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بررسی انتقادیِ سورۀ کهف
(۳/۵)
▪️ تغییر هویت قهرمان (از اسکندرِ فاتح به موسیِ پیامبر): متن قرآن با جداسازی داستان از اسکندر افسانهای و انتساب آن به موسی (پیامبر بزرگ شریعت)، حکایت را از بستر جغرافیای اساطیری به متن تاریخ انبیای ابراهیمی منتقل کرده و به آن مشروعیت دینی میبخشد و تصورِ گزارشِ واقعبودنِ این اقتباسِ افسانهای را در میان مسلمانان، غالب میکند.
🔷 علل ساختاری دگردیسی و کارکرد «شگرد روایی» در قرآن
چرا متن قرآن دست به چنین تغییراتی زده است؟ تحلیل متنی نشان میدهد این تغییرات برای خدمت به ساختار الهیاتی و داستانی صورت گرفته است:
💎 ۱. ایجاد «تعلیق داستانی» از طریق «شگرد روایی»:
اگر خادم در همان لحظه زنده شدن ماهی، موسی را باخبر میکرد، داستان بدون هیچ افتوجریانی به نقطه پایانی میرسید. متن برای ایجاد تعلیق (Suspense)، نیازمند آن بود که قهرمانان از نقطه هدف «رد شوند». خستگی، راهپیمایی طولانی، احساس گرسنگی و درخواست غذا («غذایمان را بیاور؛ بیگمان در این سفر، رنج و خستگی فراوانی کشیدهایم.» (کهف: ۶۲))، همگی تمهیداتی روایی هستند تا زمینه بازگو کردن داستان ماهی و بازگشت روی ردّپای گذشته فراهم شود.
💎 ۲. تعارض منطقی و الهیاتی توجیه فراموشی:
🔻انتساب این فراموشی به شیطان («وَمَا أَنْسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ») واجد یک انقطاع منطقی است:
📌📌📌 از منظر عقلانی: از منظر روانشناسی حافظه، مشاهده زنده شدن ناگهانی یک ماهی مرده، رخدادی با بار هیجانی بسیار بالاست و چنین رخدادهایی معمولاً بیش از آنکه به فراموشی فوری بینجامند، در حافظه پایدارتر ثبت میشوند.
📌📌 از منظر الهیاتی: در جهانبینی قرآنی، شیطان قدرت تصرف در معجزات الهی و خنثیسازی هدایت پیامبران در حین انجام مأموریت را ندارد. بنابراین، طرح عامل شیطان در اینجا صرفاً یک «توجیه درونداستانی» برای پیشبرد پیرنگ (Plot) است، نه یک گزارش تاریخیِ عینی.
🔷 دگرگونی موقعیت پیامبر شریعت و تعارضهای معرفتی
🔻پس از این بازگشتِ ناشی از شگرد داستانی، دگرگونی بنیادیتری در ساختار معرفتی رخ میدهد:
موسی که در سنت دینی صاحب شریعت، کلیمالله و بالاترین مرجع تشریع است، در برابر «عبد صالح» (خضر) در موضع یک شاگرد کاملاً جاهل و فروتن قرار میگیرد. معلم غیبی شرط همراهی را صمت مطلق، تعلیق عقلانیت و عدم اعتراض به افعالش تعیین میکند («فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا») تا محوریت قصه بر نفی «استقلال فکری و وجدانِ اخلاقی و عقل عرفی» تکیه زند.
🔹 تحلیل سهگانه رویدادها و فروپاشی معیارهای اخلاق مستقل
🔻اقدامات سهگانه عبد الصالح، بنیادیترین سنجههای اخلاقی عقل بشری را به چالش میکشد:
🛶 خرق سفینه (تخریب اموال مساکین): آسیب زدن به قایق صیادان فقیر به توجیه نجات آن از دست پادشاه غاصب. در اینجا به جای مواجهه با پادشاه ظالم یا هشدار به صاحبان قایق، قربانیان مستقیماً متحمل خسارت مادی میشوند. عجیب آنکه خدای قادر مطلق برای نجات مساکین، راهکاری جز آسیب زدن به اموال خودِ آنان نمییابد.
👶 قتل غلام (اعدام استباقی کودک): کشتن برهنه و بیدلیل کودکی بیگناه که هیچ جرمی مرتکب نشده بود. توجیه نهایی این اقدام، کفر و طغیان احتمالی او در آینده و احتمال آزار والدین مؤمنش عنوان میشود. این منطق، اصل آزادی اراده و مسئولیت فردی انسان را به کلی ویران میسازد؛ چرا که فرد برای جرمی که هنوز رخ نداده و اختیاری در ساخت آن نداشته، مجازات میشود. از سوی دیگر، وعده جایگزینی کودکی دیگر برای والدین («أن يبدلهما ربهما خيراً منه»)، نگاهی کالایی و ابزاری به انسان را افشا میکند، گویی فرزند قطعهای یدکی و قابل تعویض است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
كيف تحولت أساطير الأولين إلى سورة؟ قراءة نقدية في سورة الكهف
0:00 المقدمة
1:58 الاسطورة الالى : قصة اصحاب الكهف
2:51 الاشكال الاول : ان القران يؤكد حدوث القصة
3:36 الاشكال الثاني : علم الله في عدد الفتية
4:33 الاشكال الثالث : مدة القصة وتواريخها
5:28 الاشكال الرابع : المعجزة البيولوجية
6:46 الاسطورة الثانية :…
1:58 الاسطورة الالى : قصة اصحاب الكهف
2:51 الاشكال الاول : ان القران يؤكد حدوث القصة
3:36 الاشكال الثاني : علم الله في عدد الفتية
4:33 الاشكال الثالث : مدة القصة وتواريخها
5:28 الاشكال الرابع : المعجزة البيولوجية
6:46 الاسطورة الثانية :…
📺 رهگیریِ «اساطیر باستان» در «سورههای قرآن»
— بررسی انتقادیِ سورۀ کهف
(۴/۵)
🧱 تعمیر جدار (حفظ گنج یتیمان): خضر دیوار در حال فرو ریختن شهری را که مردمش از پذیرایی آنان خودداری کرده بودند، بدون دریافت هیچ مزدی بازسازی میکند تا گنج دو کودک یتیم تا زمان بلوغشان محفوظ بماند. توجیه این اقدام آن است که «پدرشان مردی صالح بود».
🔺🔻از منظر اخلاق، این استدلال چندین پرسش بنیادین ایجاد میکند.
نخست آنکه ارزش و حقوق کودکان، نه بر پایه شأن ذاتی خود، بلکه بر اساس فضیلت یا صلاحیت پدرشان تعریف میشود؛ در نتیجه، برخورداری از حقوق و حمایتهای اولیه به ویژگیهای والدین وابسته میشود، نه به اصل برابری انسانها.
دوم آنکه این منطق با داستان پیشین در تنش آشکار قرار دارد: در آنجا کودکی بیگناه برای آسایش و آرامش والدینش کشته میشود، اما در اینجا اموال دو کودک صرفاً به دلیل نیکوکاری پدرشان از مداخله غیبی برخوردار میشود. بنابراین، در یک روایت، منافع والدین بر حق حیات فرزند مقدم میشود و در روایت دیگر، صلاح پدر مبنای حفظ حقوق فرزندان قرار میگیرد.
🔺 این جابهجایی معیارها نشان میدهد که تصمیمهای اخلاقی تابع اصولی ثابت و جهانشمول نیستند، بلکه بر اساس مصلحت موردی و اقتضائات روایت تغییر میکنند.
🔺از منظر «اخلاق هنجاری»، چنین رویکردی با اصولی مانند برابری اشخاص، مسئولیت فردی و عدم انتقال استحقاق یا محرومیت اخلاقی از والدین به فرزندان ناسازگار است.
🔹 تلفیق نهایی و دستاورد جامع بخش دوم
تلفیق کهنالگوهای بینالنهرینی و یونانی در سفر موسی، زیر چتر یک هدف کلان الهیاتی گرد آمده است: توجیه مسئله شر از طریق ادعای «حکمت پنهان غیب». این جهانبینی به مؤمنان میآموزد که
اگرچه این سازوکار تسلیبخش آلام انسانی است، اما به قیمتی سنگین تمام میشود: این رویکرد، فرضیه «حکمت پنهان» را به گزارهای ابطالناپذیر تبدیل میکند؛ زیرا هر رویدادی، صرفنظر از ماهیت و پیامدهایش، میتواند به حکمتی ناشناخته نسبت داده شود. در نتیجه، امکان ارزیابی مستقل اخلاقی و نقد عقلانی اعمال از میان میرود و وجدان اخلاقی مومنان در برابر شر و جنایت به حال تعلیق درمیآید.
این پیامد صرفاً به روایت موسی و خضر محدود نمیماند، بلکه هرجا فرد یا نهادی خود را دارای دسترسی انحصاری به «علم غیب»، «حکمت پنهان» یا مأموریت الهی معرفی کند، همین سازوکار میتواند به تعلیق داوری اخلاقی بینجامد. هنگامی که هر تصمیم یا رفتار، صرفنظر از نتایج و پیامدهایش، به حکمتی ناشناخته نسبت داده شود، امکان نقد عقلانی و پاسخخواهی عملاً از میان میرود؛ زیرا هر اعتراضی با این پاسخ خنثی میشود که
🔺از همین منظر، نظریه ولایت فقیه، از آنجا که برای ولیفقیه نوعی ارتباط ویژه با اراده الهی یا هدایت خاص از سوی امام غایب قائل میشود، مستعد بازتولید همین الگوست؛ الگویی که در آن تصمیمات حاکم نه بر پایه معیارهای عمومی، شفاف و قابل ارزیابی، بلکه با ارجاع به «حکمتی فراتر از فهم دیگران» توجیه میشود.
🔺در چنین چارچوبی، اعتراض، نقد و مطالبه دلیل، نه بهعنوان بخشی از فرایند عقلانی و پاسخخواهی، بلکه بهمنزله ناتوانی منتقد از درک «حکمت پنهان» و «عدم بصیرت» و «ولایتناپذیری» و «ضعف ایمان» تلقی میشود.
🔺بدینترتیب، امکان نقد مؤثر، پاسخخواهی، استیضاح، مخالفت علنی و حتی نافرمانی مدنی، بشدت محال یا نامشروع جلوه داده میشود؛ زیرا فرض بنیادین آن است که حاکم به حقیقتی دسترسی دارد که دیگران از آن بیبهرهاند و ازاینرو، وظیفه پیروان بیش از آنکه ارزیابی و نقد باشد، اعتماد، سکوت و تبعیت است
3️⃣ کیهانشناسی باستان و ساختار قدرتمندی؛ اسطوره ذوالقرنین و محبوسسازی یاجوج و ماجوج
🔹 هویتشناسی اسطوره ذوالقرنین و پیوند با ادبیات سریانی
همانگونه که دانش غیبی خضر بر بستر حماسههای کهن بابلی شکل گرفت، قدرتمندی و جهانگشایی ذوالقرنین نیز به طور کامل متکی بر ادبیات افسانهایِ شکلگرفته حول اسکندر مقدونی است.
اسکندر تاریخی در سده چهارم پیش از میلاد میزیست، اما پس از مرگش در مخیله عامیانه و دینی خاورمیانه، به پادشاهی موحد، فاتحِ کرانههای عالم و برخوردار از تأیید الهی تبدیل شد.
🔻در «داستان اسکندر سریانی» که در سدههای ششم و هفتم میلادی رواج کامل داشت، تمام عناصر سوره کهف به چشم میخورد:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بررسی انتقادیِ سورۀ کهف
(۴/۵)
🧱 تعمیر جدار (حفظ گنج یتیمان): خضر دیوار در حال فرو ریختن شهری را که مردمش از پذیرایی آنان خودداری کرده بودند، بدون دریافت هیچ مزدی بازسازی میکند تا گنج دو کودک یتیم تا زمان بلوغشان محفوظ بماند. توجیه این اقدام آن است که «پدرشان مردی صالح بود».
🔺🔻از منظر اخلاق، این استدلال چندین پرسش بنیادین ایجاد میکند.
نخست آنکه ارزش و حقوق کودکان، نه بر پایه شأن ذاتی خود، بلکه بر اساس فضیلت یا صلاحیت پدرشان تعریف میشود؛ در نتیجه، برخورداری از حقوق و حمایتهای اولیه به ویژگیهای والدین وابسته میشود، نه به اصل برابری انسانها.
دوم آنکه این منطق با داستان پیشین در تنش آشکار قرار دارد: در آنجا کودکی بیگناه برای آسایش و آرامش والدینش کشته میشود، اما در اینجا اموال دو کودک صرفاً به دلیل نیکوکاری پدرشان از مداخله غیبی برخوردار میشود. بنابراین، در یک روایت، منافع والدین بر حق حیات فرزند مقدم میشود و در روایت دیگر، صلاح پدر مبنای حفظ حقوق فرزندان قرار میگیرد.
🔺 این جابهجایی معیارها نشان میدهد که تصمیمهای اخلاقی تابع اصولی ثابت و جهانشمول نیستند، بلکه بر اساس مصلحت موردی و اقتضائات روایت تغییر میکنند.
🔺از منظر «اخلاق هنجاری»، چنین رویکردی با اصولی مانند برابری اشخاص، مسئولیت فردی و عدم انتقال استحقاق یا محرومیت اخلاقی از والدین به فرزندان ناسازگار است.
🔹 تلفیق نهایی و دستاورد جامع بخش دوم
تلفیق کهنالگوهای بینالنهرینی و یونانی در سفر موسی، زیر چتر یک هدف کلان الهیاتی گرد آمده است: توجیه مسئله شر از طریق ادعای «حکمت پنهان غیب». این جهانبینی به مؤمنان میآموزد که
هرگونه فاجعه، قتل یا ظلم ظاهری در جهان، دارای علتی نهایی و ناپیداست.
اگرچه این سازوکار تسلیبخش آلام انسانی است، اما به قیمتی سنگین تمام میشود: این رویکرد، فرضیه «حکمت پنهان» را به گزارهای ابطالناپذیر تبدیل میکند؛ زیرا هر رویدادی، صرفنظر از ماهیت و پیامدهایش، میتواند به حکمتی ناشناخته نسبت داده شود. در نتیجه، امکان ارزیابی مستقل اخلاقی و نقد عقلانی اعمال از میان میرود و وجدان اخلاقی مومنان در برابر شر و جنایت به حال تعلیق درمیآید.
این پیامد صرفاً به روایت موسی و خضر محدود نمیماند، بلکه هرجا فرد یا نهادی خود را دارای دسترسی انحصاری به «علم غیب»، «حکمت پنهان» یا مأموریت الهی معرفی کند، همین سازوکار میتواند به تعلیق داوری اخلاقی بینجامد. هنگامی که هر تصمیم یا رفتار، صرفنظر از نتایج و پیامدهایش، به حکمتی ناشناخته نسبت داده شود، امکان نقد عقلانی و پاسخخواهی عملاً از میان میرود؛ زیرا هر اعتراضی با این پاسخ خنثی میشود که
«حقیقتی وجود دارد که شما از آن بیخبرید».
🔺از همین منظر، نظریه ولایت فقیه، از آنجا که برای ولیفقیه نوعی ارتباط ویژه با اراده الهی یا هدایت خاص از سوی امام غایب قائل میشود، مستعد بازتولید همین الگوست؛ الگویی که در آن تصمیمات حاکم نه بر پایه معیارهای عمومی، شفاف و قابل ارزیابی، بلکه با ارجاع به «حکمتی فراتر از فهم دیگران» توجیه میشود.
🔺در چنین چارچوبی، اعتراض، نقد و مطالبه دلیل، نه بهعنوان بخشی از فرایند عقلانی و پاسخخواهی، بلکه بهمنزله ناتوانی منتقد از درک «حکمت پنهان» و «عدم بصیرت» و «ولایتناپذیری» و «ضعف ایمان» تلقی میشود.
🔺بدینترتیب، امکان نقد مؤثر، پاسخخواهی، استیضاح، مخالفت علنی و حتی نافرمانی مدنی، بشدت محال یا نامشروع جلوه داده میشود؛ زیرا فرض بنیادین آن است که حاکم به حقیقتی دسترسی دارد که دیگران از آن بیبهرهاند و ازاینرو، وظیفه پیروان بیش از آنکه ارزیابی و نقد باشد، اعتماد، سکوت و تبعیت است
3️⃣ کیهانشناسی باستان و ساختار قدرتمندی؛ اسطوره ذوالقرنین و محبوسسازی یاجوج و ماجوج
🔹 هویتشناسی اسطوره ذوالقرنین و پیوند با ادبیات سریانی
همانگونه که دانش غیبی خضر بر بستر حماسههای کهن بابلی شکل گرفت، قدرتمندی و جهانگشایی ذوالقرنین نیز به طور کامل متکی بر ادبیات افسانهایِ شکلگرفته حول اسکندر مقدونی است.
اسکندر تاریخی در سده چهارم پیش از میلاد میزیست، اما پس از مرگش در مخیله عامیانه و دینی خاورمیانه، به پادشاهی موحد، فاتحِ کرانههای عالم و برخوردار از تأیید الهی تبدیل شد.
🔻در «داستان اسکندر سریانی» که در سدههای ششم و هفتم میلادی رواج کامل داشت، تمام عناصر سوره کهف به چشم میخورد:
لقبی که به تاج دو شاخ او اشاره دارد (ذوالقرنین)، سفر به مطلع و مغرب خورشید، و ساخت سدی عظیم از آهن و برنز/مس برای مهار قبایل متوحش شمال (یاجوج و ماجوج).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
كيف تحولت أساطير الأولين إلى سورة؟ قراءة نقدية في سورة الكهف
0:00 المقدمة
1:58 الاسطورة الالى : قصة اصحاب الكهف
2:51 الاشكال الاول : ان القران يؤكد حدوث القصة
3:36 الاشكال الثاني : علم الله في عدد الفتية
4:33 الاشكال الثالث : مدة القصة وتواريخها
5:28 الاشكال الرابع : المعجزة البيولوجية
6:46 الاسطورة الثانية :…
1:58 الاسطورة الالى : قصة اصحاب الكهف
2:51 الاشكال الاول : ان القران يؤكد حدوث القصة
3:36 الاشكال الثاني : علم الله في عدد الفتية
4:33 الاشكال الثالث : مدة القصة وتواريخها
5:28 الاشكال الرابع : المعجزة البيولوجية
6:46 الاسطورة الثانية :…
📺 چگونه از اسطورههای باستان سورههای قرآن ساختهشد؟
— بررسی انتقادیِ سورۀ کهف
(۵/۵)
🔹 کیهانشناسی مسطح و مرزهای فیزیکی جهان
🔻روایت قرآن از سفرهای ذوالقرنین، بازتاب مستقیم کیهانشناسی باستان و مدل زمینمرکزی است:
🌅 غروب خورشید در چشمه گلآلود: متن صراحتاً میگوید ذوالقرنین به «مغرب الشمس» رسید و یافت که خورشید در چشمهای گلآلود یا گرم («عين حمئة/حامیة») غروب میکند و قومی در کنار آن زندگی میکنند. این توصیف، برخلاف تفاسیر متأخر که آن را منظرهای نسبی میدانند، یک جغرافیای واقعی در جهانبینی زمینِ مسطح است که برای غروب خورشید موضعی مکانی و فیزیکی قائل بود.
☀️ مطلع خورشید و اقوام بدون پوشش: در سفر دوم، او به «مطلع الشمس» میرسد؛ جایی که خورشید بر قومی میتابد که هیچ پوشش و ستری در برابر آن ندارند. این تصویر کاملاً منطبق بر سبک ادبیات «عجایبنگاری» در سفرنامههای افسانهای باستان است که اقوام حاشیهای زمین را عجیب و فاقد تمدن به تصویر میکشیدند.
🔹 سد آهنین و انحلال باستانشناختی اسطوره یاجوج و ماجوج
در سفر سوم، ذوالقرنین به میان دو کوه میرسد و با مردمی روبرو میشود که زبانی ناآشنا دارند. به درخواست آنان و برای جلوگیری از فساد اقوام یاجوج و ماجوج، او سدی عظیم با تکههای آهن و ریختن مس مذاب («قطر») میسازد. این سازه چنان محکم توصیف میشود که تا زمان وعده الهی قابل سوراخ شدن یا بالا رفتن نیست.
📡 نقد ژئوفیزیک و دانش مواد: امروز با نقشهبرداریهای ماهوارهای، تحلیلهای زمینشناختی و بررسی کامل جغرافیا، هیچ سد آهنی-مسی عظیمی که میلیونها انسان را پشت دو کوه محبوس کرده باشد وجود خارجی ندارد. علاوه بر این، از منظر مهندسی مواد، ساختارهای آهنی بدون نگهداری مداوم، در طول قرنها بر اثر رطوبت و اکسیداسیون دچار فرسایش شدید شده و فرو میریزند.
🐎 تطبیقهای انفعالی تاریخی: انحلال این اسطوره در دنیای واقعی سبب شد تا مفسران متأخر در مواجهه با هجوم مغولان و تاتارها، آنان را بعنوان یاجوج و ماجوج بازتعریف کنند؛ امری که نشاندهنده انعطافپذیری سازوکار اسطوره برای انطباق با بحرانهای جدید سیاسی است.
4️⃣ تلفیق کلان و ساختارشناسی نهایی متن؛ اساطیر الأولین در آینهی نقد بافتمند
🔹 موزاییک روایی و فرآیند تجرید ساختاری
تحلیل منتقدانه کل سوره کهف افشا میکند که این متن، یک یگانه روایی یکپارچه نیست، بلکه کلاژی هوشمندانه از چهار جزیره اسطورهای مجزاست:
🔺متن قرآن با بریدن این داستانها از بافتهای اصلی، حذف اسامی مشخص، مکانهای دقیق و تواریخ اثباتپذیر، آنها را از امکان ابطالپذیری تاریخی خلاص کرده و زیر پوشش یک ساختار فراتاریخی گرد آورده است. این فرآیند تجرید، داستانها را از گزارشهای واقعی به ابزارهای تربیتی و عقیدتی تغییر کارکرد داده است.
🔹 خوانش معاصران صدر اسلام و مفهوم «اساطیر الأولین»
این بازتولید «میراثِ اساطیری» از چشم مخاطبان نخستین سده هفتم میلادی پنهان نماند. واکنش تند و مکرر معارضان قرآن که این کتاب را «اساطیر الأولین» (افسانههای پیشینیان) مینامیدند
🔺دقیقاً برخاسته از شناسا بودن این بنمایهها در حافظه شفاهی و مکتوب منطقه بود. آنان درمییافتند که آنچه به عنوان وحی جدید ارائه میشود، بازسرایی حکایاتی است که در صومعهها، بازارها و سفرنامههای خاورمیانه باستان دهان به دهان میچرخیده است.
🔹 تلفیق نهایی و کلاننگر کل گزارش
سوره کهف در نهایت، نه یک گزارش تاریخی یا علمی اثباتپذیر، بلکه یک تایف و ساختاردهی مجدد به اساطیر خاورمیانهای است. متن با پر کردن فواصل میان داستانهای ناهمگون و ادغام آنها زیر سه محور کلانی که بررسی کردیم - یعنی اثبات معاد (در غار)، تحقیر غرور مادی (در باغ)، توجیه شرور با حکمت غیبی (در سفر موسی)، و مهار تاریخ و جغرافیا زیر قدرت الهی (در ذوالقرنین) - یک نظام معنایی منسجم میسازد. این نظام معنایی، ذهن خواننده را از جستجوی دادههای عینیِ زمین و عقلانیت اخلاقیِ مستقل بازداشته و او را به تسلیم کامل در برابر اراده غیبی و ناپیدای الهی دعوت میکند؛ فرآیندی که مواجهه با آن، مرز میان خبر الهی و بازسرایی اسطورههای کهن را به جدالآمیزترین مسئله معرفتی بدل میسازد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بررسی انتقادیِ سورۀ کهف
(۵/۵)
🔹 کیهانشناسی مسطح و مرزهای فیزیکی جهان
🔻روایت قرآن از سفرهای ذوالقرنین، بازتاب مستقیم کیهانشناسی باستان و مدل زمینمرکزی است:
🌅 غروب خورشید در چشمه گلآلود: متن صراحتاً میگوید ذوالقرنین به «مغرب الشمس» رسید و یافت که خورشید در چشمهای گلآلود یا گرم («عين حمئة/حامیة») غروب میکند و قومی در کنار آن زندگی میکنند. این توصیف، برخلاف تفاسیر متأخر که آن را منظرهای نسبی میدانند، یک جغرافیای واقعی در جهانبینی زمینِ مسطح است که برای غروب خورشید موضعی مکانی و فیزیکی قائل بود.
☀️ مطلع خورشید و اقوام بدون پوشش: در سفر دوم، او به «مطلع الشمس» میرسد؛ جایی که خورشید بر قومی میتابد که هیچ پوشش و ستری در برابر آن ندارند. این تصویر کاملاً منطبق بر سبک ادبیات «عجایبنگاری» در سفرنامههای افسانهای باستان است که اقوام حاشیهای زمین را عجیب و فاقد تمدن به تصویر میکشیدند.
🔹 سد آهنین و انحلال باستانشناختی اسطوره یاجوج و ماجوج
در سفر سوم، ذوالقرنین به میان دو کوه میرسد و با مردمی روبرو میشود که زبانی ناآشنا دارند. به درخواست آنان و برای جلوگیری از فساد اقوام یاجوج و ماجوج، او سدی عظیم با تکههای آهن و ریختن مس مذاب («قطر») میسازد. این سازه چنان محکم توصیف میشود که تا زمان وعده الهی قابل سوراخ شدن یا بالا رفتن نیست.
📡 نقد ژئوفیزیک و دانش مواد: امروز با نقشهبرداریهای ماهوارهای، تحلیلهای زمینشناختی و بررسی کامل جغرافیا، هیچ سد آهنی-مسی عظیمی که میلیونها انسان را پشت دو کوه محبوس کرده باشد وجود خارجی ندارد. علاوه بر این، از منظر مهندسی مواد، ساختارهای آهنی بدون نگهداری مداوم، در طول قرنها بر اثر رطوبت و اکسیداسیون دچار فرسایش شدید شده و فرو میریزند.
🐎 تطبیقهای انفعالی تاریخی: انحلال این اسطوره در دنیای واقعی سبب شد تا مفسران متأخر در مواجهه با هجوم مغولان و تاتارها، آنان را بعنوان یاجوج و ماجوج بازتعریف کنند؛ امری که نشاندهنده انعطافپذیری سازوکار اسطوره برای انطباق با بحرانهای جدید سیاسی است.
4️⃣ تلفیق کلان و ساختارشناسی نهایی متن؛ اساطیر الأولین در آینهی نقد بافتمند
🔹 موزاییک روایی و فرآیند تجرید ساختاری
تحلیل منتقدانه کل سوره کهف افشا میکند که این متن، یک یگانه روایی یکپارچه نیست، بلکه کلاژی هوشمندانه از چهار جزیره اسطورهای مجزاست:
🏛 اسطوره اول: خفتگان غار (ریشه در ادبیاتِ وعظیِ مسیحی-سریانیِ اِفسوس).
🌿 اسطوره دوم: صاحب دو باغ (ریشه در سنت وعظی خاورمیانه).
🌊 اسطوره سوم: سفر موسی و خضر (ریشه در حماسه بابلی گیلگمش و رمانک اسکندر).
🧱 اسطوره چهارم: ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج (ریشه در اسکندرنامه سریانی و آخرالزمانشناسیِ یهودی-مسیحی).
🔺متن قرآن با بریدن این داستانها از بافتهای اصلی، حذف اسامی مشخص، مکانهای دقیق و تواریخ اثباتپذیر، آنها را از امکان ابطالپذیری تاریخی خلاص کرده و زیر پوشش یک ساختار فراتاریخی گرد آورده است. این فرآیند تجرید، داستانها را از گزارشهای واقعی به ابزارهای تربیتی و عقیدتی تغییر کارکرد داده است.
🔹 خوانش معاصران صدر اسلام و مفهوم «اساطیر الأولین»
این بازتولید «میراثِ اساطیری» از چشم مخاطبان نخستین سده هفتم میلادی پنهان نماند. واکنش تند و مکرر معارضان قرآن که این کتاب را «اساطیر الأولین» (افسانههای پیشینیان) مینامیدند
(«وإذا تتلی عليهم آیاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا إن هذا إلا أساطیر الأولین»)،
🔺دقیقاً برخاسته از شناسا بودن این بنمایهها در حافظه شفاهی و مکتوب منطقه بود. آنان درمییافتند که آنچه به عنوان وحی جدید ارائه میشود، بازسرایی حکایاتی است که در صومعهها، بازارها و سفرنامههای خاورمیانه باستان دهان به دهان میچرخیده است.
🔹 تلفیق نهایی و کلاننگر کل گزارش
سوره کهف در نهایت، نه یک گزارش تاریخی یا علمی اثباتپذیر، بلکه یک تایف و ساختاردهی مجدد به اساطیر خاورمیانهای است. متن با پر کردن فواصل میان داستانهای ناهمگون و ادغام آنها زیر سه محور کلانی که بررسی کردیم - یعنی اثبات معاد (در غار)، تحقیر غرور مادی (در باغ)، توجیه شرور با حکمت غیبی (در سفر موسی)، و مهار تاریخ و جغرافیا زیر قدرت الهی (در ذوالقرنین) - یک نظام معنایی منسجم میسازد. این نظام معنایی، ذهن خواننده را از جستجوی دادههای عینیِ زمین و عقلانیت اخلاقیِ مستقل بازداشته و او را به تسلیم کامل در برابر اراده غیبی و ناپیدای الهی دعوت میکند؛ فرآیندی که مواجهه با آن، مرز میان خبر الهی و بازسرایی اسطورههای کهن را به جدالآمیزترین مسئله معرفتی بدل میسازد.
📻 شکستِ مطلق در آزمونِ نبوت: ۱۵ روز تاخیر و ۳ بار رفوزِگی!
📺 چرا الله تعداد اصحاب کهف را فراموش کرد؟
.
#نقد_قرآن #بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘یک خدای درستكار والاترین محصول کار انسان
@nevadera
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
هر ملتی خدایی را خلق کرده است که آن خدا همیشه به خالقش شبیه بوده است.
آن خدا عاشق و متنفر از چیزها و کسانی بود که خالقش عاشق و یا متنفر بود
و بی برو برگرد در طرف کسانی قرار میگرفت که قدرت را در دست داشتند.
هر خدایی بشدت میهنپرست بود و از مردم کشورهای دیگر غیر از ملت خودش بیزار بود.
کلیه این خدایان، ستایش، تملق و عبادت مردم را طلب میکردند.
بسیاری از آنها از قربانی کردن انسان و حیوان لذت میبردند و بوی گوشت و خون تازه موجودات بیگناه برای آنها همیشه یک عطر خوشبوی الهی محسوب شده است.
کلیه این خدایان بر داشتن تعداد زیادی از مقدسین و روحانیها پافشاری کردهاند، و این روحانیها همیشه بر کسب حمایت مردم از خودشان پافشاری کردهاند، و کسب و کار اصلی این روحانیها این بوده که درباره خدای مربوطه خودشان لاف و گزاف بزنند، و اصرار داشتند که بگویند که این خدا قادر است همه خدایان دیگر را تار و مار کند.
کتاب خدایان / رابرت گرین اینگرسول
ترجمه: اعظم کم گویان
@nevadera
.
#گزیدهکتاب #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
▶️ «ساختار منطقی تمدن انسانی»
— درسگفتار #جان_سرل با زیرنویس فارسی
۱. پرسش اصلی سرل این است: چگونه از جهانی مادی و بیمعنا، آگاهی، زبان و تمدن انسانی پدید آمده است؟
۲. او معتقد است واقعیت انسانی جهانی جدا از طبیعت نیست، بلکه ادامه و محصول همان جهان فیزیکی است.
۳. مسیر کلی چنین است: ذرات فیزیکی، حیات، حیوانات آگاه، زبان و سرانجام تمدن انسانی.
۴. پول، دولت، مالکیت، ازدواج و دانشگاه وجود فیزیکی مستقلی مانند کوه و درخت ندارند.
۵. بااینحال این پدیدهها خیال یا توهم نیستند و دربارهشان میتوان حقایق عینی بیان کرد.
۶. آنها عینیاند، چون یک جامعه بهصورت جمعی وجود و اعتبارشان را میپذیرد.
۷. انسانها میتوانند به اشخاص و اشیا جایگاه و کارکردی بدهند که از ویژگی فیزیکیشان ناشی نمیشود.
۸. برای نمونه، یک اسکناس بهخاطر جنس کاغذش پول نیست؛ چون جامعه آن را پول به حساب میآورد، پول است.
۹. سرل این نوع نقش را «کارکرد منزلتی» یا «کارکرد وضعیتی» مینامد.
۱۰. فرمول عمومی آن چنین است: «X در زمینهٔ C بهعنوان Y محسوب میشود.»
۱۱. مثلاً کسب آرای لازم، در نظام انتخاباتی خاص، بهمنزلهٔ رئیسجمهور منتخب شدن محسوب میشود.
۱۲. تمدن از تکرار و رویهمقرارگرفتن همین جایگاهها، قواعد و کارکردهای نهادی ساخته میشود.
۱۳. این قواعد فقط رفتارهای موجود را تنظیم نمیکنند، بلکه خودِ فعالیتهایی مانند شطرنج و انتخابات را به وجود میآورند.
۱۴. البته همیشه قانون مکتوب لازم نیست؛ پذیرش جمعی میتواند کسی را مستقیماً کاپیتان یا رهبر کند.
۱۵. زبان ابزار بنیادی ساخت این واقعیتهاست و بدون زبان، نهادهای پیچیدهٔ انسانی شکل نمیگیرند.
۱۶. مهمترین ابزار زبانی در این فرایند «اعلام» است؛ یعنی واقعیتی را با اعلام و پذیرش آن ایجاد میکنیم.
۱۷. جملهای مانند «جلسه پایان یافت» یا «این سند پول قانونی است»، در شرایط مناسب خودش واقعیت تازهای میسازد.
۱۸. نهادها شبکهای از قدرتها، حقوق، وظایف، مجوزها و تعهدات ایجاد میکنند که سرل آنها را «قدرتهای تکلیفی» مینامد.
۱۹. این تعهدات به ما دلیلی برای عمل میدهند، حتی هنگامی که انجام آن کار مطابق میل لحظهای ما نیست.
۲۰. پس حرف نهایی سرل این است: تمدن انسانی شبکهای از جایگاههای جمعی است که با زبان ساخته و با پذیرش مداوم مردم حفظ میشود.
🖊 ترجمه: #اشکان
💬 @fargasht22
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درسگفتار #جان_سرل با زیرنویس فارسی
۱. پرسش اصلی سرل این است: چگونه از جهانی مادی و بیمعنا، آگاهی، زبان و تمدن انسانی پدید آمده است؟
۲. او معتقد است واقعیت انسانی جهانی جدا از طبیعت نیست، بلکه ادامه و محصول همان جهان فیزیکی است.
۳. مسیر کلی چنین است: ذرات فیزیکی، حیات، حیوانات آگاه، زبان و سرانجام تمدن انسانی.
۴. پول، دولت، مالکیت، ازدواج و دانشگاه وجود فیزیکی مستقلی مانند کوه و درخت ندارند.
۵. بااینحال این پدیدهها خیال یا توهم نیستند و دربارهشان میتوان حقایق عینی بیان کرد.
۶. آنها عینیاند، چون یک جامعه بهصورت جمعی وجود و اعتبارشان را میپذیرد.
۷. انسانها میتوانند به اشخاص و اشیا جایگاه و کارکردی بدهند که از ویژگی فیزیکیشان ناشی نمیشود.
۸. برای نمونه، یک اسکناس بهخاطر جنس کاغذش پول نیست؛ چون جامعه آن را پول به حساب میآورد، پول است.
۹. سرل این نوع نقش را «کارکرد منزلتی» یا «کارکرد وضعیتی» مینامد.
۱۰. فرمول عمومی آن چنین است: «X در زمینهٔ C بهعنوان Y محسوب میشود.»
۱۱. مثلاً کسب آرای لازم، در نظام انتخاباتی خاص، بهمنزلهٔ رئیسجمهور منتخب شدن محسوب میشود.
۱۲. تمدن از تکرار و رویهمقرارگرفتن همین جایگاهها، قواعد و کارکردهای نهادی ساخته میشود.
۱۳. این قواعد فقط رفتارهای موجود را تنظیم نمیکنند، بلکه خودِ فعالیتهایی مانند شطرنج و انتخابات را به وجود میآورند.
۱۴. البته همیشه قانون مکتوب لازم نیست؛ پذیرش جمعی میتواند کسی را مستقیماً کاپیتان یا رهبر کند.
۱۵. زبان ابزار بنیادی ساخت این واقعیتهاست و بدون زبان، نهادهای پیچیدهٔ انسانی شکل نمیگیرند.
۱۶. مهمترین ابزار زبانی در این فرایند «اعلام» است؛ یعنی واقعیتی را با اعلام و پذیرش آن ایجاد میکنیم.
۱۷. جملهای مانند «جلسه پایان یافت» یا «این سند پول قانونی است»، در شرایط مناسب خودش واقعیت تازهای میسازد.
۱۸. نهادها شبکهای از قدرتها، حقوق، وظایف، مجوزها و تعهدات ایجاد میکنند که سرل آنها را «قدرتهای تکلیفی» مینامد.
۱۹. این تعهدات به ما دلیلی برای عمل میدهند، حتی هنگامی که انجام آن کار مطابق میل لحظهای ما نیست.
۲۰. پس حرف نهایی سرل این است: تمدن انسانی شبکهای از جایگاههای جمعی است که با زبان ساخته و با پذیرش مداوم مردم حفظ میشود.
🖊 ترجمه: #اشکان
💬 @fargasht22
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🎧 از «خدایِ رنجکشیده» تا «سلطانِ مکار»؛ تدفینِ سوژه در کَفَنِ شَریعت — خوانش هگلی - هایدگری از انسداد تمدنی در افقِ قرآن 🎙قسمت ششم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتیِ قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن»…
📻 «برهان تَمانُع» در ترازو
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتیِ قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتیِ قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح
1️⃣📻 تقلیل استعاره به کالبد
۶) از «خدایِ رنجکشیده» تا «سلطانِ مکار»؛ تدفینِ سوژه در کَفَنِ شَریعت
— خوانش هگلی - هایدگری از انسداد تمدنی در افقِ قرآن
۵) مهندسیِ بندگی
— پیوندِ انداموارِ «فُرمِ عبادت و دعا، توحیدِ خطی و ماشینِ سلطهٔ امپراتوریها»
۴) رمزگشایی از هدفِ سناریونویسانِ قرآن از «سورۀ جن»
۳) زهدانهای مصلوب بهپایِ شکنجهگاهِ توحید؛ تاراجِ تختِ «مادرِ کیهان»، «خدایِ جنگ» و «دهرِ قاهر»؛ با چه غایتی؟
۲) سقوط زنان از «پیشانی زئوس» به «حرمسرای الله»؛ مرز باریکِ میان «فیضان فلسفی» و «شیءانگاری قرآنی»
۱) «ذبحِ اسلامیِ» استعارهها؛ چگونه «عروجِ روح» به «تنانهترین مباحث» تقلیل یافت؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
تقلیل استعاره به کالبد، هفتم
@Naqdagin
🎧 «برهان تَمانُع» در ترازو
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙اپیزود نود و نهم از #نقدآگینگپ، و قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتی قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح
🔥 اگر کل ۱۰۰ هزار سال تاریخ دینداری انسان را روی یک ساعت دیواری ۲۴ ساعته نگاشت کنیم، توحید انحصاری و خطی تنها ۳۶ دقیقهٔ پایانی این شبانهروز را اشغال میکند! پس چگونه مؤلفانِ قرآن ادعا میکنند که ۹۷/۵ درصد از حافظهٔ تاریخی و زیستهٔ بشر در فهم کیهان، حاصل یک «آشوب سادهلوحانه» بوده است؟
🏛 در این اپیزود، به جراحیِ شکافشناسانهٔ یکی از مشهورترین استدلالهای قرآنی علیه کثرتگرایی مِتافیزیکی میپردازیم؛ برهان تمانع («لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا»). برهانی که در ظاهر محکم به نظر میرسد، اما با تدقیق در ترازوهای تاریخ ادیان، الهیات فلسفی و پدیدارشناسی شر، سستی و کوررنگیِ بنیادین آن عیان میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙اپیزود نود و نهم از #نقدآگینگپ، و قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتی قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح
🔥 اگر کل ۱۰۰ هزار سال تاریخ دینداری انسان را روی یک ساعت دیواری ۲۴ ساعته نگاشت کنیم، توحید انحصاری و خطی تنها ۳۶ دقیقهٔ پایانی این شبانهروز را اشغال میکند! پس چگونه مؤلفانِ قرآن ادعا میکنند که ۹۷/۵ درصد از حافظهٔ تاریخی و زیستهٔ بشر در فهم کیهان، حاصل یک «آشوب سادهلوحانه» بوده است؟
🏛 در این اپیزود، به جراحیِ شکافشناسانهٔ یکی از مشهورترین استدلالهای قرآنی علیه کثرتگرایی مِتافیزیکی میپردازیم؛ برهان تمانع («لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا»). برهانی که در ظاهر محکم به نظر میرسد، اما با تدقیق در ترازوهای تاریخ ادیان، الهیات فلسفی و پدیدارشناسی شر، سستی و کوررنگیِ بنیادین آن عیان میشود.
1️⃣📻 تقلیل استعاره به کالبد
۶) از «خدایِ رنجکشیده» تا «سلطانِ مکار»؛ تدفینِ سوژه در کَفَنِ شَریعت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 «برهان تَمانُع» در ترازو
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙اپیزود نود و نهم از #نقدآگینگپ، و قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتی قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح [متنِ واکاویشده: از اینجا تا اینجا]
🔥 اگر کل ۱۰۰ هزار سال تاریخ دینداری انسان را روی یک ساعت دیواری ۲۴ ساعته نگاشت کنیم، توحید انحصاری و خطی تنها ۳۶ دقیقهٔ پایانی این شبانهروز را اشغال میکند! پس چگونه مؤلفانِ قرآن ادعا میکنند که ۹۷/۵ درصد از حافظهٔ تاریخی و زیستهٔ بشر در فهم کیهان، حاصل یک «آشوب سادهلوحانه» بوده است؟
🏛 در این اپیزود، به جراحیِ شکافشناسانهٔ یکی از مشهورترین استدلالهای قرآنی علیه کثرتگرایی مِتافیزیکی میپردازیم؛ برهان تمانع («لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا»). برهانی که در ظاهر محکم به نظر میرسد، اما با تدقیق در ترازوهای تاریخ ادیان، الهیات فلسفی و پدیدارشناسی شر، سستی و کوررنگیِ بنیادین آن عیان میشود.
🧠 پرسشها و محورهای کلیدی این اپیزود:
🌀 مغالطهٔ پهلوانپنبه در قرآن: چرا مؤلفانِ قرآن کثرتگرایی را صرفاً به یک «جنگِ قدرتِ قبایلی و افقی» فرو کاهیدند و از درک ساختارهای هرمی، طولی و هارمونیک (مانند نوافلاطونیان) عاجز ماندند؟
🌋 رئالیسم چندخدایی در برابر فانتزی توحیدی: چرا بشر باستان با مشاهدهٔ آنتروپی، طوفان و رنج، جهان را مجمعی از ارادههای متعارض میدید و چرا در الهیات باستان «مسئلهٔ شر» اصلاً بحران وجودی محسوب نمیشد؟
⏳ باتلاق توحید خطی: ادیان ابراهیمی چگونه با صاف کردن لایههای وجود و ترسیم خدای قادر و رحیم مطلق، خود را در چالهٔ تناقضاتِ حلنشدنیِ تئودیسه و توجیه اخلاقی شرور غرق کردند؟
🎭 تبیین بدیل در برابر ادعای توحید خطی: واکاوی ۷ دیدگاه دینی و فلسفی (از باستان تا عصر مدرن) که نشان میدهند جهان برخلاف مفروضات مولفان قرآن، انباشته از تضاد و نقایص ساختاری است؛ واقعیت عینیِ سرشار از رنجی که پایداری آن نه محصولِ تدبیر یک خدای مهربان، بلکه حاصل مکانیسمهای کور، توازن شکنندهٔ نیروها یا ساختار شکنجهگاهی فیزیک است.
🎙 این اپیزود کاوشی است در عمیقترین لایههای متافیزیک و تاریخ اندیشه؛ مواجههای بدون سانسور با انسداد معرفتشناختیِ متن قرآن که مولفانش آن را به علم مطلق الهی منتسب کردهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙اپیزود نود و نهم از #نقدآگینگپ، و قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتی قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح [متنِ واکاویشده: از اینجا تا اینجا]
🔥 اگر کل ۱۰۰ هزار سال تاریخ دینداری انسان را روی یک ساعت دیواری ۲۴ ساعته نگاشت کنیم، توحید انحصاری و خطی تنها ۳۶ دقیقهٔ پایانی این شبانهروز را اشغال میکند! پس چگونه مؤلفانِ قرآن ادعا میکنند که ۹۷/۵ درصد از حافظهٔ تاریخی و زیستهٔ بشر در فهم کیهان، حاصل یک «آشوب سادهلوحانه» بوده است؟
🏛 در این اپیزود، به جراحیِ شکافشناسانهٔ یکی از مشهورترین استدلالهای قرآنی علیه کثرتگرایی مِتافیزیکی میپردازیم؛ برهان تمانع («لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا»). برهانی که در ظاهر محکم به نظر میرسد، اما با تدقیق در ترازوهای تاریخ ادیان، الهیات فلسفی و پدیدارشناسی شر، سستی و کوررنگیِ بنیادین آن عیان میشود.
🧠 پرسشها و محورهای کلیدی این اپیزود:
🌀 مغالطهٔ پهلوانپنبه در قرآن: چرا مؤلفانِ قرآن کثرتگرایی را صرفاً به یک «جنگِ قدرتِ قبایلی و افقی» فرو کاهیدند و از درک ساختارهای هرمی، طولی و هارمونیک (مانند نوافلاطونیان) عاجز ماندند؟
🌋 رئالیسم چندخدایی در برابر فانتزی توحیدی: چرا بشر باستان با مشاهدهٔ آنتروپی، طوفان و رنج، جهان را مجمعی از ارادههای متعارض میدید و چرا در الهیات باستان «مسئلهٔ شر» اصلاً بحران وجودی محسوب نمیشد؟
⏳ باتلاق توحید خطی: ادیان ابراهیمی چگونه با صاف کردن لایههای وجود و ترسیم خدای قادر و رحیم مطلق، خود را در چالهٔ تناقضاتِ حلنشدنیِ تئودیسه و توجیه اخلاقی شرور غرق کردند؟
🎭 تبیین بدیل در برابر ادعای توحید خطی: واکاوی ۷ دیدگاه دینی و فلسفی (از باستان تا عصر مدرن) که نشان میدهند جهان برخلاف مفروضات مولفان قرآن، انباشته از تضاد و نقایص ساختاری است؛ واقعیت عینیِ سرشار از رنجی که پایداری آن نه محصولِ تدبیر یک خدای مهربان، بلکه حاصل مکانیسمهای کور، توازن شکنندهٔ نیروها یا ساختار شکنجهگاهی فیزیک است.
🎙 این اپیزود کاوشی است در عمیقترین لایههای متافیزیک و تاریخ اندیشه؛ مواجههای بدون سانسور با انسداد معرفتشناختیِ متن قرآن که مولفانش آن را به علم مطلق الهی منتسب کردهاند.
1️⃣📻 تقلیل استعاره به کالبد
۶) از «خدایِ رنجکشیده» تا «سلطانِ مکار»؛ تدفینِ سوژه در کَفَنِ شَریعت
— خوانش هگلی - هایدگری از انسداد تمدنی در افقِ قرآن
۵) مهندسیِ بندگی
— پیوندِ انداموارِ «فُرمِ عبادت و دعا، توحیدِ خطی و ماشینِ سلطهٔ امپراتوریها»
۴) رمزگشایی از هدفِ سناریونویسانِ قرآن از «سورۀ جن»
۳) زهدانهای مصلوب بهپایِ شکنجهگاهِ توحید؛ تاراجِ تختِ «مادرِ کیهان»، «خدایِ جنگ» و «دهرِ قاهر»؛ با چه غایتی؟
۲) سقوط زنان از «پیشانی زئوس» به «حرمسرای الله»؛ مرز باریکِ میان «فیضان فلسفی» و «شیءانگاری قرآنی»
۱) «ذبحِ اسلامیِ» استعارهها؛ چگونه «عروجِ روح» به «تنانهترین مباحث» تقلیل یافت؟
.
#نقد_قرآن #مغلطجات #مغالطات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
The BIGGEST Problem in Christianity... And Nobody Can Answer It | Robert Conner
Did Jesus really predict the end of the world within his own generation?
In this explosive MythVision interview, historian Robert Conner examines one of the most controversial questions in biblical scholarship: What if the Second Coming prophecy actually…
In this explosive MythVision interview, historian Robert Conner examines one of the most controversial questions in biblical scholarship: What if the Second Coming prophecy actually…
📺 از «توهمات اورشلیم» تا «دگردیسی الهیاتیِ» مسیحیت
🔸رابرت کانر نویسنده، پژوهشگر مستقل و محقق تاریخ ادیان است که آثار متعددی را در زمینه واکاوی انتقادی تاریخ مسیحیت اولیه، جادو در کتاب مقدس و جریانهای فرقهای به نگارش درآورده است. مهمترین اثر او در این حوزه، کتاب «فرقه عیسی: ۲۰۰۰ سال از روزهای پایانی» است. کانر در این پژوهش با تکیه بر متون کهن، یافتههای باستانشناسی و دستاوردهای روانشناسی تکاملی و روانپزشکی، ریشههای شکلگیری مسیحیت را خارج از چارچوبهای سنتی کلیسایی کالبدشکافی میکند.
✍️ فرقه اولیه و روانشناسی «اعتقاد به خودِ اعتقاد»
رابرت کانر مسیحیت را در بدو پیدایش، نه یک دین جامع، بلکه یک «فرقه» توصیف میکند که بر پایه آمیزهای از باورهای آخرالزمانی، فوبیاهای جنسی و ساختارهای سلطهگرایانه شکل گرفت. هسته مرکزی محرک این جریان، سازوکاری روانشناختی است که کانر آن را «اعتقاد به خودِ اعتقاد» می نامد؛ وضعیتی که در آن جزماندیشی دینی، خود را بینیاز از شواهد بیرونی میداند و ادعا میکند که روایتش، خودْ دلیلِ اثبات خویش است.
از منظر زیستشناسی تکاملی، مغز انسان برای تحلیل دقیق آماری و سنجش منطقی واقعیت تکامل نیافته، بلکه هدف اصلی آن واکنش سریع برای حفظ بقاست. در این مسیر، «باورها» مستقل از دادههای حسی عمل میکنند تا فکری جبرانی در برابر واقعیتهای تلخ (مانند مرگ یا شکست پیشگوییها) بسازند. این مکانیسم روانی باعث میشود باور دینی در مواجهه با شواهد متناقض سختتر شود و نوعی «دنیای موازی» ایجاد کند که در آن نادانی سازمانیافته به پیروان حس قدرت و اعتمادبهنفس کاذب میبخشد.
🧠 سندرم اورشلیم و تبیین بالینی رفتارهای عیسی
یکی از کلیدیترین بخشهای پژوهش کانر، تبیین رفتار رادیکال و تهاجمی عیسی در اواخر عمرش بر اساس عارضهای روانپزشکی به نام «سندرم اورشلیم» است. این پدیده بالینی که نخستینبار توسط روانپزشکان در اسرائیل مستند شد، نشان میدهد که فضای جغرافیایی و بار سنگین نمادین شهر اورشلیم میتواند در زائران مستعد، ماشه «شوریدگی هذیانی»، توهمات پیامبری و وسواسهای آخرالزمانی را بکشد.
طبق این تحلیل، عیسی هنگام ورود به اورشلیم و روبرو شدن با استقبال هیجانی مردم، دچار این باور هذیانی شد که حضورش در معبد «ماشه جادویی» را برای بازگشت پادشاهی فیزیکی داوود و اخراج رومیان خواهد کشید.
برخلاف بازسازیهای الهیاتی بعدی، عیسی در آن لحظه به دنبال پایان کیهانی جهان نبود، بلکه انتظار یک پیروزی واقعی و سیاسی را داشت. اما واقعیت صلب نظامی برخلاف تصورات او پیش رفت؛ حاکم رومی، پونتیوس پیلاطس، با هزاران سرباز مسلح برای سرکوب هرگونه اغتشاش در شهر حضور داشت. اقدام تهاجمی عیسی در واژگون کردن میزها و ایجاد آشوب در معبد، از نظر مقامات روم یک شورش امنیتی تلقی شد و به دستگیری و اعدام سریع او انجامید.
🔄 شکست پیشگویی و عقبنشینی استراتژیک الهیات
اعدام عیسی و محقق نشدن پادشاهی زمینی، فرقه اولیه را با بحرانی سهمگین روبرو کرد. عیسی و پولس رسول بارها تاکید کرده بودند که پایان جهان و بازگشت ملکوت در همان نسل رخ خواهد داد. وقتی پیروان یکی پس از دیگری مردند و واقعیت فیزیکی شکست خورد، «معرفتشناسی روانی» برای نجات باور وارد عمل شد.
کلیسا برای توجیه این ناکامی، هویت عیسی را در متون بعدی بازنویسی کرد:
🔹 در قدیمیترین انجیل (مرقس)، عیسی انسانی است که در تعمید به پسری خوانده میشود.
🔹 در انجیل لوقا، او از لحظه تولد پسر خداست.
🔹 در متأخرترین انجیل (یوحنا)، او ناگهان به «لوگوس»، خدای ازلی و موجودی فراتر از زمان تبدیل میشود.
🔺این حرکت از «مسیح شکستخورده زمینی» به سوی «خدای استعلایی آسمانی»، یک مکاشفه الهی نبود، بلکه یک عقبنشینی استراتژیک و ساختار جبرانی پسینی برای سرپوش گذاشتن بر شکست یک پیشگویی تاریخی بود.
📉 پیامدهای اجتماعی
وقتی دانایی جای خود را به نادانی سازمانیافته میدهد، پیامدهای آن به حوزه ذهن محدود نمانده و وارد عرصه عمومی میشود. فرقه اولیه مسیحیت با عدم لغو بردهداری و تاکید بر اطاعت بردگان، و همچنین ترویج سرکوب شدید جنسی (تا حد خود-اختگی برای ملکوت)، هزینههای سنگینی بر جامعه تحمیل کرد.
در عصر حاضر نیز، امتداد منطقی این «اعتقاد به خودِ اعتقاد» در قالب مقاومت در برابر یافتههای علمی و پزشکی (مانند مخالفت با واکسیناسیون به اتکای شعارهایی نظیر محافظت با خون عیسی) بروز یافته است.
💡 پژوهش رابرت کانر نشان میدهد تفکری که ۲۰۰۰ سال پیش برای حفظ یک فرقه از فروپاشی روانی شکل گرفت، امروزه به تهدیدی برای سلامت و سیاست عمومی تبدیل شده است؛ از این رو، تنها راه بقای جوامع هوشمند، خروج و جدایی کامل تفکر دینی از نهادهای تصمیمگیر، آموزشی و بهداشتی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸رابرت کانر نویسنده، پژوهشگر مستقل و محقق تاریخ ادیان است که آثار متعددی را در زمینه واکاوی انتقادی تاریخ مسیحیت اولیه، جادو در کتاب مقدس و جریانهای فرقهای به نگارش درآورده است. مهمترین اثر او در این حوزه، کتاب «فرقه عیسی: ۲۰۰۰ سال از روزهای پایانی» است. کانر در این پژوهش با تکیه بر متون کهن، یافتههای باستانشناسی و دستاوردهای روانشناسی تکاملی و روانپزشکی، ریشههای شکلگیری مسیحیت را خارج از چارچوبهای سنتی کلیسایی کالبدشکافی میکند.
✍️ فرقه اولیه و روانشناسی «اعتقاد به خودِ اعتقاد»
رابرت کانر مسیحیت را در بدو پیدایش، نه یک دین جامع، بلکه یک «فرقه» توصیف میکند که بر پایه آمیزهای از باورهای آخرالزمانی، فوبیاهای جنسی و ساختارهای سلطهگرایانه شکل گرفت. هسته مرکزی محرک این جریان، سازوکاری روانشناختی است که کانر آن را «اعتقاد به خودِ اعتقاد» می نامد؛ وضعیتی که در آن جزماندیشی دینی، خود را بینیاز از شواهد بیرونی میداند و ادعا میکند که روایتش، خودْ دلیلِ اثبات خویش است.
از منظر زیستشناسی تکاملی، مغز انسان برای تحلیل دقیق آماری و سنجش منطقی واقعیت تکامل نیافته، بلکه هدف اصلی آن واکنش سریع برای حفظ بقاست. در این مسیر، «باورها» مستقل از دادههای حسی عمل میکنند تا فکری جبرانی در برابر واقعیتهای تلخ (مانند مرگ یا شکست پیشگوییها) بسازند. این مکانیسم روانی باعث میشود باور دینی در مواجهه با شواهد متناقض سختتر شود و نوعی «دنیای موازی» ایجاد کند که در آن نادانی سازمانیافته به پیروان حس قدرت و اعتمادبهنفس کاذب میبخشد.
🧠 سندرم اورشلیم و تبیین بالینی رفتارهای عیسی
یکی از کلیدیترین بخشهای پژوهش کانر، تبیین رفتار رادیکال و تهاجمی عیسی در اواخر عمرش بر اساس عارضهای روانپزشکی به نام «سندرم اورشلیم» است. این پدیده بالینی که نخستینبار توسط روانپزشکان در اسرائیل مستند شد، نشان میدهد که فضای جغرافیایی و بار سنگین نمادین شهر اورشلیم میتواند در زائران مستعد، ماشه «شوریدگی هذیانی»، توهمات پیامبری و وسواسهای آخرالزمانی را بکشد.
طبق این تحلیل، عیسی هنگام ورود به اورشلیم و روبرو شدن با استقبال هیجانی مردم، دچار این باور هذیانی شد که حضورش در معبد «ماشه جادویی» را برای بازگشت پادشاهی فیزیکی داوود و اخراج رومیان خواهد کشید.
برخلاف بازسازیهای الهیاتی بعدی، عیسی در آن لحظه به دنبال پایان کیهانی جهان نبود، بلکه انتظار یک پیروزی واقعی و سیاسی را داشت. اما واقعیت صلب نظامی برخلاف تصورات او پیش رفت؛ حاکم رومی، پونتیوس پیلاطس، با هزاران سرباز مسلح برای سرکوب هرگونه اغتشاش در شهر حضور داشت. اقدام تهاجمی عیسی در واژگون کردن میزها و ایجاد آشوب در معبد، از نظر مقامات روم یک شورش امنیتی تلقی شد و به دستگیری و اعدام سریع او انجامید.
🔄 شکست پیشگویی و عقبنشینی استراتژیک الهیات
اعدام عیسی و محقق نشدن پادشاهی زمینی، فرقه اولیه را با بحرانی سهمگین روبرو کرد. عیسی و پولس رسول بارها تاکید کرده بودند که پایان جهان و بازگشت ملکوت در همان نسل رخ خواهد داد. وقتی پیروان یکی پس از دیگری مردند و واقعیت فیزیکی شکست خورد، «معرفتشناسی روانی» برای نجات باور وارد عمل شد.
کلیسا برای توجیه این ناکامی، هویت عیسی را در متون بعدی بازنویسی کرد:
🔹 در قدیمیترین انجیل (مرقس)، عیسی انسانی است که در تعمید به پسری خوانده میشود.
🔹 در انجیل لوقا، او از لحظه تولد پسر خداست.
🔹 در متأخرترین انجیل (یوحنا)، او ناگهان به «لوگوس»، خدای ازلی و موجودی فراتر از زمان تبدیل میشود.
🔺این حرکت از «مسیح شکستخورده زمینی» به سوی «خدای استعلایی آسمانی»، یک مکاشفه الهی نبود، بلکه یک عقبنشینی استراتژیک و ساختار جبرانی پسینی برای سرپوش گذاشتن بر شکست یک پیشگویی تاریخی بود.
📉 پیامدهای اجتماعی
وقتی دانایی جای خود را به نادانی سازمانیافته میدهد، پیامدهای آن به حوزه ذهن محدود نمانده و وارد عرصه عمومی میشود. فرقه اولیه مسیحیت با عدم لغو بردهداری و تاکید بر اطاعت بردگان، و همچنین ترویج سرکوب شدید جنسی (تا حد خود-اختگی برای ملکوت)، هزینههای سنگینی بر جامعه تحمیل کرد.
در عصر حاضر نیز، امتداد منطقی این «اعتقاد به خودِ اعتقاد» در قالب مقاومت در برابر یافتههای علمی و پزشکی (مانند مخالفت با واکسیناسیون به اتکای شعارهایی نظیر محافظت با خون عیسی) بروز یافته است.
💡 پژوهش رابرت کانر نشان میدهد تفکری که ۲۰۰۰ سال پیش برای حفظ یک فرقه از فروپاشی روانی شکل گرفت، امروزه به تهدیدی برای سلامت و سیاست عمومی تبدیل شده است؛ از این رو، تنها راه بقای جوامع هوشمند، خروج و جدایی کامل تفکر دینی از نهادهای تصمیمگیر، آموزشی و بهداشتی است.
📺 عهد جدید یک ساختار ادبی بود
📺 عیسی: واقعیت یا «اوهمریسمِ» معکوس؟
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 کاخ سفید حسینیه شد 🤣
— قرائت قرآن توسط نامزد دموکرات
«برد لندر»، که بهتازگی پیروزی خود را در انتخابات مقدماتی کنگره در نیویورک تثبیت کرده است، بخش عمدهای از این موفقیت را مدیون حمایتهای «زهران ممدانی»، نماینده مجلس ایالتی نیویورک میداند؛ شخصیتی که در انتخاباتِ پیشین، رقیبِ انتخاباتیِ لندر محسوب میشد.
«لندر» اخیراً با حضور در «مرکز اسلامی الخوئی»، ضمن ارائه برنامههای انتخاباتی خود، اقدام به تلاوت آیاتی از قرآن کریم کرد که این رویکرد، بازتابهای گسترده و متفاوتی را در فضای سیاسی آمریکا به همراه داشت.
در همین راستا، جمهوریخواهان و رسانههای محافظهکار با انتقادات تند و شدید، این اقدام را تقبیح کردند. در سوی مقابل، دموکراتهای جناح ترقیخواه (پیشرو) با دفاعی قاطع، این حرکت را نمادی از همبستگی بینمذهبی توصیف کردند. در این میان، دموکراتهای سنتی نیز ترجیح دادند با سکوت یا انتقاداتِ تلویحی و پنهان از کنار این ماجرا عبور کنند.
منبع: کانال یوتیوب مرکز مذهبی، فرهنگی شیعیان در نیویورک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قرائت قرآن توسط نامزد دموکرات
«برد لندر»، که بهتازگی پیروزی خود را در انتخابات مقدماتی کنگره در نیویورک تثبیت کرده است، بخش عمدهای از این موفقیت را مدیون حمایتهای «زهران ممدانی»، نماینده مجلس ایالتی نیویورک میداند؛ شخصیتی که در انتخاباتِ پیشین، رقیبِ انتخاباتیِ لندر محسوب میشد.
«لندر» اخیراً با حضور در «مرکز اسلامی الخوئی»، ضمن ارائه برنامههای انتخاباتی خود، اقدام به تلاوت آیاتی از قرآن کریم کرد که این رویکرد، بازتابهای گسترده و متفاوتی را در فضای سیاسی آمریکا به همراه داشت.
در همین راستا، جمهوریخواهان و رسانههای محافظهکار با انتقادات تند و شدید، این اقدام را تقبیح کردند. در سوی مقابل، دموکراتهای جناح ترقیخواه (پیشرو) با دفاعی قاطع، این حرکت را نمادی از همبستگی بینمذهبی توصیف کردند. در این میان، دموکراتهای سنتی نیز ترجیح دادند با سکوت یا انتقاداتِ تلویحی و پنهان از کنار این ماجرا عبور کنند.
منبع: کانال یوتیوب مرکز مذهبی، فرهنگی شیعیان در نیویورک
.
#نقدخند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin