نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕قهرمان-کودک (۱/۲)

✍️#خسرو_یزدانی

تا امروزیان با نیاکان و نیاکان با امروزیان هم زمان نگردند، نه آوای هم را خواهند شنید و نه با همدیگر گپ و گفت می توانند داشت. ولی گاه مردگان و زندگان، همدیگر را می یابند و بازه های زمانی را پشتِ سر می نهند.

کودکی که به قصه های مادر یا پدر گوش می دهد با آنچه بازگو می شود هم زمان می گردد و آن رخدادها را در اکنون خود می زید.
زمانِ گفتنِ قصه، زمانی ویژه است. شب است و نزدیک به هنگامِ خواب. کودک با آوایی که قصه را باز می گوید، جهانی را با همه‌ی ویژگی‌هایش می‌بیند که به جهان اکنونِ او رخنه می کند. قهرمانِ قصه می آید و با او هم زمان و اکنونی می شود. در برابرِ دیدگانِ دیگرسان بینِ او پدیدار می شود و رخدادهای شگرف را می آفریند.

کودک، در اکنونِ خود، با قصه در می آمیزد و با قصه به خواب می رود. و در خواب، خود را قهرمانِ رخدادی می یابد که در قصه‌ی پیش از خواب شنیده بود. قهرمان در کودک رخنه می کند و کودک به قهرمان دگردیسی می یابد.

در هر رخدادی، رخدادهای کهن در چهره های گونه گون پدیدارند. رخدادها با هم، هم زمانی می یابند و با هم سخن‌ها می گویند.
ولی نگرشِ نونگرِ باختر، نمی گذارد آن سخن‌ها رمز گشایی شوند و به آموزه دگر گردند. آن گاه که گذشته و اکنون، هم زمانی می یابند و در زمانی ویژه در هم می آمیزند، نو نگریِ باختر، این درآمیختگی را برنمی تابد و گذشته را مُرده می شمارَد و جایگاهِ آن را جاودانه در پسِ پشتِ اکنون می بیند.

آن گاه که گذشته، دیوار جدایی با اکنون را در هم می کوبد و در اکنون، با اکنون، در هم می آمیزد، زمانی ویژه آفریده می شود. زمانی که هم بسیار گریزان است و هم جاویدان. زمانی که با خود استوره می آفریند.

استوره ها به هیچ زمانی وابسته نیستند و در هر اکنونی باشنده اند. این استوره ها را باید در هر اکنونی، نیک دریافت و پاس داشت. آن اکنونی پُربار است که بگذارد این استوره ها از ژرفا ها برون آیند. “ زیر” و “رو” اگر درهم آمیزند، آن گاه، “آسمان” نیز این آمیزش را زیرِ بالِ خود می گیرد. هر از گاهی این چنین رخدادِ کمیاب و ورجاوندی پدیدار می شود. آن گاه که چنین آمیزشی از زمان ها رخ می دهد و از خود شگفتی به جا می نهد، باید از برای پاسداشت‌اش آیینی به پا کرد. آن «گذشته» و این «اکنون»، دو در یک، زمانی در فراسوی هر زمانِ گذرایی، زمانی ناگذرا می آفرینند.

چون نونگری باختر، دارای چشمِ سومی از برای دیدنِ آمیزشِ زمان‌ها نیست، بینشِ نوروزی را یاوه می پندارد و از آن می گذرد. در نوروز ، گذشتگان و اکنونیان، یکجا نو می شوند. نوروز، آیینی است جاوید. آیینی است که نمی گذارد نونگریِ باختر، گذشته را مُرده گردانَد.
نوروز، گذشته و اکنون را در خود، جانی تازه و ویژه می بخشد و به آن رنگِ جاودانگی می دهد.
در نوروز، مردگان و زندگان و همه ی میرایان، نامیرا می گردند.

نامیرایی میرایان نمی پاید. آیین را باید نامیرا ساخت. آموزه ی نوروز را باید نامیرا ساخت تا میرایان در دلِ آیین، نامیرا گردند.

نوروز، روزی است که نیاکان و اکنونیان به مهمانیِ خدایان می آیند. میزبانانِ نوروز، خدایان اند. نو شدگانِ نوروز، از گونه ای دیگرند و آینده ای ویژه می آفرینند.

نوروزیان، رهاننده‌ی گذشتگان از مرگ و فراموشی اند. زمانِ رهایی، زمانِ گذر از نونگریِ باختر و درآمدن به نونگریِ نوروزیان است.

باختر به استوره هایش، به آیین هایش، پشت کرد و به سردرگمی در بینش و منش گرفتار آمد. آنان که کهن را کهنه پندارند، آینده ای نمی توانند آفرید. نونگریِ باختر، جز هیچ گرایی نمی زاید. نوروز، زایشِ آینده است.

نوروز، روزِ آن کودکی است که با قهرمانِ قصه، هم زمان و هم زبان است. نونگرِ سردرگمِ باختر از نونگری و نوگرایی می گوید ولی در اکنونی بی پس و پیش زندانی است. باختر باید به آن کودکی که با قهرمانانِ قصه‌ها، هم زمان و هم زبان است، باور آوَرَد. آن گاه که باختر به کودک و قهرمانانِ قصه هایش باور آوَرَد، نیاکانشان نیز به اکنونشان رخنه خواهند کرد و با هم و درهم، به میهمانیِ خدایان راه خواهند یافت.

در چنین روزی، تنها با شگفتی ها روبارو خواهند بود. این زمان، زمانِ شگفتی است. این زمان، آموزه های شگفتی با خود دارد. این زمان، راه های پنداشته را درهم می کوبد و آدمی را به راه های دهشتبار و نا روشن ولی شگفت می کشاند. این راه نه راهِ گذشتگان است و نه راهی که اکنونیان درسر داشتند. ناگهان چشم سومی آدمی را به راه سومی می کشانَد که هرگز نیندیشیده بود.

(ادامه دارد)




🌾@Naqdagin
📕قهرمان-کودک (۲/۲)

✍️#خسرو_یزدانی

باختریان، هم در یونان و هم در رُم، این چنین روزها و آیین های شگفتی داشتند ولی دیگر برآن شگفتی ها و آموزه هایش پایبند نماندند.
ما ایرانیان نیز که برخوردار از چنین روزها و آیین های شگفتی هستیم، چون باختریان به فراموشی شان سپرده و خود را به دامانِ باخترِ بی آیین فکنده ایم.
هم باختریان بازنده اند و هم ایرانیان، اگر به آیین ها و استوره ها و آموزه های ستُرگ و شگفت باز نیایند.
هم باختریان بازنده اند و هم ایرانیان، اگر نیاکان و اکنونیان در هم نیامیزند و آن شگفتی های آیینی را آبستنِ آینده ای شگفت تر نسازند.

۱۳ فوریه ۲۰۲۰




🌾@Naqdagin