نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕خدمات یک‌سویۀ حزب توده به اسلام سیاسی

✍️#علی_مرادی

کتابِ مانیفست حزب کمونیست نوشتۀ مارکس و انگلس با این جمله که تاکید بر اهمیت انقلاب و خشونت انقلابی است پایان می یابد:
«تنها از طریق واژگون ساختن همۀ نظام‌های اجتماعی موجود، از راه جبر، وصول به هدفهایشان میسر است...»
به همین خاطر حزب توده پس از سرنگونی نظام پهلوی آن همه بر خشونت انقلابی و اعدام در آن زمان تاکید داشت و، از آقای خلخالی و عملکردهایش حمایت می‌کرد و کم‌کم که اعدامها فروکش می‌کرد، حزب توده به انتقاد می‌نوشت «چرا شمشیر انقلاب کُند شده است؟!»

وقتی کاروان انقلاب ۵۷ به راه افتاد، در درون حزب توده دو گرایش وجود داشت: اولی کیانوری بود که دم از سرنگونی شاه، خشونت انقلابی و حمایت از رهبری امام خمینی می‌زد؛
اما دومی ایرج اسکندری بود که در پی حمایت از آیت الله شریعتمداری، جبهۀ ملّی، آزادیهای دموکراتیک و اجرای قوانین مشروطه بود.

هنگامیکه نشانه‌های سقوط حکومت شاه آشکار شد، روسها جانب موضع کیانوری را گرفتند و غلام یحیی آمد و در ۲۳ دی ۱۳۵۷ در جلسه هیئت اجرائیۀ کمیتۀ مرکزی حزب، تغییر دبیرکلّ حزب را اعلام کرد!
کیانوری بجای اسکندری دبیرکل شد و اسکندری را به خارج از کشور فرستادند تا مشغول ترجمۀ جلد سوم کاپیتال باشد!(یادمانده‌ها و یادداشتهای پراکنده، ایرج اسکندری... ص ۱۱۳)

اما یکی از برگهای تاریخ حزب توده، شرکتش در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی بود که در۱۲ مرداد ۱۳۵۸ برگزار شد. همچنانکه در زیر این نوشته عکسها و اسنادش را آورده‌ام نامزدهای حزب توده در تهران اینها بودند: «مریم فیروز، آصف رزم ‌دیده، نورالدین کیانوری، عباس حجری، احسان طبری، محمدعلی عمویی، صابر محمدزاده» و به اضافه کاندیداهایی در شهرستانها... .

نتیجۀ انتخابات، پیروزی روحانیون و حزب جمهوری اسلامی بود. مرحوم طالقانی با ۲٬۰۱۶٬۸۵۱ رای‌اول تهران شد و هیچ‌کدام از نامزدهای حزب توده پیروز نشد؛ بیشترین رای را از بین آنها احسان طبری (با ۴۷٬۲۲۵ رای) آورده بود، یعنی در حدود ۱/۶ آرایِ مسعود رجوی را کسب کرده بود (و خود رجوی نیز با ۲۹۷٬۷۰۷ رای، ناکام مانده بود).

البته حزب توده اطلاعیه‌ای صادر کرد که: «حزب توده ایران در هر نقطه ای که آیت الله صادق خلخالی نامزد باشند به ایشان رای خواهد داد!» و یا وقتی خلخالی از دادستانی کل انقلاب برکنار شد، کیانوری نوشت:
«...سرانجام بر اثر فشار و توطئه ضدانقلاب و گروهها و جناحهای سازشکاری مانند بازرگان‌ها و غیره، از کار بر کنار شد!» (حزب توده چگونه می نگرد؟...ص۱۵۲)

اما در مقابل، آقای خلخالی آنها را تحویل نمی‌گرفت و می‌گفت:
«حزب توده اگر اسم ‌شان حسن و حسین است، ولی اعتقادات ‌شان این است که خدا نیست و فقط لنین هست و مارکس. پس جزو مسلمانان نمی‌شود آنان را قلمداد کنیم مگر اسم آن‌ها را!»

این حزب از مهر ۱۳۲۰ که در خان سلیمان میرزا تشکیل شد و تا ۶ اردیبهشت ۱۳۶۲ که منحل می‌گردد تاریخ پر فراز و نشیبی داشته:
از پشتیبانی و راهپیمایی‌هایش در ۵ آبان ۱۳۲۳ در تهران و شهرستان برای فشار بر دولت ایران جهت واگذاری نفت شمال به روسها(!) گرفته، تا عملکردش در قبال فرقه دمکرات آذربایجان، از واکنشهای حزب در قبال دولت دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد، از اتحاد دوبارۀ حزب با فرقۀ دمکرات در خاک شوروی و از عملکردهای حزب در پس از انقلاب و... همگی قابل نقد و بررسی هستند.

زمانی که ایران در اشغال ارتش سرخ بود، حزب در آذربایجان بر اسب مراد می تاخت؛ حتی برای اینکه بر مردم مسلمانان و دین‌مدار تاثیر بگذارد، در ماه رمضان دربارۀ بسته شدن قهوه خانه‌ها اعلامیه صادر می‌کرد و در آذرشهر و برخی از شهرهای آذربایجان، اعضای حزب توده، در طول روزها در خیابانها گردش می‌کردند تا مواظب باشند مبادا کسی اقدام به روزه خواری کرده باشد! و هرکسی که روزه خواری می‌کرد مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند! (بنگرید به: سند گزارش شهربانی تبریز در مورخه ۱۳۲۴/۷/۶ پیدایش فرقه دمکرات به روایت اسناد...صص ۱۳۳-۱۳۴)

هنگامیکه که نمایندگان حزب توده در مجلس چهاردهم از حریم امنیت روسها سخن گفته و تاکید بر واگذاری نفت شمال به روسیه(!) می‌کردند، مصدق با عصبانیت به ایرج اسکندری گفته بود:
«اگر بار دیگر مطرح کنی زبانت را با این قلم‌تراش می برم؛ یعنی چه؟ پس حریم امنیت ایران کجاست؟!...»


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕وجود همیشه دوپارۀ احسان طبری...

✍️#علی_مرادی

اشاره: مطلبی در مورد احسان طبری و دفاع او از منافع روسیه در دوران فعالیت حزبی‌اش نوشته بودم که یک بزرگوارِ مسنّی از رشت مرا نقد کرده بود که «احسان طبری مرد بزرگی بود و رنجهای زیادی بخاطر رستگاری مردم کشیده» و سپس در نقد من، از رنجهای احسان طبری به نقل از نوشته‌ای چنین آورده بود:
«او ۴ سال تبعید و زندان در زمان رضاشاه، ۳۰ سال مهاجرت اجباری با ۲ بار حکم اعدام غیابی در زمان محمدرضا شاه، و پس از بازگشت به ایران در پی پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷، ۱ بار حکم اعدام حضوری، ۱ بار اعدام مصنوعی و ۶ سال شکنجه، زندان و حصر و...»

دیگر ادامه ندادم چون اتلاف وقت بود؛ چرا که ما در اینجا وحدتِ موضوع نداریم و، اکثر بحثها بخاطر همین، به نتیجه نمی‌رسند، چون من راجع به مقاله طبری در دوران اشغال ایران توسط ارتش سرخ نوشته بودم اما این بزرگوار کهنسال ما، راجع به زندانها و اعدامهای طبری نوشته بود!

نوشته بودم در ۱۳۲۳ طبری اولین کسی بود که در مقاله‌اش نوشته بود: «شمال ایران حریم امنیت شوروی است ما بایستی این حریم را محترم بشماریم»(نشریه مردم برای روشنفکران، ۱۲ آبان ۱۳۲۳)
و وقتی ایرج اسکندری در مجلس چهاردهم، همان جمله را بکار برد مصدق گفته بود:
«اگر یک بار دیگر این حرف را بزنی، زبانت را می بُرم! ... پس حریم امنیت ایران کجاست؟...»(خاطرات ایرج اسکندری...ص۱۸۹)

احسان طبری در تمام زندگی، وجودش دو تکه شده بود و همۀ عمر، بارِ متضادِ شخصیت دوگانه‌اش را به دوش می‌کشید:
یک نیمۀ وجودش، شاعر، فیلسوف و عاشقِ دانایی بود، اما در همان حال، نیمۀ دیگرش، گرفتار در هاویۀ تنگ «دگماتیزم و ایدئولوژی»... که مجبورش می‌کرد حتی ضدانسانی‌ترین جنایاتِ استالینیزم را نیز توجیه کند!
آن نیمۀ اول طبری، بدو شخصیتی ذوابعاد بخشیده بود که می‌توانست در حوزه‌های مختلف: هنر، ادبیات، فلسفه و تاریخ، با مهارت تمام بدرخشد و به ۶ زبان زندۀ دنیا بخواند و بنویسد...
اما وقتی آن نیمۀ دوم شخصیتش گشوده می‌شد، گرفتار در هزار زنجیر مرئی و نامرئی حزبی می‌شد که به آسانی، منافع ملّی کشور خود را در پای منافعِ برادر بزرگتر و، در پای سیاست خارجۀ روسیه قربانی می‌ساخت و چنان طوطی صفت، سخن استاد ازل را تکرار می‌کرد که انگار، تمامیّت آن نیمۀ اول به حاشیه رانده شده و اثری از آن باقی نمی‌ماند...!

و این شیوۀ طوطی صفتی، از زمان ظهور حزب در خانۀ سلیمان میرزا شروع شد و با تظاهرات آن حزب برای فشار بر دولت ساعد، جهت واگذاری نفت به روسیه ادامه یافت تا رسید به بعد از انقلاب پنجاه و هفت.

در زمانیکه حزب در اوج قدرت بود، اما شدیدترین حملات را بر دولت میانه‌رویِ بازرگان می‌کرد و، سوار بر اسبِ رادیکالیسم چنان می تاخت که حتی از خلخالی نیز در زمانِ کم‌کاری‌اش انتقاد می‌کرد(!) که «چرا شمشیر انقلاب کند شده؟»

اما سرانجام، آن رادیکالیسم، دامن خود حزب را هم گرفت و، چون بومرنگ که پس از پرتاب بسوی خود باز گردد، بسوی حزب برگشت...

اطلاعات دقیقی از روزهای پایانی طبری و چگونگی مسلمان شدنش وجود ندارد به غیر از حافظۀ زندان‌بانانش. امّا تنها کسی که توانسته لحظات آخر احسان طبری را ببیند خانم لورانس دئونا روزنامه‌نگار سویسی بوده است که در خاطرات خود (در ملاقات با طبری در زندان، سویس، ۱۹۸۹) چنین شهادت می‌دهد:
«سرانجام معجزه روی داد؛ در مقابل من درهای زندان باز و بسته می‌شوند ... احسان طبری آنجاست؛ مبهوت از نور فلاشها، سراپا ایستاده، خمیده، لاغر، با پوست مرطوب و براق... شکسته‌تر از سنّ و سالش نشان می‌دهد... یک حملۀ مغزی نیمی از چهر‌ه‌اش را فلج کرده و به زحمت سخن می‌گوید ... با دستی لرزان میکروفن را بسوی او دراز می‌کنم، به سوی او که آنهمه زیبا بوده و، آنهمه سرها را بسوی خویش چرخانده بود و، کتابهایش آن همه روحها را به پرواز در آورده بود...
گفتگو به زبان فرانسه صورت می‌گیرد و مصاحبه چند دقیقه‌ایی بیش به طول نینجامید؛ اما من هرگز فراموش نخواهم کرد (اعتقاداتِ
سیاسی شما هر چه می‌خواهد باشد، با اینهمه تاثرآمیز است) که یک متفکر کمونیست به شما بگوید: « آری خانم، این طور است؛ من پذیرفته‌ام. من ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی اسلام را پذیرفته‌ام..

اما در این میان، واقعیتی بس تراژیک وجود دارد: اینکه، جامعۀ ایران که به روشنگری، تفکّر انتقادی و نگرۀ فلسفی، از نان شب هم محتاج‌تر است؛ چرا به محض آغاز تعقّل و فلسفیدن، بلافاصله نگاه و وجودِ فیلسوفانه رنگ می بازد و جامۀ شهید بر تن می کند؟! از سهرودی بگیر بیا تا ارانی...
۱- آیا این به خودِ متفکر ایرانی و لنزی که او از آن به جهان می‌نگرد باز می‌گردد؟
۲- یا به سیستمهای سیاسی حاکم بر تاریخ ایران؟
۳- و یا به مردمِ فوق‌العاده ایده‌آلیست ایران، که همیشه شهید را از فیلسوف دوست‌تر می‌دارند؟!
به نظر می رسد که هر سه دخیل‌اند.


نقدآگین
را دنبال کنید:
🌾@Naqdagin
📘مغالطه‌ی خامنه‌ای در تفسیر قرآن

✍️
#مهدی_خلجی

علی خامنه‌ای در گفتار روز مبعث خود برای اثبات مشروعیت حکومت اسلامی به آیاتی از قرآن استناد کرد که پیش از او سید قطب در تفسیر ایدئولوزیک‌ و بدعت‌آمیزش، فی ظلال القرآن، بدان‌ها تمسک جسته است تا «حاکمیت» و «حکم الهی» را به «حکومت مذهبی» برگرداند و معنا کند.

این مغالطه‌ای آشکار است. به آسانی می‌توان نشان داد که این ادعا چیزی جز تفسیر به رأی آیات قرآن نیست، و نه با الفاظ قرآن سازگار است، نه با اسباب نزول ‌آیات، و تاریخ قرآن.

دهه‌هاست که آراء سید قطب در این باره - همراه دیگر دیدگاه‌های او - به تفصیل نقد و رد شده، ولی چون اسلام‌گرایان به عقائد خود به طور جزمی باور دارند، و خود را پایبند اصول گفت‌وگو نمی‌دانند، هم‌چنان بر مدعیات باطل خود مانده‌اند و ایمان کهنه و موهوم خود بدان‌ها را حفظ کرده‌‌اند، حاضر نیستند که در اصول اعتقادی خود بازنگری کنند، و با آزمودن آن‌ها با تاریخ و واقعیت از صحت و سلامت آن اطمینان حاصل کنند، نه با بریدن و روی گرداندن از آن دو.

به طور خلاصه، در آیات قرآن هیچ اشاره‌ای به مشروعیت حکومت دینی وجود ندارد.

آیاتی را که آقای خامنه‌ای امروز خواند، مانند آیه ۴۴ سوره‌ی مائده (و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون) کاملاً به خطا تأویل و معنا کرد.

«حکم کردن» در این آیه و در آیات مشابه به معنای داوری کردن و قضاوت کردن است، نه حکومت کردن!

ماده‌ی حکم در قرآن ۲۱۱ بار آمده و فقط در سوره‌ی مائده ۱۳ بار ذکر شده، و همه جا به معنای فیصله دادن نزاع و قضاوت است، یعنی همان‌چیزی که در فرهنگ‌های لغت ثبت شده است.

بنابراین، معنای آیه این است: کسی که طبق آن‌چه خداوند نازل کرده نزاع را فیصله ندهد یا داوری نکند، از کافران است.

روایت‌های متعددی در اسباب نزول این آیه آمده که اغلب به مضمونی واحد اشاره دارند: یهودیان از پیامبر اسلام خواستند که در مسأله‌ای مربوط به ایشان (در اغلب روایت‌ها حدّ زنا) حکم کند. یعنی گروهی مشخص از یهودیان از پیامبر خواستند درباره‌ی مسأله‌ای خاص میان آن‌ها قضاوت کند و فتوا دهد. این هیچ ارتباطی با حاکمیت الهی و حکومت مذهبی ندارد.


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin