نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📺 نقد و بررسیِ «دربارۀ محمد و بودا» (۱/۲)
— سخنان بودیستِ ایرانی (#حامد_کاتوزی) در حضور استاد #مصطفی_ملکیان و دکتر اردبیلی

🍂 در این کلیپ، مقایسه‌های جالب و بعضا درستی انجام می‌شود، اما ناراحت‌کننده است که با وجود در دسترس بودن آسانِ منابع برای تحقیق، ایشان مقابل اساتیدِ اهل تحقیق و موشکافی چون ملکیان و دوربین قرار می‌گیرد، و کلیشه‌های آشکارا غلطی را تکرار می‌کند، و جهل خود را که بدان اذعان علنی نیز می‌کند، به حساب نبود منابع تاریخی دربارۀ ادیان سابق، و بودِ منابع تاریخی دربارۀ اسلام می‌گذارد.

۱. "اطلاعات زیادی از موسی/عیسی من ندارم و شاید در تاریخ هم به آن شکل ثبت نشده، اما در مورد محمد کتابی داریم که می‌توان با درصد قابل قبولی میشه اعتماد کرد که در زمان محمد و از زبان محمد ارائه شده‌است، و اتفاقا هم یک بیان رسایی از زندگی شخصی محمد درش وجود داره و تاریخی هم وجود داره و تواریخ زیادی هم نوشته شده و گزارش‌های زیادی از همون زمان وجود داره"


🔺اگر فقط قرآن و اناجیل و بایبل عبری را مقایسه کنیم، می‌بینیم برخلاف کتب سابق، اساسا نام محمد ۴ بار بیشتر در قرآن نیامده، که همان نیز موضوع بحث است که آیا صفت بوده یا اسم شخص موجود در سیره‌ها؟ و هیچ اشاره‌ای به تولد و جوانی محمد و حتی شغلش و مرگش و اسامی یاران/خاندان/همسرانش، نشده‌، یا نام اجداد او (که بحثی جدی در ادیان سامی بوده دربارۀ پیامبران) چون کتب قبلی بازگو نشده و تعیین. حتی اسم مکه، بعنوان زادگاه پیامبر و شهر مرکزی اسلام هم فقط یک بار آمده، و صورت دیگر آن بکه است، و توصیفاتی که درباره‌اش ذکر شده، ارتباطی به آنچه در عربستان بوده و هست، ندارد. یا قبلۀ اول مسلمانان (مسجدالاقصی) نیز مشخص نشده دقیقا کجا بوده‌است؟ خود این مبنایی شده‌است برای زیر سوال رفتنِ بنیادهای اسلام، چون قبله‌بودن مکه یا آغاز شدن اسلام از عربستان، با تحقیقات بازنگرانۀ متاخر، و این یعنی، تشکیک اساسی در ابتداییات یک دین، که نظیرش دربارۀ عیسی لااقل مصداق ندارد.

آیا منظور از با «قابل اعتماد بودن» به‌اصطلاح تاریخی‌ست که دو سده بعد توسط کارمندان حکومت نوشته شده؟ و گزارش‌های تاریخی هم‌زمان نیز یا ساکت بوده‌اند، یا مواردی نقیض تاریخ‌نگاری عباسی را ارائه کرده‌اند؟

🍂 عیسی مسیح لااقل از جهت مرگ و به صلیب کشیده‌شدن، گویا شواهد تاریخی همزمان و مستقل درباره‌اش وجود دارد، دربارۀ محمدی که از اتاق خواب تا نوره‌کشیدنش گزارش شده در تاریخ‌تراشیِ عباسی، حتی چنین گزارش‌هایی نیز وجود ندارد.

🍂 این تصور غالب که تاریخ اسلام بسیار روشن است؛ چراکه تاریخ اسلام پر از جزئیات است، سخت مخدوش شده؛ از جهت اعتبار، با شبه‌رمانی مواجهیم که دو سده بعد و زیر نظر حکام نوشته شده‌. وگرنه یک تاریخ‌پژوه جدی اگر بخواهد به راستی‌آزمایی علمی و شکاکانۀ این تاریخ بپردازد، بخش بزرگی از آن دود می‌شود و به هوا می‌رود.

۲. گوینده «شب قدر» را به روشن‌شدگی بودایی مرتبط می‌کند و البته با نفی موارد مشابه در مسیحیت، می‌کوشد بین محبوب ثانی خود (بودیسم) و آنچه در آن پرورش یافته (اسلام)، نوعی این‌همانی برقرار کند. در این زمینه نیز اگر اندک مطالعه‌ای می‌یافت، درمی‌یافت کلیت سورۀ قدر احتمالا از کدام متون مسیحی اقتباس شده‌است؟ [ر.ک. سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟] این جدا از این است که روشن‌شدگی در بودیسم، ربطی به ملائکه و نزول روح و الله و ارادۀ نیروی خارجی ندارد و امری درونی‌ست و با نوعی سلوک تجربه می‌شود.

۳. ادعا می‌کند که بودا و محمد در دو دین شخصیت محوری شکل‌دهنده به زندگی مومنان دارند برخلاف ادیان دیگر! موسی و محوریت زیستش در فقه یهودی، و مسیح و محوریتش در پایان‌بخشی به شریعت‌محوری موسوی و نوع نگاه به خدا و عشق و دیگری، از نظر این دوست دور مانده، و این مهجوریت به‌نظر از فقر مطالعاتی او ناشی شده‌است.

🍂 اگر به شخصیت پولس در مسیحیت اشاره می‌شود که در مسیحیت کنونی نقش جدی داشته، ما نیز جدا از روایت شیعه که مبتنی بر انحراف اسلام و تحریفات متکثر قرآن از همان آغاز، با توطئۀ عمر و ابوبکر و عثمان است، دریایی از احادیث داریم که حدود ۳ قرن بعد نوشته شده‌اند، و نقش اصلی در ساخت فقه و تئولوژی فرق مختلف اسلام را داشته‌اند. هیچ دینی، یک‌شبه و از عدم، و بر محور یک شخص، از آسمان نازل نشده و حفاظت‌شده به امروز نرسیده‌؛ این یک قاعدۀ تاریخی‌ست.

۴. "مسلمان مشابه بودایی قطعیتی دارد که نباید الکل بخورد و زنا بکند! اما مسیحی چنین چیزی را ندارد. در اسلام یک مرزگذاری دقیقی شده که میان زنا و تعدد زوجات و هبه و متعه تفکیک دقیق قائل شده‌است! و این مشابه چیزی‌ست که بودا دربارۀ تاثیر رابطۀ اشتباه جنسی در کارمای بد ارائه می‌کند، و محمد اون کارمای بد (زنا) را در زندگی شخصی خودش علی‌رغم تعدد زوجات انجام نداده‌است، و حساس بوده که تجاوز نکند و خیانت و فقط ازدواج کند!"


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ضرورتِ «فهم درستِ نقطۀ تسلیم»

✍🏻 #حامد_کاتوزی

🕊 پرواضح است كه حكومت صهيونيستى اسرائيل اهميتى براى جان انسان‌ها قائل نيست، اما عالی‌ترين شكل پيروزى نه «بخشش است و نه انتقام»، بلكه «مهار فورى جنگ و جنگ‌افروزى‌»ست. جنگ محصولى به جز ويرانى ندارد. شجاعتِ حقيقى نه در «انتقام و حملۀ واكنشى» بلكه اتفاقا در «فهم و مواجۀ درست با نقطۀ تسليم» است: نقطۀ تسليم خود يا حريف.

🔺در هر مواجه‌ای، نقطه‌اى وجود دارد كه در آنجا بايد ايستاد و از «واكنش و ادعا» دست كشيد. فهمِ درست اين نقطه، در خود و در حريف، خود نوعِ اعلايی از «فاعليت و جوان‌مردى‌»ست.

🎯 هر مبارزه‌اى مى‌تواند بى‌شمار «هدف» داشته‌باشد. هدف نمى‌تواند «علتِ مبارزه» باشد، بلكه تنها ضرورت مى‌تواند علتِ كافى مبارزه باشد. يك ضرورت براى مبارزه كافى‌ست، اما بی‌شمار هدف نيز نمی‌تواند مبارزه را توجيه كنند. ضرورت را عقل تعيين می‌كند و هدف را ميل.

🧠 مبارزه بر اساس ميل، «از پيش باخته، مغلوب، واكنشى و صرفًا خودارضاكننده» است. اينكه چه زمانى شخص دست از مبارزه مى‌كشد، نشان‌دهندۀ اقتدار و فاعليت حقيقى است، حتى فاعلانه‌تر از واكنش آغازين. انتقام به هيچ عنوان تصميمى «فاعلانه و آزاد» نيست؛ چرا كه از اساس نوعى «واكنش »است، و اعتبار هر واكنشى به «كنشكر و علتِ بيرونىِ» آن مربوط است نه واكنشكر.

⚖️ واكنشكر در هر صورت «مفعول كُنش» است؛ هر چند كه واكنشش خيلى خيلى سخت باشد. تنها عملى كه توجيه و ضرورت عقلانى داشته‌باشد، می‌تواند به‌مثابه كنش فاعلانه و آزاد در نظر گرفته شود و بر اساس حكمى كلى صورت كيرد.

🥋 در هنرهاى رزمى اصيل، همواره می‌كوشند «هيجان و ميل» را مهار كنند تا «عقلى سرد و مسلط» حاكم شود. عقلى كه می‌تواند دقيق و پايدار تصميم‌گيرى كند. اين عقل سرد می‌تواند به‌مثابه كُل در برابر رویداد جزئى انديشه كند و منافع را عام و عمومى ببيند و بفهمد. در صورتى كه هيجانات و عواطف شخصى، قومى يا ايدئولوژيك، ممكن است نه‌تنها «كاركردِ موثر»ى در هنگام نبرد نداشته‌باشند بلكه فرد را دچار نوعى «كورى موقت» در مواجهه كنند. از همين جهت، او را در موقعيتى آسيب‌پذير مانندِ «انتقام‌جويى، خشم، خودبزرگ‌بينى» و غيره قرار مى‌دهند؛ كه وقتى در قالب هيجان بروز پيدا كنند، مى‌توانند كوركننده و خودويران‌گر شوند. در نهايت هم، حتى اگر انتقام محقق شود، چيزى به جز نوعى خودارضائى نيست. كشتن كسى نبايد و نمى‌تواند غم ديگرى را تسكين دهد.

🏛 در شرايط كنونى، حكومتِ مستقر، مسئول تصميم‌گيرى در جهت «منافع عامۀ مردم ساكن ايران» است و مردم ايران حق دارند در برابر تماميت ارضى كشور خود و هزينه‌هاى تحميلى، تصميم‌گيرنده باشند.

🚫 حاكمان نمى‌توانند صرفا بر اساس در نظر گرفتن «منافع يا ديدگاه شخصى برخى افراد، نهادها و نظام‌هاى خاص»، براى سرنوشت مردم ايران تصميم‌گيرى كنند و آتش جنگ را به خانه‌هاى مسكونى بكشانند. در اين دقيقه از تاريخ، مسئوليتى خطير و تاريخى بر عهدۀ ايشان قرار گرفته‌است. مى‌بايست با عقلى كل‌نگرانه، «منافع عام» را در نظر گرفته و شرايطى را براى پذيرشِ «نقطۀ تسليم و توافق» فراهم آورند.

⚠️ در غير اين صورت، اگر مثل هميشه با «خشم و خشونت» تصميم‌گيرى كنند، ممكن است بيش از پيش «خواری، خسارات و تلفات» افزايش يابد. پذيرش «نقطۀ درست تسليم و توافق»، بی‌شك گريزى از ويرانىِ كامل ايران و خساراتِ جدى‌تر و جبران‌ناپذیرتر است.

🛡 در ضمن، «قدرت تهاجمى» لزوماً به‌معناى «توان دفاعى» نيست
. اينكه كسى مى‌تواند انسان‌هاى بيشترى را بكشد، به‌معناى اين نيست كه مى‌تواند از خود و قلمرو خود دفاع كند.

🔺🔺🔺توان دفاعى بيش از هر چيز به «دور نگه داشتنِ خطر» مرتبط مى‌شود
، كه «خرد و فهم» مى‌خواهد.

🪦 بسيارى از مشاورين حكومتى كه مى‌بايست اين حرف‌ها را مى‌گفتند و در تصميمات مؤثر بودند، اكنون كشته شده‌اند. اصلاً شايد اكنون هم براى پذيرش نقطۀ تسليمِ خردمندانه، ديگر خيلى دير شده‌باشد.

.


#سیاست #فلسفیدن #ایران #نه_به_جنگ #توقف_فورى_جنگ


🌾 @Naqdagin