نقدآگین
12.2K subscribers
3.91K photos
3.5K videos
93 files
9.21K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
⬛️ از روزنامه‌نگارسوزی تا روزنامه‌سازی (۱/۲)
— مطبوعات ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد؛ پهلوی نمی‌خواست سرکوب کند!!
✍🏻
#سرگه_بارسقیان

✂️برشی از متن

🍂 داریوش همایون هم دست‌کم دو بار مورد «غضب ملوکانه» قرار گرفت. گناه اولش این بود که در مقاله‌ای نوشته بود آنچه در ایران به "انقلاب سفید" شهرت گرفته در واقع نه «یک انقلاب» که «فرایندی اصلاحی» بود؛ گناه دومش به مقاله‌ای تاویل‌پذیر بود که در آن او «به تلویح»، از «کیش شخصیت شاه» انتقاد کرده بود. به تقاص این جسارت، شاه دستور داد که همایون را از آیندگان اخراج کنند؛ برایشان مهم هم نبود که فکر تاسیس این روزنامه و بخشی از سهام اولیه آن، به خود همایون تعلق داشت! همایون در حالی که لبخندی بر لب داشت، می‌گفت: برای پنج هفته، حق ورود به ساختمان روزنامه را نداشتم.»

🍂 به گفته داریوش همایون: «به غیر از مسائل روزانه که وزارت‌خانه‌‌ها اسباب زحمت روزنامه‌‌ها می‌شدند و بیشتر گرفتاری روزنامه‌‌ها در مورد سانسور بود در مطالب مهم‌تر، بیشتر گرفتاریشان از خود شاه سرچشمه می‌گرفت. یعنی او مطلبی را می‌خواند و عصبانی می‌شد و به نخست وزیر و وزیر دربار می‌گفت و ماجرا به وزیر اطلاعات می‌کشید و می‌آمد تا سطح خبرنگار روزنامه».

🍂 سانسور روزنامه‌‌ها میان وزارت اطلاعات (بعدا اطلاعات و جهانگردی) و ساواک تقسیم می‌شد، معلوم نبود چه کسی مسئول است و البته روزنامه‌نگاران از این وضعیت ‌‌نهایت استفاده را می‌کردند. علاوه بر آن، نخست‌وزیران هم به شدت ملاحظه روزنامه‌‌ها را می‌کردند و نمی‌خواستند که آن‌ها را برنجانند؛ به موقع از آن‌ها دفاع و کمکشان می‌کردند. یکی دو روزنامه‌نگار هم بودند که از طریق هویدا با شاه روابط نزدیکی داشتند؛ چون هویدا بهترین روابط را با روزنامه‌نگاران داشت. جمشید آموزگار هم بعد از او رعایت روزنامه‌نگاران را می‌کرد؛ البته هویدا مدت طولانی مانده بود و ریزه‌کاری‌‌ها را خوب می‌دانست، ولی همچنان موضوع آزاردهنده، «مشخص نبودن سیاست سانسور» یا‌‌ همان «نقشه میدان مین» بود که همایون درباره‌اش گفته:

«تکلیف هیچکس روشن نبود. مطالبی گفته می‌شد که «بعدا معلوم می‌شد که صلاح نبوده‌است» و کار به واکنش می‌کشید. پیشاپیش روزنامه‌نگاران نمی‌دانستند که چه بنویسند و چه ننویسند؟ از همه این‌‌ها گذشته، روزنامه‌‌ها مطالب را با تعریف و تمجید زیاد شاه شروع می‌کردند [رواج‌دهی فرهنگ چاپلوسی در نظام سلطنتی پسا کودتا] و بعد هر چه دلشان می‌خواست آن زیر می‌آوردند».

شیر آب جوادیه و پرتقال شب عید روزنامه‌نگاران
🍂 هر سال که شاه برای اسکی به سن‌موریس می‌رفت، هویدا سردبیر‌ها را می‌خواست و می‌گفت:

«شاه مملکت دو ماهی می‌خواهند استراحت کنند. خسته شده‌اند و اگر جوادیه آب ندارد یا بم نان ندارد، همیشه‌ نداشته‌اند. توی این دو ماه هم هیچ‌چیز عوض نمی‌شود و بنابراین نوشتن شما تنها اثری که دارد این است که این روزنامه‌ها را می‌برند آنجا و ایشان می‌خوانند و ناراحت می‌شوند. بنابراین در این دو ماه هیچ خبر منفی‌ای ننویسید. گاهی اوقات هم از پیشرفت مملکت بنویسید!».

🍂 یک ‌بار علی باستانی که دبیر روزنامه‌ اطلاعات بود، جواب داد:
«آقا، روزنامه‌های بدون انتقاد را نمی‌خرند مردم. آخر این چه روزنامه‌ای است که ما اگر شیر آب فشاری‌ جوادیه بسته شود، نمی‌توانیم بنویسیم؟ نمی‌خرند این روزنامه را».
هویدا هم گفت: «نمی‌خرند که حرف علمی(!) ‌نیست. یعنی چند تایش از بین می‌رود؟» .
باستانی گفت: «۴۰ هزار مثلا یا چند هزار...».
هویدا گفت: «خیلی خب، اشکالی ندارد. پولش را می‌دهم!».

(ادامه دارد)

🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۰ دقیقه
🔖 ۳۹۲۵ واژه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
⬛️ از روزنامه‌نگارسوزی تا روزنامه‌سازی (۲/۲)
— مطبوعات ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد؛ پهلوی نمی‌خواست سرکوب کند!!
✍🏻#سرگه_بارسقیان

✂️برشی از متن

حزب خران بجای حزب رستاخیز
🍂 روزنامه‌نگاری ایران، پس از کودتای ۲۸ مرداد، از یک سو، قتل حکومتی دکتر فاطمی ‌و کریم پورشیرازی را پیش‌رو داشت و سوی دیگر میراشرافی‌‌ها را؛ در این میانه هم نصیب بقیه، زندان و توقیف شد؛ یکی هم «توفیق» که در‌‌ همان روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دفتر مجله و منزل مدیرش را ۵ بار آتش زدند و غارت کردند و نویسندگانش چند ماهی در قلعه فلک‌الافلاک زندانی شدند و رفت تا ۵ سال بعد که توفیق از توقیف درآمد که البته از سانسور‌ها جان سالم بدر نبرد؛ چنانکه حسین توفیق، سردبیر این مجله فکاهی روایت کرده است:

«هر هفته هنگام چاپ توفیق، ساعت سه - چهار صبح مأمورین سانسور با نردبان وارد چاپخانه می‌شدند و صفحات توفیق زیر چاپ را می‌دیدند و سانسور می‌کردند... حتی در مقاطعی با فشار از ما می‌خواستند که عضو حزب رستاخیز هم بشویم. ما به شدت تحت فشار بودیم و می‌گفتند باید عضو حزب ما شوید. از طرف دیگر هم می‌گفتند که چرا عکس اعلیحضرت را در توفیق چاپ نمی‌کنید و مانند سایر نشریات سفارشی، برای دولت تبلیغات نمی‌کنید. ما ابتکاری به ذهنمان رسید که توفیق را "ارگان رسمی ‌حزب خران" معرفی کنیم و دو صفحه از وسط مجله را به نشر اخبار خرکی حزب خران اختصاص دهیم».

🍂 «باشگاه خران تاسیس شد»، «خرهای محترم! توجه فرمایند» نخستین مطالب توفیق بود که در سال ۲۵ نوید تشکیل حزب خران را می‌داد و ذیل تیتر «بشتابید برای گرفتن کارت عضویت از حزب خران» نوشت:

«حزب خران بدین‌وسیله از عموم علاقه‌مندان (!) و دوستداران حزب دعوت می‌نماید که با ارائه مدرک خریت خود هر چه زود‌تر برای گرفتن کارت مراجعه کنند. حزب ما صددرصد وطنی است و انگشت هیچ «خر خارجی» یا «خارجی خر» در آن داخل نیست. ما نه «صاحب خر» هستیم نه «خر صاحب». «مقاومت منفی» حزب ما به عالیترین مدارج خود رسیده است. مقاومت منفی یعنی توسری بخور و تیز بدو و جو بخور و تیز بده...

در حزب ما نه لیدر است نه سرکرده. همه برادروار دست به دست هم داده در لوای پالان‌های یکرنگ و یکنواخت به پیشرفت خود به سوی «کمال خریت» روانیم!....فتح با ماست! آری فتح با ماست چون اگر مرامنامه خود را منتشر کنیم ملاحظه خواهید فرمود در همین ایران بیش از چندین میلیون عضو داریم!»...

🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۰ دقیقه
🔖 ۳۹۲۵ واژه


🗄پست مرتبط
📻 مردی که قبرش گم شد! | تروریسم دولتی، مورد تیمسار محمود افشار طوس
📕جوخه قتل و ترور رضا پالانی| تروریسم دولتی، مورد میرزاده عشقی
📕دلتنگی برای رضا شاه؟
📕 پهلوی‌‌پرستی و آزادی‌خواهی؟
📕رضا پهلوی، بدون روتوش
📕پیرامون سپه‌خیزی

#آینه_تاریخ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘اسرار ناگفته گنج دره جنّی
— اسناد سانسور کتاب ابراهیم گلستان
(۱/۲)
✍️ #سرگه_بارسقیان

🍂 این عبارت در آغاز فیلم و کتاب «اسرار گنج دره جنی» هم نتوانست آن را از خطر توقیف نجات دهد: «در این چشم‌انداز بیشتر آدم‌ها قلابی‌اند. هرجور شباهت میان آن‌ها و کسان واقعی مایه تاسف کسان واقعی باید باشد…».

🍂 ابراهیم گلستان این کتاب را از روی فیلمی که به همین نام ساخت، نوشت. گفت‌وگوهای این داستان را همراه با ساختن فیلم در پاییز و زمستان ۱۳۵۰ نوشت اما داستان برای کتاب را در تابستان و پائیز ۱۳۵۳.

🍂 فیلم سال ۱۳۵۳ آمد و توقیف شد، کتاب هم چاپ اول آن دی‌ماه ۱۳۵۳ و چاپ دوم شهریور ۱۳۵۷. اثری که گلستان خودش هم باور دارد «لگد هست، پرده پاره کردن» و «بروشوری راجع به وضع خراب مملکت» است.

🍂 احمدرضا احمدی، شاعر معاصر آن را پیش‌بینی انقلاب ۱۳۵۷ توصیف کرده و پرویز جاهد، منتقد سینما آن را «نقد ویرانگر تاریخ پادشاهی ایران».

🍂 عباس میلانی درباره‌اش نوشته: «در ساده‌ترین، و شاید ساده‌انگارانه‌ترین سطح، می‌توان آن را حکایتی پرطنز و تیزبین از مخاطرات ثروت بادآورده دانست. اما با اندکی تامل در ظرایف این اثر می‌توان آن را چون تمثیلی به غایت بکر و زیرکانه از گذار کژ و معوج ایران به تجدد تفسیر و تحلیل کرد. در عین حال، می‌توان آن را از صائب‌ترین پیش‌بینی‌های تاریخی در مورد مسیر تحولات ایران دانست. درست در اوج دوران قدر قدرتی سیاسی و اقتصادی شاه، گلستان زوال حکومتش را پیش‌بینی می‌کرد».

🍂 عبدالعلی دستغیب، نویسنده و منتقد، «اسرار گنج دره جنی» را داستانی به سبک و فرم آثار ویلیام فاکنر و همینگوی می‌بیند، اما می‌گوید: «کتاب در سال ۱۳۵۳ زمانی که کتاب‌ها سانسور می‌شدند، به چاپ رسید. گلستان در این کتاب با انتقاد از نظام سلطنتی می‌گوید این نظام پوسیده است. معلوم بود که همان زمان هم خیلی نفوذ داشته که توانسته چنین کتابی را در اوج قدرت شاه به چاپ برساند».

🍂 اما واقعا چاپ این کتاب به همین سادگی بود؟ اسناد تازه‌یابی از آرشیو ملی ایران (سازمان اسناد و کتابخانه ملی) نشان می‌دهد کتاب «اسرار گنج دره جنی» همچون فیلم آن برای همیشه توقیف نشد، مدتی جمع‌آوری شد و بعد با ممیزی اجازه نشر گرفت.

🔻نویسنده در ادامه، در ۶ زیر-عنوان، به تشریح #گزارش تحقیقی خود می‌پردازد:
۱) نقاشی خیال‌انگیز گلستان از ایران
۲) نشانی‌های سیاسی در داستان دهاتی
۳) بروشوری راجع به وضع خراب مملکت
۴) صید صیاد
۵) چه کسی توقیف کرد؟ هویدا یا ثابتی؟
۶) اسناد ممیزی و اسرار توقیف
[ارجاعات متن و چند مورد از اسناد، بخاطر محدودیت کاراکتر تلگراف، در نقدآگین نشر نشده‌]

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۴۹۲ واژه


🗄پست مرتبط
📕شب سمور یا خط قرمز؟ از بیضایی تا کیمیایی
📕 تکثیر تفکر یک عنکبوت
📕از روزنامه‌نگارسوزی تا روزنامه‌سازی
📕
تجسم یک قرن چالش و تناقضِ روشنفکری ایرانی

#نقد_فیلم #آینه_تاریخ #خیالپرسه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @tarikhirani
📘اسرار ناگفته گنج دره جنّی
— اسناد سانسور کتاب ابراهیم گلستان
(۲/۲)
✍️ #سرگه_بارسقیان

✂️برشی از متن

🍂 گلستان گفته: «گنج که سانسور نشد. وقتی نمایش دادند امیرعباس اوقاتش تلخ شد و گفت این چی چیه اجازه دادند اینجا؟ امیرعباس، مرد فوق‌العاده باهوش و حساب‌کننده و صاحب نفوذ و شاید هم صاحب نقشه‌های خاص و فوق‌العاده برای آینده بود».

🍂 گلستان برای احمدرضا احمدی تعریف کرده، قرار بود این فیلم را ببرند به دربار که شاه ببیند. شاه همان شب مسافر قاهره بود و فرصت نکرد فیلم را ببیند. فیلم نجات پیدا کرد. «بعد، یکی از روشنفکران سابق چپ که از حواریون هویدا بود، فیلم را لو داد. او به هویدا می‌گوید گلستان همه شما را مسخره کرده است! چه طور نفهمیدند؟ این را هم، برای تنوع، از دانشمندان سانسورچی شاه داشته باشید که وقتی فیلم را می‌بینند فقط یک ایراد به آن می‌گیرد و می‌گویند: صحنه‌ای که صمد ادرار می‌کند از فیلم باید خارج شود! آن‌ها فکر می‌کرده‌‌اند که در این فیلم پرویز صیاد در نقش «صمد» بازی می‌کند، و تنها ایراد فیلم هم «ادرار کردن صمد» در فیلم است!».

🍂 لحن تند انتقادات گلستان از هویدا در این فیلم و در برخی داستان‌ها و گفت‌وگوهای خصوصی دیگر روابط این دو را هر روز پرتنش‌تر می‌کرد. گلستان رابطه شخصی دیرپایی با هویدا داشت. آشنایی‌شان به اواخر دهه ۳۰ می‌رسید. هویدا در آن زمان کماکان در شرکت نفت بود و گلستان نیز معاون رئیس روابط عمومی کنسرسیوم نفت در ایران.

🍂 چند ماه پس از صدور دستور توقیف اسرار گنج دره جنی، شبی گلستان در منزل فریدون هویدا مهمان بود. از قضا امیرعباس هویدا، همان شب به دیدن برادرش آمده بود. با ورود گلستان به اتاق، جدالی لفظی میان او و امیرعباس درگرفت. هر لحظه هم لحنی تندتر پیدا می‌کرد. طولی نکشید که به یک رویارویی جدی بدل شد. گویا هویدا چیزی از سر طعن درباره پیراهن گلستان گفته بود. گلستان به خشم آمد و پیراهن از تن به در کرد و آن را در هم پیچید و به طرف هویدا پرتابش کرد و به صدایی رسا گفت «بوش کن، بوی وجدان می‌دهد…نه بوی عفن کسی که روح خود را فروخته».

🍂 محافظان هویدا بلافاصله به طرف گلستان حمله‌ور شدند. اما هویدا با تکان آرام عصایش، آنان را از هرگونه اقدامی واداشت. چند دقیقه بعد، گلستان را به کنار خویش خواند. از مستخدمی خواست که «یک بطری از جعبه مخصوص که سفیر فرانسه فرستاده بود بیاورد. کنیاک هورداژ بود».

🍂 هویدا به صدایی ملتهب و مضطرب، صدای «انسانی مغموم»، داد سخن داد. می‌گفت «احساس می‌کند به او خیانت شده». از خودکامگی روزافزون شاه می‌گفت و از «اندیشه سخیف نظام تک‌حزبی در ایران می‌نالید».

🍂 چند هفته بعد، هویدا دوباره گلستان را در یک مهمانی رسمی که به افتخار ژاک شیراک برگزار شده بود، ملاقات کرد. هویدا بی‌آنکه نشانی از کدورت در منش و گفتارش رخ بنماید، به سوی گلستان آمده، او را به مهمان فرانسوی دولت ایران معرفی کرد و گفت: «ایشان بهترین نویسنده و فیلمساز مملکت ما هستند و ما هم همیشه کارهایشان را توقیف می‌کنیم(!)»، و این آخرین دیدار گلستان و هویدا بود.

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۴۹۲ واژه

#آینه_تاریخ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @tarikhirani