Telegram
نقدآگین
📓این است بوف کور
— تفسیری بر بوف کورِ #صادق_هدایت
✍🏻 نوشتۀ #محمدیوسف_قطبی
📒تعداد صفحات: ۲۶۸
🍂 «بوف کور» هدایت دریای پهناوریست که هرچه بیشتر در آن غور میکنی، به کشف ناشناختههای بیشتری نائل میشوی و شاید بههمین جهت است که بسیاری صاحبنظران، هرگز به یکبار، دوبار و دهبار خواندن بوف کور قناعت نکردهاند. با استناد بهاین اصل اگر ادعا کنیم که «بوف کور»، یکی از کتابهای انگشتشماریست که به «کشف الآیات» نیازمند است، سخنی گزاف نگفتهایم.
🍂 بوف کور کتابیست سمبلیک. جزء به جزء آدمها و اشیاء، هر کدام سمبل هستند. «شراب، افیون، زن لکاته، پیرمرد، عمو، دو ماه و چهار روز، نهر، سرو، نیلوفر، قلمدان، تصویر مینیاتوری، انگشت سبابه دست چپ، پستوی خانه، پلکهای ناسور، لب شکری» و... همه و همه، هر کدام سمبلاند. روش مطالعۀ کتابهای سمبولیک نیز این است که بعد از یافتن کلید، باید این کلید در تمامی کتاب صدق کند. سمبلهایی که من در طولِ بارها خواندنِ بوف کور برای خودم تعریف کرده بودم، اگر در یک جا جواب میداد در ده جا لنگ میزد، ولی کلیدهایی که آقای قطبی به دست میدهد تا پایان داستان هر دری را باز میکند.
🍂 از مسالۀ «انتخاب کلمات» و «تجانس حروف» که بگذریم، به موضع وجوه تشبیه میرسیم. بسرعت درک میکنیم که نویسنده در این قسمت نیز کاملن پیروز است؛ زیرا وی از تمام امراض، مرضی را برای وصف حال خویش انتخاب میکند که انسان تا مدتی پس از دچار گشتن به آن، از وجودش بیاطلاع میماند و آنگاه که چرک و فساد سرباز کرد و کراهت منظر بوضع چندشآوری رخ نمود و درون و برون را متلاشی ساخت، دیگر امید و دستاویزی در میان نیست. سپس رسواییست و تلخی و حرمان بر آنچه که بیهوده از عمر سپری شدهاست و آنگاه منفورو انگشتنمای خلق شدن است و به انزوا گرویدن و از دیگران رخ در پوشیدن و دامن از اجتماع برچیدن و با سایۀ خود درد دل کردن یا بهعبارت دیگر غائبانه با دیگران سخن گفتن، زیرا:
#کتاب #خیالپرسه #نقد_ادبی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تفسیری بر بوف کورِ #صادق_هدایت
✍🏻 نوشتۀ #محمدیوسف_قطبی
📒تعداد صفحات: ۲۶۸
🍂 «بوف کور» هدایت دریای پهناوریست که هرچه بیشتر در آن غور میکنی، به کشف ناشناختههای بیشتری نائل میشوی و شاید بههمین جهت است که بسیاری صاحبنظران، هرگز به یکبار، دوبار و دهبار خواندن بوف کور قناعت نکردهاند. با استناد بهاین اصل اگر ادعا کنیم که «بوف کور»، یکی از کتابهای انگشتشماریست که به «کشف الآیات» نیازمند است، سخنی گزاف نگفتهایم.
🍂 بوف کور کتابیست سمبلیک. جزء به جزء آدمها و اشیاء، هر کدام سمبل هستند. «شراب، افیون، زن لکاته، پیرمرد، عمو، دو ماه و چهار روز، نهر، سرو، نیلوفر، قلمدان، تصویر مینیاتوری، انگشت سبابه دست چپ، پستوی خانه، پلکهای ناسور، لب شکری» و... همه و همه، هر کدام سمبلاند. روش مطالعۀ کتابهای سمبولیک نیز این است که بعد از یافتن کلید، باید این کلید در تمامی کتاب صدق کند. سمبلهایی که من در طولِ بارها خواندنِ بوف کور برای خودم تعریف کرده بودم، اگر در یک جا جواب میداد در ده جا لنگ میزد، ولی کلیدهایی که آقای قطبی به دست میدهد تا پایان داستان هر دری را باز میکند.
🔺شاید یک نویسندۀ تازهکار کلمۀ "درد" را در جملهی بالا بر "زخم" ترجیح دهد؛ زیرا معمولن شنیدهایم که مردم میگویند "درد زندگی" و" زخم زندگی" مصطلح نیست، اما چون تمام موضوع این کتاب، شرح و توصیف زخمیست که بر راوی داستان وارد شدهاست، پس زخم بهطور قانعکنندهتری گویای حال اوست، ولی مطلب بههمینجا خاتمه نمییابد؛ چون این کلمه در ذهن خواننده تداعی کنندۀ مخلوطی از «چرک و فساد و خونابه» است که بنحو تهوعانگیزی چشم را میآزارد، و دیگر آنکه، کلمۀ زخم، با دارا بودن یک «خ» در وسط، بهنگام تلفظ گلو را میخراشد و بگوش خوش آیند نیست و انتقاد نویسنده را از جهان اطراف خویش بنحو بارزتری مینمایاند، تا درد با آن آهنگ نرم و عاشقانه که بیشتر بدرد مجالس بزم میخورد تا نشان دادنِ مفاسد زندگی. بدنبال این کلمه، به «خوره» میرسیم که باز با دارا بودن همان حرف «خ» درابتدا، بر شدت تاثیر زخم میافزاید و حالت نفوذی میکرب آن را که بر پوست و گوشت و استخوان اثر میکند و سالهای متمادی فرد مبتلا به مرض را در غفلت نگاه میدارد و ناگهان با وضع فجیع و هولناکی آشکار میشود، نشان می دهد، و درمقایسۀ این کلمه، با کلماتی چون «جذام یا مثلن سفلیس و کوفت» متوجه میشویم که هیچکدام مانند خوره، رسانندۀ منظور نویسنده نیست و باز بهدنبال این کلام، تراشیدن و خراشیدن، با دارا بودن «شین» و «خ»، نهتنها بر شدت تاثیر دو کلمه قبل میافزایند، بلکه پاشیده شدن حرف شین به هنگام تلفظ، در پشت دندانها، بیهودگی توهمات زندگی را از نظر نویسنده به بوضوح نشان میدهد. با یک نگاه سرتاسری به تمام جمله و در نظر گرفتن تجانس حروف تکراری، در می یابیم که نویسنده با چه دقت و توجهی کلمات را دست چین کرده است.
در زندگی زخم هاییست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.
🍂 از مسالۀ «انتخاب کلمات» و «تجانس حروف» که بگذریم، به موضع وجوه تشبیه میرسیم. بسرعت درک میکنیم که نویسنده در این قسمت نیز کاملن پیروز است؛ زیرا وی از تمام امراض، مرضی را برای وصف حال خویش انتخاب میکند که انسان تا مدتی پس از دچار گشتن به آن، از وجودش بیاطلاع میماند و آنگاه که چرک و فساد سرباز کرد و کراهت منظر بوضع چندشآوری رخ نمود و درون و برون را متلاشی ساخت، دیگر امید و دستاویزی در میان نیست. سپس رسواییست و تلخی و حرمان بر آنچه که بیهوده از عمر سپری شدهاست و آنگاه منفورو انگشتنمای خلق شدن است و به انزوا گرویدن و از دیگران رخ در پوشیدن و دامن از اجتماع برچیدن و با سایۀ خود درد دل کردن یا بهعبارت دیگر غائبانه با دیگران سخن گفتن، زیرا:
«این دردها را نمیشود به کس اظهار کرد...».
#کتاب #خیالپرسه #نقد_ادبی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin