📘شادی از مرگ دیگری
— دربارۀ یکی از مصادیق «اخلاقزدگی»
✍🏻 #مهدی_خسروانی
🍂 با توجه به شدت (یا بهتر بگویم: وخامت) گرایش به کاربرد مقولات اخلاقی در فرهنگ غالب روشنفکری، از همان دقایق نخستین ماجرای سقوط بالگرد رئیسی، میشد حدس زد که شوخی و شادی مخالفانش، به موضوع بحثهای اخلاقی تبدیل خواهد شد.
🍂 من قطعاً در جایگاه داوری اخلاقی در این باره نیستم و اساساً میانۀ خوبی با بحث دربارۀ اینگونه داوریها ندارم، اما بههمان اندازه که از بحثهای اخلاقی گریزانم، به مرز «اخلاق» و «اخلاقزدگی» علاقهمندم. به گمان من، داوری دربارهی شادی از مرگ رئیسی، تا حد زیادی به میزان نزدیکی یا دوری شادیکنندگان به جبهۀ سیاسی او بستگی دارد. تکلیف نزدیکان به جبههی سیاسی او که معلوم است. بحث دربارهی شادی/شوخی کسانی که رئیسی برایشان صرفاً سیاستمداری در جبههی رقیب بود، شاید صرفا «پیچیده» باشد، اما بهکارگیری مقولات اخلاقی دربارهی شادی آن دسته از افراد که نسبت خودشان با کسی مثل رئیسی را در ردیف «دشمنی» میدانند، به احتمال فراوان نوعی اخلاقزدگی است.
🍂 یکی از مصداقهای اخلاقزدگی «پرتوقعیِ اخلاقی» است؛ یعنی اینکه از انسانها، بدون توجه به موقعیتی که در آن قرار گرفتهاند، انتظار داشته باشیم طبق قواعد اخلاقی عمل کنند. مثالی میزنم. فرض کنیم فردی مبلغ چهار میلیارد تومان از شما کلاهبرداری کرده و از من نیز به همان میزان کلاهبرداری کرده. این مبلغ، یک دهمِ دارایی شماست، اما برای من، معادل کل داراییام است که در طول بیست سال با مشقت فراهم آوردهام تا خانهای بخرم و خانوادهام را از اجارهنشینی نجات دهم. اکنون، اگر شما آن فرد را ببخشید و با اشاره به قاعدهی «خوب بودن بخشودن دیگران» از من نیز توقع داشته باشید که او را ببخشم به ورطهی اخلاقزدگی افتادهاید؛ زیرا این توقع که من هم او را ببخشم مصداق پرتوقعی است (چراکه تأثیر عمل او روی زندگی من و اطرافیانم بسیار بیشتر است).
🍂 در موضوع «"ابراز" شادی از مرگ دیگران» نیز همین استدلال را میتوان تکرار کرد. ابراز شادی از مرگ دیگران علیالقاعده نادرست است؛ حتی شاید بتوان گفت ابراز شادی از مرگ کسی که بدی نهچندان بزرگی در حق ما کرده نیز علیالقاعده نادرست است، اما اگر کسی معتقد باشد که شخص مرده به زندگی او و اطرافیاناش (یا کل هموطناناش)، لطمهی اساسی زده، این توقع که از «ابراز شادمانی از مرگ آن شخص صرفنظر کند» مصداق پرتوقعی، و درنتیجه، مصداق «اخلاقزدگی»ست.
🍂 مخالفان «ابراز شادی از مرگ رئیسی» بهتر است برای اقناع شادیکنندگان، راه دیگری در پیش بگیرند: آنها را متقاعد کنند که «رئیسی آنقدرها که گمان میکنید، آدم بدی نبود» یا «فلان مصلحت ایجاب میکند که از مرگ او ابراز شادمانی نکنید» (که البته قبولاندن هر دو گزاره به شادیکنندگان کار بسیار دشواریست).
🍂 تازه همهی آنچه گفته شد در بارهی «ابراز» شادی بود»، وگرنه نفس «شادی» همانند بسیاری عواطف دیکر، از مقولهی «انفعال طبیعی»ست»، نه فعل. به عبارت دیگر، انسانها همانطور که در نتیجهی غذانخوردن گرسنه و درنتیجهی آبنخوردن تشنه میشوند، از برخی رویدادها شاد میشوند و نمیتوان آنها را بابت اين انفعال، به میدان داوری اخلاقی کشید؛ زیرا، دستکم در نگاه نخست. نقشی در این انفعال ندارند.
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دربارۀ یکی از مصادیق «اخلاقزدگی»
✍🏻 #مهدی_خسروانی
🍂 با توجه به شدت (یا بهتر بگویم: وخامت) گرایش به کاربرد مقولات اخلاقی در فرهنگ غالب روشنفکری، از همان دقایق نخستین ماجرای سقوط بالگرد رئیسی، میشد حدس زد که شوخی و شادی مخالفانش، به موضوع بحثهای اخلاقی تبدیل خواهد شد.
🍂 من قطعاً در جایگاه داوری اخلاقی در این باره نیستم و اساساً میانۀ خوبی با بحث دربارۀ اینگونه داوریها ندارم، اما بههمان اندازه که از بحثهای اخلاقی گریزانم، به مرز «اخلاق» و «اخلاقزدگی» علاقهمندم. به گمان من، داوری دربارهی شادی از مرگ رئیسی، تا حد زیادی به میزان نزدیکی یا دوری شادیکنندگان به جبهۀ سیاسی او بستگی دارد. تکلیف نزدیکان به جبههی سیاسی او که معلوم است. بحث دربارهی شادی/شوخی کسانی که رئیسی برایشان صرفاً سیاستمداری در جبههی رقیب بود، شاید صرفا «پیچیده» باشد، اما بهکارگیری مقولات اخلاقی دربارهی شادی آن دسته از افراد که نسبت خودشان با کسی مثل رئیسی را در ردیف «دشمنی» میدانند، به احتمال فراوان نوعی اخلاقزدگی است.
🍂 یکی از مصداقهای اخلاقزدگی «پرتوقعیِ اخلاقی» است؛ یعنی اینکه از انسانها، بدون توجه به موقعیتی که در آن قرار گرفتهاند، انتظار داشته باشیم طبق قواعد اخلاقی عمل کنند. مثالی میزنم. فرض کنیم فردی مبلغ چهار میلیارد تومان از شما کلاهبرداری کرده و از من نیز به همان میزان کلاهبرداری کرده. این مبلغ، یک دهمِ دارایی شماست، اما برای من، معادل کل داراییام است که در طول بیست سال با مشقت فراهم آوردهام تا خانهای بخرم و خانوادهام را از اجارهنشینی نجات دهم. اکنون، اگر شما آن فرد را ببخشید و با اشاره به قاعدهی «خوب بودن بخشودن دیگران» از من نیز توقع داشته باشید که او را ببخشم به ورطهی اخلاقزدگی افتادهاید؛ زیرا این توقع که من هم او را ببخشم مصداق پرتوقعی است (چراکه تأثیر عمل او روی زندگی من و اطرافیانم بسیار بیشتر است).
🍂 در موضوع «"ابراز" شادی از مرگ دیگران» نیز همین استدلال را میتوان تکرار کرد. ابراز شادی از مرگ دیگران علیالقاعده نادرست است؛ حتی شاید بتوان گفت ابراز شادی از مرگ کسی که بدی نهچندان بزرگی در حق ما کرده نیز علیالقاعده نادرست است، اما اگر کسی معتقد باشد که شخص مرده به زندگی او و اطرافیاناش (یا کل هموطناناش)، لطمهی اساسی زده، این توقع که از «ابراز شادمانی از مرگ آن شخص صرفنظر کند» مصداق پرتوقعی، و درنتیجه، مصداق «اخلاقزدگی»ست.
🍂 مخالفان «ابراز شادی از مرگ رئیسی» بهتر است برای اقناع شادیکنندگان، راه دیگری در پیش بگیرند: آنها را متقاعد کنند که «رئیسی آنقدرها که گمان میکنید، آدم بدی نبود» یا «فلان مصلحت ایجاب میکند که از مرگ او ابراز شادمانی نکنید» (که البته قبولاندن هر دو گزاره به شادیکنندگان کار بسیار دشواریست).
🍂 تازه همهی آنچه گفته شد در بارهی «ابراز» شادی بود»، وگرنه نفس «شادی» همانند بسیاری عواطف دیکر، از مقولهی «انفعال طبیعی»ست»، نه فعل. به عبارت دیگر، انسانها همانطور که در نتیجهی غذانخوردن گرسنه و درنتیجهی آبنخوردن تشنه میشوند، از برخی رویدادها شاد میشوند و نمیتوان آنها را بابت اين انفعال، به میدان داوری اخلاقی کشید؛ زیرا، دستکم در نگاه نخست. نقشی در این انفعال ندارند.
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘شادی از مرگ دیگری — دربارۀ یکی از مصادیق «اخلاقزدگی» ✍🏻 #مهدی_خسروانی 🍂 با توجه به شدت (یا بهتر بگویم: وخامت) گرایش به کاربرد مقولات اخلاقی در فرهنگ غالب روشنفکری، از همان دقایق نخستین ماجرای سقوط بالگرد رئیسی، میشد حدس زد که شوخی و شادی مخالفانش، به…
📘تکملهای بر «شادی از مرگ دیگری»
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 این یادداشت، بحت کوتاه و جالبی بود در باب قضیهی شادی ملت از عزای حضرات. البته یک مصداق بسیار خلاصه و کهن هم در سنت شعری ایرانیان دارد که حتما شنیدهاید. آن حکایت معروف شیخ اجل #سعدی، با این دو بیت آغاز میشود که:
🍂 بسیار ساده و بدیهیست که بدانیم مصداق "یادشاه ملامتپسند" در روزگار ما، تمامی سیاستمدارانی خواهند بود که تصمیماتشان بهصورت مستقیم بر زندگی میلیونها شهروند اثرگذار است؛ یعنی حتی اگر عضو تیم مرگ و اعدام هم نباشی، همینکه با ۲ درصد بالا و پایین کردن تورم یا بیکاری, میلیونها انسان را به زحمت بیندازی، قابل "غیبت" هستی. حالا دیگر به اين نپردازيم که "غیبت" در این بستر معنایی، چه سطح بالایی از امکان هجو و هزل را شامل میشود.
🍂 البته من هم به مانند اغلب مخاطبان، خیلی خوب تشخیص میدهم که چه جماعتی و با چه رویکردی، سر این بزنگاهها «معلم اخلاق» میشوند، اما بهنظرم شناخت ما از ذات این حضرات و پیشه و ماموریتشان، ما را از واکاوی و فهم اصل مساله بینیاز نمیکند. دستکم برای انسجام اخلاقی خودمان بهتر است برای این رویکرد طبیعی و گستردهای که داریم، توضیح مدونی هم داشته باشیم.
🍂 من اگر بخواهم این توضیح را به زبان دیگری خلاصه و بازنویسی کنم, نوعی تمایزگذاری در کارکردهای «عرصهی عمومی» و «اخلاقیات شخصی» است. در واقع، هر «سهکس»ی که سعدی معرفی میکند، افرادی هستند که عملکردشان در عرصهی عمومی مخرب است و منافع و حقوق دیگران را بهصورت گسترده تهدید میکند.
🍂 آنچه در اخلاقیات شخصی ممکن است مصداق «عیبپوشی، گذشت یا رازداری و مراعات» باشد، در مورد آسیبزنندگان به عرصهی عمومی، مصداق "ترحم بر پلنگ تیزدندان" است؛ پس دقیقا برای جلوگیری از سکوتی که "ستمکاری بود بر گوسفندان"، باید به هر شیوهی ممکن، این افراد را رسوا کرد. حالا شیوهی طنز و شوخطبعی که قطعا «لطیفترین و مدنیترین» روش ممکن است.
🍂 کمترین دلیل و توجیه برای شادی از مرگ این مفسدان عرصهی عمومی نیز، خوشحالی بابت کاهش آسیبهاییست که میلیونها شهروند بیگناه میبینند. این شادیء عین «انساندوستی» و حتی یک «واچب اخلاقی» است.
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 این یادداشت، بحت کوتاه و جالبی بود در باب قضیهی شادی ملت از عزای حضرات. البته یک مصداق بسیار خلاصه و کهن هم در سنت شعری ایرانیان دارد که حتما شنیدهاید. آن حکایت معروف شیخ اجل #سعدی، با این دو بیت آغاز میشود که:
سه کس را شنیدم که غیبت رواست
وز این درگذشتی چهارم خطاست
یکی پادشاهی ملامتپسند
کز او بر دل خلق بینی گزند
🍂 بسیار ساده و بدیهیست که بدانیم مصداق "یادشاه ملامتپسند" در روزگار ما، تمامی سیاستمدارانی خواهند بود که تصمیماتشان بهصورت مستقیم بر زندگی میلیونها شهروند اثرگذار است؛ یعنی حتی اگر عضو تیم مرگ و اعدام هم نباشی، همینکه با ۲ درصد بالا و پایین کردن تورم یا بیکاری, میلیونها انسان را به زحمت بیندازی، قابل "غیبت" هستی. حالا دیگر به اين نپردازيم که "غیبت" در این بستر معنایی، چه سطح بالایی از امکان هجو و هزل را شامل میشود.
🍂 البته من هم به مانند اغلب مخاطبان، خیلی خوب تشخیص میدهم که چه جماعتی و با چه رویکردی، سر این بزنگاهها «معلم اخلاق» میشوند، اما بهنظرم شناخت ما از ذات این حضرات و پیشه و ماموریتشان، ما را از واکاوی و فهم اصل مساله بینیاز نمیکند. دستکم برای انسجام اخلاقی خودمان بهتر است برای این رویکرد طبیعی و گستردهای که داریم، توضیح مدونی هم داشته باشیم.
🍂 من اگر بخواهم این توضیح را به زبان دیگری خلاصه و بازنویسی کنم, نوعی تمایزگذاری در کارکردهای «عرصهی عمومی» و «اخلاقیات شخصی» است. در واقع، هر «سهکس»ی که سعدی معرفی میکند، افرادی هستند که عملکردشان در عرصهی عمومی مخرب است و منافع و حقوق دیگران را بهصورت گسترده تهدید میکند.
🍂 آنچه در اخلاقیات شخصی ممکن است مصداق «عیبپوشی، گذشت یا رازداری و مراعات» باشد، در مورد آسیبزنندگان به عرصهی عمومی، مصداق "ترحم بر پلنگ تیزدندان" است؛ پس دقیقا برای جلوگیری از سکوتی که "ستمکاری بود بر گوسفندان"، باید به هر شیوهی ممکن، این افراد را رسوا کرد. حالا شیوهی طنز و شوخطبعی که قطعا «لطیفترین و مدنیترین» روش ممکن است.
🍂 کمترین دلیل و توجیه برای شادی از مرگ این مفسدان عرصهی عمومی نیز، خوشحالی بابت کاهش آسیبهاییست که میلیونها شهروند بیگناه میبینند. این شادیء عین «انساندوستی» و حتی یک «واچب اخلاقی» است.
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شادی از مرگ دیگری
— دربارۀ یکی از مصادیق «اخلاقزدگی»
✍🏻 #مهدی_خسروانی
🍂 با توجه به شدت (یا بهتر بگویم: وخامت) گرایش به کاربرد مقولات اخلاقی در فرهنگ غالب روشنفکری، از همان دقایق نخستین ماجرای سقوط بالگرد رئیسی، میشد حدس زد که شوخی و شادی مخالفانش، به…
— دربارۀ یکی از مصادیق «اخلاقزدگی»
✍🏻 #مهدی_خسروانی
🍂 با توجه به شدت (یا بهتر بگویم: وخامت) گرایش به کاربرد مقولات اخلاقی در فرهنگ غالب روشنفکری، از همان دقایق نخستین ماجرای سقوط بالگرد رئیسی، میشد حدس زد که شوخی و شادی مخالفانش، به…
Telegram
نقدآگین
📘شبیهِ زندگی در زندانهای قذافی
✍🏻 #مهدی_خسروانی
🍂 دوستی میگفت اینگونه ادعاها دیگر خریدار ندارد و اکثریت بزرگی از مردم آنها را جدی نمیگیرند، اما «حضور حماقت»، آن هم در قالبهای رسمی، بهخودیخود، فرسایندهی عقل در جامعه است؛ حتی اگر تقریباً هیچ کس آن را جدی نگیرد!
🍂 یکی از مکانیسمهای فرسایندگیِ چنین اظهارنظرهایی این است که ناخودآگاه، توقع افراد جامعه را از هوشمندی و نقادانهاندیشی خودشان پایین میآورد. بگذارید با یک مثال توضیح دهم.
🍂 یکی از آشنایان ما که دستکم تاحدودی میکوشید حواسش به معقولیت سخنانش باشد، به مدت چند روز همنشین فردی شبیه همین آقای فرماندار نیشابور شد. من هم، بنا بر ضرورتی، همراه هر دوی آنها بودم. بعد از یکی دو روز، متوجه شدم که آن فردِ «درمجموع معقول»، راحتتر از قبل حرفهای نسنجیده میزند و حتی سبک حرفهای چرندی که میزد، شباهتهایی ظریف با همنشینِ آن چند روزش داشت، و من محتملترین توضیحی که برای وضعیتِ پیشآمده یافتم، این بود که آدمها وقتی در مجاورت همنشینان «بسیار» احمق قرار میگیرند، همینکه به اندازۀ آنها احمق نباشند، از خودشان احساس رضایت میکنند، چون ناخودآگاه خودشان را با آنها مقایسه میکنند و حساسیتشان به گفتار و کردار احمقانه کاهش مییابد.
🍂 در سطح اجتماعی نیز، کسانی مثل این جناب فرماندار نیشابور، اگر حداکثر به مشاغلی مثل کناسی مشغول باشند، تأثیری بر شعور جامعه ندارند، اما وقتی سخنانشان (حتی بهمنظور پروپاگاندای ضدحکومتی یا بهعنوان موضوع استهزا) بازتاب مییابد، ناخودآگاه موجب پایینآمدنِ سطح توقع افراد از موضوع استهزا یا انتقاد میشود.
🍂 این در حالیست که اگر صدای سخنان خردسوزی در این مقیاس فروکش میکرد و صدای چنین افرادی، حداکثر در خودگوییهای خودشان بههنگام مشغلههایی همچون کناسی شنیده میشد (آن هم فقط توسط خودشان)، جامعه فرصتِ بیشتری مییافت تا بهسراغ گروه دیگری از خرافات و خزعبلات که امروزه همچنان آبرومند محسوب میشوند و نقد آنها «تندروی» به حساب میآید نیز برود (منظورم خزعبلات و باورهای خرافیِ مدرن، علاوه بر سنتی است).
🍂 میگویند در برخی زندانهای قذافی، از صبح تا شب (و گاهی از شب تا صبح) سرودهای قذافیپسند و رهنمودهای هذیانگونۀ قذافی با صدای بلند در گوش زندانیان پخش میشدهاست. وضعیت ما نیز از جهتِ تحمل هذیانهای زُمخت، چیزی شبیه وضعیت مغضوبترین زندانیان قذافیست!
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_خسروانی
🍂 دوستی میگفت اینگونه ادعاها دیگر خریدار ندارد و اکثریت بزرگی از مردم آنها را جدی نمیگیرند، اما «حضور حماقت»، آن هم در قالبهای رسمی، بهخودیخود، فرسایندهی عقل در جامعه است؛ حتی اگر تقریباً هیچ کس آن را جدی نگیرد!
🍂 یکی از مکانیسمهای فرسایندگیِ چنین اظهارنظرهایی این است که ناخودآگاه، توقع افراد جامعه را از هوشمندی و نقادانهاندیشی خودشان پایین میآورد. بگذارید با یک مثال توضیح دهم.
🍂 یکی از آشنایان ما که دستکم تاحدودی میکوشید حواسش به معقولیت سخنانش باشد، به مدت چند روز همنشین فردی شبیه همین آقای فرماندار نیشابور شد. من هم، بنا بر ضرورتی، همراه هر دوی آنها بودم. بعد از یکی دو روز، متوجه شدم که آن فردِ «درمجموع معقول»، راحتتر از قبل حرفهای نسنجیده میزند و حتی سبک حرفهای چرندی که میزد، شباهتهایی ظریف با همنشینِ آن چند روزش داشت، و من محتملترین توضیحی که برای وضعیتِ پیشآمده یافتم، این بود که آدمها وقتی در مجاورت همنشینان «بسیار» احمق قرار میگیرند، همینکه به اندازۀ آنها احمق نباشند، از خودشان احساس رضایت میکنند، چون ناخودآگاه خودشان را با آنها مقایسه میکنند و حساسیتشان به گفتار و کردار احمقانه کاهش مییابد.
🍂 در سطح اجتماعی نیز، کسانی مثل این جناب فرماندار نیشابور، اگر حداکثر به مشاغلی مثل کناسی مشغول باشند، تأثیری بر شعور جامعه ندارند، اما وقتی سخنانشان (حتی بهمنظور پروپاگاندای ضدحکومتی یا بهعنوان موضوع استهزا) بازتاب مییابد، ناخودآگاه موجب پایینآمدنِ سطح توقع افراد از موضوع استهزا یا انتقاد میشود.
🍂 این در حالیست که اگر صدای سخنان خردسوزی در این مقیاس فروکش میکرد و صدای چنین افرادی، حداکثر در خودگوییهای خودشان بههنگام مشغلههایی همچون کناسی شنیده میشد (آن هم فقط توسط خودشان)، جامعه فرصتِ بیشتری مییافت تا بهسراغ گروه دیگری از خرافات و خزعبلات که امروزه همچنان آبرومند محسوب میشوند و نقد آنها «تندروی» به حساب میآید نیز برود (منظورم خزعبلات و باورهای خرافیِ مدرن، علاوه بر سنتی است).
🍂 میگویند در برخی زندانهای قذافی، از صبح تا شب (و گاهی از شب تا صبح) سرودهای قذافیپسند و رهنمودهای هذیانگونۀ قذافی با صدای بلند در گوش زندانیان پخش میشدهاست. وضعیت ما نیز از جهتِ تحمل هذیانهای زُمخت، چیزی شبیه وضعیت مغضوبترین زندانیان قذافیست!
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پورسانتبگیرها
— از اصلاحطلبی تا دلالی سیاسی
✍🏻 #مهدی_خسروانی
1️⃣ در این نوشته، که مطمئناً از «بخشینگری» بری نخواهد بود، میخواهم ارزیابی خودم را از نقش اصلاحطلبان در سیاست ایران بیان کنم و نیز، با مفروضگرفتن این انگاشته (ی قابل مناقشه) که حاکمیت به نامزد مورد حمایت اصلاحطلبان امکان رقابت خواهد داد، نقش ایشان در انتخابات تیرماه را واکاوی کنم.
2️⃣ شاید بتوان گفت اصلاحطلبانِ سالهای نخست اصلاحطلبی نقش واقعاً سازندهای در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا کردند. دقیقاً نمیتوان گفت که کدامیک از آنها و تا چه زمانی توانستند چنین نقشی را حفظ کنند، اما دربارهی عمدهی اصلاحطلبان امروز تقریباً با اطمینان میتوان گفت به مرتبهی دلالی سیاسی تنزل کردهاند. به این صورت که در برخی بزنگاههای سیاسی (دقیقتر بگویم: هنگام انتخابات) سروکلهشان پیدا میشود تا معاملهای بین مردم جانبهلبرسیده و حاکمیتِ احساس خطر کرده جوش دهند و پورسانت خودشان را (که آن هم بهمرور زمان آب رفته و اکنون به نقشی کمتر از تدارکاتچی، شاید آبدارچی، رسیده) از حاکمیت دریافت کنند.
3️⃣ حدس اینکه اصلاحطلبان این بار پورسانت چه چیزی را میگیرند چندان دشوار نیست. کافیست نگاهی به وضعیت کشور و وضعیت اصولگرایان بیندازیم:
الف: احتمالاً بخش اصلی حاکمیت به این نتیجه رسیده که وضعیت اقتصادی کشور در آیندهی نزدیک بسیار وخیمتر خواهد شد، بهنحوی که هزینههای سیاسی سنگینی روی دستشان خواهد گذاشت و مایل اند این هزینه از جیب اصلاحطلبان پرداخت شود. برای مثال، اگر برای جبران بخشی از کمبود بودجه چارهای جز افزایش قیمت بنزین نبینند، ترجیح میدهند آن کسی که قرار است «صبح جمعه از افزایش قیمت خبردار شود» یک رئیسجمهورِ ولایی نباشد.
ب: ترامپ. با ریاست جمهوری احتمالی ترامپ، دستکم دو اتفاق رخ میدهد. یکی از آنها کاهش شدید درآمدهای نفتی است و حاکمیت بدش نمیآید که مسئولیت گذر از چهار سال آیندهی سخت ترامپ بر عهدهی کسی مثل رئیسی نباشد. اتفاق دیگر، مذاکرات سخت پیش روست که شاید مستلزم نرمشی بسیار «قهرمانانه»تر از قبل باشد! در این شرایط، مهمترین دغدغهی حاکمیت این است که ژست سازشناپذیریاش آسیب کمتری ببیند. نقش بعدی که برای یک دولتِ نزدیک به اصلاحطلبان در نظر گرفته شده این است که فردای روز «نرمش قهرمانانه» چند سیلیِ نمایشی از کیهان و مجلسنشینان و ... دریافت کند تا همچنان هیچ چیز به پای بخشهای کانونی حاکمیت نوشته نشود و صاحبان اصلی قدرت بتوانند همچنان ادعا کنند که «اگر ما بودیم میتوانستیم بدون امتیازدادن از طرفِ غربی امتیاز بگیریم».
ج: تجربهی جنبش ژینا. در عالم سیاست، برای آنکه کسی نقش فحشخور را بازی کند باید کمینهای از تشخص سیاسی داشته باشد تا از طرف مردم، دستکم تاحدودی جدی گرفته شود. روی کار آوردن کسی مثل رئیسی که فاقد این تشخص کمینه بود برای حاکمیت بسیار گران تمام شد. باعث شد بخش اصلی حاکمیت به شکلی بیسابقه هدف شعارهای اعتراضی قرار گیرد. رئیسجمهور شدن کسی مثل پزشکیان این فرصت را به تصمیمگیران اصلی میدهد که دستکم چند صباحی از جلوی تیرهای انتقاد کنار بروند و در پستو به ترمیم زخمهایشان بپردازند و، با شناختی که از آنها داریم، حتی ژست اپوزیسیون هم بگیرند.
4️⃣ حتی اگر کسی به امکانپذیر بودن اصلاح معتقد باشد، باید به اصلاحطلبان نه بهعنوان گزینهای برای پیشبردن اصلاح، بلکه بهعنوان مانعی در راه آن نگاه کند (ادعایی که میدانم نیاز به استدلال جداگانه دارد و امیدوارم بتوانم استدلالاش را پیش از انتخابات بیان کنم).
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @paradoxizer
— از اصلاحطلبی تا دلالی سیاسی
✍🏻 #مهدی_خسروانی
1️⃣ در این نوشته، که مطمئناً از «بخشینگری» بری نخواهد بود، میخواهم ارزیابی خودم را از نقش اصلاحطلبان در سیاست ایران بیان کنم و نیز، با مفروضگرفتن این انگاشته (ی قابل مناقشه) که حاکمیت به نامزد مورد حمایت اصلاحطلبان امکان رقابت خواهد داد، نقش ایشان در انتخابات تیرماه را واکاوی کنم.
2️⃣ شاید بتوان گفت اصلاحطلبانِ سالهای نخست اصلاحطلبی نقش واقعاً سازندهای در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا کردند. دقیقاً نمیتوان گفت که کدامیک از آنها و تا چه زمانی توانستند چنین نقشی را حفظ کنند، اما دربارهی عمدهی اصلاحطلبان امروز تقریباً با اطمینان میتوان گفت به مرتبهی دلالی سیاسی تنزل کردهاند. به این صورت که در برخی بزنگاههای سیاسی (دقیقتر بگویم: هنگام انتخابات) سروکلهشان پیدا میشود تا معاملهای بین مردم جانبهلبرسیده و حاکمیتِ احساس خطر کرده جوش دهند و پورسانت خودشان را (که آن هم بهمرور زمان آب رفته و اکنون به نقشی کمتر از تدارکاتچی، شاید آبدارچی، رسیده) از حاکمیت دریافت کنند.
3️⃣ حدس اینکه اصلاحطلبان این بار پورسانت چه چیزی را میگیرند چندان دشوار نیست. کافیست نگاهی به وضعیت کشور و وضعیت اصولگرایان بیندازیم:
الف: احتمالاً بخش اصلی حاکمیت به این نتیجه رسیده که وضعیت اقتصادی کشور در آیندهی نزدیک بسیار وخیمتر خواهد شد، بهنحوی که هزینههای سیاسی سنگینی روی دستشان خواهد گذاشت و مایل اند این هزینه از جیب اصلاحطلبان پرداخت شود. برای مثال، اگر برای جبران بخشی از کمبود بودجه چارهای جز افزایش قیمت بنزین نبینند، ترجیح میدهند آن کسی که قرار است «صبح جمعه از افزایش قیمت خبردار شود» یک رئیسجمهورِ ولایی نباشد.
ب: ترامپ. با ریاست جمهوری احتمالی ترامپ، دستکم دو اتفاق رخ میدهد. یکی از آنها کاهش شدید درآمدهای نفتی است و حاکمیت بدش نمیآید که مسئولیت گذر از چهار سال آیندهی سخت ترامپ بر عهدهی کسی مثل رئیسی نباشد. اتفاق دیگر، مذاکرات سخت پیش روست که شاید مستلزم نرمشی بسیار «قهرمانانه»تر از قبل باشد! در این شرایط، مهمترین دغدغهی حاکمیت این است که ژست سازشناپذیریاش آسیب کمتری ببیند. نقش بعدی که برای یک دولتِ نزدیک به اصلاحطلبان در نظر گرفته شده این است که فردای روز «نرمش قهرمانانه» چند سیلیِ نمایشی از کیهان و مجلسنشینان و ... دریافت کند تا همچنان هیچ چیز به پای بخشهای کانونی حاکمیت نوشته نشود و صاحبان اصلی قدرت بتوانند همچنان ادعا کنند که «اگر ما بودیم میتوانستیم بدون امتیازدادن از طرفِ غربی امتیاز بگیریم».
ج: تجربهی جنبش ژینا. در عالم سیاست، برای آنکه کسی نقش فحشخور را بازی کند باید کمینهای از تشخص سیاسی داشته باشد تا از طرف مردم، دستکم تاحدودی جدی گرفته شود. روی کار آوردن کسی مثل رئیسی که فاقد این تشخص کمینه بود برای حاکمیت بسیار گران تمام شد. باعث شد بخش اصلی حاکمیت به شکلی بیسابقه هدف شعارهای اعتراضی قرار گیرد. رئیسجمهور شدن کسی مثل پزشکیان این فرصت را به تصمیمگیران اصلی میدهد که دستکم چند صباحی از جلوی تیرهای انتقاد کنار بروند و در پستو به ترمیم زخمهایشان بپردازند و، با شناختی که از آنها داریم، حتی ژست اپوزیسیون هم بگیرند.
4️⃣ حتی اگر کسی به امکانپذیر بودن اصلاح معتقد باشد، باید به اصلاحطلبان نه بهعنوان گزینهای برای پیشبردن اصلاح، بلکه بهعنوان مانعی در راه آن نگاه کند (ادعایی که میدانم نیاز به استدلال جداگانه دارد و امیدوارم بتوانم استدلالاش را پیش از انتخابات بیان کنم).
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @paradoxizer
😉 چند میگیری جای ما فحش بخوری؟
✍🏻 #مهدی_خسروانی
🍂 #استمرارطالبان یا همان «ضربهگیرها» و «فحشخورها»، بعنوان مهمترین حافظانِ آبرو و بقای طالبان، که نامزدشان بارها و بطور علنی و با افتخار گفتهاست: «من ذوب در رهبرِ طالبان هستم» و «برنامهای جز اجرای منویاتِ رهبرِ طالبان ندارم» و «هیچ شهروند و دانشجویی حق ندارد به رهبر طالبان توهین کنه» و «ما نباید سرکوبها و رفتارهای طالبانیمان را گردنِ رهبرِ طالبان بیاندازیم و من از او، در مقابلِ این اتهامهای ناجوانمردانه دفاع میکنم» و «تصمیمِ رهبر طالبان برای منع واردات واکسن (که به کشتار عظیم مردم در دوران روحانی منجر شد) اشکالی بهش وارد نیست و اتفاقا خیلی انسان پیشرویی هم هست و به علم پایبند»، مردم را از آمدنِ «طالبان» میترسانند!
🍂 حیرتآور است این مکر تکراری و کسانی که با بلاهت و برای بار چندم، توسط این دروغ و ترور رسانهای، بازی میخورند. ای کاش میشد، تکتکشان را در سالهای بعد یافت و از «حق رأی» محروم کرد. افرادی این حد بزدل و سفیه و بیخرد و احساساتی، فاقد حداقلهای قوۀ تشخیصاند؛ رأی داشتن، با بلوغ جنسی و ریش و سیبیل در آوردن، متفاوت است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کلیدواژههای تحقیر
✍🏻 #مهدی_خسروانی
1️⃣ بیشتر رسانههای شناختهشدهی مخالف جمهوری اسلامی، برای اشاره به زیانهای پروندهی هستهای و سیاستهای منطقهای ج.ا بر پیامهای مردمی (یا نظرات کارشناسیِ عوامانهتر از پیامهای مردمی) که کلیدواژههایشان «غزه» و «لبنان» و «عراق» و .. است تمرکز میکنند.
.
2️⃣ برخی دیگر که جامعنگرترند، زیانهای برنامهی هستهای و سیاستهای منطقهای را تا چند هزار میلیارد دلار هم تخمین میزنند؛ تخمینی که - با توجه به پیامدهای متنوع و عدمالنفعهای ناشی از این سیاستها – معقول به نظر میرسد.
3️⃣ برخی دیگر، هزینههای ناشی از مهاجرت نیروی انسانی (و احتمالاً هزینههایی مشابه) را نیز به موارد بالا اضافه میکنند.
4️⃣ و اما هزینهی دیگری که شاید کمتر به آن اشاره میشود (ولی من شخصاً بهشدت در اطرافم احساس کردهام)، ناامیدی و نگرانی مدام و «فلج تصمیمگیری»ست که دستکم در بیست سال گذشته توان هرگونه تصمیمگیری و اقدام که بوی زندگی بدهد را از بسیاری از مردم گرفته است؛ تا جایی که تأثیر روانی این ماجرا، برای بسیاری از مردم، حتی از تأثیرات واقعی آن پیشی گرفته است، که البته جای تعجب نیست چون روان هر انسانی در مواجهه با اینهمه بیثباتی و دشمنخوییِ محیط، بازی را به فرسودگی و ناامیدی میبازد.
5️⃣ نزدیک بیست سال است که شمشیر جنگ و فروپاشی کامل اقتصادی بالای سر مردم ایران نگه داشته شدهاست.* حالا دیگر جنگ بشود یا نشود، فروپاشی کامل اقتصادی رخ بدهد یا ندهد، برای نسلهایی که بیست سال در پی خبرهایی با کلیدواژهی «تحریم» و «توافق» و «مذاکره» سر دوانده شدند و تحقیر شدند فرق چندانی نمیکند.
6️⃣ از نظر من، حتی لحظاتِ ظاهراً خوب این سالها (مثل شادی مردم پس از برجام) هم بوی تحقیر داشتهاند.
7️⃣ البته بعید نیست یکی از اهدافِ این بازی، فرسایش ایدهی «ایران به مثابهی جای زندگی» بوده باشد؛ هم در ذهن آنها که سرانجام مهاجرت میکنند، هم در ذهن آنها که مایل یا قادر به مهاجرت نیستند.
8️⃣ ابعاد اقتصادی و سیاسی ماجرا به کنار؛ بعضی وقتها، در یک آزمایش فرضی، پیش خودم فکر میکنم اگر مردم ایران از ابتدا هرگونه خبر حاوی واژهی «توافق» و «تحریم» و «مذاکره» را به اسافل اعضای خودشان دایورت میکردند و بُعد «بازی روانی-رسانهای» ماجرا را به هم میزدند چه تغییری رخ میداد.
* پینوشت
من خودم هم دارم اینجا زندگی میکنم و میدانم وضعیت اقتصادی فاجعهبار است؛ در اینجا، وقتی از «فروپاشی کامل اقتصادی» حرف میزنم منظورم چیزی شبیه آلمان بین دو جنگ جهانی یا ونزوئلای چند سال پیش است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_خسروانی
1️⃣ بیشتر رسانههای شناختهشدهی مخالف جمهوری اسلامی، برای اشاره به زیانهای پروندهی هستهای و سیاستهای منطقهای ج.ا بر پیامهای مردمی (یا نظرات کارشناسیِ عوامانهتر از پیامهای مردمی) که کلیدواژههایشان «غزه» و «لبنان» و «عراق» و .. است تمرکز میکنند.
.
2️⃣ برخی دیگر که جامعنگرترند، زیانهای برنامهی هستهای و سیاستهای منطقهای را تا چند هزار میلیارد دلار هم تخمین میزنند؛ تخمینی که - با توجه به پیامدهای متنوع و عدمالنفعهای ناشی از این سیاستها – معقول به نظر میرسد.
3️⃣ برخی دیگر، هزینههای ناشی از مهاجرت نیروی انسانی (و احتمالاً هزینههایی مشابه) را نیز به موارد بالا اضافه میکنند.
4️⃣ و اما هزینهی دیگری که شاید کمتر به آن اشاره میشود (ولی من شخصاً بهشدت در اطرافم احساس کردهام)، ناامیدی و نگرانی مدام و «فلج تصمیمگیری»ست که دستکم در بیست سال گذشته توان هرگونه تصمیمگیری و اقدام که بوی زندگی بدهد را از بسیاری از مردم گرفته است؛ تا جایی که تأثیر روانی این ماجرا، برای بسیاری از مردم، حتی از تأثیرات واقعی آن پیشی گرفته است، که البته جای تعجب نیست چون روان هر انسانی در مواجهه با اینهمه بیثباتی و دشمنخوییِ محیط، بازی را به فرسودگی و ناامیدی میبازد.
5️⃣ نزدیک بیست سال است که شمشیر جنگ و فروپاشی کامل اقتصادی بالای سر مردم ایران نگه داشته شدهاست.* حالا دیگر جنگ بشود یا نشود، فروپاشی کامل اقتصادی رخ بدهد یا ندهد، برای نسلهایی که بیست سال در پی خبرهایی با کلیدواژهی «تحریم» و «توافق» و «مذاکره» سر دوانده شدند و تحقیر شدند فرق چندانی نمیکند.
6️⃣ از نظر من، حتی لحظاتِ ظاهراً خوب این سالها (مثل شادی مردم پس از برجام) هم بوی تحقیر داشتهاند.
7️⃣ البته بعید نیست یکی از اهدافِ این بازی، فرسایش ایدهی «ایران به مثابهی جای زندگی» بوده باشد؛ هم در ذهن آنها که سرانجام مهاجرت میکنند، هم در ذهن آنها که مایل یا قادر به مهاجرت نیستند.
8️⃣ ابعاد اقتصادی و سیاسی ماجرا به کنار؛ بعضی وقتها، در یک آزمایش فرضی، پیش خودم فکر میکنم اگر مردم ایران از ابتدا هرگونه خبر حاوی واژهی «توافق» و «تحریم» و «مذاکره» را به اسافل اعضای خودشان دایورت میکردند و بُعد «بازی روانی-رسانهای» ماجرا را به هم میزدند چه تغییری رخ میداد.
* پینوشت
من خودم هم دارم اینجا زندگی میکنم و میدانم وضعیت اقتصادی فاجعهبار است؛ در اینجا، وقتی از «فروپاشی کامل اقتصادی» حرف میزنم منظورم چیزی شبیه آلمان بین دو جنگ جهانی یا ونزوئلای چند سال پیش است.
.
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin