Telegram
نقدآگین
📓چگونه روشنفکرانِ فرانسوی غرب را ویران کردند؟
— پستمدرنیسم و پیامدهای آن
📖 تعداد صفحاتِ مقاله: ۲۲
✍🏻 #هلن_پلاکرز (یک نویسنده و منتقد فرهنگی بریتانیایی است که بدلیل انتقادهایش از نظریههای انتقادی و عدالت اجتماعی شناخته میشود. او از مروجین اخلاقیات لیبرال است)
🔸امروز، نقد پستمدرنیسم در ایران صرفاً یک دغدغۀ نظری یا آکادمیک نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی و هویتی است. مهمترین دانشگاه کشور، یعنی دانشگاه ملی (دانشگاه تهران)، در سالهای اخیر به یکی از کانونهای نفوذ گفتمان پستمدرن بدل شده است. گفتمانی که در ظاهر خود را مدافع تکثر و عدالت هویتی معرفی میکند، اما در عمل به تضعیف مفاهیمی چون عقلانیت، علم و هویت ملی انجامیده است.
🔸پستمدرنیسم با تأکید بر نسبیت فرهنگی و انکار حقیقت جهانشمول، در فضای دانشگاهی ایران نقشی دوگانه بازی میکند. از یکسو، به بهانهی نقد «مدرنیتهی غربی»، به تخطئهی ارزشهای روشنگری میپردازد؛ ارزشهایی که درست همانها میتوانند زیربنای توسعهی پایدار، آزادیهای مدنی و پیشرفت علمی در ایران باشند. از سوی دیگر، این جریان در پوشش «مطالعات فرهنگی» یا «مطالعات هویت» به انکار و تضعیف هویت ایرانی دامن میزند. گویی همهی عناصر هویت تاریخی چیزی جز «برساختهای سرکوبگر» نیستند.
🔸اینجاست که اهمیت نقد پستمدرنیسم دوچندان میشود: زیرا این جریان، اگر بدون چالش رها شود، میتواند نسل جوان دانشگاهی را نسبت به بنیادهای هویتی و عقلانی جامعه بیاعتماد کند. نتیجهی این روند، نه تقویت آزادی و عدالت، بلکه سردرگمی فکری و فروپاشی انسجام اجتماعی خواهد بود. جامعهای که دیگر نمیتواند بر سر حقیقتی مشترک یا هویتی ملی توافق کند، محکوم به پراکندگی و ضعف در برابر قدرتهای بیرونی و درونی است.
🔸این مقاله، در چنین زمینهای، اهمیتی ویژه پیدا میکند. از یکسو نشان میدهد که پستمدرنیسم نه راهی بهسوی آزادی، بلکه بازگشتی به قبیلهگرایی، نسبیت افراطی و انکار عقلانیت است. از سوی دیگر، این مقاله تأکید دارد که تنها با دفاع از ارزشهای روشنگری یعنی علم، عقلانیت، آزادی بیان، و جهانشمولی حقوق انسانی میتوان هم از پیشرفت ایران پاسداری کرد و هم از هویت ایرانی در برابر روایتهای انکارگرانهی پستمدرن دفاع نمود.
🔸مقالۀ «چگونه روشنفکران فرانسوی غرب را ویران کردند: پستمدرنیسم و پیامدهای آن» نوشتهی هلن پلاکرُز، به بررسی تأثیرات فکری و اجتماعی پستمدرنیسم بر علوم انسانی، سیاست و فرهنگ غرب میپردازد. نویسنده استدلال میکند که پستمدرنیسم، برخلاف ظاهر آزادیخواهانهاش، تهدیدی علیه لیبرالدموکراسی و حتی مدرنیته است. این جریان با نفی حقیقت عینی، عقلانیت و جهانشمولی ارزشها، راه را برای نسبیتگرایی افراطی و سیاستهای هویتی هموار ساخته است.
🔸پلاکرُز نشان میدهد که اندیشههای فیلسوفانی چون لیوتار، فوکو و دریدا بهتدریج از حوزهی نظری وارد جامعه شدند و اکنون پایۀ گفتمانهای دانشگاهی در رشتههایی چون مطالعات فرهنگی، جنسیت و پسااستعماری را شکل میدهند. لیوتار با تردید نسبت به «فراروایتها»، فوکو با پیوند دادن دانش و قدرت، و دریدا با مفهوم «واسازی»، هر یک بنیانهای عقلانیت مدرن را زیر سؤال بردند. نتیجۀ این رویکرد، انکار انسانیت مشترک و فردیت، و برجستهسازی دائمی شکافهای هویتی میان «فرودستان» و «فرادستان» بود.
🔸این مقاله همچنین نشان میدهد که پستمدرنیسم نهتنها علوم انسانی را به نسبیت اخلاقی و معرفتی کشانده، بلکه به بحران در سیاست معاصر دامن زده است. گفتمانهای چپِ پستمدرن، بجای اتکا بر اصول جهانشمول آزادی و عدالت، بیشتر بر تفاوتها و روایتهای گروهی تکیه میکنند؛ و همین امر به راست افراطی امکان داده است با بهرهگیری از «واقعیتهای بدیل» و تضعیف علم و حقیقت، موقعیت خود را تحکیم کند.
🔸در پایان، نویسنده هشدار میدهد که بحران کنونی دیگر صرفاً تقابل چپ و راست نیست، بلکه نزاعی است میان عقلانیت، لیبرالیسم جهانشمول و روشنگری از یکسو، و نسبیتگرایی، قبیلهگرایی و اقتدارگرایی نوین از سوی دیگر. تنها راهحل، بازسازی و دفاع از ارزشهای روشنگری است تا از آزادی، برابری و عدالت در برابر تهدیدهای هر دو جناح (چپ پستمدرن و راست پساحقیقت) پاسداری شود.
🖊 ترجمه: #بردیا_فرهمند
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پستمدرنیسم و پیامدهای آن
📖 تعداد صفحاتِ مقاله: ۲۲
✍🏻 #هلن_پلاکرز (یک نویسنده و منتقد فرهنگی بریتانیایی است که بدلیل انتقادهایش از نظریههای انتقادی و عدالت اجتماعی شناخته میشود. او از مروجین اخلاقیات لیبرال است)
🔸امروز، نقد پستمدرنیسم در ایران صرفاً یک دغدغۀ نظری یا آکادمیک نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی و هویتی است. مهمترین دانشگاه کشور، یعنی دانشگاه ملی (دانشگاه تهران)، در سالهای اخیر به یکی از کانونهای نفوذ گفتمان پستمدرن بدل شده است. گفتمانی که در ظاهر خود را مدافع تکثر و عدالت هویتی معرفی میکند، اما در عمل به تضعیف مفاهیمی چون عقلانیت، علم و هویت ملی انجامیده است.
🔸پستمدرنیسم با تأکید بر نسبیت فرهنگی و انکار حقیقت جهانشمول، در فضای دانشگاهی ایران نقشی دوگانه بازی میکند. از یکسو، به بهانهی نقد «مدرنیتهی غربی»، به تخطئهی ارزشهای روشنگری میپردازد؛ ارزشهایی که درست همانها میتوانند زیربنای توسعهی پایدار، آزادیهای مدنی و پیشرفت علمی در ایران باشند. از سوی دیگر، این جریان در پوشش «مطالعات فرهنگی» یا «مطالعات هویت» به انکار و تضعیف هویت ایرانی دامن میزند. گویی همهی عناصر هویت تاریخی چیزی جز «برساختهای سرکوبگر» نیستند.
🔸اینجاست که اهمیت نقد پستمدرنیسم دوچندان میشود: زیرا این جریان، اگر بدون چالش رها شود، میتواند نسل جوان دانشگاهی را نسبت به بنیادهای هویتی و عقلانی جامعه بیاعتماد کند. نتیجهی این روند، نه تقویت آزادی و عدالت، بلکه سردرگمی فکری و فروپاشی انسجام اجتماعی خواهد بود. جامعهای که دیگر نمیتواند بر سر حقیقتی مشترک یا هویتی ملی توافق کند، محکوم به پراکندگی و ضعف در برابر قدرتهای بیرونی و درونی است.
🔸این مقاله، در چنین زمینهای، اهمیتی ویژه پیدا میکند. از یکسو نشان میدهد که پستمدرنیسم نه راهی بهسوی آزادی، بلکه بازگشتی به قبیلهگرایی، نسبیت افراطی و انکار عقلانیت است. از سوی دیگر، این مقاله تأکید دارد که تنها با دفاع از ارزشهای روشنگری یعنی علم، عقلانیت، آزادی بیان، و جهانشمولی حقوق انسانی میتوان هم از پیشرفت ایران پاسداری کرد و هم از هویت ایرانی در برابر روایتهای انکارگرانهی پستمدرن دفاع نمود.
🔸مقالۀ «چگونه روشنفکران فرانسوی غرب را ویران کردند: پستمدرنیسم و پیامدهای آن» نوشتهی هلن پلاکرُز، به بررسی تأثیرات فکری و اجتماعی پستمدرنیسم بر علوم انسانی، سیاست و فرهنگ غرب میپردازد. نویسنده استدلال میکند که پستمدرنیسم، برخلاف ظاهر آزادیخواهانهاش، تهدیدی علیه لیبرالدموکراسی و حتی مدرنیته است. این جریان با نفی حقیقت عینی، عقلانیت و جهانشمولی ارزشها، راه را برای نسبیتگرایی افراطی و سیاستهای هویتی هموار ساخته است.
🔸پلاکرُز نشان میدهد که اندیشههای فیلسوفانی چون لیوتار، فوکو و دریدا بهتدریج از حوزهی نظری وارد جامعه شدند و اکنون پایۀ گفتمانهای دانشگاهی در رشتههایی چون مطالعات فرهنگی، جنسیت و پسااستعماری را شکل میدهند. لیوتار با تردید نسبت به «فراروایتها»، فوکو با پیوند دادن دانش و قدرت، و دریدا با مفهوم «واسازی»، هر یک بنیانهای عقلانیت مدرن را زیر سؤال بردند. نتیجۀ این رویکرد، انکار انسانیت مشترک و فردیت، و برجستهسازی دائمی شکافهای هویتی میان «فرودستان» و «فرادستان» بود.
🔸این مقاله همچنین نشان میدهد که پستمدرنیسم نهتنها علوم انسانی را به نسبیت اخلاقی و معرفتی کشانده، بلکه به بحران در سیاست معاصر دامن زده است. گفتمانهای چپِ پستمدرن، بجای اتکا بر اصول جهانشمول آزادی و عدالت، بیشتر بر تفاوتها و روایتهای گروهی تکیه میکنند؛ و همین امر به راست افراطی امکان داده است با بهرهگیری از «واقعیتهای بدیل» و تضعیف علم و حقیقت، موقعیت خود را تحکیم کند.
🔸در پایان، نویسنده هشدار میدهد که بحران کنونی دیگر صرفاً تقابل چپ و راست نیست، بلکه نزاعی است میان عقلانیت، لیبرالیسم جهانشمول و روشنگری از یکسو، و نسبیتگرایی، قبیلهگرایی و اقتدارگرایی نوین از سوی دیگر. تنها راهحل، بازسازی و دفاع از ارزشهای روشنگری است تا از آزادی، برابری و عدالت در برابر تهدیدهای هر دو جناح (چپ پستمدرن و راست پساحقیقت) پاسداری شود.
🖊 ترجمه: #بردیا_فرهمند
@bardiafrh
.
#نقد_چپ #نقد_روشنفکران #پستمدرنیسم #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin