نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📓چگونه روشنفکرانِ فرانسوی غرب را ویران کردند؟
پستمدرنیسم و پیامدهای آن

📖 تعداد صفحاتِ مقاله: ۲۲

✍🏻 #هلن_پلاکرز (یک نویسنده و منتقد فرهنگی بریتانیایی است که بدلیل انتقادهایش از نظریه‌های انتقادی و عدالت اجتماعی شناخته می‌شود. او از مروجین اخلاقیات لیبرال است)

🔸امروز، نقد پستمدرنیسم در ایران صرفاً یک دغدغۀ نظری یا آکادمیک نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی و هویتی است. مهم‌ترین دانشگاه کشور، یعنی دانشگاه ملی (دانشگاه تهران)، در سال‌های اخیر به یکی از کانون‌های نفوذ گفتمان پست‌مدرن بدل شده است. گفتمانی که در ظاهر خود را مدافع تکثر و عدالت هویتی معرفی می‌کند، اما در عمل به تضعیف مفاهیمی چون عقلانیت، علم و هویت ملی انجامیده است.

🔸پستمدرنیسم با تأکید بر نسبیت فرهنگی و انکار حقیقت جهان‌شمول، در فضای دانشگاهی ایران نقشی دوگانه بازی می‌کند. از یک‌سو، به بهانه‌ی نقد «مدرنیته‌ی غربی»، به تخطئه‌ی ارزش‌های روشنگری می‌پردازد؛ ارزش‌هایی که درست همان‌ها می‌توانند زیربنای توسعه‌ی پایدار، آزادی‌های مدنی و پیشرفت علمی در ایران باشند. از سوی دیگر، این جریان در پوشش «مطالعات فرهنگی» یا «مطالعات هویت» به انکار و تضعیف هویت ایرانی دامن می‌زند. گویی همه‌ی عناصر هویت تاریخی چیزی جز «برساخت‌های سرکوبگر» نیستند.

🔸اینجاست که اهمیت نقد پستمدرنیسم دوچندان می‌شود: زیرا این جریان، اگر بدون چالش رها شود، می‌تواند نسل جوان دانشگاهی را نسبت به بنیادهای هویتی و عقلانی جامعه بی‌اعتماد کند. نتیجه‌ی این روند، نه تقویت آزادی و عدالت، بلکه سردرگمی فکری و فروپاشی انسجام اجتماعی خواهد بود. جامعه‌ای که دیگر نمی‌تواند بر سر حقیقتی مشترک یا هویتی ملی توافق کند، محکوم به پراکندگی و ضعف در برابر قدرت‌های بیرونی و درونی است.

🔸این مقاله، در چنین زمینه‌ای، اهمیتی ویژه پیدا می‌کند. از یک‌سو نشان می‌دهد که پستمدرنیسم نه راهی به‌سوی آزادی، بلکه بازگشتی به قبیله‌گرایی، نسبیت افراطی و انکار عقلانیت است. از سوی دیگر، این مقاله تأکید دارد که تنها با دفاع از ارزش‌های روشنگری یعنی علم، عقلانیت، آزادی بیان، و جهان‌شمولی حقوق انسانی می‌توان هم از پیشرفت ایران پاسداری کرد و هم از هویت ایرانی در برابر روایت‌های انکارگرانه‌ی پست‌مدرن دفاع نمود.

🔸مقالۀ «چگونه روشنفکران فرانسوی غرب را ویران کردند: پستمدرنیسم و پیامدهای آن» نوشته‌ی هلن پلاکرُز، به بررسی تأثیرات فکری و اجتماعی پستمدرنیسم بر علوم انسانی، سیاست و فرهنگ غرب می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که پستمدرنیسم، برخلاف ظاهر آزادی‌خواهانه‌اش، تهدیدی علیه لیبرال‌دموکراسی و حتی مدرنیته است. این جریان با نفی حقیقت عینی، عقلانیت و جهان‌شمولی ارزش‌ها، راه را برای نسبیت‌گرایی افراطی و سیاست‌های هویتی هموار ساخته است.

🔸پلاکرُز نشان می‌دهد که اندیشه‌های فیلسوفانی چون لیوتار، فوکو و دریدا به‌تدریج از حوزه‌ی نظری وارد جامعه شدند و اکنون پایۀ گفتمان‌های دانشگاهی در رشته‌هایی چون مطالعات فرهنگی، جنسیت و پسااستعماری را شکل می‌دهند. لیوتار با تردید نسبت به «فراروایت‌ها»، فوکو با پیوند دادن دانش و قدرت، و دریدا با مفهوم «واسازی»، هر یک بنیان‌های عقلانیت مدرن را زیر سؤال بردند. نتیجۀ این رویکرد، انکار انسانیت مشترک و فردیت، و برجسته‌سازی دائمی شکاف‌های هویتی میان «فرودستان» و «فرادستان» بود.

🔸این مقاله همچنین نشان می‌دهد که پستمدرنیسم نه‌تنها علوم انسانی را به نسبیت اخلاقی و معرفتی کشانده، بلکه به بحران در سیاست معاصر دامن زده است. گفتمان‌های چپِ پست‌مدرن، بجای‌ اتکا بر اصول جهان‌شمول آزادی و عدالت، بیشتر بر تفاوت‌ها و روایت‌های گروهی تکیه می‌کنند؛ و همین امر به راست افراطی امکان داده است با بهره‌گیری از «واقعیت‌های بدیل» و تضعیف علم و حقیقت، موقعیت خود را تحکیم کند.

🔸در پایان، نویسنده هشدار می‌دهد که بحران کنونی دیگر صرفاً تقابل چپ و راست نیست، بلکه نزاعی است میان عقلانیت، لیبرالیسم جهان‌شمول و روشنگری از یک‌سو، و نسبیت‌گرایی، قبیله‌گرایی و اقتدارگرایی نوین از سوی دیگر. تنها راه‌حل، بازسازی و دفاع از ارزش‌های روشنگری است تا از آزادی، برابری و عدالت در برابر تهدیدهای هر دو جناح (چپ پست‌مدرن و راست پسا‌حقیقت) پاسداری شود.

🖊 ترجمه: #بردیا_فرهمند

@bardiafrh

.


#نقد_چپ #نقد_روشنفکران #پست‌مدرنیسم #فلسفیدن



🌾 @Naqdagin
📄 چرا پیامد «جنبش وُکیسم»، برآمدن «راست‌گراییِ ضدِ مهاجرت» بود؟

وقتی یک فرد «نسبی‌گرا» ادعا می‌کند که جنبه‌هایی از حقیقت نزد دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود پس در نتیجه «هر عقیده‌ای محترم است»، در نگاه اول ممکن است جذاب، آزاداندیشانه و حتی دموکراتیک به نظر برسد. وقتی می‌گوییم «هر کسی #حقیقت خودش را دارد»، گویی به همه انسان‌ها و فرهنگ‌ها احترام گذاشته‌ایم و از تحمیل عقاید خود بر دیگران جلوگیری کرده‌ایم. اما این تنها یک سراب فریبنده است.

تصور کنید در شهری زندگی می‌کنید که در آن هیچ ترازویی برای وزن کردن وجود ندارد، هیچ خط‌کشی برای اندازه‌گیری طول ساخته نشده است و هیچ ساعتی زمان را نشان نمی‌دهد.
در چنین شهری، اگر کسی ادعا کند که یک سنگ ده کیلویی از یک پر کاه سبک‌تر است، شما هیچ ابزار عینی و قاطعی برای رد کردن حرف او ندارید. اگر کسی بگوید که فاصله چند قدمی تا خیابان بعدی صد کیلومتر است، باز هم نمی‌توانید با اطمینان او را دروغگو بنامید، زیرا معیار مشترکی برای سنجش حقیقت وجود ندارد. این شهر خیالی، تصویر دقیقی از جهانی است که فلسفه‌هایی مانند «#نسبی‌گرایی» و «#پست‌مدرنیسم» تلاش می‌کنند در ذهن ما بسازند؛ جهانی که در آن حقیقت عینی، واقعیت ملموس و معیارهای مشترک انسانی انکار می‌شوند و همه‌چیز به زاویه دید، سلیقه و ویژگی‌های شخصی یا گروهی تقلیل می‌یابد.

جنبش «پستمدرنیسم» که در نیمه دوم قرن بیستم در غرب و به ویژه در فرانسه شکل گرفت، ایده نسبی‌گرایی را بسط داد و به یک مکتب فکری پیچیده تبدیل کرد.
متفکران پست‌مدرن ادعا کردند که تمام دستاوردهای بشر در دوران روشنگری، از جمله علم، عقلانیت، حقوق بشر و دموکراسی، تنها «روایت‌هایی کلان» هستند که برای تسلط بر دیگران ساخته شده‌اند. آن‌ها معتقدند که عقل انسان نمی‌تواند جهان را آن‌گونه که هست بشناسد و هر آنچه ما «حقیقت» می‌نامیم، در واقع ساخته و پرداخته قدرت‌ها و ساختارهای زبانی است. در این دیدگاه، علم پزشکی با خرافات باستانی هیچ تفاوت ماهوی ندارد، زیرا هر دو تنها روایت‌هایی متفاوت از جهان هستند و هیچ‌کدام بر دیگری برتری ندارند.

#میشل_فوکو متفکر پست‌مدرن و پساساختارگرا معتقد بود که پزشکی مدرن بیش از آنکه به معنای واقعی کلمه یک «علم» باشد، یک ساختار سیاسی و اجتماعی برای کنترل بدن‌هاست. فوکو تأکید داشت تفاوتی که ما امروز میان طب علمی و خرافات قائل می‌شویم، یک تفاوت معرفت‌شناختیِ محض نیست؛ بلکه حاصل پیروزی یک ساختار قدرت است که توانسته رقبای خود (مانند طب سنتی) را به حاشیه براند و خود را به عنوان تنها حقیقت مطلق جا بزند.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اواخر قرن بیستم و شکست عملی ایدئولوژی #مارکسیسم در جهان، انتظار می‌رفت که #روشنفکران_چپ در ایران (مانند بسیاری از نقاط دیگر جهان) به یک بازنگری عمیق در افکار خود بپردازند، به اشتباهات تاریخی خود اعتراف کنند و به سوی ارزش‌های عقلانی، دموکراتیک و حقوق بشری حرکت کنند. اما در کمال تعجب، بخش بزرگی از این جریان به جای پذیرش شکست و بازگشت به خردگرایی، به آغوش «پستمدرنیسم» پناه بردند.
این انتقال، یکی از عجیب‌ترین و در عین حال مخرب‌ترین پدیده‌های فکری در ایران معاصر است. روشنفکر سرخورده چپ، که حالا اسطوره‌ی ایدئولوژیک خود (مارکسیسم) را از دست داده بود، تصمیم گرفت کل بازی را برهم بزند. استدلال ناخودآگاه آن‌ها این بود: حالا که ایدئولوژی ما حقیقت مطلق نیست، پس اصلاً هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد! حالا که آرمانشهر ما شکست خورده است، پس تمام دستاوردهای بشریت، از جمله علم، حقوق جهان‌شمول و عقلانیت، دروغ و توهم است!

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@utfinance◽️



🌾 @Naqdagin