Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی
هرچند ویدیو بازنشر از سالهای گذشته است، اما وضعیت برق و منابع انرژی هدر ایران برای مصرفکنندگان ایرانی و صاحبان واقعی این ثروت روز به روز بدتر و شرایط هر سال وخیمتر شده و هر روز شاهد اخباری از خاموشی صنایع و کسب و کار ایرانی به دلیل کمبود برق در تابستان و گاز در زمستان هستیم.
🔷️مخاطب همراهی با ارسال این ویدئو برای ما نوشت:
«این ویدئو را ببینید! داخل یک مکان مذهبی در عراق، دهها کولر گازی ۲۴ ساعته و بدون یک لحظه قطعی کار میکنند، در حالی که همین موقع در ایران، مخصوصاً خوزستان، مردم در گرمای ۵۰ درجه از شدت بیبرقی و بیآبی نوزادشان را برای نجات از گرما داخل یخچال میگذارند تا زنده بماند. ما در کشور خودمان برق نداریم، اما حکومت برق را به عراق صادر میکند تا در اربعین و پروژههای ایدئولوژیکش بدرخشد. اگر از بیآبی و بیبرقی نمیریم، این ایدئولوژی و اولویتگذاری مرگبارشان ما را خواهد کشت.
به آنها برق میبخشند، از ما جان میگیرند»
#بحران_آب #قطعی_برق #اربعین #حکومت_ایدئولوژیک گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هرچند ویدیو بازنشر از سالهای گذشته است، اما وضعیت برق و منابع انرژی هدر ایران برای مصرفکنندگان ایرانی و صاحبان واقعی این ثروت روز به روز بدتر و شرایط هر سال وخیمتر شده و هر روز شاهد اخباری از خاموشی صنایع و کسب و کار ایرانی به دلیل کمبود برق در تابستان و گاز در زمستان هستیم.
🔷️مخاطب همراهی با ارسال این ویدئو برای ما نوشت:
«این ویدئو را ببینید! داخل یک مکان مذهبی در عراق، دهها کولر گازی ۲۴ ساعته و بدون یک لحظه قطعی کار میکنند، در حالی که همین موقع در ایران، مخصوصاً خوزستان، مردم در گرمای ۵۰ درجه از شدت بیبرقی و بیآبی نوزادشان را برای نجات از گرما داخل یخچال میگذارند تا زنده بماند. ما در کشور خودمان برق نداریم، اما حکومت برق را به عراق صادر میکند تا در اربعین و پروژههای ایدئولوژیکش بدرخشد. اگر از بیآبی و بیبرقی نمیریم، این ایدئولوژی و اولویتگذاری مرگبارشان ما را خواهد کشت.
به آنها برق میبخشند، از ما جان میگیرند»
#بحران_آب #قطعی_برق #اربعین #حکومت_ایدئولوژیک گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍18💔4❤3
Forwarded from گفتوشنود
چرا حکومت دینی نمیتواند حکومتی اخلاقی باشد؟
🔹️اخلاق بر آزادی، انتخاب و وجدان فردی استوار است، اما حکومت دینی بر اجبار، تکلیف و اطاعت بنا میشود.
در چنین نظمی، فضیلت اخلاقی از درون انسان نمیجوشد، بلکه از فرمان قدرت صادر میشود. ایمان به تکلیف شرعی فروکاسته و وجدان به ترس بدل میگردد. وقتی حکومت خود را سخنگوی خدا میداند، نقد را گناه و نافرمانی را کفر میشمارد؛ و در این لحظه، اخلاق از معنا تهی میشود.
🔹️چرا از حکومت دینی مثل جمهوری اسلامی این اندازه ستیزهگری با مدارا بیرون میآید؟
و تجربه جمهوری اسلامی شما را به چه پاسخی برای این پرسش رسانده است؟
🔹️دین، هنگامی که در جایگاه قدرت مینشیند، از ساحت ایمان به قلمرو اجبار رانده میشود. تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که حکومت دینی نه به گسترش معنویت، بلکه به تولید ترس، ریا و سرکوب میانجامد. محدودیت آزادی اندیشه، تبعیض علیه زنان، بیحقوقی دگراندیشان و بیخدایان، همه نشانه آن است که دینی که به قدرت تکیه کند، ناگزیر با مدارا بیگانه میشود. این تجربه ما را به یک پاسخ روشن میرساند: هرگاه ایمان ابزار حکومت شود، اخلاق قربانی میشود.
#حکومت_دینی #اخلاق #گفتگو_توانا
🔹️اخلاق بر آزادی، انتخاب و وجدان فردی استوار است، اما حکومت دینی بر اجبار، تکلیف و اطاعت بنا میشود.
در چنین نظمی، فضیلت اخلاقی از درون انسان نمیجوشد، بلکه از فرمان قدرت صادر میشود. ایمان به تکلیف شرعی فروکاسته و وجدان به ترس بدل میگردد. وقتی حکومت خود را سخنگوی خدا میداند، نقد را گناه و نافرمانی را کفر میشمارد؛ و در این لحظه، اخلاق از معنا تهی میشود.
🔹️چرا از حکومت دینی مثل جمهوری اسلامی این اندازه ستیزهگری با مدارا بیرون میآید؟
و تجربه جمهوری اسلامی شما را به چه پاسخی برای این پرسش رسانده است؟
🔹️دین، هنگامی که در جایگاه قدرت مینشیند، از ساحت ایمان به قلمرو اجبار رانده میشود. تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که حکومت دینی نه به گسترش معنویت، بلکه به تولید ترس، ریا و سرکوب میانجامد. محدودیت آزادی اندیشه، تبعیض علیه زنان، بیحقوقی دگراندیشان و بیخدایان، همه نشانه آن است که دینی که به قدرت تکیه کند، ناگزیر با مدارا بیگانه میشود. این تجربه ما را به یک پاسخ روشن میرساند: هرگاه ایمان ابزار حکومت شود، اخلاق قربانی میشود.
#حکومت_دینی #اخلاق #گفتگو_توانا
👍21❤5👌1
Forwarded from گفتوشنود
بیچرایی
بازتولید سکوت ساختاری و فرسایش تفکر انتقادی
در تحلیل جامعهشناختی امروز ایران، مفهوم «ملت بیچرا» نه یک صفت اخلاقی، بلکه وضعیتی ساختاری است که از تلاقیِ پیشینه استبداد تاریخی، فرهنگ اقتدارگرا و نظامهای آموزشی حافظهمحور حاصل شده است. در ایران، «بیچرا بودن» به مثابه مکانیسمی برای بقا عمل میکند؛ جایی که پرسشگری نه به عنوان کنشی شناختی، بلکه به مثابه تهدیدی برای امنیت فردی تلقی میشود.
فکتهای موجود در تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که هرگاه ساختار قدرت از پاسخگویی گریخته، مکانیزمهای «نقد درونساختاری» به سرعت سرکوب شدهاند.
جامعهای که در آن نهادهای واسط (مانند احزاب، سندیکاها و رسانههای آزاد) تضعیف شوند، به ناچار به سمت «تودهوار شدن» پیش میرود. در چنین فضای اتمیزه شدهای، «بیچرا بودن» تنها به معنای پذیرش تحمیلی وضع موجود نیست، بلکه نتیجه فقدان بستر امن برای «نقد» است.
مطالعات علوم سیاسی نیز نشان میدهد که در ایران، انحصار در تولید حقیقت توسط مراکز قدرت، جایگاه «پرسش» را به «خط قرمز» تبدیل کرده است. وقتی تفکر انتقادی در سطح کلان تصمیمگیری جای خود را به «ایدئولوژیهای تغییرناپذیر» میدهد، بدنه جامعه هم برای پرهیز از هزینههای پرشمار پرسشگری، دچار نوعی «انفعال استراتژیک» میشود. این انفعال، منجر به شکلگیری پدیدهای میشود که در آن، شکاف عمیقی میان «ساحت خصوصی نقد» و «ساحت عمومی اطاعت» به وجود میآید.
تداومِ این وضعیت، فرآیند فرسایشِ سرمایه اجتماعی را تسریع کرده است. در غیاب پرسشهای بنیادین، افکار عمومی به سمت سطحینگری و پذیرشِ بیتردید روایتهایی خالی از حقیقت حرکت میکند. پیامدِ این «بیچرا بودن»، نه تنها توقف توسعه سیاسی، بلکه اضمحلال ظرفیتهای عقلانی برای مواجهه با بحرانهای روزمره است. در ایران امروز، سکوت ناشی از «بیچرا بودن»، نه لزوما نشانه رضایت، که بازتابی از انباشت فشارهای ساختاری است که هرگونه فضایِ «چرا گفتن» را به مثابه تزلزل ثباتِ خود میانگارد. این وضعیت، جامعهای را بازتولید میکند که در آن پرسشگری پیش از آنکه بیان شود، در گلوگاه محافظهکاری جمعی خفه میشود.
#تفکر_نقاد #جزم_اندیشی #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بازتولید سکوت ساختاری و فرسایش تفکر انتقادی
در تحلیل جامعهشناختی امروز ایران، مفهوم «ملت بیچرا» نه یک صفت اخلاقی، بلکه وضعیتی ساختاری است که از تلاقیِ پیشینه استبداد تاریخی، فرهنگ اقتدارگرا و نظامهای آموزشی حافظهمحور حاصل شده است. در ایران، «بیچرا بودن» به مثابه مکانیسمی برای بقا عمل میکند؛ جایی که پرسشگری نه به عنوان کنشی شناختی، بلکه به مثابه تهدیدی برای امنیت فردی تلقی میشود.
فکتهای موجود در تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که هرگاه ساختار قدرت از پاسخگویی گریخته، مکانیزمهای «نقد درونساختاری» به سرعت سرکوب شدهاند.
جامعهای که در آن نهادهای واسط (مانند احزاب، سندیکاها و رسانههای آزاد) تضعیف شوند، به ناچار به سمت «تودهوار شدن» پیش میرود. در چنین فضای اتمیزه شدهای، «بیچرا بودن» تنها به معنای پذیرش تحمیلی وضع موجود نیست، بلکه نتیجه فقدان بستر امن برای «نقد» است.
مطالعات علوم سیاسی نیز نشان میدهد که در ایران، انحصار در تولید حقیقت توسط مراکز قدرت، جایگاه «پرسش» را به «خط قرمز» تبدیل کرده است. وقتی تفکر انتقادی در سطح کلان تصمیمگیری جای خود را به «ایدئولوژیهای تغییرناپذیر» میدهد، بدنه جامعه هم برای پرهیز از هزینههای پرشمار پرسشگری، دچار نوعی «انفعال استراتژیک» میشود. این انفعال، منجر به شکلگیری پدیدهای میشود که در آن، شکاف عمیقی میان «ساحت خصوصی نقد» و «ساحت عمومی اطاعت» به وجود میآید.
تداومِ این وضعیت، فرآیند فرسایشِ سرمایه اجتماعی را تسریع کرده است. در غیاب پرسشهای بنیادین، افکار عمومی به سمت سطحینگری و پذیرشِ بیتردید روایتهایی خالی از حقیقت حرکت میکند. پیامدِ این «بیچرا بودن»، نه تنها توقف توسعه سیاسی، بلکه اضمحلال ظرفیتهای عقلانی برای مواجهه با بحرانهای روزمره است. در ایران امروز، سکوت ناشی از «بیچرا بودن»، نه لزوما نشانه رضایت، که بازتابی از انباشت فشارهای ساختاری است که هرگونه فضایِ «چرا گفتن» را به مثابه تزلزل ثباتِ خود میانگارد. این وضعیت، جامعهای را بازتولید میکند که در آن پرسشگری پیش از آنکه بیان شود، در گلوگاه محافظهکاری جمعی خفه میشود.
#تفکر_نقاد #جزم_اندیشی #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤6👌1
Forwarded from گفتوشنود
دستور «مرگ برای زنان» و «تروریسم دینی»
آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟
دبیرکل «حزبالله» ایران گفته است حکم زنان بیحجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمیتوان صرفا یک اظهارنظر حاشیهای یا موضعگیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند.
پرسش مهمتر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حسابشده برای آمادهسازی افکار عمومی و عادیسازی مرحله تازهای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟
مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمیگردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سالهای نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهمتر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)
در سالهای نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایتهای متعدد از حملههای فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گستردهای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.
اما در سالهای اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینهها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کردهاند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نهتنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفتهشده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیشتر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمانیافته.
اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمهسازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی بهمراتب هولناکتر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابلقبول تلقی میشوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشتافکنی) اجرا شود.
سناریو میتواند چنین عمل کند: ابتدا چهرههایی تندرو، خشن و «نیمهرسمی» وارد صحنه میشوند و از مجازاتهایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن میگویند. سطح تهدید بهقدری بالا برده میشود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق میافتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت میشود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشتهای حجاب، بازداشت، ضربوشتم، توقیف خودروها، پلمب کسبوکارها و پروندهسازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایمتر» به نظر خواهد رسید.
در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلامشده نیستند؛ اما میتوانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابهجا میشوند تا جابهجایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبهرو شود.
از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بیحجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی میشود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادیسازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.
جامعه ایران پیشتر هزینه سنگین چنین سیاستهایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را بهعنوان اعتدال به مردم بفروشد.
اگر تهدید به قتل زنان مقدمهای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.
#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟
دبیرکل «حزبالله» ایران گفته است حکم زنان بیحجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمیتوان صرفا یک اظهارنظر حاشیهای یا موضعگیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند.
پرسش مهمتر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حسابشده برای آمادهسازی افکار عمومی و عادیسازی مرحله تازهای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟
مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمیگردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سالهای نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهمتر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)
در سالهای نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایتهای متعدد از حملههای فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گستردهای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.
اما در سالهای اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینهها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کردهاند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نهتنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفتهشده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیشتر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمانیافته.
اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمهسازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی بهمراتب هولناکتر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابلقبول تلقی میشوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشتافکنی) اجرا شود.
سناریو میتواند چنین عمل کند: ابتدا چهرههایی تندرو، خشن و «نیمهرسمی» وارد صحنه میشوند و از مجازاتهایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن میگویند. سطح تهدید بهقدری بالا برده میشود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق میافتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت میشود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشتهای حجاب، بازداشت، ضربوشتم، توقیف خودروها، پلمب کسبوکارها و پروندهسازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایمتر» به نظر خواهد رسید.
در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلامشده نیستند؛ اما میتوانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابهجا میشوند تا جابهجایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبهرو شود.
از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بیحجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی میشود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادیسازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.
جامعه ایران پیشتر هزینه سنگین چنین سیاستهایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را بهعنوان اعتدال به مردم بفروشد.
اگر تهدید به قتل زنان مقدمهای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.
#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊8❤2💔1