Forwarded from گفتوشنود
انسانگرایی، جایگزینی برای دینهای باستانی
ساختار و فعالیت سازمانهای انسانگرا و درسهایی برای ایران
یک عروسی برگزار میشود، اما در آن نه کشیشی هست، نه آخوندی. یکی از دوستان زوج مراسم را اجرا میکند؛ زوج سوگندهایی را که خود نوشتهاند میخوانند. این تصویر از «مراسم انسانگرایانه»، پرسشی ساده اما بنیادین را پیش میکشد: آیا لحظههای مهم زندگی حتما باید مذهبی باشند؟
سازمانهای انسانگرا در بریتانیا و فرانسه ثابت میکنند حتی سنتهای ریشهدار اجتماعی مانند ازدواج و تشییع جنازه میتوانند بدون تکیه بر نهاد دینی بازتعریف شوند؛ نه با گسست ناگهانی، بلکه با شکلگیری تدریجی و آرام جایگزینها.
انسانگرایان پادشاهی متحد در بریتانیا و اتحادیه خردگرایان در فرانسه بر خردورزی، کرامت انسانی و مسئولیت اخلاقی تاکید دارند. اهداف آنها شامل جدایی دین از نهادهای دولتی، آموزش فراگیر و دفاع از آزادی باور ، از جمله آزادی بیباوری است. در فرانسه، فدراسیون ملی آزادی اندیشه بر دفاع از لائیسیته و مقابله با نفوذ دین در امور عمومی تمرکز دارد. اهداف میتوانند رسانه و خانواده را نیز در بر بگیرند؛ مثلا بازتعریف ازدواج یا تدفین بدون الزام مذهبی.
رهبری این سازمانها نهادی و حرفهای است، نه کاریزماتیک. چهرههایی مانند اندرو کاپسون بر اعتبار، استدلال مبتنی بر شواهد و مشارکت مدنی پایدار تکیه دارند؛ الگویی که مشروعیت را از دانش تخصصی میگیرد، نه از جذابیت خطابی.
این سازمانها فراتر از نظریه عمل میکنند: مراسم غیردینی برگزار میکنند، از پناهجویان مذهبی حمایت میکنند و مراقبت معنوی در بیمارستانها و زندانها ارائه میدهند. پیوند ایده با خدمات عملی، مشروعیت اجتماعی آنها را ساخته است.
نهادینهشدن، بسیار پیش از بهرسمیتشناختن رسمی آغاز میشود. در تجربه اروپا، جوامع نخست بنیانهای فکری، انجمنهای غیررسمی و مشروعیت فرهنگی را شکل دادهاند و سپس به دیدهشدن عمومی گستردهتر رسیدهاند. برای ایران این یعنی تغییر معنادار صرفا به اصلاحات حقوقی وابسته نیست، بلکه میتواند با حلقههای کوچک اما تابآور اعتماد آغاز شود؛ حلقههایی حول گفتوگو، کمک متقابل یا یادگیری مشترک که در طول زمان میتوانند به واحدهای پایهای یک بافت اجتماعی کثرتگرا تبدیل شوند.
تجربه سازمانهای انسانگرا در بریتانیا و فرانسه نشان میدهد شکلهای پایدار همزیستی از دگرگونی ناگهانی پدید نمیآیند، بلکه محصول شکلگیری تدریجی و چندلایه رویههای اجتماعیاند. مسیر رشد آنها با پیشرفتهای آرام، عقبگردهای دورهای و گفتوگوهای مداوم همراه بوده است. برای کنشگران ایرانی، این واقعیت را تقویت میکند که تغییر پایدار بهندرت خطی یا فوری است؛ بلکه نیازمند تعهد به تلاشهای مستمر، بیهیاهو و کمهزینه است که بهتدریج انباشته میشوند.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
«انسانگرایی، جایگزینی برای دینهای باستانی
ساختار و فعالیت سازمانهای انسانگرا و درسهایی برای ایران»
https://dialog.tavaana.org/humanist-organizations/
#انسانگرایی #اومانیسم #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ساختار و فعالیت سازمانهای انسانگرا و درسهایی برای ایران
یک عروسی برگزار میشود، اما در آن نه کشیشی هست، نه آخوندی. یکی از دوستان زوج مراسم را اجرا میکند؛ زوج سوگندهایی را که خود نوشتهاند میخوانند. این تصویر از «مراسم انسانگرایانه»، پرسشی ساده اما بنیادین را پیش میکشد: آیا لحظههای مهم زندگی حتما باید مذهبی باشند؟
سازمانهای انسانگرا در بریتانیا و فرانسه ثابت میکنند حتی سنتهای ریشهدار اجتماعی مانند ازدواج و تشییع جنازه میتوانند بدون تکیه بر نهاد دینی بازتعریف شوند؛ نه با گسست ناگهانی، بلکه با شکلگیری تدریجی و آرام جایگزینها.
انسانگرایان پادشاهی متحد در بریتانیا و اتحادیه خردگرایان در فرانسه بر خردورزی، کرامت انسانی و مسئولیت اخلاقی تاکید دارند. اهداف آنها شامل جدایی دین از نهادهای دولتی، آموزش فراگیر و دفاع از آزادی باور ، از جمله آزادی بیباوری است. در فرانسه، فدراسیون ملی آزادی اندیشه بر دفاع از لائیسیته و مقابله با نفوذ دین در امور عمومی تمرکز دارد. اهداف میتوانند رسانه و خانواده را نیز در بر بگیرند؛ مثلا بازتعریف ازدواج یا تدفین بدون الزام مذهبی.
رهبری این سازمانها نهادی و حرفهای است، نه کاریزماتیک. چهرههایی مانند اندرو کاپسون بر اعتبار، استدلال مبتنی بر شواهد و مشارکت مدنی پایدار تکیه دارند؛ الگویی که مشروعیت را از دانش تخصصی میگیرد، نه از جذابیت خطابی.
این سازمانها فراتر از نظریه عمل میکنند: مراسم غیردینی برگزار میکنند، از پناهجویان مذهبی حمایت میکنند و مراقبت معنوی در بیمارستانها و زندانها ارائه میدهند. پیوند ایده با خدمات عملی، مشروعیت اجتماعی آنها را ساخته است.
نهادینهشدن، بسیار پیش از بهرسمیتشناختن رسمی آغاز میشود. در تجربه اروپا، جوامع نخست بنیانهای فکری، انجمنهای غیررسمی و مشروعیت فرهنگی را شکل دادهاند و سپس به دیدهشدن عمومی گستردهتر رسیدهاند. برای ایران این یعنی تغییر معنادار صرفا به اصلاحات حقوقی وابسته نیست، بلکه میتواند با حلقههای کوچک اما تابآور اعتماد آغاز شود؛ حلقههایی حول گفتوگو، کمک متقابل یا یادگیری مشترک که در طول زمان میتوانند به واحدهای پایهای یک بافت اجتماعی کثرتگرا تبدیل شوند.
تجربه سازمانهای انسانگرا در بریتانیا و فرانسه نشان میدهد شکلهای پایدار همزیستی از دگرگونی ناگهانی پدید نمیآیند، بلکه محصول شکلگیری تدریجی و چندلایه رویههای اجتماعیاند. مسیر رشد آنها با پیشرفتهای آرام، عقبگردهای دورهای و گفتوگوهای مداوم همراه بوده است. برای کنشگران ایرانی، این واقعیت را تقویت میکند که تغییر پایدار بهندرت خطی یا فوری است؛ بلکه نیازمند تعهد به تلاشهای مستمر، بیهیاهو و کمهزینه است که بهتدریج انباشته میشوند.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
«انسانگرایی، جایگزینی برای دینهای باستانی
ساختار و فعالیت سازمانهای انسانگرا و درسهایی برای ایران»
https://dialog.tavaana.org/humanist-organizations/
#انسانگرایی #اومانیسم #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
کشوری که هیچ دینی در آن اکثریت ندارد
رازهای نقشه تازه دینهای جهان
تصور کن وارد کشوری بشی که اگر از صد نفر بپرسی «دینت چیه؟»، هیچ جوابی بهتنهایی نصف جمعیت رو پوشش نمیده. چنین جایی وجود داره؛ نه یکی، بلکه هفتتا! و تازهترین گزارش مرکز تحقیقات پیو دقیقا همین دنیای رنگارنگ دینی رو زیر ذرهبین برده.
پیو در گزارش تازهاش با عنوان «تنوع دینی در جهان» (فوریه ۲۰۲۶)، با فرمولی وامگرفته از اکولوژی، همون فرمولی که زیستشناسها برای سنجش تنوع گونهها استفاده میکنن، تنوع دینی ۲۰۱ کشور و منطقهای رو اندازه گرفته که ۹۹.۹۸٪ جمعیت جهان رو تشکیل میدن.
نتیجه؟ سنگاپور عنوان متنوعترین کشور جهان از نظر دین رو از آن خودش کرده، اما در میان کشورهای پرجمعیت بالای ۱۲۰ میلیون نفر، آمریکا رتبه اول تنوع دینی رو داره؛ کشوری که مسیحیان هنوز ۶۴٪ جمعیتش رو تشکیل میدن اما بیدینها با رشدی چشمگیر به حدود ۳۰٪ رسیدهاند.
جالبتر اینجاست که هفت کشور در دنیا هیچ اکثریت دینی مشخصی ندارند: بریتانیا، موریس، کرهجنوبی، استرالیا، فرانسه، ساحل عاج و سنگاپور. در این کشورها نه مسیحیت، نه اسلام و نه هیچ دین دیگری بهتنهایی نصف جمعیت رو در اختیار نداره.
در نقطه مقابل، خاورمیانه و شمال آفریقا کمتنوعترین منطقهی جهانه؛ جاییکه کشورهایی مثل تونس، عراق، ایران، سومالی، افغانستان و یمن بیش از ۹۹٪ جمعیت مسلمان دارند.
با این حال، هنوز ۴۳ کشور جهان بیش از ۹۵٪ جمعیتشون به یک دین خاص تعلق داره؛ عمدتا مسلمان (۲۵ کشور)، مسیحی (۱۷ کشور) یا بودایی (۱ کشور). یعنی دنیا هنوز بیشتر «تکرنگ» است تا رنگینکمان.
#آزادی_دین #تکثر #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
رازهای نقشه تازه دینهای جهان
تصور کن وارد کشوری بشی که اگر از صد نفر بپرسی «دینت چیه؟»، هیچ جوابی بهتنهایی نصف جمعیت رو پوشش نمیده. چنین جایی وجود داره؛ نه یکی، بلکه هفتتا! و تازهترین گزارش مرکز تحقیقات پیو دقیقا همین دنیای رنگارنگ دینی رو زیر ذرهبین برده.
پیو در گزارش تازهاش با عنوان «تنوع دینی در جهان» (فوریه ۲۰۲۶)، با فرمولی وامگرفته از اکولوژی، همون فرمولی که زیستشناسها برای سنجش تنوع گونهها استفاده میکنن، تنوع دینی ۲۰۱ کشور و منطقهای رو اندازه گرفته که ۹۹.۹۸٪ جمعیت جهان رو تشکیل میدن.
نتیجه؟ سنگاپور عنوان متنوعترین کشور جهان از نظر دین رو از آن خودش کرده، اما در میان کشورهای پرجمعیت بالای ۱۲۰ میلیون نفر، آمریکا رتبه اول تنوع دینی رو داره؛ کشوری که مسیحیان هنوز ۶۴٪ جمعیتش رو تشکیل میدن اما بیدینها با رشدی چشمگیر به حدود ۳۰٪ رسیدهاند.
جالبتر اینجاست که هفت کشور در دنیا هیچ اکثریت دینی مشخصی ندارند: بریتانیا، موریس، کرهجنوبی، استرالیا، فرانسه، ساحل عاج و سنگاپور. در این کشورها نه مسیحیت، نه اسلام و نه هیچ دین دیگری بهتنهایی نصف جمعیت رو در اختیار نداره.
در نقطه مقابل، خاورمیانه و شمال آفریقا کمتنوعترین منطقهی جهانه؛ جاییکه کشورهایی مثل تونس، عراق، ایران، سومالی، افغانستان و یمن بیش از ۹۹٪ جمعیت مسلمان دارند.
با این حال، هنوز ۴۳ کشور جهان بیش از ۹۵٪ جمعیتشون به یک دین خاص تعلق داره؛ عمدتا مسلمان (۲۵ کشور)، مسیحی (۱۷ کشور) یا بودایی (۱ کشور). یعنی دنیا هنوز بیشتر «تکرنگ» است تا رنگینکمان.
#آزادی_دین #تکثر #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤11🕊1
وقتی بازگشت به وطن به امتیاز حکومت تبدیل میشود
بازگشت محسن نامجو به ایران را نمیتوان صرفاً تصمیم شخصی یک هنرمند برای زندگی در وطنش دانست.
در شرایطی عادی، اساساً نباید درباره بازگشت او بحثی وجود داشته باشد. هر ایرانی حق دارد به کشور خود بازگردد. اما مسئله دقیقاً اینجاست که جمهوری اسلامی این حق را برای همه ایرانیان به رسمیت نمیشناسد.
امروز بسیاری از مخالفان سیاسی، فعالان مدنی، روزنامهنگاران و شهروندانی که در اعتراضات یا فعالیتهای خارج از کشور حضور داشتهاند، نمیدانند در صورت بازگشت چه سرنوشتی در انتظارشان است. برخی ناچار به مهاجرت شدهاند، برخی سالهاست در تبعید زندگی میکنند و حکومت حتی فعالان رسانهای خارج از کشور را آشکارا تهدید کرده است.
در چنین وضعیتی، وقتی برای یک چهره مشهور امکان بازگشت امن فراهم میشود، نمیتوان فقط گفت: «او هم حق داشت به وطنش برگردد.»
باید پرسید:
چرا این حق برای او قابل استفاده است، اما برای بسیاری دیگر میتواند به زندان منتهی شود؟
این پرسش در شرایط امروز ایران سنگینتر هم میشود.
هنوز خون قربانیان کشتار دیماه خشک نشده است. خانوادههای بسیاری داغدارند، شمار زیادی از معترضان در زنداناند و صدور و اجرای احکام اعدام ادامه دارد. بسیاری نیز در نتیجه سرکوب، تهدید و ناامنی مجبور به ترک کشور شدهاند.
درست در چنین شرایطی، حکومت از «تسهیل بازگشت» برخی چهرههای خارج از کشور سخن میگوید.
اینجا دیگر با یک حق برابر شهروندی روبهرو نیستیم؛ با توزیع گزینشی امکانی روبهرو هستیم که باید حق همه باشد.
حکومت ابتدا بازگشت را برای مخالفان ناامن میکند و سپس بازشدن همان در برای افراد منتخب میتواند به نشانه «مدارا» و «عادیشدن اوضاع» تبدیل شود.
به همین دلیل، انتخاب محسن نامجو نیز از زمینه سیاسی آن جدا نیست.
یک چهره عمومی نمیتواند انتظار داشته باشد جامعه فقط خودِ عبور او از مرز را ببیند و زندانیان، اعدامشدگان، تبعیدیان و کسانی را که همان مرز برایشان خطر بازداشت دارد، نبیند.
از این منظر، پذیرفتن چنین امکان گزینشی در اوج سرکوب را میتوان بهشدت نقد کرد؛ زیرا خواهناخواه به روایتی کمک میکند که حکومت به آن نیاز دارد: اینکه ایران به وضعیت عادی بازگشته و مخالفان خارج از کشور نیز میتوانند برگردند.
در حالی که واقعیت برای بسیاری کاملاً متفاوت است.
مسئله فقط این نیست که محسن نامجو چرا برگشت.
مسئله این است که چه ساختاری تعیین میکند چه کسی میتواند به وطنش بازگردد و چه کسی باید میان تبعید و زندان یکی را انتخاب کند.
وقتی بازگشت به وطن به رضایت قدرت وابسته میشود، دیگر با اجرای برابر یک حق روبهرو نیستیم؛ با امتیازی سیاسی روبهرو هستیم که حکومت میتواند آن را به برخی بدهد و از دیگران دریغ کند.
و پذیرفتن چنین امتیازی در روزهایی که دیگران هزینه مخالفت با همان حکومت را با زندان، اعدام و تبعید میپردازند، دیگر صرفاً یک «انتخاب شخصی» نیست.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #محسن_نامجو
@Tavaana_TavaanaTech
بازگشت محسن نامجو به ایران را نمیتوان صرفاً تصمیم شخصی یک هنرمند برای زندگی در وطنش دانست.
در شرایطی عادی، اساساً نباید درباره بازگشت او بحثی وجود داشته باشد. هر ایرانی حق دارد به کشور خود بازگردد. اما مسئله دقیقاً اینجاست که جمهوری اسلامی این حق را برای همه ایرانیان به رسمیت نمیشناسد.
امروز بسیاری از مخالفان سیاسی، فعالان مدنی، روزنامهنگاران و شهروندانی که در اعتراضات یا فعالیتهای خارج از کشور حضور داشتهاند، نمیدانند در صورت بازگشت چه سرنوشتی در انتظارشان است. برخی ناچار به مهاجرت شدهاند، برخی سالهاست در تبعید زندگی میکنند و حکومت حتی فعالان رسانهای خارج از کشور را آشکارا تهدید کرده است.
در چنین وضعیتی، وقتی برای یک چهره مشهور امکان بازگشت امن فراهم میشود، نمیتوان فقط گفت: «او هم حق داشت به وطنش برگردد.»
باید پرسید:
چرا این حق برای او قابل استفاده است، اما برای بسیاری دیگر میتواند به زندان منتهی شود؟
این پرسش در شرایط امروز ایران سنگینتر هم میشود.
هنوز خون قربانیان کشتار دیماه خشک نشده است. خانوادههای بسیاری داغدارند، شمار زیادی از معترضان در زنداناند و صدور و اجرای احکام اعدام ادامه دارد. بسیاری نیز در نتیجه سرکوب، تهدید و ناامنی مجبور به ترک کشور شدهاند.
درست در چنین شرایطی، حکومت از «تسهیل بازگشت» برخی چهرههای خارج از کشور سخن میگوید.
اینجا دیگر با یک حق برابر شهروندی روبهرو نیستیم؛ با توزیع گزینشی امکانی روبهرو هستیم که باید حق همه باشد.
حکومت ابتدا بازگشت را برای مخالفان ناامن میکند و سپس بازشدن همان در برای افراد منتخب میتواند به نشانه «مدارا» و «عادیشدن اوضاع» تبدیل شود.
به همین دلیل، انتخاب محسن نامجو نیز از زمینه سیاسی آن جدا نیست.
یک چهره عمومی نمیتواند انتظار داشته باشد جامعه فقط خودِ عبور او از مرز را ببیند و زندانیان، اعدامشدگان، تبعیدیان و کسانی را که همان مرز برایشان خطر بازداشت دارد، نبیند.
از این منظر، پذیرفتن چنین امکان گزینشی در اوج سرکوب را میتوان بهشدت نقد کرد؛ زیرا خواهناخواه به روایتی کمک میکند که حکومت به آن نیاز دارد: اینکه ایران به وضعیت عادی بازگشته و مخالفان خارج از کشور نیز میتوانند برگردند.
در حالی که واقعیت برای بسیاری کاملاً متفاوت است.
مسئله فقط این نیست که محسن نامجو چرا برگشت.
مسئله این است که چه ساختاری تعیین میکند چه کسی میتواند به وطنش بازگردد و چه کسی باید میان تبعید و زندان یکی را انتخاب کند.
وقتی بازگشت به وطن به رضایت قدرت وابسته میشود، دیگر با اجرای برابر یک حق روبهرو نیستیم؛ با امتیازی سیاسی روبهرو هستیم که حکومت میتواند آن را به برخی بدهد و از دیگران دریغ کند.
و پذیرفتن چنین امتیازی در روزهایی که دیگران هزینه مخالفت با همان حکومت را با زندان، اعدام و تبعید میپردازند، دیگر صرفاً یک «انتخاب شخصی» نیست.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #محسن_نامجو
@Tavaana_TavaanaTech
👍18❤7💯2👌1