Forwarded from گفتوشنود
در جمهوری اسلامی، ترویج خرافه و بدعت در دین به یکی از ابزارهای اصلی مهندسی ایمان و حفظ اقتدار سیاسی تبدیل شده است.
حاکمیت با دستکاری مفاهیم دینی و افزودن لایههایی از تقدسسازی حول رهبران و نهادهای حکومتی، نوعی «دین ایدئولوژیک» خلق کرده که با جوهره ایمان آزاد و آگاهانه تفاوت بنیادین دارد.
مراسمی مانند بزرگداشتهای حکومتی، روایتهای ساختگی از کرامت و معجزه، و تفاسیر جهتدار از متون دینی، نه برای تقویت معنویت، بلکه برای تثبیت مشروعیت قدرت بهکار گرفته میشوند.
این روند، مرز میان باور دینی و اطاعت سیاسی را عمداً مخدوش میکند تا مؤمن، ناخواسته، وفاداری به نظام را مترادف با وفاداری به خدا بپندارد.
از سوی دیگر، استفاده ابزاری از دین در جمهوری اسلامی نوعی کنترل اجتماعی مبتنی بر احساس گناه، ترس و امید به ثواب را ایجاد کرده است.
حکومت با بهرهگیری از نهادهای مذهبی، منابر، رسانهها و آموزش رسمی، ایمان مردم را از عرصه شخصی و اخلاقی به حوزه اطاعت سیاسی و ایدئولوژیک منتقل کرده است.
در این ساختار، دین نه زبان رهایی و اخلاق، بلکه سازوکاری برای بازتولید قدرت و سرکوب اندیشه انتقادی است.
چنین مهندسیای، در نهایت، نه ایمان را تقویت میکند و نه جامعه را معنویتر میسازد؛ بلکه تنها ابزاری است برای بازتولید سلطه، ایجاد انقیاد روانی و جلوگیری از شکلگیری تفکر مستقل و مسئولانه در میان شهروندان.
#مهندسی_ایمان #خرافات #دین_حکومتی #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
در جمهوری اسلامی، ترویج خرافه و بدعت در دین به یکی از ابزارهای اصلی مهندسی ایمان و حفظ اقتدار سیاسی تبدیل شده است.
حاکمیت با دستکاری مفاهیم دینی و افزودن لایههایی از تقدسسازی حول رهبران و نهادهای حکومتی، نوعی «دین ایدئولوژیک» خلق کرده که با جوهره ایمان آزاد و آگاهانه تفاوت بنیادین دارد.
مراسمی مانند بزرگداشتهای حکومتی، روایتهای ساختگی از کرامت و معجزه، و تفاسیر جهتدار از متون دینی، نه برای تقویت معنویت، بلکه برای تثبیت مشروعیت قدرت بهکار گرفته میشوند.
این روند، مرز میان باور دینی و اطاعت سیاسی را عمداً مخدوش میکند تا مؤمن، ناخواسته، وفاداری به نظام را مترادف با وفاداری به خدا بپندارد.
از سوی دیگر، استفاده ابزاری از دین در جمهوری اسلامی نوعی کنترل اجتماعی مبتنی بر احساس گناه، ترس و امید به ثواب را ایجاد کرده است.
حکومت با بهرهگیری از نهادهای مذهبی، منابر، رسانهها و آموزش رسمی، ایمان مردم را از عرصه شخصی و اخلاقی به حوزه اطاعت سیاسی و ایدئولوژیک منتقل کرده است.
در این ساختار، دین نه زبان رهایی و اخلاق، بلکه سازوکاری برای بازتولید قدرت و سرکوب اندیشه انتقادی است.
چنین مهندسیای، در نهایت، نه ایمان را تقویت میکند و نه جامعه را معنویتر میسازد؛ بلکه تنها ابزاری است برای بازتولید سلطه، ایجاد انقیاد روانی و جلوگیری از شکلگیری تفکر مستقل و مسئولانه در میان شهروندان.
#مهندسی_ایمان #خرافات #دین_حکومتی #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💯10👍5❤1
Forwarded from گفتوشنود
ابو نوح و کشتی هایی که هنوز خریدار دارند
پیام همراهان
ابو نوح مردی از غناست که خود را پیامبر معرفی کرد و با بازخوانی داستان کهن نوح گفت طوفانی بزرگ در راه است و تنها راه نجات سوار شدن بر کشتی اوست. او از مردم کمک مالی گرفت برای ساخت کشتی نجات. طوفان نیامد اما روایت ادامه پیدا کرد. وعده به تعویق افتاد و در میان این تعلیق مقدس خبر خرید یک مرسدس بنز منتشر شد. قصه آشناست. فقط مکان و زمان عوض شده اند.
سوال اصلی این نیست که چرا ابو نوح دروغ گفت. سوال مهمتر این است که چرا هنوز این الگو جواب می دهد. چرا در قرنی که ماهواره ها مدار زمین را می شناسند و علم از ژن و کهکشان می گوید باز هم داستان مردی با کشتی چوبی می تواند جان و مال انسان ها را با خود ببرد.
نوح و کشتی نجات یک استعاره قدرتمند است. وعده رهایی در دل ترس. تقسیم جهان به غرق شدگان و برگزیدگان. انسان وقتی می ترسد منطق را کنار می گذارد و به کسی پناه می برد که می گوید راه خروج را بلد است. کشتی مهم نیست از چوب باشد یا از کلمات. مهم این است که امید را قاب می گیرد و ترس را جهت می دهد.
در جهانی پر از بحران جنگ فقر اقلیم و بی معنایی انسان مدرن بیش از آنکه عاقل تر شده باشد تنها تر شده است. و در این تنهایی هر کسی که با صدای بلند بگوید من نقشه دارم شنیده می شود. حتی اگر نقشه اش خیالی باشد.
اینجاست که پرسش بزرگ مطرح می شود. اگر با نگاهی شکاکانه به ابو نوح می خندیم آیا می توانیم با همان عینک به دیگر روایت های نجات هم نگاه کنیم. به ادیانی که قرن هاست کشتی می سازند و وعده طوفان و رستگاری می دهند. فرق کجاست. در قدمت داستان. در تعداد مسافران. یا فقط در این که به آن عادت کرده ایم.
شاید مسئله نه ابو نوح باشد و نه مردم ساده دل. مسئله نیاز عمیق انسان به معناست. و تا وقتی این نیاز بی پاسخ بماند کشتی ها یکی پس از دیگری ساخته می شوند. بعضی چوبی بعضی طلایی. و بعضی فقط با کلمه.
#نوح #کشتی_نوح #معنا #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ابو نوح و کشتی هایی که هنوز خریدار دارند
پیام همراهان
ابو نوح مردی از غناست که خود را پیامبر معرفی کرد و با بازخوانی داستان کهن نوح گفت طوفانی بزرگ در راه است و تنها راه نجات سوار شدن بر کشتی اوست. او از مردم کمک مالی گرفت برای ساخت کشتی نجات. طوفان نیامد اما روایت ادامه پیدا کرد. وعده به تعویق افتاد و در میان این تعلیق مقدس خبر خرید یک مرسدس بنز منتشر شد. قصه آشناست. فقط مکان و زمان عوض شده اند.
سوال اصلی این نیست که چرا ابو نوح دروغ گفت. سوال مهمتر این است که چرا هنوز این الگو جواب می دهد. چرا در قرنی که ماهواره ها مدار زمین را می شناسند و علم از ژن و کهکشان می گوید باز هم داستان مردی با کشتی چوبی می تواند جان و مال انسان ها را با خود ببرد.
نوح و کشتی نجات یک استعاره قدرتمند است. وعده رهایی در دل ترس. تقسیم جهان به غرق شدگان و برگزیدگان. انسان وقتی می ترسد منطق را کنار می گذارد و به کسی پناه می برد که می گوید راه خروج را بلد است. کشتی مهم نیست از چوب باشد یا از کلمات. مهم این است که امید را قاب می گیرد و ترس را جهت می دهد.
در جهانی پر از بحران جنگ فقر اقلیم و بی معنایی انسان مدرن بیش از آنکه عاقل تر شده باشد تنها تر شده است. و در این تنهایی هر کسی که با صدای بلند بگوید من نقشه دارم شنیده می شود. حتی اگر نقشه اش خیالی باشد.
اینجاست که پرسش بزرگ مطرح می شود. اگر با نگاهی شکاکانه به ابو نوح می خندیم آیا می توانیم با همان عینک به دیگر روایت های نجات هم نگاه کنیم. به ادیانی که قرن هاست کشتی می سازند و وعده طوفان و رستگاری می دهند. فرق کجاست. در قدمت داستان. در تعداد مسافران. یا فقط در این که به آن عادت کرده ایم.
شاید مسئله نه ابو نوح باشد و نه مردم ساده دل. مسئله نیاز عمیق انسان به معناست. و تا وقتی این نیاز بی پاسخ بماند کشتی ها یکی پس از دیگری ساخته می شوند. بعضی چوبی بعضی طلایی. و بعضی فقط با کلمه.
#نوح #کشتی_نوح #معنا #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍21❤9
Forwarded from گفتوشنود
مردم گرسنه زیر بار گرانی له میشوند؛
حوزههای علمیه بودجههای کلان را میبلعند
و مراجع شیعه سکوت را ترجیح میدهند
پیام همراهان
در روزگاری که سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود و گرانی، نفس طبقات فرودست را بریده است، تناقضی تلخ پیش چشم جامعه قرار دارد: بودجههای کلان و تضمینشدهای که بیوقفه به نهادهای دینی، بهویژه حوزههای علمیه، سرازیر میشود. این شکاف آشکار میان رنج عمومی و رفاه نهادی، پرسشی اخلاقی و دینی را پیش میکشد؛ پرسشی که پاسخ آن سالهاست به تعویق افتاده است.
نهادهای دینی که مدعی پناه معنوی مردم و زبان گویای عدالت بودند، امروز در ساختار قدرت حل شدهاند و از رانتهای مالی بهرهمندند؛ بیآنکه مسئولیتی متناسب با این امتیازها بپذیرند.
سکوت مراجع شیعه در برابر فقر، تورم افسارگسیخته و سیاستهایی که کرامت انسانی را فرسوده کرده، دیگر سکوتی خنثی نیست؛ این سکوت همراهی با حاکم و سهم در قدرت تعبیر میشود.
دین، اگر قرار است معنایی اجتماعی داشته باشد، نمیتواند نسبت به نان، کار و عزت مردم بیاعتنا بماند.
مرجعیت دینی که باید در کنار رنجدیدگان میایستاد و هزینه این ایستادن را میپرداخت، نقش تاریخی و اخلاقی خود را واگذار کرده است.
جامعه امروز بیش از هر زمان، شاهد و آگاه به سکوتی است که در پس ادعای دین و اخلاق منفعت فرقهای را برگزیده است.
#مرجعیت_شیعه #حوزه_علمیه #بودجه #دین_حکومتی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
حوزههای علمیه بودجههای کلان را میبلعند
و مراجع شیعه سکوت را ترجیح میدهند
پیام همراهان
در روزگاری که سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود و گرانی، نفس طبقات فرودست را بریده است، تناقضی تلخ پیش چشم جامعه قرار دارد: بودجههای کلان و تضمینشدهای که بیوقفه به نهادهای دینی، بهویژه حوزههای علمیه، سرازیر میشود. این شکاف آشکار میان رنج عمومی و رفاه نهادی، پرسشی اخلاقی و دینی را پیش میکشد؛ پرسشی که پاسخ آن سالهاست به تعویق افتاده است.
نهادهای دینی که مدعی پناه معنوی مردم و زبان گویای عدالت بودند، امروز در ساختار قدرت حل شدهاند و از رانتهای مالی بهرهمندند؛ بیآنکه مسئولیتی متناسب با این امتیازها بپذیرند.
سکوت مراجع شیعه در برابر فقر، تورم افسارگسیخته و سیاستهایی که کرامت انسانی را فرسوده کرده، دیگر سکوتی خنثی نیست؛ این سکوت همراهی با حاکم و سهم در قدرت تعبیر میشود.
دین، اگر قرار است معنایی اجتماعی داشته باشد، نمیتواند نسبت به نان، کار و عزت مردم بیاعتنا بماند.
مرجعیت دینی که باید در کنار رنجدیدگان میایستاد و هزینه این ایستادن را میپرداخت، نقش تاریخی و اخلاقی خود را واگذار کرده است.
جامعه امروز بیش از هر زمان، شاهد و آگاه به سکوتی است که در پس ادعای دین و اخلاق منفعت فرقهای را برگزیده است.
#مرجعیت_شیعه #حوزه_علمیه #بودجه #دین_حکومتی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍34❤4💯1
Forwarded from گفتوشنود
چرا مردم باید از حکومت دینی ناراضی باشند و چرا حق دارند اعتراض کنند؟
پیام همراهان
من بهعنوان یک شهروند، از حکومتی ناراضیام که نام دین را یدک میکشد اما نتیجه سیاستهایش فقر، تبعیض و بیعدالتی است.
وقتی حداقل دستمزد کارگر کمتر از ۱۵ میلیون تومان است و خط فقر از ۸۰ میلیون تومان گذشته، دیگر نمیتوان از «مدیریت» یا «تحمل» حرف زد. این شکاف، فقط عدد نیست؛ زندگیِ لهشدهی میلیونها انسان است.
تورم، مردم را بیدار کرده. وقتی هر روز فقیرتر میشویم، وقتی امنیت شغلی نداریم، وقتی درمان، آموزش و مسکن به رویا تبدیل شده، دیگر سکوت فضیلت نیست.
حکومتی که باید رفاه عمومی را تضمین کند، منابع کشور را به نهادهای ایدئولوژیک، پروژههای تبلیغاتی و دستگاههای پرهزینه میسپارد؛ در حالی که مردم زیر بار گرانی خرد میشوند.
از سوی دیگر، سیاستهای جنگطلبانه و مداخلهجویانه در منطقه، هزینههای سنگین نظامی و برنامههای هستهای، و ماجراجوییهای پرخرج، اقتصاد را به حاشیه رانده است. نتیجه روشن است: اقتصاد به دست شبکهای از رانتخواران و فاسدان سپرده شده؛ منابع ملی غارت میشود و سهم مردم از ثروت کشور هر روز کمتر.
حکومت دینی وقتی پاسخگو نیست، وقتی نقد را برنمیتابد و اعتراض را سرکوب میکند، مشروعیت اخلاقی خود را از دست میدهد. دین اگر ابزار قدرت شود، بهجای عدالت، توجیهگر بیعدالتی میشود. من ناراضیام چون میبینم وعدهها جای خود را به فقر دادهاند و «مصلحت» همیشه به ضرر مردم تفسیر میشود.
مردم حق اعتراض دارند. حق دارند به خیابان بیایند، صداشان را بلند کنند و بپرسند: چرا زندگی ما اینقدر بیارزش شده؟
اعتراض جرم نیست؛ واکنش طبیعی به فقر، تورم و بیعدالتی است. حکومتی که صدای مردم را نشنود، دیر یا زود با فریادشان روبهرو میشود.
به قول فرخی یزدی:
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
#حکومت_دینی #دین_حکومتی #اعتراض #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پیام همراهان
من بهعنوان یک شهروند، از حکومتی ناراضیام که نام دین را یدک میکشد اما نتیجه سیاستهایش فقر، تبعیض و بیعدالتی است.
وقتی حداقل دستمزد کارگر کمتر از ۱۵ میلیون تومان است و خط فقر از ۸۰ میلیون تومان گذشته، دیگر نمیتوان از «مدیریت» یا «تحمل» حرف زد. این شکاف، فقط عدد نیست؛ زندگیِ لهشدهی میلیونها انسان است.
تورم، مردم را بیدار کرده. وقتی هر روز فقیرتر میشویم، وقتی امنیت شغلی نداریم، وقتی درمان، آموزش و مسکن به رویا تبدیل شده، دیگر سکوت فضیلت نیست.
حکومتی که باید رفاه عمومی را تضمین کند، منابع کشور را به نهادهای ایدئولوژیک، پروژههای تبلیغاتی و دستگاههای پرهزینه میسپارد؛ در حالی که مردم زیر بار گرانی خرد میشوند.
از سوی دیگر، سیاستهای جنگطلبانه و مداخلهجویانه در منطقه، هزینههای سنگین نظامی و برنامههای هستهای، و ماجراجوییهای پرخرج، اقتصاد را به حاشیه رانده است. نتیجه روشن است: اقتصاد به دست شبکهای از رانتخواران و فاسدان سپرده شده؛ منابع ملی غارت میشود و سهم مردم از ثروت کشور هر روز کمتر.
حکومت دینی وقتی پاسخگو نیست، وقتی نقد را برنمیتابد و اعتراض را سرکوب میکند، مشروعیت اخلاقی خود را از دست میدهد. دین اگر ابزار قدرت شود، بهجای عدالت، توجیهگر بیعدالتی میشود. من ناراضیام چون میبینم وعدهها جای خود را به فقر دادهاند و «مصلحت» همیشه به ضرر مردم تفسیر میشود.
مردم حق اعتراض دارند. حق دارند به خیابان بیایند، صداشان را بلند کنند و بپرسند: چرا زندگی ما اینقدر بیارزش شده؟
اعتراض جرم نیست؛ واکنش طبیعی به فقر، تورم و بیعدالتی است. حکومتی که صدای مردم را نشنود، دیر یا زود با فریادشان روبهرو میشود.
به قول فرخی یزدی:
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
#حکومت_دینی #دین_حکومتی #اعتراض #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤20