Forwarded from گفتوشنود
پیوندهای خیالی در ذهن؛ سوگیری «همبستگی کاذب» و زنجیرهای دروغین تعصب
ما اغلب تصور میکنیم که قضاوتهایمان محصول تفکر منطقی و مشاهده بیطرفانه واقعیت است، اما حقیقت این است که ذهن ما در چنبرهای از «سوگیریهای شناختی» و خطاهای پنهان گرفتار است که مانند لنزهایی کدر، تصویر ما از جهان را دگرگون میکنند.
این مجموعه با رویکردی تحلیلی به کالبدشکافی خطای ذهنی بنیادین میپردازد تا فاش کند که چگونه نقصهای ظریف در سیستم پردازش اطلاعات مغز، به فجایع عمیق اجتماعی همچون دیگریستیزی، فرقهگرایی و نارواداری ختم میشوند. این نوشتارها دعوتی است برای بازنگری در ساختار فکریمان؛ تا دریابیم که چگونه سوگیریهای ما دیوارهایی از عدم پذیرش میان ما و «دیگری» بنا میکنند و چطور شناخت این تلههای درونی، میتواند نخستین گام برای فرو ریختن دیوارهای تعصب و بازگشت به مدار رواداری و کرامت انسانی باشد.
بافتن نخهای بیربط به هم:
چرا ذهن رابطههای دروغین میسازد؟
سوگیری شناختی «همبستگی کاذب» (Illusory Correlation) زمانی رخ میدهد که ذهن ما بهطور کاملا اشتباه، رابطهای معنادار میان دو پدیده، رفتار یا ویژگی تصور میکند که در واقعیت هیچ ارتباط ارگانیکی با هم ندارند. مغز ما برای سادهسازی جهان، عاشق پیدا کردن الگوهاست و از همزمانیهای تصادفی، قوانین کلی میسازد. به عنوان مثال، اگر یک بار فردی از یک گروه فکری یا عقیدتی خاص رفتار نادرستی انجام دهد، ذهن ما تمایل دارد میان «آن هویت» و «آن رذیلت اخلاقی» یک پیوند همیشگی برقرار کند. این پیوند خیالی، خشت اول دیوار عدم پذیرش است؛ چرا که ما بدون دلیل منطقی، دو چیز بیربط را به هم گره میزنیم.
تهمتهای سیستماتیک:
چطور همبستگی دروغین به فرقهگرایی سوخت میرساند؟
وقتی این سوگیری شناختی بر تفکر اجتماعی ما حاکم شود، پدیدهی ناگوار دیگریستیزی شکل میگیرد. در ساختارهای فرقهگرایانه، از این خطای ذهنی برای بدنام کردن حداکثریِ «دیگران» استفاده میشود. تئوریسینهای تعصب با برجسته کردن لغزشهای معدود مخالفان، به پیروان خود القا میکنند که میان آن عقیده خاص و رذایلی چون خیانت، بیاخلاقی یا مکر، رابطهای ذاتی وجود دارد. این تعمیمهای ساختگی باعث میشود که افراد دچار نارواداری مفرط شوند؛ چرا که در ذهن آنها، هر کس خارج از دایره خودیها قرار دارد، بهطور اتوماتیک حامل یک ویژگی منفی اخلاقی تصور میشود.
پادزهر انصاف:
تفکیک «باور» از «رفتار فردی»
برای شکستن تله همبستگی کاذب، نیازمند تفکر انتقادی هستیم. هر زمان تفکر شما یک ویژگی منفی را به کل یک گروه یا مذهب نسبت داد، باید از خود بپرسید: «آیا واقعا رابطهای علت و معلولی میان این دو وجود دارد، یا من فقط چند نمونه برجسته و منفی را به یاد میآورم؟» رواداری از جایی آغاز میشود که ما بفهمیم رذایل یا فضایل اخلاقی، در انحصار هیچ خط فکری، جغرافیا یا مکتب خاصی نیستند. با گسستن این پیوندهای خیالی در ذهنمان، میتوانیم انسانها را بر اساس رفتارهای فردی و عینیشان بسنجیم، نه بر اساس برچسبها و زنجیرهای دروغینی که سوگیریهایمان بافتهاند.
مطالعه بیشتر در وبسایت گفتوشنود
https://dialog.tavaana.org/cognitive-bias3/
#سوگیری_شناختی #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ما اغلب تصور میکنیم که قضاوتهایمان محصول تفکر منطقی و مشاهده بیطرفانه واقعیت است، اما حقیقت این است که ذهن ما در چنبرهای از «سوگیریهای شناختی» و خطاهای پنهان گرفتار است که مانند لنزهایی کدر، تصویر ما از جهان را دگرگون میکنند.
این مجموعه با رویکردی تحلیلی به کالبدشکافی خطای ذهنی بنیادین میپردازد تا فاش کند که چگونه نقصهای ظریف در سیستم پردازش اطلاعات مغز، به فجایع عمیق اجتماعی همچون دیگریستیزی، فرقهگرایی و نارواداری ختم میشوند. این نوشتارها دعوتی است برای بازنگری در ساختار فکریمان؛ تا دریابیم که چگونه سوگیریهای ما دیوارهایی از عدم پذیرش میان ما و «دیگری» بنا میکنند و چطور شناخت این تلههای درونی، میتواند نخستین گام برای فرو ریختن دیوارهای تعصب و بازگشت به مدار رواداری و کرامت انسانی باشد.
بافتن نخهای بیربط به هم:
چرا ذهن رابطههای دروغین میسازد؟
سوگیری شناختی «همبستگی کاذب» (Illusory Correlation) زمانی رخ میدهد که ذهن ما بهطور کاملا اشتباه، رابطهای معنادار میان دو پدیده، رفتار یا ویژگی تصور میکند که در واقعیت هیچ ارتباط ارگانیکی با هم ندارند. مغز ما برای سادهسازی جهان، عاشق پیدا کردن الگوهاست و از همزمانیهای تصادفی، قوانین کلی میسازد. به عنوان مثال، اگر یک بار فردی از یک گروه فکری یا عقیدتی خاص رفتار نادرستی انجام دهد، ذهن ما تمایل دارد میان «آن هویت» و «آن رذیلت اخلاقی» یک پیوند همیشگی برقرار کند. این پیوند خیالی، خشت اول دیوار عدم پذیرش است؛ چرا که ما بدون دلیل منطقی، دو چیز بیربط را به هم گره میزنیم.
تهمتهای سیستماتیک:
چطور همبستگی دروغین به فرقهگرایی سوخت میرساند؟
وقتی این سوگیری شناختی بر تفکر اجتماعی ما حاکم شود، پدیدهی ناگوار دیگریستیزی شکل میگیرد. در ساختارهای فرقهگرایانه، از این خطای ذهنی برای بدنام کردن حداکثریِ «دیگران» استفاده میشود. تئوریسینهای تعصب با برجسته کردن لغزشهای معدود مخالفان، به پیروان خود القا میکنند که میان آن عقیده خاص و رذایلی چون خیانت، بیاخلاقی یا مکر، رابطهای ذاتی وجود دارد. این تعمیمهای ساختگی باعث میشود که افراد دچار نارواداری مفرط شوند؛ چرا که در ذهن آنها، هر کس خارج از دایره خودیها قرار دارد، بهطور اتوماتیک حامل یک ویژگی منفی اخلاقی تصور میشود.
پادزهر انصاف:
تفکیک «باور» از «رفتار فردی»
برای شکستن تله همبستگی کاذب، نیازمند تفکر انتقادی هستیم. هر زمان تفکر شما یک ویژگی منفی را به کل یک گروه یا مذهب نسبت داد، باید از خود بپرسید: «آیا واقعا رابطهای علت و معلولی میان این دو وجود دارد، یا من فقط چند نمونه برجسته و منفی را به یاد میآورم؟» رواداری از جایی آغاز میشود که ما بفهمیم رذایل یا فضایل اخلاقی، در انحصار هیچ خط فکری، جغرافیا یا مکتب خاصی نیستند. با گسستن این پیوندهای خیالی در ذهنمان، میتوانیم انسانها را بر اساس رفتارهای فردی و عینیشان بسنجیم، نه بر اساس برچسبها و زنجیرهای دروغینی که سوگیریهایمان بافتهاند.
مطالعه بیشتر در وبسایت گفتوشنود
https://dialog.tavaana.org/cognitive-bias3/
#سوگیری_شناختی #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2💯1
Forwarded from گفتوشنود
۲۸ اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم عمر خیام
خیام، در میان اندیشمندان ایرانی، جایگاهی ممتاز دارد؛ زیرا هم فیلسوف و ریاضیدان است و هم شاعری که حیرت انسان در برابر راز جهان را در کمترین واژهها اما عمیقترین معناها جلوه میدهد. او در باب درک راز هستی با گفتنِ «هرکس سخنی از سر سودا گفته است» به بنیادیترین مشکل شناخت انسان اشاره میکند: آنکه هیچیک از کوششهای ذهنی، چه فلسفه، چه عرفان، چه الهیات و ادیان توان کشف حقیقت نهایی را ندارد. حقیقت، در تلقی او، نه رد میشود و نه اثبات؛ بلکه در پردهای از ابهام میماند که هیچکس آن را کنار نزده است. این نگاه، نوعی فروتنی شناختی است که در جهان فکری خیام ریشه دارد.
رباعی معروف او، که میگوید:
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی
ای بیخبران! راه نه آن است و نه این
این فروتنی را به اوج میرساند. در این رباعی، همهٔ مدعیان دانایی چه آنان که میاندیشند، چه آنان که باور دارند، در معرض نقد قرار میگیرند. خیام نه در جستجوی نفی حقیقت است و نه اسیر قطعیت؛ بلکه بر این نکته تأکید دارد که انسان در میان دو سویهٔ «گمان» و «یقین» سرگردان است و هیچگاه نمیتواند به آگاهی کامل برسد. این نوع شکگرایی، نه ویرانگر، بلکه بیدارکننده است.
اما نتیجهٔ این ناتوانی معرفتی، نزد خیام، یأس و پوچی نیست. او از دل این آگاهی تلخ، فلسفهای برای زیستن میسازد؛ فلسفهای که بر لحظه تمرکز دارد. «ستایش لحظه» در نگاه او سطحی یا لذتگرایانه نیست؛ بلکه واکنشی است آگاهانه به گذرایی جهان. خیام، که خود منجم و دانای زمان بود، بیش از هرکس ناپایداری روزگار را درک کرده بود. از همین آگاهی است که دعوت میکند لحظهٔ اکنون را دریابیم؛ نه از سر غفلت، که از سر دانستنِ ناپایداری همه چیز.
در این چشمانداز، زندگی ارزشمند میشود نه بهخاطر معنای ازپیشمعلوم، بلکه بهخاطر تجربههای زنده و انسانی: دوست داشتن، شادیهای کوچک، نگاه به طبیعت، لذت گفتوگو و حضور. اینها برای خیام جایگزین معنا نیستند؛ بلکه شکل دیگری از معنا یافتناند، معنایی که از دل محدودیت و فنا برمیخیزد.
فلسفهٔ خیام تلفیقی کمیاب است: پذیرش نادانی انسان، همراه با تأکید بر زیستنی سنجیده و آگاهانه. او ما را دعوت میکند که نه اسیر قطعیتهای القائی ادیان، مکاتب و ایدئولوژی ها شویم و نه تسلیم پوچی؛ بلکه در میانهٔ این دو، زندگی را با هوشیاری تجربه کنیم و لحظه را، که تنها دارایی واقعی ماست، از دست ندهیم.
#خیام #شک_گرایی #جزم_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
خیام، در میان اندیشمندان ایرانی، جایگاهی ممتاز دارد؛ زیرا هم فیلسوف و ریاضیدان است و هم شاعری که حیرت انسان در برابر راز جهان را در کمترین واژهها اما عمیقترین معناها جلوه میدهد. او در باب درک راز هستی با گفتنِ «هرکس سخنی از سر سودا گفته است» به بنیادیترین مشکل شناخت انسان اشاره میکند: آنکه هیچیک از کوششهای ذهنی، چه فلسفه، چه عرفان، چه الهیات و ادیان توان کشف حقیقت نهایی را ندارد. حقیقت، در تلقی او، نه رد میشود و نه اثبات؛ بلکه در پردهای از ابهام میماند که هیچکس آن را کنار نزده است. این نگاه، نوعی فروتنی شناختی است که در جهان فکری خیام ریشه دارد.
رباعی معروف او، که میگوید:
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی
ای بیخبران! راه نه آن است و نه این
این فروتنی را به اوج میرساند. در این رباعی، همهٔ مدعیان دانایی چه آنان که میاندیشند، چه آنان که باور دارند، در معرض نقد قرار میگیرند. خیام نه در جستجوی نفی حقیقت است و نه اسیر قطعیت؛ بلکه بر این نکته تأکید دارد که انسان در میان دو سویهٔ «گمان» و «یقین» سرگردان است و هیچگاه نمیتواند به آگاهی کامل برسد. این نوع شکگرایی، نه ویرانگر، بلکه بیدارکننده است.
اما نتیجهٔ این ناتوانی معرفتی، نزد خیام، یأس و پوچی نیست. او از دل این آگاهی تلخ، فلسفهای برای زیستن میسازد؛ فلسفهای که بر لحظه تمرکز دارد. «ستایش لحظه» در نگاه او سطحی یا لذتگرایانه نیست؛ بلکه واکنشی است آگاهانه به گذرایی جهان. خیام، که خود منجم و دانای زمان بود، بیش از هرکس ناپایداری روزگار را درک کرده بود. از همین آگاهی است که دعوت میکند لحظهٔ اکنون را دریابیم؛ نه از سر غفلت، که از سر دانستنِ ناپایداری همه چیز.
در این چشمانداز، زندگی ارزشمند میشود نه بهخاطر معنای ازپیشمعلوم، بلکه بهخاطر تجربههای زنده و انسانی: دوست داشتن، شادیهای کوچک، نگاه به طبیعت، لذت گفتوگو و حضور. اینها برای خیام جایگزین معنا نیستند؛ بلکه شکل دیگری از معنا یافتناند، معنایی که از دل محدودیت و فنا برمیخیزد.
فلسفهٔ خیام تلفیقی کمیاب است: پذیرش نادانی انسان، همراه با تأکید بر زیستنی سنجیده و آگاهانه. او ما را دعوت میکند که نه اسیر قطعیتهای القائی ادیان، مکاتب و ایدئولوژی ها شویم و نه تسلیم پوچی؛ بلکه در میانهٔ این دو، زندگی را با هوشیاری تجربه کنیم و لحظه را، که تنها دارایی واقعی ماست، از دست ندهیم.
#خیام #شک_گرایی #جزم_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤5👌1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سالگرد تولد جاویدنام ایلیا اجاقلو
امروز ایلیا اجاقلو باید ۱۸ ساله میشد؛ باید شمع تولدش را فوت میکرد، کنار خانوادهاش میخندید و برای آیندهاش رویا میساخت. اما جمهوری اسلامی این فرصت را از او گرفت؛ همانطور که از بسیاری از کودکان و نوجوانان این سرزمین، حق زندگی، جوانی و آینده را گرفت.
مادر ایلیا با انتشار این ویدئو، پیام داده:
🔹ایلیا اجاقلو، نوجوان ۱۷ ساله اهل زنجان، در جریان اعتراضات مردمی با شلیک مستقیم گلوله نیروهای سرکوب جان خود را از دست داد.
ایلیا شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه، در جریان اعتراضات مقابل کلانتری سبزهمیدان زنجان، هدف گلوله جنگی قرار گرفت و بر اثر اصابت به ناحیه سینه جان باخت.
🔹خانواده ایلیا یک روز پس از کشته شدن او از این واقعه مطلع شدند و پیکرش روز یکشنبه ۲۱ دیماه به آنان تحویل داده شد. مراسم خاکسپاری این نوجوان، با وجود تهدیدها و فشارهای امنیتی، برگزار شد.
به گفته منابع محلی، خانواده ایلیا اجاقلو با وجود فشارهای شدید نهادهای حکومتی، از پذیرش روایت رسمی و معرفی فرزندشان بهعنوان نیروی بسیج خودداری کردهاند و همچنان تحت فشار و تهدید قرار دارند.
#ایلیا_اجاقلو
💸 tavaanatech
امروز ایلیا اجاقلو باید ۱۸ ساله میشد؛ باید شمع تولدش را فوت میکرد، کنار خانوادهاش میخندید و برای آیندهاش رویا میساخت. اما جمهوری اسلامی این فرصت را از او گرفت؛ همانطور که از بسیاری از کودکان و نوجوانان این سرزمین، حق زندگی، جوانی و آینده را گرفت.
مادر ایلیا با انتشار این ویدئو، پیام داده:
«افسوس که گلولهی نامردان نفست رو برید و نفسی برات باقی نموند تا شمعتو فوت کنی... نامردان سنگدل اون قلب مهربونتو نشونه رفتن و چراغ زندگی و آرزوهاتو برای همیشه خاموش کردن.»
🔹ایلیا اجاقلو، نوجوان ۱۷ ساله اهل زنجان، در جریان اعتراضات مردمی با شلیک مستقیم گلوله نیروهای سرکوب جان خود را از دست داد.
ایلیا شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه، در جریان اعتراضات مقابل کلانتری سبزهمیدان زنجان، هدف گلوله جنگی قرار گرفت و بر اثر اصابت به ناحیه سینه جان باخت.
🔹خانواده ایلیا یک روز پس از کشته شدن او از این واقعه مطلع شدند و پیکرش روز یکشنبه ۲۱ دیماه به آنان تحویل داده شد. مراسم خاکسپاری این نوجوان، با وجود تهدیدها و فشارهای امنیتی، برگزار شد.
به گفته منابع محلی، خانواده ایلیا اجاقلو با وجود فشارهای شدید نهادهای حکومتی، از پذیرش روایت رسمی و معرفی فرزندشان بهعنوان نیروی بسیج خودداری کردهاند و همچنان تحت فشار و تهدید قرار دارند.
#ایلیا_اجاقلو
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5💔5
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پهپاد شاهد به ویترین تبلیغات حکومتی اضافه شد؛ اینبار در قالب مهریه!
به نظر میرسد چشمه خلاقیت صدا و سیما به کل خشک شده و حالا برای ترویج ازدواج، دست به دامن تسلیحات نظامی شدهاند!
🔹در آخرین شاهکار مضحک صدا و سیما، عروس و دامادی روی آنتن میآیند و با افتخار ادعا میکنند که "پهپاد شاهد" را به عنوان مهریه تعیین کردهاند! احتمالا از نظر این تولیدکنندگان محتوای سفارشی، هیچ چیز رمانتیکتر و عاشقانهتر از یک ابزار کشتار و غارت جنگی نیست که کارکردی جز ویرانی و مرگ ندارد.
کاربری نوشته:
🔹البته تماشای این نمایش مضحک چندان هم عجیب نیست وقتی بدانیم این زوج هم مانند سایر "عروس و دامادهای حکومتی" و گوش به فرمان هستند که همیشه در صحنه و پای ثابت تمام شوهای تبلیغاتی که شغل شریفشان حضور به موقع در صف اول رایگیری برای شکار توسط لنز دوربینها، شعار دادن در راهپیماییها و اجرای سناریوهای تکراری است!
💸 tavaanatech
به نظر میرسد چشمه خلاقیت صدا و سیما به کل خشک شده و حالا برای ترویج ازدواج، دست به دامن تسلیحات نظامی شدهاند!
🔹در آخرین شاهکار مضحک صدا و سیما، عروس و دامادی روی آنتن میآیند و با افتخار ادعا میکنند که "پهپاد شاهد" را به عنوان مهریه تعیین کردهاند! احتمالا از نظر این تولیدکنندگان محتوای سفارشی، هیچ چیز رمانتیکتر و عاشقانهتر از یک ابزار کشتار و غارت جنگی نیست که کارکردی جز ویرانی و مرگ ندارد.
کاربری نوشته:
«حتما برای هدیه پاگشا هم قرار است یک کلاهک موشکی یا جلیقه انفجاری به عروس خانم تقدیم کنند»
🔹البته تماشای این نمایش مضحک چندان هم عجیب نیست وقتی بدانیم این زوج هم مانند سایر "عروس و دامادهای حکومتی" و گوش به فرمان هستند که همیشه در صحنه و پای ثابت تمام شوهای تبلیغاتی که شغل شریفشان حضور به موقع در صف اول رایگیری برای شکار توسط لنز دوربینها، شعار دادن در راهپیماییها و اجرای سناریوهای تکراری است!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1👌1😍1
Forwarded from گفتوشنود
تداوم بازداشت و بلاتکلیفی بیش از دوماه پژمان زارع، شهروند بهائی
با گذشت بیش از دو ماه از بازداشت پژمان زارع، شهروند بهائی ساکن شیراز، او کماکان از حق دسترسی به وکیل محروم بوده و بدون تفهیم اتهام، در بلاتکلیفی بهسر میبرد.
به گفته یک منبع مطلع، آقای زارع پس از ۵۸ روز نگهداری در مکانی نامعلوم و بیخبری خانواده از وضعیتش، اخیراً به زندان عادلآباد شیراز منتقل شده و تاکنون تنها یک ملاقات از پشت شیشه با خانوادهاش داشته است.
بیش از یک ماه پیش از خانوادهٔ این شهروند بهائی خواسته شده بود تا برای آزادی او وثیقه تهیه کنند. خانواده با تامین وثیقهٔ مورد نظر، آن را تحویل دادهاند، اما تاکنون اقدامی در جهت آزادیاش صورت نگرفته است.
پژمان زارع، پدر یک کودک ۱۱ ماهه، در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۴، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در شیراز بازداشت شد.
این وضعیت قطعهای از پازل بزرگ «دیگریستیزی» نهادینه شده در ساختار جمهوری اسلامی است که دهههاست جامعه بهائی ایران را هدف قرار داده است. این آزار سیستماتیک که از محرومیتهای تحصیلی و اقتصادی تا بازداشتهای خودسرانه را شامل میشود، همواره با برچسبهای تکراری و اتهامات واهی امنیتی توجیه میگردد. هدف از طرح عناوینی چون «تبلیغ علیه نظام» برای فعالیتهای صرفا عقیدتی، جرمانگاری نفسِ «باور» و سرکوب هویت دینی شهروندانی است که حاضر به همسویی با ایدئولوژی رسمی نیستند. این رویه نه تنها نقض فاحش آزادی بیان و عقیده است، بلکه نشاندهنده استفاده ابزاری از نهاد قضا برای تصفیه عقیدتی و ایجاد فضای رعب و وحشت میان اقلیتهای دینی در ایران است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
با گذشت بیش از دو ماه از بازداشت پژمان زارع، شهروند بهائی ساکن شیراز، او کماکان از حق دسترسی به وکیل محروم بوده و بدون تفهیم اتهام، در بلاتکلیفی بهسر میبرد.
به گفته یک منبع مطلع، آقای زارع پس از ۵۸ روز نگهداری در مکانی نامعلوم و بیخبری خانواده از وضعیتش، اخیراً به زندان عادلآباد شیراز منتقل شده و تاکنون تنها یک ملاقات از پشت شیشه با خانوادهاش داشته است.
بیش از یک ماه پیش از خانوادهٔ این شهروند بهائی خواسته شده بود تا برای آزادی او وثیقه تهیه کنند. خانواده با تامین وثیقهٔ مورد نظر، آن را تحویل دادهاند، اما تاکنون اقدامی در جهت آزادیاش صورت نگرفته است.
پژمان زارع، پدر یک کودک ۱۱ ماهه، در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۴، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در شیراز بازداشت شد.
این وضعیت قطعهای از پازل بزرگ «دیگریستیزی» نهادینه شده در ساختار جمهوری اسلامی است که دهههاست جامعه بهائی ایران را هدف قرار داده است. این آزار سیستماتیک که از محرومیتهای تحصیلی و اقتصادی تا بازداشتهای خودسرانه را شامل میشود، همواره با برچسبهای تکراری و اتهامات واهی امنیتی توجیه میگردد. هدف از طرح عناوینی چون «تبلیغ علیه نظام» برای فعالیتهای صرفا عقیدتی، جرمانگاری نفسِ «باور» و سرکوب هویت دینی شهروندانی است که حاضر به همسویی با ایدئولوژی رسمی نیستند. این رویه نه تنها نقض فاحش آزادی بیان و عقیده است، بلکه نشاندهنده استفاده ابزاری از نهاد قضا برای تصفیه عقیدتی و ایجاد فضای رعب و وحشت میان اقلیتهای دینی در ایران است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔5
روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت، شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی افشاری به پرونده جعفر پناهی، رسیدگی خواهد کرد.
پناهی سال گذشته، همزمان با حضور در کمپین اسکار و معرفی فیلم «یک تصادف ساده»، بهصورت غیابی و به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شده بود.
پس از اعتراض وکلا، این پرونده برای رسیدگی مجدد در دستور کار دادگاه قرار گرفته است.
جعفر پناهی پس از پایان مراسم اسکار، در ۹ فروردین امسال و در شرایط جنگی، به ایران بازگشت.
#جعفر_پناهی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
پناهی سال گذشته، همزمان با حضور در کمپین اسکار و معرفی فیلم «یک تصادف ساده»، بهصورت غیابی و به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شده بود.
پس از اعتراض وکلا، این پرونده برای رسیدگی مجدد در دستور کار دادگاه قرار گرفته است.
جعفر پناهی پس از پایان مراسم اسکار، در ۹ فروردین امسال و در شرایط جنگی، به ایران بازگشت.
#جعفر_پناهی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔4🕊2❤1
Forwarded from گفتوشنود
فرا رفتن از تنشهای سنتی: داستان یک دوستی
متاسفانه درگیری بر سر مسائل مختلف عقیدتی و هویتی همچنان بخشی از زندگی هر روزه انسانهای بسیاری در جهان به شمار میرود و دامن افرادی از زمینههای متفاوت از جمله خداناباوران یا اقلیتهای مذهبی را میگیرد. به نظر میرسد این پرسش که چگونه میتوان به این درگیریها پایان داد، ذهن بسیاری از اندیشمندان را در طی تاریخ به خود مشغول کرده باشد.
اختلاف و درگیری بر سر عقاید و باورهای مذهبی میان افراد و گروهها، گاهی توجه زیادی از سمت ناظران و مردمی دریافت میکند که خود بخشی از درگیری نیستند یا دستکم «به نظر میرسد» بخشی از درگیری نیستند. اما بسیاری از اختلافها و درگیریها از عموم مردم پنهان میماند. نقاطی از جهان هستند که کمتر از نقاط دیگر توجه و تمرکز خبری دریافت میکنند. در بحبوحه جنگ و درگیری در مناطقی مانند اروپا یا خاورمیانه، مسائل رنجها و گرفتاریهای مردم در سودان یا نیجریه ممکن است کمتر دیده شوند. اما حتی در مناطقی با رسانههای نسبتا آزاد و فعال، خبرنگاران حرفهای و شهروندان دارای دسترسی به پلتفرمهای رسانهای، باز هم این امکان وجود دارد که بخش بزرگ و مهمی از درگیری و ریزپرخاشگریهای مبتنی بر باور یا هویت مذهبی نادیده و ناشنیده باقی بماند.
این یادداشت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/the-story-of-a-friendship/
#رواداری #دوستی #تفاوت_عقیده #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
متاسفانه درگیری بر سر مسائل مختلف عقیدتی و هویتی همچنان بخشی از زندگی هر روزه انسانهای بسیاری در جهان به شمار میرود و دامن افرادی از زمینههای متفاوت از جمله خداناباوران یا اقلیتهای مذهبی را میگیرد. به نظر میرسد این پرسش که چگونه میتوان به این درگیریها پایان داد، ذهن بسیاری از اندیشمندان را در طی تاریخ به خود مشغول کرده باشد.
اختلاف و درگیری بر سر عقاید و باورهای مذهبی میان افراد و گروهها، گاهی توجه زیادی از سمت ناظران و مردمی دریافت میکند که خود بخشی از درگیری نیستند یا دستکم «به نظر میرسد» بخشی از درگیری نیستند. اما بسیاری از اختلافها و درگیریها از عموم مردم پنهان میماند. نقاطی از جهان هستند که کمتر از نقاط دیگر توجه و تمرکز خبری دریافت میکنند. در بحبوحه جنگ و درگیری در مناطقی مانند اروپا یا خاورمیانه، مسائل رنجها و گرفتاریهای مردم در سودان یا نیجریه ممکن است کمتر دیده شوند. اما حتی در مناطقی با رسانههای نسبتا آزاد و فعال، خبرنگاران حرفهای و شهروندان دارای دسترسی به پلتفرمهای رسانهای، باز هم این امکان وجود دارد که بخش بزرگ و مهمی از درگیری و ریزپرخاشگریهای مبتنی بر باور یا هویت مذهبی نادیده و ناشنیده باقی بماند.
این یادداشت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/the-story-of-a-friendship/
#رواداری #دوستی #تفاوت_عقیده #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤1👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیتابی و سخنرانی مادر جاویدنام متین پرویزی، در زادروز فرزندش در هشتم فروردین ماه ۱۴۰۵
جاویدنام متين پرويزی ٢٢ ساله دانشجوی رشته علوم دامی دانشگاه زنجان بود، كه روز ١٨ دی ۱۴۰۴ در سبزهميدان زنجان با شليك گلوله جنگی به سر کشته شد.
پيكرش را مردم به بيمارستان موسوي انتقال دادند، مأموران امنيتيی پيكرش را از خانواده پنهان کردند و بعد از ٥ روز پيگيریهای مداوم، و در رپز دوشنبه ٢٢ دی پيكرش را دربهشت زهرا تحويل دادند و تحت فشارهای امنيتی به خاك سپرده شد.
هشتم فروردینماه امسال، همزمان با زادروز این دانشجو، مراسمی بر سر مزار او برگزار شد. در این مراسم، مادر متین سخنانی احساسی و اعتراضی ایراد کرد و خطاب به فرزندش گفت:
«متین جان، تو در جوانی، شجاعت و آزادگی را معنا کردی… تو با دستهای خالی، اما دلیل به وسعت ایران گام برداشتی. آنجا که عقبنشینی رسم بود، تو ایستادگی را انتخاب کردی. تو جنگیدی برای آزادی، برای آزادی ایران»
او همچنین با اشاره به کشتهشدن فرزندش گفت: «اکنون من به خون ناحق ریختهات سوگند میخورم، به نبودنت عادت نکنم و رنج رفتنت را بیاثر نکنم.»
مادر متین پرویزی در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد: «اشکهایم را پاک نمیکنم، میگذارم بمانند تا یادم نرود در کجای تاریخ ایستادهام.»
او در ادامه افزود: «قسم میخورم به خون به ناحق ریختهات، لحظهلحظهای را که از ما ربودهاند، پس بگیریم… میدانم که رسوایی نزدیک است و خون تو طلوع را نزدیکتر خواهد کرد.»
متین پرویزی از جمله دانشجویانی بود که در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ توسط جمهوری اسلامی کشته شد.
#متین_پرویزی #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
جاویدنام متين پرويزی ٢٢ ساله دانشجوی رشته علوم دامی دانشگاه زنجان بود، كه روز ١٨ دی ۱۴۰۴ در سبزهميدان زنجان با شليك گلوله جنگی به سر کشته شد.
پيكرش را مردم به بيمارستان موسوي انتقال دادند، مأموران امنيتيی پيكرش را از خانواده پنهان کردند و بعد از ٥ روز پيگيریهای مداوم، و در رپز دوشنبه ٢٢ دی پيكرش را دربهشت زهرا تحويل دادند و تحت فشارهای امنيتی به خاك سپرده شد.
هشتم فروردینماه امسال، همزمان با زادروز این دانشجو، مراسمی بر سر مزار او برگزار شد. در این مراسم، مادر متین سخنانی احساسی و اعتراضی ایراد کرد و خطاب به فرزندش گفت:
«متین جان، تو در جوانی، شجاعت و آزادگی را معنا کردی… تو با دستهای خالی، اما دلیل به وسعت ایران گام برداشتی. آنجا که عقبنشینی رسم بود، تو ایستادگی را انتخاب کردی. تو جنگیدی برای آزادی، برای آزادی ایران»
او همچنین با اشاره به کشتهشدن فرزندش گفت: «اکنون من به خون ناحق ریختهات سوگند میخورم، به نبودنت عادت نکنم و رنج رفتنت را بیاثر نکنم.»
مادر متین پرویزی در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد: «اشکهایم را پاک نمیکنم، میگذارم بمانند تا یادم نرود در کجای تاریخ ایستادهام.»
او در ادامه افزود: «قسم میخورم به خون به ناحق ریختهات، لحظهلحظهای را که از ما ربودهاند، پس بگیریم… میدانم که رسوایی نزدیک است و خون تو طلوع را نزدیکتر خواهد کرد.»
متین پرویزی از جمله دانشجویانی بود که در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ توسط جمهوری اسلامی کشته شد.
#متین_پرویزی #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت
@Tavaana_TavaanaTech
💔10🕊1
گلشن فتحی، نویسنده و فعال مدنی، با انتشار روایتی مفصل از تفتیش منزلش توسط نیروهای سازمان اطلاعات سپاه، از فشارهای امنیتی، تهدیدها و محدودیتهای اعمالشده علیه خود پرده برداشت.
او نوشته است: «در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۹ صبح، در حالی که برای پیادهروی روزانه به همراه تدی و کلویی (سگهایم) از منزل خارج میشدم، توسط ۱۲ نفر از مأموران سازمان اطلاعات سپاه، با حکم صادره از شعبه دوم بازپرسی دادسرای ۳۳ مقدس، در منزل شخصیام بازداشت شدم.»
به گفته این نویسنده، «منزل من حدود ۳ ساعت و ۳۰ دقیقه تحت تفتیش کامل قرار گرفت و تمامی لوازم الکترونیکی شخصیام از جمله لپتاپ، تلفن همراه، فلش مموری و سایر تجهیزات دیجیتال، مطابق صورتجلسه تنظیمی، توقیف شد.» او افزوده است که «در حین بازرسی، بخشی از لوازم منزل از جمله مجسمهها و وسایل دکوری بزرگ نیز آسیب دیدند.»
گلشن فتحی همچنین از تهدیدهای مکرر مأموران خبر داده و نوشته است: «در تمام این مدت، مکرراً با تهدید مواجه شدم و به من گفته میشد در صورت عدم همکاری، “وضعیت بسیار بدتر خواهد شد” و اتهاماتم آنقدر سنگین است که “قابل توضیح نیست”.»
او در ادامه نوشته است: «مأموران با قطع برق دوربینهای مداربسته لابی ساختمان و ضبط هارد مرکزی دوربینها، عملاً امکان ثبت و حفظ تصاویر این عملیات را از بین بردند؛ اقدامی که علاوه بر تضییع حقوق من، حقوق دهها نفر از ساکنان برج مسکونی را نیز نقض کرد.»
این فعال مدنی همچنین از رفتار یکی از مأموران زن انتقاد کرده و نوشته است: «در میان مأموران، یک زن نیز حضور داشت که اقدام به بازرسی بدنی اینجانب به شکلی تحقیرآمیز و خارج از عرف کرد و با وجود اعتراض صریح من، این رفتار ادامه یافت.»
او درباره وضعیت سگهایش نیز نوشته است: «سگهایم را نیز حدود یک ساعت در خودروی شخصیام در پارکینگ ساختمان حبس کرده بودند که تنها پس از اعتراضهای شدید و مکرر، با انتقالشان به داخل اتاق خواب موافقت شد.»
فتحی همچنین گفته است: «به من دستور داده شد “حجاب عرفی” را رعایت کنم که با اعتراض شدیدم مبنی بر اینکه در منزل شخصی خود هستم و هیچ الزامی به رعایت حجاب ندارم، از این موضوع عقبنشینی کردند.»
او در بخش دیگری از روایت خود تاکید کرده است: «با وجود آنکه در بازداشتها و فشارهای پیشین، به دلیل نگرانی برای خانوادهام، تهدیدهای مداوم و سنگینی اتهامات، همواره سکوت کرده بودم، این بار تصمیم گرفتم درباره آنچه بر من گذشته سخن بگویم.»
گلشن فتحی همچنین نوشته است: «از ابتدای جنگ، خط تلفن همراه شخصی، حساب بانکی و بخش قابل توجهی از دسترسیهای مالی و ارتباطی من مسدود شده و همچنین ممنوعالخروج شدهام.»
او افزوده است: «در حال حاضر برای من در شعبه دوم بازپرسی دادسرای ۳۳ مقدس، توسط سازمان اطلاعات سپاه، پروندهای مفتوح تشکیل شده و در وضعیت بلاتکلیف حقوقی و قضایی قرار دارم؛ وضعیتی که با مراجعات مکرر و حتی بدون حکم قضایی به منزل شخصیام ادامه یافته است.»
این نویسنده و فعال مدنی، مسدودسازی خطوط تلفن، حسابهای بانکی، محدودیت معاملات و ممنوعالخروجی را «فاقد وجاهت قانونی و نقض آشکار ابتداییترین حقوق شهروندی» توصیف کرده است.
او در پایان نوشته است: «و شاید “جرم” من فقط این باشد که با وجود همه تهدیدها، سرکوبها، ناامنیها و فشارها، ایران را ترک نکردهام؛ اینکه ماندن در ایران برای من نه از روی اجبار، بلکه از روی عشق، دلبستگی و انتخاب شخصی بوده است.»
گلشن فتحی در ماههای گذشته با انتشار روزنگاریها و ویدیوهایی از آسمان تهران، درباره «هراس، دلهره، امید، اعتراض، نقض حقوق بشر» و تجربه زیسته خود در دوران جنگ و شرایط پس از آن نوشته و روایتهایی شخصی منتشر کرده است.
#گلشن_فتحی
@Tavaana_TavaanaTech
او نوشته است: «در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۹ صبح، در حالی که برای پیادهروی روزانه به همراه تدی و کلویی (سگهایم) از منزل خارج میشدم، توسط ۱۲ نفر از مأموران سازمان اطلاعات سپاه، با حکم صادره از شعبه دوم بازپرسی دادسرای ۳۳ مقدس، در منزل شخصیام بازداشت شدم.»
به گفته این نویسنده، «منزل من حدود ۳ ساعت و ۳۰ دقیقه تحت تفتیش کامل قرار گرفت و تمامی لوازم الکترونیکی شخصیام از جمله لپتاپ، تلفن همراه، فلش مموری و سایر تجهیزات دیجیتال، مطابق صورتجلسه تنظیمی، توقیف شد.» او افزوده است که «در حین بازرسی، بخشی از لوازم منزل از جمله مجسمهها و وسایل دکوری بزرگ نیز آسیب دیدند.»
گلشن فتحی همچنین از تهدیدهای مکرر مأموران خبر داده و نوشته است: «در تمام این مدت، مکرراً با تهدید مواجه شدم و به من گفته میشد در صورت عدم همکاری، “وضعیت بسیار بدتر خواهد شد” و اتهاماتم آنقدر سنگین است که “قابل توضیح نیست”.»
او در ادامه نوشته است: «مأموران با قطع برق دوربینهای مداربسته لابی ساختمان و ضبط هارد مرکزی دوربینها، عملاً امکان ثبت و حفظ تصاویر این عملیات را از بین بردند؛ اقدامی که علاوه بر تضییع حقوق من، حقوق دهها نفر از ساکنان برج مسکونی را نیز نقض کرد.»
این فعال مدنی همچنین از رفتار یکی از مأموران زن انتقاد کرده و نوشته است: «در میان مأموران، یک زن نیز حضور داشت که اقدام به بازرسی بدنی اینجانب به شکلی تحقیرآمیز و خارج از عرف کرد و با وجود اعتراض صریح من، این رفتار ادامه یافت.»
او درباره وضعیت سگهایش نیز نوشته است: «سگهایم را نیز حدود یک ساعت در خودروی شخصیام در پارکینگ ساختمان حبس کرده بودند که تنها پس از اعتراضهای شدید و مکرر، با انتقالشان به داخل اتاق خواب موافقت شد.»
فتحی همچنین گفته است: «به من دستور داده شد “حجاب عرفی” را رعایت کنم که با اعتراض شدیدم مبنی بر اینکه در منزل شخصی خود هستم و هیچ الزامی به رعایت حجاب ندارم، از این موضوع عقبنشینی کردند.»
او در بخش دیگری از روایت خود تاکید کرده است: «با وجود آنکه در بازداشتها و فشارهای پیشین، به دلیل نگرانی برای خانوادهام، تهدیدهای مداوم و سنگینی اتهامات، همواره سکوت کرده بودم، این بار تصمیم گرفتم درباره آنچه بر من گذشته سخن بگویم.»
گلشن فتحی همچنین نوشته است: «از ابتدای جنگ، خط تلفن همراه شخصی، حساب بانکی و بخش قابل توجهی از دسترسیهای مالی و ارتباطی من مسدود شده و همچنین ممنوعالخروج شدهام.»
او افزوده است: «در حال حاضر برای من در شعبه دوم بازپرسی دادسرای ۳۳ مقدس، توسط سازمان اطلاعات سپاه، پروندهای مفتوح تشکیل شده و در وضعیت بلاتکلیف حقوقی و قضایی قرار دارم؛ وضعیتی که با مراجعات مکرر و حتی بدون حکم قضایی به منزل شخصیام ادامه یافته است.»
این نویسنده و فعال مدنی، مسدودسازی خطوط تلفن، حسابهای بانکی، محدودیت معاملات و ممنوعالخروجی را «فاقد وجاهت قانونی و نقض آشکار ابتداییترین حقوق شهروندی» توصیف کرده است.
او در پایان نوشته است: «و شاید “جرم” من فقط این باشد که با وجود همه تهدیدها، سرکوبها، ناامنیها و فشارها، ایران را ترک نکردهام؛ اینکه ماندن در ایران برای من نه از روی اجبار، بلکه از روی عشق، دلبستگی و انتخاب شخصی بوده است.»
گلشن فتحی در ماههای گذشته با انتشار روزنگاریها و ویدیوهایی از آسمان تهران، درباره «هراس، دلهره، امید، اعتراض، نقض حقوق بشر» و تجربه زیسته خود در دوران جنگ و شرایط پس از آن نوشته و روایتهایی شخصی منتشر کرده است.
#گلشن_فتحی
@Tavaana_TavaanaTech
❤6💔2
حامد تیزرویان، دانشجوی دکترای مهندسی محیط زیست دانشگاه ملی (شهید بهشتی)، عکاس حیاتوحش و از پژوهشگران شناختهشده محیط زیست ایران، از روز ۱۴ اردیبهشتماه توسط مأموران اداره اطلاعات مازندران بازداشت شده و همچنان در زندان ساری در وضعیت بلاتکلیف نگهداری میشود.
حامد تیزرویان، متولد ۱۳۷۰، از فعالان شناختهشده حوزه محیط زیست و عکاسی حیاتوحش در ایران است. به گفته منابع مطلع، بازداشت او پس از انتشار مطالبی انتقادی در شبکههای اجتماعی درباره کشتار معترضان در دیماه و همچنین اعتراض به اعدامها صورت گرفته است.
بر اساس اطلاعات منتشر شده، اتهام مطرحشده علیه آقای تیزرویان«اجتماع و تبانی با هدف اقدام علیه امنیت ملی» عنوان شده است.
صفحه اینستاگرام حامد تیزرویان پیشتر در آذرماه گذشته، پس از انتشار مطالب انتقادی، به دستور نهادهای امنیتی مسدود شده بود.
این فعال محیط زیست اکنون بدون تعیین وضعیت نهایی پرونده، در زندان ساری محبوس است و نگرانیها درباره تداوم بازداشت و وضعیت حقوقی او افزایش یافته است.
آقای تیزرویان از عکاسان برجسته و سرشناس حیات وحش است و تصاویر با ارزشی از حیاتوحش ایران ثبت کرده است.
#حامد_تیزرویان #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
حامد تیزرویان، متولد ۱۳۷۰، از فعالان شناختهشده حوزه محیط زیست و عکاسی حیاتوحش در ایران است. به گفته منابع مطلع، بازداشت او پس از انتشار مطالبی انتقادی در شبکههای اجتماعی درباره کشتار معترضان در دیماه و همچنین اعتراض به اعدامها صورت گرفته است.
بر اساس اطلاعات منتشر شده، اتهام مطرحشده علیه آقای تیزرویان«اجتماع و تبانی با هدف اقدام علیه امنیت ملی» عنوان شده است.
صفحه اینستاگرام حامد تیزرویان پیشتر در آذرماه گذشته، پس از انتشار مطالب انتقادی، به دستور نهادهای امنیتی مسدود شده بود.
این فعال محیط زیست اکنون بدون تعیین وضعیت نهایی پرونده، در زندان ساری محبوس است و نگرانیها درباره تداوم بازداشت و وضعیت حقوقی او افزایش یافته است.
آقای تیزرویان از عکاسان برجسته و سرشناس حیات وحش است و تصاویر با ارزشی از حیاتوحش ایران ثبت کرده است.
#حامد_تیزرویان #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔12❤2
جاویدنام مسعود عدالتیان، پدر سه فرزند، در دی ماه خونین با گلوله جنگی در مشهد کشته شد
جاویدنام مسعود عدالتیان، ۴۷ ساله، پدر سه فرزند و صاحب کارخانه MDF در مشهد، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه، بر اثر اصابت گلوله جنگی سرکوبگران به ناحیه سر جان باخت.
نام این قهرمان را به خاطر بسپارید.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #مشهد #جنایت_علیه_بشریت #مسعود_عدالتیان
@Tavaana_TavaanaTech
جاویدنام مسعود عدالتیان، ۴۷ ساله، پدر سه فرزند و صاحب کارخانه MDF در مشهد، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه، بر اثر اصابت گلوله جنگی سرکوبگران به ناحیه سر جان باخت.
نام این قهرمان را به خاطر بسپارید.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #مشهد #جنایت_علیه_بشریت #مسعود_عدالتیان
@Tavaana_TavaanaTech
💔13
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکومتی که مراسم عروسی را هم به نمایش مسلسل، مرگ و جنگ تبدیل کرد!
نمایش یک ماشین عروس مجهز به مسلسل سنگین در نمایش خیابانی موسوم به "جشن زوجهای جانفدا" در میدان امام حسین تهران، شاهکار جدید و مضحک سپاه محمد رسولالله است.
تماشای این صحنه، هر بینندهای را میان خنده و تاسف معلق نگه میدارد!
در شرایطی که جوانان و مردم این کشور بیش از ۸۰ روز است که قطعی اینترنت و قطع ارتباط با کل جهان را تجربه میکنند و زیر بار تورم، گرانی و هزینههای سنگین زندگی کمر خم کردهاند و رویاهایشان نابود شده، راه حل حکومت به این بحران واقعی، برگزاری چنین شوهای مضحک است که اغلب دستمایه طنز رسانههای خارجی نیز میشود!
💸 tavaanatech
نمایش یک ماشین عروس مجهز به مسلسل سنگین در نمایش خیابانی موسوم به "جشن زوجهای جانفدا" در میدان امام حسین تهران، شاهکار جدید و مضحک سپاه محمد رسولالله است.
تماشای این صحنه، هر بینندهای را میان خنده و تاسف معلق نگه میدارد!
در شرایطی که جوانان و مردم این کشور بیش از ۸۰ روز است که قطعی اینترنت و قطع ارتباط با کل جهان را تجربه میکنند و زیر بار تورم، گرانی و هزینههای سنگین زندگی کمر خم کردهاند و رویاهایشان نابود شده، راه حل حکومت به این بحران واقعی، برگزاری چنین شوهای مضحک است که اغلب دستمایه طنز رسانههای خارجی نیز میشود!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5👌2❤1
Forwarded from گفتوشنود
عذرخواهی تاریخی کلیسای اسکاتلند بابت نقش در بردهداری؛ آغاز مسیر جبران
کلیسای اسکاتلند در اقدامی تاریخی، طی نشست مجمع عمومی خود در ادینبورگ، به طور رسمی بابت پیوندهای گذشتهاش با نظام بردهداری و ارائه توجیهات الهیاتی برای آن، عذرخواهی کرد.
این نهاد مذهبی با ابراز اندوه عمیق از رنجهای تحمیلشده بر قربانیان، اعلام کرد که کلیسا نه تنها از این سیستم سود برده، بلکه با اعمال و بیعملی خود، در تداوم نابرابریهای نژادی نقش داشته است.
کشیش سالی فاستر-فولتون، این اقدام را لحظهای برای بیان حقیقت و گامی ضروری برای التیام دانست و تأکید کرد که میراث بردهداری همچنان بر ساختارهای جوامع مدرن سایه افکنده است.
این بیانیه پس از مشاورههای گسترده با نمایندگان جوامع آفریقایی و کارائیب تنظیم شده است.
در همین راستا، کلیسا از تشکیل یک گروه کاری ویژه با مشارکت جوامع آسیبدیده خبر داد تا با عبور از کلمات، راهکارهای عملی برای جبران خسارات و تحقق آشتی واقعی ارائه دهد.
نمایندگان کلیساهای آفریقا و کارائیب ضمن استقبال از این شجاعت، بر لزوم تداوم این مسیر تا دستیابی به عدالت و تغییر نگرشهای نژادی تأکید کردند.
این عذرخواهی، تلاشی برای اذعان به حقیقت تاریخی جهت ساختن آیندهای برابرتر است.
#کلیسا #برده_داری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کلیسای اسکاتلند در اقدامی تاریخی، طی نشست مجمع عمومی خود در ادینبورگ، به طور رسمی بابت پیوندهای گذشتهاش با نظام بردهداری و ارائه توجیهات الهیاتی برای آن، عذرخواهی کرد.
این نهاد مذهبی با ابراز اندوه عمیق از رنجهای تحمیلشده بر قربانیان، اعلام کرد که کلیسا نه تنها از این سیستم سود برده، بلکه با اعمال و بیعملی خود، در تداوم نابرابریهای نژادی نقش داشته است.
کشیش سالی فاستر-فولتون، این اقدام را لحظهای برای بیان حقیقت و گامی ضروری برای التیام دانست و تأکید کرد که میراث بردهداری همچنان بر ساختارهای جوامع مدرن سایه افکنده است.
این بیانیه پس از مشاورههای گسترده با نمایندگان جوامع آفریقایی و کارائیب تنظیم شده است.
در همین راستا، کلیسا از تشکیل یک گروه کاری ویژه با مشارکت جوامع آسیبدیده خبر داد تا با عبور از کلمات، راهکارهای عملی برای جبران خسارات و تحقق آشتی واقعی ارائه دهد.
نمایندگان کلیساهای آفریقا و کارائیب ضمن استقبال از این شجاعت، بر لزوم تداوم این مسیر تا دستیابی به عدالت و تغییر نگرشهای نژادی تأکید کردند.
این عذرخواهی، تلاشی برای اذعان به حقیقت تاریخی جهت ساختن آیندهای برابرتر است.
#کلیسا #برده_داری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍2🕊2❤1
⭕️ «کارزار سهشنبههای نه به اعدام» و نه به اعدام به عنوان اصلی ضروری برای دفاع از حق حیات
تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۵۶ زندان مختلف در هفته صدوبیستویکم
حاکمان مستبد ایران بیش از دو ماه است خیابانهای شهرها را توسط عوامل و وابستگان حداقلی خود، اشغال کرده و آموزش استفاده از سلاح در ملاءعام میدهند و با استفاده ابزاری از کودکان در این محافل، قصد نهادینه کردن خشونت و سرکوب علیه شهروندان و معترضان را دارند.
حکومت نامشروع ولایت فقیه در هفته اخیر زندانی سیاسی، هموطن بلوچ عبدالجلیل شهبخش، را در زندان زاهدان به دار آویخت؛ و در اقدام جنایتکارانه دیگر محمد عباسی، یکی از دستگیرشدگان خیزش دی ماه، را به اتهام شرکت در قیام، اعدام کرد. این در حالی است که فاطمه عباسی، دختر وی به ۲۵ سال حبس محکوم شده و اینک در زندان اوین محبوس است.
دیکتاتوری حاکم، در وحشت از سرنگونی با صدور و اجرای احکام ظالمانه اعدام هدفی جز ایجاد ترس و وحشت در جامعه ندارد؛ در کنار زندانیان سیاسی هر روز شاهد اعدام جوانان با اتهامات غیرسیاسی هستیم.
ما بارها گفتهایم که اعدام، صرفنظر از نوع اتهام، تنها اجرای یک حکم ناعادلانه قضایی که حق حیات را از انسان سلب میکند نیست بلکه مهمترین ابزار سرکوب و قتل حکومتی است که ریشههای عمیق سیاسی، طبقاتی و ایدئولوژیک در حاکمیت ولایت فقیه دارد. این ابزار برای ایجاد وحشت در میان مردم به کار گرفته میشود تا ستمدیدگان را به تسلیم وادار کند، اما زهی خیال باطل!
اگر امروز حکومت جوانان را یکی پس از دیگری به دار میکشد، بهخوبی میداند که این جوانان با تمام وجود تبعیض طبقاتی را لمس کردهاند و از فساد و غارت سیستماتیک حاکمیت آگاهند. آنها را اعدام میکند تا بترساند، اما غافل از آنکه این خشونت نتنها خاموشکننده نیست، بلکه در دلها بذر آگاهی، مقاومت و خیزش میکارد.
ما باور داریم در برابر این اعدامها نباید مقهور شد. کارزار نه به اعدام، یک گام ضروری به سمت عدالت و آزادی و رفع هرگونه تبعیض و ستم در ایران فردا است.
مخالفت آشکار و عملی با اعدام یک سنجه بسیار مهم و تعیینکننده و سنگ محک واقعی برای مبارزان امروز است.
ما در کارزار سهشنبههای نه به اعدام به عنوان بخشی از جنبش نه به اعدام از تمام فعالان سیاسی، حقوقبشری، صنفی و مدنی میخواهیم برای توقف اعدام بیش از پیش متحد شوند و از کارگران و معلمان و دانشجویان و بازنشستگانی که تاکنون صدای بلند نه به اعدام در کوی و برزن بودهاند درخواست میکنیم صدای ما را به گوش وجدانهای بیدار در جوامع بینالمللی برسانند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» به امید ایرانی آزاد و به دور از سرکوب و اعدام، و در اعتراض به صدور و اجرای احکام اعدام در ایران، سهشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ در صدوبیست و یکمین هفته در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشد:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبد کاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدوبیست و یکم
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۵۶ زندان مختلف در هفته صدوبیستویکم
حاکمان مستبد ایران بیش از دو ماه است خیابانهای شهرها را توسط عوامل و وابستگان حداقلی خود، اشغال کرده و آموزش استفاده از سلاح در ملاءعام میدهند و با استفاده ابزاری از کودکان در این محافل، قصد نهادینه کردن خشونت و سرکوب علیه شهروندان و معترضان را دارند.
حکومت نامشروع ولایت فقیه در هفته اخیر زندانی سیاسی، هموطن بلوچ عبدالجلیل شهبخش، را در زندان زاهدان به دار آویخت؛ و در اقدام جنایتکارانه دیگر محمد عباسی، یکی از دستگیرشدگان خیزش دی ماه، را به اتهام شرکت در قیام، اعدام کرد. این در حالی است که فاطمه عباسی، دختر وی به ۲۵ سال حبس محکوم شده و اینک در زندان اوین محبوس است.
دیکتاتوری حاکم، در وحشت از سرنگونی با صدور و اجرای احکام ظالمانه اعدام هدفی جز ایجاد ترس و وحشت در جامعه ندارد؛ در کنار زندانیان سیاسی هر روز شاهد اعدام جوانان با اتهامات غیرسیاسی هستیم.
ما بارها گفتهایم که اعدام، صرفنظر از نوع اتهام، تنها اجرای یک حکم ناعادلانه قضایی که حق حیات را از انسان سلب میکند نیست بلکه مهمترین ابزار سرکوب و قتل حکومتی است که ریشههای عمیق سیاسی، طبقاتی و ایدئولوژیک در حاکمیت ولایت فقیه دارد. این ابزار برای ایجاد وحشت در میان مردم به کار گرفته میشود تا ستمدیدگان را به تسلیم وادار کند، اما زهی خیال باطل!
اگر امروز حکومت جوانان را یکی پس از دیگری به دار میکشد، بهخوبی میداند که این جوانان با تمام وجود تبعیض طبقاتی را لمس کردهاند و از فساد و غارت سیستماتیک حاکمیت آگاهند. آنها را اعدام میکند تا بترساند، اما غافل از آنکه این خشونت نتنها خاموشکننده نیست، بلکه در دلها بذر آگاهی، مقاومت و خیزش میکارد.
ما باور داریم در برابر این اعدامها نباید مقهور شد. کارزار نه به اعدام، یک گام ضروری به سمت عدالت و آزادی و رفع هرگونه تبعیض و ستم در ایران فردا است.
مخالفت آشکار و عملی با اعدام یک سنجه بسیار مهم و تعیینکننده و سنگ محک واقعی برای مبارزان امروز است.
ما در کارزار سهشنبههای نه به اعدام به عنوان بخشی از جنبش نه به اعدام از تمام فعالان سیاسی، حقوقبشری، صنفی و مدنی میخواهیم برای توقف اعدام بیش از پیش متحد شوند و از کارگران و معلمان و دانشجویان و بازنشستگانی که تاکنون صدای بلند نه به اعدام در کوی و برزن بودهاند درخواست میکنیم صدای ما را به گوش وجدانهای بیدار در جوامع بینالمللی برسانند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» به امید ایرانی آزاد و به دور از سرکوب و اعدام، و در اعتراض به صدور و اجرای احکام اعدام در ایران، سهشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ در صدوبیست و یکمین هفته در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشد:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبد کاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدوبیست و یکم
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
❤4🕊1
۱۳ فعال مدنی در آذربایجان شرقی مجموعا به ۸۱ سال زندان محکوم شدند
۱۳ فعال مدنی اهل آذربایجان شرقی از سوی دادگاه تجدیدنظر این استان به مجموعا ۸۱ سال و ۵ ماه زندان محکوم شدند.
به گزارش هرانا، دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی روز شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، رای خود مبنی بر محکومیت این ۱۳ فعال مدنی را به وکلای آنها ابلاغ کرده است.
بر اساس رای صادرشده از سوی دادگاه، یوروش مهرعلیبیگلو در ارتباط با اتهام ایجاد گروه غیرقانونی به بیش از ۶ سال زندان و همچنین بابت اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به ۳ سال و ۷ ماه حبس محکوم شده است.
در همین پرونده، حامد یگانهپور، ابراهیم عوضزاده، آراز ابراهیمنژاد، حسین آزادی، امیرحسین آقایی، ناصر رزمجو، داوود شیری، جواد سودبر، مهرداد قادری، علی بابایی و محمدرضا موحد نیز هر یک به اتهام عضویت در یک گروه غیرقانونی و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، به ۶ سال و ۴ ماه زندان محکوم شدند.
همچنین مرتضی نورمحمدی نیز در ارتباط با اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به ۲ سال حبس محکوم شده است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
۱۳ فعال مدنی اهل آذربایجان شرقی از سوی دادگاه تجدیدنظر این استان به مجموعا ۸۱ سال و ۵ ماه زندان محکوم شدند.
به گزارش هرانا، دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی روز شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، رای خود مبنی بر محکومیت این ۱۳ فعال مدنی را به وکلای آنها ابلاغ کرده است.
بر اساس رای صادرشده از سوی دادگاه، یوروش مهرعلیبیگلو در ارتباط با اتهام ایجاد گروه غیرقانونی به بیش از ۶ سال زندان و همچنین بابت اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به ۳ سال و ۷ ماه حبس محکوم شده است.
در همین پرونده، حامد یگانهپور، ابراهیم عوضزاده، آراز ابراهیمنژاد، حسین آزادی، امیرحسین آقایی، ناصر رزمجو، داوود شیری، جواد سودبر، مهرداد قادری، علی بابایی و محمدرضا موحد نیز هر یک به اتهام عضویت در یک گروه غیرقانونی و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، به ۶ سال و ۴ ماه زندان محکوم شدند.
همچنین مرتضی نورمحمدی نیز در ارتباط با اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به ۲ سال حبس محکوم شده است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
🕊4
سه نام، سه داغ و یک حقیقت؛
سومین سالگرد قتل حکومتی صالح، مجید و سعید
سه سال از آن صبح تلخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ میگذرد؛ روزی که چوبههای دار برای استمرار وحشت برپا شدند. صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی، سه نامی که در حافظه تاریخی این سرزمین، به نمادی از قربانیان یکی از ناعادلانهترین دادرسیهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شدند.
پرونده «خانه اصفهان» تنها یک روایت حقوقی نبود؛ بلکه تابلویی تمامنما از سازوکار سرکوب بود. نه شواهدی از تیراندازی وجود داشت و نه مستندی جز اعترافات زیر فشار؛ تنها «حضور در صحنه اعتراضات» کافی بود تا دستگاه قضا، با نادیده گرفتن تمامی نقصهای اساسی و ایرادات آشکار، حکم از پیش نوشتهشده را تایید کند. دیوان عالی کشور، در این پرونده بیش از آنکه مرجع حقیقتجو باشد، به بازوی انتقامجوی نظام تبدیل شد که چشمانش را بر ابهامات پرشمار بست تا حکم «محاربه» را بر قامت سه جوان معترض بنشاند.
اعدام این سه جوان، پیامی روشن و بیرحمانه بود که جمهوری اسلامی به بدنه حامیان خود مخابره کرد: اینکه برای بقای یک نظام ظالمانه و حفظ سنگرهای سرکوب، هیچ جنایتی خط قرمز نیست. این اعدامها نه برای اجرای قانون، که برای تضمینِ «وفاداری» به نیروهای سرکوبگر و ایجاد هزینهای سنگین برای هرگونه اعتراض بود. حاکمیت با قربانی کردن جان این سه تن، در حقیقت میخواست به هوادارانش اطمینان دهد که در میدان برخورد با معترضان، ماشین کشتار حکومتی تا آخرین لحظه حامیِ آنهاست و از هیچ ابزاری، حتی ناعادلانهترین احکام قضایی، برای زهرچشم گرفتن از مردم دریغ نخواهد کرد.
امروز در سومین سالگرد پرواز نابهنگام صالح، مجید و سعید، ما نه تنها برای سه عزیز از دست رفته، بلکه برای عدالت ذبحشده سوگواریم. یاد آنها باقی است؛ نه به عنوان مجرمان یک پرونده ساختگی، بلکه به عنوان وجدانهای بیداری که در برابر ظلم ایستادند و بهای این ایستادگی را با جان خویش پرداختند.
یادشان گرامی و نامشان در مسیر رسیدن به آزادی، ماندگار باد.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نه_به_اعدام #خانه_اصفهان
@Tavaana_TavaanaTech
سومین سالگرد قتل حکومتی صالح، مجید و سعید
سه سال از آن صبح تلخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ میگذرد؛ روزی که چوبههای دار برای استمرار وحشت برپا شدند. صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی، سه نامی که در حافظه تاریخی این سرزمین، به نمادی از قربانیان یکی از ناعادلانهترین دادرسیهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شدند.
پرونده «خانه اصفهان» تنها یک روایت حقوقی نبود؛ بلکه تابلویی تمامنما از سازوکار سرکوب بود. نه شواهدی از تیراندازی وجود داشت و نه مستندی جز اعترافات زیر فشار؛ تنها «حضور در صحنه اعتراضات» کافی بود تا دستگاه قضا، با نادیده گرفتن تمامی نقصهای اساسی و ایرادات آشکار، حکم از پیش نوشتهشده را تایید کند. دیوان عالی کشور، در این پرونده بیش از آنکه مرجع حقیقتجو باشد، به بازوی انتقامجوی نظام تبدیل شد که چشمانش را بر ابهامات پرشمار بست تا حکم «محاربه» را بر قامت سه جوان معترض بنشاند.
اعدام این سه جوان، پیامی روشن و بیرحمانه بود که جمهوری اسلامی به بدنه حامیان خود مخابره کرد: اینکه برای بقای یک نظام ظالمانه و حفظ سنگرهای سرکوب، هیچ جنایتی خط قرمز نیست. این اعدامها نه برای اجرای قانون، که برای تضمینِ «وفاداری» به نیروهای سرکوبگر و ایجاد هزینهای سنگین برای هرگونه اعتراض بود. حاکمیت با قربانی کردن جان این سه تن، در حقیقت میخواست به هوادارانش اطمینان دهد که در میدان برخورد با معترضان، ماشین کشتار حکومتی تا آخرین لحظه حامیِ آنهاست و از هیچ ابزاری، حتی ناعادلانهترین احکام قضایی، برای زهرچشم گرفتن از مردم دریغ نخواهد کرد.
امروز در سومین سالگرد پرواز نابهنگام صالح، مجید و سعید، ما نه تنها برای سه عزیز از دست رفته، بلکه برای عدالت ذبحشده سوگواریم. یاد آنها باقی است؛ نه به عنوان مجرمان یک پرونده ساختگی، بلکه به عنوان وجدانهای بیداری که در برابر ظلم ایستادند و بهای این ایستادگی را با جان خویش پرداختند.
یادشان گرامی و نامشان در مسیر رسیدن به آزادی، ماندگار باد.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #نه_به_اعدام #خانه_اصفهان
@Tavaana_TavaanaTech
💔11