هما تیموری و یاسر آزاده، دو دانشآموخته دانشگاههای تهران، در پروندهای مشترک هر یک به پنج سال زندان محکوم شدند.
بر اساس گزارش «دانشجویان متحد»، هما تیموری، دانشآموخته مقطع کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، که در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بود، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس محکوم شده است.
این حکم تنها به مجازات حبس محدود نمیشود و هما تیموری به دو سال ممنوعیت خروج از کشور، دو سال محرومیت از فعالیت در شبکههای اجتماعی و ضبط تلفن همراه نیز محکوم شده است.
یاسر آزاده، همسر هما تیموری و دانشآموخته کارشناسی ارشد فلسفه غرب دانشگاه شهید بهشتی، نیز در همین پرونده به پنج سال حبس محکوم شده است.
صدور این احکام در شرایطی صورت میگیرد که در ماههای اخیر گزارشهای متعددی از محکومیت بازداشتشدگان اعتراضات دیماه به مجازاتهای سنگین منتشر شده است. با این حال، درباره شرایط بازداشت و بازجویی بسیاری از این افراد، نحوه دسترسی آنان به وکیل و جزئیات روند رسیدگی به پروندههایشان اطلاعات اندکی در دسترس عموم قرار دارد. این فقدان شفافیت، بهویژه در پروندههایی که میتواند به سالها محرومیت از آزادی منجر شود، نگرانیها درباره رعایت حق دادرسی عادلانه را افزایش داده است.
این احکام در ادامه برخورد گسترده حکومت با معترضان صادر میشود؛ اعتراضاتی که در جریان سرکوب خیابانی آن هزاران تن از شهروندان کشته و شمار زیادی بازداشت شدند. اکنون بخشی از همان جوانانی که از خیابانها و تجمعات اعتراضی بازداشت شدند، در فضایی غیرشفاف با احکام چندساله زندان روبهرو شدهاند؛ در حالی که این حکومت است که باید بابت قتل عام معترضان و نحوه برخورد نیروهای امنیتی با بازداشتشدگان محکوم شود.
#یاسر_آزاده #هما_تیموری
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش «دانشجویان متحد»، هما تیموری، دانشآموخته مقطع کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، که در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بود، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس محکوم شده است.
این حکم تنها به مجازات حبس محدود نمیشود و هما تیموری به دو سال ممنوعیت خروج از کشور، دو سال محرومیت از فعالیت در شبکههای اجتماعی و ضبط تلفن همراه نیز محکوم شده است.
یاسر آزاده، همسر هما تیموری و دانشآموخته کارشناسی ارشد فلسفه غرب دانشگاه شهید بهشتی، نیز در همین پرونده به پنج سال حبس محکوم شده است.
صدور این احکام در شرایطی صورت میگیرد که در ماههای اخیر گزارشهای متعددی از محکومیت بازداشتشدگان اعتراضات دیماه به مجازاتهای سنگین منتشر شده است. با این حال، درباره شرایط بازداشت و بازجویی بسیاری از این افراد، نحوه دسترسی آنان به وکیل و جزئیات روند رسیدگی به پروندههایشان اطلاعات اندکی در دسترس عموم قرار دارد. این فقدان شفافیت، بهویژه در پروندههایی که میتواند به سالها محرومیت از آزادی منجر شود، نگرانیها درباره رعایت حق دادرسی عادلانه را افزایش داده است.
این احکام در ادامه برخورد گسترده حکومت با معترضان صادر میشود؛ اعتراضاتی که در جریان سرکوب خیابانی آن هزاران تن از شهروندان کشته و شمار زیادی بازداشت شدند. اکنون بخشی از همان جوانانی که از خیابانها و تجمعات اعتراضی بازداشت شدند، در فضایی غیرشفاف با احکام چندساله زندان روبهرو شدهاند؛ در حالی که این حکومت است که باید بابت قتل عام معترضان و نحوه برخورد نیروهای امنیتی با بازداشتشدگان محکوم شود.
#یاسر_آزاده #هما_تیموری
@Tavaana_TavaanaTech
💔19🕊7❤2
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزادی بیان بدون مرز
سلمان رشدی نه تنها نویسندهای برجسته است بلکه از سخنرانان برجسته در زمینه آزادی بیان نیز شمرده میشود. او سال ۱۹۴۷ در خانوادهای مسلمان در بمبئی در هندوستان به دنیا آمد و از دانشگاه کمبریج در انگلستان فارغالتحصیل شد. رشدی از جمله کسانی است که از سوی یکی از مشهورترین روحانیون مسلمان، یعنی روحالله خمینی، به علت نگارش رمان «آیههای شیطانی» به ارتداد محکوم شد و خمینی در ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ رسما فتوای قتل او را داد.
اگرچه اکنون حدود ۴۰ سال از زمان این فتوای مرگ میگذرد ولی سلمان رشدی همچنان مجبور است تحت تدابیر امنیتی زندگی کند. چه آنکه در تابستان ۱۴۰۱ در نیویورک آمریکا در حال یک سخنرانی بود که یک اسلامگرا با چاقو به او حمله کرد. حملهای که بر اثر آن، سلمان رشدی یک چشم خود را از دست داد. اما آنچه درباره سلمان رشدی برجسته است پایداری این نویسنده برجسته بر ضرورت آزادی بیان بدون هیچ حد و مرزی است.
متن کامل را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/freedom-of-expression/
#گفتگو_توانا #سلمان_رشدی #آزادی_بیان #اسلامگرایی
@Dialogue1402
سلمان رشدی نه تنها نویسندهای برجسته است بلکه از سخنرانان برجسته در زمینه آزادی بیان نیز شمرده میشود. او سال ۱۹۴۷ در خانوادهای مسلمان در بمبئی در هندوستان به دنیا آمد و از دانشگاه کمبریج در انگلستان فارغالتحصیل شد. رشدی از جمله کسانی است که از سوی یکی از مشهورترین روحانیون مسلمان، یعنی روحالله خمینی، به علت نگارش رمان «آیههای شیطانی» به ارتداد محکوم شد و خمینی در ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ رسما فتوای قتل او را داد.
اگرچه اکنون حدود ۴۰ سال از زمان این فتوای مرگ میگذرد ولی سلمان رشدی همچنان مجبور است تحت تدابیر امنیتی زندگی کند. چه آنکه در تابستان ۱۴۰۱ در نیویورک آمریکا در حال یک سخنرانی بود که یک اسلامگرا با چاقو به او حمله کرد. حملهای که بر اثر آن، سلمان رشدی یک چشم خود را از دست داد. اما آنچه درباره سلمان رشدی برجسته است پایداری این نویسنده برجسته بر ضرورت آزادی بیان بدون هیچ حد و مرزی است.
متن کامل را در وبسایت گفتوشنود بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/freedom-of-expression/
#گفتگو_توانا #سلمان_رشدی #آزادی_بیان #اسلامگرایی
@Dialogue1402
❤15👌3
گلشن فتحی، فعال مدنی، در این یادداشت به یکی از تناقضهای بنیادین انتخابات در جمهوری اسلامی میپردازد: شهروندان میتوانند رأی بدهند، اما رأی منفی آنان الزاماً به کنار رفتن چهرههای ردشده از ساختار قدرت منجر نمیشود. افرادی که در انتخابات با عدم اقبال عمومی مواجه میشوند، گاه از مسیر انتصاب به جایگاههایی حتی قدرتمندتر بازمیگردند. نویسنده با بررسی پیامدهای این چرخه، نشان میدهد چگونه بیاثر شدن قدرت «نه گفتن» از طریق صندوق رأی، به فرسایش اعتماد، کاهش مشارکت، گسترش بیتفاوتی سیاسی و در نهایت تعمیق بحران مشروعیت منجر میشود.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
در جمهوری اسلامی، انتخابات بیش از آنکه سازوکاری برای انتقال قدرت باشد، ابزاری برای مدیریت و توزیع قدرت در درون ساختار ایدئولوژیک است. در واقع این تفاوت، یک اختلاف نظری درباره دموکراسی نیست، مسئلهای بنیادین در جامعهشناسی قدرت و مشروعیت سیاسی است. در یک نظام دموکراتیک، رأی مردم دو کارکرد همزمان دارد
۱- اعطای مشروعیت
۲- سلب مشروعیت.
مردم با امتخاب یک فرد به به افراد دیگر نه میگویند و آنها را از دسترسی به قدرت کنار میزنند. اما در جمهوری اسلامی، کارکرد دوم عملاً خنثی شده است.
بارها دیده شده است که چهرههایی که از صندوق رأی عبور نکردهاند یا با عدم اقبال عمومی مواجه شدهاند، نهتنها از ساختار قدرت حذف نمیشوند، بلکه در موقعیتهای انتصابی، امنیتی، اجرایی، رسانهای یا اقتصادی به کار گرفته میشوند! گگاه در جایگاههایی با اختیاراتی بسیار گستردهتر از سمتی که مردم به آنها رأی ندادهاند. این رفتار سیاسی تقابلی نظام یعنی رأی منفی مرأی منفی مردم اثر بازدارنده ندارد. در چنین وضعیتی، انتخابات از مکانیسم تعیین حاکم به مراسم تأیید محدود ساختار موجود تنزل پیدا میکند.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این رفتار نشانه وجود یک هسته سخت قدرت است هستهای که وفاداری ایدئولوژیک را بر مقبولیت اجتماعی ترجیح میدهد.
جمهوری اسلامی مهرههای مورد اعتماد خود را سرمایه امنیتی و ایدئولوژیک میداند، نه نمایندگان اراده عمومی. بنابراین شکست انتخاباتی برای این افراد هزینه نهایی نیست، صرفا تغییر مسیر ولو به سمت موفقیت مضاعف است. صندوق رأی ممکن است درِ یک نهاد را ببندد، اما ساختار انتصابی درهای متعدد دیگری را باز نگه میدارد.
پیامد این چرخه بسیار عمیقتر از یک انتصاب اداری است. نخستین نتیجه آن، فرسایش مشروعیت انتخابات است. شهروند وقتی میبیند که رأی او قادر به حذف واقعی یک چهره سیاسی نیست، به تدریج احساس میکند در فرآیندی شرکت میکند که نتیجه نهایی آن از پیش توسط ساختار قدرت کنترل شده است. این همان نقطهای است که بیاعتمادب به بیمعنایی تبدیل میشود.
دومین پیامد، ناامیدی مطلق از صندوق رأی است. در علوم سیاسی، مشارکت زمانی پایدار میماند که شهروند میان رأی خود و تغییر واقعی رابطهای قابل مشاهده ببیند. وقتی این رابطه قطع شود، فرد به این نتیجه میرسد که هزینه مشارکت از فایده آن بیشتر است. نتیجه، کاهش مشارکت، گسترش تحریم خاموش انتخابات و عقبنشینی جامعه از عرصه رسمی سیاست است.
سومین و شاید خطرناکترین پیامد، تولید بیتفاوتی سیاسی است. بیتفاوتی همیشه نشانه رضایت نیست!!! گاهی محصول انباشت شکست، سرکوب و احساس بیاثری است. جامعهای که بارها تجربه کرده انتخاب میکند اما تعیین نمیکنددد به تدریج وارد وضعیت انفعال میشود. در این وضعیت، شهروند نه به حکومت اعتماد دارد و نه به امکان اصلاح آن از طریق سازوکارهای رسمی. سیاست از حوزه کنش جمعی به حوزه تماشای منفعلانه سقوط میکند.
این چرخه همچنین نوعی گسست روانی میان دولت و ملت ایجاد میکند. مردم احساس میکنند قدرت سیاسی به آنها پاسخگو نیست، زیرا منشأ بقای آن بیش از آنکه رأی عمومی باشد، شبکه وفاداریهای ایدئولوژیک و امنیتی است. در نتیجه، مفهوم نمایندگی تهی میشود و جای خود را به تصور حاکمیت انتصابی میدهد.
در نهایت، مسئله فقط چند انتصاب نیست،در واقع تکرار این الگو، پیام روشنی به جامعه میدهد ، رأی شما ممکن است در آرایش ظاهری قدرت اثر بگذارد، اما در تعیین هسته واقعی قدرت تعیینکننده نیست. و هنگامی که جامعه به چنین باوری برسد، بحران مشارکت انتخاباتی تبدیل به بحران مشروعیت، اعتماد اجتماعی و احساس تعلق سیاسی میشود. یعنی صندوق رأی از ابزار امید به نماد بیاثری تبدیل میشود، و بیتفاوتی سیاسی نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه واکنشی اجتماعی به تجربه مداوم نادیده گرفته شدن اراده عمومی است.
و القای حس سیاهی لشگر فاقد هر اراده ارزش اهمیت وتوان ایجاد تغییر به ۹۰ میلیون اراده و شعور است، اتفاق که در ۴۷ سال مکررا در ایران تکرار شده.
@Tavaana_TavaanaTech
متن این یادداشت به شرح زیر است:
در جمهوری اسلامی، انتخابات بیش از آنکه سازوکاری برای انتقال قدرت باشد، ابزاری برای مدیریت و توزیع قدرت در درون ساختار ایدئولوژیک است. در واقع این تفاوت، یک اختلاف نظری درباره دموکراسی نیست، مسئلهای بنیادین در جامعهشناسی قدرت و مشروعیت سیاسی است. در یک نظام دموکراتیک، رأی مردم دو کارکرد همزمان دارد
۱- اعطای مشروعیت
۲- سلب مشروعیت.
مردم با امتخاب یک فرد به به افراد دیگر نه میگویند و آنها را از دسترسی به قدرت کنار میزنند. اما در جمهوری اسلامی، کارکرد دوم عملاً خنثی شده است.
بارها دیده شده است که چهرههایی که از صندوق رأی عبور نکردهاند یا با عدم اقبال عمومی مواجه شدهاند، نهتنها از ساختار قدرت حذف نمیشوند، بلکه در موقعیتهای انتصابی، امنیتی، اجرایی، رسانهای یا اقتصادی به کار گرفته میشوند! گگاه در جایگاههایی با اختیاراتی بسیار گستردهتر از سمتی که مردم به آنها رأی ندادهاند. این رفتار سیاسی تقابلی نظام یعنی رأی منفی مرأی منفی مردم اثر بازدارنده ندارد. در چنین وضعیتی، انتخابات از مکانیسم تعیین حاکم به مراسم تأیید محدود ساختار موجود تنزل پیدا میکند.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این رفتار نشانه وجود یک هسته سخت قدرت است هستهای که وفاداری ایدئولوژیک را بر مقبولیت اجتماعی ترجیح میدهد.
جمهوری اسلامی مهرههای مورد اعتماد خود را سرمایه امنیتی و ایدئولوژیک میداند، نه نمایندگان اراده عمومی. بنابراین شکست انتخاباتی برای این افراد هزینه نهایی نیست، صرفا تغییر مسیر ولو به سمت موفقیت مضاعف است. صندوق رأی ممکن است درِ یک نهاد را ببندد، اما ساختار انتصابی درهای متعدد دیگری را باز نگه میدارد.
پیامد این چرخه بسیار عمیقتر از یک انتصاب اداری است. نخستین نتیجه آن، فرسایش مشروعیت انتخابات است. شهروند وقتی میبیند که رأی او قادر به حذف واقعی یک چهره سیاسی نیست، به تدریج احساس میکند در فرآیندی شرکت میکند که نتیجه نهایی آن از پیش توسط ساختار قدرت کنترل شده است. این همان نقطهای است که بیاعتمادب به بیمعنایی تبدیل میشود.
دومین پیامد، ناامیدی مطلق از صندوق رأی است. در علوم سیاسی، مشارکت زمانی پایدار میماند که شهروند میان رأی خود و تغییر واقعی رابطهای قابل مشاهده ببیند. وقتی این رابطه قطع شود، فرد به این نتیجه میرسد که هزینه مشارکت از فایده آن بیشتر است. نتیجه، کاهش مشارکت، گسترش تحریم خاموش انتخابات و عقبنشینی جامعه از عرصه رسمی سیاست است.
سومین و شاید خطرناکترین پیامد، تولید بیتفاوتی سیاسی است. بیتفاوتی همیشه نشانه رضایت نیست!!! گاهی محصول انباشت شکست، سرکوب و احساس بیاثری است. جامعهای که بارها تجربه کرده انتخاب میکند اما تعیین نمیکنددد به تدریج وارد وضعیت انفعال میشود. در این وضعیت، شهروند نه به حکومت اعتماد دارد و نه به امکان اصلاح آن از طریق سازوکارهای رسمی. سیاست از حوزه کنش جمعی به حوزه تماشای منفعلانه سقوط میکند.
این چرخه همچنین نوعی گسست روانی میان دولت و ملت ایجاد میکند. مردم احساس میکنند قدرت سیاسی به آنها پاسخگو نیست، زیرا منشأ بقای آن بیش از آنکه رأی عمومی باشد، شبکه وفاداریهای ایدئولوژیک و امنیتی است. در نتیجه، مفهوم نمایندگی تهی میشود و جای خود را به تصور حاکمیت انتصابی میدهد.
در نهایت، مسئله فقط چند انتصاب نیست،در واقع تکرار این الگو، پیام روشنی به جامعه میدهد ، رأی شما ممکن است در آرایش ظاهری قدرت اثر بگذارد، اما در تعیین هسته واقعی قدرت تعیینکننده نیست. و هنگامی که جامعه به چنین باوری برسد، بحران مشارکت انتخاباتی تبدیل به بحران مشروعیت، اعتماد اجتماعی و احساس تعلق سیاسی میشود. یعنی صندوق رأی از ابزار امید به نماد بیاثری تبدیل میشود، و بیتفاوتی سیاسی نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه واکنشی اجتماعی به تجربه مداوم نادیده گرفته شدن اراده عمومی است.
و القای حس سیاهی لشگر فاقد هر اراده ارزش اهمیت وتوان ایجاد تغییر به ۹۰ میلیون اراده و شعور است، اتفاق که در ۴۷ سال مکررا در ایران تکرار شده.
@Tavaana_TavaanaTech
👍15❤4👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر جاویدنام سپهر شکری، در ابن ویدیو از اینکه افرادی که در قبال کشتار مردم در دی ماه ۱۴۰۴ سکوت کرده یا از حکومت حمایت کرده بودند، از صدای او استفاده کنند، اعلام نارضایتی کرده است.
او میگوید آن صدا، فقط صدای من نبود، صدای همه افراد دردمندی بود که عزیزانشان توسط حکومت کشته شده بود.
در جریان سرکوب قیام دی ماه ۱۴۰۴ جمهوری اسلامی دست به جنایتی بیسابقه زد و هزاران نفر از شهروندان را به خاک و خون کشید. در همان ایام ویدیویی منتشر شد که پدری سپهر شکری در میان انبوه، پیکرهای جانباختگان ر کهریزک دنبال پیکر فرزندش میگردد و دردمندانه مرتب تکرار میکند «سپهر بابا کجایی».
ویدیوی دردناک، مورد توجه بسیاری قرار گرفت و سندی زنده از جنایت جمهوری اسلامی شد.
#سپهر_بابا #سپهر_شکری
@Tavaana_TavaanaTech
پدر جاویدنام سپهر شکری، در ابن ویدیو از اینکه افرادی که در قبال کشتار مردم در دی ماه ۱۴۰۴ سکوت کرده یا از حکومت حمایت کرده بودند، از صدای او استفاده کنند، اعلام نارضایتی کرده است.
او میگوید آن صدا، فقط صدای من نبود، صدای همه افراد دردمندی بود که عزیزانشان توسط حکومت کشته شده بود.
در جریان سرکوب قیام دی ماه ۱۴۰۴ جمهوری اسلامی دست به جنایتی بیسابقه زد و هزاران نفر از شهروندان را به خاک و خون کشید. در همان ایام ویدیویی منتشر شد که پدری سپهر شکری در میان انبوه، پیکرهای جانباختگان ر کهریزک دنبال پیکر فرزندش میگردد و دردمندانه مرتب تکرار میکند «سپهر بابا کجایی».
ویدیوی دردناک، مورد توجه بسیاری قرار گرفت و سندی زنده از جنایت جمهوری اسلامی شد.
#سپهر_بابا #سپهر_شکری
@Tavaana_TavaanaTech
💔60❤24👌2
Forwarded from گفتوشنود
سایه دیگری
چرا هویت جمعی ما به دشمنتراشی گره خورده است؟
تاریخ انسان پر از مرزهایی است که با خط خون و انزجار کشیده شدهاند. گویی هویت جمعی، پیش از آنکه نیازمند عشق به خویش باشد، به نفرت از «آن دیگری» بند است.
انگار آرامش درونی و انسجام گروهی، به بهای قربانی کردن چهرهای غریبه ارزان تمام میشود که قرار است تمام کاسهکوزههای خشم و ناامیدی جامعه روی سر او بشکند.
از منظر روانشناسی فرویدی، این فرآیند مکانیزمی برای برونریزی خشم فروخورده است. جوامع مختلف در طول قرنها برای پالایش دردهای روانی خود به سراغ «دیگری متخاصم» رفتهاند، نقشی که در بسیاری از فرهنگهای غربی و اسلامی به طور سنتی روی دوش یهودیان سنگینی میکرد.
اما در بستر تاریخ معاصر ایران، از اواخر دوره قاجار به این سو، این نقشمحوری با تغییر قطبنما به سمت گروههایی چون بابیها و بهاییان چرخید.
اینجاست که دیگریسازی از مرزهای مذهبی فراتر رفته و به ابزاری برای قوامبخشی و جوشش کاذب همبستگی جمعی بدل میشود.
نتیجه این بازی خطرناک، تعمیق شکافها و فرسایش سرمایه اجتماعی است.
تا زمانی که هویت ما با خطکش دشمنی با دیگری تعریف شود، صلح و پایداری در هالهای از ابهام خواهد ماند. رهایی از این چرخه تکرارشونده، نیازمند شجاعت در بازشناسی تنوع و جایگزینی کینهتوزی با گفتوگو است.
#دیگری #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا هویت جمعی ما به دشمنتراشی گره خورده است؟
تاریخ انسان پر از مرزهایی است که با خط خون و انزجار کشیده شدهاند. گویی هویت جمعی، پیش از آنکه نیازمند عشق به خویش باشد، به نفرت از «آن دیگری» بند است.
انگار آرامش درونی و انسجام گروهی، به بهای قربانی کردن چهرهای غریبه ارزان تمام میشود که قرار است تمام کاسهکوزههای خشم و ناامیدی جامعه روی سر او بشکند.
از منظر روانشناسی فرویدی، این فرآیند مکانیزمی برای برونریزی خشم فروخورده است. جوامع مختلف در طول قرنها برای پالایش دردهای روانی خود به سراغ «دیگری متخاصم» رفتهاند، نقشی که در بسیاری از فرهنگهای غربی و اسلامی به طور سنتی روی دوش یهودیان سنگینی میکرد.
اما در بستر تاریخ معاصر ایران، از اواخر دوره قاجار به این سو، این نقشمحوری با تغییر قطبنما به سمت گروههایی چون بابیها و بهاییان چرخید.
اینجاست که دیگریسازی از مرزهای مذهبی فراتر رفته و به ابزاری برای قوامبخشی و جوشش کاذب همبستگی جمعی بدل میشود.
نتیجه این بازی خطرناک، تعمیق شکافها و فرسایش سرمایه اجتماعی است.
تا زمانی که هویت ما با خطکش دشمنی با دیگری تعریف شود، صلح و پایداری در هالهای از ابهام خواهد ماند. رهایی از این چرخه تکرارشونده، نیازمند شجاعت در بازشناسی تنوع و جایگزینی کینهتوزی با گفتوگو است.
#دیگری #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤8👌3💯3
تارا فرهنگیان، دانشجوی ۲۱ ساله اهل قروه و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، به مجموع یک سال حبس تعزیری، ۳۱ ضربه شلاق، دو سال تبعید به زابل و پرداخت ۱۲۰ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شده است.
به گزارش منابع حقوق بشری، این احکام از سوی دادگاه کیفری و دادگاه انقلاب قروه صادر و به تارا فرهنگیان ابلاغ شده است.
بر اساس حکم شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری قروه، او به اتهامهای «اخلال در آسایش و نظم عمومی» و «تمرد نسبت به مأمورین حین انجام وظیفه» به یک سال حبس، ۳۱ ضربه شلاق و دو سال تبعید به زابل محکوم شده است. دادگاه انقلاب قروه نیز او را به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت داخلی» به پرداخت ۱۲۰ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرده است.
تارا فرهنگیان در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه بهطور موقت آزاد شده بود.
صدور حکم شلاق و تبعید برای یک دانشجوی جوان در ارتباط با اعتراض و فعالیتهای مدنی، نمونهای دیگر از برخورد قضایی جمهوری اسلامی با معترضان و بازداشتشدگان اعتراضات دیماه است.
@Tavaana_TavaanaTech
به گزارش منابع حقوق بشری، این احکام از سوی دادگاه کیفری و دادگاه انقلاب قروه صادر و به تارا فرهنگیان ابلاغ شده است.
بر اساس حکم شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری قروه، او به اتهامهای «اخلال در آسایش و نظم عمومی» و «تمرد نسبت به مأمورین حین انجام وظیفه» به یک سال حبس، ۳۱ ضربه شلاق و دو سال تبعید به زابل محکوم شده است. دادگاه انقلاب قروه نیز او را به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت داخلی» به پرداخت ۱۲۰ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرده است.
تارا فرهنگیان در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی با قرار وثیقه بهطور موقت آزاد شده بود.
صدور حکم شلاق و تبعید برای یک دانشجوی جوان در ارتباط با اعتراض و فعالیتهای مدنی، نمونهای دیگر از برخورد قضایی جمهوری اسلامی با معترضان و بازداشتشدگان اعتراضات دیماه است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔29🕊4❤1
مهدی محمودیان، فعال مدنی و روزنامهنگار، در پیامی از صدور و قطعیشدن حکم هشت ماه حبس خود نوشته است؛ حکمی که در ارتباط با نوشتهها و مواضعش درباره وضعیت زندانیان و اعتراضات صادر شده است.
این فعال مدنی میگوید دیگر نمیخواهد برای آزادی خودش از دادگاههایی تقاضای عدالت کند که برای معترضان حکم اعدام و برای هزاران معترض و منتقد، احکام طولانی حبس صادر کردهاند.
محمودیان نوشته است: «اعتراض نکردن من به این حکم، خودش بخشی از اعتراض من است.»
اما شاید انسانیترین بخش نوشته او جایی باشد که توضیح میدهد چرا خبر صدور حکم هشت ماههاش را زودتر منتشر نکرده است: «بعد از آنچه در ۱۴۰۴ دیدیم و آنچه در دیماه بر سر مردم آمد، بعد از این همه کشته، زندانی و اعدامی، هشت ماه زندان من چه چیزی بود که بخواهم برایش خبر بنویسم؟»
محمودیان میگوید از حدود ۲۲ سالگی تا امروز، هشت سال و سه ماه از عمرش را در زندان گذرانده و اکنون نیز پرونده دیگری با همین اتهام در پیش دارد.
زندان، احضار، پروندهسازی و مجازات به بخشی تکرارشونده از زندگی منتقدان و معترضان تبدیل شده است.
@Tavaana_TavaanaTech
این فعال مدنی میگوید دیگر نمیخواهد برای آزادی خودش از دادگاههایی تقاضای عدالت کند که برای معترضان حکم اعدام و برای هزاران معترض و منتقد، احکام طولانی حبس صادر کردهاند.
محمودیان نوشته است: «اعتراض نکردن من به این حکم، خودش بخشی از اعتراض من است.»
اما شاید انسانیترین بخش نوشته او جایی باشد که توضیح میدهد چرا خبر صدور حکم هشت ماههاش را زودتر منتشر نکرده است: «بعد از آنچه در ۱۴۰۴ دیدیم و آنچه در دیماه بر سر مردم آمد، بعد از این همه کشته، زندانی و اعدامی، هشت ماه زندان من چه چیزی بود که بخواهم برایش خبر بنویسم؟»
محمودیان میگوید از حدود ۲۲ سالگی تا امروز، هشت سال و سه ماه از عمرش را در زندان گذرانده و اکنون نیز پرونده دیگری با همین اتهام در پیش دارد.
زندان، احضار، پروندهسازی و مجازات به بخشی تکرارشونده از زندگی منتقدان و معترضان تبدیل شده است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔26🕊2
امین ماسوری، نویسنده و پژوهشگر، روز یکشنبه ۱۸ مردادماه ۱۴۰۵، برای اجرای حکم یک سال حبس تعزیری بازداشت شد و به زندان خرمآباد منتقل شد.
ماسوری در اسفندماه سال گذشته توسط شعبه اول دادگاه انقلاب خرمآباد به اتهام «فعالیت تبلیغی به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام» به یک سال حبس تعزیری و دو سال تبعید به شهرستان سرخس محکوم شده بود.
پرونده این نویسنده و پژوهشگر پیش از این نیز با بازداشت و حبس همراه بوده است. امین ماسوری در مردادماه سال گذشته توسط نیروهای اداره اطلاعات در خرمآباد بازداشت شده بود و پس از مدتی به زندان پارسیلون این شهر منتقل شده بود. او نهایتا ۲۴ شهریورماه، پس از تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شده بود.
بازداشت دوباره او برای اجرای حکم حبس، در حالی صورت میگیرد که جمهوری اسلامی همچنان نویسندگان، پژوهشگران، فعالان مدنی و دیگر شهروندان را به دلیل فعالیتها و بیان دیدگاههایشان با پروندههای قضایی و احکام حبس و تبعید مواجه میکند.
@Tavaana_TavaanaTech
ماسوری در اسفندماه سال گذشته توسط شعبه اول دادگاه انقلاب خرمآباد به اتهام «فعالیت تبلیغی به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام» به یک سال حبس تعزیری و دو سال تبعید به شهرستان سرخس محکوم شده بود.
پرونده این نویسنده و پژوهشگر پیش از این نیز با بازداشت و حبس همراه بوده است. امین ماسوری در مردادماه سال گذشته توسط نیروهای اداره اطلاعات در خرمآباد بازداشت شده بود و پس از مدتی به زندان پارسیلون این شهر منتقل شده بود. او نهایتا ۲۴ شهریورماه، پس از تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شده بود.
بازداشت دوباره او برای اجرای حکم حبس، در حالی صورت میگیرد که جمهوری اسلامی همچنان نویسندگان، پژوهشگران، فعالان مدنی و دیگر شهروندان را به دلیل فعالیتها و بیان دیدگاههایشان با پروندههای قضایی و احکام حبس و تبعید مواجه میکند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔15🕊5
نیربهایا – یک بیباک؛ خواهان پایان خشونت جنسیتی در هند
یک جنایت هولناک علیه یک زن جوان، در هند به یک پرونده قضایی محدود نماند؛ به جرقه شکلگیری موجی گسترده از کنشگری و مطالبه تغییر تبدیل شد.
پس از تجاوز و قتل جیوتی سینگ در سال ۲۰۱۲، هزاران نفر، بهویژه دانشجویان و فعالان زن، به خیابانها آمدند و خواستار مقابله جدی با خشونت علیه زنان شدند. اما اهمیت این جنبش فقط در اعتراضهای خیابانی نبود؛ کنشگران تلاش کردند خشم عمومی را به تغییرات پایدار در قانون، نهادهای قضایی و نگرشهای اجتماعی تبدیل کنند.
این حرکت بر بستری از دههها کنشگری شکل گرفته بود؛ از اعتراض به پرونده ماتهورا و شکلگیری نخستین نهادهای حمایت از قربانیان، تا مبارزه برای تصویب قوانین علیه خشونت خانگی و ایجاد سازوکارهایی برای حمایت از زنان در محیط کار.
متن کامل، روایت این مسیر و تجربهای است از اینکه چگونه کنشگری مستمر میتواند حتی در برابر نهادهای ناکارآمد، زمینه تغییرات حقوقی و اجتماعی را فراهم کند.
https://tavaana.org/fa/case-studies/Nirbhaya_Fearless_One
#مطالعه_موردی
@Tavaana_TavaanaTech
یک جنایت هولناک علیه یک زن جوان، در هند به یک پرونده قضایی محدود نماند؛ به جرقه شکلگیری موجی گسترده از کنشگری و مطالبه تغییر تبدیل شد.
پس از تجاوز و قتل جیوتی سینگ در سال ۲۰۱۲، هزاران نفر، بهویژه دانشجویان و فعالان زن، به خیابانها آمدند و خواستار مقابله جدی با خشونت علیه زنان شدند. اما اهمیت این جنبش فقط در اعتراضهای خیابانی نبود؛ کنشگران تلاش کردند خشم عمومی را به تغییرات پایدار در قانون، نهادهای قضایی و نگرشهای اجتماعی تبدیل کنند.
این حرکت بر بستری از دههها کنشگری شکل گرفته بود؛ از اعتراض به پرونده ماتهورا و شکلگیری نخستین نهادهای حمایت از قربانیان، تا مبارزه برای تصویب قوانین علیه خشونت خانگی و ایجاد سازوکارهایی برای حمایت از زنان در محیط کار.
متن کامل، روایت این مسیر و تجربهای است از اینکه چگونه کنشگری مستمر میتواند حتی در برابر نهادهای ناکارآمد، زمینه تغییرات حقوقی و اجتماعی را فراهم کند.
https://tavaana.org/fa/case-studies/Nirbhaya_Fearless_One
#مطالعه_موردی
@Tavaana_TavaanaTech
❤11👌3
Forwarded from گفتوشنود
«فرهنگ حذف»
وقتی «دیگربودن» جرم ناتمام میشود
تاریخ معاصر ایران با زخم عمیق عدم مدارا گره خورده است، زخمی که محمد مختاری، نویسنده و منتقد، خود قربانی آگاه آن، ریشههایش را عمیقتر از سطح ساختارهای حکومتی میدید. از نگاه او، سانسور و حذف تنها ابزارهای یک دستگاه سیاسی خودکامه نیستند، بلکه معلول یک بیماری تاریخی و ساختاری به نام «فرهنگ حذف» هستند.
این فرهنگ، ریشه در سنت دیرینهای دارد که در آن برخورد فیزیکی یا ذهنی با هر پدیده مخالف و «دیگری»، نه یک جرم یا تجاوز به حقوق انسانها، بلکه امری طبیعی و بدیهی انگاشته میشود.
حکومتهای ایدئولوژیک در این بستر تاریخی، با ابزارهای تمامیتخواهانه خود به میدان میآیند تا پروژه بزرگ «یکسانسازی جامعه» را محقق کنند. هدف ایدئولوژی حاکم، ذوب کردن تکثر انسانی در قالب یک الگوی ازپیشتعیینشده است.
در این فرآیند، هر نوع «دیگری» خواه دگراندیش سیاسی، اقلیت مذهبی، صاحب سبک هنری متفاوت یا حتی سبک زندگی مغایر با استانداردهای رسمی به عنوان تهدیدی برای تمامیت نظام معنایی قدرت تلقی میشود.
حکومتهای ایدئولوژیک برای صیانت از این یکدستی جعلی، ماشین سانسور، سرکوب و حذف را به راه میاندازند.
اما تراژدی اصلی در نگاه مختاری این است که ماشین حذف تنها از بالا تحمیل نمیشود، بلکه موتور محرک آن در لایههای درونی جامعه نیز بازتولید میشود. وقتی «حذف دیگری» به یک هنجار تاریخی تبدیل شود، جامعه نیز به سهم خود به بازتولید این خشونت ذهنی و فرهنگی میپردازد.
نهادهای رسمی سانسور و کارگزاران ممیزی، در واقع مولود همین بستر تاریخی خودکامه هستند. تا زمانی که این ساختار ذهنی حذفگرایانه در بافت فرهنگی و تاریخی جامعه ریشهدار است، تغییر ظاهری عاملان سیاستهای سرکوبگرانه گرهی از کار باز نمیکند، چرا که آبشخور خشونت و نابودی تفاوتها، همچنان در ژرفای فرهنگ غیرروادار باقی میماند.
#فرهنگ_حذف #نارواداری #رواداری #دیگری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
وقتی «دیگربودن» جرم ناتمام میشود
تاریخ معاصر ایران با زخم عمیق عدم مدارا گره خورده است، زخمی که محمد مختاری، نویسنده و منتقد، خود قربانی آگاه آن، ریشههایش را عمیقتر از سطح ساختارهای حکومتی میدید. از نگاه او، سانسور و حذف تنها ابزارهای یک دستگاه سیاسی خودکامه نیستند، بلکه معلول یک بیماری تاریخی و ساختاری به نام «فرهنگ حذف» هستند.
این فرهنگ، ریشه در سنت دیرینهای دارد که در آن برخورد فیزیکی یا ذهنی با هر پدیده مخالف و «دیگری»، نه یک جرم یا تجاوز به حقوق انسانها، بلکه امری طبیعی و بدیهی انگاشته میشود.
حکومتهای ایدئولوژیک در این بستر تاریخی، با ابزارهای تمامیتخواهانه خود به میدان میآیند تا پروژه بزرگ «یکسانسازی جامعه» را محقق کنند. هدف ایدئولوژی حاکم، ذوب کردن تکثر انسانی در قالب یک الگوی ازپیشتعیینشده است.
در این فرآیند، هر نوع «دیگری» خواه دگراندیش سیاسی، اقلیت مذهبی، صاحب سبک هنری متفاوت یا حتی سبک زندگی مغایر با استانداردهای رسمی به عنوان تهدیدی برای تمامیت نظام معنایی قدرت تلقی میشود.
حکومتهای ایدئولوژیک برای صیانت از این یکدستی جعلی، ماشین سانسور، سرکوب و حذف را به راه میاندازند.
اما تراژدی اصلی در نگاه مختاری این است که ماشین حذف تنها از بالا تحمیل نمیشود، بلکه موتور محرک آن در لایههای درونی جامعه نیز بازتولید میشود. وقتی «حذف دیگری» به یک هنجار تاریخی تبدیل شود، جامعه نیز به سهم خود به بازتولید این خشونت ذهنی و فرهنگی میپردازد.
نهادهای رسمی سانسور و کارگزاران ممیزی، در واقع مولود همین بستر تاریخی خودکامه هستند. تا زمانی که این ساختار ذهنی حذفگرایانه در بافت فرهنگی و تاریخی جامعه ریشهدار است، تغییر ظاهری عاملان سیاستهای سرکوبگرانه گرهی از کار باز نمیکند، چرا که آبشخور خشونت و نابودی تفاوتها، همچنان در ژرفای فرهنگ غیرروادار باقی میماند.
#فرهنگ_حذف #نارواداری #رواداری #دیگری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤8👌1
حسین انباز، رپر معترض اهل یاسوج، در زندان یزد دوران محکومیت خود را سپری میکند
حسین انباز، رپر و هنرمند معترض اهل یاسوج، به هفت ماه حبس و دو سال تبعید محکوم شده و هماکنون دوران محکومیت خود را در زندان یزد سپری میکند.
حسین انباز روز دوم بهمنماه ۱۴۰۴ در یاسوج بازداشت شده بود و پس از آن به زندان یزد منتقل شد. بر اساس حکم صادرشده، او علاوه بر تحمل حبس و تبعید، از استفاده از فضای مجازی نیز محروم شده است.
این هنرمند معترض، اصالتا اهل یاسوج است و به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده، از ۱۶ سالگی به یزد مهاجرت کرده و به کارگری مشغول شده است.
بازداشت و محکومیت حسین انباز در حالی ادامه دارد که جمهوری اسلامی همچنان با هنرمندان و شهروندانی که از اعتراض و بیان دیدگاههای خود دست نمیکشند، برخورد قضایی و امنیتی میکند؛ از بازداشت و زندان گرفته تا تبعید و محرومیت از فعالیت در فضای مجازی.
اطلاعرسانی درباره نام و وضعیت بازداشتشدگان و زندانیان سیاسی اهمیت زیادی دارد. سکوت و بیخبری، یکی از عواملی است که امکان تداوم سرکوب را بیشتر میکند.
@Tavaana_TavaanaTech
حسین انباز، رپر و هنرمند معترض اهل یاسوج، به هفت ماه حبس و دو سال تبعید محکوم شده و هماکنون دوران محکومیت خود را در زندان یزد سپری میکند.
حسین انباز روز دوم بهمنماه ۱۴۰۴ در یاسوج بازداشت شده بود و پس از آن به زندان یزد منتقل شد. بر اساس حکم صادرشده، او علاوه بر تحمل حبس و تبعید، از استفاده از فضای مجازی نیز محروم شده است.
این هنرمند معترض، اصالتا اهل یاسوج است و به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده، از ۱۶ سالگی به یزد مهاجرت کرده و به کارگری مشغول شده است.
بازداشت و محکومیت حسین انباز در حالی ادامه دارد که جمهوری اسلامی همچنان با هنرمندان و شهروندانی که از اعتراض و بیان دیدگاههای خود دست نمیکشند، برخورد قضایی و امنیتی میکند؛ از بازداشت و زندان گرفته تا تبعید و محرومیت از فعالیت در فضای مجازی.
اطلاعرسانی درباره نام و وضعیت بازداشتشدگان و زندانیان سیاسی اهمیت زیادی دارد. سکوت و بیخبری، یکی از عواملی است که امکان تداوم سرکوب را بیشتر میکند.
@Tavaana_TavaanaTech
🕊15❤1💔1
Forwarded from بنیاد عبدالرحمن برومند برای حقوق بشر در ایران
🔴شلاق مجازاتی بیرحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است که طبق قوانین بینالمللی بهطور قاطع ممنوع شده است. با این حال، جمهوری اسلامی سالهاست از شلاق استفاده میکند؛ نهتنها برای جرایم عادی، بلکه بهعنوان ابزاری قضایی برای سرکوب معترضان، زندانیان سیاسی، زنان، هنرمندان و مدافعان حقوق بشر؛ ابزاری که هدف آن نهفقط وارد کردن درد جسمانی، بلکه تحقیر، ساکت کردن و بازداشتن افراد از مخالفت و اعتراض در آینده است.
🔸بنیاد برومند پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» دستکم ۱۷۳ مورد مجازات شلاق مرتبط با اعتراضات را ثبت کرده است و در پی اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز در حال مستندسازی همین الگوست.
🔸از آنجا که روند رسیدگی قضایی شفاف نیست و بسیاری از قربانیان و بازماندگان تمایلی به گزارش چنین مجازات عمیقاً تحقیرآمیزی ندارند، مستندسازی ابعاد واقعی استفاده دستگاه قضایی از شلاق همچنان دشوار است. با این حال، این کار برای آشکار کردن الگوهای سرکوب حکومت، حفظ شواهد برای پاسخگو کردن عاملان و به چالش کشیدن استفاده جمهوری اسلامی از شکنجه، اهمیت حیاتی دارد.
@IranRights
🔸بنیاد برومند پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» دستکم ۱۷۳ مورد مجازات شلاق مرتبط با اعتراضات را ثبت کرده است و در پی اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز در حال مستندسازی همین الگوست.
🔸از آنجا که روند رسیدگی قضایی شفاف نیست و بسیاری از قربانیان و بازماندگان تمایلی به گزارش چنین مجازات عمیقاً تحقیرآمیزی ندارند، مستندسازی ابعاد واقعی استفاده دستگاه قضایی از شلاق همچنان دشوار است. با این حال، این کار برای آشکار کردن الگوهای سرکوب حکومت، حفظ شواهد برای پاسخگو کردن عاملان و به چالش کشیدن استفاده جمهوری اسلامی از شکنجه، اهمیت حیاتی دارد.
@IranRights
🕊13💔2👍1
Forwarded from گفتوشنود
میشل فوکو
نقد قدرت و گشودگی به سوی «بودن متفاوت»
میشل فوکو (۱۹۲۶–۱۹۸۴)، فیلسوف، تاریخدان و نظریهپرداز بزرگ فرانسوی، یکی از متفکران اثرگذار در تحلیل ساختارهای قدرت، دانش و نهادهای مدرن است. او با بررسی تاریخچه دیوانگی، زندانها، جنسیت و پزشکی، نشان داد که چگونه «حقیقت» و «قدرت» در هم تنیدهاند و نهادهای اجتماعی چگونه تلاش میکنند انسانها را به قالبهای ازپیش تعیین شده درآورند.
فوکو اگرچه به طور مستقیم درباره «رواداری» ننوشت، اما فلسفه او بستر رادیکالی برای پذیرش شیوههای گوناگون زیستن و مقاومت در برابر یکسانسازی فراهم میکند.
▪️نظریه قدرت و مقاومت
پذیرش در ساحت تفاوت رادیکال
از دیدگاه فوکو، پذیرش دیگری تنها یک اخلاق فردی نیست، بلکه رهایی از چنگال گفتمانهایی است که تفاوت را سرکوب میکنند. او مفاهیم کلیدی زیر را برای این رهایی و پذیرش مطرح میکند:
▪️نقد هنجارسازی (Normalization) و پذیرش غیریت
فوکو معتقد است قدرت مدرن از طریقِ برساختن هنجارهای صلب (تعریف اینکه چه کسی «طبیعی» یا «درست» است و چه کسی «منحرف» یا «دیگر» است) عمل میکند. پذیرش در نگاه فوکو یعنی پس زدن این استانداردهای تحمیلی. یعنی به رسمیت شناختن حقوق انسانها برای زیستن بر اساس الگوهایی که خود برمیگزینند، بدون آنکه زیرِ بارِ سرکوب نهادهای قدرت بروند.
▪️مراقبت از خود (Care of the Self) و آزادی درون
فوکو در آثار متاخر خود بر ایده «مراقبت از خود» تاکید میکند. از نظر او، پیش از آنکه بخواهیم دیگری را کنترل یا اصلاح کنیم، باید رابطه آزادیبخشی با خودمان برقرار کنیم. پذیرش دیگران زمانی ممکن میشود که ما از تلاش برای به خدمت درآوردن یا اصلاح آنها دست برداریم و اجازه دهیم هر کس زیباییِ ابداع خویش را تجربه کند.
▪️مقاومت به مثابه حق متفاوت بودن
در اندیشه فوکو، مقاومت همزاد قدرت است. پذیرش دیگری به معنای احترام به نقطههای مقاومت خرد و محلی است، یعنی همان صداها و سبکهای زندگی که در حاشیه قرار گرفتهاند اما از تسلیم شدن در برابر گفتمانهای مسلط سر باز میزنند. رواداری در اینجا یعنی گشودگی در برابر اشکال جدید «بودن» که سیستم حاکم آنها را به رسمیت نمیشناسد.
▪️پذیرش در اندیشه فوکو، به معنای گسستن از زنجیرهای دانش سرکوبگر و پذیرش «تکثر زیستجهانها» است. او ما را دعوت میکند تا بپذیریم حقیقت یک امر واحد آسمانی نیست، بلکه در دل تکثر مقاومتها و تجربههای انسانی شکل میگیرد. جامعه روادار از منظر فوکو، جامعهای است که در آن قدرتهای مستقر به چالش کشیده میشوند تا هیچکس نتواند سبک زندگی، اندیشه و هویت دیگری را به نام «حقیقت مطلق» حذف یا انکار کند.
#میشل_فوکو #نقد_قدرت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نقد قدرت و گشودگی به سوی «بودن متفاوت»
میشل فوکو (۱۹۲۶–۱۹۸۴)، فیلسوف، تاریخدان و نظریهپرداز بزرگ فرانسوی، یکی از متفکران اثرگذار در تحلیل ساختارهای قدرت، دانش و نهادهای مدرن است. او با بررسی تاریخچه دیوانگی، زندانها، جنسیت و پزشکی، نشان داد که چگونه «حقیقت» و «قدرت» در هم تنیدهاند و نهادهای اجتماعی چگونه تلاش میکنند انسانها را به قالبهای ازپیش تعیین شده درآورند.
فوکو اگرچه به طور مستقیم درباره «رواداری» ننوشت، اما فلسفه او بستر رادیکالی برای پذیرش شیوههای گوناگون زیستن و مقاومت در برابر یکسانسازی فراهم میکند.
▪️نظریه قدرت و مقاومت
پذیرش در ساحت تفاوت رادیکال
از دیدگاه فوکو، پذیرش دیگری تنها یک اخلاق فردی نیست، بلکه رهایی از چنگال گفتمانهایی است که تفاوت را سرکوب میکنند. او مفاهیم کلیدی زیر را برای این رهایی و پذیرش مطرح میکند:
▪️نقد هنجارسازی (Normalization) و پذیرش غیریت
فوکو معتقد است قدرت مدرن از طریقِ برساختن هنجارهای صلب (تعریف اینکه چه کسی «طبیعی» یا «درست» است و چه کسی «منحرف» یا «دیگر» است) عمل میکند. پذیرش در نگاه فوکو یعنی پس زدن این استانداردهای تحمیلی. یعنی به رسمیت شناختن حقوق انسانها برای زیستن بر اساس الگوهایی که خود برمیگزینند، بدون آنکه زیرِ بارِ سرکوب نهادهای قدرت بروند.
▪️مراقبت از خود (Care of the Self) و آزادی درون
فوکو در آثار متاخر خود بر ایده «مراقبت از خود» تاکید میکند. از نظر او، پیش از آنکه بخواهیم دیگری را کنترل یا اصلاح کنیم، باید رابطه آزادیبخشی با خودمان برقرار کنیم. پذیرش دیگران زمانی ممکن میشود که ما از تلاش برای به خدمت درآوردن یا اصلاح آنها دست برداریم و اجازه دهیم هر کس زیباییِ ابداع خویش را تجربه کند.
▪️مقاومت به مثابه حق متفاوت بودن
در اندیشه فوکو، مقاومت همزاد قدرت است. پذیرش دیگری به معنای احترام به نقطههای مقاومت خرد و محلی است، یعنی همان صداها و سبکهای زندگی که در حاشیه قرار گرفتهاند اما از تسلیم شدن در برابر گفتمانهای مسلط سر باز میزنند. رواداری در اینجا یعنی گشودگی در برابر اشکال جدید «بودن» که سیستم حاکم آنها را به رسمیت نمیشناسد.
▪️پذیرش در اندیشه فوکو، به معنای گسستن از زنجیرهای دانش سرکوبگر و پذیرش «تکثر زیستجهانها» است. او ما را دعوت میکند تا بپذیریم حقیقت یک امر واحد آسمانی نیست، بلکه در دل تکثر مقاومتها و تجربههای انسانی شکل میگیرد. جامعه روادار از منظر فوکو، جامعهای است که در آن قدرتهای مستقر به چالش کشیده میشوند تا هیچکس نتواند سبک زندگی، اندیشه و هویت دیگری را به نام «حقیقت مطلق» حذف یا انکار کند.
#میشل_فوکو #نقد_قدرت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤1👌1🕊1