آموزشکده توانا
48.3K subscribers
42.5K photos
41.8K videos
2.57K files
22K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
کارل یاسپرس
هم‌زیستی در عصر بحران

کارل یاسپرس (۱۸۸۳–۱۹۶۹)، فیلسوف و روان‌پزشک آلمانی، یکی از بنیان‌گذاران فلسفه اگزیستانسیالیسم در اروپا بود. او که پزشکی را با روان‌پزشکی و سپس فلسفه پیوند زده بود، پس از تجربه تلخ نازیسم و ویرانی‌های جنگ جهانی دوم، نگاه خود را معطوف به مفاهیمی چون آزادی، ارتباط میان‌انسانی و وضعیت‌های مرزی کرد.
یاسپرس معتقد بود که انسان‌ها در انزوا به کمال نمی‌رسند، بلکه هویت و حقیقت انسانی آن‌ها تنها در بستر یک ارتباط اصیل با دیگران معنا می‌یابد.

▪️نظریه ارتباط اصیل
پذیرش در بستر «وضعیت‌های مرزی»
از دیدگاه یاسپرس، رواداری و پذیرش دیگری تنها یک مدارای سیاسی نیست، بلکه یک ضرورت وجودی است که از دل آسیب‌پذیری مشترک انسان‌ها سرچشمه می‌گیرد.

▪️ارتباط اصیل (Communication)
یاسپرس معتقد است که انسان بدون «دیگری» نمی‌تواند به خودآگاهی برسد. پذیرش در نگاه او، گشودن درهای ذهن به روی دیگری برای برقراری یک گفتگوی بی‌نقاب و بی‌ریاست. در این ارتباط، هیچ‌کس به دنبال تحمیل عقیده خود نیست، بلکه هر دو طرف تلاش می‌کنند تا حقیقت را در بستر فضای میان خود کشف کنند.

▪️وضعیت‌های مرزی (Border Situations)
یاسپرس بر این باور است که انسان‌ها در مواجهه با رنج، مرگ، مبارزه و گناه (که آن‌ها را وضعیت‌های مرزی می‌نامد) درمی‌یابند که چقدر به یکدیگر وابسته‌اند. پذیرش دیگری در این نگاه، یعنی درک درد و رنج انسان دیگر به عنوان رنج انسانیت مشترک. امری که دیوارهای تعصب و بیگانگی را فرومی‌ریزد.

▪️عقل فلسفی و تساهل جهانی
یاسپرس به شدت با جزم‌اندیشی و ایدئولوژی‌های بسته مبارزه می‌کرد. او معتقد بود رواداری حقیقی یعنی به رسمیت شناختن این حقیقت که هیچ‌کس مالک مطلق حقیقت نیست. پذیرش دیگری یعنی احترام به راه‌های گوناگونی که انسان‌ها برای رسیدن به معنا و آزادی انتخاب کرده‌اند.

پذیرش در اندیشه‌ یاسپرس، به معنای پیوند دادن آزادی فردی با مسئولیت جمعی است. او ما را فرا می‌خواند تا بپذیریم که صلح و نجات جهان بدون تفاهم میان فرهنگ‌ها و اندیشه‌ها ممکن نیست. جامعه‌ روادار از منظر یاسپرس، جامعه‌ای است که در آن افراد از طریق گفتگوی آزاد و پذیرش متقابل، به سوی یک «ارتباط جهانی» و انسانی‌تر حرکت می‌کنند، جایی که تفاوت‌ها تهدید به شمار نمی‌روند، بلکه دعوت‌نامه‌ای برای عمیق‌تر شدن فهم انسانی هستند.

#کارل_یاسپرس #رواداری #فلسفه #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌9💯1
هفت ماه بلاتکلیفی مانی محمدی؛ بازداشت در محل کار و گزارش شکنجه برای اخذ اعتراف اجباری

مانی محمدی، متولد ۱۳۸۶، از ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ تاکنون در بازداشت به سر می‌برد و با گذشت حدود هفت ماه، همچنان در ندامتگاه مرکزی کرج در وضعیت بلاتکلیف نگهداری می‌شود. بر اساس اطلاعات رسیده، او هنگام بازداشت در محل کار خود مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و پس از آن نیز برای اخذ اعتراف اجباری تحت شکنجه و فشارهای شدید قرار داشته است.

بر اساس گزارش دریافتی، مانی محمدی روز ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ در مغازه باتری‌سازی محل کار خود توسط نیروهای امنیتی لباس‌شخصی بازداشت شد. به گفته منبع مطلع، مأموران هنگام بازداشت او را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند و سپس به بازداشتگاه منتقل کردند.

طبق اطلاعات رسیده، این جوان در دوران بازجویی تحت شکنجه و فشارهای شدید قرار گرفت تا به اعترافات موردنظر بازجویان تن دهد، اما از انجام اعتراف اجباری خودداری کرد.

مانی محمدی پس از حدود یک ماه بازداشت و بازجویی به ندامتگاه مرکزی کرج منتقل شد و از آن زمان تاکنون در این زندان نگهداری می‌شود.

اکنون با گذشت حدود هفت ماه از زمان بازداشت، وضعیت پرونده او همچنان بلاتکلیف گزارش شده است. همچنین گفته می‌شود اتهامات سنگینی علیه او مطرح شده، اما جزئیات دقیق این اتهامات و مستندات احتمالی پرونده در اطلاعات دریافتی مشخص نشده است.

منبع مطلع، ادامه بلاتکلیفی مانی محمدی را با مقاومت او در برابر فشار برای اعتراف اجباری مرتبط دانسته و می‌گوید مقام‌های مسئول با وجود گذشت ماه‌ها از بازداشت، هنوز وضعیت نهایی پرونده او را روشن نکرده‌اند.

#مانی_محمدی #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
🕊20💔3
آن‌ها هم برای آزادی ایران ایستادند

بامداد امروز، قائم حسینی، جوان افغانستانی و از متهمان پرونده «میدان علیخانی»، اعدام شد. پیش از او گل‌محمد محمدی، جوان افغانستانی دیگری از متهمان همین پرونده، اعدام شده بود.

اما قصه جوانان افغانستانی که در کنار مردم ایران برای آزادی ایستادند، فقط قصه این دو نفر نیست.

در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بسیاری از جوانان افغانستانی نیز به خیابان آمدند؛ جوانانی که شاید روی شناسنامه‌شان نام افغانستان نوشته شده بود، اما بسیاری‌شان در همین ایران به دنیا آمده بودند، در همین کوچه‌ها بزرگ شده بودند، به مدرسه رفته بودند، کار کرده بودند، عاشق شده بودند، رنج کشیده بودند و آینده‌شان را با آینده مردم ایران گره‌خورده می‌دیدند.

وقتی مردم برای آزادی به خیابان آمدند، آن‌ها نپرسیدند این آزادی سهم چه کسی است.

ایستادند.

کنار همان مردمی که سال‌ها همسایه‌شان بودند، همکارشان بودند، همکلاسی‌شان بودند و با آنان یک زندگی مشترک را تجربه کرده بودند.

و تعدادی از آن‌ها با گلوله نیروهای جمهوری اسلامی کشته شدند.

بسیاری‌شان از خانواده‌های فقیر بودند؛ از حاشیه شهرها، از خانه‌هایی که شاید هیچ خبرنگاری درِ آن‌ها را نزد و هیچ دوربینی سراغشان نرفت. نام بعضی‌هایشان هرگز به فهرست‌ها راه پیدا نکرد. تصویری از آن‌ها فراگیر نشد. هشتگی برایشان ساخته نشد. خانواده‌هایشان، شاید از ترس، شاید از بی‌پناهی و شاید به دلیل همان رنج همیشگی مهاجر بودن، سکوت کردند.

و این شاید یکی از تلخ‌ترین شکل‌های مرگ باشد:

اینکه انسانی برای آزادی جان بدهد و حتی نامش نیز گم شود.

این قصه البته از دی‌ماه آغاز نشده بود.

در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز ستاره تاجیک، دختر ۱۷ ساله افغانستانی، کشته شد. نوجوانی که می‌توانست سال‌های بسیاری پیش رو داشته باشد، اما نام او نیز مانند بسیاری دیگر از جان‌باختگان افغانستانی کمتر شنیده شد.

جوانان افغانستانی ساکن ایران سال‌هاست بار سنگین تبعیض، فقر، بی‌حقوقی و مهاجر بودن را بر دوش می‌کشند. با این همه، وقتی پای آزادی به میان آمد، برخی از آنان سرنوشت خود را جدا از مردم ایران ندیدند.

شاید آزادی دقیقاً همین‌جا معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند:

آنجا که دیگر نمی‌پرسی دیگری کجا به دنیا آمده، چه گذرنامه‌ای دارد یا نام کدام کشور در مدارکش نوشته شده است؛ می‌بینی انسانی کنار تو ایستاده، همان ترس را تجربه می‌کند، همان گلوله را به جان می‌خرد و همان رؤیای رهایی را در سر دارد.

قائم حسینی امروز دیگر نیست.
گل‌محمد محمدی دیگر نیست.
ستاره تاجیک دیگر نیست.

و چه بسیار جوانان افغانستانی دیگری که در خیابان‌های ایران جان باختند و ما هنوز حتی نامشان را نمی‌دانیم.

اما گمنام ماندن، از ارزش ایستادنشان کم نمی‌کند.

تاریخ آزادی ایران فقط با نام‌های مشهور نوشته نخواهد شد. بخشی از آن متعلق به انسان‌هایی است که بی‌نام و بی‌تصویر، در حاشیه شهرها و حاشیه روایت‌ها زندگی کردند، اما در لحظه‌ای که باید انتخاب می‌کردند، در حاشیه نایستادند.

آن‌ها کنار مردم ایران ایستادند.

برای رؤیایی که مرز نمی‌شناسد.

برای آزادی.

یاد قائم حسینی، گل‌محمد محمدی، ستاره تاجیک و همه آن جوانان افغانستانی که نامشان را نمی‌دانیم اما در کنار مردم ایران برای آزادی ایستادند، گرامی باد.

نام بعضی‌هایشان را از ما گرفته‌اند؛
اما سهمشان از رؤیای آزادی را نمی‌توانند پاک کنند.

#قائم_حسینی #گل_محمد_محمدی #ستاره_تاجیک

@Tavaana_TavaanaTech
40🕊9💔9
غزل مرزبان از تجاوز جنسی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات پرده برداشت؛ «با تهدید مرا ساکت نگه داشتند»

غزل مرزبان جورشری، زندانی سیاسی، در نامه‌ای که خبرگزاری هرانا منتشر کرده، روایت کرده است که در جریان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او از مقاومت و فریادهای خود، خون‌ریزی پس از تجاوز، حضور دو زن و فردی با لباس پرستاری پس از واقعه و تهدید مأموران برای وادار کردنش به سکوت نوشته است. مرزبان می‌گوید تلاش‌های بعدی او برای ثبت شکایت نیز با ممانعت و تهدید مواجه شده و در بازداشت مجدد، «بزرگ‌ترین شکنجه» او طی ۲۲ روز حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس دائمی از تکرار تجاوز بوده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، غزل مرزبان در این نامه بخش‌هایی از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته را شرح داده و نوشته است که پس از انتقال به اتاقی، مردی با فریاد از او خواسته لباس‌هایش را با لباس‌هایی که مقابلش انداخته بود عوض کند.

او لحظات پیش از تجاوز را چنین توصیف کرده است: «ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون می‌کشیدند.»

مرزبان از احساس «بی‌پناهی مطلق» نوشته و گفته است: «می‌خواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»

او سپس درباره تجاوز نوشته است: «من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگی‌ام را، حرمت انسانی‌ام را. مقاومت من، اشک‌های من، فریادهای من…»

مرزبان در ادامه مدت این واقعه را نامعلوم دانسته و نوشته است: «زمان برایم مثل سال‌ها بود. نمی‌دانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید.»

او وضعیت خود پس از تجاوز را نیز شرح داده است: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کف‌پوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»

به روایت مرزبان، کمتر از پنج دقیقه بعد، دو زن با ماسک و چادر به همراه زنی با لباس سفید پرستاری وارد اتاق شدند و به وضعیت آشفته او رسیدگی کردند. پس از آن چند مرد وارد سلول شدند و به گفته او «در ازای قول سکوت» وعده دادند که تا شب آزادش کنند.

مرزبان نوشته است که هنگام انتقال برای آزادی نیز تهدیدها ادامه داشت: «در طول مسیر مدام تهدید شدم و درباره عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند.»

او پس از بازگشت به خانه، حتی ماجرا را از همسرش که به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود پنهان کرد: «سکوت کردم. منزوی شدم و از آدم‌ها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم... شب‌ها و روزها روحم را در آغوش می‌گرفتم و دنبال التیام برای تجربه ناباورانه‌ای بودم که از سر گذرانده بودم.»

غزل مرزبان می‌گوید پس از بازداشت مجدد در دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر به همان مکان منتقل شد و این بار ترس از تکرار تجاوز به شکنجه‌ای دائمی تبدیل شد: «بزرگ‌ترین شکنجه من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود.»

او همچنین نوشته است که چندین بار قصد داشته درباره تجاوز شکایت کند، اما مسئولان از ثبت شکایت خودداری کرده‌اند: «هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند.»

مرزبان در پایان نامه خود سکوت را شکسته و نوشته است: «امید دارم که روزی بذر رنج‌های ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دل‌نوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگی‌ام تحمیل شد.»

متن کامل نامه غزل مرزبان و روایت او از آنچه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بر وی گذشته است، در وب‌سایت آموزشکده توانا قابل مطالعه است:
https://tavaana.org/ghazal-marzban/

غزل مرزبان جورشری، فارغ‌التحصیل رشته حقوق، اهل لشت‌نشای رشت و ساکن تهران است. او در خردادماه امسال از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد. «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» از جمله اتهامات مطرح‌شده علیه اوست.

مرزبان، که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده، پیش‌تر نیز سابقه بازداشت و تحمل حبس داشته است. او در حال حاضر در زندان به سر می‌برد.

#غزل_مرزبان #بیانیه #تجاوز_جنسی

@Tavaana_TavaanaTech
💔7410🕊8👌1
تداوم بازداشت سه زندانی سیاسی در گرگان؛ فاطمه جامی و معصومه آژینی همچنان بلاتکلیف‌اند

فاطمه جامی، فعال محیط‌زیست، و معصومه آژینی، از اعضای یک خانواده دادخواه، با گذشت هفته‌ها و ماه‌ها از زمان بازداشت همچنان در زندان و در وضعیت بلاتکلیف به سر می‌برند. هم‌زمان، مریم خسروی، مادر سه فرزند که از شب چهارشنبه‌سوری در بازداشت است، به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده و با درخواست او برای مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی مخالفت شده است.

بر اساس اطلاعات رسیده، شماری از زندانیان سیاسی در گرگان همچنان با ادامه بازداشت، بلاتکلیفی یا محدودیت در برخورداری از مرخصی و سایر تسهیلات قانونی مواجه‌اند.

فاطمه جامی، شهروند ساکن گرگان و فعال محیط‌زیست، روز ۹ تیرماه ۱۴۰۵ توسط مأموران پلیس فتا در منزل خود بازداشت شد. بازداشت او با فعالیت‌هایش در فضای مجازی، به‌ویژه اینستاگرام، مرتبط دانسته شده است.

او پس از بازداشت به دادسرای گرگان منتقل و مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. در گزارش‌های منتشرشده، عناوینی از جمله «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری» و «ارتباط با گروه‌های معاند» به‌عنوان اتهامات مطرح‌شده علیه او ذکر شده است؛ هرچند گزارش‌های موجود درباره عناوین دقیق اتهامات یکسان نیستند.

فاطمه جامی، مادر یک پسر ۱۶ ساله، با گذشت بیش از یک ماه و نیم از زمان بازداشت، همچنان در زندان نگهداری می‌شود و بر اساس اطلاعات تازه رسیده، وضعیت پرونده او بلاتکلیف است.

معصومه آژینی نیز از ۱۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ در بازداشت به سر می‌برد. او ساکن تهران است و در شرایطی که به دلیل وضعیت بحرانی و جنگی از تهران به حومه گرگان رفته بود، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

در روزهای نخست پس از بازداشت، خانواده آژینی با وجود مراجعه مکرر به نهادهای امنیتی و قضایی در تهران و گرگان، برای مدتی از محل نگهداری و وضعیت او اطلاعی نداشتند.

معصومه آژینی از اعضای یک خانواده دادخواه و خواهر محمود آژینی، از زندانیان سیاسی اعدام‌شده در کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷، است. او پیش‌تر نیز سابقه بازداشت داشته و بر اساس گزارش‌های منتشرشده، در سال ۱۳۹۸ در ارتباط با فعالیت‌های دادخواهانه و پیگیری سرنوشت اعدام‌شدگان سال ۱۳۶۷ بازداشت شده بود.

او در آن پرونده حدود یک سال را در زندان فردیس کرج سپری کرد و پس از آزادی نیز گزارش‌هایی درباره ادامه فشارها و احضارهای امنیتی علیه او منتشر شد.

اکنون با گذشت بیش از چهار ماه از بازداشت اخیر، معصومه آژینی همچنان در زندان به سر می‌برد و تاکنون وضعیت نهایی پرونده و زمان احتمالی آزادی او مشخص نشده است.

در همین حال، مریم خسروی، مادر سه فرزند، از شب چهارشنبه‌سوری امسال تاکنون در بازداشت به سر می‌برد. بر اساس اطلاعات رسیده، او در پرونده تشکیل‌شده علیه خود مجموعاً به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده است.

همچنین درخواست‌های مطرح‌شده برای اعطای مرخصی به مریم خسروی و فراهم شدن امکان ادامه دوران محکومیت او با استفاده از پابند الکترونیکی با مخالفت مسئولان مواجه شده است.

ادامه بازداشت این سه زن در گرگان در شرایطی است که فاطمه جامی و معصومه آژینی همچنان در بلاتکلیفی قضایی قرار دارند و مریم خسروی نیز، با وجود داشتن سه فرزند، از مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی محروم مانده است.


#فاطمه_جامی #مریم_خسروی #معصومه_آژینی

@Tavaana_TavaanaTech
11💔11🕊7
Forwarded from گفت‌وشنود
گذر از جامعه‌ای قطبی‌شده به سوی اتحاد
کدام ارزش‌ها باید مورد تاکید باشد؟

۱. مقدمه
چالش ایرلند شمالی
در سال ۱۹۹۸، توافق «جمعه نیک» برای پایان‌دادن به دهه‌ها خشونت در ایرلند شمالی میان وحدت‌گرایان و ناسیونالیست‌ها امضا شد. هدف اصلی، حل تنش‌های سیاسی و مذهبی عمیقی بود که جامعه را به‌شدت قطبی کرده بود. این توافق تنها یک راهکار سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای تغییر ساختار قدرت جهت مشارکت موثر هر دو گروه در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور و گذار از درگیری‌های مسلحانه به سوی ثبات و آرامشی پایدار برای همه شهروندان بود.

۲. ساختار تقسیم قدرت
هسته اصلی توافق جمعه نیک، ایجاد دولتی مبتنی بر تقسیم قدرت بود که تغییری بنیادین در خط‌مشی‌های طرفین ایجاد کرد. با این ساختار، اطمینان حاصل شد که گروه‌های اصلی جامعه یعنی وحدت‌گرایان و ناسیونالیست‌ها، هر دو در ساختار حاکمیت دارای نمایندگی کافی باشند. این مدل، تضمین می‌کرد که تصمیم‌گیری‌های مهم سیاسی با مشارکت مؤثر هر دو جامعه صورت گیرد و از تسلط یک‌جانبه یک گروه بر سرنوشت سیاسی منطقه جلوگیری شود.

۳. خلع سلاح گروه‌های شبه‌نظامی
حذف خشونت گروه‌های مسلح، اولویتی حیاتی در این فرایند بود. توافق مشخص کرد که سازمان‌های شبه‌نظامی باید خلع سلاح شوند. «کمیسیون مستقل بین‌المللی برای خلع سلاح» نقش نظارتی کلیدی در این مسیر ایفا کرد. با خلع سلاح ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در سال ۲۰۰۵ و تأیید بین‌المللی انهدام سلاح‌ها، گام بزرگی برای کاهش تنش‌های فیزیکی برداشته شد و این امر به کاهش تدریجی فضای رعب و وحشت در جامعه کمک کرد.

۴. حقوق بشر و برابری شهروندی
مواجهه با زخم‌های تاریخی و شکاف‌های مذهبی، نیازمند تأکیدی ویژه بر برابری و حقوق بشر بود. توافق جمعه نیک بر لزوم رعایت استانداردهای حقوق بشری برای همه شهروندان بدون توجه به پیشینه مذهبی یا سیاسی تأکید ورزید. اصلاح نهاد پلیس برای پایان‌دادن به رفتارهای تبعیض‌آمیز از جمله اقدامات مهم بود. این رویکرد تلاش داشت تا با تضمین کرامت انسانی برای همه، فضای اعتماد و عدالت را در ایرلند شمالی دوباره احیا کند.

۵. نقش توسعه اقتصادی
بهبود وضعیت اقتصادی، بخش لاینفک روند صلح ایرلند شمالی محسوب می‌شد. با درک اینکه نابرابری‌های اقتصادی و کمبود فرصت‌های شغلی از علل ریشه‌ای درگیری‌ها هستند، تلاش‌های گسترده‌ای برای توسعه زیرساخت‌ها و ایجاد اشتغال در همه مناطق صورت گرفت. هدف این بود که با کاهش شکاف‌های طبقاتی و بهبود رفاه عمومی، انگیزه‌های تنش و نزاع کاهش یابد و شهروندان به آینده‌ای مشترک و آباد امیدوار شوند، که در نتیجه همزیستی مسالمت‌آمیز را تسهیل می‌کرد.

۶. چرخه خشونت و خطر انتقال
جامعه‌های چندپاره بر اساس مذهب، مستعد ورود به چرخه‌های مداوم خشونت هستند. تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که صلح‌های شکننده ممکن است تنها برای مدتی کوتاه دوام بیاورند و نسل‌های بعد به خصومت‌های قدیمی بازگردند. گاهی اوقات، فرهنگی که دشمنی را تقدیس می‌کند، ناخواسته به نسل‌های جدید منتقل می‌شود. این خطر وجود دارد که اگر مفاهیم صلح به عنوان ضدارزش نگریسته شوند، پایان‌دادن به درگیری‌ها، خیانت به نسل پیشین تلقی شده و تنش‌ها تداوم یابد.

۷. اهمیت تحول آموزشی
برای گسستن از چرخه‌های بازتولید نفرت و کلیشه‌های تبعیض‌آمیز، اصلاح برنامه‌های درسی مدارس ضروری است. در ایرلند شمالی، تغییر رویکردهای آموزشی برای ترویج مدارا، درک متقابل و احترام به تنوع به عنوان راهکاری بنیادین دنبال شد. آموزش یکپارچه، ابتکار موفقی بود که دانش‌آموزان کاتولیک و پروتستان را در فضایی مشترک گرد هم آورد. این کار باعث شد تا موانع فرقه‌ای از سنین پایین شکسته شده و محیطی برای درک و احترام متقابل پرورش یابد.

۸. افق‌های همزیستی مسالمت‌آمیز
تجربه ایرلند شمالی نشان می‌دهد که همزیستی افراد با پیشینه‌های مذهبی متفاوت و حتی افراد خداناباور، با وجود دشواری‌ها، امری ممکن و ضروری است. موفقیت در این مسیر، نیازمند اراده سیاسی، تعهد به حقوق بشر، توسعه اقتصادی عادلانه و مهم‌تر از همه، تحول بنیادین در آموزش برای نسل آینده است. عبور از یک جامعه قطبی‌شده، پروژه‌ای پیوسته است که از طریق نهادینه‌سازی ارزش‌های مشترک و حذف کلیشه‌های فرقه‌ای از فضای اجتماعی، به تدریج محقق می‌شود.

نسخه کامل نوشتار «گذر از جامعه‌ای قطبی‌شده به سوی اتحاد
کدام ارزش‌ها باید مورد تاکید باشد؟»
را در وبسایت گفت‌و شنود بخوانید.

https://dialog.tavaana.org/polarized-society/

#جامعه_قطبی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍7👌21🕊1💯1